sedaye mardom صدای مردم : آقای موسوی، وقت آن است که رسماً از نظام ولایت فقیه دست بشوئید!
صدای مردم  
صلح ٬آزادی ٬ عدالت اجتماعی    
 
info@sedayemardom.net
15/6/1389  

آقای موسوی، وقت آن است که رسماً از نظام ولایت فقیه دست بشوئید!

8327
مطالب مرتبط

نویسنده یا مترجم

ابوالقاسم گلستانی
1389-02-30
صداي مردم _ www.sedayemardom.net


آقای موسوی، وقت آن است که رسماً از نظام ولایت فقیه دست بشوئید!


آقای موسوی!

منطقه ی خاورمیانه، به واسطه اهمیت ژئوپولیتیکی اش و داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز که از سده ی گذشته چرخ صنعت کشورهای قدرتمند جهان را به گردش درآورده است، بحرانی ترین منطقه ی جهان به شمار می رود. همه کارشناسان سیاسی جهان اذعان دارند که اهمیت ایران به واسطه ی مالکیت اش بر خلیج فارس و تنگه ی هرمز که کشورهای حاشیه ی آن تامین کننده ی بخش اعظم انرژی جهان هستند، از هر کشوری در این حوزه بیشتر است. علاوه بر این، کشور ما ویژگی های منحصر به فردی دارد که سبب شد بازیگر اصلی منطقه شناخته شود: به لحاظ فرهنگی، سواد و دانش علمی و سیاسی سرآمد کشورهای منطقه است. به عنوان مثال، حتا در جوامع اروپایی به ندرت می توان کشوری یافت که ده درصد از جمعیت آن تحصیلات دانشگاهی داشته باشند. در هیچ یک از جوامع خاورمیانه که حوزه ی بسیار وسیعی از آسیا و افریقا را شامل می شود، کشوری یافت نمی شود که همانند ایران سالانه بیش از 60% (سال گذشته 63%) از پذیرفته شدگان دانشگاه زن باشند. همین برتری ها و نیز عشق و انگیزه ی استثنایی ایرانیان در زنده نگه داشتن میراث گران بهای خود [1]، سبب شده است که سرزمین ما در آسیا، که بزرگترین قاره جهان و مهد تمدن بشری به حساب می آید، دست خوش بیشترین توفان اجتماعی و سیاسی شود که این خود بیانگر روحیه ی منحصر به فرد ایرانیان در میهن دوستی و حق جویی است.

با وجود این همه ویژگی های طراز اول، اما، کشور ما به چشم مردمان جهان جزو بدنام ترین کشورهای دنیاست. چیزی که ایرانیان را در تصمیم شان به تغییر وضعیت موجود تا این حد راسخ و پایدار می سازد، انگیزه ی آنان برای به چنگ آوردن هویت سراسر پایمال شده ی شان در طول تاریخ است. در جریان سرکوب های خونبار پس از انتخابات سرقت شده ی خرداد 88، که مردم ما دردناک ترین روزگار پس از انقلاب بهمن 57 را تجربه کرده اند، ایرانیان متحدترین ملت جهان شدند، حال آنکه تا پیش از آن نخبگان اجتماعی ایران پیوسته در خصوص گسست تار و پود جامعه ی ایران هشدار دادند، جامعه ای که در آن بی اعتمادی بی حد و حصر آحاد ملت را از هم دور کرده بود و به جای انکه عشق به هم نوعان و هم وطنان سرلوحه ی آنان باشد، دروغگویی، چاپلوسی، کلاهبرداری، فحشا، و سایر ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی برای آنان به مساله ای عادی و بی اهمیت تبدیل شده بود. این اتحاد نه تنها ریشه در خواسته های بر حق شان برای کسب آزادی ها و حقوق مدنی و دموکراتیک داشت، بلکه دارای دلیل مهم دیگری هم بود: ایرانیان پس از سه دهه سرخوردگی و بی آبرویی ملی پس از انقلاب، در حالی که به خاطر قربانیان حوادث پس از انتخابات عمیقاً متأثر بودند، ناگهان با موج عظیمی از ستایش ها از سوی جهانیان مواجه شدند که آنان را نزد هر ملتی سربلند کرد. برای نداها، سهراب ها، ترانه ها و همه ی عزیزان از دسته رفته ترانه ها سرودند و سر دادند، جشنواره ها راه انداختند، کتاب ها و مقاله ها نوشتند، و ..و .. و..!

در عین حال، قرار گرفتن کشور ما در چنان موقعیت حساس ژئوپولیتیکی، وظیفه ی ما ایرانیان را برای کسب آزادی و دموکراسی به مراتب سنگین تر می سازد. نه برای اطلاع شما که در قائم به ذات بودن تان نمی توان شک کرد، بلکه حهت اطلاع آنان که منتظر رحمت های امپریالیستی هستند، عرض کنم که "امریکا پس از سال های 1940 که به قدرت مسلط در جهان مبدل شده، بیش از هر کشوری در جهان مرگ و ویرانی در مناطق گوناگون جهان به بار آورده است. در فاصله ی 2001-1945، 70 بار از نیروی نظامی خود برای تجاوز به سرزمین های مختلف استفاده کرد. [2] اینها به جز بی شمار عملیات توطئه گرانه ای است که سازمان سی آی ای انجام داده است. امریکا بین 1981 تا 2001، تنها در خاورمیانه 15 بار به عملیات نظامی دست زد" (3).

مقایسه تعداد عملیات های نظامی تجاوزکارانه در خاورمیانه و مناطق دیگر جهان بیانگر اهمیت منطقه ی اخیرالذکر نسبت به سایر نقاط جهان از یک طرف و بالاخص کشور ما از سوی دیگر است. این مقایسه در عین حال می تواند توجیهی به ظاهر منطقی برای آن دسته از نظامیگرایان حاکم در ایران باشد که می پندارند تنها با بالا بردن هر چه بیشتر سطح توان نظامی کشور است که می توان از عهده ی تجاوزات نظامی احتمالی برآمد. حال انکه عامل بازدارنده چیز دیگر است: پایگاه مردمی [4]. وجه مشترک منحصر به فرد همه ی دولت های نفت خیز منطقه این است که به لحاظ اقتصادی به شهروندان خود متکی نیستند. اتکای اصلی آنان به شرکت ها و کشورهایی است که طریق خریدن نفت و/یا گاز درآمد این کشورها را تأمین می کنند. این کشورها از یک سو به میلیتاریسم روی می اورند که خود را از تجاوزات خارجی_ چه از نوع تجاوز منطقه ای یا فرامنطقه ای_ مصون دارند [5] و از سوی دیگر به دیکتاتوری های خشن متوسل می شوند که بحران مشروعیت خود را سامان دهند: به سرکوب دائمی مردم دست می زنند که پذیرای آنان نیستند.

چگونه باید با چنین پدیده ی بغرنجی مقابله کرد؟

اگر رسم و راه ما در مبارزه خطا باشد، نه تنها ممکن است از پیروزی خبری نباشد، بلکه اگر به فرض محال پیروزی یی به دست آید، باز هم خواسته های اصلی مردم تحقق نیافته باقی خواهد ماند. کافی است بیندیشید، که آقای خامنه ای به عنوان ولایت فقیه به ناگهان تصمیم گیرد که انتخاباتی زودرس برگزار کند که مملکت را از بحران پایان ناپذیر کنونی برهاند. بدیهی است که اگر قرار باشد انتخاباتی برگزار شود، آن انتخابات باید آزاد باشد. حال، پرسش این است که آیا امکان برگزاری چنین انتخاباتی در چارچوب نظام ولایت فقیه وجود دارد؟ این به معنای آن است که شما از ولایت عظما بخواهید که در برابر تفکری بایستد که حافظ منافع سه گروه عمده ای است که اقتصاد نحیف ایران در چنگال آهنین شان در حال جان کندن است: کهنه سرمایه داران وابسته به جریان موتلفه و فرقه ی مصباحیه در بازار؛ کلان ثروتمندان روحانی که موقوفات بزرگ چون آستان قدس رضوی و غیره را در چنگ خود دارند؛ و بالاخره فرماندهان سپاه نو کیسه و ندید بدید دیروز و بزرگ داراهای امروز. اما مردم می دانند که همه اینها به موازات سرکوب خشن جنبش دموکراسی خواهی و زندانی کردن و کشتار فله ای فرزندان این سرزمین، به تاراج بی رحمانه ی منابع عنی کشور ما مشغول هستند و نماینده ی آنها کسی جز ولایت فقیه نیست، ولایت فقیهی که فرماندهان کودتاگر سپاه پاسداران، از او چهره ای خوفناک تر از هر زمان برای مردم اما بازیچه ای ترسو برای خود ساختند تا هر روز آنچه را که آنان به او دیکته می کنند، به عرض مردم برساند.

آقای موسوی!

ملت ایران که بیش از یک قرن برای آزادی های فردی و مدنی و عدالت اجتماعی در تلاش است، با بلوغ کنونی و مثال زدنی اش ثابت کرد که دیگر نمی خواهد حاکمانی مستبد در هر لباسی داشته باشد. مردم می خواهند رژیمی در قدرت باشد که از جنس خودشان باشد، هم دموکراسی را متناسب با تعاریف امروزی درک کند و هم مستقل و ملی باشد. همه ی مفسران و سازمانهای بین المللی به این امر مهم اذعان دارند که ملت ایران با مبارزات خود شایستگی داشتن چنین حکومت ملی و دموکراتیک را دارد. این تفسیرها بی شک ریشه در این واقعیت دارد که ملت ما در منطقه و شاید در جهان منحصر به فرد است. بی جهت نیست که فیلسوفی چون نوام چامسکی ضمن بسیار دشوار بر شمردن راه دموکراسی در ایران، می گوید که ملت های جهان باید مبارزه را از ایرانیان فرا گیرند: هم شجاع و آزادیخواه هستند و هم قائم به ذات و سلطه ناپذیر. بی تردید، نظامهای امپریالی نیز به این واقعیت پی بردند که باید حساب این ملت را حداقل در سطح منطقه با ملت های دیگر جدا کرد زیرا آنها به این امر واقفند که هیچ کشوری در این منطقه به قدر ایرانیان برای حقوق به شدت پایمال شده ی خود تلاش نکرده است. همین ویژگی سبب می شود که آنان در حمایت از مردم ایران موضعی به نسبت واقع بینانه اتخاذ کنند وگرنه همه ی اسناد تاریخی شاهد این واقعیت است که امپریالیسم ماهیتش تغییر نمی کند.

بنابراین، همه ی شرایط برای استقرار نظامی ملی و دموکراتیک در ایران فراهم است. تنها یک مانع وجود دارد که آن هم بزرگ است: نظام ولایت فقیه و از آن خطرناک تر تفکری که نماینده ی این جریان است و ریشه ی آن متاسفانه هنوز در بسیاری از اصلاح طلبان پا بر جاست و همین اندیشه است که آنان را وا می دارد که همچنان به دموکراسی در چارچوب چنین نظام قرون وسطایی باور داشته باشند.

در عین حال، جامعه ی ایران با وجود ویژگی های مثبت منحصر به فرد خود که به گوشه ای از آنها اشاره شد، دارای خصوصیاتی منفی بزرگی نیز هست: همانند سایر کشورهای منطقه دیکتاتور پرور است. این ضعف تاریخی ریشه هایی دارد که یکی از آنها وابستگی شدید اقتصاد کشور به نفت است به گونه ای که بیشترین درآمد کشور به دست نیروی کاری تولید می شود که درصد بسیار اندکی از جمعیت فعال کشور کار را تشکیل می دهد. این نسبت سبب می شود که پیوند ارگانیکی دولت و مردم به حداقل برسد و این خطر را به وجود آورد که هر حاکمیتی در ایران رویکردی دیکتاتوری پیدا کند. این خود می تواند رژیم را به سمت تشکیل نظامی مافیایی سوق دهد که در آن صورت درآمد کشور را به هر روشی که خود می پسنند، صرف می کند: اطرافیان دست نشانده و جیره خوار را تا سر حد امکان فربه می سازد تا از او پاسداری کنند. کشورها و مردمانی را در منطقه مزدور خود می سازد تا به هنگام حملات خارجی پشتیبان شان باشند. برای چنین نظامی نه تنها نخبگان ایرانی اهمیتی ندارد بلکه در صورت مواجهه با رویکرد مخالفت آمیز از سوی آنان، با دست خود انان را ار بین می برد. برای چنین حکومتی نه تنها اهمیتی ندارد که میلیونها نیروی متخصص و تحصیلکرده از کشور فرار کنند بلکه در صورت نیاز به این فرایند ضد ملی دامن می زند. برای او تنها کارکنان بسیار اندکی نیاز هست که لوله های نفت را باز و بسته کنند و در صورت عدم همکاری اینان، جای شان را با نیروی کار خارجی پر می سازد.

چاره چیست؟

چاره ی کار این است که در مدیریت کشور باید به روح جمعی از جمله به همکاری با احزاب و سازمانهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اعتقاد داشت، و نظام سیاسی کشور نیز باید برآیندی از این نیروها باشد. تنها در این صورت است که می توان هم حکومتی دموکراتیک را برای آینده پایه ریزی کرد و هم آن را، به خلاف آنچه بر سر انقلاب بهمن آمده، پایدار و برگشت ناپذیر ساخت.

شما اخیراً در یکی از اظهار نظرهای خود گفته اید که اگر مردم به خیابان نمی آمدند، به بسیاری از واقعیتها پی نمی بردند. بی شک یکی از آن واقعیت هایی که مردم پی برده اند، نظام ولایت فقیه و سایر سرهای اضافی به ویژه شورای به اصطلاح نگهبان قانون اساسی است که همگی بر گرده ی دولت سنگینی می کنند، البته نه بر گرده ی دولت ضد مردمی حاکم. مراد یک دولت دموکراتیک فرضی است، دولتی "دموکراتیک" که شاید شما، آقای کروبی و دیگران تصمیم دارید در چارچوب نظام ولایی برپا کنید. اما، نمونه ی بارز چنین دولتی را مردم ایران 8 سال تجربه کردند، آن هم زمانی که ارتجاع ایران تا این حد زمخت نبود. بی انصافی است که کسی دولت آقای خاتمی را با این دولت ضد مردمی یکسان بیانگارد که با سرقت رأی مردم به قدرت رسید. با این حال، شما اذعان دارید که آقای خاتمی عاقبت خود را تدارکات چی خواند که به واسطه نداشتن قدرت کافی نمی توانست امورات کشور را پیش ببرد. در عین حال، با تغییر و جا به جایی این یا آن فقیه نمی توان دولتی دموکراتیک ساخت. حتا اگر با الگو برداری از نظام هایی "دموکراتیک" پادشاهی همانند سوئد، بریتانیا، بلژیک و غیره، به این امید باشید که از ولی فقیه، شبه سلطانی مثل سلاطین آن کشورها بسازید، باز هم سخت در اشتباهید زیرا هزار و یک مساله دخیل است که چرا این کشورها توانستند با وجود پادشاهی در رأس، کشورشان را به صورت دموکراتیک اداره کنند.

بنابراین، چاره ی کار این است که چنین تفکری را از ذهن خود دور بیاندازید. از همین امروز و همزمان با توطئه ی رژیم برای دستگیری شما، رسماً اعلام کنید که نظام ولایت فقیه را نمی پذیرید و خواهان برکناری اش هستید. ایرانیان حتم دارند که شما همان گونه که خود گفته اید، نه تنها از زندان نمی ترسید بلکه از اینکه در کنار یاران اسیرتان نیستید، شرمسارید هر چند جای شرم ساری وجود ندارد زیرا قصد حاکمیت از آزاد گذاشتن شما جدا کردن شما از یاران تان است. این سیاست مزورانه دیگر نخ نما شده و خریدار ندارد زیرا ملت ایران آن را بارها تجربه کرده است و اکنون به درجه ای از آگاهی رسیده است که به خلاف سالیان قبل دیگر به اعترافات تلویزیونی "متهمان" هم وقعی نمی نهد. مشکل حاکمیت با شما این است که مردم هنوز با شما هستند و هر چه شما خواسته های مردم را بهتر بازتاب می دهید، اعتبار شما در میان مردم بیشتر می شود، همانند روزهای اخیر که وقتی به اعدام پنج زندانی سیاسی بی گناه اعتراض کرده اید، با موج همدلی مواجه شدید و آنها که در سیاست انصاف دارند، هر روز که می گذرد شما را بیش از پیش برای پیش برد جنبش سبز موثر و شایسته می دانند و به ظرفیت های شما واقفند. همه جا با اطمینان گفته می شود که حاکمیت از عهده ی شما بر نمی آید زیرا برگ برنده، که همانا پشتوانه مردمی تان است، در دست شماست و به واسطه ی همین برگ برنده است که می توانید ولایت فقیه را همراه سایر کودتاچیان به زیر بکشید. این خواسته می تواند بسیار طبیعی، کاملاً مسالمت آمیز و و در چارچوب خواسته های به حق جنبش سبز صورت حقیقی و عملی به خود گیرد.

پانوشت ها:

1- ایرانیان تنها ملتی اند که با وجود سلطه ی بسیار طولانی اعراب بر سرزمین شان، زبان خود را زنده نگاه داشتند.

2- این آمارها شامل تجاوز و اشغال امریکا و ناتو در افغانستان در 2001 و عراق در 2003 نمی شود زیرا مطلب مربوطه پیش از این رویدادها نگاشته شده است.

3- The editors (November 2001), Monthly Review, Vol. 53, Number 6

4- مراد از پایگاه مردمی آن نیست که جمعیت های عظیم انسانی، همانند ارتش 20 میلیونی ادعایی جمهوری اسلامی، می توانند مانع از تجاوزات خارجی شوند. با وجود فن آوری های نظامی فوق پیشرفته ی امروزی، این نظریه محلی از اعراب ندارد. مقصودم آن است که کشورهای تجاوزگر به کشورهایی حمله می کنند که رژِیمی بدون پشتوانه ی ملی همچون جمهوری اسلامی بر سرقدرت باشد تا پس از اشغال کشور بتوانند با خیالی آسوده و بدون اعتراضات اجتماعی سیاست های خود را جایگزین کنند و آن را ادامه دهند.

5- این مقاومت گاه از روی خطا به عنوان روحیه ی ضدامپریالیستی در جمهوری اسلامی تعبیر می شود، حال آنکه چنین نیست. این دولت ها، که نمونه ی بارزتر آن طالبان بود، تنها برای موجودیت حکومت شان با امریکا و ایادی اش می جنگیدند، نه برای خود کشور افغانستان!

ابوالقاسم گلستانی

30 اردی بهشت 1389 برابر با 20 مه 2010

goltranslator@yahoo.com





 
انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست
info@sedayemardom.net