حقوق بشر

اظهارات متناقض دادستان مرکز مازندران در مورد پلمپ مغازه بهاییان

علیرغم گذشت بیش از سه ماه از پلمب گسترده اماکن کسب شهروندان بهایی استان مازندران، دادستان مرکز این استان که از جمله مهمترین تصمیم گیرندگان در این موضوع است با بیان اظهارات و مواضع متناقض در عین تداوم بی توجهی به شرایط دشوار این شهروندان تظلم خواه، موجب سردرگمی شهروندان بهایی استان در پیگیری مطالبه بازگشایی اماکن کسب خود شده است. ادامهٔ مطلب

۴ سال زندان و ۷۵ ضربه شلاق برای عضو هیأت‌علمی دانشگاه زابل به دلیل اعتراض

درپی اعتراض‌های استادان هیأت‌علمی دانشگاه زابل و نامه‌هایی که هیچ جوابی برای آنها داده نشد و عملا به اعتراض‌های این استادان بی‌توجهی شد، آنها با ساختن یک گروه تلگرامی به نام «دیده‌بان شفافیت»، اعتراض‌ها و نقدهای خود را به رئیس دانشگاه مطرح می‌کردند و در تلاش برای پیداکردن راهی به‌منظور حل این مشکل و بحران بودند. درهمین‌میان، یکی از اعضای هیأت‌علمی که در این گروه فعالیت داشت و نقدها و مشکلات خود را مطرح می‌کرد، به چهار سال زندان و ٧۵ ضربه شلاق محکوم شد…
ادامهٔ مطلب

بازداشت زندانیان سیاسی سابق؛ اسدالله هادی و محمد بنازاده امیرخیزی

اسدالله هادی و محمد بنازاده امیرخیزی، دو زندانی سیاسی سابق که در سالهای ۹۳ و ۹۴ بعد از تحمل ۵ سال حبس از زندان آزاد شده بودند، شب گذشته مجددا توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شدند…
ادامهٔ مطلب

حمایت زندانیان کلینیک از تظاهرات مردم اهواز و حمله گارد زندان به آنها با باتوم و گاز اشک آور

با شروع اعتراضات و اعتصابهای شهروندان اهوازی به علت قطعی برق،‌ آب، گاز و تلفن و همچنین آلودگی غیر قابل تحمل و تصور هوا، روز سه شنبه ۲۶بهمن ۹۵، زندانیان سیاسی و عادی زندان کلینیک واقع در منطقه زرگان اهواز که نزدیک به ۳۰۰زندانی می باشند، نیز در همراهی و همصدایی با مردم به جان آمده اهوازی اقدام به اعتصاب غذا و اعتراض کردند که با حمله خشونت بار گارد زندان مواجه شده و توسط گارد امنیتی به دستور رئیس زندان کریمی با باتوم و گاز اشک آور مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مضروب و مجروح شدند. همچنین زندانبانان به لگدمال کردن تمامی وسایل شخصی زندانیان پرداخته و آنها را از بین بردند. ادامهٔ مطلب

پیام دادستان کل کشور به زندانیان در اعتصاب غذا

محمدجعفر منتظری، دادستان کل رژیم، خطاب به زندانیانی که «دست به اعتصاب غذا می زنند»، گفت آنها که «به واسطه ارتکاب جرم و برمبنای قانون محکوم شده و به محض ورود به زندان، شروع به اعتصاب غذا و مظلوم نمایی می کنند بدانند که نمی توانند از حکم صادر شده بکاهند.»…
ادامهٔ مطلب

شورش در زندان اهواز

ظرف روزهای گذشته زندانیان زندان اهواز (کلینیک) نسبت به قطعی سراسری آب و برق دست به اعتراض گسترده زدند که این اعتراضات با برخورد خشن گارد ویژه زندان توام با تخریب وسایل زندانیان و انتقال هفت تن از معترضین به سلول انفرادی همراه شد…
ادامهٔ مطلب

مادری که خون‌بهای فرزندش را آزادی ایران می‌داند

شهناز کریم بیگی، خون فرزند جانباخته‌اش مصطفی را به دغدغه‌های سیاسی – اجتماعی‌اش گره زده است و اعلام کرده است که خون بهای فرزندش، آزادی زندانیان سیاسی و آزادی ایران است. او در عمل نیز به این گفته خود پایبند است و همواره در کنار محرومان سیاسی و مادران داغدیده و رنج‌دیدگان دیده می‌شود. او در اعتراض‌های مدنی همواره در کنار فعالان مدنی … اعتراض می‌کند یا در سالگرد بازداشت مدیران جامعه بهایی به دیدار خانواده‌هایشان می رود…
ادامهٔ مطلب

دلنوشته گلرخ ایرایی و آتنا دائمی برای دختر شهناز اکملی

گلرخ ابراهیمی ایرایی و آتنا دائمی، دو فعال مدنی محبوس در بند زنان (نسوان) زندان اوین در دلنوشته کوتاهی خطاب به مریم کریم بیگی، دختر شهناز اکملی، ضمن همدردی با خانواده کریم بیگی خواسته اند «هر شب ساعت ۹ همه با هم به یاد مادرمان باشیم». این دو مدافع حقوق بشر زندانی در یادداشت خود، بار دیگر خواستار آزادی خانم اکملی شده اند…
ادامهٔ مطلب

آغاز فروپاشی یا سرگردانی خامنه ای و هوادارانش!

جامعه ما با مشکلات عظیم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی روبرو است. اختلاف درون حاکمیت زیانها و صدماتی را به اقتدار رژیم «ولایی»وارد کرده است. پس از ۳۸ سال خفقان، عوام فریبی و استبداد و خود سری حاکم بر میهن ما، با توسل به مذهب و قوانین مذهبی،  که کوچکترین همخوانی بانبض زمان معاصر و پیشرفت های علمی و فرهنگی ندارد؛انگیزه ای است برای روشنفکران مترقی ، جوانان عدالت جو ، زنان برابرخواه ، کارگران پیشرو و دهقانان مبارز در میهنمان ایران!…

ادامهٔ مطلب

گزارشگران بدون مرز: آزادی مطبوعات در طول ۳۸ سال پس از انقلاب سرکوب شده‌ است

سازمان گزارشگران بدون مرز (RSF) با انتشار بیانیه‌ای در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب سال ۵٧ مردم ایران، تأکید کرده است که گرچه یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های این انقلاب آزادی مطبوعات بوده، اما این خواسته تا به حال محقق نشده و ۳۸ سال گذشته به سرکوب مطبوعات گذشته است…
ادامهٔ مطلب

در روند پایداری

علی پژگل از جمله زندانیان سیاسی است که نام او کمتر در رسانه ها بازتاب یافته. وی که بلوچ و اهل استان هرمزگان است به دلیل تبلیغات باورهای سیاسی و اعتقادات خویش در حالی که مرتکب خشونتی نشده بود بازداشت و به تحمل ۱۵ سال حبس محکوم شد. اکنون پس از تحمل ۶ سال از مدت محکومیت در سرگذشت وی جز سلولهای انفرادی، شکنجه، ضرب و شتم و توهین و تحقیری که به او روا شده نمیتوان دید. گزارش پیش رو به شرح شش ساله سخت این زندانی تبعید شده به زندان اردبیل اختصاص دارد…
ادامهٔ مطلب

فشار مقامات برای بازگرداندن رضا شهابی به زندان

رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، از سوی دادستانی تهران برای بازگشت به زندان تحت فشار قرار گرفته است و این در حالی است که دوره ی حبس شهابی پایان یافته است…
ادامهٔ مطلب

نامه سعید شیرزاد، زندانی سیاسی، به مریم کریم‌بیگی

سعید شیرزاد، زندانی سیاسی، نامه‌ای به دختر شهناز اکملی نوشت که«خانه سال‌هاست که مصطفی ندارد، ولی مادر شهناز سال‌هاست صدای بی‌صدای دربندانی شده است که مادری ندارند تا که برایشان فریاد شود»…
Afbeeldingsresultaat voor ‫نامه‬‎

شهناز اکملی (کریم بیگی)، مادر مصطفی کریم بیگی، از کشته شدگان اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ششم بهمن ماه سال جاری بازداشت شد. دختر او، مریم کریم‌بیگی نیز پیشتر خبر داده بود که از سوی ماموران وزارت اطلاعات تهدید شده است.
به گزارش زیتون،متن کامل نامه سعید شیرزاد به مریم کریم‌بیگی به شرح زیر است:
خانه سال‌هاست که مصطفی ندارد و غم‌خوار دلتنگی‌های مریم شانه‌های مادر بود که هق‌هق و گریه‌های بی‌کسی‌اش استخوان را خاکستر می‌کند.
خانه سال‌هاست که مصطفی ندارد، ولی خانه‌ی مصطفی سال‌هاست که مادر شهناز دارد.
سال‌هاست که مادر شهناز در نبود مصطفی، غمخوار گریه‌های مریم است که این روزها شانه‌هایی برای گریستنش نمانده است.
خانه سال‌هاست که مصطفی ندارد، ولی مادر شهناز سال‌هاست صدای بی‌صدای دربندانی شده است که مادری ندارند تا که برایشان فریاد شود.
خانه اگرچه مصطفی نداشت، ولی مادر شهنازی بود که مادرم بود و در بی‌خبری مادر از چهل روز لب‌دوزی و اعتصاب غذایم، نگران بود؛ مادر شهنازی بود که هفتاد روز صدای بی‌مادری برادرم آرش بود؛ مادر شهنازی بود که گوهر ستار را همدرد بود.
خانه سال‌ها مصطفی نداشت و این روزها مادر شهناز را هم ندارد تا که تکیه‌گاه دلتنگی‌ها و هق‌هق‌های مریمش باشد.
مریم عزیزم:
می‌دانم که سخت است بی‌تابی‌هایت را به زبان آوردن، ولی صدای هق‌هق و دلتنگی‌هایت که آسمان در هم می‌درد را شنیدم و دلتنگی‌ات استخوان‌هایم را به آتش کشید.
مریم عزیزم:
می‌دانم که سال‌هاست خانه‌ی بی‌مصطفایتان با اشک پوری و خون مرتضایِ شاملو رنگ گرفته و بر جای‌جای آن اشک توو و خون مصطفی نقش بسته است.
مریم عزیزم:
سال‌هاست که در میدان تیر چیتگر، شانه‌های استخوانی و گیسوان عاطفه را باد با خود می‌برد و چند سالی‌ست گیسوان تو را نیز خیابان‌های تهران به باد سپرده است و از شانه‌های مادر دیواری برای دلتنگی‌هایت ساخته است.
مریم عزیزم:
می‌دانم که این حرف‌ها جز اشک برایت چیزی ندارد؛ ولی باور کن که تو را خوب می‌فهمم، وقتی‌که مادر همایم را باد با خود برد و برادرم در گم و گیج شدن‌های شهر پناهگاه‌شده‌اش و در کوچه‌ پس کوچه‌های بن‌بست‌‌شده‌ی غربت، تنهای تنها گریست و از پر کشیدن مادر همایم در خود گریستم و فروریختم از سکوتم.
باور کن که تو را خوب می‌فهمم، وقتی‌که رفیق و همدردم شاهرخ جاودانه شد و در این ویرانه‌سرا تنها و بی‌کس شدم.
باور کن تو را خوب می‌فهمم این روزها که برادر دربندم، لقمان، سیاه‌پوش خواهر شد و آخرین ملاقات را هم از او دریغغ کردند و با او گریستم.
مریم عزیزم:
این روزها که مادر شهنازمان را به جرم صدای بی‌صدایان بودن به بند کشیده‌اند، باور کن که دلتنگی‌ها و اشک‌هایت بارر سنگینی‌ست بر دوش مادر و برای او هم که شده باید مقاوم باشی و استوار که امیدمان به فرداست و انتقامی که لبخند کودکانمان خواهد بود.
سعید شیرزاد
زندان گوهردشت
۲۰ بهمن ۱۳۹۵