پالمیرو تولیاتی، و مبارزه برای صلح، دیروز و امروز

 ابرقدرت آمریکا، که پایگاه های نظامی و سلاح های هسته ای را در کشور ما (ایتالیا) نگهداری می‌کند و به طور مستقیم یا غیر مستقیم به آن‌ها کنترل دارد، مشخص می گردد خطر جنگ واقعی است، و در شرایط کنونی، مبارزه علیه آن ضرورت دارد. ما می توانیم و باید با این خطر رو به رشد موثرتر برخورد کرده، شرایط امروز را بهتر درک نمائیم.

دموکراسی و صلح؟

در ژانویه ۱۹۵۲، هری ترومن، رئیس جمهور ایالات متحده، جهت پیروزی عملیات نظامی در کره، ایده ای افراطی را در یادداشت روزانه خود ثبت نمود: باید به اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین اولتیماتوم داد و پیشاپیش روشن کرد که عدم همراهی آنها در جنگ و کنار آمریکا، به نابودی مسکو، سنت پترزبورگ، ولادیوستوک، پکن، شانگهای، پورت آرتور، دالیان، اودسا، استالینگراد و تمام کارخانه های صنعتی اتحاد جماهیر شوروی و چین منجر خواهد شد. به هیچ وجه این رؤیا نبود، بدون هیچ ارتباطی با واقعیت آن سالهای چین، که برای تکمیل انقلاب ضد استعماری و رسیدن به استقلال ملی و تمامیت ارضی، بارها و بارها با سلاح هسته ای تهدید می شد. این تهدید بیشتر بمنزله یادآوری وحشتناک بمباران هیروشیما و ناگازاکی که هنوز زنده بود، اعتبار داشت. گرچه دو بمب اتمی ژاپن از پا افتاده را هدف قرار دادند، اما به گفته مورخان آمریکائی، در وهله نخست می بایستی در اتحاد جماهیر شوروی پرتاب می شدند. وانگهی نه اتحاد شوروی و نه جمهوری خلق مغلوب نشدند. در ۷ ماه مه ۱۹۵۴ در بین پو Bien Phu ویتنام، به رهبری حزب کمونیست، نیروهای استعماری اشغالگر فرانسوی را شکست داد. جان فاستر دالس، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در آستانه نبرد، به ژرژ بیدو نخست وزیر فرانسه اشاره‌ای داشت: بهتر نیست دو بمب هسته ای به شما بدهیم که به طور مستقیم در برابر ویتنام مورد استفاده تان قرار گیرد؟. اگرچه از دیدگاه هولوکاست هسته ای، آمریکا و متحدان تازه تاسیس ناتوئی اش برای متوقف ساختن انقلاب ضد استعماری ـ بخش جدایی ناپذیر از انقلاب دموکراتیک، مرعوب دموکراسی و صلح نشدند. در این نتیجه گیری، پالمیرو تولیاتی، دبیر کل حزب کمونیست ایتالیا (PCI)، در مارس ۱۹۴۹ در بحث پیوستن ایتالیا به اتحاد آتلانتیک (آنچه بعدها با نام ناتو مشخص گردید) معتقد بود: “استدلال اصلی شما آنگونه که آنرا دموکراسی می خوانید، یعنی جنگی را پیش نمی برید، اما، آقایان، شما فکر می کنید ما کی هستیم؟ واقعا باور دارید ما هیچ آموزش سیاسی یا تاریخی نداریم؟ وقتی جنگ جهانی اول شروع شد، اکثر کشورهای اروپایی (از جمله انگلستان، فرانسه و آلمان) تحت نظارت نهاد های دموکراتیک بودند. و در عین حال جنگ جهانی اول به فاجعه ای تبدیل شد که اروپا هرگز از آن به طور کامل بهبود نیافت، بویژه انتخابات دموکراتیک با شور و شوق پارلمانی ارزش داشت”.

جنگ های استعماری

نگاه دیگری به بیانیه۱۹۹۱ بیاندازیم: غیر منصفانه مدعی است که بین دموکراسی ها هیچ جنگی وجود ندارد، اما جالب است که بسیاری از جنگ های استعماری با نام به اصطلاح دموکراسی رهبری شد. آیا جنگ های استعماری، جنگ نبودند؟ یا باید این اعتراف دموکراسیرا به بخشیم که جنگ های استعماری به حساب مردم مستعمرات نوشته شود که عقب‌مانده و وحشی بودند؟ ۱۹۳۵ می بایستی تولیاتی مجبور شود با حمله فاشیستی ایتالیا در زمان موسولینی به اتیوپی مقابله کند. او می خواست اروپا را در کمک به تمدن گسترش دهد، لازم بود «دولت برده دار وحشی» در راس را برای پایان دادن به «بردگی هزارساله» توضیح دهد. تبلیغات رژیم تسلیم نشد، مدعی شد: “وحشت برده داریدیگر نباید تحمل شود؛ کاردینال شوستر در میلان شرکت در مسیر آنرا برکت دانسته معتقد شد: “دروازه های اتیوپی با خون و ایمان کاتولیک و فرهنگ رومی گشوده و با لغو بردگی، نوری به تاریکی وحشی گری تابیده می شود”. با وجود این به صورت عمده گاز خردل و سایر مواد شیمیایی مورد استفاده قرار گرفت و کشتار بی شماری علیه غیرنظامیان بکار رفت، آنان که جنگ را به عنوان عملیات تمدن! و بشردوستانه! (نه عناصر دموکراتیکی که برده‌داری را لغو کردند) جشن گرفتند، مداخلات بشردوستانه!” را در نظر نگرفتند. بازتاب تولیاتی در برابر این کارزار چه بود؟ او در آوت ۱۹۳۵، در گزارشی به هفتمین کنفرانس بین‌المللی کنگره جهانی کمونیست، اظهار داشت: «برای دهه ها، بومیان آفریقا نه تنها تحت رژیم استثمارگر و بردگی قرار داشتند بلکه تحت انقیاد و در معرض قلع و قمع فیزیکی نیز قرار گرفتند. سال های بحران وحشت رژیم استعماری که اروپایی ها در قاره سیاه موجب گسترش آن بودند، بیشتر و بیشتر تشدید می شد. بویژه از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹ که فاشیست های ایتالیائی جنگ علیه لیبی را هدایت می کردند، و اثبات اینکه چگونه فاشیسم مستعمره خود را اداره می‌کرد و فاشیسم به عنوان نوعی بربریت حکومت بورژوازی شناخته شد. جنگ ایتالیایی ها در لیبی از ابتدا تا انتها به عنوان یک جنگ ویرانگر علیه جمعیت بومی آن بود»

گرایش به نسل کشی حتی در سالهای دور توسط کشورهای دارای با نظم لیبرال و دموکراتیک محرز شناخته شد. فاشیسم از طریق جنگ های استعماری کاملا و به طور عمدی به یک سازمان نسل کشی تبدیل شد. تولیاتتی اذعان نمود که اتیوپی کشوری از منظر اقتصادی و سیاسی عقب‌مانده بود. حقیقتاً اثری از انقلابیون ملی و یا جنبشی دموکراتیک در آنجا دیده نمی شد، نظم فئودالی هنوز غیر قابل شکست بود. بنابراین می بایستی مداخلات به اصطلاح تمدن و بشردوستانه را حمایت یا حداقل علیه آن مبارزه کرد؟ برعکس تولیاتی توضیح می دهد: مبارزه آزادسازی مردم اتیوپی را در مقابل دزدان فاشیست پشتیبانی می‌کنم و با در نظر گرفتن نه تنها جنایات توسعه طلبی ایتالیا و رژیم استعماری، بلکه حتی در شرایطی که مبارزه ضد استعماری توسط دولتها و یا مردمی هدایت شود که هنوز به عصر مدرن وارد نشده اند، زیرا بخش جدایی ناپذیر از روند انقلابی جهانی است که امپریالیسم (و سرمایه داری) را به سقوط بحران تاریخی می اندازد. متاسفانه این آموزش تولیاتی از دست رفت. در سال ۲۰۱۱ ناتو بگونه ای نیرومند علیه لیبی و قذافی دخالت کرد. نقل قول یک فیلسوف معتقد، فردی که کسی به هیچ وجه به کمونیست بودنش معتقد نیست: “امروز ما می دانیم که در جنگ لیبی نه ۳۰۰ قربانی سرکوب اولیه، بلکه ۳۰۰۰۰ نفر کشته شدند“. مداخله ای نظامی بود که توسط بسیاری از محققان، روزنامه نگاران و ارگان های مطبوعات به عنوان استعمار نو توصیف شد.

دیدگاه ناموزونمبارزه ضد امپریالیستی

تولیاتی بزرگترین شخصیت کمونیست بین‌المللی از سال ۱۹۳۵ بود که فاشیسم نازی را دشمن اصلی اعلام و در برابر آن سیاست جبهه متحد و جبهه خلق را خواستار شد. چرا که این نگرش برای کمونیست ها آسان نبود. تبلیغات زهرآگین تروتسکیست ها خستگی ناپذیر بود، آنها او را به عنوان خائن بر ضد استعمار محکوم کردند. از سوی دیگر خط سیاسی جدید با مقاومت موضع سوسیال لیبرال کارلو روسللی (که به کمونیست‌ها نزدیک بود و تعلق خاطری نیز به تجربه بزرگ روس ها در انقلاب سوسیالیستی و سازمان تولید سوسیالیستی آن داشت)، در آخرین سالهای زندگی او، قبل از اینکه توسط قاتلان موسولینی در ژوئن ۱۹۳۷ به قتل برسد، روبرو شد. با این حال در ابتدا روسللی در دوره کمینترن با آن به مخالفت برخاست و تئوری سنتی مارکسیست آنان را به ارتدوکس انقلابی توصیف می‌نمود که «بطور فزاینده ای به سمت پایان «جنگ دموکراتیک» پیش می‌رود و اینکه درگیری کنونی دیگر نمی تواند نتیجه یک درگیری امپریالیستی باشد، بلکه درگیری میان دولت های صلح آمیز (دولت پرولتری) و فاشیسم، به ویژه فاشیسم آلمان است”. او اضافه می‌کند که احزاب کمونیست حداقل «در کشورهای متحد با روسیه، متعهد به آتش بس هستند». این بدان معناست که اگر کمونیست ها پرچم اتحاد ضد فاشیست را حفظ کنند، همان شعارهای دوستداران سرزمین پدری (وطن پرستی) را که در طول جنگ جهانی اول آن‌ها را محکوم کردند، بکار ببرند. این استدلال‌ها و تغییرات رادیکالی که در زمینه بین المللی صورت گرفته است را نباید نادیده گرفت یا درک نکرد. این نماینده سوسیال لیبرال در ۹ نوامبر ۱۹۳۴ نوشت: “سقوط حکومت شوروی بدبختی وحشتناک است که باید سعی کنیم با هم از آن جلوگیری کنیم“. از سال ۱۹۱۴ تضاد نوینی بین سرمایه داری و سوسیالیسم ظاهر شد. و این تنها یک دیدگاه بود. بیست سال پیش از آن، لنین جنگ جهانی اول را جنگ برده دارانی که برده‌داری را حفظ و تقویت می کنند توصیف میکرد. به ویژه که در این جنگ، سرنوشت مستعمرات توسط جنگ در همان قاره مشخص می شد. این ابتکار عمل منحصر به برده دارانقدرت های بزرگ استعماری و امپریالیستی است. در آستانه و در طی جنگ جهانی دوم، با آغاز انقلاب اکتبر بود که موضع ضد استعماری در سراسر جهان ترویج و گسترش پیدا کرد. از یکسو بردگان استعماری بر بی ارادگی (انفعال) و قطع امید خود غلبه یافتند و از جانب دیگر علاوه بر تضاد مابین امپریالیست ها که مشخصه جنگ جهانی اول بود، تضاد دیگری نیز بین سرمایه داری و سوسیالیسم، همچنین مابین قدرتهای استعمارگر و برده های سرکوب شده استعماری سر بر افراشت. تضاد اخیر به دلیل تلاش قدرت های امپریالیستی با تهاجمی شدید همراه بود(نگاهی شود به آلمان هیتلری، امپریالیسم ژاپن و فاشیسم ایتالیا) که سنت استعماری را ثبت نموده و بر فرهنگ توده هائی مانند روسیه و چین غلبه و آنان را به بردگی در آوردند. لنین به نحوی آنرا پیش بینی کرده بود. ۱۹۱۶، هنگامی که سربازان ویلیام دوم در آستانه حمله به پاریس قرار داشتند، در وهله اول بر ماهیت امپریالیستی این جنگ تأکید داشت، و از سوی دیگر به تغییر احتمالی ئی اشاره میکرد که اگر این جنگ با پیروزی احتمالی ناپلئون توام باشد و با بردگی تعدادی از کشورهای قابل زیست به پایان برسد، یک جنگ بزرگ ملی در اروپا خواهد بود (مجموعه آثار لنین، ج ۲۲ ص ۳۱۵). این سناریوئی است که بین سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۵ در بخش قابل توجهی از جهان رخ داده است: پیروزی های نوع ناپلئونی، هیتلر در اروپا، ژاپن در آسیا، در نهایت منجر به جنگ های آزادی ملی در هر دو مورد شد. روسللی تنوع تضاد ها و وابستگی متقابل آن‌ها، زمانی که مرحله تاریخی ای که ما از آن عبور می کردیم” (اکتبر ۱۹۳۴) “مرحله فاشیسم، جنگ های امپریالیستیو سرکوب سرمایه داری را نادیده گرفت. ظهور روسیه شوروی موجب شکست سرمایه داری در برابر شکل یابی انقلاب ضد استعماری و جنگ های مقاومت و آزادی بخش ملی شد. مقاومت در جریان سال ۱۹۳۵ تنها از دشواری درک جدید در وضعیت بین‌المللی قابل توضیح نبود. به این خاطر است که تلاش می‌شد برای درک جامع از کلیت اجتماعی ـ تاریخی، گاهی اوقات (با درک نادرست) مارکسیسم به عنوان یک نظریه ساده و پیچیده فرایندهای تاریخی و اجتماعی خوانده شود. گرامشی اما به «انحراف کودکانه از فلسفه عمل» توجه کرد که چه نقشی را ایده ها و ایدئولوژی ها نادیده می‌گیرند و «هرآنچه که بیشتر به اشیاء و مواد نزدیکتر است، اطمینان مطلق می شود». نه تنها از نظر فلسفی، بلکه به لحاظ سبک شناسی نیز قابل توجه و یادآوری است. این به اصطلاح نمایندگان جزم گرا و پیروان مطلق گرائی، در سطح دیگری هم میتوانند خود را نشان دهند. آنجا که به تجزیه و تحلیل روابط بین‌المللی ارتباط می یابد، خود را مدافع پایدار ضد امپریالیسم هم می‌دانند! بدون شک این مفهوم مطلق گرائی برای لنین کاملا بیگانه بود. او در ۱۹۱۶ هنگامی که استعمارگرایی کلاسیک را از استعمار نو متمایز میکرد، با اشاره به این دومین، نه به انحراف سیاسی، بلکه بر اقتصادیآن متکی بود، لنین در این جمعبندی در کنار آرژانتین، پرتغال را هم مثال می زند که «برده حقیقی انگلیس» بودند (آثار منتخب لنین ج ۲۳ ص ۳۶). انقلابی بزرگ مطمئنا نادیده نمی گرفت که پرتغال نیز صاحب یک امپراتوری استعماری بود (و علیه آن البته مبارزه می باید ادامه می یافت)؛ با این حال جنبه اصلی (که نباید نادیده گرفته می شد) وابستگی نواستعماری پرتغال (حداقل در زمینه اقتصادی) بود که آنرا به بخشی از امپراتوری بریتانیا مبدل نمود. در ضمن، ما دیدیم که لنین در سال ۱۹۱۶ غلبه نو استعمار بر حتی کشوری مانند فرانسه را که به نوبه خود دارای یک امپراتوری بزرگ استعماری بود که از طریق آلمان ویلهلم امکان می یافت. تولیاتی به این دیدگاه لنین انتقاد داشت، آنچه ممکن است درک مطلق و فاحشی از ضد امپریالیسم باشد: «زمانی درست است که بلشویسم در هر لحظه معین، اساس توانائی استراتژی انقلابی را دارا باشد. دشمن اصلی می‌فهمد تمام نیروهایش را برای مبارزه با حریف باید تمرکز دهد، بنابراین ما باید در لحظه معین و با توجه به وضعیت داده شده (پیش رو) توانائی مان را بیشتر اثبات نمائیم»

تولیاتی، استالین و جنگ سرد

اکنون می توانیم نگرش هایی را که پس از آغاز جنگ سرد از تولیاتی صورت گرفت، درک کنیم. سخت ترین سال برای او احتمالا سال ۱۹۵۲ بود. این سال با دو اظهارنظر استالین مواجه شد که باهم خوانائی نداشتند. استالین طی سخنرانی کوتاه خود در کنگره ۱۹ حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، از مطیع بودن متحدان اروپایی غربی به وفاداری به واشنگتن اظهار تأسف و انتقاد کرد و احزاب کمونیست را فراخواند تا پرچم استقلال ملی و آزادی های دموکراتیکی که بورژوازی کشورشان به بیرون پرتاب نمود، برافراشته و به پیش رانند. استالین یک سال قبل از مرگش در اثر خود «مشکلات اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی» مورد بسیار متفاوتی را بیان کرد: به جای اینکه با برتری غیرقابل انکار (برابری بدون قید و شرط) ایالات متحده برخورد شود، قدرت های دیگر سرمایه داری واضح تر از حتی تضاد مابین سرمایه داری و سوسیالیسم، او را به چالش بکشانند. تضادهای بین امپریالیست ها دیر یا زود مانند سالهای ۱۹۱۴ و ۱۹۳۹، منجر به یک جنگ جهانی جدید می شود؛ و همه آنان اجتناب‌ناپذیری جنگ در سرمایه داری را تائید می کنند. بر پیش بینی های انجام شده در مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، مورد فوق کاملاً متفاوت شناخته شد: نه اردوگاه امپریالیستی، بلکه اردوگاه سوسیالیستی نابود می شد و بزرگترین خطر یک جنگ جدید جهانی را ایجاد می کرد؛ و نه به عنوان یک نتیجه از مبارزه برای برتری بین قدرت های بزرگ سرمایه داری، بلکه تلاش آمریکا برای متوقف کردن سوسیالیسم و انقلاب ضد استعماری بود، نه اینکه (اینکه در نظر گرفته شود بحران سال ۱۹۶۲، بطور تصادفی مرکز زلزله اش کوبا نبود!)؛ کنترل واشنگتن بر متحدان و پشتیبانان سیاست او ضعیف شده بود، بلکه حتی شدت هم پیدا کرد، مانند پایان ماجرای شوم و دردناک جنگ انگلیسی ـ فرانسوی کانال سوئز در ۱۹۵۶ (زمان گسترش حکومت آمریکا به خاورمیانه) و نشان و تأکید بر چالش کشیدن نقش گلیست ها (پیروان سیاست ژنرال دوگل).

مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی” (نوشته استالین) حاوی خطای منطقی است: اجتناب ناپذیری جنگ در سرمایه داری به هیچ وجه مجاز نمی شمرد که شرط رویاروئی همواره میان قدرت های امپریالیستی ادامه داشته باشد و هرگز حتی برای یک زمان کوتاه نیز برتری بین برندگان و بازندگان را با خود همراه داشته باشد. به عنوان مثال، نظری به امپریالیسم بریتانیا که لنین پس از شکست به آن «امپریالیسم ناپلئونی» نامید (مجموعه آثار ج ۲۲، ص ۳۱۴) بیاندازیم. تقریبا یک قرن بدون رقیب باقی ماند. و آمریکا قطعا بدون رقبای جدی در اردوگاه امپریالیستی، پس از پایان جنگ جهانی دوم که نه تنها با شکست آلمان، ژاپن و ایتالیا، بلکه با خونریزی و تضعیف قابل توجه انگلیس و فرانسه همراه بود، باقی ماند. استالین در‌ حقیقت دو سناریوی متقابل به هم را سال ۱۹۵۲ طراحی کرد: اول، با نگاه به اروپای آن زمان، بورژوازی به سیاست تسلیم و سرکوبش از جانب واشنگتن قبل از جنگ اعتراض خواهد کرد، دوم، تأکید بر ماهیت ذاتی جنگجویان بورژوازی های مختلف، که همه در یک سطح قرار گرفته اند. تولیاتی در گزارش خود به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایتالیا ـ (۱۰ نوامبر ۱۹۵۲) ـ یادآور شد که تئوری «اجتناب‌ناپذیری جنگ» در مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی” (اثر نوشتاری استالین) «نتیجه گیری نادرستی» دارد و وظایف فوری و مشخص از جمله: رهبری مبارزه برای حفظ صلح که با سیاست تهاجمی آمریکا علیه اردوگاه سوسیالیستی و انقلاب ضد استعماری تهدید می شود، را در برابر قرار نمی دهد. رهبری حزب کمونیست ایتالیا به طور عمده و انحصارا به دیدگاه دیگر استالین، آن چیزی بود که کمونیست ها را برای دفاع از استقلال ملی و حمایت از دموکراسی سیاسی از موج مک کارتیسم که در سراسر اقیانوس اطلس پخش می شد، و تهدید آن بسمت ایتالیا و اروپای غربی شناور بود، اشاره داشت. تولیاتی این خط سیاسی را قبل از سخنرانی استالین در کنگره ۱۹ حزب کمونیست اتحاد شوروی شروع کرد. تولیاتی در گزارش خود به هفتمین کنگره حزب کمونیست ایتالیا که در تاریخ ۳ تا ۸ آوریل ۱۹۵۱ در رم برگزار شد، امپریالیسم آمریکا را متهم کرده بود که به دنبال مانع تراشی از «فرآیند توسعه و تحول دموکراسی در ایتالیا» است و خواستار سیاست ایتالیای مستقلشد: «استقلال، اقتصاد و زندگی سیاسی میهن ما باید از هرگونه دست درازی و منافع خودخواهانه امپریالیسم خارجی بدور باشد». نشانه های متعددی گویای آنند که تولیاتی بر استالین تأثیر گذاشت. چنانچه در کنگره ۱۹ حزب کمونیست ایتالیا، از کمونیست های اروپای غربی خواست تا آنها پرچم دموکراسی و استقلال ملی که توسط بورژوازی رها شده بود را برافرازند. پس از آن، در گزارش خود به کمیته مرکزی حزب در نوامبر ۱۹۵۲ برابر واکنش در کشور، اشاره مستقیمی به مقامات ایتالیایی و اروپایی داشت: “رفیق استالین ماسک را از چهره اتان پاره کرد و نشان داد، همه آنچه را که شما در گذشته برای جذب گروه‌های بورژوازی لیبرال دموکراتیک ادعا کرده بودید، موجب بیرون رفتن آنها و سرزیر شدن پرچم آزادی و استقلال مردم شد، اما ما خودمان را به این کار اختصاص داده، این پرچم را برافراشته و آن را حمل کنیم، به عنوان وطن پرستان کشور و تبدیل به نیروی پیشرو ملت». می‌توان گفت تولیاتی که از استالین نقل قول میکرد، به احتمالی، گفته‌های بسیاری از خود او بود. خط سیاسی توصیه شده واضح بود، اما نه جدید: نخستین بار بود مبارزه با کسانی که می خواستند «آزادی را خفه» کرده و استقلال کشور را به فروش رسانند و آماده تغییر ایتالیا به یک مستعمره تحت امپریالیسم خارجیبودند، اینگونه بود ضرب و شتم گروه رهبری کشورها، که آمریکا بر آنها غلبه یافت. تولیاتی هدف دنبال شده امپریالیسم خارجی را چنین فرمولبندی نمود: “سلطه بر سراسر جهان، غلبه اقتصادی، سیاسی و نظامی بر طیف وسیعی از کشورهایی که هنوز مستقل هستند، همچنین چشمداشت به فرانسه و ایتالیا، که از لحاظ سرمایه داری توسعه یافته بودند؛ آماده سازی حمله به اتحاد جماهیر شوروی، چین، و دموکراسی های مردم”. و «بطور مشخص امپریالیسم آمریکا جهت این سلطه، نیروها و ادوات لازم را آماده تحقق اهداف خود نموده پایگاههای نظامی را در کشورهائی مستقر کرد که تا به امروز استقلال خود را حفظ و مردم آن هرگز آشغال کشور خود توسط نیروهای بیگانه را تحمل نکردند».

جهان با یک واکنش نظری ـ سیاسی روبرو بود، خصومت با اردوگاه سوسیالیستی و انقلاب ضد استعماری که خصلت امپریالیسم را مشخص و آشکارتر می کرد؛ امپریالیسم همچنین توانست کشورهای مستقل و پیشرفته سرمایه داری را هم تسلیم کند از آن جمله فرانسه و ایتالیا. تضادی میان کشورهای توسعه یافته سرمایه داری نیست، تضاد می تواند مابین امپریالیسم قدرتمند و مهاجم با یک مستعمره و یا نیمه مسعمره بالقوه باشد. خجالت‌ آور است بازگشت یک کشور توسعه یافته سرمایه داری به عقب و به صورت مستعمره یا نیمه مستعمره قدر قدرتی. تولیاتی به خوبی استدلال لنین در برابر کائوتسکی را می شناخت: “تلاش ویژه امپریالیسم نه نتها مناطق توسعه یافته صنعتی، بلکه حتی مناطق کشاورزی [همانطور که کائوتسکی ادعا کرد] نیز هست، به سبب اینکه بتواند موجب ضعیف کردن حریف شود” (مجموعه آثار لنین، ج ۲۲ ص ۲۷۳). به منظور مقابله با خطر آمدن ایتالیا توسط امپریالیسم آمریکا در جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی یا چین، برای آغاز مقابله ای که امپریالیسم آمریکا، ایتالیا را در جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی یا جمهوری توده‌ای چین درگیر کند، تولیاتی بر اساس تعادل دقیق تاریخی ـ نظری، خواستار بسیج کردن توده ها گردید: “جنبشی که ایتالیا بدان نیاز دارد، باید جنبشی از توده های بزرگ مردم برای صلح باشد، چه حزبی، چه گروه های اجتماعی که متعلق به آنان باشند. حتی بورژوازی باید به کار گرفته شود. “امروز وظیفه ما، وظیفه حزب طبقه کارگر، مانند سخت ترین دوران گذشته، به رسمیت شناختن دفاع از منافع کل ملت است” (تولیاتی). آیا منصرف شدن از مبارزه طبقاتی بود؟ پاسخ به این پرسش اعتراضی بلافاصله «نه» است: “هیچ تضادی مابین سیاست ملی و سیاست طبقاتی یک حزب کمونیست وجود ندارد“(تولیاتی). تولیاتی «چه باید کرد» لنین را خوب می دانست، به مبارزات طبقاتی اتحادیه های کارگری واقف بود. به ویژه مستقیماً در جریان مقاومت قهرمانانه توده های مسکو، لنینگراد، استالینگراد در اتحاد جماهیر شوروی علیه تلاش «رایش سوم» (هیتلر) قرار گرفته بود که سنت توسعه و تعمیم استعمار در اروپای شرقی و بردگی مردم شوروی را در سر می پروراند که در خدمت نژاد به اصطلاح برتر او قرار بگیرند! تولیاتی میدانست که جنگ بزرگ میهنی نه تنها در قرن بیستم، بلکه از بزرگترین مبارزه طبقاتی در تاریخ جهان بود

امپریالیسم آمریکا و تهدید رو به رشد جنگ

شرایط سیاسی امروز هنگامی قابل درک است که پیامد تحلیل مشخص از وضعیت مشخص ارائه گردد. این وظیفه هنوز تا حدود زیادی حل نشده است. می‌توان به چند مورد اتکا کرد. باید به نقش شرم آور کشورهائی مانند آلمان و ایتالیا در جنگ و ویرانی علیه یوگسلاوی، یا ایتالیا در جنگ علیه لیبی، و آلمان در دست داشتن کودتا در اوکراین، و فرانسه و هلند در آغاز حکومت سارکوزی در جنگ علیه لیبی اشاره شود. اما همه این و دیگر وحشی گری های استعمار نو، تنها به لطف برتری نظامی و نقش هژمونیک آمریکا، که گاهی اوقات به روشهای مستقیم یا غیر مستقیم ترغیب می شوند. امکان داشت. هنگامی که در مورد خطر یک جنگ بزرگ جدید فکر می کنیم، که دورنمای آن بعید نیست، اگر تغییرات عمیق گذشته را در نظر بگیریم، وقوع آن جای شکی باقی نمی گذارد. در آستانه جنگ اول و دوم جهانی، دو اتحاد مخالف نظامی وجود داشت؛ اما امروزه تنها یک اتحاد نظامی غول پیکر وجود دارد، ناتو، که بیشتر و بیشتر گسترش یافته تحت کنترل شدید آمریکا قرار دارد. در آستانه جنگ های اول و دوم جهانی، کشورهای اصلی سرمایه داری یکدیگر را برای آزاد کردن مسابقه تسلیحاتی متهم می کردند؛ امروز ایالات متحده از متحدانش انتقاد می‌کند، چرا که منابع بیشتری را به بودجه نظامی اختصاص نمی‌دهند و به اندازه کافی شتابی در به روز رسانی سیاست ندارند. آشکارا به جنگ است که واشنگتن فکر می کند، نه جنگی علیه آلمان، فرانسه و ایتالیا، بلکه جنگ علیه چین (کشوری که از بزرگترین انقلاب ضد استعماری بیرون آمد و توسط یک حزب کمونیست با تجربه اداره می شود)، و یا در برابر روسیه، (با پوتین، از منظر کاخ سفید، اشتباه فراموش نشدنی که کنترل استعمار نو را لغزش یلتسین اضافه کرد یا انطباق داد). و این جنگ بزرگ که حتی می تواند به جنگ هسته ای ارتقا یابد، آمریکا امیدوار است آنرا با مشارکت دائمی آلمان، فرانسه، ایتالیا و کشورهای دیگر ناتو، انجام دهد. خطر جنگی که توسط ابر قدرت ها آغاز می شود، هنوز نیز که برای مدت طولانی تلاش می شود، ممکن است و قادر خواهد بود بدون قید و شرط، حمله هسته ای را تضمین کند. ابرقدرت آمریکا، که پایگاه های نظامی و سلاح های هسته ای را در کشور ما (ایتالیا) نگهداری می‌کند و به طور مستقیم یا غیر مستقیم به آن‌ها کنترل دارد، مشخص می گردد خطر جنگ واقعی است، و در شرایط کنونی، مبارزه علیه آن ضرورت دارد. ما می توانیم و باید با این خطر رو به رشد موثرتر برخورد کرده، شرایط امروز را بهتر درک نمائیم.

پایان

دومنیکو لوسوردو، فیلسوف کمونیست و استاد دانشگاه شهر اوربینو در ایتالیاست

برگرفته از نشریه تئوریک MARXISTISCHE BLÄTTER ـ ورق های مارکسیستی ـ شماره دوم سال ۲۰۱۷

برگردان: واحد مشیر

بیستم آذرماه ۱۳۹۶ برابر با یازدهم دسامبر ۲۰۱۷

Palmiro Togliatti ـ پالمیرو تولیاتی کمونیست برجسته و سیاستمدار ایتالیائی،( متولد ۲۶ مارس ۱۸۹۳ در جنوا؛ و درگذشت ۲۱ اوت ۱۹۶۴ در یالتا). از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۶۴ دبیر کل حزب کمونیست ایتالیا بود. او زندگی سیاسی خود را از حزب سوسیالیست ایتالیا (Partito Socialista Italiano) قبل از جنگ جهانی اول آغاز کرد. او عضو مؤسس حزب کمونیست ایتالیا و از اعضای رهبری کمینترن بود

 

Print Friendly, PDF & Email