تاملی بر سخنان آقای محسن صفائی فراهانی

م. چابکی: امروز پس از گذشت سی‌وچهار سال، بسیاری از ابعاد جنایت‌های رژیم در زندان‌ها و آنچه بر سر زندانیان توده‌ای و دیگر مبارزان اسیر در بند رفت افشا شده‌اند و داغ ننگ ابدی‌ بر پیشانی «نمایندگان خدا بر زمین»، آمران و سازمان‌دهندگان این جنایت‌های هولناک کوبیده شده است. روشن تر از هرسخن و درد ناکتر از هر چیز، سکوت مرگبارآقایان محسن صفائی فراهانی ها و…

این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
«مولوی»

بنیانگذاران جمهوری اسلامی بارها اعتراف کرده اند که سرنوشت انسان ها را نه روی زمین بلکه در آسمان ها ورق می زنند؛ که خود خلاف محدود کردن ملاک صحت و وارسی است. جامعه شناس بورژوایی آمریکایی«کنیگ» به درستی  می گوید: پدیده های کیهانی در  آزمایشگاه آزمون نمی شوند. آزمایشگاه احکام اجتماعی، تاریخ بشری است. دراین راستا درفضای انقلابی سالهای ۵۷ واژه لیبرال به مفهوم گرایش به سرمایه داری بکار رفت؛ این برخورد نه تنها از جانب حزب توده ایران بلکه از جانب همه نیروهای مترقی وانقلابی و دیگرشخصیت های سیاسی و علمی به منظورطرد آنچه در ساختار اقتصادی- اجتماعی رژیم گذشته وجود داشت مورد استفاده قرار گرفت.

اخیرا آقای محسن صفائی فراهانی ازمحدود چهره های شناخته شده جمهوری اسلامی که درچند حوزه مختلف وزارتخانه شرکت داشته ونوع نگاهش به مسائل جامعه که خود و همفکرانش نیز درعملکردشان برای رسیدن ایران، به چنین وضع کنونی سهیم بوده و هستند. وی در گفتگوئی با خبرگزاری ایلنا  می گوید: «دولت بازرگان را با توصیه روسیه از دور خارج کردند. بعدها که اسناد حزب توده افشا شد، مشخص گردید که ک. گ. ب از حزب توده خواسته بود دولت بازرگان را با انگ لیبرال بودن از دور خارج کند. حزب توده هم در این مورد به خوبی عمل کرد. البته ابتدای انقلاب هم دولت بازرگان را با چوب لیبرال بودن میزدند»

اولا: پوچی نظرصفائی فراهانی دراین گفتگو جوابهای زیادی را همراه دارد وآن اینکه بدون سند از کا- گ- ب فقط تاکید اواعتراف هایی است که ازقربانیان شکنجه بارها دررسانه های تصویری ونوشتاری جمهوری اسلامی پخش گردیده است.

ثانیا: اگر روسیه با توصیه خود می توانست بازرگان را از دور خارج کند. پس چرا در آن دوران نتوانست شعار های ضد «شوروی» مطرح شده در نماز جمعه ها را جلوگیری کرده و عملکرد جمهوری اسلامی همگام با امپریالیسم بر علیه کشور های سوسیالیسم سابق درسال های بعد از انقلاب را  از حاکمیت  ارتجاعی در ایران  بزداید.

ثالثا: آقای صفائی فراهانی به ظاهر فراموش کرده اند که آقای مهندس مهدی بازرگان  به محض رسیدن به قدرت و ظهورش در تلویزیون  چه «فتوای رسولانه» برای خوشایند بورژوازی مطرح نموده و چه سخنانی بر علیه نیروهای مترقی اعلام می کرد؟ نگارنده امروز این نوع بحث هارا به سود جامعه نمی بیند؛ زیرا میهن ما به‌دلیل سیاست‌های فاجعه‌بار و ضدمردمی حکومت ولایت فقیه با اوضاع بسیار دشواری روبه‌روست. فقر و محرومیت شدید اجتماعی که بیش‌ازپیش  زحمتکشان جامعه را هدف قرار داده است، به نجات آنان باید پرداخته شود. اما برای روشن شدن ذهنیت ایشان لازم دیدم فقط به این نکته اشاره داشته باشم که دربرنامه تلویزیونی آن روزها آقای بازرگان علیه حزب توده ایران و سخنانش  با استناد به بی قانونی های زمان شاه، حزب  را غیرقانونی نامیدند. بی تردید پاسخ خویش را از فردای همان روز از کارگران شرکت نفت دریافت کردند که در قطعنامه کارگران نوشته شده بود همه احزاب وسازمان های سیاسی در میهن انقلابی ما  آزادند به ویژه حزب توده ایران!

رابعا: در همان مقطع تاریخی همه قدرت دست لیبرال ها بود. حزب توده ایران بعد از سال ها خفقان توانسته بود یک دفتر اجاره ای در خیابان ۱۶ آذر باز کند. باید از آقای فراهانی پرسید شما و همکارانتان با این همه امکانات کشوری  و با آن همه فروش نفت  چه دسته گلی به سر مردم میهن ما زدید که نیروهای مترقی از جمله حزب توده ایران از آن غافل بودند؟

بی شک همگان می دانند حزب توده ایران کهن ترین سازمان سیاسی چپ میهن ماست؛ و خود مبتکرجهان بینی سوسیالیسم علمی می باشد. نیازی نبوده ونیست که  از شبکه های امنیتی دیگر کشورهای خارجی جهت کار ایدئولوژی – سیاسی استفاده نماید.

اینکه «انگی» از جانب حزب توده ایران به آقای مهندس مهدی بازرگان زده شده کاملا بی اساس است.  ایشان  در خط لیبرالیزم بودند تلقی لیبرال به مفهوم نشانه حرمت معیاری است که درصف آرائی نیروها ی جامعه قرار دارد. تغییر و تحولات جامعه اندیشه های نو طلب می کند. نبرد طبقاتی، نوع نگاه را تنظیم  و خواستارها را درجامعه منعکس می کند. حزب توده ایران«خواستار جامعه ای بود که در آن تکامل آزاد هر فرد شرط تکامل آزادانه همه افراد باشد». در ضمن آقای صفائی فرهانی خود معترف است که «حتی خطبه های نماز جمعه آن دوران هم» با الهام از فضای انقلابی در کشور«بر ضد سرمایه داری بود» اما دغدغه ایشان که از همفکران ویاران نزدیک مهندس بازرگان بودند  وهمه فراز ونشیب های زندگی سیاسی در ۳۸ سال را گذرانده اند، دقیقا می دانند که از «دورخارج کردن» مهندس بازرگان حاصل عصیان مردم بپا خاسته  و سوء استفاده خمینی از چنین فضایی بود که «شعار من به دهن این دولت می زنم و خود دولت تعیین می کنم» را سر می داد نه به «توصیه روسیه» و عملکرد” حزب توده ایران . چرا امروز توهمات گذشته توسط ایشان تبدیل به روز می شود وبا نعل وارونه زدن و انکار واقعیت های تاریخی، موضوع «انگ» لبیرال بودن مهندس بارزگان به آدرس حزب توده ایران ارسال می گردد؟ آیا  دلیل آنرا می توان درراستای زمینه سازی  به سوی انتخابات کنترل شده ریاست جمهوری اردیبهشت ماه ۱۳۹۶،  جهت انحراف افکار عمومی دانست. بدین ترتیب روشن است که در کنار بسیاری از مانورهای رسانه ای از جانب چهره های سیاسی مختلف، فرایند مهندسی انتخابات آیندهٔ ریاست جمهوری در پشت پرده درحال انجام است.

جا دارد از آقای محسن صفائی فراهانی پرسیده شود: آیا این همه ظلم و ستمی که برسر تاریخ سازان کشورما، بر سر همه آن مبارزان آورده شد ولو یک بار سخن به میان آورده است؟ و یا در نزاع جناح‌های انگلی رژیم برای اشغال پست  وزارت خانه ها بهای سکوت  در برابر ظلم و جنایت را پیشه کرده اند. آنچه که واقعی است شکنجه دردناک دقیقه هاست که برسر رهبران، کادرها و اعضای حزب توده ایران آورده شد. لحظه ای است از تاریخ که در آن کماکان شرتاریخی با هیمنه پولادین، با  زهرخند بی اعتناعی بر مبانی سبز از کینه، وجود دارد. امروز پس از گذشت سی‌وچهار سال، بسیاری از ابعاد جنایت‌های رژیم در زندان‌ها و آنچه بر سر زندانیان توده‌ای و دیگر مبارزان اسیر در بند رفت افشا شده‌اند و داغ ننگ ابدی‌ بر پیشانی «نمایندگان خدا بر زمین»، آمران و سازمان‌دهندگان این جنایت‌های هولناک کوبیده شده است. روشن تر از هرسخن و درد ناکتر از هر چیز، سکوت مرگبارآقایان محسن صفائی فراهانی ها و انتظار نزدیک به سه دهه خانواده های جان باختگان، ناشناخته ماندن محل دفن و عدم اعلام اسامی تمامی اعدام شدگان ونیزمسکوت گذاشتن اعلام رسمی و مستدل این کشتار، کشتاری که  سرمایه های معنوی مردم ایران را به کام مرگ کشانید؛  چگونه؟ کی؟ و به چه بهایی؟ باید در کلام فراهانی و اصلاح طلبان بدرخشد؟

دراینجا گفتمان آقای صفائی فراهانی بار دیگربا نادیده انگاری جنبش مردمی و مطالبات  کارگران، روشنفکران، هنرمندان، دانشجویان، معلمان، پرستاران، زنان… وبطوکلی نارضایتی عمومی جهت تغییر سیاست های اجتماعی برای محرومان جامعه که راه حل آن از وظایف اساسی دولت است بجای پرداختن بر عدم توانی دولت لیبرال به حل مشکلات مردم به خواست مردم پاسخ نمی دهد می گوید درشرایط انقلاب:

“جامعه مجبور بود تعدادی از صنایع را دولتی کند و برای تامین کالای اساسی اختصاص بدهد برای توزیع آن کالاها هم، مکانیسم تعریف شده همان کوپن بود. اینها هیچکدام بر اساس یک استراتژی کلان و بلند مدت نبود بلکه صرفاً تاکتیک های موقت و جبر زمان بودند. پس نمی توان گفت دولت مهندس موسوی، سوسیالیست بوده است. اینها بیشتر ادعاهای ژورنالیستی است”

راقم این سطور بی تردید مهندس میر حسین موسوی را یک فرد معتقد به سوسیالیزم نمی بیند علیرغم  احترام عمیقی که بخاطر ایستادن در برابر خدعه گریهای  خامنه ای واطرافیانش  در این سال های اخیر به او قائل هستم و ای کاش آقای صفائی فراهانی هم چنین شجاعتی از خود نشان می داد و از تماشای فرّار چند لحظه در گوشه ای از زمان و مکان خلوت می کرد و از مطالبات خانواده ها و بازماندگان، فاجعه ملی (کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۱۳۶۷) که آماج سخن عدالتخواهان است سخنی بر زبان  می آورد. بی شک نوع قضاوتش نسبت به حزب توده ایران تغییر می یافت. در چنین جایگاهی است که اندیشه‌های مترقی، انسانی و دوران‌سازی همچون: «برابری حقوق زنان و مردان»، «به‌رسمیت شناختن حقوق صنفی کارگران و زحمتکشان»، خواست «اصلاحات ارضی» به‌نفع دهقانان، «حقوق و آزادی‌های دموکراتیک» برای شهروندان، «بهداشت و تحصیلِ رایگان» برای همهٔ مردم، «صلح و همزیستی مسالمت آمیز و جز این‌ها، که حزب تودهٔ ایران در عرصهٔ فعالیت اجتماعی در جامعه‌یی اسیر خرافات و اندیشه‌های قرون‌وسطایی مذهبی ارائه داد- و امروز نیز در سطحی دیگر ارائه می‌دهد- درمجموع، پیام‌آور فرهنگی نو و انسانی و تلاشی اساسی در جهت تحول ایران به سمت ترقی و عدالت اجتماعی بوده و می باشد، یعنی تلاشی که با اندیشه‌های قرون‌وسطایی حاکمان کنونی و عزمشان به کشاندن کشور ما به سمت واپس‌ماندگی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در تضادی آشتی‌ناپذیر است؛ آقای  فراهانی خود بهتر از همه می دانند. خمینی در پیامِ مهمی- که در همهٔ روزنامه‌های آن روز ایران به‌چاپ رسید- هجوم به حزب تودهٔ ایران و دستگیری شماری از سران حزب را پیروزی دانست [نگاه کنید به: روزنامهٔ جمهوری‌اسلامی، ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۲، شمارهٔ ۱۱۳۸]

درچند سال اخیر بیشتر روایت شکوه و شکایت مهدی بازرگان از انتقادات حزب توده ایران مطرح شده است. بدون نگاه کردن به مواضع دو طرف  در جستجوی عامل مسلط و«سره ازناسره  جدا کردن» و «شناختن محاسن و معایب»  آن هم با استناد به اسناد تاریخی موجود به مفهوم داوری و قضاوت دوجانبه نیاز است. در پیوند با موضوع مورد بحث و  در پاسخ به این ادعا تعابیر «نئولبیرال یا سوسیالیست» مناسب دیدم  از نوشته  دوست جوان آقای فواد شمس، فعال دانشجویی دانشگاه تهران «ستاره دار» شده و محروم از تحصیل در رشته کارشناسی ارشد  بسنده کنم. وی یاد آور می شود: «رابطه مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت بر آمده از انقلاب ۵۷ با گروه‌های سیاسی و احزاب در ماه‌های اول پس از پیروزی انقلاب از نقاط تاریخی است که هماره با یک خوانش یک‌طرفه ارائه شده است. در این میان رابطه حزب توده ایران به عنوان اصیل ترین جریان چپ و قدیمی ترین حزب سیاسی فعال، در آن زمان با دولت موقت و شخص مهندس بازرگان یکی از پرحرف و حدیث‌ترین مقاطع تاریخی است. در چند سال گذشته بیشتر روایت شکوه و شکایت مهدی بازرگان از انتقادات حزب توده [ایران ]مطرح شده است. در این جا می‌خواهیم از یک زاویه متفاوت به جریان نگاه کرده و ریشه این اختلاف عمده تاریخی را بررسی کنیم. برای همین مواضع دو طرف این جریان را عینا با استفاده از اسناد تاریخی موجود نقل می‌کنیم». مهدی بازرگان در سخنانی اعضای حزب توده ایران را متهم می‌کند که برای تبلیغ افکار مارکسیستی در پیش از انقلاب به ایران بازگشته‌اند و با همکاری رفقای خود در نهاد‌ها و ادارات موثر علیه رژیم پهلوی مبارزه کرده‌اند. وی دراین زمینه می‌گوید: «به آنهایی که در کشاکش جریان‌‌های گذشته به لباس و فرهنگ دستگاه حاکم درآمده در ادارات و مؤسسات مؤثر مانند رادیو تلویزیون، روزنامه‌‌های کیهان و اطلاعات و آیندگان، وزارت آموزش پرورش و دانشگاه‌ها، در دولت و در میان طلاب، مواضع انتظار یا وظائف تبلیغات و انتشارات، به سود افکار مارکسیستی احراز کرده بودند.» (مجموعه آثار- جلد ۲۳ – ص ۳۱۰-۱۱
با چنین جو مسموم و با آن ذهنیت،  دولت موقت  به ریاست مهندس مهدی بازرگان «با استناد به قوانین حکومت پهلوی که با انقلاب مردم ایران سرنگون شده بود، حزب توده ایران را به جرم اندیشه‌های کمونیستی غیرقانونی اعلام می‌کند. در این بین روزنامه «مردم»، ارگان رسمی حزب توده ایران به این مسئله واکنش نشان می‌دهد و اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران را منتشر می‌کند. دراین اطلاعیه که در روز‌های پایانی فروردین سال ۵۸ منتشر می‌شود می‌خوانیم: «کمیته مرکزی حزب توده ایران امیدوار است دولت موقت آقای مهندس بازرگان توجه کند که اگر قوانین رژیم سابق به اصطلاح تا لغو نشده به قوت خود باقی می‌بود، می‌بایست طومار انقلاب ایران را به طور کامل برچید. این قوانین برای همیشه لغو شده و دولت موقت اسلامی نیز موجودیت خود را مدیون انقلاب است و نه محترم شمردن قوانین رژیم ساقط و ضد ملی شاه»
از این جا بود که کشاکش بین دولت موقت و حزب توده ایران وارد فاز تازه‌ای می‌شود. حتی در این میان تلاش برای سندسازی و دادگاهی‌کردن اعضای حزب توده ایران از همان زمان در دولت موقت آغاز می‌شود به صورتی که سال‌ها بعد مهندس بازرگان در این مورد سخنانی می‌گوید، وی در این سخنان حتی خواهان «اعدام» اعضای حزب توده  ایران می‌شود. حتی درمورد وقایع کودتای ۲۸ مرداد که بر‌اساس اسناد منتشر شده به وسیله آمریکا و انگلستان صورت گرفته بود اظهارنظر جالبی می‌کند و شوروی را پشتیبان کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ می‌نامند. در انتها نیز آمریکا را در جنگ عراق علیه ایران تبرئه می‌کند» …..فواد شمس ۲ بهمن ۱۳۹۳«هفته نامه صدا»
البته در این بین باید به این نکته هم اشاره کرد با تمام اختلاف‌نظرهایی که وجود داشت حزب توده ایران بر اساس مشی اصولی خود برخلاف دیگر «نیروهای چپ» تندروی آن زمان یا حتی «مجاهدین خلق»، مشی خود را «انتقاد سازنده» از دولت موقت اعلام می‌کند. حزب در نامه مردم  شماره دوم مرداد ۱۳۵۸ – یعنی شش ماه پس از عمر دولت  موقت  – با عنوان «مشی ما نسبت به دولت انتقاد سازنده است» می نویسد:

«ما در یاری به دولت، در انجام این وظایف خطیر، به سهم خود، مانند گذشته، خواهیم کوشید تمام اقداماتی را که در راه تحکیم استقلال کشور در تمام عرصه‌‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی و غیره و نیز در زمینه تامین و تضمین حقوق و آزادی‌‌های دمکراتیک انجام گیرد، تایید و تقویت کنیم و در عین حال، هر کجا، در زمینه‌‌های نامبرده، تعلل و تسامحی مشاهده شود آن را مورد انتقاد سازنده قرار دهیم، یعنی ضمن انتقاد از نارسایی‌‌ها خواهیم کوشید، پیشنهادهایی که به‌نظر ما برای نیل به هدف‌‌های انقلاب می‌تواند مفید باشد، آشکار و صریح مطرح سازیم… این مشی انتقاد سازنده، که همراه با پیشنهادهای مشخصی نیز هست، موجب تقویت قدرت حاکمه و دولت است و نه تضعیف آن، زیرا هر قدر دولت در راه رسیدن به اهداف انقلاب – استقلال و دموکراسی – با گام‌‌های بلندتر و با قاطعیت بیشتر پیش رود، تن به فشارهای امپریالیسم و ارتجاع داخلی وابسته ندهد، به‌همان نسبت پایگاه اجتماعی خلقی خود را مستحکم‌تر می‌سازد و بنابراین قوی‌تر می‌شود. و برعکس، هر قدر دولت با دشمنان بالفعل و بالقوه انقلاب آشتی‌پذیرتر باشد، از مردم جداتر خواهد شد و بنابراین ضعیف‌تر خواهد گردید… ما می‌دانیم آن بلایی که محمدرضای خائن بر سر کشور و ملت ما آورد، با یک چشم بهم‌زدن رفع‌شدنی نیست. بنابراین ما توقع نداریم که دولت معجزه بکند»…
اما پاسخ بازرگان در نوع خودش جالب توجه است. وی می‌گوید: «از طرف دیگر مرتباً اعضای حزب توده [ایران]و چپی‌‌های پناهنده و پراکنده شده در شوروی و اروپای شرقی، با ویزا و بدون ویزا به ایران سوق داده شده، همه‌جا به تحکیم مواضعِ مبارزه و شورش می‌پرداختند. تمام این حرکات طبق مشهودات و گزارشات وقت با پشتیبانی و دخالت‌‌های مستقیم عمال شوروی صورت می‌گرفت.» (جلد ۲۴ – ص ۴۶۶)
در چنین عر صه نبرد خونین  فعالیت حزب توده ایران ادامه یافت. واقعیت این است که یورش جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن از زمان حمله به حزب، یعنی ۳۴ سال پیش تا به امروز هیچوقت قطع نشده است. و تنها اشکال آن گهگاه عوض شده است. درنتیجه  می توان گفت:
مبارزهٔ طبقاتی، اصلی قانونمند و گریزناپذیر است که مستقل از اراده و ذهنیت نیروها و فعالان سیاسی در جامعه هایی که اقتصاد سیاسی شان بر اساس نظام سرمایه داری بنا شده است به طوردائم درکار است. اما در مرحلهٔ کنونیِ مبارزه برای تغییر در کشور، هدفِ نخست و اولویت جنبش مردمی و گذار از دیکتاتوریِ ولایت فقیه و دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی است. پس می توان گفت که مسئله تقدم وجود عوامل اقتصادی- اجتماعی بر عوامل روانی- فرهنگی  است. پویایی تحول در شیوه تولید، در درازمدت نقش محرک عمده در پویایی عمومی در کنش و واکنش بغرنج همه عوامل، ضریب قوی تری دارد و شیوه ها یا کیفیت های تازه ای از برای جانشین سیستم گذشته طلب می کند. نگاه به لیبرالیزم نیز از این منظر مورد بحث بوده و هست مطلب زیادی در این مبحث مطرح است اما نگارنده بیم از دراز نفسی در سخن، آنها را در میان نمی گذارد. و در پایان به اسقبال شعری از خیام قضاوت را به عهده  وجدان بیدار جامعه می گذارد.

بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
(خیام)

م. چابکی  ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ برابر با ۱۳/۰۳/۲۰۱۷

 

Print Friendly