دنیا، پشت آرزوهایمان به خواب رفته

رحمان:

وقتی که رفتی،

فصل کاشت آمد

ما خوب نبودیم

حاصل بذرهایمان را

به دشتهای خونین

سپردیم

خواب هم پشت پلکهایمان

نیامد

دنیا بی قرار بود

از خود _

که کم نیاورد.

 

کسی پشت در نماند

بدون خداحافظی ِِ این کرانه های

قریبِ  امیدوار…

ما را فراموش کند

و در کنار آتشِ بیداد

رو به آرزوهایمان  ماندیم-

 

 

اما می دیدیم که همه چیز

رو به زوال  باز گشته

زخمهایمان بیشتر می شد

که شفا از دلمان،

گریخته بود

و در مقابل چشمان دریا _

فرو  پاشیدیم

 

وقتی که باز امدی،

فصل برداشت آمد،

چیزی از ما،

نماند _

که بهانه ی دلگرمیِ

دل بریدگانِ خسته پاییز باشد

فقط کمی از پیام جنگل را

به گوش کویر فریاد آوردیم

 

 

اما بی تو شاید باران هم

هوای درختها را

فراموش کرده بود.

و یوبوستِ  مزمن ابرهای سیاه

بر قلب زمین،

شیارهای بی حاصل کاشت.

ما هنوز همه آرزوها را

بر دل داریم.

 

رحمان

۱۴/۰۷/۹۶

Print Friendly, PDF & Email