جلادی… رخ به رخ آدمیان می رقصد

رحمان: و… حالا می بینم،
جلادی …
رخ به رخ آدمیان،
در شامگاه آزادی
پا بر استخوانهای کشته هایش
می رقصد،

رخ به رخ آدمیان می رقصد،
یادم می اید،
جشن بزرگی ادمیان
بر پا کردند
آتشها بر افروختند
شعله های سرکش_
بر تاریکترین لایه ها روشنایی
می افشاند،

یادم می آید،
در این جشن بزرگ،
قربانیان آینده می رقصیدند
شانه به شانه آزادی،
ناگهان تند بادی
شروع به وزیدن گرفت
نفس هایی با دهان گند آلود
حریق شعله ها را خاموش کردند

یادم می اید،
(سرِ ماه را
بر نیزه ازادی می بردند(_۱
و سرِ آزادی را
بر سفره لاشخوران ،
نهادند .

و…حالا می بینم،
جلادی …
رخ به رخ آدمیان ،
در شامگاه آزادی
پا بر استخوانهای کشته هایش
می رقصد،

۱_اقتباس ازشیرکو بی کس

رحمان:
بیست و هفتم اردیبهشت نود وشش

 

Print Friendly