اعلامیه کمیته مرکزی راه کارگر به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن

با امید به رهایی واقعی و کامل زنان از هر نوع نابرابری، هشت مارس را به زنان جهان بویژه زنان کشورمان ایران شادباش میگوئیم.

هشت مارس (روز جهانی زن) همچون اول ماه مه (روز جهانی کارگر) ریشه در مبارزات طبقاتی کارگران امریکا دارد. اگر مبارزه دلیرانه کارگران شیکاگو سنگ بنای اول ماه مه را پایه گذاشت، این مبارزه جانانه زنان کارگر صنایع نساجی نیویورک در هشت مارس ۱٨۵۷ بود که نقطه عطفی برای توده ای کردن مبارزه زنان علیه همه اشکال تبعیض و نابرابری جنسیتی را فراهم کرد. از آن تاریخ به بعد – بویژه با تصویب پیشنهاد کلارا زتکین در کنگره زنان سوسیالیست در ۱۹۱۰ مبنی بر اعلام هشت مارس به عنوان روز بین المللی زن – بوده که همه ساله در بسیاری از کشورها، زنان چه در محیط کار برای دستیابی به حقوق برابر با مردان و چه در عرصه های دیگر برای دستیابی به حقوق فردی و اجتماعی مبارزه کرده و میکنند. مبارزه برای حق رای و مشارکت سیاسی، حق طلاق و سرپرستی فرزندان، حق کنترل بر بدن خود از جمله حق سقط جنین، مخالفت با ازدواج اجباری و نیز ازدواج کودکان، مقابله با آزار جنسی جسمی و روحی، آزادی عشق ورزی و حق گرایش جنسی، آزادی پوشش، آزادی فعالیتهای هنری – علمی و تحصیلی …
در طول این ۱۶۰ سال جنبش زنان توانسته در بسیاری حوزه ها، نظام مردسالار و حافظان آن یعنی دولتها، مناسبات طبقاتی، مذاهب و سنتهای دیرینه فرهنگی و قومی را به عقب نشینی وادار کند و حتی سازمان ملل را وادار نماید که هشت مارس را به عنوان روز جهاتی زن برسمیت شناخته و میثاق هایی را برای ارتقای موقعیت زنان به تصویب رساند. امروز جنبش فمینیستی زنان به یک نیروی قدرتمند در جوامع بشری تبدیل شده و جایگاه اثرگزار آن به هیچوجه قابل انکار نیست. اما زنان علیرغم این دستاوردهای عظیم هنوز دو مانع بزرگ را پیش روی خود می بینند.
نخست نظام سرمایه داری که جوهر آن کسب حداکثر سود از نیروی کارِ حتی الامکان ارزان و خاموش است. زنان کارگر و زحمتکش در این مناسبات طبقاتی نه تنها همچون هم طبقه ایهای مرد، از استثمار رنج میبرند، بلکه علاوه بر آن از ستم مضاعف ناشی از جنسیت خود و موقعیت شکننده زنان در موقع بارداری و تربیت فرزندان نیز آسیب می بینند. به علاوه زنان به همراه کودکان، قربانیان بی دفاع بحرانها و جنگهای ارتجاعی و امپریالیستی هستند که دول سرمایه داری و دستجات فاشیست و بنیادگرا بر پا کرده اند. در این راستا و علیرغم پیشرویهای جنبش زنان در یک قرن اخیر، شاهد برخی پس رفت ها در موقعیت زنان بوده ایم. نخستین مولفه منفی، سقوط بلوک شرق بوده است. اتحاد شوروی و سایر کشورهای بلوک شرق اگر چه ربطی به سوسیالیسم واقعی و دمکراتیک نداشته و ندارند، اما به هر درجه نسیمی از سوسیالیسم که در این کشورها وزیده بود، نظیر اعطای حق رای به زنان پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه ، مقابله با بیسوادی زنان و برسمیت شناختن حق آموزش رایگان آنها در تمام مراحل تحصیلی، امکانات درمانی رایگان، تسهیلات نگهداری رایگان کودکان در مهدکودکها و … سبب شد که بلوک غرب نیز از ترس انقلابات اجتماعی و در رقابت با بلوک شرق – و صدالبته به خاطر مبارزات کارگری و اجتماعی عظیم خود این کشورها- به بسیاری از این دستاوردهای قرن بیستم تن دهند. اما به محض اینکه اتحاد شوروی و بلوکش سقوط کرد، نظام سرمایه داری همزمان با اعلام پیروزی تاریخی بی برگشت، شروع به پس گرفتن دستاوردهای کارگران و زنان نمود.
مولفه منفی دوم، عروج اسلام سیاسی در خاورمیانه و شمال افریقا از یکسو و رشد جریانات نئوفاشیست در کشورهای پیشرفته سرمایه داری از سوی دیگر است. وجه مشترک هر دو بال این دستجات فاشیستی، نه تنها راسیسم بلکه سکسیسم میباشد. تا زمانی که بلوک شرق وخطرکمونیسم وجود داشت، امپریالیستها و اسلامیستها متحد یکدیگر در بسیاری از کشورها بودند، اما ماری که سرمایه داری غرب در آستین پرورده بود اکنون به چالشی برای خود این سیستم تبدیل شده است، منتها از منظری بغایت ارتجاعی و ماقبل سرمایه داری.
“افتخار” نخستین جمهوری اسلامی اگر چه به حکومت نظامی ژنرال ضیاء الحق در پاکستان بر میگردد – یعنی کشوری که نه بر مبنای تعلق ملی قومی بلکه بر مبنای تعلق مذهبی از هند جدا شد– اما اساسا این جمهوری اسلامی ایران بر مبنای بنیادگرایی شیعی و “صدور انقلاب” بوده که در آخرین ربع قرن بیستم، بساط یک حکومت دینی و تئوکراتیک را پهن نمود. بعد از جنگهای افغانستان و عراق و خزان بهار عربی نیز نوبت به اسلامگرایی سنی رسید تا مرزهای توحش را درنوردد. به همین خاطر و علیرغم همه دستاوردهای جهانی که زنان در طول قرن بیستم بدست آوردند، شاهد آنیم که در خاورمیانه وضعیت زنان بر اثر جنگ و توحش و آواره گی به وخامت گراید.
در ایران، حاکمیت اسلام سیاسی بعد از انقلاب بهمن، “بسم تعالی” خود را با فرمان حجاب اجباری خمینی آغاز کرد که با اعتراض وسیع خیابانی زنان و مردان آزادیخواه در ۱۷ اسفند ۵۷ همزمان با روز جهانی زن مواجه شد. با این همه، علیرغم مقاومت درخشان زنان ایران در تمام این ۳۸ سال، شاهد آن بودیم و هستیم که رژیم ولایت فقیه همچنان در صدد تعمیق مناسبات مردسالارانه و به حاشیه راندن زنان باشد. به نحوی که اکنون سهم زنان شهری ایران در بازار کار کشور از چهارده درصد تجاوز نمیکند. هر چند حضور پر رنگ زنان در عرصه آموزش عالی و نیز فعالیتهای هنری – فرهنگی ، زیست محیطی و اجتماعی غیرقابل انکار است و همچون خاری در چشم حکام عصر شترچرانی محسوب می شود.
آنچه در شرایط کنونی بیش از هر زمان مایه مباهات نیروهای مترقی و چپ ایران است اینسنکه در میان کشورهای به اصطلاح اسلامی، نافرمانی و مقاومت زنان ایران یکی از قدرتمند ترین و خیره کننده ترین جنبشهای سکولار محسوب می شود. در انقلاب ۵۷ اگر چه زنان نیز دوش بدوش مردان حضور داشتند و در سازمانهای سیاسی چپ و مترقی نیز وضعیت به این گونه بوده است، اما نه در آن انقلاب و نه در احزاب سیاسی دوران انقلاب، خواستها و جنبش فمینیستی نقش چندانی در معادلات سیاسی آن دوره بازی نمی کرد و حتی آنها هم که به لحاظ “مرامنامه ای” به برابری زن و مرد اعتقاد داشتند، مبارزه دست به نقد برای آنرا به روز محشر برچیدن سرمایه داری و استبداد حواله میدادند. اما خوشبختانه پس از گذشت سالها اینک چه در جنبش های اجتماعی و چه در میان احزاب و سازمانهای سیاسی پیشرو، دیگر شاهد آن نوع انکار جنبش زنان نیستیم. حتی خیلی ها با اشاره به حضور پررنگ زنان در لایه هایی از جنبش کارگری (معلمان و پرستاران)، جنبش آزادیخواهانه جوانان، جنبش محیط زیست، جنبش روشنفکری و … معتقدند که انقلاب آتی ایران در کنار خواست آزادی و عدالت اجتماعی، حتما رنگ و بوی شدید سکولاریستی و فمینیستی خواهد داشت. طبعآ در جنبش زنان نیز همچون سایر جنبشهای اجتماعی گرایشات سیاسی و طبقاتی مختلف و گاه متضادی وجود دارند. آنچه برای ما کمونیستها و گرایش سوسیالیستی جنبش فمینیستی، حائز اهمیت است ضرورت پیوند جنبش حق طلبانه زنان با جنبش طبقاتی ضدسرمایه داری – بویزه زنان کارگر و زحمتکش- میباشد که اکثریت عظیم زنان کشورمان را تشکیل میدهند. بی تردید گرایشات لیبرالی و رفرمیستی در برابر چنین پیوندی یعنی گره زدن جنبش برابری طلبانه زنان با جنبش ضدسرمایه داری، مقاومت خواهند کرد. و این البته کاملا طبیعی است. در همه جنبش های دیگر از جمله جنبش ملی، جنبش ضداستبدادی و … نیز شاهد جدال گفتمان های سیاسی مختلف از ناسیونالیسم تا لیبرالیسم و اصلاح طلبی در برابر گفتمان رادیکال هستیم. از اینرو جنبش زنان نیز برای اینکه در حد یکسری الویتهای اقشار مرفه و متوسط جامعه باقی نماند، لاجرم چاره ای جز رفتن به سوی زنان کارگر و زحمتکش و پیوند خوردن با خواستهای طبقاتی آنها ندارد.
با امید به رهایی واقعی و کامل زنان از هر نوع نابرابری، هشت مارس را به زنان جهان بویژه زنان کشورمان ایران شادباش میگوئیم.

نابود باد مردسالاری و تبعیض جنسیتی
سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری ایران
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
۴ مارس ۲۰۱۷ – ۱۴ اسفند ۱۳۹۵

Print Friendly, PDF & Email