بحرانی داغ از جنس جنگ سرد
شبه جزیره کره پس از نیم قرن که از برقراری آتش بس در جنگ بین جنوبی ها با حمایت غرب به رهبری ایالات متحده و شمالی ها با حمایت چین و روسیه می گذرد، هنوز هم در بطن خود حامل بحرانی است که گسل های آن گاه به گاه زمین لرزه هایی را موجب می شود. سابقه تاریخی جنگ کره به آرایش ژئوپلتیکی بعد از جنگ جهانی دوم برمی گردد که جهان را به میدان نبرد دو ساختار و ایدئولوژی متفاوت در چارچوب شرق و غرب یا سوسیالیسم و لیبرالیسم تقسیم کرده بود. این جنگ شاید اولین تجربه ی میدانی بین المللی دوران پس از جنگ جهانی دوم بود که مستقیم و غیرمستقیم دو بلوک رقیب را در تقابل با هم قرار داد. هر چند که از خاکستر این آتش هیچ ققنوسی متولد نشد و برد و باخت برای طرفین منازعه به مفهوم واقعی کلمه رخ نداد ولی تبدیل به تجربه ی تلخی شد که هر دو جهان متخاصم را به این درک عینی رساند که رویارویی مستقیم بلوک های متعارض و قدرت ها بزرگ رقیب در عرصه بین المللی می تواند بر ویرانه های جنگ جهانی دوم شکل بندی یک جنگ فراگیر بین المللی دیگر را ترسیم کند. در راستای همین درک پراگماتیسم از شرایط بین المللی، بازیگران رقیب آموختند که در اوج تنش نیز می توان با مصالحه و بسنده کردن به حداقل ها، نقشه راه جدیدی در قالب "موازنه منفی" و تعمیم نهادهای بین المللی تک ساختی به نهادهای بین المللی فراگیر و همه جانبه نگر (تبدیل جامعه ملل که خود یک پای جنگ کره بود به سازمان ملل متحد که همه ی کشورهای جهان را فارغ از گرایش سیاسی و ساخت بلوکی در یک نهاد بین المللی گرد هم آورد)، از فاز تقابل جنگی به سمت مدیریت در کنترل بحران حرکت کنند. در فردای برقراری آتش بس در 58 سال پیش و ترسیم ملتهب ترین و حساس ترین خط مرزی جهان، برشی زده شد بر کیک تولد دو کشور متخاصم با دو نظام کاملا متفاوت در شبه جزیره کره که تا به امروز هیچ الزام و تغییری نتوانسته است این جدایی و قهر را به پیوند و آشتی تبدیل کند. بررسی تنش های مقطعی در روابط همیشه متشنج بین کره جنوبی و کره شمالی بدون در نظر داشت ذات بحران و عوامل محیطی در تمامی عرصه های زیست سیاسی – اجتماعی حاکم بر آن، می تواند تا حدود زیادی ذهنی و گمراه کننده به حساب آید.
ماهیت و متن بحران : بحران در شبه جزیره کره از یک ریشه ی تاریخی برخوردار است که در پیوند با ذات دو سیستم و نظام حکومتی کاملا ناهمگون، یک هویت پارادوکسیکال و سلبی را موجب می شود. از یک سو در جنوب با کمک غرب لیبرال یک ساختار سیاسی غربگرا شکل گرفت که برای تثبیت یک میدان مخاصمه ی منطقه یی – بین المللی در چارچوب یک مدرنیزاسیون که از چند دهه حکومت نظامیان گرفته تا حرکت به سمت تثبیت حاکمیت غیرنظامیان که متعاقب جنبش های مدنی و دانشجویی تحقق یافت، ساختاری توسعه گرا ایجاد شد. از سوی دیگر در شمال انقلابیون ارتدوکس در بستر بلوک بندی حاکم بر عرصه جهانی پلی زدند بر اندیشه های لنینیستی – مائوئیستی و ناسیونالیسم باستانی کره یی در قالب تز جدیدی که توسط "کیم ایل سونگ" رهبر سابق این کشور به نام "سوسیالیسم چوخه" تعریف شده بود. شمالی ها از آنجا که در طی جنگ های داخلی خود به واسطه کمک های چین و روسیه مدیون این دو مدعی رهبری بر جهان سوسیالیسم بودند، زیرکانه پای خود را از مناقشات بین پکن – مسکو کنار کشیده و هم چنان مناسبات نزدیک خویش را با این دو متحد قدرتمند حفظ کردند. هر چند که این تضاد اساسی در شمال و جنوب موجودیت ملی دو کشور جداگانه را مفهوم می بخشد ولی در متن قضیه واقعیت یک رقابت منطقه یی - بین المللی در چینش های ژئوپلتیکی نهفته است که در تاثیرگذاری متقابل خود، این بحران را به سطوح فراملی ارتقا می دهد. آرایش نیروهای پیرامونی در بحران کره اثبات می کند که این بحران به صورت ذاتی با نمونه بحران های دو دهه ی اخیر در جهان که از یک طرف در مفهوم تقابل بنیادگرایی با مدرنیته و از طرف دیگر تسلط بر حوزه های منابع انرژی قابل تعریف است، به طورکلی تفاوت داشته و از پارامترهای مختص دوران جنگ سرد پیروی می کند. به همین دلیل در سابقه ی تاریخی بحران کره نمی توان از عواملی چون بنیادگرایی مذهبی، تنش های قومی، تروریسم بین المللی، جنگ بر سر منابع اولیه، رقابت های ناسیونالیستی و تخاصمات خاص دوران استعمار کهن، موردی را سراغ گرفت. بحران در شبه جزیره کره در طی 6 دهه ی گذشته به جهت گرفتار شدن این منطقه در چنبره یک آتش بس موقت و عدم تحقق صلح دائم، همواره روابط بین همسایه ی شمالی و جنوبی را در یک تنش مزمن گرفتار کرده است. از آنجا که موقعیت ژئوپلتیک شبه جزیره برای بازیگران بزرگ بین المللی در چینش شرقی – غربی بسیار مهم و با اهمیت خواهد بود، می توان بحران بین دو کره را به عکس بحران های کنونی در عرصه بین المللی، بازمانده یی از میراث دوران جنگ سرد به حساب آورد. آرایش نیروهای منطقه یی – بین المللی در طی سال های گذشته برای حل این بحران که در قالب گروه شش متشکل از (کره جنوبی، ژاپن و آمریکا + کره شمالی، چین و روسیه) شکل یافته است به جهت بالانس و توازن قدرت دو نیروی رقیب بهترین تصویر ممکن برای سنجش موقعیت طرفین منازعه می باشد. این بحران هر چند که در مقاطع مختلف به جهت ساختار سیاسی متفاوت کره شمالی و عدم تعامل آن با نظام کنونی بین المللی منجر به انزوای روز افزون دولت پیونگ یانگ شده است ولی تحت هیچ شرایطی موقعیت بروز و شروع یک جنگ تمام عیار را نخواهد داشت. حتی اینکه مناقشه ی هسته یی پیونگ یانگ نیز معمولا تشدیدکننده ی بحران در شبه جزیره بوده است و خود دلیلی برای انزوای بیشتر این کشور می باشد هم نمی تواند موجبی برای بر هم خوردن ثبات حداقلی موجود در این منطقه تلقی شود. از طرف دیگر موقعیت منطقه یی بحران نیز به طور اصولی با مناطق درگیر در بحران های حاد کنونی هم چون جنگ عراق و افغانستان در حوزه ژئوپلتیکی خاورمیانه متفاوت است چرا که شبه جزیره کره از جزیی در یک کل ثبات مند در حوزه ی شرق آسیا تاثیر می پذیرد و به عکس، بحران های خاورمیانه یی معرف یک کلیت بی ثبات در یک بستر منطقه یی ذاتا بحرانی زمینه بروز یافته اند. در خاورمیانه جهان با یک "متن" بحران از درون و بیرون روبه رو است که منازعات موردی آن به نوعی "حاشیه" این مجموعه تلقی می شوند در حالی که در شرق آسیا دنیا با یک "حاشیه" بحرانی مواجه می باشد که حداقل از بیرون با یک "متن" تثبیت یافته گره خورده است. دستیابی پیونگ یانگ به تسلیحات هسته یی و توان گسترده ی موشکی آنان در چنین منطقه یی و به خصوص تهدیدات مستقیم این کشور منزوی نسبت به توکیو و سئول عامل بازدارنده یی است که در کنار دیگر عوامل ژئوپلتیکی، زمینه ی ارتقای بحران از موقعیت یک تنش سرد به سمت یک بحران داغ را از مجموعه ی بازیگران این میدان سلب خواهد کرد.
شرایط منطقه یی بحران : شبه جزیره کره در منطقه یی واقع شده است که ثبات پایدار آن در طول حداقل سه دهه ی اخیر منجر به تشکیل زنجیره یی از قدرت های بزرگ اقتصادی و سیاسی گردیده است. به غیر از ساختار منزوی کره شمالی تمامی کشورهای پیرامونی و تاثیرگذار در این حوزه در مسیر رشد و توسعه سریع در چارچوب نظم حاکم بر محیط بین المللی قرار دارند که تامین ثبات موجود اولین اولویت و الزام شرایط کنونی خواهد بود. کره جنوبی به عنوان خط مقدم تماس با همتای شمالی خود در طول سال های اخیر از یک کشور توسعه نیافته به یک قدرت درجه دوم در عرصه ی بین المللی مبدل شده است که بروز هرگونه بی ثباتی و جنگ در این مسیر می تواند برای آنان مفهوم فاجعه را داشته باشد. چین به عنوان بزرگترین کشور این حوزه و تاثیرگذارترین متحد پیونگ یانگ که به غیر از خط مرزی بین دو کره تنها کشوری است که با شبه جزیره از طریق خشکی پیوند می خورد، هم اکنون با رشد اقتصادی بالای 9 درصد توانسته است تبدیل به دومین اقتصاد جهان شده و سومین حق رای در صندوق بین المللی پول را در شرایطی به خود اختصاص دهد که در هرم قدرت جهانی هم اکنون یک شریک بالادستی است. روسیه نیز که دومین متحد پیونگ یانگ به شمار می رود در وضعیتی قرار دارد که بعد از رکود پس از فروپاشی هم اکنون گام به گام به هرم قدرت جهانی نزدیک تر می شود و رویاهای دوران شکوفایی ابرقدرتی شوروی را در محیط دگرگون شده ی نظم نوین بین المللی تجربه می کند. ژاپن که سومین همسایه قدرتمند شبه جزیره کره و متحد منطقه یی سئول تلقی می شود بعد از شکست در جنگ جهانی دوم توانست با دور نگاه داشتن خود از متن بحران های بین المللی و تمرکز بر حوزه ی اقتصاد به یک ابرقدرت اقتصادی در عرصه بین المللی تبدیل شده و جایگاه ژئوپلتیک خود را از این منظر در ساخت قدرت جهانی تثبیت کند. آمریکا نیز که بزرگترین متحد بین المللی کره جنوبی می باشد بعد از دو دهه یکه تازی در عرصه ی جهانی و 8 سال دکترین اقدامات پیشگیرانه در دوران زمامداری "جورج بوش" رئیس جمهوری سابق این کشور، هم اکنون با ورود "باراک اوباما" به کاخ سفید استراتژی تعامل با دیگر اضلاع قدرت جهانی را در دستور کار خود قرار داده و اصطکاک های مستقیم با قدرت هایی چون روسیه و چین را به همکاری جهت حل و برون رفت از بحران های موجود دنبال می کند. همسایگان دورتر و درجه دوم شبه قاره نیز در طی این سال ها از ثبات موجود در منطقه نهایت استفاده را برده و در بستر رشد متوازن اقتصادی – سیاسی به ببرهای آسیایی شهرت یافته اند که هرگونه اخلال در این روند می تواند ماندگاری و جایگاه نوین این کشورها را به شدت در معرض آسیب قرار دهد. در این میان تنها کره شمالی است که به جهت انزوا و تحریم های بین المللی در وضعیت بی ثباتی و عدم وضعیت توسعه قرار گرفته و جدا از وابستگی مفرط به کمک های چین و روسیه، چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت. تمام این عوامل منطقه یی در حالی موقعیت خود را بروز و ظهور می دهند که جامعه جهانی و اقتصاد بین المللی به تازگی از زیر بار رکود بزرگ اخیر خارج شده است. مجموعه ی عوامل فوق ترسیم کننده ی یک تصویر شفاف از "موقعیت شیشه یی" منطقه ی شرق آسیا و شبه جزیره کره می باشد که هیچ بازیگری تمایل ندارد یک سنگ پرانی موردی را تبدیل به یک موشک پرانی فرگیر کند.
بروز و سرانجام تنش های موردی : در چارچوب ماهیت تاریخی بحران شبه جزیره و موقعیت منطقه یی محیط پیرامونی آن می بایست تنش های مقطعی در روابط دوجانبه ی بین سئول و پیونگ یانگ را تحلیل و بررسی کرد. به همین دلیل تنش در شبه جزیره کره که بار دیگر به بهانه ی غرق شدن ناوچه "چئونان" در 26 ماه مارس به سطح یک بحران منطقه یی – بین المللی ارتقا یافته است هم چنان از مکانیزم بحران های کنترل شده متابعت خواهد کرد. این ناوچه متعلق به کره جنوبی با بیش از 100 خدمه که 46 نفر از آنان کشته شده و 58 تن نیز نجات یافتند در شرایطی غرق شد که از ابتدا در خصوص چگونگی حادثه ابهاماتی وجود داشت. این حادثه در منطقه مورد مناقشه "خط محدوده شمالی" و در آب های مورد اختلاف دو کشور اتفاق افتاده است که خود پیامد و بازمانده ی دوران جنگ بزرگ و عدم تحقق صلح دائم بین دو کشور در دهه 50 میلادی تلقی می شود. هر چند که از همان ابتدا انگشت اتهام به سمت همسایه ی شمالی نشانه رفته بود ولی زمانی که دو هفته پیش یک کمیسیون تحقیق بین المللی متشکل از کارشناسان آمریکایی، بریتانیایی، استرالیایی و سوئدی رسما اعلام کردند که عامل غرق شدن این کشتی جنگی اصابت اژدر بوده است که به احتمال زیاد از سوی یک ناو کره شمالی شلیک گردیده است، بحران وارد فاز جدیدی شد. متعاقب انتشار این گزارش سئول اعلام کرد که پیونگ یانگ را مورد تحریم همه جانبه ی اقتصادی قرار می دهد، از ورود کشتی های کره شمالی به آب های خود ممانعت می کند، عملیات جنگ روانی که از 6 سال پیش متوقف شده بود را دوباره از سر می گیرد و برای مجازات عاملان حادثه پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع می دهد. از طرف دیگر دولت پیونگ یانگ ضمن تکذیب دست داشتن خود در این حادثه تهدید کرده است که در مقابل اقدامات همسایه جنوبی خود به شدت عکس العمل نشان می دهد، روابط کامل بین دو کشور را قطع می کند، تمامی کارکنان کره جنوبی را از پروژه مشترک پارک صنعتی "کای سانگ جنوبی" اخراج خواهد کرد و رسما نیز می گوید که آماده است تا شعار "جنگ در مقابل جنگ و انتقام در مقابل انتقام" را به مرحله ی اجرا در آورد. هم چنین زمانی که "لی میونگ باک" رئیس جمهوری کره جنوبی ضمن درخواست عذرخواهی رسمی پیونگ یانگ می گوید "هم اینک وضعیت تغییر کرده است و کره شمالی باید بهای اقدامات تحریک آمیز خود را بپردازد"، بلافاصله گفته شد که نیروهای مسلح کره شمالی توسط "کیم یونگ ایل" رهبر این کشور در حالت آماده باش جنگی قرار گرفته اند. این در حالی است که متحدین غربی سئول از جمله ایالات متحده آمریکا با حمایت از متحد خویش یک سلسله از اقدامات تنبیهی و دیپلماتیک را بر علیه پیونگ یانگ آغاز کرده اند و در مقابل چین و روسیه به عنوان متحدین کره شمالی طرفین را به آرامش و خویشتن داری دعوت می کنند. سفر دوره یی "هیلاری کلینتون" وزیر امور خارجه آمریکا به منطقه در هفته گذشته برای ترغیب کشورهای این حوزه جهت محکومیت کره شمالی و نشان دادن حمایت بدون قید و شرط کشورش از کره جنوبی درچنین قالبی قابل درک است. همان گونه که برخلاف انتظار توکیو و سئول در مذاکرات سه جانبه خود در جزیره ججو با "ون جیابائو" نخست وزیر چین جهت موضع گیری شفاف در این خصوص، این مقام ارشد پکن ضمن اظهار تاسف از حادثه غرق شدن ناو کره یی بدون محکوم کردن متحد شمالی خود دو طرف را به خویشتنداری دعوت کرد. بدون شک دولت پیونگ یانگ در شرایطی قرار دارد که به واسطه ی انزوای بین المللی، تحریم های شورای امنیت، فشار برای نقض حقوق بشر و رکود مزمن اقتصادی زیر فشار فزاینده ی داخلی و خارجی قرار گرفته است و اتهامات و تنش های جدید نیز در راستای انزوای فزون تر و تضعیف موقعیت متزلزل این کشور عمل می کند ولی سخن از بروز یک جنگ کاملا با واقعیت ناسازگار است. این تحرکات و اقدامات چندجانبه از سوی طرفین ذی نفع در مناقشه ی کنونی بین دو کره یک صورت وضعیت خاکستری و موردی از یک صورت حساب تسویه نشده و دائمی در این منطقه است که بعد از 57 سال که از اعلام آتش بس در جنگ کره می گذرد هنوز به هیچ سرانجامی نرسیده است.
اردشیر زارعی قنواتی
10/3/89