خودکشی یکی از مصائب جامعه سرمایه داری

علت خودکشی و افزایش آن در جامعه چیست؟ چرا باید کارگر در محل کارش، دانشجو و دانش آموز در محل تحصیل اش، زن خانه دار در منزل اش، جوان بیکار در خیابان و مترو، راهی جز پایان دادن به زندگی پیش روی خود نمی بیند؟ به نظر می رسد که این روزها بسیاری از کارشناس های مسائل اجتماعی و رسانه ها و حتی مقام های حکومتی پذیرفته اند که علت عمده این خودکشی ها، وجود فقر و بیکاری در سطح جامعه است. …

می توان دلیل های دیگری را به آن چه که صاحب نظران عنوان می کنند، اضافه کرد؛ اما پشت تمام این واقعیت ها، وجود مناسبات سرمایه سالارانه حاکم بر روابط انسان هاست. مناسباتی که اقلیتی صاحب سرمایه با استثمار مزدبگیران جامعه و استفاده از تمامی ظرفیت ها و امکانات خود، کرور کرور بر ثروت خود اضافه می کنند و اکثریت مردم باید به سختی و مشقت، زندگی روزانه خود را سپری کنند. وقتی که در منزل بسیاری از خانواده های ایرانی، جوان تحصیل کرده بیکار وجود دارد که هیچ دورنمای مثبتی در زندگی اش نمی بیند و یا نان آور خانواده بدون امنیت شغلی و با قرارداد موقت کار می کند؛ وقتی که دستمزد کارگر و معلم و پرستار و دیگر مزدبگیران، زیر خط فقر مطلق است و کفاف هزینه زندگی یک هفته را نمی دهد؛ بالا رفتن آمار خودکشی نیز دور از انتظار نیست. از سوی دیگر وجود باورهای مردسالارانه و عقب مانده نسبت به زنان و دختران در سطح جامعه، فشارهای مضاعفی را به آنها وارد کرده و در مناطقی از کشور، موجب خودکشی و دردناک تر از آن، خودسوزی زنان می شود.

فقر و فلاکت ناشی از وضعیت اقتصادی موجود، افزایش و گسترش تبعیض و نابرابری در روابط اجتماعی آحاد مختلف جامعه، از تبعات حاکمیت سرمایه بر روح و جسم انسان امروز است. پایان دادن به زندگی و خودکشی، راه چاره در مقابل این شرایط نیست؛ باید کارگران، معلمان، پرستاران و در مجموع همه کسانی که از تبعیض و نابرابری به ستوه آمده اند، متشکل و متحد خواستار پایان دادن به نظم نابرابر موجود شوند. ما مردم زحمتکش لایق چنین شرایط خفت باری نیستیم، زندگی شایسته انسان امروز، حق ماست.
برگرفته از تلگرام شعر وادبیات رهایی
***
[معلمان عدالت‌خواه]

فریادی ازسکوت خوابیده درگلو
از بغض هرشبت چیزی به من بگو

ازخشم و گریه و تنهایی و کتاب
تا مسلخ اوین، تا خواب انقلاب

از شور و شعر و شک، تا «درد مشترک»
پاسخ به پرسشت با مزه کتک

نُه سال پیش رو، ده سال، سالِ بد
بابغص میروی با اشک میرود

هرگز نمیکشد اسم تو را به بند
این شیشه شب و این میله بلند

اسم تو تا ابد تکثیر روشنیست
راه من و تو تا پایان شب یکیست

باریست مشترک بر گُرده هایمان
همراه شو عزیز، بامن بگو بخوان

✍شهرام جمالی

Print Friendly, PDF & Email