|
دوگام به پس...
با تشکر از سایت صدای مردم
بحث بر سر انتخابات عموما" وشرکت و یا عدم شرکت ( تحریم ) این دوره از انتخابات ریاست جمهوری خصوصا" ،واکنش به کنشی اجتماعی-سیاسی است که می تواند و باید با اعصاب آرام و بدون کلام و قلم مملو از کینه و کنایه انجام گیرد. اینکه هواخواهان آقای موسوی ( نخست وزیر اسبق) و یا هر کاندیدای دیگری پا به میدان تبلیغ و تهییج عمومی بگذارند و دلایل متعدد در باب اصلح بودن وی اقامه کنند ، به گمان من حق طبیعی شان است. همانگونه که مخالفین همین آقا هم باید حق طبیعی داشته باشند که در مخالفت با وی ، هر دلیل و برهانی را دارند وسط دایره بریزند. اما اینکه آقای منوچهر خاکی با دستاویز قراردادن همین امر بغایت ساده و بینهایت روشن بخواهد عقده های چندین و چند ساله را از طیف چپ با تمسک به ادبیات حکومتی بگشاید ، ناخوشایند و لازم الجواب است. دوست عزیز توجه داشته باشید که در صحنه ی ِ مبارزات اجتماعی هیچ پدیده ای " مثل قارچ " از زمین نمی روید. ضمنا" گروههایی که فعالیت مخفی می کردند به میل و اراده ی ِ خود این شیوه را انتخاب نکرده بودند و بر عکس تصورات شما این دیکتاتوری و سبعیت ساواک و رژیم پهلوی بود که آنها را به مبارزه ی ِمخفی مجبور کرده بود. بقیه ی ِ اتهامات مندرج در دو پاراگراف اول از آنرو که فاقد هرگونه ارزش منطقی است نیاز به پاسخگویی ندارد ، تنها جهت روشن شدن ذهن گنگ خوابدیده ی ِ آقای خاکی باید گفت فهمیدن " اینکه به راستی آقای موسوی در کشتارهای ِ دهه ی ِ شصت دست داشته یا نه ؟" نیاری به رمل و اسطرلاب ندارد ، یا ایشان باید نقش خود را به عنوان نخست وزیر و رئیس قوه ی ِ مجریه در تصمیم گیری های ان زمان روشن کنند و خیلی شفاف توضیح دهند که اگر ایشان نقشی نداشتند و احیانا" مخالف بودند چه اقدامات عملی و نظری در این زمینه انجام داده اند و اگر کمی بیشتر جرات به خرج بدهند لطفا" روشن کنند که چه کسانی در آن جریانات نقش داشتند ...و یا باید به همان شیوه ی ِ باستانی ِ " کی بود کی بود من نبودم " متوسل شوند و فریاد " آی دزد " سر بدهند. واقعا" اگر رهبران سیاسی آن زمان مقصر نبودند و نباید جوابگو باشند ( موضوعی که بطور تلویحی در مقاله بیان شده ) حتما" به زعم آقای خاکی لازم است یقه ی ِ جانباختگان و شکنجه شدگان آن روزها را گرفت !! زهی بیشرمی! من واقعا" هرچه تلاش کردم با منطق و دلیل نوشته ی ِ آقای خاکی را نقد کنم دیدم هیچ چاره ای ندارم جز اینکه ابتدا باید پشتک واروهای ایشان را روشن کنم . آن چنان خاک پرانی و دروغ بافی در نوشته ی ِ ایشان است که ذره ای صداقت و حق باوری در آن بچشم نمی خورد. ایشان با زرنگی از مقدمه ای درست نتیجه ی ِ نادرست گرفته و برعکس. امر موهومی را به روشنفکران نسبت می دهد و بعد نتیجه ی ِ دلخواه را استنتاج می کند . برای نمونه : آیا واقعا" فکر می کنید نیروهای ِ منتقد کاری به کار "اصولگرایان(؟!!) نداشته اند؟ همین سایت صدای مردم کم در مورد جناح نظامی-سیاسی حاکم نوشته و منتشر کرده است؟ سایتهای دیگر چطور؟ اصولا" وقتی می گویم گنگ خوابدیده ، دقیقا" از همین روست.روشنفکران هیچگاه منتظر ظهور اصحاب کهف بعد از بیست سال نبوده اند که وارد میدان شوند. آنها تا آنجا که امکان و توان داشته اند در میدان حاضر بودند. آنها منتظر کسب اجازه از امثال احمدی نژاد و میرحسین نبودند که حرف های خود را بزنند. این امثال شمایید که تازه متوجه این حرفها می شوید. چرا می خواهید روشن شدن مسائل را به آینده ای نامعلوم حوالت دهید ؟ گل همین جاست باید همین جا رقصید. واقعیت انکار ناپذیر برخلاف تصور آقای خاکی این است که آنانکه که می خواهند مصدر امور را در دست بگیرند باید جرات پاسخگویی به سوالات را داشته باشند. اگر بخواهم به شیوه ی ِ خود آقای خاکی جواب دهم باید بگویم که مگر شما عواقب شرکت کردن را در سالهای گذشته تجربه نکرده اید؟ با شرکت کردن تان چه گلی به سر مردم زده اید؟ ( توجه داشته باشید که من هنوز هیچ نظری در مورد اصل شرکت یا تحریم انتخابات و مبانی نظری و به اصطلاح تئوریک این موضع گیری ها نگفته ام ) منظورم این است که از موضع دانای کل - که در واقع دم خروس نادانی از لابلای قبای مندرس توجیهات بیرون زده – سخن گفتن در حقیقت هیاهوی بسیار برای هیچ است. اگر من ادعا کنم که اتفاقا" این شمائید که فکر می کنید مهندس ِتان را تازه کشف کرده اید ، و با شرکت در انتخابات به امر تاکتیکی نوینی دست یافته اید ، چه پاسخی دارید؟ اینکه دوستان چپ به رصد کردن امور بپردازند و با آرامش و دید همه جانبه موضع خود را روشن کنند امری کاملا" طبیعی است و الا مثل بعضی ها از هول حلیم توی دیگ خواهند افتاد. ادعاهای موجود در مقاله ی ِ آقای خاکی مطلقا" فاقد منبع است . آن کسانی را که ایشان از آنها نقل قول می آورند ما که نمی شناسیم ، شما چطور ؟ مثلا" چه کسانی مدعی شده اند که : " گویا کسانی که سیاست شرکت در انتخابات را تبلیغ می کنند، انسانهای منفعل و بی عملی هستند ..." اتفاقا" کسانی که دارند فعالانه مردم را به رای دادن تشویق می کنند آدمهای "عملی "و جانبدار هستند. تمام بحث اما ، بر سر سنگری است که اینها انتخاب کرده اند.اتفاقا" امثال شما هستید که مردمی را که از شامورتی بازی های سی ساله به جان آمده و عطای انتخابات را به لقایش بخشیده اند و با قبول همه چیز خود را از این بازی ها دور نگهمیدارند ، متهم به بی عملی و رخوت و انفعال می کنید . توجه کنید: " ما حتی برای آنکه مردم اطرافمان را از رخوت و انفعال بیرون آوریم و به صحنه مبارزات قانونی برای انتخابات و رأی دادن هم بکشیم، مشکل داریم ". ضمنا" چه کسانی از شما انتظار عمل انقلابی دارد ؟ اصلا" در کجای این جهان پهناور چپ های دمکرات دست به عمل انقلابی زده اند که شما دومی اش باشید؟ امر بر ما مشتبه نیست ، بر خودتان چطور؟ و اما در خصوص سیر در آسمانها و ابرها و توسل به دامان لنین ! قبل از هرچیز ما اطمینان چندانی نداریم که اگر توده های میلیونی به میدان بیایند شما در صف توده ها جای بگیرید ، حتا در آخر صف !!! اما خیالپردازی برای شما همین بس که گمان می کنید این میلیونها رای دهنده به امر و فرمان شما سر صندوق های رای می آیند. اگر اینهمه مطمئنید که ما قادر به آوردن میلیونها نفر بر سر صندوق های رای نیستیم به دوستان تان توصیه کنید به نمایندگان ما هم اجازه دهند تا در صحنه ی ِ انتخابات حاضر شوند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. در سطور بعدی مقاله اما ، آقای خاکی بتدریج کنترل عصبی خود را بدست می آورند و بیانات گهرباری صادر می کنند که شنیدنی است : " مشارکت سیاسی یکی از ارکان مهم دمکراسی است و آن هم یاد گرفتنی و از طریق تجربه سیاسی قابل حصول است ..." من از آوردن بقیه ی ِ توصیه های ایشان جهت احتراز از اطاله ی ِ کلام خودداری می کنم چون اصلا" ربطی به موضعگیری های ایشان ندارد و آنچه را که ایشان از اندیشمندان دیگر بصورت عاریتی و دم بریده نقل می کند حداقل در جمهوری های دمکراتیک و پارلمانی صادق است نه در حاکمیت ولایت فقیهی و نظارتی شورای نگهبان که حتا خودی های بسیار مومن هم در هول وولا بسر می برند و شمشیر داموکلس همواره بر بالای سرشان تاب می خورد. سطور پایانی مقاله بیشتر شبیه بیانیه تبلیغاتی است تا تحلیل طبقاتی و قابل اعتنا. آنچه در مورد سرنوشت ساز بودن و حیاتی بودن و ورود به فاز (!) جدید و مضحک تر از همه " نزدیک شدن به اهداف استراتژیک و آرمان های بزرگ انقلابی " گفته می شود ملقمه ای از فرمایشات طیف آرمین و نبوی و حتا حسین شریعتمداری است. البته بر من مشخص نیست که آقای خاکی تا چه اندازه با میرحسین موسوی ایاغ است که می داند موضعگیری های لیبرالی ایشان ناشی از " ... جبر زمان، موقعیت کنونی جهان و وضعیت مشخص جو فکری جامعه ایران " است . لابد در جلسات خصوصی قول هایی داده که ما از آنها بی خبریم. اما به نظر می رسد که بهتر است آنها را علنی کند تا به شفافیت فضا کمک نماید. طرفه اینکه آقای خاکی کنه اعتقادات خود را در این پاراگراف رو کرده اند : " به نظر می رسد که عده زیادی از شخصیت های کلیدی، استراتژیست ها و مقامات رده بالای این جبهه ( منظور جبهه ی ِ اصولگرایان حاکم )، بیش از آن که نگران شکست دکتر احمدی نژاد در عرصه رقابت های انتخاباتی باشند، از پیروزی او در این عرصه واهمه دارند. عده زیادی از آن ها به این نتیجه رسیده اند که ادامه وضعیت کنونی نه تنها می تواند لطمات جبران ناپذیری به اعتبار نظام جمهوری اسلامی در عرصه ملی و بین المللی وارد سازد، بلکه همچنین این وضعیت می تواند موجودیت و کلیت نظام را نیز در معرض خطرات جدی قرار دهد ". خب پدر آمرزیده ، اگر واقعا" چنین است پس آنها هم لابد باید موافق انتخاب موسوی باشند تا بتواند اعتبار و آبروی نظام را در صحنه های بین المللی و ملی حفظ کند و کلیت نظام را نجات دهد ، حالا تو چرا اینهمه جوش می زنی و چپ ها را به شرکت بی درنگ در انتخابات به نفع موسوی دعوت می کنی ؟ نکند چپ ها را شریک نظام می دانی ؟ واقعا" آدم از اینهمه پشتک واروی آقای خاکی سرگیجه می گیرد . در جایی می گوید احمدی نژاد کلیت نظام را به مخاطره می اندازد و چند سطر پایینتر مانند کسی که آلزایمر گرفته باشد می گوید " در حال حاضر اصلی ترین جناح های اصولگرا تصمیم جدی گرفته اند که با وجود همه اختلافات خود با احمدی نژاد در مدت کوتاه باقیمانده تا بیست و دوم خرداد ماه با تمام نیروی خود از او حمایت کنند" و یا " در شرایط خطیر و حساس و به خصوص چنانچه نظر سنجی ها برتری نسبی مهندس موسوی را نشان دهند، آقای کروبی به نفع او کنار خواهد رفت. علاوه بر آن شخصاً اعتقاد دارم عده ای از افراد و جریانات اصولگرا حتی در داخل نهاد های نظامی و انتظامی نیز به صورت انفرادی و مستقل از میر حسین موسوی حمایت خواهند کرد" ...حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را ! ( البته از نوع اسرائیلی اش ) . نکته ای که لازم است در خاتمه گفته شود این است که این همانی کردن" صلح " با " اصلاحات " خاک پاشیدن به چشم توده هاست . صلح خواهی و عدالت طلبی ما مصداق همان مثل معروف است که می گوید : میان ماه من با ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است... باقی بقایتان م.مینایی
|
|
|