حبس و شلاق برای تولید استاندارد مشروبات الکلی!!

صادق شکیب: و حالا، مدتهاست که کلمه های استاندارد، عرق خونگی، شلاق، کور، فلج… توی مغزم مثله مورچه رژه میرن و تعادل اعصابمو به هم میریزن

از زمانیکه فروش مشروبات الکلی قدغن شده  بود، داود تو خونش، عرق کشمش درست میکرد و می فروخت. کاروبارش گرفته بود. این اواخر بقول خودش  دست به تولید انبوه  زده بود و دست رد به سینه هیچ مشتری نمی زد. یه روز  مامورای نیروی انتظامی، ریختن تو خونشو گرفتنش. از توی خونش هم چن تا بشکه ی مشروب، با پنج تن کشمش پیدا کردن و ضبط کردن. توی دادگاه موقع محاکمه، تولید مشروب را صراحتا  گردن گرفت ولی فروشش رو  با سماجت منکر می شد. قاضی پرسید: اینهمه مشروب را اگه نمی فروختی پس چرا درست میکردی؟

داود با صراحت همیشگیش گفت: ببین جناب قاضی حقیقتش من الکلی ام همه اش رو خودم می خورم. قاضی با تغیر گفت: خودتو مسخره کردی یا منو؟ مرتیکه این همه مشروب را مگه می شه به تنهایی کوفت کرد. داود که دستبند به دست با لباس زندانی جلوی میز قاضی نشسته بود بدون آنکه خم به ابروش بیاره گفت: ببین جناب اگر می خواید  باور کنید که من راست میگم دستوربدین یه گالن ۱۰ لیتری مشروب بیارن تا جلو چشماتون همرو یه نفس برم بالا،  اگر ذره ای آخ گفتم ، اونموقع حرفم رو قبول نکنید.

با شنیدن این حرف قاضی با عصبانیت بهش نگاه کردو  گفت: بیا زیر ورقه را امضاء کن .

دوباره داود را به زندان بردند.

پس از چند وقت با ابلاغ حکم دادگاه، داود که به یکسال زندان و ۱۰۰ ضربه شلاق «حد» محکوم شده بود طی ارسال لایحه ای به رأی صادره اعتراض کرد.

توی روز  دادگاه تجدید نظر احضارش کردن.  اونجا داود مصرانه می گفت: رأی دادگاه بدوی مطابق موازین قانونی صادر نشده و ظالمانه است.

قاضی ازش  پرسید: چرا؟

گفت: ببین آقای قاضی من تو زندان خیلی چیزا دیدم. یه یارو رو با دویست سیصد تا بطر مشروب گرفته بودن ولی براش شیش ماه حبس بریده بودن. چرا مجازات من بیشتر از مال اونه؟

قاضی  تحقیرآمیزگفت: آقای نسبتا محترم چون مشروبی که از او گرفتن آکبند و استاندارد بوده ولی مال تو…

بلافاصله داود با لحنی آزرده خاطر و گلایه آمیز گفت: یعنی چی؟ آقا من رسما تقاضا میکنم نظر یه کارشناس صلاحیت دار رو بگیرین تا معلوم بشه که مشروب تولید خونگی من با پنجاه، شصت درصد الکل خالص که فیلو کله پا می کنه کجاش غیر استاندارده!

چند روز بعد یکی  از مشتریای پرو پا قرص داود و دیدم. دلخور بود می گفت: زمونه رو ببین، اگه  داود تو یه کشور خارجی  زندگی می کرد یه تولید کننده ی مشروب  معتبر می شد. ولی الان چی؟ طفلک توی زندان تو شرایط روحی بدیه. ۱۰۰ ضربه شلاقی هم که قراره تو روزِ آخرحبسش بهش بزنن، مافوق تحمله. یه آهی کشید وادامه داد: ما هم که دیگه فعلا دسترسی به مشروب خالص نداریم. آدم قابل اعتمادی را هم نمی شناسم تا بتونم تو مواقع لزوم ازش خرید کنم. تازه عرق خونگی هرکسی راهم نمی شه خورد. میدونی، آخه خطرناکه، تاحالا خیلیا رو کور وفلج کرده…..

و حالا، مدتهاست که کلمه های استاندارد، عرق خونگی، شلاق، کور، فلج… توی مغزم مثله مورچه رژه میرن و تعادل اعصابمو به هم میریزن

صادق شکیب

Print Friendly