فرشاد مؤمنی: از سقوط شاه درس بگیرید

سخنان فرشاد مؤمنی درباره خطاهای رژیم شاه بیش از هر چیز توصیه هایی برای پرهیز از تکرار خطاهای اقتصادی در ایران امروز است.

او از دور باطل توسعه یافتگی، تکرار خطاهای اقتصادی رژیم شاه در برخی از رویکردهای اقتصادی و نوعی «قفل شدگی به تاریخ» هم در تجربه دولت احمدی نژاد و هم در تجربه تعدیل ساختاری سخن می گوید. هم نابرابری و هم سیاست های پیامد شوک نفتی را خطری برای ایران امروز نیز برمی شمارد و تأکید می کند؛ اگر این مناسبات همچنان استمرار داشته باشد؛ خطر سقوط برای ما هم وجود خواهد داشت.

عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس،  با ارزیابی کتاب دکتر جهانگیر آموزگار، وزیر دارایی رژیم شاه در کابینه امینی آغاز می کند، و تلاش می کند تا از نقدهای آموزگار به عملکرد اقتصادی رژیم، هشدارهایی برای پرهیز از خطاهای اقتصادی امروز برگیرد.

او می گوید: آموزگار به درستی گفت که از منظر اقتصادی بعداز جنگ، کشور در کادر برنامه تعدیل ساختاری به همان مؤلفه هایی برگشت که در دوره پهلوی جریان داشت. همچنانکه آموزگار نشان می دهد که خصلت نابرابر سازی برنامه تعدیل ساختاری به هیچ وجه کمتر از آنچه که در دوره پهلوی بوده است، نیست و  می گوید اگر در دوره پهلوی منتقدان به خصلت مونتاژی و وابسته بودن صنایع اعتراض می کردند؛  در دوره تعدیل ساختاری نیز، گستره و عمق وابستگی ها و مونتاژکاری ها به طرز غیر متعارفی افزایش پیدا کرده است.

مؤمنی تأکید می کند: از کل خطاهای سیاستی در اولین شوک نفتی که ۱۳۵۲ تا ۵۶ رخ داده  است؛ بیش از ۸۵ درصدش در آخرین شوک نفتی یعنی ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ در دولت احمدی نژاد عینا تکرار شده است و این را ما می گوییم قفل شدگی به تاریخ یا وابستگی به مسیر طی شده .

او توضیح می دهد که پس از شوک نفتی شاه جریان جنون آمیز واردات را برای افزایش رفاه به شیوه کوته نگرانه به جای تمرکز روی بنیه تولید در پیش گرفت.  با افزایش دلارهای نفتی سیاست تورم زای چاپ پول در ایران در پیش گرفته شد. نتیجه این شد؛ در حالی که در اقتصاد ایران برای اولین بار درآمد نفتی در سال ۱۳۴۸ از یک میلیارد دلار گذشت و ما با واردات کمتر از یک میلیارد دلار در کل دهه ۱۳۴۰ تورم یک رقمی داشتیم؛ اما از دهه ۱۳۵۰ با نزدیک به ۲۰ برابر شدن واردات تورم دو رقمی پدید آمد و در حالی که میانگین تورم در دهه ۴۰ تنها حدود ۲٫۴ درصد بود؛ در سال های ۵۵ و ۵۶ تورم از مرز ۲۰ درصد هم عبور کرد.

مؤمنی سپس به مصاحبه شاه در ۴ آبان ۵۵ اشاره می کند و می گوید: شاه بیت نکاتی که شاه در این مصاحبه می گوید؛ این است که  وقتی خبرنگار به دنبال کاهش مختصر قیمت نفت در این سال  از راهبردهای شاه درباره بعضی از پیش بینی ها از افزایش دوباره قیمت نفت در سال ۵۶ و ۵۷ می پرسد؛ پاسخ شاه این است: اگر یک بار دیگر چنین فرصتی پیش آمد؛ این بار دیگر پول های خود را آتش نخواهیم زد.

او منتقدان ایرانی شاه را وامی گذارد و رها می کند، تا گزارش ها و آمارهای شگفت انگیز و بهت آور از نابرابری های دهشتناک موجود در رژیم شاه را از زبان ایران شناسان غربی چون نیکی کد (Nikki R. Keddie)، در کتاب «ایران مدرن: ریشه‌ها و پی‌آمدهای انقلاب ایران» فرد هالیدی(Fred Halliday) در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه»، آبراهامیان (Ervand Abrahamian) در کتاب ایران بین دو انقلاب، جان فوران (John Foran) در کتاب مقاومت شکننده بیان کرده باشد. در کتب آن ها به گزارش هایی اشاره می کند، چون؛ رشد ۱۵ برابری اجاره بها از ۳۹ تا ۵۲ (قبل از شوک نفتی) ، ۲۰۰ درصدی در ۵۳ و ۱۰۰ درصدی در ۵۴،  سوء تغذیه ۶۴ درصدی شهرنشین ها تا ۵۲، بیسوادی ۶۸ درصدی،  بازماندن بیش از ۶۰ درصد واجب التعلیم ها از پایان دوره ابتدایی، رتبه آخر در نسبت پزشک به بیمار و در نسبت تخت های بیمارستانی به جمعیت در منطقه عقب مانده خاورمیانه و شمال آفریقا، بالاترین نرخ مرگ و میر اطفال را  نمونه هایی از نابرابری ها و ریشه های اعتراضات در انقلاب اسلامی می داند.

این متخصص اقتصاد سیاسی با اشاره به دیدگاه کسانی که انقلاب را واکنشی از فرط رفاه و خوشی مردم ایران تصور و توصیف می کنند؛ می گوید برای آنکه در ذهن خودتان تصور و تصویر کنید که آن خوشی چه بوده است می توان به گزارش نیکی کدی از  ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ اشاره کرد که با وجود آنکه نرم تعداد خانوار در ایران ۶ نفر اعلام می کند؛ می گوید درصد خانوارهایی که فقط یک اتاق داشتند از ۳۶ درصد در سال ۱۳۴۵ به ۴۳ درصد در سال ۱۳۵۵ افزایش پیدا کرده است؛در حالی که من فکر می کنم برای نسل کنونی ایران چنین چیزی قابل تصور نباشد که یک خانواده ۶ نفری در یک اتاق زندگی کند.

او نادیده گرفتن نابرابری های زمان شاه و ارائه  تصوری که خوشی ها و برخورداری های را عامل انقلاب می داند؛ دستکاری خطرناک واقعیت های تجربه شده جامعه ایران می داند و آن را عامل بلاتکلیفی، نااطمینانی و پریشانی ذهنی ای توصیف می کند که به جای درس های سازنده از کوشش ها و تجربه های گذشته، باعث می شود نقاط قوت را نقاط ضعف و نقاط ضعف را نقاط قوت تصور کنیم؛ تا راهی دوباره برای بازگشت به استبداد و بازتولید توسعه نایافتگی و حرکتی پاندولی باز شود یا در حافظه تاریخی ایرانیان این سم خطرناک را وارد کند که گویی ایرانی ها صلاحیت برخورداری از یک جامعه توسعه یافته را ندارند و هر کوششی که در این زمینه می کنند مایه پشیمانی آن ها می شود.

مؤمنی اگر چه متذکر می شود که آموزگار بیش از ۱۰۰ مورد خطای راهبردی در هدفگذاری و طراحی استراتژی های توسعه اقتصادی رژیم شاه را نادیده گرفته است که هم گزارش های ارزیابی برنامه پنجم قبل از انقلاب و هم گزارش های پشتیبان برنامه ششم قبل از انقلاب،  به این خطاها اشاره کرده اند؛ اما مؤمنی با اشاره به همان نقدهای موجود از عملکرد رژیم شاه، در کتاب آموزگار، می گوید، می توان از این زاویه به رهبران جمهوری اسلامی هم هشدار بدهیم که اگر این مناسبات همچنان استمرار داشته باشد؛ خطر سقوط برای ما هم وجود خواهد داشت.

او توضیح می دهد بر اساس گزارش انتقادی آموزگار ۵۰۰ میلیارد دلار نیاز ارزی براورد شده برای دوره برنامه ششم قبل از انقلاب، بیش از سه برابر خوشبینانه ترین چشم انداز ۱۴۵ میلیارد دلاری درآمد نفتی ۱۴۵ در همین برنامه و بیش از ۳٫۵ برابر هزینه های برنامه قبلی یعنی برنامه پنجم بود.

او با اشاره به یکی از پژوهش های زنده یاد هدی صابر، می گوید: او نشان داده بود که چگونه یک خطای راهبری در اداره بخش صنعت ایران در آن دوره اتفاق افتاده بود که متأسفانه الان هم همان خطا در حال تکرار است؛ و آن این بود که به اسم استراتژی جایگزینی واردات، عملا استراتژی توسعه واردات در دستور کار قرار گرفته بود.

مؤمنی سپس به یک مقاله بایزید مردوخی اشاره می کند که در سمیناری و در باب سازوکارهای برون رفت از دام تک محصولی نفت ارائه شده و با تأکید بر اهمیت بالابردن بنیه تولید صنعتی مدرن کشور؛ درباره آنچه که به عنوان میراث از دوره پهلوی باقی مانده بود، نشان می داد که کل درآمدهای حاصل از صادرات غیرنفتی دربهترین حالت فقط می توانسته نیازهای ارزی سه روز بخش صنعت ایران را تأمین کند.

او در ادامه هشدار می دهد: این که ما بخش های بزرگی از آن سهل انگاری ها را امروز هم ادامه می دهیم و هنوز هم فکر می کنیم که از طریق خام فروشی و از طریق واردات مواد خام و کالاهای اولیه ای و اسطه ای می توان گره تولید صنعتی کشور را باز کرد و متأسفانه کسانی به رشد هایی که از طریق خام فروشی و رانت جویی حاصل می شود دل می بندند و آمارهای شگفت انگیز ارائه می کنند؛ نشان می دهد که این سازه ذهنی هنوز هم در ایران فعال است و ما باید درباره آن فکری کنیم.

مومنی با یادآوری این که گزارش ها بانک مرکزی و مرکز آمار اذعان دارند که در کل دوره سال های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ همواره ضریب جینی در ایران از ۵۰ صدم بالاتر بوده است، متذکر می شود: اهمیت این یافته در اینجاست که بسیاری فکر می کنند که اصل ماجرای نابرابری های گسترده در ایران مربوط به دوره پس از شوک اول نفتی است. در حالی که واقعیت این است از سال های خیلی قبل تر از آن این مناسبات نابرابر ساز وجود داشته است.

عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به محتوای رساله دکتری استاد فقید دکتر حسین عظیمی در دانشگاه آکسفورد می گوید: دکتر عظیمی بر اساس این که ضریب جینی بالاتر از ۵۰ صدم حکایت از شرایط انفجار اجتماعی دارد؛  پیش بینی کرده بودند که رژیم پهلوی نمی تواند داوم بیاورد.  کاتوزیان به صراحت می گوید تمام آنچه که در کتاب اقتصاد سیاسی ایران درباره توزیع درآمد و ثروت روایت می کند؛ حاصل رساله دکتری حسین عظیمی عزیز است.

مؤمنی در توضیح اهمیت نابرابری های موجود در رژیم شاه به گزارش جامعه شناختی دکتر حسین پناهی اشاره می کند که نشان می دهد بیش از ۹۰ درصد کل شعارهایی که مردم در دوران مبارزه می دادند؛ بر محور اعتراض به فقر، نابرابری و بی عدالتی بوده است.

این متخصص اقتصاد توسعه در ادامه به بخشی از نامه  فوکو به بازرگان اشاره می کند که می گوید:
عدالت و بی عدالتی نقطه های حساس هر انقلابی هستند؛ جایی که انقلاب ها به خاطر آن پدید می آیند و اغلب جایی است که راهشان را گم می کنند و از بین می روند.

مؤمنی با اشاره به سخن میلوان جیلاس (Milovan Djilas) خطاب به روشنفکران جهان سومی که محرومیت جامعه در زمینه آن شعارهای اصلی ای که انقلاب به اتفاقشان رخ داد؛ در دوره پس از انقلاب نسبت به قبل از انقلاب بدون استثناء بیشتر شده است، یادآور شد: من همیشه این را می گویم که اگر بشار اسد که تا کنون بیش از ده بار عفو عمومی داده است و حاضر شده است که تا ۵۰ درصد قدرت خودش را هم واگذار کند؛ اگر به جای آن بیش از ده بار، نیم بار در زمان مناسب این کار را می کرد و به جای آن ۵۰ درصد ، هم ۵ درصد از قدرتش را تفویض می کرد؛ آن جامعه با چنین هزینه غیرمتعارفی روبرو نمی شد.

مؤمنی به کوشش های ایرانیان در سه پدیده انقلاب مشروطیت، جنبش ملی نفت و انقلاب اسلامی ۵۷ اشاره و ویژگی هر سه را آن می داند که به رغم موفقیت هایی در سال های آغازین و دستاوردهای بسیار بزرگ اما؛اما  هیچ یک نتوانسته اند دستاوردهای خود را درونی و پایدار کنند.

مؤمنی با اشاره به نظریه هیرشمن و نظریه های وابستگی، چرخه انقلاب و بازگشت به استبداد و وابستگی را به عنوان واکنشی به بازتولید فقر و فساد گسترده و بحران هایی برآمده از ناامنی و بی ثباتی دوران پس از وقوع انقلاب ها را به عنوان مسأله جامعه توسعه نایافته توضیح می دهد؛ و در ادامه   دستکاری واقعیت را پدیده ای مشابه فقر و فساد ناشی از بحران های برآمده از ناامنی و بی ثباتی دوران پساانقلاب توصیف می کند که می تواند نوع دیگری از این چرخه را در بازگشت به استبداد را زمینه سازی کند، او توضیح می دهد که دستکاری واقعیت و پاک شدن حافظه تاریخی دوران پیش از جنبش های اجتماعی، چگونه هر سه  کوشش ها ایران در معرض تحریف ها و دروغ های خیلی بزرگی قرار داده است که هر یک می تواند زمینه ای برای تکرار دور باطل توسعه نایافتگی شوند.

او از یک فلج فکری سخن می گوید که بر محور دستکاری آگاهانه واقعیت های تجربه شده و تحریف گذشته،  وجه اندیشه ای جامعه را دچار نقصان می کند و از این منظر که هر کوششی برای اصلاح و برون رفت از دورباطل توسعه نیافتگی در درجه نخست وجه اندیشه دارد؛ ماندن در دور باطل توسعه نایافتگی را گریزناپذیر می سازد.

منبع: جماران

Print Friendly, PDF & Email