مارکسیسم ـ لنینیسم بنیاد متدولوژیک پیش‌بینی علمی

نوشته: یان شپانسکی، جامعه شناس لهستانی

برگرفته از نشریه مسائل بین‌المللی

تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی طبقات و مبارزه طبقاتی از لحاظ متدولوژی برای پیش‌بینی حائز اهمیت فوق‌العاده است. این تئوری ایجاب می‌کند که منافع طبقات و گروه‌های اجتماعی، بمثابه عوامل عمده تعیین کننده شیوه رفتار آن‌ها در آینده، در پروسه پیش‌بینی در نظر گرفته شود.

توجه به آینده و کوشش در راه آن، اکنون دامنه بیسابقه ای به خود گرفته است، زیرا تکامل علم و تکنیک، رشد اقتصاد و بسط مناسبات بین‌المللی در شرایط کنونی مستلزم برنامه‌ریزی درازمدت است.

پیش‌بینی که یکی از انواع فعالیت‌های انسانی است مانند خود تمدن تاریخ کهن دارد. ولی باید وجود تفاوت اصولی میان پیش‌بینی عادی و آینده نگری علمی را که رشته خاصی از دانش است و اصول و اسلوب و شیوه‌های خاص خود را دارد، خاطرنشان ساخت (هر انسان صاحب عقلی قادر است بر پایه معلومات و تجربه و به کمک فراست ذاتی عواقب احتمالی این یا آن رویداد و کردار را تا حدودی پیش‌بینی کند). آینده نگری علمی چه در باره جامعه بطور کلی و چه مربوط به عرصه های جداگانه آن مثلاً اقتصاد، با پراتیک اجتماعی و منافع طبقات معین پیوند ناگسستنی دارد. چگونگی وضع این طبقات و تمایلات آنها همیشه بر شیوه‌ها و محتوای پیش‌بینی ها تأثیر می بخشد.

هدف پیش‌بینی علمی عبارتست از بدست آوردن تصور در باره محتمل ترین وضع پدیده‌ها در آینده. این یک پیشگوئی مبتنی بر «وحی و الهام» نیست که آینده را بدون اتکاء بر استدلالات منطقی و در وراء واقعیت‌های مادی «بخواند». بلکه طرح ریزی نظریات بر پایه فرضیه علمی است که از تجزیه و تحلیل دوران معاصر و گرایش های تکامل آن ناشی می گردد.

بدین سان «مبانی متدولوژیک پیش بینی» مجموعه‌ای از اصول هستی شناسی (Ortologie) است که واقعیت را در حال دگرگونی و تکامل مورد بررسی قرار می‌دهد و نیز سیستمی از اسلوب های تحلیل این واقعیت و شیوه‌های منطقی برای طرح ریزی سیمان فرضی آینده است.

مثلاً بر پایه آموزش عام مربوط به تکامل موجودات زنده (انسان، حیوان، نبات) با دقت قابل ملاحظه ای می‌توان پیش‌بینی کرد که این موجودات در آینده قابل رویت دستخوش چه دگرگونی هائی خواهند شد و همچنین با اتکاء بر تئوری‌ علمی تکامل اجتماعی و اطلاعات موجود در باره چگونگی بنیادها و پروسه های اجتماعی، می‌توان محتمل ترین تحولات ۱۰ یا ۲۰ سال آینده را بطور مستدل نشان داد.

از اینجا دیده می‌شود که اصول هستی شناسی، تئوری عام تکامل و نیز خود فلسفه‌ای که پژوهشگر از آن پیروی می‌کند چه نقش عظیمی در کار پیش‌بینی دارد. حتی کامل ترین اسلوب ها و استفاده از دستگاه‌های شمارگر مدرن نیز اگر احکام اولیه نادرست باشند، نمی‌توانند پژوهشگر را به نتایج صحیح برسانند. به همین جهت ما با اطمینان کامل تأکید می‌کنیم که پیش بینی واقعاً علمی آینده فقط بر پایه مارکسیسم ـ لنینیسم، یگانه تئوری پیگیر علمی تکامل اجتماعی که پراتیک اجتماعی صحت آن را به ثبوت رسانده است، میسر است.

حال مختصری در باره اصطلاح «آینده». این اصطلاح به معنای واحدی بکار برده نمی‌شود و چه بسا آن را به معنای آن چیزی تلقی می‌کنند که پدید آمده و فقط در فاصله زمانی دیگری قرار دارد (نظیر درختانی که در آن سوی پیچ راه هستند و به این جهت فقط در لحظه معین در معرض دید ما قرار می گیرند). این نظریه نادرست است. ولی بسیاری از آینده شناسان بورژوائی آگاهانه یا ناآگاهانه آن را بمثابه حکم مفروض می پذیرند.

اصطلاح «آینده» از نظر ما به معنای بیان موجَز احتمال پیدایش پروسه ها و پدیده هائی است که امکان بالقوه پدید آمدن آنها در واقعیت کنونی نهفته است. از نظر دیالکتیک مارکسیستی، واقعیت اجتماعی ساختار جامد و ثابتی نیست، بلکه مجموعه‌ای از پروسه ها و پدیده هاست که تغییر و تکامل می یابند و زوال می پذیرند و با هم در می آمیزند. چگونگی وضع آینده بر حسب دیالکتیک درونی خاص تکامل جامعه که نه فقط ترکیبات تازه ناشناخته‌ای از عناصر موجود پدید می آورد، بلکه برخی از این عناصر را از بین می‌برد و عناصر کاملاً نوین ایجاد می کند، تعیین می شود.

مارکسیسم ـ لنینیسم در مجموع خود بمثابه علم هماهنگی که بخش‌های متشکل آن (ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی، اقتصاد سیاسی و تئوری کمونیسم علمی) دارای وحدت ناگسستنی هستند، بنیاد متدولوژیک پیش‌بینی علمی را تشکیل می دهند. بنابراین مشخص کردن اندیشه‌ها و احکام و اصول عمده آموزش مارکسیسم ـ لنینیسم که ارکان اساسی متدولوژی پیش‌بینی را تشکیل می دهند، ضرورت دارد:

برخورد به واقعیت اجتماعی بمثابه واقعیت خارجی. تغییرات واقعیت اجتماعی تحت تأثیر عوامل خارجی انجام نمی گیرد، بلکه از خود جامعه و از طبیعت بنیادهای اجتماعی و پروسه های جاری در آن منشاء می گیرد. برای آنکه پژوهش های مربوط به آینده نگری دارای خصلت علمی باشند، باید بر چگونگی وضع کنونی جامعه که امکانات بالقوه آن در آینده بسط می‌یابد و آینده را به وجود می آورد، مبتنی گردد.

در این مورد این مسئله که «کدام عناصر جامعه را باید عمده و کدام را فرعی» به شمار آورد، دارای اهمیت اصولی است. پیش‌بینی بر مبانی ایده آلیستی روانشناسی اجتماعی، نمونه پیش‌بینی غیر علمی بر پایه اصول کاذب است. نمایندگان این نظریه مدعی اند که وضع روحی افراد با ثبات ترین و «عمده ترین» عنصر جامعه را در حال و آینده تشکیل می دهد. بدین جهت تمام تحولات آتی جامعه در وابستگی مستقیم این عامل قرار داده می‌شود و بدین سان این حقیقت نیز که روحیات اجتماعی و فردی در آخرین تحلیل تحت تأثیر شرایط مادی زندگی اجتماعی پدید می‌آیند و انسان با ایجاد تحول در این شرایط خود را نیز دگرگون می سازد، عملاً انکار می گردد.

مارکسیسم ـ لنینیسم با آنکه برای شعور اجتماعی اهمیت فراوان قائل می شود، ولی معتقد است که پیش‌بینی قبل از هر چیز باید بر تجزیه و تحلیل وضع کنونی و دورنمای تکامل عوامل مادی: نیروهای مولده و مناسبات تولیدی و نیز روبنای متناسب با آن، و در وهله اول روبنای سیاسی، یعنی عواملی که بنیاد تمام زندگی اجتماعی را تشکیل می دهند، مبتنی باشد.

لزوم توجه به تئوری ساختار طبقاتی جامعه از همین جا ناشی می شود. تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی طبقات و مبارزه طبقاتی از لحاظ متدولوژی برای پیش‌بینی حائز اهمیت فوق‌العاده است. این تئوری ایجاب می‌کند که منافع طبقات و گروه‌های اجتماعی، بمثابه عوامل عمده تعیین کننده شیوه رفتار آن‌ها در آینده، در پروسه پیش‌بینی در نظر گرفته شود. ارزیابی تناسب نیروها در مبارزه طبقاتی، بسط این مبارزه و فرجام آن، نه فقط برای پیش‌بینی وضع مناسبات اجتماعی در آینده، بلکه برای پیش‌بینی ساختار اقتصادی و اجتماعی و غیره نیز اهمیت قاطع دارد.

تئوری طبقات و مبارزه طبقاتی همچنین برای نشان دادن تأثیر منافع طبقاتی در مضمون پیش‌بینی ها و بیش از همه پیش‌بینی های مربوط به رشد اقتصادی و مناسبات بین‌المللی و سرنوشت گروه‌ های اجتماعی و غیره امکان فراهم می آورد. هر پیش‌بینی که انجام می‌گیرد و در معرض افکار عمومی گذارده می شود، به عاملی که در شعور و رفتار افراد و گروه‌ها تأثیر می‌بخشد و به وسیله‌ای برای ایجاد موضع گیری ها و اعتقادات معین و به عبارت دیگر به سلاح مبارزه طبقاتی بدل می گردد. بنابراین در تجزیه و تحلیل و بررسی صحت پیش‌بینی های مختلف، چگونگی مواضع طبقاتی، حائز اهمیت فراوان است. نکته دیگر آنکه پیش‌بینی باید بر تئوری مارکسیستی تکامل اجتماعی مبتنی گردد. اهمیت درجه اول این تئوری از لحاظ متدولوژی در این است که واقعیت اجتماعی را بمثابه سیستم بغرنج روابط و وابستگی‌های متقابل بطور دیالکتیکی تشریح می کند. این اصل بخصوص موقعی که از شیوه‌های تصویر و تعمیم استفاده می شود، اهمیت خاص کسب می کند، زیرا این اصل مستلزم اجتناب از ساده کردن مسائل است. الگوهای اجتماعی ساده شده چنانکه در پیش‌بینی های دموگرافیک پیش آمده بارها موجب خطاهای جدی شده است. این قبیل خطاها در موارد دیگر نیز می‌تواند روی دهد.

درک دیالکتیکی ماهیت واقعیت اجتماعی، نخستین شرط صحت پیش‌بینی هاست. لنین می گوید: «تمام تئوری مارکس عبارت است از انطباق تئوری تکامل ـ به پیگیرترین، کامل ترین، سنجیده ترین و پر مضمون ترین اشکال ـ با شرایط سرمایه داری معاصر. طبیعی است که مسئله انطباق این تئوری با ورشکستگی آتی سرمایه داری و تکامل آتی کمونیسم، آینده نیز در برابر مارکس قرار گرفت» (مجموعه کامل آثار، ج۳۳، ص۸۴). اعتقاد آشکار یا پنهان به نظریات معین در باره تکامل یا دگرگونی های اجتماعی پایه هر نوع پیش‌بینی را تشکیل می دهد. جامعه شناسی معاصر بورژوائی فاقد تئوری عام تکامل اجتماعی است. اشکال مختلف تئوری «تغییرات اجتماعی» هم که به جستجوی عوامل پایداری می‌پردازند که گویا موجبات تحول سیستم‌های اجتماعی و فرهنگی مختلف را فراهم می آورند، معمولاً شامل به اصطلاح تئوری سطح متوسط و یا نظریات تجربی معینی که برای توضیح واقعیت‌های محدود ایجاد شده است می گردد.

ماتریالیسم تاریخی که تئوری عام تکامل است، در عین حال یگانه وسیله مطمئنی برای مطالعه تئوری سطح متوسط و تدارک بررسی های مشخص اجتماعی و جمع بست ارزیابی نتایج آنهاست. پیش‌بینی پروسه های اجتماعی فقط در صورتی می‌تواند موثق باشد که بر اصول اساسی درک مادی تاریخ مبتنی گردد. در عین حال، به عقیده ما، نکات زیر دارای اهمیت خاص اند:

  1. خصلت تاریخی پروسه های اجتماعی. این اصل بمثابه اصل متضاد با درک صوری پروسه های اجتماعی در اینجا مطرح می شود. این اصل بخصوص هنگام ایجاد الگوهای منعکس کننده این پروسه ها و همچنین هنگام استفاده از شیوه‌های قیاس و تعمیم، اهمیت خاصی کسب می کند. خصلت تاریخی پدیده‌ها و پروسه های اجتماعی ایجاب می‌کند که آن‌ها در رابطه با سیستم واقعیت تاریخی معین مورد بررسی قرار گیرند. بی توجهی به این اصل باعث ساده کردن مسائل و بی اعتنائی به پدیده‌های نوینی می‌گردد که در درون سیستم مورد بررسی بروز نموده اند. این اصل همچنین حاکی بر آن است که در شعور انسان‌ها نیز در باره سیستم‌های اجتماعی، تجدید ارزیابی به عمل می‌آید و چگونگی درک آنان دستخوش تغییر می گردد. برخورد صوری و غیر تاریخی ناگزیر کار را به پیش‌بینی های سطحی و کاذب منجر می سازد.
  2. ثبات و تغییرناپذیری عناصر در سیستم‌های اجتماعی. تشخیص اینکه چه چیزی در سیستم‌های اجتماعی ثابت و متغیر و گذراست، در امر پیش‌بینی نقش بسیار مهم دارد. زیرا نکته عمده در پیش بینی، اتفاقاً روشن کردن همین مسئله است که از عناصر متعلق به وضع کنونی کدام باقی خواهند ماند، کدام تغییر و دستخوش زوال خواهند شد و چه عناصری از نو به وجود خواهند آمد. پیش‌بینی پیدایش عناصر جدید بخصوص در دوران پیشرفت سریع علم و تکنیک دشوارتر از همه است. ولی تئوری مارکسیستی تکامل تاریخی با ایجاد پایه‌های متدولوژیک این پیش‌بینی، معیار های تشخیص عناصر پایدار سیستم‌های اجتماعی (اشکال مناسبات طبقاتی و مناسبات تولیدی، ارتباط میان نیروهای مولده و مناسبات اجتماعی و غیره) را نشان می دهد.
  3. اهمیت تصادمات در تکامل اجتماعی. البته در وهله ی اول سخن بر سر تصادمات طبقاتی است. ما در اینجا تئوری دیالکتیکی عام تصادمات را در نظر داریم. بسیاری از دانشمندان بورژوازی پیش‌بینی های خود را براین فرض مبتنی می‌سازند که گویا در حل مساوی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی گرایش در جهت «هم تراز» شدن وجود دارد و مدعی می‌شوند که نه تصادمات، بلکه دمساز شدن متقابل سیستم‌ها (در چارچوب ساختار وسیع تر) پروسه اساسی را در روابط میان کشورها و ملت هاتشکیل خواهد داد.

البته تصادمات همیشه خصلت آنتاگونیستی پیدا نمی‌کنند و ترکیب گرایش های ناشی از تصادمات می‌تواند به راه حل‌های غیر منتظره بیانجامد. به این جهت مطلق کردن این گرایش ها (پیش از همه در پیش‌بینی های مربوط به روابط بین المللی) نادرست است. با این همه تصادمات و راه حل آنها، صرفنظر از اینکه در عرصه های مختلف پراتیک، چه شیوه هائی برای آن بکار می رود، در آینده نیز نقش عظیم خود را حفظ خواهند کرد. مبارزه طبقات، برخورد منافع اقتصادی، سیاسی، دولتی و غیره ـ همچنان نیروهای محرکه پروسه های اجتماعی را تشکیل می‌دهند و این حکم مارکسیستی، همانطور که یادآوری نمودیم، برای پیش بینی آینده، دارای اهمیت اصولی است.

سرانجام باید مهمترین اصل متدولوژک مارکسیسم را نیز خاطر نشان سازیم: علاوه بر خصلت تاریخی ساختارها و پروسه ها، مشخص بودن آنها را نیز باید در نظر گرفت. برخورد مشخص بدین معناست که عناصر سیستم‌های مورد بررسی باید بطور عینی، با تمام بغرنجی ها، بدون تحریف های ناشی از درک غلط و یا پیشداوری ها مورد مطالعه قرار گیرند. رعایت این شرط در پیش‌بینی هائی که دارای هدف‌های علمی است و تحت تأثیر نسخه های حاضر و آماده واقعیت اجتماعی قرار دارد، کاری است دشوار. مارکسیسم ـ لنینیسم که جهان بینی طبقه کارگر است و آینده به آن تعلق دارد، تجزیه و تحلیل کاملاً مشخص و عینی واقعیت کنونی و پیش‌بینی آینده را میسر می سازد. مارکسیست ها به ساده کردن و بطریق اولی، به آراستن آینده نیاز ندارند. آنان می کوشند آینده را با تمام بغرنجی های آن در نظر بگیرند تا برای تمرکز نیرو در جهت انجام مبرم ترین وظایف و پیشروی به سوی هدف‌های خود امکان بدست آورند.

… در خاتمه تکرار می‌شود که تحقق امکانات بالقوه ای که در واقعیت کنونی نهفته است، وضع آتی اشیاء و پروسه ها و پدیده‌ها را بوجود می آورد. عناصر جدیدی که به آینده خصلت مشخص و غیر قابل تکرار خواهند داد در نتیجه، آینده را همانطور که امروز از دیروز متمایز است، از حال متمایز خواهند ساخت.

کوتاه شده

برگرفته از نشریه هر دوماه یکبار مسائل بین‌المللی شماره اول سال ۱۳۴۹، از انتشارات حزب توده ایران

Print Friendly