کرامت وخسرو:دوستاره خونین برپرچم انقلاب و آزادی زحمتکشان

بمناسبت سالروز شهادت دو قهرمان

۲۹ بهمن سالگرد شهادت دو قهرمان نامدار خلق است.چهل و سه سال پیش دژخیمان رژیم ستمشاهی، خسرو گل سرخی ،شاعر ونویسنده انقلابی وکرامت الله دانشیان، انقلابی سلحشور را به چوبه اعدام بستند…
Afbeeldingsresultaat voor ‫خسرو گلسرخی وکرامت الله دانشیان‬‎

در بیداد گاه نظامی، خسرو گلسرخی وکرامت الله دانشیان نه به دفاع از خود ، بلکه از خلق خود ، از آرمان وجهان بینی خود بر خاستند. خسرو ، در تگنای بیدادگاه از ارانی ها و روزبه ها سخن گفت. خسرو وکرامت با دفاع انقلابی خود قلب توده های مردم را تسخیر کردند.آنها در سحرگاه ۲۹ بهمن ۵۲در خون خود طپیدند،ولی سنگر آنها،سنگر پیکار بخاطر صلح،سوسیالیسم و آزادی و ترقی اجتماعی همچنان میعادگاه پر شورترین رزمندگان انقلابی است.خسرو یکبار هم مشت های گره کرده اش را به ورشکستگان سیاسی زندان نشان داده و گفته بود: ”از کتیرایی و روزبه بیاموزیم.“

اندیشه هایی از رزمنده شهید
خسرو گل سرخی
در باره هنر وفرهنگ
نخستین برنامه اساسی که فرهنگ استعماری در حیطه ادبیات عمل می کند ، بی ارزش جلوه دادن ادبیات توده ایست. نویسندگان و هنرمندان بومی که فرهنگ استعماری را به عنوان فرهنگی برتر پذیرا می شود. حتی آنان که چنین می اندیشند که به ادبیات اجتماعی پرداخته اند،دچار نگرش غلط تاریخی می شوند و زمینه های بورژوازی، بویژه در آنان،بزرگترین نیروی باز دارنده وپرداختن به ادبیات مبارز و نابود کننده فرهنگ استعماری است.اینجاست که میان طراحان وخالقان ارزشهای ادبی و هنری کشور استعمارزده، تضاد وتعارض که در سطح قالب و فرم باقی می ماند،تا آنجا کشیده میشود که بیشتر نویسندگان وناقدان ادبی وهنری وبومی، به ادبیات زنده،به تنها ادبیات ممکن ، یعنی ادبیات توده ای ، به عنوان پدیده ای حقیر چشم می دوزند و آنرا عاری از والایی هنری توجیه می کنند.

از مقاله «ادبیات و توده»

«امروز توقع جامعه از شاعر به عنوان انسان مقاوم و استوار، فزونی گرفته است .و این چیزی جز ضرورت زمانه نیست. جامعه، شاعر پر جنب و جوش می طلبد. شاعری که باید وجدان طبقاتی را در میان مردم شکل بخشد، زیرا که شعر هنر ملی ماست. ادبیات ما ادبیات شعری است، سنت و ریشه در خون ما دارد، می تواند اثر بگذارد، حرکت ایجاد کند، می تواند سرود مقاومت و مبارزه باشد. شاعری که دینامیسم تاریخ را دریافته، امیدساز و پر تحرک است و این شاعر کسی نیست جز آنکه باید او را در میان خود داشته باشیم. جامعه ای که در آن زیستن مفهومی مترادف با رنج دارد، شاعر نومید، درمانده ، مسیح وار طرد می شود زیرا در راه به چنگ آوردن حقوق خویشُ در این دوران، نمی توان آن سوی صورت را نیز آماده سیلی خوردن کرد».

«از مقاله «حیثیت شاعر

بر سینه ات نشست
زخم عمیق کاری دشمن

اما

ای سرو ایستاده نیفتادی

این رسم توست که ایستاده بمیری.

در تو

ترانه های خنجر و خون

در تو

پرندگان مهاجر

در تو

سرود فتح

این گون چشم های تو روشن

هرگز نبوده است.

با خون تو،

میدان «توپخانه»

در خشم خلق بیدار می شود

مردم زآن سوی «توپخانه» بدین سو

سرریز می کنند

نان و گرسنگی

به تساوی تقسیم می شود

ای سرو ایستاده!

این مرگ توست

که می سازد،

دشمن

دیوار می کشد.

این عابران خوب و ستم بر

نام تو را، این عابران ژنده

نمی دانند

و این دریغ هست، اما

روزی که خلق بداند

هر قطره خون تو محراب می شود

این خلق نام بزرگ تو را

در هر سرود میهنی اش

آواز می دهد

نام تو، پرچم ایران

خزر به نام تو زنده ست!

مطلب رسیده

Print Friendly