آشفتگی و نیروی سازگاری دموکراسی پارلماتی (بخش سوم)

نوشته: اکهارد لیبرام 

برگردان: واحد مشیر

فاشیسم به عنوان جنبش توده ای سازمان یافته تنها یک شانس دارد، وقتی چپ در یک انفعال و آشفتگی، ناتوان، پراکنده و در موضع دفاعی به سر می برد، حملات سرمایه و وابستگی کارگران را در شرایط زندگی می پذیرد.

گمان سوم:

طبقه حاکم با وجود تمام (به اصطلاح) تعهدات! به دموکراسی، در نهایت رابطه ابزاری با دموکراسی پارلمانی دارد. وقتی حاکمیت خود را در چارچوب این شکل در معرض تهدید حس کند، آشکارا دیکتاتوری ترور را انتقال می دهد. مدت چهل سال (در قرن بیستم)، میان نمایندگان نظریه سیاسی کشورهای پیشرفته سرمایه داری، درگیری‌های شدیدی در مورد بهترین شکل سرمایه داری انحصاری دولتی وجود داشت. محافل معتبر سرمایه به حالت‌های دولت و مدل فاشیستی آن «زندگی ابدی سرمایه داری» امیدوار بودند. پیروزی دموکراسی پارلمانی (منظور هر دو مجلس جمهوری و سلطنتی و همچنین ریاست جمهور یا راس سیستم حکومت) پس از جنگ جهانی اول در درجه اول ناشی از تحولات انقلابی در پی آن بود. این نتایج باید اصلاح می شد. در دموکراسیهای پارلمانی پس از جنگ جهانی دوم، فرایندی از گرایشات قرن نوزدهم شناخته شد و کم و بیش در فرانسه، آلمان، انگلستان و آمریکا دیده می شد. طبقه حاکم تلاش نمود تقریبا در همه جا با تبلیغات خود حق رای همگانی و حتی برای زنان را عنوان می نمود تا حاکمیتش موجب پیشرفت او و مقبول عامه گردد. از این رو در گروه شدیدا سازمان یافته، اعضای پارلمان،دولت را انتخاب می کردند. دولت پارلمان را در کنترل خود داشت. بحث های پارلمانی عمدتا بازی بوکس با حریف خیالی به عنوان یک رویارویی واقعی بین سرمایه و کار بود. مجلس کنت (KONT) (اشرافی)، نقش میانی مهم و بیشتر بمنزله لوازم یدکی و آرایش زیبائی سیاسی را ایفا می کرد. عمدتا رابطه تنگاتنگی با شرکت های بزرگ و انجمن کارفرمایان داشت و به این ترتیب در روند قانونگذاری تأثیر می گذاشت. پارلمانتاریسم به عنوان ایده آل دموکراتیک، پیشه ای را تحقق می‌بخشند. احزاب نهادهائی کلیدی شدند که از غنائم دولت استفاده و بازار رأی دهندگان را در میان خود تقسیم می کردند. شروع ۱۹۱۹ در آلمان و ۱۹۲۴ در انگلستان، احزاب سوسیال دموکرات بدون در نظر گرفتن تئوری ضد سرمایه داری، به عنوان احزاب حاکم عمل می‌کردند و تقریبا در همه جا سیاست سازگاری عملی با منافع سرمایه داشتند.

زمان بین دو جنگ جهانی، آشفتگی شدید اقتصادی و سیاسی سرمایه داری بود که سیستم پارلمانی حکومت را بی ثبات کرد. دموکراسی پارلمانی به طور فزاینده ای در تضاد با منافع طبقات حاکم جهت پایداری قدرت، سودپرستی و رباخواری بدون مزاحم، تلافی انتقام شکست در جنگ جهانی اول را عمل می کرد. به ویژه طبقات حاکم در ایتالیا و آلمان پذیرای آن شدند. مشاوره راست ها در این درگیری به حذف دموکراسی پارلمانی، به خصوص سوسیالیست های چپ و کمونیست‌ها که در هر دو کشور از نفوذ قابل توجهی برخوردار بودند، گردید. اولین کودتای فاشیستی نیز توسط بنیتو موسولینی در ماه اکتبر سال ۱۹۲۲ در ایتالیا که تا ۱۹۲۳ تحت یک لایحه عمیقاً راست پارلمانی به دست آمد، موفق شد. زمان آغاز فاشیست های نازی آلمان از سال ۱۹۳۳ بود، پس از آن که دموکراسی پارلمانی در جمهوری وایمار به تدریج بیشتر و خودکامه تر محدود شد. در کشورهای دیگر از جمله اسپانیا در سال ۱۹۳۶ و ژاپن در سال ۱۹۴۰، دموکراسیهای پارلمانی توسط کودتاهای نظامی سرنگون شدند. تا سال ۱۹۳۸، ۱۶ سیستم پارلمانی و ۱۵ سیستم حکومتی جمهوری در کشورهای سرمایه داری اروپا وجود داشت و تا سال ۱۹۴۰، تنها ۸ دموکراسی پارلمانی باقی ماند. فاشیسم در قدرت و دیکتاتوری نظامی هر دو دیکتاتوری تروریستی آشکار سرمایه انحصاری هستند. هر دو خود را ملی گرا خوانده و ستایشگر جنگ هستند و البته صحبت هائی از دموکراسی بورژوائی ردیف کرده، مدعی دارا بودن حقوق اساسی سیاسی به دور از قدرت و پذیرش حق رای همگانی نیز هستند. و از همه سالوس تر، از بین برندگان سازمان جنبش های انقلابی وکارگری و اصلاح طلبانند. فاشیسم در قدرت و دیکتاتوری نظامی هردو از دیدگاه مارکسیست ها، به عنوان فاشیست نامگذاری می شوند.

در برابر آن اعتراض های منطقی بوجود آمدند. فاشیسم در ابتدا جنبشی است که توده ها را در زمینه دموکراسی پارلمانی زیر پرچم ملی گرایی، نژادپرستی و خصومت در مقابل برابری و بشردوستی و همچنین مبارزه با جنبش کارگری سازمان می دهند. کودتاهای نظامی به عنوان یک قاعده بدون پایه توده ای سازمان داده می شود. فاشیسم در قدرت یعنی اتحاد گانگسترهای سیاسی، که پول مفت دولت را تصاحب و با اقتصادی نیرومند منجر به اهرم تصمیمات سیاسی می شوند. این نیاز به یک استقلال از دولت سرمایه داری، به یک معنا کاملاً ارتجاعی است. از آن سو، دیکتاتوری های نظامی پیروزی خود را یک شبه در قالب کودتای نظامی انجام می دهند. شکست و دور کردن فاشیسم و کودتاگران از قدرت، به سازمان یافتگی چپ، اتحادیه های کارگری و صنفی و همه آزادیخواهان با اعتصابات عمومی و مخالفت گسترده بستگی دارد. دیکتاتوری فاشیست در ایتالیا و آلمان نتیجه یک انتقال سیاسی طولانی و ایجاد سازمان های توده ای تروریستی علاوه بر دولت سرمایه داری بود. پایه این گروه ها خرده بورژوازی و کارگرانی که زیر سلطه سرمایه داری با آنان مبادرت می ورزیدند.

فاشیسم همواره به تقلید ضد سرمایه داری پرداخته ولی به شکل خاص و غیر مستقیم از سرمایه داری دفاع می کند. چپ ضد سرمایه داری در این حالت مقابل یک چالش بزرگ قرار می گیرد. فاشیسم به عنوان جنبش توده ای سازمان یافته تنها یک شانس دارد، وقتی چپ در یک انفعال و آشفتگی، ناتوان، پراکنده و در موضع دفاعی به سر می برد، حملات سرمایه و وابستگی کارگران را در شرایط زندگی می پذیرد. مبارزه ضد فاشیستی در مرحله نخست، در برابر چنین جنبش توده ای می تواند به قدرت گیری طبقه کارگر کمک کند به طوری که آن قسمت از کارگران وابسته، در اوج ناامیدی به فاشیست ها اطمینان کردند، به لحاظ سیاسی به طبقه کارگر گره می خورند و بدین ترتیب طبقه کارگر به یک جایگزین مؤثر علیه حاکمیت سرمایه داری انحصار توسعه می یابد. پس از جنگ جهانی دوم دموکراسی پارلمانی با شتاب در تمام کشورهای سرمایه داری توسعه یافت. اما خطر برگشت دیکتاتوری فاشیستی و یا یک دیکتاتوری نظامی به هیچ وجه از یاد نمی رفت. با عمیق تر شدن ساختار و بحران مالی جهان و اثرات آن در قالب بی ثباتی سیاسی در برخی کشورهای سرمایه داری، این خطر افزایش می یافت. نمونه‌اش در یونان که علناً شدید شد. تاریخ اخیر (دیکتاتوری نظامی در یونان سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳ و در شیلی از ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۰) از واکنش مثبت یا محدود طبقات حاکم به این کودتاهای نظامی آشکار، که در نهایت و در تهدید به قدرت سیاسی خود، با وجود تمام ارزش‌های شناخته شده دموکراسی و حقوق بشر، یک رابطه ابزاری با دموکراسی داشت را نشان می دهد. اساساً هنوز هم اعمال می‌شود آنگونه که کارل مارکس سال ۱۸۵۰ در کتاب خود “مبارزات طبقاتی در فرانسه” نظر طعنه آمیز بورژوازی را فرموله نمود: “دیکتاتوری ما تاکنون با اراده مردم بود و باید در برابر اراده مردم محافظت شود ” (کلیات مارکس/انگلس، ج ۷ ص ۹۳).

ادامه دارد

برگرفته از ورق های مارکسیستی (MARXISTISCHE BLÄTTER) شماره سوم سال ۲۰۱۲

نوشته: EKKEHARD LIEBERAM

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email