هشدار به « خامنه ای»

قتل ۲ روحانی در یک هفته….در کشوری که مسئولین آن در برج عاج زندگی می‌کنند و به جای شنیدن درد دل‌های مردم و حل مشکلات آنان، به جنگ لفظی با همدیگر مشغولند و عده‌ای نیز با استفاده از این فرصت مشغول غارت و چپاول اموال مردم هستند، طبیعی است که با پدیده‌های خطرناکی از قبیل آن چه هفته گذشته رخ داد مواجه شویم. آیا این حوادث خطرناک، به اندازه کافی پیام با خود ندارند که  مردم کشورمان با پوست و گوشت و استخوان خویش احساس می کنند که چه غارتگرانی امروز، پس از دوران چپاول خانواده پهلوی ویاران آنها امثال هژبرها و القائیان ها و….بر سرنوشت اقتصاد کشور حاکم گشته اند. آیا سران رژیم به عاقبت راهی که در پیش دارند اندیشیده‌اند؟ آیا می‌دانند گرفتاران جامعه به این قبیل اقدامات بسنده نخواهند کرد و به کار دیگری دست خواهند زد که انتظارش را ندارند؟ رژیمی که به وجود آورنده فقر و فلاکت  و هزاران «درد ها» و «زخم‌های» دیگر در جامعه که اولین  چرک‌های خود را با قتل ۲ روحانی بروز  می دهد چه معنی دارد؟ مردم میهن ما به ماهیت واقعی گردانندگان حاکمیت  و پیامدهای سنگین دیکتاتوری خونین مذهبی پی برده اند به پیکار در راه طرد رژیم «ولایت فقیه» این «نظام» جهل و جنایت ادامه خواهند داد….

به گزارش روزنامه جمهوری اسلامی،«قتل دو روحانی در هفته گذشته به ویژه با توجه به این که میان قاتلان و مقتولان هیچ سابقه آشنایی یا خصومتی وجود نداشته و به گفته یکی از قاتلان، او به دلیل این که نتوانست برای حل مشکل خود با نمایندگان مجلس شورای اسلامی تماس برقرار کند، پس از ناکامی از ورود به ساختمان مجلس تصمیم گرفت یکی از مسئولین را به قتل برساند، اهمیت توجه به ریشه‌های این حوادث را بیشتر نمایان می‌کند.

هر چند این مهاجمان به جای آن که به سراغ یکی از مسئولین برود به تصور این که هر کس ملبس به لباس روحانی باشد، مسئول است کسی را به قتل رسانده که مسئولیتی در هیچ یک از قوای سه‌گانه نداشته، ولی نکته مهم همین است که او و امثال او نظام حکومتی موجود را با روحانیت همسان می‌بینند و بر اساس همین تصور اشتباه مرتکب اقداماتی می‌شوند یا مطالبی به زبان می‌آورند تا اعتراضشان به مسئولین را ابراز نمایند و نشان بدهند. نکته مهم‌تر این است که چرا بعضی افراد به نقطه‌ای می‌رسند که درصدد قتل برمی‌آیند و کاری از قبیل کشتن یک مسئول آنها را راضی می‌کند؟»

مقاله نویس این روزنامه می افزاید: «وقتی افرادی که در سطح نامزدی ریاست‌جمهوری در برابر چشمان ده‌ها میلیون نفر طوری درباره عملکرد مسئولین نظام سخن می‌گویند که هر بیننده و شنونده‌ای احساس می‌کند در این کشور کاری به نفع مردم انجام نشده و همه جا را فساد گرفته و هر کس به قدرت می‌رسد، درصدد چپاول ثروت کشور برمی‌آید، طبیعی است که افراد فاقد اطلاعات و تحلیل واقعی درباره مسائل جامعه از نظام تصوری منفی پیدا کنند و به همه مسئولین بدبین شوند».

اما باید به این  مقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی گفت ؛ آری، اینکه رژیم «ولایت فقیه» در شرایط کنونی بدون توسل به زور و دستبند و شکنجه و زندان و اعدام قادر نیست هیچ مسئله اجتماعی و سیاسی را بسود خود «حل» و سیاست های ضد مردمی خود را در زمینه های گوناگون اعمال کند، واقعیتی است انکار نا پذیر. برای نمونه، اگر بگوئیم انتخاباتی که در چارچوب تنگ مبارزه بین جناحها در درون حاکمیت با سر و صدا پایان یافت. انتخابات دوازدهمین دورهٔ ریاست جمهوری ایران با پیروزی حسن روحانی با کسب بیش از ۵۷ درصد آرا، در برابر کسب ۳۸ درصد آرا از سوی ابراهیم رئیسی، به‌پایان رسید. رأی میلیون‌ها ایرانی به دو نامزد انتخاباتی را، یا به‌عبارت روشن‌تر، انداختن نزدیک به شانزده میلیون رأی به صندوق ابراهیم رئیسی (جنایتکاری که در زمرهٔ اَمر دهنده‌های کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ در ایران و از سازمان‌دهندگان آن بوده است) و همچنین ریختن ۲۳ میلیون رأی به سبد رأی حسن روحانی (چهره‌یی که زمانی در مقام نمایندهٔ ولی‌فقیه و دبیر شورای امنیت ملی فرمان سرکوب خونین دانشجویان معترض در سال ۱۳۷۸ را صادر کرده است) و به‌گفتهٔ خودش “اصلاح‌طلب”‌ نیست و مهم‌ترین وظیفه‌اش را “حفظ نظام”‌ استبدادی کنونی می‌داند. امروز نیز تاکید بر این است  که، با انتخاب حسن روحانی همان سیاست‌های چهار سال گذشته و همان سیاست‌های کلان ایران برباددهِ اقتصادی- با اسم بی‌مسمای «اقتصاد مقاومتی»- همان سیاست‌های ضدکارگری و مردم‌ستیز و همان فساد فراگیر و ظلم دستگاه‌های حکومتی همچنان ادامه دارد.

می توان بانطر مقاله نویس  موافقت کرد که می نویسد:«این بدبینی اگر با ناامیدی همراه شود و افرادی به دلیل مشکلات زندگی و مواجه شدن با درهای بسته در قوای سه‌گانه سرخورده شوند، طبیعی است مرتکب اقدامی غیر عادی [ اعتراضات مردمی] شوند. بعضی افراد اقدام به خودسوزی می‌کنند، بعضی به جان نزدیک‌ترین افراد خود می‌افتند و بعضی دیگر به تصور انتقام از مسئولین درصدد جنایتی برمی‌آیند که نمونه‌هایی از آن را در هفته گذشته شاهد بودیم».

نویسنده روزنامه جمهوری اسلامی بیدار شده از خواب «غفلت» مطلب خود را چنین پی می گیرد:« در بعضی ادارات نیز پارتی بازی، رشوه و کارشکنی‌ها مردم را ناامید می‌کند و به ناراضی‌تراشی دامن می‌زند. در بخش‌هایی از قوه قضائیه نیز عواملی وجود دارند که به وظیفه خود عمل نمی‌کنند و  موجب ناراضی مردم می شوند که خود به زیر سوال برند. مجلس شورای اسلامی بعد از حمله داعش، با برج و باروهایی که به دور خود کشیده، راه را بر مراجعین بسته و افراد گرفتار را با درهای بسته مواجه می‌کند. این واقعیت تلخ را بپذیریم که بسیاری از مردم گرفتار، برای حل مشکلاتشان پناهگاهی ندارند. تاسف بارتر این که مسئولین ما به بهانه‌های مختلف از مردم فاصله گرفته‌اند و مردم در مواردی که مظلوم واقع می‌شوند و به حق قانونی خود نمی‌رسند، به آنها دسترسی ندارند تا مشکلات خود را با آنها در میان بگذارند و راهی برای رفع ظلم پیدا کنند. فقر و محرومیت نیز یک واقعیت انکارناپذیر است که بسیاری از مسئولین از آن بی‌خبرند. این در حالی است که مسئولین به جای سخن گفتن از وظایفی که بر عهده دارند به همه چیز می‌پردازند و از زمین و آسمان حرف می‌زنند [ البته بی پایه و اساس] و به بالا و پائین دنیا حمله می‌کنند اما در یک قدمی خود میلیونها انسان گرفتار هستند که در محرومیت و ظلم و عدم توجه به مشکلاتشان دست و پا می‌زنند و از این که کسی به داد آنها نمی‌رسد و در عین حال مسئولان هر روز شعارهایی می‌دهند که گویی همه چیز سر جای خود قرار دارد و هیچ مشکلی وجود ندارد، مردم متعجب می‌شوند و به نتایجی می‌رسند و دست به  اقدام دیگری می زنند .»

اقتباس از گزارش روزنامه جمهوری اسلامی

 

 

Print Friendly, PDF & Email