خونی تازه در رگ سهام مرگ سوریه قربانی سودورزی مجتمع صنعتی نظامی در آمریکا

احمد سپیداری: باید متوجه بود این سیاست ها به سوریه و فرستادن ناوگان نظامی به سوی کرهٔ شمالی خلاصه نمی شود. جنگ بی پایان تاریخی طولانی داردو تجاوزها و مداخلات نظامی  در هر نقطه ای که روی داده به یک جنگ و فاجعه بی پایان تبدیل شده است. افغانستان، عراق، و لیبی نمونه هایی از چنین وضعیتی ست. یمن نمونهٔ دردناک دیگر است…

با فاجعه انفجار سلاح های شیمیایی در ادلب و واکنش فوری نظامی و یکجانبهٔ دولت ترامپ در موشک باران مرکز هوایی خان شیخون که برای حمله مورد استفاده قرار گرفته بود، جنگ داخلی مرگبار سوریه وارد مرحلهٔ تازه ای شد. دولت ترامپ که وعدهٔ تغییر سیاست خارجی آمریکا در سوریه را داده بود و هدف خود را نابودی داعش و پشتیبانی از مذاکرات صلح با مشارکت دولت سوریه و نیروهای مسلح معارض عنوان می کرد، پس از یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن های متعدد، سرانجام تسلیم تام و تمام سیاست از پیش تعیین شدهٔ مجتمع صنعتی نظامی شد و ادامهٔ جنگ در سوریه تا سرنگونی دولت اسد را بعنوان سیاست نهایی خود اعلام کرد.

 

باراک اوباما رئیس جمهور پیشین آمریکا بلافاصله پس از انتخاب دونالد ترامپ و ابراز نگرانی ها نسبت به کارکرد ناتو و ادامهٔ سیاست های دولت آمریکا به اروپا سفر کرد. او در این سفر تذکر داد که با ورود رئیس جمهور منتخب به کاخ سفید، حرف ها تغییر خواهد کرد و برنامه های اساسی آمریکا در سیاست خارجی تغییری نخواهد کرد.

 

در طی دوران جابجایی ترامپ و اوباما در کاخ سفید، پیشرفت قابل ملاحظه ای در روند آتش بس و پیگیری مذاکرات صلح با طرف های درگیر در جنگ داخلی سوریه به ابتکار روسیه صورت گرفت و با پیوستن ترکیه به روند مذاکرات، توافقاتی تنظیم شد که دولت ترامپ هم می توانست به آن بپیوندد. همین اواخر بود که روزنامهٔ اعتماد در طی مقاله ای تحت عنوان «کانال مخفی تیم ترامپ برای جدایی روسیه از ایران» با استناد به مقالهٔ واشنگتن‌پست چنین نوشت:

«حالا یک‌بار دیگر موضوع جدیدی از مذاکرات پنهانی نزدیکان دونالد ترامپ با مقامات روسیه و نزدیکان ولادیمیر پوتین منتشر شده است. روزنامه واشنگتن پست روز گذشته از دیدارهایی پرده برداشته که نشان می‌دهد دو فرد نزدیک به دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین با یکدیگر به صورت پنهانی دیدار و گفت‌وگو کردند. این ارتباط از طریق مقامات امارات متحده عربی برقرار شده و محل مذاکرات مجمع الجزایر سیشل در اقیانوس هند بوده است.»

 

چنین روندی به مذاق غارتگران مرگ یعنی صاحبان صنایع نظامی جهانی و بویژه مجتمع صنعتی نظامی آمریکا خوش نمی آمد و آن ها را به تکاپوهای تازه انداخت تا دولت جدید را تحت فشار گذاشته و در جهت منافع خود به قول معروف «به خط» کنند. پرونده سازی های وسیع دستگاه امنیتی آمریکا برای ترامپ و اطرافیان او در مورد تبانی با روس ها در جریان انتخابات که با تمام توان ادامه یافته در تحمیل استراتژی مورد نظر صاحبان پرقدرت شرکت های امنیتی نظامی نقش مهمی داشته است.

امکان جدی چرخش سیاسی برای تحلیل گران غیر قابل پیشبینی نبود. نوام چامسکی در مصاحبه اختصاصی خود با امی گودمن (Democracy Now) در مورد ۷۵ روز حکومت ترامپ، ضمن تاکید بسیار روشن بر خطر رویارویی با روسیه بعنوان بزرگ ترین خطری که آمریکا و جهان را تهدید می کند، در این مورد هشدار داده بود و امکان چرخش ترامپ در هر لحظه را ممکن دانست. او همکاری آمریکا و روسیه برای حل منازعات منطقه ای و جهانی را سیاست مثبتی می بیند که همه باید از آن پشتیبانی کنند، و سیاست حزب دمکرات در بازی با کارت اتهام ارتباط دولت ترامپ با روسیه را یک حرکت غیر مسئولانه و ضد دمکراتیک و بسیار خطرناک باز می شناسد که برخلاف منافع ملی آمریکاست و به یک رویارویی مرگبار منجر می شود.

 

چرخشی که انتظارش می رفت در هفتهٔ گذشته روی داد. بهانهٔ لازم انفجارهای شیمیایی در ادلب بود که هنوزهیچ بررسی مستقل مسئولانه ای در مورد آن انجام نشده و روشن نیست چگونه سازماندهی شده است. جنگ روانی پس از واقعه در رسانه های جهانی پر قدرت در واکنش به چنین فاجعهٔ دردناکی که ده ها غیر نظامی در مسمومیت ناشی از گاز خفه شدند، امکان بررسی قانونی و منطقی آن را بست، واکنش نظامی آمریکا را بستر سازی کرد و زمینه را برای چرخش سیاسی آماده ساخت.

 

نیکی هیلی یکی از سخنگویان سرمایه های نظامی و سفیر جنگ طلب آمریکا در سازمان ملل در گفتگو با شبکه خبری سی‌ان‌ان چرخش سیاسی را چنین فرمولبندی کرده است: «به نظر من یکی از اولویت‌های کنونی دولت ترامپ تغییر رژیم در سوریه است. وی تصریح کرد که اولویت‌های آمریکا شکست دادن داعش، پایان دادن به نفوذ ایران در منطقه و کنار گذاشتن اسد، رئیس جمهور سوریه هستند.»

او یکی دو روز قبل تر در جلسهٔ شورای امنیت سازمان ملل متحد تهدید کرده بود: «در صورتی که این سازمان در دست‌یابی به راه‌حلی برای بحران سوریه شکست بخورد، آمریکا دست به اقدام یک جانبه خواهد زد.»

جالب اینکه چند روز بعد از آنکه متهم تعیین، بطور یکجانبه و بدون محاکمه محکوم  و مجازات شد، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه برای پیگیری ماجرا را به رای گذاشت که راه را برای قانونی کردن اقدام ناتو و متحدانش در سوریه مطابق بند هفت منشور سازمان ملل باز می گذاشت و به همین دلیل، با وتوی روسیه روبرو شد.

 

بخش بزرگی از نیروهای ترقیخواه در سراسر دنیا نیز این حمله را محکوم کرده و اقدام دولت آمریکا در موشک باران غیر قانونی خاک سوریه، مبتنی بر دروغ های سر هم بندی شده و یا حداقل مشکوک و پیش از هر گونه بازرسی مستقل را هدفمند و در راستای مداخلهٔ نظامی گسترده در منطقه همانند عراق و لیبی ارزیابی کرده اند.

 

برنی ساندرز در آمریکا و جرمی کوربین در انگلیس یعنی دو کشوری که بار اصلی مسئولیت فاجعه را بر عهده دارند، بر خلاف سیاستمداران حاکم خود، اقدام دولت ترامپ را مورد نقد قرار داده و غیر قابل قبول دانسته و خواهان مقاومت در برابر راه اندازی یک جنگ تمام عیار تازه شدند.

 

باید متوجه بود این سیاست ها به سوریه و فرستادن ناوگان نظامی به سوی کرهٔ شمالی خلاصه نمی شود. جنگ بی پایان تاریخی طولانی داردو تجاوزها و مداخلات نظامی  در هر نقطه ای که روی داده به یک جنگ و فاجعه بی پایان تبدیل شده است. افغانستان، عراق، و لیبی نمونه هایی از چنین وضعیتی ست. یمن نمونهٔ دردناک دیگر است که میلیون ها مرد و زن و کودک در آتش آن می سوزند. و این در حالی ست که سیاست های نظامی گرایانه دارد وارد فاز تازه ای می شود.

بی بی سی فارسی در تاریخ ۱۱ فروردین خبری را انتشار داد که تکاندهنده است:

«مقام های دفاعی آمریکا به خبرنگاران گفته اند کاخ سفید بخش هایی از سومالی را دست کم برای ۱۸۰ روز آینده منطقه جنگی اعلام کرده است. بر همین اساس نیروهای ویژه آمریکایی می توانند حتی زمانی که نیروهای اتحادیه آفریقا در سومالی هدف حمله نیستند الشباب را هدف بگیرند. این نیروها از این پس می توانند راسا برای حملات تهاجمی به الشباب تصمیم گیری کنند و نیازی به تایید کاخ سفید ندارند.»

این بدین معنی ست که نیروهای آمریکایی نه تنها نیازی به هماهنگی با سایر نیروهای منطقه ای ندارند، بلکه از هر گونه هماهنگی با دولت مرکزی هم معاف اند. چنین تصمیم به معنی آن است که آن ها می توانند همچون دارو دسته های مسلح محلی، و البته به اسم مبارزه با تروریست ها، خود را با تجهیز کنند و دست به هر اقدامی بزنند. پاره پاره کردن ارتش و دادن اختیار تام به آن ها برای به اصطلاح مقابله با تروریسم، آن هم در دورانی که خصوصی سازی نهادهای امنیتی نظامی در ابعاد بزرگی در جریان است، فاجعه ای به مراتب بزرگ تر را بستر سازی می کند.

 

ادامه و تشدید سیاست های مداخله جویانهٔ دولت آمریکا آن هم درست در شرایطی که برای نجات کره زمین و متوقف کردن فرایند «زمین کُشی» و حل بحران های جهانی به همکاری همهٔ دولت ها، شرکت ها ونیز نیروهای درگیر با بحران فاجعه بار محیط زیست نیاز است، علاوه بر خطر وقوع یک جنگ هسته ای، امکان از کنترل خارج شدن چرخهٔ تغییرات آب و هوایی را در برابر بشریت می گذارد.

 

شک نیست که پدیده های سیاسی فرزند فرایندهای تاریخی اند. آنچه امروز می تواند انجام شود تا حد بسیار زیادی محدود به شرایطی ست که تصمیمات سیاسی قبلی باعث آن شده اند. و آن تصمیماتی که امروز گرفته می شوند، فرازهایی از تاریخ آینده را پایه می ریزد. سیاست هایی که امروز در راس قدرت سیاسی اقتصادی آمریکا بکار گرفته می شود و منافع بخش اندکی از اقتصاد انگلی مالی و امنیتی نظامی را تامین می کند، تصمیماتی تاریخی ست که خطوط قرمز بسیاری را پشت سر می گذارد و اگر متوقف نشود، سرنوشت تلخی را برای بشریت رقم می زند.

 

باید متوجه بود که سیاست های نظامی و جنگ طلبانهٔ دوران اخیر صرفا ژئوپلیتیک یا امپریالیستی و برای گشایش مرزها و بازارهای نومستعمراتی نیستند. نظامی گرایی در یک اقتصاد قمارخانه ای نولیبرالیستی جهانی ویژگی های تازه ای کسب کرده و جنگ را به یک صنعت، به یک بازار برای پول پارو کردن صاحبان سهام تبدیل می کند. نمونه های زیر شاید به درک این ادعا کمک بیشتری کند.

 

دونالد ترامپ با هماهنگی اکثریت نمایندگان دو مجلس پیشنهاد افزایش ۱۰٪ بودجه نظامی را داده است. هدف از این افزایش نوسازی سلاح ها و تجهیزات ارتش آمریکا عنوان شده است. خوب تحلیل های سیاسی زیادی ارائه شده که بدرستی بر تغییر سیاست های مورد تاکید ترامپ در جریان انتخابات و پشت کردن به وعده ها برای فاصله گرفتن از نظامی گرایی و خطر جنگ های تازه و تشدید جنگ های قدیمی  دست گذاشته اند. اما در دوران حاکمیت شرکت های جهانی، مالی سازی و برقرار شدن یک اقتصاد قمارخانه ای، این موضعگیری ها حتی قبل از آنکه به اجرا درآید میلیارد ها دلار پول جابجا می کند.

برای این منظور بد نیست به بازار سهام نگاهی بیندازیم. سهام شرکت های نظامی از زمان انتخابات تا کنون و بویژه این ماه اخیر به شدت افزایش یافته است. من چند نمونه را ذکر می کنم.

شرکت لاکهید مارتین سهام از ۲۳۰ در موقع انتخابات به ۲۷۰ در این روزها رسیده یعنی حدود ۲۰٪ افزایش ظرف سه ماه

شرکت جنرال داینامیکز از ۱۷۵ به ۱۹۵ رسیده

شرکت بویینگ از ۱۵۵ به ۱۸۰ یو اس دلار رسیده

آیا می دانیم ارزش مجموعه سهام شرکت های نظامی چقدر است؟ بدون تردید صدها میلیارد دلار. اگر ارزش سهام شرکت های نظامی را به حساب آوریم و ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش آن را حساب کنیم، می بینیم در طی چند ماه ده ها میلیارد دلار، یعنی چیزی حدود همان درصد پیشنهادی افزایش بودجه نظامی، سود ایجاد شده است. اگر متوجه باشیم که یک درصدی ها سهم شیر این سهام را در بازار جهانی مالک اند، می توان متوجه چگونگی کارکرد این قمارخانهٔ پر سود شد.

 

مورد دیگر گزارشی است که «امی گود من» در برنامهٔ دمکراسی ناو ۱۲ آوریل داده است. بعد از حمله ی موشکی که از ده ها موشک تام هاوک در آن استفاده شد و هرکدام چیزی حدود یک میلیون و چهارصد هزار دلار قیمت دارد، سهام شرکت”رایدیون” RAYTheON که این موشک های را تولید می کند بالا رفت و حدود یک میلیارد دلار به ارزش آن در روز حمله اضافه شد. عجیب تر اینکه پرزیدنت ترامپ بطور شخصی در این شرکت سرمایه گذاری کرده و این بدان معنی است که وی مستقیما از این حمله کلی سود برده است.

 

چنین شرایطی ایجاب می کند، با تمام توان از صلح دفاع کنیم، از شعارهای جنگ جنگ تا پیروزی که برخی فرماندهان سپاه – احتمالا ذینفع در صنایع و تجارت نظامی- سر می دهند فاصله بگیریم، از ابتکارهای صلحجویانه همچون پیشبرد مذاکرات آتش بس با نیروهای درگیر در سوریه علیرغم دشواری ها و زمینگیر شدن های پیاپی، پشتیبانی کنیم؛ خواهان گسترده شدن شعارهای صلح طلبانه شویم؛ و مردم جهان را برای مخالفت با سیاست های جنگ طلبانه برانگیزیم.

 

ابتکار نیروهای مترقی بویژه چپ ها در براه انداختن موج تازه ای از راهپیمایی های ضد جنگ در این زمینه قابل تقدیر است و می تواند و باید گسترش یابد.

 

 

Print Friendly