ابری

تقدیم به علی اشرف درویشان

با میراث گرانقدر آثار و مبارزاتش

احمد سپیداری

 

در ژرفای سپهر، ستاره ها

اگر چه درخششی می کنند و

دیدی و ندیدی، ناپدید می شوند،

اما هنوز هم ابری ست

همهٔ این سال ها …

 

باد که می وزد

رنگی از سوگواری طولانی این خاک را با خود دارد

و عطری از عزت و شرف تو و یاران دلیرت.

باران اشک نمی داند بایستد، یا ببارد…

کاش ماه لحظه ای هم که شده، خودی بنماید و

آسمانِ از هم دریدهٔ شهر را مهتابی کند.

 

ای عزیزی که چشم بر هم نهاده ای!

سلول ها هنوز هم همان سلول هایی است

که نوشته هایت را می خواندیم؛

همان سلول هایی که قصه هایت را می نوشتی؛

درست همان سلول ها و بندهایی که این روزها

به پشتوانهٔ میراث گرانقدر شجاعت ها

پر از پیامِ تا پای جانِ اعتراض است.

 

تا خورشید سر بر کشد،

باز شب است و پچپچهٔ ناپیدایانی

که برای آزادی میهن

و دگرگونیِ زندگی تلخ و فقیرانهٔ زحمتکشانش،

رویا می بافند و در اجرایش،

خود را به آب و به آتش می زنند.

 

شمع وجودت که همه این سال ها سوخت، خاموش نمی شود…

با هزاران هزار شمعی که به یادت بر می افروزیم

و بدرقهٔ راهت می کنیم،

به تومی پیوندیم؛

تا خواب شومِ شب پرستانی را بیاشوبیم که

امید ها و آرمانهایمان را به اسارت گرفته اند.

 

Print Friendly, PDF & Email