آینده بغداد و دمشق در غیاب داعش

تحولات شتابنده در عرصه میدانی جنگ در سوریه و عراق که موجب آزادسازی و سقوط مناطق تحت اشغال «داعش» از سوی ارتش‌های ملی این دو کشور و شبه‌نظامیان متحد آن شده است، جدا از اینکه نقطه پایانی بر قلمرو جغرافیایی موسوم به «خلافت اسلامی» است، آغاز یک مرحله جدید در بحران این دو کشور است.

هم‌اکنون با توجه به آزادسازی کامل شهر «دیرالزور» در روز جمعه، سه نوامبر، به‌غیر از مناطق محدود، از جمله شهر «ابوکمال» و بخش‌هایی از «ادلب» در سوریه تقریبا هیچ منطقه سوق‌الجیشی‌ای در دست این گروه تروریستی وجود ندارد. در عراق نیز هم‌زمان ارتش ملی این کشور به‌همراه متحدان شبه‌نظامی خود در عرض سه روز موفق به فتح کامل «القائم» به‌عنوان آخرین شهر تحت تسلط داعش در عراق شد. در این کشور نیز این گروه تروریست با ازدست‌دادن تمام قلمرو حاکمیتی خود هم‌اکنون تنها در بیابان‌ها و کوه‌های استان «الانبار» حضور دارد. با پیشروی سریع نیروهای عراقی هرچند با توجه به همراهی ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا و تقریبا حمایت جامعه جهانی از آنان، پیروزی تا حدودی آسان‌تر و بدون اخلال به دست آمد، اما در سوریه وضعیت کاملا متفاوت است و ائتلاف دمشق، مسکو، تهران و حزب‌الله در شرایطی موفق به پیشروی و آزادسازی مناطق اشغالی شده‌اند که بسیاری از قدرت‌های جهانی در غرب و منطقه نقش مختل‌کننده و بعضا بازدارنده را ایفا می‌کردند. بدون‌تردید در چنین شرایطی داعش به‌عنوان یک قدرت آلترناتیوی در جنگ‌های سوریه و عراق به پایان خود نزدیک می‌شود و از این پس این گروه تروریستی تنها قادر به حملات نامتقارن و اقدامات تروریستی خواهد بود که در این وضعیت «مرحله جنگی» در رابطه با این گروه به «مرحله امنیتی» تغییر جهت می‌دهد.
انطباق منافع برای شکست داعش در مرحله جنگی که احتمالا در هفته‌های آینده در سوریه نیز کامل می‌شود، با توجه به رقابت و حتی منازعه بین ائتلاف‌های ناهمسو که در مبارزه با داعش اهداف مشترک را دنبال می‌کردند، مناطق بحرانی عراق و سوریه را وارد مرحله جدیدی می‌کند که در بطن خود بستر یک منازعه گسترده‌تر را نمایندگی می‌کند.
داستان حاکمیت سرزمینی داعش در این دو کشور از آنجا که در بستر منازعه بزرگ‌تر جهانی و منطقه برای تغییرات سرزمینی در «خاورمیانه نوین» مدنظر استراتژیست‌های آمریکایی با کمک عوامل منطقه خود انجام شد، در این مرحله تنها حذف داعش به‌عنوان یک کارت بازی ژئوپلیتیک خواهد بود، درحالی‌که اهداف، شرایط و بستر منازعه همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد.
از این پس نیروهای منطقه‌ای و بین‌المللی به دلیل اینکه درخصوص صلح و ثبات در مناطق بحرانی از دو استراتژی و هدف کاملا متفاوت پیروی می‌کنند، با حذف دشمن مشترک رودرروی همدیگر قرار می‌گیرند. اولین نشانه این تغییرات در هفته‌های گذشته در عراق با اصرار و اشتباه محاسبه «مسعود بارزانی»، رئیس مستعفی اقلیم کردستان، دیده شد که او با رد تمام توصیه‌های داخلی و خارجی، طرح «همه‌پرسی» برای استقلال کردستان را اجرائی کرد و متعاقب آن دولت مرکزی بغداد با حمایت نیروهای متحد خود توانست اقلیم را آنچنان در منگنه قرار دهد که نه‌تنها تمام مناطق تحت‌تصرف خود در خارج حریم قانونی اقلیم را از دست داد که سرریزشدن اختلافات بین نیروهای کُردی در ساختار سیاسی آن هم‌اکنون بزرگ‌ترین بحران از زمان تشکیل این منطقه خودمختار را نیز موجب شده است. در عراق به دلیل تعهد تمام بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی برای حمایت از حاکمیت ملی و حفظ یکپارچگی این کشور، بغداد کار دشواری در پیش‌رو نداشت و موازنه قدرتی که به نفع آنان سنگینی می‌کرد، تا حدودی حداقل در این مرحله جنگ را مغلوبه کرد. موضوع بحران در سوریه در مقایسه با عراق کاملا متفاوت است و با شکست داعش در این کشور نیروهای داخلی و خارجی با اهداف کاملا متفاوت و بعضا متضاد هم‌اکنون بیش از همیشه در معرض یک رویارویی سیاسی و نظامی قرار گرفته‌اند. از ابتدا بحران در سوریه در چارچوب کنونی از ماهیت درون‌زا پیروی نمی‌کرد و تا حدود زیادی جنگ و منازعه از بیرون به این کشور تزریق شد، درحالی‌که در عراق ماهیت بحران ابعاد درونی داشت که با تحریک خارجی، شعله آتش آن گسترده‌تر شد. سوریه از همان ابتدا میدان بازی و تسویه‌حساب کشورهای منطقه‌ای و بین‌المللی بود و درواقع نقش آلترناتیوی «جنگ‌های نیابتی»، تروریست‌های اسلام‌گرا را از بیش از ٨٠ کشور جهان با دخالت مستقیم آمریکا، ترکیه، عربستان و قطر به‌سوی این کشور روانه کرد. به‌همین‌دلیل با حذف داعش از معادلات کلان در بحران سوریه نمی‌توان چندان امیدوار به ثبات و پایان «مرحله جنگی» در این کشور بود. از هم‌اکنون به دلیل تضاد منافع بین محور حامی دمشق با محور غربی– عربی که هم‌اکنون ظاهرا ترکیه و قطر ضلع سوم آن را شکل داده‌اند و اسرائیل نیز به دلیل اهداف دخالت‌گرایانه و امنیتی خود تبدیل به قطعه‌ای از این پازل فاجعه شده است، ثقل رویدادها به سمت رقابت و برخوردهای احتمالی بین این اضلاع متفاوت می‌رود. حوادثی که در طول چند هفته گذشته در استان دیرالزور اتفاق افتاد که به موازات پیشروی نیروهای ارتش سوریه و متحدان آن برای تسخیر مواضع داعش و آزادسازی این منطقه، نیروهای موسوم به «سوریه دموکراتیک» تحت حمایت آمریکا نیز برای تقویت جایگاه خود در آینده سوریه به این منطقه روانه شدند، از هم‌اکنون زنگ خطر برخورد نظامی و احتمال ورود به دوره جنگ‌های جدید را به صدا درآورده است.
طبق حقوق بین‌الملل و حق حاکمیت ملی، دولت دمشق به‌لحاظ قانونی حق اعمال قدرت دولت مرکزی بر حوزه سرزمینی خود را دارد، اما در طرف دیگر ماجرا به محوریت آمریکا به بهانه عدم مشروعیت دولت «بشار اسد» این حق قانونی را به رسمیت نشناخته و نقش مستقل خود را مشروع می‌داند. بدون‌تردید در صورتی که خیلی زود مکانیسم آرایش نیروهای نظامی و شبه‌نظامی رقیب در سوریه در توافق بین واشنگتن و مسکو انجام نشود، باید در انتظار نوعی از جنگ‌های جدید در این کشور بود که مستقیما پای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به چرخه خشونت و جنگ را باز می‌کند.
اراده دولت دمشق برای کنترل حوزه‌های سرزمینی متصرفی در سوریه از آنجا که در تضاد با اهداف قدرت‌های رقیب قرار دارد، در صورت عدم توافق، رویارویی را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. هم‌اکنون دولت اسد در حوزه میدانی جنگ با سه معضل در سه جبهه متفاوت روبه‌رو است. به‌هم‌رسیدن خطوط جبهه‌های جنگ در منطقه دیرالزور و تا حدودی شهر آزادشده «رقه» که هم‌اکنون در دست ائتلاف سوریه دموکراتیک (آلترناتیو کُردی) با حمایت لجستیکی آمریکاست، رویارویی ارتش اسد در حوالی با پایگاه آمریکایی و نیروهای عرب تحت حمایت آنان در منطقه «التنف» در مرزهای مشترک سوریه – اردن و همچنین آینده استان ادلب که ملغمه‌ای از نیروهای تروریست «القاعده‌ای» تا نیروهای مورد حمایت ترکیه را در خود جای داده است و ترکیه سودای سلطه بر آن را دارد، مناطق مورد مناقشه در آینده است که هرکدام می‌تواند منجر به یک جنگ بزرگ شود.
اردشیر زارعی‌قنواتی

Print Friendly, PDF & Email