اهرم نوین در مکانیسم وابستگی

بقلم: زنده یاد ف. م. جوانشیر

زمانی صنعتی شدن در هر حد و بهر شکلی میتوانست گامی بسوی استقلال اقتصادی باشد. اما مروز هر صنعتی شدنی به استقلال نمی انجامد. بالعکس نوع معینی از به اصطلاح صنعتی شدن پیدا شده که وابستگی را تشدید میکند. در جهان سرمایه تقسیم کار نوینی در حال پیدایش است. رشته‌های معینی از صنعت به مناطق عقب افتاده انتقال می یابند…

وابستگی، به مقیاس و معنائی که امروزه دارد، خود مقوله نوئی در مناسبات بین‌المللی است که در ارتباط با فروپاشی سیستم مستعمراتی امپریالیسم گسترش می یابد. ولی در همین مقوله نو، هر روز نکات نوین تازه‌ای پدید می‌آید و مناسبات وابستگی هر روز اشکال تازه‌ای پیدا می‌کند که نیازمند بررسی است. در گذشته نزدیک اکثریت غالب کشورهای وابسته کنونی مستعمره رسمی امپریالیسم بودند و استعمارگران با این مستعمرات، مناسبات بسیار ابتدائی و وحشی برقرار کرده بودند. دولت استعمارگر، مستعمره را از آن خود می‌دانست و همه منابع طبیعی و انسانی آنرا علناً غارت می‌کرد و در صورت لزوم به قوه قهر نظامی متوسل می شد. «حقوق بشر» بورژوائی و حقوق بین‌المللی ناشی از آن نیز این مناسبات وحشی را طبیعی و قانونی می‌شمرد و تائید می کرد. سیستم مستعمراتی امپریالیسم جلو چشم ما فروپاشید. و این همه کشورهائی که از قید استعمار علنی آزاد شدند به آزادی واقعی سیاسی و اقتصادی نرسیدند. آن‌ها در درون مناسبات نوینی اسیر شدند که نواستعمار یا وابستگی نام گرفته و مکانیسم آن بمراتب بغرنج تر و نامرئی تر از مکانیسم وحشی و علنی استعماری است و هر روز بغرنج تر و ظریف‌ترمی شود. برخلاف مناسبات استعماری که تقریباً یکبار برای همیشه بوجود آمد، مناسبات وابستگی و نو استعماری در حال تغییر کامل، در حال تغییر چهره و خود پنهان کردن مداوم است. لذا این مناسبات را باید در حال تغییر و دگرسانی مداومش بررسی کرد. علت این تغییر و دگرسانی مداوم روشن است. نواستعمار بحران زده است و برای حفظ خویش در مقابل موج بنیان کن انقلابی که جهان را فرا گرفته تنها با دگرسانی و دمساز شدن با اوضاع می‌تواند به زندگی ادامه دهد. اما مطلبی که چندان روشن نیست و باید بررسی کرد، امکان دگرسانی است. باید دید که امپریالیست ها چه امکانات نوینی را و از کجا به چنگ آوردند که می‌توانند با استفاده از آن مناسبات وابستگی را تغییر داده و تکامل بخشند. اینکه سی سال پیش نواستعمار علنی تر بود، تنها نتیجه عادت استعمارگران به غارتگری علنی و فرمانفرمائی بی پرده نبود، بلکه در عین حال از اینجا ناشی می‌شد که در اقتصاد و سیاست جهانی اهرمهائی که می‌توان با استفاده از آن مناسبات نواستعماری و وابستگی را بحد کافی پنهان کرد وجود نداشت. امروز این امکانات پدید می‌آید و بهمان نسبت نیز اشکال نوین وابستگی پیدا می شود.

شاید یک مثال موضوع را روشن‌تر کند. کشورهای نفت خیز توانسته اند در سالهای اخیر درآمد خود را چندبرابر کنند. در آن دسته از این کشورها که بار ضد امپریالیستی دارند افزایش درآمد به تحکیم استقلال ملی کمک کرده است. اما در کشورهای وابسته چطور؟ در ایران، عربستان سعودی، امارات متحده عرب و کویت …. اثر افزایش درآمد چیست؟ سران این کشورها بطور رسمی و «قانونی» و یا غیر قانونی بخش بزرگی از درآمد نفت را به صندوق شخصی خود ریخته (بویژه در مورد عربستان سعودی) و در کشورهای بزرگ سرمایه داری به بانکها سپرده، مستغلات خریده یا در رشته‌های مختلف سرمایه‌گذاری کرده اند. بخش دولتی این درآمد نیز بطرز ناهنجاری مصرف شده به خرید تسلیحات و کالاهای غیر ضرور اختصاص یافته و یا به کشورهای امپریالیستی صادر شده است، و بخشی نیز با هدفهای سیاسی معین به برخی از کشورهای وابسته ای که مایل بوده‌اند داده شده است. بدین ترتیب این کشورها که در گذشته نزدیک وارد کننده سرمایه بودند به صادر کننده سرمایه خصوصی یا دولتی بدل شده اند. چنانکه می‌دانیم صدور سرمایه یکی از حلقه های اصلی اسارت امپریالیستی است و اگر از همه جوانب دیگر چشم بپوشیم، قاعدتاً صدور سرمایه از کشورهای خلیج فارس می بایست به استقلال این کشورها منجر شده و در اینجا و آنجا سبب سلطه آن‌ها گردد. اما واقعیت جز اینست. حرکت سرمایه از این کشورها به خارج به جای تأمین استقلال، به اسارت عمیق‌تر مالی و اقتصادی آن‌ها کمک کرده است. چنین چیزی بلافاصله پس از جنگ متصور نبود. اگر در آنزمان کشورهای نفت خیز خلیج فارس میلیاردهای کنونی را بدست آورده و به بازارهای مالی جهان سرمایه وارد می کردند، به احتمال قوی این بازارها تاب نمی آورند. ولی در شرایط نوین بر اثر گسترش مناسبات مالی جهان سرمایه و بطور کلی بهم پیوستگی بازار سرمایه داری و همچنین در اثر بحران عمیق اقتصادی جهان سرمایه داری چنان وضعی پدید آمده است که سرمایه داری می‌تواند تغییر بهای نفت را تحمل کند و برای حرکت دلارهای نفتی کانالهای مناسب بوجود آورد بطوری که این دلارها وقتی از کشورهای نفت خیز وابسته بیرون می آید، سبب تحکیم مواضع سرمایه داری جهانی و تقویت پیوندهای درونی آن شود و نه موجب تزلزل بازهم بیشتر.

در ارتباط با طرز مصرف درآمد نفت و وابستگی ناشی از آن، می‌توان مناسبات نفتی را بطور کلی مطرح کرد. در اینکه این مناسبات در دو یا سه دهه اخیر دچار تغییرات جدی شده کمترین تردیدی نیست. ولی در این هم که کارتل بین‌المللی نفت و کشورهای امپریالیستی در مجموع خویش توانسته اند تا حدود زیادی خود را با این تغییرات دمساز کنند نمی‌توان تردید کرد. کارتل بین‌المللی نفت با پدید آوردن مکانیسم نوینی توانسته است همچنان عمده ترین آورنده و تحویل دهنده نفت به بازارهای جهان سرمایه باقی بماند و مواضع خود را در این بازار در قیاس با گذشته محکمتر سازد. سود سالانه انحصارهای عضو کارتل کمتر نشده بلکه بشدت افزایش یافته و نفوذ آن‌ها در جهان سرمایه بیش از گذشته ریشه دوانیده است. کشورهائی نظیر ژاپن و آلمان باختری نیز که صد در صد مصرف نفت خود را از خارج وارد می‌کنند از تغییر مناسبات نفتی تب و لرز چندانی احساس نکرده اند. وضع مالی آن‌ها از سایر کشورهای سرمایه داری پیشرفته بهتر است.

بدون شک این وضع نتیجه تغییرات مهمی است که در چندین دهه پس از جنگ جهانی دوم در اقتصاد جهان سرمایه حاصل شده و براثر آن امکانات نوینی در اختیار کشورهای پیشرفته سرمایه داری و انحصارات امپریالیستی قرار گرفته است، در‌واقع نیز پیشرفت انقلاب علمی و فنی، تکامل سرمایه داری انحصاری ـ دولتی، گسترش و تحکیم پیوندهای درونی در بازار سرمایه داری، افزایش غیرقابل تصور فاصله میان کشورهای پیشرفته و عقب مانده، محیط تازه‌ای ایجاد کرد که در آن بسیاری مفاهیم دچار تغییرات شده است. زمانی صنعتی شدن در هر حد و بهر شکلی میتوانست گامی بسوی استقلال اقتصادی باشد. اما مروز هر صنعتی شدنی به استقلال نمی انجامد. بالعکس نوع معینی از به اصطلاح صنعتی شدن پیدا شده که وابستگی را تشدید میکند. در جهان سرمایه تقسیم کار نوینی در حال پیدایش است. رشته‌های معینی از صنعت به مناطق عقب افتاده انتقال می یابند. بخشی از صنایع که زمانی صنعت بمعنای واقعی کلمه بود و میتوانست پایه اقتصاد مستقلی باشد امروز به جزء کوچک و پیچ مهره ای از صنعت عظیم نوین بدل شده و بمثابه زائده این صنعت نوین، تولید کننده مواد خام مورد نیاز آنست. حتی معنای ماده خام صنعتی درحال تغییر است. سهم علوم و فنون در اقتصاد بسرعت افزایش می یابد. کشورهای پیشرفته با در دست داشتن مواضع کلیدی پیشرفته‌ترین بخش صنایع و با قدرت عظیم اقتصادی که دارند به آسانی میتوانند پست های فرماندهی را آشغال کنند و کشورهای عقب‌مانده را با اقتصاد ضعیف و سطح بسیار نازل بارآوری کار در مقام فرمانبری تثبیت نمایند. روزگاری کشاورزی حرفه تخصصی کشورهای کم رشد تلقی میشد. امروز در این رشته نیز تغییرات عمیق در حال اجراست. کشورهای پیشرفته صنعتی می‌روند تا زمام این بخش حیاتی اقتصاد را نیز بدست گیرند و تحویل مواد غذائی را به این کشورها به یکی از اهرمهای وابستگی بدل کنند.

یکی از مهمترین امکانات نوین که در سالهای اخیر پدید آمده و در اختیار امپریالیسم جهانی قرار گرفته، کششی است که سرمایه داری محلی در کشورهای در حال رشد توسعه و بویژه بخش بوروکراتیک آن، بسوی اتحاد با سرمایه داری جهان از خود نشان میدهد. چنین کششی در گذشته وجود نداشت. در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اکتبر رشد سرمایه داری خواه ناخواه نیروی گریز از مرکز ایجاد میکرد. بورژوازی نوخاسته میکوشید تا بندها را بگسلد و حساب خود را از مراکز امپراطوری جدا کند. فروپاشی امپراطوری اتریش ـ هنگری (مجارستان فعلی) نمونه تاریخی برجسته‌ای است و اصولاً تشکیل دولت های مستقل بورژوائی در آمریکا و اروپای قرن هیجدهم و نوزدهم تأثیر این نیروی گریز از مرکز را بخوبی نشان میدهد. کشش فوق با نسبت‌های مختلف در تمام قشرهای بورژوازی وجود دارد و با‌گذشت زمان تشدید میشود. حتی در قشرهای ملی بورژوازی نیز خصلت سازشکارانه و تسلیم طلبانه تقویت میشود. ولی بیشتر در بورژوازی بزرگ کشورهای در حال رشدکه با دستگاه دولتی بوروکراتیک وابسته، پیوند عمیقی دارد بسیار شدید است. در دوران استعمار چنین مناسبات سرمایه داری در مستعمرات، حاصل الزامی سرمایه داری بود. در مرحله امپریالیسم، کوشش شد تا بطور عمده به طبقات استعمارگر پیش از سرمایه داری یعنی به فئودالها، روسای عشایر، راجع ها، شیوخ و انواع اشراف یادگار گذشته تکیه کنند و مانع تکامل سالم اقتصاد کشورهای مستعمره گردند.

با فروپاشی سیستم مستعمراتی، امپریالیست ها تمام کوشش خود را بکار بستند تا اولاً بورژوازی بومی را تقویت کنند بطوریکه بتوانند با جنبش انقلابی مردم مقابله کنند. ثانیاً این بورژوازی را به زنجیر سرمایه داری جهانی به بندند. این کوشش امروز بار میدهد و در کشورهای وابسته قشری از سرمایه داری بوجود آمده که نسبت به نوسان بورس های بزرگ جهان بیش از بانکداران بزرگ حساسیت دارند. بیشتر از همه قشر بورژوازی بوروکراتیک است که با دستگاه دولتی پیوند داشته و از قبل آن ثروتمند می‌شود و نیز قشر هائی از کارمندان و مقامات عالی دولتی. امپریالیست ها زمانی که مجبور شدند دست از نظام مستعمراتی خود بکشند و استقلال مستعمرات را برسمیت شناسند، تا جائیکه توانستند همان فئودالها و شیوخ و طبقات ارتجاعی را که به دستگاه اداری مستعمراتی وابسته بودند بر سر کار گماشتند و به آنان همه گونه امکان غارت را دادند. چنانکه میدانیم در کشورهای وابسته دستگاه بوروکراتیک دولتی در قیاس با دستگاه اقتصادی بینهایت بزرگ است و مقامات عالیرتبه دولتی و بویژه مقامات نظامی و امنیتی از قدرت فراوانی برخوردارند. آن‌ها چه بسا میتوانند تفاوت میان صندوق دولتی و صندوق خصوصی خود را از میان‌بر دارند و بخش بزرگی از درآمد بودجه دولتی را بحساب خود واریز نمایند. از رشد این نوع سرمایه داری وابسته و پیوند آن با بوروکراسی و بویژه با ارتش و مقامات امنیتی لااقل دو نتیجه مشخص حاصل میشود: اول اینکه این نوع سرمایه داری جان گرفته به نیروی مادی معینی تبدیل میشود، دوم، این سرمایه داری قادر نیست و اصولاً مایل نیست قدرتی که کسب کرده برای گریز از مرکز و تأمین استقلال بکار اندازد زیرا وابستگی اش به سرمایه داری امپریالیستی بین‌المللی خصلت ارگانیک پیدا کرده و زمانی خود را سلامت و مطمئن احساس میکند که از سلامت و سرخوشی «جهان غرب» مطمئن باشد.

گزیده ای از مقاله

منبع: دنیا، نشریه سیاسی و تئوریک حزب توده ایران، مرداد ۱۳۵۷

 

Print Friendly, PDF & Email