مشکل اصلی احمدی نژاد نیست، نظارت استصوابی است!

حذف احمدی نژاد و رد صلاحیت او راه حل نیست. انتخابات باید از شرّ نظارت استصوابی مصون باشد که به حذف گسترده نیروهای کارآمد و لایق منجر شده است… نظارت استصوابی پاسخی مناسب به بحران احمدی نژاد نیست چرا که نظارت استصوابی خود یک بحران بزرگتر است. بگذارید احمدی نژاد و تیمش در این انتخابات حضور داشته باشند و وزن خود را بین مردم ببینند. همانگونه که باید خیلِ عظیمی از مردم ایران نماینده چریان خود را در انتخابات ریاست جمهوری داشته باشند.

امروز محمود احمدی نژاد رئیس دولت دهم با ثبت نام  در انتخابات ریاست جمهوری دوزادهم یک بار دیگر فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر خود قرار داد و به ویژه در جبهه اصولگرایان که زمانی برای دفاع از او سینه چاک می کردند شگفتی خلق کرد. رئیس دولت های نهم و دهم از زمان انتخاب مناقشه برانگیزش در سال ۸۴  شگفتی های زیادی خلق کرده اما در ابتدای کارش این شگفتی ها جبهه اصولگرایان رامشعوف می کرد: زمانی که در برابر دیدگان رهبران کشورهای جهان به انکار هولوکاست پرداخت تا اسرائیل و نتانیاهو را در موضع مظلومیت قرار دهد یا  زمانی که سازمان برنامه و بودجه را منحل کرد تا کارشناسان اقتصادی را در بُهت فرو برد یا زمانی که به روحانی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی ماموریت داد به البرادعی بگوید ایران هزینه آژانس بین المللی را تامین می کند و  زمانی که میلیون ها معترض به نتیجه انتخابات ۸۸ را خس و خاشاک نامید. آن روزها، مخالفان او هم شگفت زده می شدند و نگران؛ نگران از وضعیتی که قرار است کشور را در مسیر سراشیبی بزرگ قرار دهد. در آن  دوران، اصولگرایان رئیس جمهوررشان را  انقلابی ـمکتبی، شبیه رجایی و برآمده از گفتمان اصیل انقلابی می دانستند.  یکی او را برگزیده  امام زمان می دانست،  یکی دیگر معجزه هزاره سوم ، یکی قهرمان ن مبارزه با استکبار، دیگری  او را رئیسی از  جنس مردم می دانست. آن روزها در برابر انذارهای دلسوزان کشور، اصولگرایانِ سرسمت  از پیروزی ۸۴، حاشیه آفرینی های او را   انکار می کردند یا حمایت می کردند  یا  در قبال آن سکوت.

در سال ۸۸ جامعه ایران در برابر تحقیر خود موضع گرفت. رئیس دولتش را در شان و اندازه اش نمی داست و صدای “تغییر” خیابان های ایران را سرشار از امید کرده بود. مردم به این احساس رسیدند که ناظری چون شورای نگهبان  که اینچنین شیفته مجری انتخابات است نمی تواند شکست را بپذیرد. آنها رای خود را دزدیده می دانستند، در نتیجه  مسالمت آمیز به خیابانها آمدند و شعار سر دادند و خواستار بررسی اعتراضشان شدند. پاسخ سرکوب بود، بازداشت و  شهادت. چه خون های سرخی که بر خیابان ها جاری شد؛ خوان جوانانی که آمده بودند بر سرنوشتشان موثر باشند اما ناگهان رایشان  دزدیده شد. کهریزک اتفاق افتاد و به جوانان معترض کشور تعرض شد. نهادهای مدنی تحت فشار قرار گرفتند و  احزاب با محدودیت های کم سابقه ای مواجه شدند. رهبران جنبش سبز تهدید می شدند و اذیت و آزار . هسته سخت قدرت در برابر اراده مردم به سختی مقاومت کرد تا یکی از بزرگترین جنبش های مدنی تاریخ معاصر کشور را مهار کند.

دولت احمدی نژاد  در چهار سال دوم به فروپاشی رسیده بود و تنها دوپینگ رهبری و نهادهای نظامی بود که جنازه مرده اش را سرپا نگه داشته بود. احمدی نژاد همان غول فرانکشتاینی بود که از دستان سازندگانش  خارج شده بود. هر جا می خواست سرک می کشید و  در  برابر هر کس که می خواست مقاومت می کرد. دیگر آن باور به ولایت مطلقه فقیه را نداشت و آن رئیس جمهور سر به زیر رهبری در دوره نخست نبود. ده روز خانه نشینی کرد تا نشان دهد چندان هم وفادار به حامیان اصلی اش نیست.  غول فرانکشتاین برای خودش احساس می کرد جایگاهی دارد. حاکمیت استخوان لای زخم، او را  نگه داشت تا سال ۹۲٫ آنها برای توجیه حمایت خود ابتدا گفتند همه چیز زیر سر جریان انحرافی است که او را احاطه کرده است. خواستند با تفکیک میان مشایی و  احمدینژاد اشتباهات مرگبار خود را از سال ۸۴ را توجیه کنند. اشتباهاتی که به سختی دامنشان را گرفته بود.

فقدان مشروعیت دولت مستقر، فشارهای خارجی و  بحران مدیریت، همه وضعیت اسفناکی را بر کشور تحمیل کرده بود. وضعیتی سخت که کشور را به پرتگاه سقوط کشانده بود. حالا “ساکتین” آن فاجعه بزرگ   و حامیان  رئیس دولت دهم، زبان به گلایه گشوده اند که چرا احمدی نژاد نهی رهبری را زیر پا گذاشته است؟ در ناکارآمدی  احمدی نژاد در دوره سیاه وحشتناک او که مثل صاعقه بر کشور فرود آمد تردیدی نیست اما اکنون وقت آن نرسیده اصولگرایان و نهادهای قدرتمند  حامی رئیس دولت دهم از خود در مورد اشتباهات مرگبارشان پرسش کنند؟ مگر می شود احمدی نژاد در عرض چهار سال از معجزه هزاره سوم به چهره ای دروغگو و بی بصیرت تبدیل شود؟ مگر می شود حامی محرومان و رئیس جمهور مکتبی اصولگرایان در عرض مدت کوتاهی به چهره ای سرکش و ضد ولایت فقیه تبدیل شود؟ اصولگرایان و حامیان اصلی او اکنون نمی توانند از پاسخگویی فرار کنند. اکنون زمان آن رسیده در برابر حمایت و یا سکوتشان پاسخ دهند. حذف احمدی نژاد و رد صلاحیت او راه حل نیست . انتخابات باید از شرّ نظارت استصوابی مصون باشد که به حذف گسترده نیروهای کارآمد و لایق منجر شده است. بگذارید احمدی نژاد و تیمش در این انتخابات حضور داشته باشند و وزن خود را بین مردم ببینند. همانگونه که باید خیلِ عظیمی از مردم ایران نماینده چریان خود را در انتخابات ریاست جمهوری داشته باشند. محروم کردن اصلاح طلبان از کاندیدای اختصاصی، محصور کردن و ممنوع التصویر کردن رهبران این جریان هم رویه ناصوابی است که تثبیت شده است. نظارت استصوابی پاسخی مناسب به بحران احمدی نژاد نیست چرا که نظارت استصوابی خود یک بحران بزرگتر است.  تیم احمدی نژاد، رئیسی، قالیباف یا هر کاندیدای دیگری باید در کارزاری دموکراتیک خود را به آزمون رای مردم بگذارند و فضا برای عرض اندام رقبایشان نیز فراهم شود. مردم ایران خود می دانند از بین دو مشی متفاوت در سیاست ورزی و حکومتداری و دو نگاه متفاوت به آزادی های بینادین اساسی شان کدام یک را انتخاب کنند. هر انتخابی که مردم داشته باشند باید به  آن احترام گذاشت به شرطی که از مسیر سالم بدون تقلب و جابجایی آرا صورت گرفته باشد. جریان اصلاح طلب از رد صلاحیت احمدی نژاد یا بقایی یا هر یک از اعضای تیمش استقبال نکند زیرا مشکل اصلی کشور در نظارت استصوابی است که  بیش از دو دهه است مورد اعتراض مهدی  کروبی بوده و زمینه را برای رشد نیروهای ناکارآمد فراهم کرده است. هر گونه نهی کاندیداها از حضور در انتخابات  از سوی هر مقامی وجهه قانونی ندارد. مردم ایران این درک و شعور و ظرفیت را  دارند در انتخابی آزاد و دموکراتیک به عوامفریبان و تمامیت خواهان نه بگویند.

سحام نیوز

Print Friendly