info@sedayemardom.net      

صفحه اصلي   |  اخبار  |  بین المللی  |  کارگری  |   اقتصادی  |   هنر و ادبیات  |  زنان  |  جوانان  |  محیط زیست  |  مقالات  |  ديدگاه ها  |  اعلامیه ها  |   پيوندها  |  درباره ما  

  1385_12_9

کنفدراسیون، جنبش دانشجوئی
ساواک شاه و روزنامه کیهان

 
مطالبی در باره تاريخچه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی
( افشاگری در باره تحريف تاريخ از سوی جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران) صداي مردم_
www.sedayemardom.net

دکتر منصور بيات زاده
شنبه 7 بهمن 1385 ، 27 ژانويه 2007

اخيرأ گردانندگان روزنامه کيهان چاپ تهران کارزار تبليغاتی عليه برخی از مخالفين نظام جمهوری اسلامی ، بپا کرده اند، افرادی که در دوران رژيم شاه از اعضاء و فعالين و يا طرفداران سازمان دانشجوئی ايرانيان بنام « کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی » بوده اند . در آن زمان، آن تشکيلات و اعضايش در افشای ماهيت رژيم وابسته به امپرياليسم شاه نقش بزرگی داشته اند و در واقع نقششان ده ها برابر بيشتر از گردانندگان و نويسندگان روزنامه کيهان و بسياری از حاکمين امروزی جمهوری اسلامی در پيروزی انقلاب بهمن 1357 ، بوده است.

برخی از ايرانيان که از لحاظ نظری و يا تعلق سازمانی ، وابسته به طيف های مختلف اپوزيسيون مخالف با رژيم ولايت فقيه هستند، از طريق راديو و تلويزيون کشورهای اروپائی ، ايالات متحده آمريکا ، اسرائيل و ... کارزار تبليغاتی عليه سياست و عملکرد حاکمين جمهوری اسلامی براه انداخته اند و از آن طريق از اجحافاتی که از سوی جناحهای مختلف حاکميت بر بخش بزرگی از ملت ايران روا می رود دست به روشنگری زده و ــ البته بر پايه مواضع سياسی و عقايدی که هر يک از آنها به آن باوردارند ــ ، کوشش می کنند تا وضع ناهنجار حاکم بر ايران را افشاء نمايند.

در اين رابطه ضروريست متذکر شود که من و دوستان سازمانيم ( سازمان سوسياليست های ايران) با محتوای سياست مورد نظر بسياری از اين اعضای سابق« کنفدراسيون جهانی» در مقطع کنونی توافق نداشته و روی اين اصل است که هيچگونه همسوئی و همنظری با مبارزات کنونی اين عده از دوستان دوران کنفدراسيون، نداريم! بخاطر طرز تفکرو عقيده ای که آقای حسين شريعتمداری گرداننده اصلی روزنامه کيهان چاپ تهران و ديگر مبلغين رژيم ولايت فقيه دارند، هرفرد و يا سازمان سياسی که از «رسانه های ماهواره ای » کشور های بيگانه برای طرح نظرات و عقايد و برنامه های سياسی اش استفاده نمايد و به روشنگری در رابطه با ناهنجاری های رقت باری که بر وطنمان ايران حاکم است ، دست زند، عامل بيگانه خطاب می شود، صرفنظر از اينکه چه مطالبی را بيان داشته و يا چه نوع مواضعی سياسی در باره مسائل ملی و استقلال اتخاذ کرده باشد!

البته اين مبلغين نظام جمهوری اسلامی به اين واقعيت تلخ که جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی که گردانندگان و نويسندگان کيهان چاپ تهران بخشی از دستگاه تبليغاتی آن جناح محسوب می گردند، کوچکترين حقوق سياسی برای نيرو های مخالف و دگرانديش ، حتی بر پايه ی حقوق در نظر گرفته شده دراصول قانون اساسی جمهوری اسلامی قائل نمی شوند. در واقع اين جنابان قانون شکن ، مصاحبه افراد اپوزيسيون با « رسانه های » کشورهای خارجی را چنين جلوه می دهند گه گويا آن افراد با کارمندان دستگاههای تبليغاتی دولتهای بيگانه که سياست و خط مشی سياسی و تبليغاتی آن « رسانه » ها را تعيين می کنند و يا افراد و نيروهای ايرانی که بعنوان ستون پنجم بيگانه عمل می نمايند،هيچگونه تفاوتی با هم ندارند.

در حاليکه اگر بنا باشد به آن افراد سياسی که از « رسانه های » کشورهای خارجی برای طرح نظرات و عقايدشان استفاده می کنند ، ايراد و انتقادی ی وارد باشد، اين ايراد و انتقاد بايد در رابطه با محتوی مطالبی که از جانب آنها مطرح می شود باشد و نه اينکه چرا آنها به تبليغ نظرات و عقايد خود دست زده اند!
متأسفانه برخی از فعالين سياسی بخاطر مبارزه با جمهوری اسلامی ، کمتر به منافع ملی، استقلال و حاکميت ملی و تماميت ارضی ايران توجه می کنند و چون فقط تغيير نظام رامدّ نظر دارند ، می روند تا به ستون پنجم کشورهای استعمارگر و امپرياليستی تبديل شوند ، همانطور که بعضی ها شده اند. امری که نمی تواند مورد تائيد من بعنوان يک سوسياليست مصدقی قرار گيرد . چنين شيوه فکری و کاری شديدأ محکوم است!

من در رابطه با چگونگی برداشت سياسی آقای حسين شريعتمداری در رابطه با « نظام ولايت فقيه » توضيحات کوتاهی در « پانويس» اين نوشته داده ام. توجه خوانندگان محترم را به اين توضيحات جلب می کنم.(1)
نويسندگان کيهان چاپ تهران در تبليغات خود عليه « فعالين سابق کنفدراسيون» ، بدون اينکه از خود سئوال کنند که چه مسائلی سبب شده است تا اين مبارزين دوران محمد رضاشاهی که برای پيروزی انقلاب 1357 آنهمه کوشش و جدّو جهد نمودند، باوجود اينکه اکثر آنها تحت تأثير نظرات ملی، ليبرالی، چپ ، سوسياليستی ، کمونيستی ... قرار داشتند، ولی همگی آنها حرمت « روحانيت » را محترم می شمردند و به آن جماعت مذهبی « اعتماد » داشتند ، بطوريکه حتی حاضر شدند به « رهبری سياسی» يک روحانی، بعنوان « رهبر انقلاب» تن دردهند، همان افراد امروز با تمام نيرو در مقابل متحدين مذهبی خود در دوران شاه که برخی از آن افراد، هيئت حاکمه ی امروز ايران را تشکيل می دهند ، قرار گيرند؟

نويسندگان کيهان چاپ تهران ، بجای ارائه تحليل از اين وضع موجود و جستجو در جهت پيدا کردن عللی که اين تغييرات سياسی را سبب شده است ، کارزار سياسی بر پايه شيوه کار هميشگی خود ، يعنی توسل به دروغ پردازی ، تزوير، فحاشی ، اتهام و برچسب، براه انداخته اند و در رابطه با اين شيوه عمل ناشايست ، همچون مأمورين و جاسوسان سازمان امنيت شاه (ساواک) ، «جنبش دانشجوئی» دوران رژيم محمد رضا شاه پهلوی و تشکيلات سياسی آن جنبش ، يعنی « کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی » را تشکيلاتی وابسته به بيگانگان و يا سازمان امنيت رژيم شاه (ساواک) قلمداد کرده اند.

از تاريخ 30 آذرماه 1385 ، گردانندگان کيهان چاپ تهران شروع به چاپ يکسری نوشته ها در رابطه با چگونگی اهداف و سمت و سوی فعاليت های دانشجويان ايران در خارج از کشور در دوران رژيم محمد رضا شاه پهلوی ، تحت عنوان «کنفدراسيون دانشجويان ايرانی در خارج از کشور » ، آنهم از زبان يک جاسوس ساواک، در بخش « پاورقی» آن نشريه دولتی ، اقدام نموده اند. تا کنون 26 نوشته از آن مجموعه انتشار خارجی پيدا کرده است ، که گويا انتشار آن مطالب همچنان ادامه دارد.

روزنامه دولتی کيهان چاپ تهران که از طرفداران پروپاقرص « نظام ولايت فقيه» است و آنهم بر پايه برداشت و تفسير مخصوص به خود از آن نظام، قصد دارد با کمک « جاسوس ساواک» و گفتار دروغ آن « جاسوس » در جهت تحريف تاريخچه «کنفدراسيون جهانی ... » عمل کند تا به خوانندگان خود چنين القاء کند که «کنفدراسيون جهانی ... » در « پيوند و ارتباط ... با كانون هاي قدرت و آژانس هاي اطلاعاتي بيگانه و ساواك » بوده است و آن تشکيلات و فعالينش در خدمت تحقق خواست های آنها عمل می کرده اند.

در اولين شماره آن سلسله نوشته ها مندرج در کيهان 30 آذرماه 1385 ، که مفسر سياسی امور دانشجوئی «ساواک » ، کارگردان اصلی آن ماجرا است، ولی هنوز روشن نيست که آقای پرويز ثابتی ـ مقام امنيتی دوران شاه نيز تا چه اندازه در اين مضحکه و خيمه شب بازی دست دارد ـ می خوانيم :
« همه چيز از يك تماس تلفني آغاز شد، در ابتداي نخستين گفتگوي تلفني، آقاي. . . كه نمي خواست خود را معرفي كند، انگيزه خود را از تماس با كيهان روشنگري پيرامون گذشته و حال برخي از فعالان سياسي مقيم خارج كشور معرفي كرد. كساني كه امروزه در رسانه هاي ماهواره اي، با نقاب وطن خواهي، حقوق بشر و بسط و توسعه دموكراسي در ايران به فريب مردم مي پردازند. گفت: «ادعاها و شعارهاي مطرح شده توسط اين عناصر او را دچار وسوسه ساخته تا به افشاي ماهيت اصلي آنها بپردازد. »

و بدين سان بود كه بنا به دعوت ما به دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان آمد.
حرف هاي مستدل و مستند او حكايت از نفوذ و تسلط ساواك در گروه هاي سياسي طيف چپ ماركسيستي و حتي چپ افراطي داشت، تا آنجا كه بسياري از آنها را دست ساز رژيم پهلوي در آن سال ها معرفي نمود و اين همه را به مدد مشاهدات و خاطرات خود از آن سال ها ارائه نمود.
بدين سان كار به ديدارهاي بعدي و دعوت به مصاحبه كشيده شد. زيرا او مايل بود خاطراتش به مثابه چراغي، روشنگر راه و آينده سياسي جوانان ايران اسلامي شود. زيرا خود وي اذعان داشت كه تمام سال هاي جواني خود را به عنوان يكي از اعضاي برجسته و بانفوذ در «كنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايراني» مقيم آلمان، بيهوده بر باد داده است.

او در كمال صداقت به چگونگي همكاري و ارتباط با ساواك اعتراف داشت و بدون توجيه خطاهاي گذشته، اين مسئله را امري طبيعي براي اعضاي برجسته و مشهور كنفدراسيون مي دانست. زيرا تمام جواني خود را در كنار آنها گذرانده بود و تمام همدوره ها و همگنان خويش را به خوبي مي شناخت.
آنچه پيش روي شماست، حرف هاي يكي از اعضاي برجسته كنفدراسيون است كه از چگونگي پيشرفت خود در اين گروهك و در نهايت پيوند با رژيم شاه سخن مي گويد

وي با اشاره به لغزش ها و عملكردهاي خطاي خود در مسير اين مبارزه دست ساز ساواك، نقاب را از چهره برخي از رهبران و كارگزاران و مسئولان رده بالاي گروه هاي چپگرا برمي دارد و به افشاي روابط پنهاني آنها و نوع پيوند و ارتباطشان با كانون هاي قدرت و آژانس هاي اطلاعاتي بيگانه و ساواك مي پردازد. رهبراني كه هر يك با توجه به نقاط ضعفي مثل ثروت و شهرت و حتي زن در تور ساواك گرفتار مرداب وابستگي شدند.
اين مصاحبه كه در شماره مباحث «تاريخ شفاهي»، «دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان» دسته بندي مي شود، برخي از علل ناكامي و فروپاشي كنفدراسيون را مورد ارزيابي قرار داده است و از آنجايي كه مصاحبه كننده محترم در حال حاضر علاقه مند به معرفي و مطرح ساختن نام خود نمي باشد، بنابه درخواست ايشان از درج نامشان صرفنظر كرده و در مواردي نيز اقدام به نقطه گذاري در محل هايي كه امكان شناسايي نامبرده را داشته نموده است. »(2)

جالب اينکه انتشار اين مطالب درکيهان چاپ تهران در باره « کنفدراسيون»، سازمانی که بنام « سيس نو » ( کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی ) ، مابين نيروهای ضد امپرياليست آن مقطع تاريخی شهرت جهانی داشت بطوريکه از سوی رهبری الفتح و يا رئيس جمهور ويتنام پس از پيروزی بر آمريکا و... در کنگره هايش پيام دريافت می کرد و در دفاع از مبارزات آزاديبخش کشورهای دربند قطعنامه تصويب می کرد، بخاطر آشنا کردن خوانندگان آن روزنامه، بخصوص دانشجويان جوان ايرانی با چگونگی بافت تشکيلاتی و سمت و سوی مبارزات و اهداف « کنفدراسيون جهانی» ، بعنوان يک تشکيلات دانشجوئی ضد امپرياليست، ضد ارتجاع ، ضد استبداد و ضد ديکتاتوری در دوران سلطنت محمد رضاشاه پهلوی نمی باشد تا گردانندگان آن روزنامه خواسته باشند از آن طريق دانشجويان جوان ايرانی را با چگونگی مبارزات « ضد امپرياليستی» دانشجويان ايرانی در دوران رژيم وابسته به امپرياليسم پهلوی آشنا نمايند. امری که اگر چنان می بود، آن عمل می توانست در مقطع کنونی در مقابله با تبليغات دولتهای امپرياليستی و استعمار گر جهان که همچنان فريب و گول زدن جوانان وطن ما را بنفع سياست های هژمونی طلبانه و استعمارگرانه و شوم خود، در دستور کار دارند، عملی مثبت و آموزنده باشد! چون اين امکان بوجود می آمد تا با آن تاريخچه مبارزاتی و با نقطه های مثبت و يا منفی آن آشنا شوند و از آن طريق از تکرار اشتباهات مجدد جلوگيری شده و در ادامه مبارزه بر نکات مثبت آن تاکيد گردد.

از خاطر نبايد بدور داشت که تا کنون دستگاههای تبليغاتی بيگانگان در امر اغفال و فريب جوانان و فعالين سياسی ، موفقيت هائی کسب کرده اند ، که با کمک دلالان ، پادوها ، نويسندگان و روزنامه نگاران ماسک دارخود ، برخی از فعالين ، حتی بعضی از « فعالين سابق کنفدراسيون جهانی» را روانه محفل های وابسته به کاخ سفيد و سنای آمريکا و ديگر نهادهای وابسته به دولتهای استعمارگر و امپرياليستی نموده اند، بطوريکه برخی از اين افراد که روزی افتخار داشتند که در اشغال سفارتخانه « اعليحضرت همايونی ... » بخاطر افشاء ماهيت رژيم وابسته به امپرياليسم شاه، در دوران فعاليت خود در کنفدراسيون شرکت داشته اند، اکنون بعضی از همان افراد مفتخرند که در مقطع کنونی با مدعی تاج و تخت محمد رضا شاه پهلوی بخاطر برقراری نظام مورد نظرشان همسو و همنظرشده اند ؛ سياست و عملکردی که کاملا در تضاد و مخالفت با سياست و عملکرد های اين افراد در دوران عضويتشان در « کنفدراسيون جهانی ...» قرار دارد. اگر چه تغيير مواضع سياسی ، نظرات و عقايد حق دمکراتيک هر انسانی است ، ولی نبايد تغيير مواضع سياسی بعضی از اعضای سابق کنفدراسيون جهانی را بعد از انقلاب 1357 و يا مقطع کنونی ، بحساب خط مشی و مواضع «کنفدراسيون» در دورانی که آن تشکيلات وجود داشت و مبارزه می کرد، گذاشت.


همانطور که اشاره رفت ، اين ازحقوق دمکراتيک هر فردی است که هر زمان که تشخيص داد و بطور آزادانه اراده کرد، بتواند در مواضع سياسی و نظرات و عقايد خود تجديد نظر نمايد و آنها را آنچنان که خود تشخيص می دهد ،تغيير دهد. ولی اين نيز يک واقعيتی است که آن عده از اعضای سابق کنفدراسيون جهانی که بدلايلی امروز با نهادهای کاخ سفيد آمريکا، سنای آمريکا، احيانأ «سيا » و يا با مدعی تاج و تخت محمد رضا شاه پهلوی همسو وهمصدا شده اند ، مواضع سياسی کنونی چنين افرادی با مواضع دوران عضويتشان در « کنفدراسيون جهانی » کاملا در تضاد می باشد . با توجه به اين واقعيتی که اشاره رفت ، مواضع کنونی چنين افرادی را نمی توان با هيچ سريشمی به مواضع و خط مشی « کنفدراسيون جهانی » پيوند داد.

هرکس که نخواهد اين واقعيت را تشخيص دهد و اين تضاد و دوگانگی را ببيند ، يا شارلاتان است و يا احمق و يا هردو!!

اما روزنامه کيهان چاپ تهران تا کنون تبليغات خود را ، بر محور نظرات و عقايد تماميت خواهانه اش به پيش برده است و چشمان خود را بر واقعيت های تاريخ معاصر ايران کاملا بسته است و با تمام نيرو و امکاناتی که در اختيارداشته ، سعی نموده است تا دست آوردهای جنبش ضدامپرياليستی و آزاديخواهانه ملت ايران در دوران رژيم وابسته به امپرياليسم شاه را وارونه جلوه دهد و اجازه ندهد تا رويدادهای تاريخی در آنزمان آنچنانکه روی داده اند، بيان گردند.

نگارش و توضيح در باره ارزش های هويت سياسی نيروهای سياسی ايرانی در دوران سلطنت محمد رضا شاه ــ آنطور که بوده اند ــ ، آنهم از طريق روزنامه هائی همچون « کيهان چاپ تهران » ، می تواند کمک کند تا ماهيت وهويت عناصر و گروههای سرکوبگری همچون حاکمين جمهوری اسلامی و گردانندگان روزنامه هائی همچون کيهان چاپ تهران، حتی از سوی خوانندگان آن روزنامه بزير سئوال بروند و بهمين دليل است که گردانندگان آن روزنامه با توسل به « جاسوس» شارلاتان و بی سواد «ساواک» ، دست به نگارش تاريخچه قلابی برای کنفدراسيون جهانی می زنند ، آنهم به سبک « قصه حسن کرد».
اگر چنين نيست و هدف گردانندگان کيهان چاپ تهران مغشوش جلوه دادن واقعيات تاريخی و در نهايت تحريف تاريخ نيست، چرا و بچه دليل در باره ماهيت جنبش دانشجوئی ايران برهبری کنفدراسيون جهانی از گفته های دروغ و خالی از حقيقت يکی از جاسوسان ساواک کمک گرفته شده است و شيوه ی کاری همچون شيوه ی کار ماهنامه توقيف شده « نامه » در دستور کار قرار داده نشده است ؟ يعنی سعی نشده است تا با اعضاء و فعالين «کنفدراسيون» ، که هزاران نفر از آن افراد هم اکنون ساکن ايران می باشند ، با ذکر نام و نشان و محل اقامت آنها در هنگام تحصيل و زمان عضويتشان در «کنفدراسيون» ، مصاحبه و گفتگو انجام گيرد؟ (3) و ازآن طريق و بر مبنای آن نوع شيوه کار نظرات و عقايد دانشجويان عضو کنفدراسيون وابسته به طيف های مختلف سياسی در باره سياست و عملکردهای کنفدراسيون انعکاس داده نشده است، اگرچه تمام اسناد و مدارک مربوط به فعاليت های کنفدراسيون که از طريق جاسوسان ساواک جمع آوری شده اند و بهترين گواه در باره چگونگی سمت و سوی مبارزات و خط مشی « کنفدراسيون جهانی » در آن مقطع تاريخی هستند، در آن پرونده ها موجودند.

اگر نويسندگان کيهان چاپ تهران مدعی هستند که به پرونده های « ساواک » دسترسی ندارند ـ که دارند ـ ، می توانند به آرشيو همين کيهان که بعد از انقلاب بهمن 1357 آنرا لوطی خور کرده اند ، مراجعه نمايند. در کيهان 28 دی 1349 (1971 ) گفتار و حکم تيمسار سياوش بهزادی دادستان نظامی رژيم وابسته به امپرياليسم شاه که « کنفدراسيون جهانی...» را « غيرقانونی » اعلام کرد و اعضاء و فعالين آن سازمان را به سه تا 10 سال زندان تهديد نمود ، و مدعی شد که « کنفدراسيون» برپايی «انقلاب سرخ» ، را در دستور کار خود دارد، به چاپ رسيده است!!

حال آيا امکان دارد تا گردانندگان کيهان در تهران ، بدون کمک گرفتن از اراجيف جاسوس ساواک، رابطه بين «حکم» صادره از سوی تيمسار سياوش بهزادی در باره «غير قانونی » اعلام کردن « کنفدراسيون جهانی...» و برپايی « انقلاب سرخ » از سوی آن سازمان را با اين ادعا که« ساواکيها»، سياست کنفدراسيون را تعيين می کرده اند تفسير نمايند و برای خوانندگان خود توضيح دهند که چرا و بچه دليل آن سازمان «غير قانونی» اعلام شد و اعضايش تهديد به 3 تا 10 سال زندان شدند، اگر سازمانی بوده است که سياستش را سازمان امنيت شاه ( ساواک ) خود تعيين می کرده است ؟!

ولی کيهان چاپ تهران هدفش از مصاحبه با «جاسوس ساواک» ، طرح مسائل و نظراتی قلابی و دروغ در باره « کنفدراسيون » و اعضايش می باشد تا از آن طريق عليه آن سازمان جوّ سازی کند واز طريق آن جوّ سازی ،همانطور که خود نوشته است ، از سرايت نظرات « کنفدراسيون » و اعضايش به «دانشجويان جوان مسلمان» جلوگيری نمايد. بدون اينکه به اين مسئله توجه داشته باشد که اولا در مقطع کنونی کسی تحت نام « کنفدراسيون » و هويت سياسی که آن سازمان داشت فعاليت نمی کند ، چون اصولا چنان سازمانی متأسفانه در مقطع کنونی وجود ندارد.

ثانيأ اگر هدف مبارزه با نظرات « کنفدراسيون » و جلوگيری از سرايت آن نظرات به « دانشجويان جوان مسلمان» می باشد، چرا نظرات و عملکرد آن سازمان را آنطور که اسناد و مدارک حکايت دارند مطرح نمی نمايند تا « دانشجويان جوان مسلمان » نيز بدانند که محتوی آن نظرات اصولا بر پايه کدام يک از« ارزشها » و يا احيانأ « ضد ارزشها » دور می زده است و چرا اصولا نبايد آن جوانان همچون اعضاء کنفدراسيون جهانی بر خواست آزاديخواهی و دفاع از استقلال وطن و همچنين تاکيد بر امر مبارزه با ديکتاتوری، استبداد ، استعمار و امپرياليسم در مبارزات خود تاکيد داشته باشند؟

البته نويسندگان کيهان چاپ تهران اجرای آن هدف مقدس ، يعنی جلو گيری از سرايت نظرات «کنفدراسيون» به دانشجويان جوان مسلمان را با استفاده از راهنمائيها و همکاری با« جاسوس ساواک» شاه ــ فردی که بنا بر اظهارات خودش که در پاورقی کيهان به چاپ رسيده است ، يکی از افتخاراتش آشنائی با آقای پرويز ثابتی مقام عاليرتبه امنيتی در تهران می باشد. او برای ملاقات جناب ثابتی به خرج ساواک از آلمان به تهران پرواز نموده و در « هتلی در نزديکی سيد خندان » اقامت گزيده او در آن باره می گويد:

« نوشته هاي من آن قدر مورد توجه قرار گرفته بود كه پرويز ثابتي خواست مرا ببيند. آن وقت (سال 53) حقوقم هزار مارك بود و اين در آن موقع خيلي پول بود. به ايران آمدم، ولي از درب مسافرين وارد نشدم. مرا از پاويون دولتي وارد كردند تا پاسپورتم مهر نخورد و بچه ها اگر ديدند شك نكنند كه چرا به ايران رفتم و برگشتم. در ايران نزد پرويز ثابتي رفتم. او فقط تعريف و تمجيد كرد و گفت در كارت كوشاتر باش، ما از وجود شما بيشتر استفاده مي كنيم. ما در خيابان پاسداران يكديگر را ملاقات كرديم. ثابتي در آخر پاكتي محتوي 15 هزار تومان به من داد.

ساواك پول رفت وآمدم را هم مي داد. من دو روز در ايران بودم. گفتند با هيچ كدام از فاميل هايت نبايد ارتباط بگيري و من حتي پدر و مادرم را هم نديدم و آنها هم اطلاع نداشتند به ايران آمده ام و توصيه ثابتي اين بود كه به بچه ها بيشتر نزديك شوم و نظرشان را جلب كنم. در شعارها و اعلاميه هايي كه من در تظاهرات مي نوشتم، مي گفتند طوري احساسي بنويس كه بچه ها را بيشتر جذب كني. درباره جريان هاي مذهبي اصلاً بحثي نمي كردند. فقط يك دفعه «جوان» كه مسئول كل ساواك در اروپا بود به من پيشنهاد كرد.
اما بچه هاي انجمن اسلامي بچه هايي را كه مي خواستند بپذيرند شديداً كنترل مي كردند و مثل كنفدراسيون بي دروپيكر نبود. لذا دليلي ظاهراً براي آنها آوردم تا به انجمن اسلامي نپيوندم اين بود كه بنده تا به حال چپ بوده ام، آيا انجمن اسلامي ها نمي گويند چه طور من سر از اسلام و مذهب درآورده ام؟ آنها هم پذيرفتند. ثابتي مي گفت اگر ايران بيايي شغل هاي مهمي به خودت و خانمت مي دهيم. حقوقم هم به 1500 مارك رسيده بود.» (4)

نويسندگان کيهان چاپ تهران به نقل از «جاسوس ساواک » در رابطه با عللی که سبب شده بودند تا آن فرد جاسوس حاضر به مصاحبه با روزنامه کيهان چاپ تهران شود، می نويسند:

«او مايل بود خاطراتش به مثابه چراغی، روشنگر راه و آينده سياسی جوانان ايرانی اسلامی شود.»

تنظيم کنندگان « متن مصاحبه جاسوس ساواک» در رابطه با چگونگی آشنا شدنشان با اين «جاسوس» ، آنهم پس از گذشت 28 سال از سرنگونی رژيم شاه ، که بنابر اظهارات خود آن جاسوس، گويا در دوران سلطنت شاه، « مقامی» داشته است شبيه به « کارشناس ساواک » درامور دانشجوئی و متخصص در امور « کنفدراسيون » ، توضيحاتی داده اند، مغشوش و سردرگم با بهم بستن بی ربط مقطع های مختلف تاريخ به يکديگر. همانطور که قبلا اشاره رفت آن نوشته بيشتر شباهت به « قصه حسن کرد » دارد تا بيان واقعيات آنچه که در تاريخ معاصر ايران روی داده است.


يک خواننده کنجکاو با کمی توجه و دقت به روند فعاليت کيهان چاپ تهران می تواند به اين ماجرا پی برد که برخی از نويسندگان آن روزنامه در همکاری های تنگاتنگ با سازمان امنيت جمهوری اسلامی «ساواما» قرار دارند، يعنی بعضی از آن افراد علاوه بر شغل روزنامه نگاری و نويسندگی ، همچنين در امر« تواب سازی» در بين نيروهای هيئت حاکمه و اپوزيسيون شهرت و آوازه خاص خود را دارند. با اين « شهرت و آوازه خاص » که باخود رابطه حسنه ای بين گردانندگان آن مؤسسه و مأمورين «ساواما» ، بوجود آورده است ، اگراين حضرات «کپی» پرونده های ساواک را در اختيار نداشته باشند، هرزمان که قصد کنند و احتياج باشد، می توانند به مدارک و اسناد و پرونده های «ساواک» دسترسی پيداکنند.

پس می بايستی از نام و نشان مأمورين و جاسوسان عاليرتبه ساواک از جمله اين جناب جاسوس که مدعی است کارشناس امور دانشجوئی و امور « کنفدراسيون » بوده است ، مطلع می بودند! حال چه مسائلی سبب شده است که «کيهانی ها» و کارمندان کارخانه « تواب سازی» جمهوری اسلامی از وجود چنين « عنصربرجسته و با نفوذ» ساواک تا کنون مطلع نشده اند؟ از مطالب مصاحبه مندرج در کيهان چيزی دستگير خواننده نمی شود.
او در رابطه با معرفی خودش به «کيهانی ها» گفته است : « من در خانواده اي پرورش يافته ام كه گرايشات مذهبي آن از بار قوي تري برخوردار بوده است و به تقيد عبادي توجه بسيار دارند. پدربزرگ مادري ام روحاني بود و يكي از اساتيد زنده ياد آقاي احسان بخش محسوب مي شد. پدربزرگ مادري ام چندين بار با وسائط نقليه حدود 120 سال پيش به زيارت خانه خدا رفت و به هنگام بازگشت از يكي از اين سفرها، به نوسازي و مرمت چاه هاي آبي كه در مسير كاروان زوار قرار داشت، اقدام نمود ... توضيحي كه در اينجا لازم مي بينم به آن اشاره كنم اين است كه انقلاب اسلامي ايران و تحولات پس از آن به خوبي نشان داد كه تفكيك دو نهاد دين و سياست از يكديگر محال و انديشه سكولاريسم، ديدگاهي است زائيده پيدايش وقوت گرفتن ليبراليسم در غرب. » . (5)

اگرچه جاسوس ساواک سعی کرده است تا بخاطر خوشايند گردانندگان روزنامه کيهان چاپ تهران در گفتارش ، در رد « انديشه سکولاريسم» و « تفکيک نهاد دين و نهاد سياست » مطالبی را بيان دارد که در بالا نقل شد، ولی من در اين نوشته قصد ندارم تا در رابطه با « جدائی نهاد دولت از نهاد دين (مذهب) » ، مطالبی را بيان دارم ، چون موضوع بحث اين نوشته، «کنفدراسيون جهانی » می باشد. فوقش در رابطه با بی توجهی به امر « جدائی نهاد دولت از نهاد دين (مذهب) » از سوی « کنفدراسيون جهانی » می تواند به ما کنفدراسيونيها بدرستی اين انتقاد وارد باشد که چرا ما به آن موضوع مهم در دوران مبارزات خود در آنزمان اصولا توجه نکرده بوديم .
ما از جمله بسياری ديگر از مردم ايران ، زمانی بفکر بررسی و تحقيق در باره امر « جدائی نهاد دولت از نهاد دين (مذهب) » افتاديم ، که در اثر تماميت خواهی هيئت حاکمه جمهوری اسلامی و قتل عام دگرانديشان از سوی بخشی از آن هيئت ، آنهم تحت نام «اسلام » ، آن « خواست» به يکی از مسائل محوری فرهنگ سياسی و مبارزاتی بخشی از مردم ايران تبديل شد. برای آشنائی به مواضع من در اينمورد به نوشته ای که در پانويس به آنها اشاره کرده ام می توان مراجعه کرد.(6)

اما همانطور که خود اين جاسوس ساواک مخالف با سکولاريسم ،«وطن پرست» و «مسلمان تبار» ، بيان کرده است ، پس از شنيدن سخنان و مشاهده قيافه های چند تن از فعالين سابق کنفدراسيون، از طريق « رسانه های ماهواره ای » کشور های بيگانه ، غيرت ملی و اسلامی اش به او حکم کرده تا خود را بطور داوطلبانه به کارخانه « تواب سازی » جمهوری اسلامی معرفی نمايد ، تا برهبری برادران دينی آن « کارخانه» ، مشترکأ کارزار تبليغاتی را عليه « کنفدراسيون » و دوستان و آشنايان قديمی اش براه اندازند؟!

در رابطه با نام و نشان جاسوسان « برجسته و با نفوذ» ساواک ليستی که در بر گيرنده نام بسياری از مأمورين و جاسوسان ساواک و حقوق بگيران آن دستگاه سرکوب دوران محمد رضا شاهی در بين سازمانهای دانشجوئی بنام عضو و يا هوادار « کنفدراسيون جهانی » مشغول جاسوسی بوده اند و در زمان انقلاب و اشغال سفارتخانه های شاه توسط بخشهای مختلف کنفدراسيون ، آن ليست بدست دانشجويان عضو کنفدراسيون افتاد و از طريق سازمانهای کنفدراسيون انتشار خارجی پيدا کرد، اسم فردی با مشخصات اين جناب که قبلا در شهر فرانکفورت زندگی می کرده است و بعدأ به شهر هانور رفته ، بعنوان يکی از جاسوسان رژيم شاه افشاء شد.
آن جاسوس در بازجوئی که دانشجويان ايرانی مقيم شهر هانور در آنزمان از او بعمل آورده بودند و گزارش آن پرسش و پاسخ را نيز در اختيارمن که در آن زمان يکی از دبيران « کنفدراسيون مرکزيت فرانکفورت» بودم، قرار دادند ، پيوستن خود را به صفوف جاسوسان ساواک و قبولی همکاری با « ساواک » را ، فشار مقامات ساواک به بستگانش در ايران بيان می کند و اظهار می دارد که او نام کسی را به « ساواک » نداده است ، بلکه کار او تصحيح گزارشهای جاسوسان ساواک از شهرهای مختلف آلمان و همچنين تفسير و تحليل فعاليت های دانشجوئی و ارسال آنها به ايران برای مقامات بالای ساواک ـ آقای پرويز ثابتی ـ بوده است.

چقدر جالب است ، مقامات امنيتی رژيم جمهوری اسلامی و مؤسسه تواب سازی آقای حسين شريعتمداری، فردی را که يکی از تحليلگران سياسی آقای پرويز ثابتی « مقام امنيتی» رژيم شاه بوده است و در نزد آن جناب و ديگر مقامات و مأمورين بالای ساواک که در بخش امور دانشجوئی آن مؤسسه فعاليت می کرده اند، فرد « برجسته و مشهوری » بوده است و در واقع جناب پرويزثابتی و همکارانش از اين امر کاملا خبر دارند که کدام « جاسوس ساواک » با همکاران آقای حسين شريعتمداری مصاحبه کرده است، از بردن نام آن «جاسوس ساواک» خود داری می کنند، تا شايد بتوانند او را بعنوان يکی از سياستگذاران و عضو برجسته و با نفوذ کنفدراسيون جهانی معرفی کنند!!

بدون اينکه اين حضرات به اين مسئله توجه داشته باشند که:

1 ــ مجمع سياستگذاری کنفدراسيون و فدراسيونها، کنگره های کنفدراسيون و فدراسيونها بودند، حتی در صورت نفوذ جاسوس سازمان امنيت شاه در آن تشکيلات، آن فرد نفوذی در امر سياستگذاری نمی توانست نقش بزرگی را بازی کند. در بخش های بعدی اين نوشته در باره چگونگی عملکرد کنگره ها و نمايندگان منتخب سازمانهای شهری، توضيح خواهم داد.

2 ــ ساواک شاه موفق می شد جاسوسان خود را بدرون کنفدراسيون جهانی که سازمانی علنی بود و بهيچوجه جلسات عمومی واحد های محلی و يا کنگره های فدراسيونها و کنفدراسيون و يا جلسات سمينارهای آن تشکيلات جهانی بطور مخفی برگزار نمی شدند و ورود به آن جلسات برای تمام ايرانيان آزاد بود بفرستد ، مگر اينکه فردی قبلا بعنوان « مأمور و جاسوس سازمان امنيت » شناخته شده بود، که از حضور او جلوگيری می شد ، که در بعضی مواقع هم شد.

مابين عضو شدن در کنفدراسيون جهانی بعنوان يک « اتحاديه ملی » دانشجوئی و عضو شدن در گروه ها، سازمانها و احزاب سياسی که هدفشان در تحليل نهائی کسب قدرت است ، کاملا فرق دارد. حال اگر جاسوس ساواک و گردانندگان کيهان چاپ تهران نتوانسته اند اين تفاوت را درک کنند، مشکل معرفتی است که آن حضرات با آن روبرويند!
جاسوسان همانطور که از اسمشان معلوم است ، علنی اقرار به جاسوس بودن خود نمی کنند. همين جاسوس کارشناس امور دانشجوئی وکنفدراسيون در دوران شاه، در مصاحبه با کيهان گفته است ، زمانيکه بنا به دستور ساواک برای تماس با مقامات بالای ساواک به ايران رفت ، اجازه نداشت در تهران با فاميل و بستگانش ملاقات نمايد، تا مبادا بعنوان جاسوس شناخته شده و لو رود.
مطالبی که قبلا به آنه اشاره کردم. پس هيچ گناهی هم در اين رابطه نمی توان متوجه تشکيلات« کنفدراسيون جهانی » نمود که چرا ساواک ، موفق شده است جاسوسان خود را برای کسب خبر و اطلاعات روانه آن سازمان نمايد. اما حضور جاسوسان ساواک در« کنفدراسيون جهانی » بيانگر اين واقعيت می باشد که فعاليت و روشنگريهای آن سازمان و اعضايش خطر بزرگی برای رژيم شاه محسوب می شدند، که اين خود يک افتخار برای آن تشکيلات است!!

آنزمان که تماس فردی بنام « فيروز فولادی» ، يکی از اعضاء برجسته و با نفوذ « گروه مائوئيستی کادرها » با مأمورين ساواک برای دوستان سازمانی او برملا شد، دوستان سازمانی او

فوری آن خبر را در اختيار « کنفدراسيون » گذاشتند و پيش قدم دراخراج آن فرد از کنفدراسيون جهانی شدند.

گروها ، سازمانها و احزاب ايرانی بعنوان گروه، عضو کنفدراسيون جهانی نبودند ، بلکه برخی ازافراد گروه ها ، سازمانها و احزاب عضو « کنفدراسيون » بودند ، آنهم بنام شخصی خود و نه عضو اين و يا آن گروه سياسی. در اين مورد در بخشهای بعدی توضيحات بيشتری خواهم داد.

روزنامه کيهان آقای حسين شريعتمداری سعی دارد با پشت هم کردن يکسری اراجيف و دروغ ، آنهم از زبان يک جاسوس سازمان امنيت شاه ــ سازمانی که شکنجه گرانش افرادی همچون « آيت الله سعيدی » را در زير شکنجه کشتند و اتفاقأ اين تشکيلات « کنفدراسيون جهانی ... » بود که رژيم شاه را بخاطر آن جنايت و جنايات مشابه در جهان رسوا نمود ــ ، برای « کنفدراسيون جهانی ... » تاريخچه قلابی بسازد و در بين خوانندگانش چنين جلوه دهد که گويا مأمورين ساواک شاه و عناصر وابسته به دربار شاه و جاسوسان کشورهای بيگانه در بوجود آوردن آن سازمان و سياست گزاری اش دست داشته اند!! بدون اينکه به اين مسئله توجه داشته باشد که خدای نکرده تمام خوانندگان کيهان چاپ تهران، احمق نيستند که چنين اراجيف و دروغهائی را باور کنند و از خود سئوال ننمايند ، مگر محمد رضاشا و ساواک که هرنوع فعاليت سياسی ، حتی فعاليت های آن بخش از افراد و نيروهای سياسی که خواستار اجرای « قانون اساسی مشروطيت» بودند و در واقع در اثر تحقق آن خواست ، کوچکترين ضرری متوجه « نظام سلطنتی » نمی شد، حاضر نشد تن دهد، حال چرا و بچه دليل همان رژيم در خارج از مرزهای ايران کمک به تأسيس سازمانی بنام « کنفدراسيون » نمود تا اعضای آن سازمان در اثر فعاليت و مبارزات و روشنگری هايشان ، رژيم وابسته به امپرياليسم شاه را در افکار عمومی جهان بی آبرو و بی حيثيت بنمايند؟!

آيا تظاهرات چندين هزار نفره ای که بخشهای مختلف « کنفدراسيون» در 15 نوامبر 1977 در جلوی کاخ سفيد در هنگام مسافرت شاه به ايالات متحده آمريکا ترتيب دادند، که در آن تظاهرات نيز برای اولين بار افراد وابسته به انجمن اسلامی دانشجويان ، به صورت مستقل با نام سازمان جوانان مسلمان ــ سازمانی که از زمره رهبران آن آقای دکتر ابراهيم يزدی بود ــ با صف مستقل خود در آن شرکت داشتند ، (7) منظورهمان تظاهراتی است که عکس شاه در کنار پرزيدنت جيمی کارتر با چشمان اشک آلود که گاز اشک آور مورد استفاده پليس واشنگتن کمک به وجود آمدن آن صحنه کرده بود، بنابر دستور و خواست «ساواک» برپا شده بود؟


آيا تظاهرات چندين هزار نفره ای که بخش های مختلف «کنفدراسيون» در سال 1357 درشهر فرانکفورت در آلمان بخاطر پشتيبانی از تظاهرات و مبارزات مردم ايران عليه رژيم شاه و اعتراض به سکوت رسانه های عمومی در غرب که اخبار مربوط به اعتراضات و تظاهرات مردم ايران عليه رژيم شاه را سانسور می کردند ، برگذار کردند، همان تظاهراتيکه از سوی تعداد زيادی از نيروهای ضد امپرياليست آلمانی نيز پشتيبانی شد و در جلوی کنسولگری ايالات متحده آمريکا در فرانکفورت مابين تظاهرکنندگان و پليس آلمان زدوخورد های خيابانی درگرفت که منجر به شکستن بسياری از در و پنجره های مغازه ها... شد ، و سبب شد تا رسانه های خبری آلمان و ديگر کشورهای غربی سکوت خود نسبت به اعتراضات و مخالفتهای مردم ايران در دوران انقلاب و سرکوب آنها از سوی مأمورين ساواک و گارد شاهنشاهی را بشکنند و صحبت از اين امر نمايند که دانشجويان ايرانی خيابانهای شهر فرانکفورت را تبديل به صحنه ای همچون صحنه های مبارزات مردم در خيابانهای تهران و ديگر شهرهای ايران نموده اند، بنا بر دستور و خواست «ساواک» بر پا شده بود ؟

آيا تظاهراتی که بخشهای مختلف کنفدراسيون در محله اعيان نشين شهر لوس آنجلس ـ بورلی هيلز ـ در جلوی خانه شمس پهلوی خواهر شاه که در آنزمان مادر شاه نيز در آن محل اقامت داشت، با شرک حدودآ 2000 نفر در سال 1357 برگذار شد ،همان تظاهراتيکه در رسانه های عمومی به « نبرد بورلی هيلز» معروف شد، بنا بر دستور و خواست «ساواک» بر پا شده بود ؟

آيا تظاهراتيکه در شهرهای مختلف آلمان عليه سياست و عملکرد شاه در رابطه با مسافرت شاه در سال 1967 به آلمان در شهرهای بن،آخن، دوسلدرف، برلين، مونيخ انجام گرفت ، همان تظاهراتيکه در روز دوم ژوئن 1967 در شهر برلين مأمورين ساواک با در دست داشتن چوپ و چماق و زنجير و پنجه بوکس ... در جلوی چشمان پليس اسب سوار آلمانی و دوربين های رسانه های عمومی به صفوف اعضاء کنفدراسيون و ديگر تظاهرکنندگان از جمله اعضای سازمان دانشجويان سوسياليست آلمان معروف به « اس ـ د ـ اس » که در پشتيانی از کنفدراسيون در اعتراض به سفر رسمی شاه به آلمان در آن تظاهرات شرکت کرده بودند ، حمله کردند و بسياری از آنها را مجروح نمودند و کمک کردند تا فيلم تاريخی از چگونگی عملکرد رژيم وابسته به امپرياليسم شاه با دگرانديشان تهيه و تنظيم گردد، و در آن روزــ روز دوم يونی 1967 ــ ، يک دانشجوی 26 ساله آلمانی آلمانی بنام « بنو اونه زورگ » در اثر شليک گلوله يک پليس شهر برلين در جلوی آمفی تآتر برلين ، محلی که شاه برای ديدن کنسرت « فلوت سحر آميز» يکی از آثار موسيقدان بزرگ جهان موتزارت (موسارت) به آن محل رفته بود به قتل رسيد، بنا بر دستور و خواست « ساواک » برپا شده بود؟

البته « يوبل پرزر » ها را ( هورا کشان ايرانی ـ نامی که رسانه های عمومی در آلمان برای ساواکی های چماق بدست بکار برده بودند )، «ساواک» با خرج کردن هزينه و صرف مخارج زيادی به آن محل آورده بود، که آن شاهکارساواک کمک بزرگی در بی آبرو کردن شاه نمود!
البته در رابطه با فعاليت های مبارزاتی کنفدراسيون در فصلی جداگانه بعدأ سخن خواهم گفت.
بد نيست به نويسندگان کيهان چاپ تهران ياد آور شد، آنکه حيا و شرم ندارد ، هيچ چيز ندارد!!
حتمأ آقای حسين شريعتمداری و همکارانش بعنوان افرادی که سخت به ظواهر مسلمان بودن تکيه دارند ، اطلاع دارند که مسلمانان واقعی « دروغگو را دشمن خدا می دانند !» .
من( منصور بيات زاده ) بعنوان يکی از فعالين و دبيران سابق فدراسيون آلمان و کنفدراسيون جهانی ، که افتخار دارم دوران جوانی ام را در رابطه با فعاليت های آن سازمان بخاطر مبارزه با رژيم سرکوبگر و وابسته به امپرياليسم شاه، گذرانده ام. اکنون وظيفه خود می دانم که بخاطر مقابله با اتهامات جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران، به بازگو کردن بخشها و گوشه هائی از آن مبارزات افتخار آميز، که نتيجه مبارزات ده ها هزار محصل ، دانشجو و تحصيل کرده های ايرانی در خارج از کشور در طول حيات کنفدراسيون بود ــ ايرانيانی که بزرگترين جرمشان اين بود که آرزوی کسب آزادی ، استقلال و برقراری حاکميت قانون و نظام دمکراسی در وطن عزيزشان ايران را در سر داشتند و در همان رابطه بود که با شرکت کردن در تظاهرات ، اشغال سفارتخانه های شاه که به مراکز ساواک تبديل شده بودند ، اعتصاب غذا ، پخش اعلاميه ها... برهبری کنفدراسيون جهانی شرکت کردند ــ ، بپردازم ، تا از اين طريق ادعاهای پوچ جاسوس شارلاتان و بی سواد ساواک و نويسندگان « مسلمان » کيهان چاپ تهران در رابطه با تشکيلات « کنفدراسيون جهانی » را افشاء کنم.

پانويس:
1 ــ در افکار عمومی ايران، بخصوص در بين نيروهای اپوزيسيون و مخالف نظام جمهوری اسلامی چنين استنباط می شود که کيهان چاپ تهران ، روزنامه ای است که نظرات و برداشت های « مقام رهبری » را بيان و تبليغ می کند. البته برداشت گردانندگان و نويسندگان روزنامه کيهان از «نظام ولايت فقيه » آن نوع « نظامی » نيست که اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ،چارچوب حقوق و وظائف « مقام رهبری » را تعيين کرده است ، يعنی اگر زمانی آن «مقام » مرتکب عملی برخلاف اصول قانون اساسی شد ،همانطور که بر پايه اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی آن مقام «انتخاب» می شود، همچنين بتوان ايشان را از مقامش « عزل » نمود.

ولی بايد به اين موضوع توجه کرد که بخاطر حقوق بسيار زيادی که قانون اساسی جمهوری اسلامی برای مقام رهبری در نظر گرفته است که در بسياری از موارد ، مردم ايران هيچگونه حق کنترل و نظارت بر اعمال و کردار ايشان را ندارند ، و همچنين قانون اساسی حقوق بسيار کمی برای مردم ايران در نظر گرفته است ، البته آنهم نه بر پايه محترم شمردن « اصل فرديت» و « انسان » (بشر) شناختن مردم ايران ، بلکه بر پايه حقوقی که «مذهب شيعه » برای « مسلمانان شيعه» قائل می شود؛ سيستم حکومتی حاکم بر ايران، يک « نظام ديکتاتوری» است.

ولی چون قانون اساسی جمهوری اسلامی چارچوب حدود اختيارات مقام رهبری را دقيقأ ترسيم کرده است و صريحأ در قانون اساسی با « نظام استبدادی » مخالفت شده است ، آن « نظام » را نمی توان « نظام استبدادی » ناميد، زيرا « مقام رهبری » طبق « اصول قانون اساسی » موظف است در چارچوب قانون اساسی عمل کند و قانونأ از هيچگونه « حقوق فراقانونی » برخوردار نيست. قبول «حقوق فراقانونی » بمعنی قبول « نظام استبدادی » است.

ولی بسياری از طرفداران « مقام رهبری » ، از جمله گردانندگان و نويسندگان روزنامه کيهان چاپ تهران برای آن « مقام » بر خلاف اصول قانون اساسی، « حقوق فراقانونی » قائلند، امری که شخص مقام رهبری نيز در بعضی موارد چنين حقی را برای خود قائل شده است و همچون يک « حاکم مستبد » عمل کرده و « حکم حکومتی » صادر نموده است.
با توجه به توضيحاتی که رفت ، در واقع اختلافات موجود در بين جناح های مختلف هيئت حاکمه جمهوری اسلامی در رابطه با حفظ « نظام ديکتاتوری» و يا « تحقق نظام استبدادی » است .

حفظ « نظام ديکتاتوری » جمهوری اسلامی در ايران، در گروی اجرای بدون چون و چرا « قانون اساسی جمهوری اسلامی » و جلوگيری از هرگونه قانون شکنی ، از جمله صادر کردن « حکم حکومتی » می باشد و از اينکه بعضی از شخصيت های حکومتی و سياستمداران چنين جلوه می دهند که اجرای قانون اساسی و جلوگيری از قانون شکنی بمعنی بر قراری « نظام مردمسالاری مذهبی » است ، و در واقع بمعنی برقراری « نطام دمکراسی» در ايران می باشد، در واقع چنين گفتاری چيزی جز يک ادعای غلط و ارائه تعريف غلط از « نظام دمکراسی » نيست .
در هيچ زمانی با اجرای کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی نمی توان « نظام دمکراسی» بر ايران حاکم کرد. تحقق « نظام دمکراسی » در ايران در گروی تغيير و اصلاح تمام اصول غير دمکراتيک موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد ، که محور اصلی آن تغييرات همچنين بايد قبول « اصل فرديت » و برابر دانستن حقوق تمام شهروندان صرفنظر از وابستگی قومی ، دينی ، جنسيت ، مقام و شغل و ثروت و قبول جدائی ايدئولوژی و مکتب از نهاد دولت باشد.

در رابطه با نزديکی و همسوئی گردانندگان روزنامه کيهان چاپ تهران با بيت و دفتر مقام رهبری و برخی از مقامات مذهبی بايد باشد که نويسندگان اين روزنامه می توانند اقسام اتهامات و برچسب ها، حتی برچسب وابستگی و عامل بودن نيروهای بيگانه را نثار شخصيت ها ونيروهای سياسی ايرانی ، حتی نيروهائی که وابسته به جناهائی از هيئت حاکمه هستند، بنمايند، بدون اينکه کوچکترين ترسی بخود راه دهند که روزی از سوی مقامات باصطلاح قوه قضائيه نظام جمهوری اسلامی مورد بازخواست قرار گيرند.

2 ـ « كنفدراسيون دانشجويان ايراني در خارج از كشور ـ آشنايي با كنفدراسيون»
کيهان چاپ تهران ـ پنجشنبه 30 آذر 1385- 29 ذي القعده 1427 - 21 دسامبر 2006 - سال شصت و چهارم-شماره 18695
http://www.kayhannews.ir/850930/8.htm
3 ـ مجموعه ای از مقالات و مصاحبه ها در باره تاريخچه مبارزات و فعاليت های دانشجويان ايرانی در داخل و خارج از کشور در دوران رژيم شاه ،
به نقل از سايت اينترنتی سازمان سوسياليست های ايران.
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2000-a.htm
4ـ تماس جاسوس ساواک با پرويز ثابتی در تهران:
کيهان چاپ تهران ـ دوشنبه 11 دي 1385- 11 ذيحجه 1427- اول ژانويه 2007
- سال شصت و چهارم-شماره 18667
http://www.kayhannews.ir/851011/8.htm
5 ـ در رابطه با معرفی فاميل جاسوس ساواک :
http://www.kayhannews.ir/850930/8.htm
6 ـ کتاب « دکتر محمد مصدق و راه مصدق » ــ بقلم دکتر منصور بيات زاده ،
فصل شانزدهم، صفحات 120 تا 129 و فصل هفدهم ، صفحات 151 تا 153
http://www.rahe-mossadegh.ois-iran.com/
7 ـ کنفدراسيون و دانشجويان مسلمان، گفتگو با ابراهيم يزدی ـ شايا شهوق ـ ماهنامه « نامه » ـ شماره 51 تيرماه 1385
به نقل از سايت اينترنتی سازمان سوسياليست های ايران
www.tvpn.de/sa/sa-ois-iran-2454.htm



کنفدراسيون، جنبش دانشجوئی،ساواک شاه و روزنامه کيهان _ بخش دوم

مطالبی در باره تاريخچه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی
( افشاگری در باره تحريف تاريخ از سوی جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران)

صداي مردم_
www.sedayemardom.net

دکتر منصور بیات زاده
دوشنبه ۱۶ بهمن ۱٣٨۵ - ۵ فوریه ۲۰۰۷

من در بخش اول این نوشته توضیح دادم که گردانندگان کیهان چاپ تهران با کمک یک جاسوس ساواک برمحور یک سری اتهامات و دروغ پراکنی علیه « کنفدراسیون جهانی » ــ سازمان دانشجوئی که در مقطع کنونی وجود ندارد ــ و برخی از فعالین و مبارزین مخالف نظام جمهوری اسلامی ، که در زمان حیات « کنفدراسیون جهانی » از اعضاء و هواداران آن تشکیلا ت بودند، و برخی از آن افراد در مقطع کنونی سیاست و عملکردهایی بر عکس و متضاد با سیاست و عملکرد های دوران کنفدراسیون دارند ــ ، تبلیغاتی براه انداخته اند، آنهم در رابطه با پیوند دادن فعالیت کنونی این افراد به دوران عضویت آن ها در « کنفدراسیون جهانی » ، تا از طریق این جعل سیاسی و ایجاد جوّ ضد کنفدراسیونی و دامن زدن به آن جوّ ـ بر پایه سلیقه و خواست خود ـ برای جنبش دانشجوئی ایران در دوران رژیم وابسته به امپریالیسم شاه تاریخچه تنظیم کنند و در نتیجه چنین جلوه دهند که مبارزات آن « اتحادیه ملی » در خدمت اهداف و منافع ساواک شاه و بیگانگان بوده است.
همانطور که در بخش اول این نوشته توضیح دادم، من وظیفه خود می دانم که با کمک گرفتن از اسناد و مدارک و حتی خاطرات شخصی خودم بعنوان یکی از فعالین و دبیران کنفدراسیون جهانی، (8) به افشاء دروغ ها و اتهامات مطرح شده از سوی «ائتلاف شوم » جاسوس ساواک و گردانندگان کارخانه « تواب سازی » کیهان چاپ تهران برهبری آقای حسین شریعتمداری در باره «کنفدراسیون جهانی » ، بپردازم.
ولی همچنین ضروریست متذکر شد که افشای سیاست تبلیغاتی گردانندگان کیهان چاپ تهران و دروغ های جاسوس ساواک و توضیح در باره چگونگی فعالیت ها و مبارزات دفاعی کنفدراسیون جهانی در مقابله با سیاست و عملکرد های سرکوبگرانه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه از سوی من، نباید چنین تلقی گردد که من بر این نظرم که به عملکرد و سیاست های اتخاذ شده از سوی کنفدراسیون جهانی و یا اعضاء و فعالین آن تشکیلات اصولا اشکال و ایرادی وارد نبوده و نیست. بنظر من مبارزات و فعالیت های دوران کنفدراسیون دارای نقائص ، اشکالات و کمبودهای زیادی بوده اند. اما آن کمبود ها و نقائص ذره ای از اهمیت مبارزات آن سازمان علیه رژیم وابسته به امپریالیسم محمد رضا شاه پهلوی و افشای سیاست و عملکرد استعمارگران جهانی نمی کاهند!
ولی این نیز واقعیتی است که کمبودها، نقائص و اشکالات موجود در رابطه با فعالیت های دوران کنفدراسیون جهانی تا اندازه زیادی در رابطه با کمبود تجربه مبارزات دمکراتیک و اطلاع نداشتن و آشنا نبودن به تمام ارزش های تشکیل دهنده نظام دمکراسی ، بود. بسیاری از ما ــ از جمله من ( منصور بیات زاده ) ــ با مشکلات و کمبود های معرفتی روبرو بوده ایم ( و هنوز هم در بسیاری از مسائل هستیم)، که آن کمبودها در بعضی موارد ، بد فهمی ، دامن زدن به رادیکالیسم کاذب و رقابت های غیر اصولی و بی جا و در نهایت «چپ روی » را با خود بهمراه داشته اند.
البته ترور و سرکوب آزادیخواهان در وطنمان ایران و بی توجهی کامل به حقوق ملت از سوی رژیم وابسته به امپریالیسم شاه ، حتی غیر قانونی اعلام کردن کنفدراسیون جهانی و تهدید اعضای آن تشکیلات به سه تا ده سال زندان در دامن زدن به آن وضع و رادیکالیزه کردن جوّ سیاسی در آن زمان و حتی فاصله گرفتن ما از خواست تحقق حاکمیت قانون در سالهای آخر فعالیت دوران کنفدراسیون جهانی بی تأثیر نبوده است.
با گذشت زمان و پیداشدن و ظهور سازمانهای کمونیستی و گروه های طرفدار مبارزات چریکی و مسلحانه با گرایش های مختلف از جمله « مائوئیستی» و رقابت خصمانه بین گروه ها سبب شده بود که برخی از این گروه بخاطر تحمیل نظرات و اهداف خود به دگراندیشان و مخالفین نظری ، حاضر نبودند قبول کنند که فرق است مابین یک «سازمان دانشجوئی» که «هویت » یک « اتحادیه ملی » را با خود حمل می کند، یعنی در برگیرنده اعضائی می باشد که طرفدار نظرات و عقاید متفاوت و حتی ایدئولوژی های متضاد هستند و آن افراد در آن تشکیلات را ، فقط یکسری مسائل مشترک صنفی و میهنی بهم پیوند می دهد و نه مسائل ایدئولوژیکی و یا مبارزات مسلحانه با سازمان دانشجوئی وابسته به یک حزب سیاسی مشخص که جنبه سازمان «جوانان» و یا « هوادار » آن حزب را دارد که از لحاظ اهداف و ایدئولوژی با یکدیگرهمنظر می باشند.مابین این دونوع سازمان دانشجوئی ــ « اتحادیه ملی» و «سازمان هوادار» یک حزب و یا سازمان سیاسی ــ تفاوت ماهوی وجود دارد. زیرا سازمان دانشجوئی «هوادار» یک حزب مشخص هیچگاه نمی تواند دارای مشخصات یک « اتحادیه ملی » باشد، یعنی پذیرش تمام محصلین و دانشجویان صرفنظر از وابستگی ایدئولوژی و مسلکی آنها . بی توجهی به این مسائل از سوی افراد و فراکسیون های سازمانی شناور که در طول زمان بوجود آمدند، که برخی از آنها بعدأ قصد داشتند تا «ایدئولوژی » و یا « مشی مسلحانه » مبارزاتی را به کنفدراسیون تحمیل کنند. در حقیقت تاکید بر کسب « هژمونی» سیاسی، کمک به انشعاب در درون کنفدراسیون نمود.
سازمانیکه اشتباهات و تمامیت خواهی برخی از اعضایش کمک به داغان شدن تشکیلات یکپارچه و متحدش نمود، نمی توانست خالی از عیب و نقص باشد.
همچنین نباید فراموش کرد که عده زیادی از اعضاء و فعالین کنفدراسیون پس از پایان تحصیلات خود به وطنشان ایران بر می گشتند تا در داخل وطن به زندگی خود ادامه دهند .اکثرأ آنعده از دانشجویان که درصفوف کنفدراسیون جهانی با مسائل سیاسی ـ اجتماعی آشنائی پیدا کرده بودند، در پیشبرد امور جامعه با موفقیت بیشتری روبرو می شدند.
حال در این نوشته به روشنگری در باره « شیوه کار» گردانندگان موسسه روزنامه کیهان تهران می پردازم ، تا روشن کنم که هدف این موسسه ــ کارخانه « تواب سازی » ــ ، از بر پا کردن این نوع خیمه شب بازی و جعل اسناد ومدارک ، ادامه کوشش های گذشته در جهت « پرونده سازی» برای فعالین و نیروهای مخالف و دگراندیش است.

الف ــ ادعاهای دروغ جاسوس ساواک شاه و نویسندگان کیهان چاپ تهران در باره چگونگی تشکیل کنفدراسیون جهانی و حاکم شدن ایدئولوژی «مائوئیسم » از بدو تأسیس بوسیله سازمان انقلابی حزب توده ، به «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی»

جاسوس ساواک در رابطه با چگونگی پیدایش و تأسیس « کنفدراسیون جهانی » در پاسخ به سوال نویسندگان کیهان مبنی بر :
هژمونی کنفدراسیون را چه گروه هایی به دست داشتند؟
بدون در نظر گرفتن فعالیت های عده ای از دانشجویان در سال 1339( 26 تا 29 فروردین 1339 برابر به 15 تا 18 آوریل 1960 ) در هایدلبرگ که باعث تأسیس تشکیلاتی بنام « کنفدراسیون اروپائی » شد و فعالیت عده ای از دانشجویان ایرانی در هشتمین کنگره سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا در شهر ایپسیلانتی ـ میشیگان در 29 اوت تا دوم سپتامبر 1960 و صف بندی عده ای از ایرانیان در آن کنگره در مقابل سفارت ایران و اردشیر زاهدی و چگونگی تشکیل اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس در سال 1962 و دومین کنگره در لوزان در سال 1963 که به « کنگره وحدت » معروف شد و ادامه آن فعالیت ها که بیشتر بر محور مسائل «میهنی» دور می زدند، می گوید:
« تشکیل کنفدراسیون همزمان بود با تشدید اختلاف بین احزاب کمونیست اتحاد شوروی و چین، رشد مائوئیسم در بین دانشجویان ایرانی و پیدایش جنبش «چپ نو». به همین دلیل می توان گفت که هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار گرفت. وی توانست با نفوذی که در بین اعضای حزب توده در اروپا پیدا کرده بود و پیشینه انقلابی که برای خویش ساخته بود، بسیاری از اعضای حزب توده را به سوی سازمان انقلابی جذب کند.» (9)
در رابطه با محتوی نقل قول بالا بدون اینکه خواسته باشم به مبارزات و فعالیت های سیاسی دوستمان مهدی خانبابا تهرانی در خارج از کشور کم بهاء دهم و یا نقش او را بعنوان یکی از پیش کسوتان جنبش مائوئیستی ایران در نظر نگیرم و یا فعالیت و کوشش های آنعده از اعضا ء و هواداران « سازمان انقلابی حزب توده ایران » در سازمانهای وابسته به « کنفدراسیون جهانی » ــ   که بسیاری از آنان همچون زنده یادان هوشنگ امیرپور، فرامرز وزیری، بهرام راد، آذر هوشنگ توکلی، محمود بزرگمهر، عباس برخوردار... افرادی فداکار و دلسوز به جنبش دانشجوئی بودند ــ ، را نادیده بگیرم ؛ ویا نخواهم به این موضوع صحه بگذارم که بسیاری از فعالین سیاسی در طول روند مبارزات در آنزمان تحت تأثیر نظرات و عقاید چپ ، از جمله « اندیشه مائوتسه دون» قرار گرفته بودند ، که این خود باعث شده بود تا بسیاری از هواداران آن سازمانها و گروه های مائوئیستی ، که در سازمانهای دانشجوئی وابسته به کنفدراسیون فعالیت داشتند ، البته نه بعنوان عضو یک گروه مائوئیستی یا یک گروه چپ طرفدار مبارزات چریکی ، بلکه همانطور که در بخش اول این نوشته نیزاشاره کردم ، بعنوان فرد و با «هویت شخصی خود ». ولی عضویت آن افراد و رقابت آنها با یکدیگر سبب شده بود تا مواضع کنفدراسیون رادیکالتر و چپ تر از گذشته شود.
هر کس که نخواهد این واقعیت ها را بپذیرد ، حتمأ باید سازمانها و گروه های سیاسی « مارکسیست ـ لنینیست » که اکثرأ بعنوان جریانات «مائوئیستی» در آن مقطع تاریخی فعالیت داشتند را نادیده بگیرد. عملی که تحریف تاریخ خواهد بود . همچنین باید متذکر شد که طرفداران اندیشه مائوتسه دون تنها در «سازمان انقلابی حزب توده ایران» ( سازمان انقلابی) فعالیت نداشتند. سازمانهای دیگری از جمله سازمان «توفان» نیزبوجود آمده بودند. اتفاقأ طرفداران گروها و سازمانهای مائوئیستی در رقابت شدیدی با یکدیگر بسر می بردند، یکی از اختلافات ما ( طرفداران جبهه ملی ـ جناح کارگر، بخشی که خود را «چپ مستقل » می نامید ) با طرفداران «سازمان انقلابی » و گروه مائوئیست معروف به « کادرها» در کنفدراسیون در این رابطه بود که این دو گروه ، بخصوص «کادرها » با شرکت طرفداران « سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان» ـ سازمانی که احمد قاسمی ، دکتر غلامحسین فروتن و عباس سغائی از رهبران آن محسوب می شدند ـ در رهبری فدراسیون و کنفدراسیون، مخالف بودند. اما ما بر این امر تاکید داشتیم که تمام جریات سیاسی که اعضاء و طرفدارانشان در کنفدراسیون جهانی فعالیت دارند، باید در هیئت دبیران بنحوی شرکت داده شوند.
سازمان توفان بر این نظر بود که حزب توده ایران در دوران استالین، حزب طبقه کارگر ایران بوده است ، سازمان انقلابی و « کادرها» با آن نظرات مخالف بودند، اگرچه آن موضوع هیچگونه ربطی به کنفدراسیون نداشت و یا طرفداران « سازمان انقلابیون کمونیست » که در ایالات متحده آمریکا برهبری افرادی همچون سیامک زعیم، حمید کوثری ، محمد امینی ، فریدون علی آبادی ، حمید شوکت ... تأسیس شده بود ، آن گروه خود را طرفدار « صدر چین »   و « راه چین » می دانستند.

« سازمان انقلابیون کمونیست » بعدأ با ائتلاف با برخی از اعضاء گروه فلسطین از جمله حسین ریاحی ، « اتحادیه کمونیستهای ایران » را تأسیس کردند. این سازمان مائوئیستی نفوذ زیادی در سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا کسب کرد. ولی هیچ یک از این گروه های مائوئیستی نقشی مثبت و یا منفی در امر تأسیس «کنفدراسیون جهانی» نداشته اند ، چون در هنگامی که کنفدراسیون تأسیس شد، آن سازمانها هنوز تأسیس نشده بودند و اصولا در آن مقطع تاریخی از «جنبش مائوئیستی» در ایران خبری نبود. در حالیکه در روند مبارزات « کنفدراسیون جهانی» فعالیت های گروه های مائوئیستی و طرفداران مبارزه مسلحانه ( طرفداران سازمان فدائیان خلق، سازمان مجاهدین خلق و سازمان پیکار...) تأثیر بزرگی در اتخاذ مواضع چپ و رادیکال درکنفدراسیون جهانی داشته اند. همچنین طرفداران آن گروه ها در داغان شدن تشکیلات « کنفدراسیون جهانی » بعنوان یک تشکیلات واحد دانشجوئی بی تقصیر نبوده اند.
با توجه به توضیحاتی که رفت، بنظر من (منصور بیات زاده ) مطالبی که نویسندگان کیهان چاپ تهران به نقل از یک جاسوس ساواک در رابطه با چگونگی شکل گرفتن تشکیلات کنفدراسیون و نفوذ هژمونی سازمان انقلابی « ازبدو تأسیس » بر کنفدراسیون تبلیغ کرده اند ، گفتاری دروغ و بی پایه و اساس می باشند.
در نقل قول از گفتار جاسوس ساواک شاه، می خوانیم:
« هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار گرفت. »
تا آنجائیکه من اطلاع دارم چنین ادعای بی خردانه ای را نه شخص « مهدی خانبابا تهرانی» و نه «سازمانی انقلابی حزب توده» مطرح کرده اند، بلکه چنین ادعای پوچی تنها می تواند محصول فکر افرادی توطئه گر، متقلب همچون نویسندگان تمامیت خواه « روزنامه کیهان چاپ تهران» ، معروف به « تواب سازان » باشد که با پیش انداختن یک جاسوس ساواک شاه، نظرات مالیخولیائی خود را بعنوان تاریخچه «کنفدراسیون جهانی » قلم زده اند؛ بدون اینکه به این مسئله توجه داشته باشند که قبل از تشکیل « کنفدراسیون جهانی » در دیماه 1340 ( ژانویه 1962 )، در بسیاری از شهرهای دانشگاهی اروپا و آمریکا، سازمانهای دانشجوئی وجود داشته اند که اکثرأ فعالیت های فرهنگی را دنبال می نموده اند و حتی بسیاری از آن سازمانهای دانشجوئی در تماس و همکاری با سفارتخانه های ایران جشن های عید برگزار می کرده اند و در آنزمان کمتر خود را با مسائل و خواست های سیاسی مشغول می نموده اند.
برای اولین بار در اروپا 13 نفر، بنمایندگی از سازمانهای دانشجوئی در انگلستان، فرانسه و آلمان غربی ( بعد از جنگ جهانی دوم و شکست آلمان هیتلری، سرزمین آلمان به دوبخش تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی (شرق ) و کشورهای آیالات متحده آمریکا، انگلیس و فرانسه (غرب ) تقسیم شده بود.) در شهر هایرلبرگ در آلمان غربی در آوریل 1960 ( 26 تا 29 فروردین ماه 1339 برابربا 15 تا 18 آوریل 1960 ) بدور هم گرد آمدند تا « کنفدراسیون محصلین ایرانی در اروپا» راتأسیس کنند. اکثریت نمایندگان آن نشست از طرفداران جامعه سوسیالیست های ایران ـ گروه طرفدارخلیل ملکی ـ بودند و برخی نیز از طرفداران حزب توده ایران. آقای دکتر منوچهر هزارخانی ـ یکی از فعالان جامعه سوسیالیست ها ، آن نشست را بنا بر خواست و تمایل سازمان دانشجویان پاریس و همفکران سیاسی خود ــ در اثر تماس های شخصی خود سازمان داده بود. در آن تجمع 13 نفره در شهر هایدلبرگ ، مهدی خانبابا تهرانی که در آنزمان در سازمان دانشجویان ایرانی در شهر مونیخ آلمان فعالیت داشت ،همچون بسیاری از فعالان دیگرآن مقطع تاریخی در اروپا حضور نداشتند.
در این رابطه همچنین ضروریست خاطر نشان کرد که اگر پشتیبانی و حمایت اکثر فعالان سیاسی در خارج از کشور، صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکیشان نبود، به سادگی امکان پذیر نمی شد، یک سازمان جهانی همچون «کنفدراسیون جهانی» را شکل داد.
هدف از گردهمآئی هایدلبرگ ، همانطور که در « بیانیه » اولین کنگره «کنفدراسیون اروپائی» آمده است، عبارت بود از:
« هم آهنگ کردن تمام دانشجویان و محصلین ایرانی در اروپا و انجمن ها، سازمانها و اتحادیه های محلی ایشان بصورت یک کنفدراسیون بمنظور ایجاد و حفظ و استواری روح همکاری بین ایشان در فرنگ و آگاهانیدن بیشتر آنها به حقوق و وظایف صنفی خویش و تدارک وسائط تشکیلاتی بمنظور ارتباط با همه محصلین ایرانی و مطالعه در شرایط کار و چاره جوئی در باره مسائلی که بر قشر دانشجو و تحصیل کرده طبق منافع میهنی ما مطرح است.» (10)
اما نویسندگان «تاریخچه جعلی کنفدراسیون» در هنگام تنظیم نظرات جاسوس ساواک، اصولا به این مسئله توجه نکرده اند که برای تشکیل« کنفدراسیون جهانی » در مرحله اول وجود « فدراسیون سازمانهای دانشجویان ایرانی» در کشورهای مختلف ضرورت دارد ، که آن نیز در گروی بهم پیوستن تعدادی از سازمانهای شهری در هر کشوری می باشد. اولین قدم در این راه در فروردین ماه 1339 ( آوریل 1960 ) در شهر هایدلبرگ، با برگزاری اولین کنگره کنفدراسیون اروپائی در آن جهت برداشته شده بود. که بعدأ در کنگره دوم که در لندن (16 تا 19 دی ماه 1339 برابر با 5 تا 8 ژانویه 1961) برگزار شد، در جهت دامن زدن به آن خواست، کوشش های فراوانی مبذول شد.
کنگره لندن طی پیامی خطاب به دانشجویان در دانشگاههای ایران وپشتیبانی از مبارزات آنها که مجددأ شکل گرفته بود ، فعالیت هائی در جهت برقراری رابطه و پیوند بین دانشجویان ایرانی نمودند. در آن پیام می خوانیم :
«... ما با علاقه فراوان همه کوششهای شما را برای احیای مبارزات صنفی و ایجاد اتحادیه های دانشجوئی در ایران دنبال میکنیم و مفتخریم که نسل جوان ایران در همه شرایط از کوشش خود باز نمی ایستد . بدین سبب بود که کنگره ما در قطعنامه خود از دولت خواست تا هرچه زودتر موانع راه ایجاد تشکیلات صنفی در دانشگاه ایران را از میان بردارد.» (11)
همچنین کنگره لندن طی پیامی در پاسخ به پیام « انجمن واحد دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا » تاکید کرده بود که :
« همآنگونه که در پیام خود خطاب به کنگره ما نوشته بودید، خواهیم کوشید تا همراهی و همگامی ما با شما روز بروز بیشتر، عمیقتر و دامنه دار ترگردد.» (12)
هیئت دبیران منتخب دومین کنگره کنفدراسیون اروپائی در لندن (منوچهر ثابتیان، محسن رضوانی و حمید عنایت)، فعالیت هائی در جهت گسترش دامنه آن تشکیلات و پیوستن دیگر تجمعات دانشجوئی در کشورهای اروپائی ، ایالات متحده آمریکا و حتی ایران در دستور کار خود قرار داده و از تمام سازمانهای دانشجوئی در داخل و خارج از کشور برای شرکت در سومین کنگره کنفدراسیون اروپائی در پاریس دعوت بعمل آورده بودند.
در ایالات متحده آمریکا از سال 1952 در بعضی از شهرهای دانشگاهی آن کشور، سازمانهای دانشجوئی ایرانی وجود داشتند و می توانستند از کمکهای مالی سفارت ایران در آمریکا و موسسه «دوستان آمریکایی خاورمیانه » (13) برخوردار شوند ، بشرط اینکه در امور سیاسی شرکت نکنند!!
در هشتمین گردهمآئی سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا در ایپسیلانتی میشیگان ، در 29 اوت تا دوم سپتامبر 1960 که 170 دانشجوی ایرانی از 25 ایالت شرکت کرده بودند ، علی محمد فاطمی به ریاست کنگره انتخاب می شود ، همینطور افراد دیگری از جمله محمد نخشب ـ فعال سیاسی حزب مردم ایران و تئوریسین انجمن سوسیالیست های خداپرست ــ بعنوان سرپرست کمیته ها انتخاب می شوند. در آن کنگره اردشیر زاهدی سفیر ایران نیز حضور داشته است که در باره کودتای 28 مرداد 1332 صحبت می کند وهمچون شوهر خواهرش آقای داریوش همایون ، آن کودتای امپریالیستی را ، « قیام ملی » می نامد، امری که با مخالفت برخی از حاضرین در جلسه روبرو میشود. در آن گردهمآئی صادق قطب زاده و محمد نخشب درباره موضوع کودتای 28 مرداد سال 1332 سخنرانی می کنند و پرده از ماهیت ارتجاعی «قیام ملی » بر می دارند. در واقع با روشنگری و افشای ماهیت رژیم حاکم بر ایران ، کمک به شکل دادن یک نهاد دانشجوئی مخالف دولت کودتا محمد رضا شاهی می نمایند.
در آن کنگره هیئت رهبری جدید انتخاب می شود که عبارت بودند از:
صادق قطب زاده، منصور صدری ، مجید تهرانیان، کیوان طبری و علی محمد فاطمی بعنوان رئیس.
قطعنامه سال 1960 کنگره ایپسیلانی دانشجویان ایرانی، برعکس اصول آن سازمان که بر اصل طرح نکردن مسائل سیاسی تاکید داشت، در آن سال کاملا سیاسی شد و تقریبأ مواضعی همچون مواضع جبهه ملی ایران و سازمان دانشجویان دانشگاه تهران اتخاذ کرد. در قطعنامه صحبت از این امر شد که « در سالهای اخیر سیاست های کلی دولت، چه در داخل و چه در خارج خساراتی جبران ناپذیر بر ملت وارد کرده است» و خواستار « تأسیس دولتی ملی بر اساس دموکراسی» شد و همچنین بر امر « برای تحکیم استقلال کشور و مبارزه علیه هرنوع نفوذ بیگانه چه شرق و چه غرب، دولت باید به مبارزه علیه فقر، اختلاف طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی اولویت بخشد» تاکید نمود و بر پایه تز« موازنه منفی» دکتر مصدق ، آن کنگره در زمینه سیاست خارجی صحبت از اتخاذ سیاست « عدم تعهد مثبت » مبتنی بر« شرایط مشترکی که باعث پیوستگی ما با کشورهای آسیایی آفریقایی و اعضاء کنفرانس باندونگ» هست نمود.
با توضیحی که رفت سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا تولد جدیدی پیدا کرد.
همچنین نباید از خاطر دور داشت که سه نفر از آن هیئت رهبری منتخب کنگره ایپسیلانتی در آمریکا، صادق قطب زاده ، مجید تهرانیان، علی محمد فاطمی باتفاق فرج اردلان و حسن لباسچی بعنوان اولین هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی در کنگره پاریس انتخاب شدند. (14)
دانشجویان دانشگاه تهران در سال 1339 ، بعد از کودتای امپریالیستی 28 مرداد 1332 ، مجددأ خود را سازمان داده بودند و حتی از سوی آن سازمان برای برگزاری بزرگداشت روز 16 آذر ( روز دانشجو ) کمیته 5 نفری بنام آقایان هوشنگ کشاورز، حسن پارسا، حبیب الله پیمان ، هاشم صباغیان و ذوالنور انتخاب شده بودند (15) که آن «کمیته» در 16 آذر 1339 موفق به برگزاری تظاهراتی در دانشگاه تهران شد، همان تظاهراتی که یکی از سخنرانانش زنده یاد بانو «پروانه فروهر» بود. در آن رابطه آقای حسین شاه حسینی می گوید:
اولین‌بار در سال 1339 که خانم پروانه فروهر ـ که خدا رحمتش کند ـ سخنرانی کرد، سکوت دانشگاه شکسته شد و رسماً شانزدهم آذر روز دانشجو نامیده شد.(16)
«سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ وابسته به جبهه ملی ایران » طی پیامی به امضاء آقای ابوالحسن بنی صدر، مسئول ارتباطات و روابط خارجی ، پیوستن آن سازمان به « کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایران » را اعلام می دارد تا از آن طریق « کنفدراسیون» بتواند بعنوان یک « اتحادیه ملی » در سطح جهان علیه قانون شکنی ها و پایمال شدن اصول قانون اساسی مشروطیت از سوی رژیم شاه و در دفاع از خواست هائی از جمله آزادی دکتر مصدق و برگزاری انتخابات آزاد فعالیت کند، چون رژیم محمد رضاشاه پهلوی از فعالیت های دانشجویان ایرانی، همچون فعالیت های سازمانها و احزاب سیاسی در ایران جلوگیری کرده و اجازه نمی داد که این سازمانها در داخل ایران ، فعالیت های علنی در چارچوب قانون اساسی مشروطیت داشته باشند.(17)
با توضیحاتی که در رابطه با رئوس بعضی از مسائل رفت ، اگرچه محتوی نوشته های مندرج در کیهان چاپ تهران که نقل از گفتار یک جاسوس ساواک می باشد ، کوچکترین رابطه ای با تاریخچه مبارزات « کنفدراسیون جهانی » ندارند ، ولی افشاگری در مورد آن گفتار، علاوه بر پرده دری از چگونگی «شیوه کار» گردانندگان آن روزنامه که بر پایه دغلکاری ، دروغ و اتهام و تهمت پایه گذاری شده است ــ متأسفانه چنین افرادی در تعیین سیاست هیئت حاکمه جمهوری اسلامی همچون سیاست انرژی هسته ای دولت احمد نژادی نقش بزرگ و تعیین کننده دارند ــ ، همچنین این امکان را بمن میدهد تا گوشه هائی از تاریخچه مبارزات «کنفدراسیون جهانی » را بیان کنم و به چگونگی روند سیاسی شدن خواست تشکیل یک «سندیکای دانشجوئی» که پایه اولیه آن « تشکل » در شهر هایدلبرگ ـ المان در سال 1339 ( 1960 ) گذاشته شد ، ولی در روند مبارزه به یکی از معروفترین «تشکیلات دانشجوئی ضد امپریالیستی، ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری درجهان» تبدیل گردید، تشکیلاتی که تا قبل ازانشعاب و تکه تکه شدنش ، بیشتر ین کوشش های خود را بر خواست های «ملی » مبذول می داشت، بیان نمایم.


ب ــ حال ببینیم چرا آن گفتار جاسوس ساواک که گردانندگان کیهان تهران بر پایه آن یک کارزارسیاسی علیه کنفدراسیون و برخی از فعالین سیاسی در خارج از کشور بپا کردند ، کاملا دوروغ می باشند!

در زمانیکه اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس تشکیل شد ، دیماه 1340 ( 11 تا 15 دی 1340 برابربا 1 تا 5 ژانویه 1962 ) ، اصولا سازمانی بنام « سازمان انقلابی حزب توده ایران » وجود نداشت که در آن مقطع تاریخی برهبری مهدی خانبابا تهرانی ، هژمونی آن سازمان مائوئیستی (اندیشه مائوتسه دون) را بر « کنفدراسیون ...» تحمیل کند. چنین ادعائی از سوی نویسندگان روزنامه کیهان تهران و «جاسوس ساواک »، شباهت زیادی به مثل معروف « خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند » دارد.
در زمان تشکیل اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس در دیماه 1340 (ژانویه 1961 ) ، همانطور که اشاره رفت ، سازمانی بنام « سازمان انقلابی حزب توده ایران » وجود نداشت ، چون هنوز کسی از اعضاء حزب توده در آنزمان تحت تأثیر نظرات حزب کمونیست چین، یعنی اندیشه مائونسه دون، انشعابی در حزب توده ایران انجام نداده بود.
در اینجا ضروریست متذکر شد که « جلسه تدارکاتی » جناح ناراضی حزب توده در سال 1343 در شهر مونیخ منعقد می شود که افراد شرکت کننده در آن جلسه عبارت بودند از:
کوروش لاشائی، بیژن حکمت ، محسن رضوانی، منوچهر بوذری، مهدی خانبابا تهرانی، ثریا ثریاپور، پرویز نعمان، حسن زاده، عطا حسن آقا کشکولی، خسرو صفایی، مدنی و حسن قاضی.
در همان جلسه تدارکاتی مونیخ تمام شرکت کنندگان تصمیم می گیرند که از رهبری حزب توه (کمیته مرکزی) ببرند. در آن جلسه مهدی خانبابا تهرانی و محسن رضوانی به عنوان مسئولین تدارکات برگزاری کنفرانس اول انتخاب می شوند. ولی « مهدی خانبابا تهرانی نتوانست در کار تدارک کنفرانس شرکت کند، زیرا بلافاصله بعد از جلسه مونیخ برای کار در بخش فارسی رادیو پکن به چین رفت.» و «سازمان انقلابی حزب توده ایران » معروف به « سازمان انقلابی » اولین کنفرانس خود را در آذر ماه سال 1343 در شهر تیرانا پایتخت کشور آلبانی با حضور افرادی از جمله : خسرو صفائی، بیژن حکمت، کوروش لاشائی ، محسن رضوانی، علی صادقی، منوچهر بوذری، کاشی، سیروس نهاوندی ، بیژن چهرازی تشکیل می دهد. در آن کنفرانس محسن رضوانی ، کوروش لاشائی، بیژن حکمت و بیژن چهرازی بعنوان اعضای هیئت اجرائیه انتخاب می شوند. و همانطور که قبلا اشاره رفت مهدی خانبابا تهرانی در آنزمان در چین بسر می برده و با بخش فارسی رادیو چین همکاری می کرده است. (18)
واقعیت های تاریخی بیانگر این امر هستند که « سازمان انقلابی حزب توده » بخاطر زمان تأسیش، که مدتها بعد از زمان تأسیس کنفدراسیون بوده است، اصولا نمی توانسته است هیچگونه رابط ای با «تأسیس کنفدراسیون جهانی » در سال 1340 ( ژانویه 1962 ) داشته باشد.
وانگهی گیریم که «سازمان انقلابی و رهبرش مهدی خانبابا تهرانی» ، آنچنانکه ائتلاف « جاسوس ساواک و نویسندگان کیهان تهران» مدعی شده اند « کنفدراسیون جهانی » را تأسیس کرده است، در آن حال، کدام اشکالات و ایرادی می توانست متوجه تاریخچه کنفدراسیون جهانی گردد، اگر بنا می بود، مصوبات و گزارش کنگره ها و عملکرد هیئت دبیران و واحد های محلی و فدراسیون ها ، معیار قضاوت باشد؟
من ( منصور بیات زاده) در دوران حیات کنفدراسیون جهانی بعنوان یک « مصدقی» در جناح مخالف با گروه های مائوئیست قرار داشتم و در مبارزه و رقابت «مصدقی ها و چپ های مستقل » با « گروه های مائوئیست » سهیم بودم ، بنظر من هیچ گونه ایراد و انتقاد اضافه تر از آنچه که به « کنفدراسیون جهانی » وارد است ، نمی توانست به علت شرکت « مائوئیست های سازمان انقلابی » در آن بر فعالیت های کنفدراسیون وارد باشد. چون هیئت دبیران ـ صرفنظر از اینکه چه افرادی بودند ـ موظف بودند بر پایه مصوبات کنگره ها عمل کنند. حیف که مهدی خانبابا تهرانی بخاطر فعالیتش در رادیو پکن ــ که در آنزمان در نزد بسیاری از ایرانیان، بخصوص گروه های مائوئیست، مقام بالائی محسوب می شد ــ امکان پیدا نکرد تا بعنوان دبیر فدراسیون و یا دبیر کنفدراسیون جهانی از سوی نمایندگان کنگره های فدراسیون و یا کنفدراسیون انتخاب شود، که بطور حتم در صورتی که کاندید می شد انتخاب می گردید ، که در نتیجه بار مثبت تاریخچه کنفدراسیون غنی تر از آنچه که هست، می شد.
اتهامات و دروغهای جاسوس ساواک شاه علیه کنفدراسیون جهانی و مهدی خانبابا تهرانی که بقلم نویسندگان کیهان تهران تحریر شده است، در واقع تکرار برخی از اتهامات دوران شاه است که در آنزمان بقلم آقای دکتر ملک زاده میلانی ( دکتر عباس میلانی) بنابر دستور ساواک ( پرویز ثابتی)، تحت عنوان « اسرار فعالیت های ضد ایرانی در خارج از کشور » تحریر شده بود که خلاصه هائی از آن نوشته در برخی از روزنامه های آنزمان ایران، از جمله همین روزنامه « کیهان » که از سوی آقای حسین شریعتمداری لوطی خور شده است، در دوران شاه به چاپ رسید.
[نوشته آقای دکتر ملک زاده میلانی (دکتر عباس میلانی ) را می توان از طریق آدرس لینکی که در پانویس آمده است در روی سایت اینترنتی سازمان سوسیالیست های ایران، مطالعه نمود.] (19)
در مطالب مندرج در کیهان تهران به نقل از ادعای جاسوس ساواک شاه همچنین می خوانیم که « دستگاه امنیتی ایالات متحده آمریکا، سیا » با مهدی خانبابا تهرانی « تماس برقرار می کند». ائتلاف ساواک شاه و نویسندگان کیهان تهران برای سندیت بخشیدن به این «اتهام » ، به « بخشنامه داخلی رهبری جبهه ملی» به امضاء « فرهاد سمنار» ، اشاره کرده است. در روزنامه کیهان می خوانیم :
« فرهاد سمنار از اعضای هیأت دبیران و رهبران جبهه ملی طی بخشنامه ای محرمانه به اعضای جبهه ملی توصیه کرده بود که با استفاده از این مورد، تبلیغات وسیعی را علیه مهدی تهرانی به راه بیندازند» (20)
ولی « ائتلاف جاسوس ساواک شاه و گروه تواب سازی کیهان » برای خوانندگان خود توضیح نداده است که آن بخشنامه محرمانه « عضو رهبر جبهه ملی ـ فرهاد سمنار» چه نتیجه ای با خود در آنزمان بهمراه داشته است و کجا و چه نوع روشنگری و تبلیغاتی علیه مهدی خانبابا تهرانی از سوی جبهه ملی انجام گرفت؟!!
ولی چون این امکان وجود دارد که روزی نوشته انحرافی مندرج در کیهان چاپ تهران از سوی همپالکی های کیهانی بعنوان سند مورد استفاده قرار گیرد، من توضیح زیر را بعنوان فردی که بمدت دو دوره، حدودأ 30 ماه یکی از اعضاء هیئت اجرائی جبهه ملی ایران ( ارگان رهبری جبهه ملی) در اروپا و پس از تأسیس سازمان جبهه ملی ایران در خاورمیانه ، بعنوان عضو هیئت اجرائی جبهه ملی در هر سه قاره آمریکا، اروپا و خاورمیانه بوده ام ، اگرچه امروز با آن سازمان (جبهه ملی ) هیچگونه رابطه تشکیلاتی بعنوان عضو ندارم و نمی توانم از طرف آن سازمان ( یا سازمانها ) صحبت کنم ، ولی در رابطه با مسئولیت سابقم ، ضروری می دانم بدینوسیله اعلام دارم که: آقای فرهاد سمنار در آن مقطع تاریخی مورد بحث در جبهه ملی ایران در اروپا و یا خارج از کشور عضو نبوده است، چه رسد به اینکه او عضو رهبری (هیئت اجرائی) آن سازمان باشد. چنین ادعائی از سوی جاسوس ساواک و نویسندگان روزنامه کیهان تهران ، کاملا غلط و بی اساس می باشد.
زنده یاد فرهاد سمنار پس از اینکه « گروه کارگر» از سوی عده ای از اعضاء و فعالین جبهه ملی ایران در اروپا ، از جمله محمود راسخ افشار، منوچهر صالحی، جعفر صدیق و من ( منصور بیات زاده ) تأسیس شد ، از طریق تماسی که با محمو راسخ افشار داشت ــ هردو در فرانکفورت زندگی می کردند ــ به عضویت آن گروه درآمد. البته فرهاد سمنار به دکتر مصدق علاقه داشت و من برای اولین بار در جلسه بزرگداشتی که در شهر کلن در سوگ مرگ مصدق برگذارشده بود و او در آن جلسه بزرگداشت شعری از خود را در باره دکتر مصدق رهبر فقید نهضت ملی ایران خواند با او آشنا شدم. از آن تاریخ ببعد او با طرفداران دکتر مصدق در فعالیت های کنفدراسیون جهانی همکاری نزدیکتری پیدا کرد. او در دو دوره بعنوان کاندید «جبهه ملی ایران» برای سمت دبیری کنفدراسیون جهانی معرفی و از سوی نمایندگان کنگره آن تشکیلات انتخاب شد.
در باره « جبهه ملی ایران» و گروه «کارگر» تا آنجائیکه فعالیت آنها به مبارزات «کنفدراسیون جهانی » مربوط می شود ،در بخش های بعدی این نوشته اشاره خواهم کرد.
اما برعکس ادعای نویسندگان روز نامه کیهان تهران و جاسوس ساواک ، در زمان تأسیس کنفدراسیون جهانی، سازمانی بنام « جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا » فعالیت داشت ، که نقش بزرگی در برگذاری موفقیت آمیز کنگره پاریس ایفا نمود. همچنین تشکیلات تازه تأسیس شده « جبهه ملی ایران » در« کنفرانس اشتوتکارت»، نقش تعیین کننده ی و مهمی را در کنگره پاریس بعهده داشت و « حزب توده ایران » اگر چه فعالیت های خود را بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تازه در خارچ از کشور شکل داده بود ولی همانطور که قبلا اشاره رفت ، متأسفانه رهبری آن حزب ( کمیته مرکزی ) نتوانست در کنگره نقش مثبتی داشته باشد، چون بطور مستقیم در تصمیم گیریهای آن رویدادها در کنگره از نزدیک شرکت نداشت و عده ای از طرفداران آن حزب بدون صلاح دید آن حزب ، محل کنگره را ترک کردند.
من بر این نظرم که مبارزات دانشجویان ایران در دانشگاه تهران، همانطور که خود آن مبارزین نیز در پیامشان به دومین کنگره کنفدراسیون جهانی در لوزان اشاره کرده اند ـ در رابطه با کنگره لوزان به متن آن پیام اشاره خواهم کرد ـ ، در شکل دادن و تعیین سمت و سوی خواست ها و اهداف «کنفدراسیون جهانی» نه بصورتی که در سال 1960 در شهر هایدلبرگ ، آنچنانکه عده ای از فعالان ایرانی در دستور کار خود قرارداده بودند و در دومین کنگره در لندن بر آن تاکید داشتند، یعنی تأسیس یک « سندیکای دانشجوئی» ، همچون سازمان دانشجویان فرانسه ، معروف به « اونف»، بلکه یک سازمان دانشجوئی که بخشی از فعالیت هایش، بر محور یکسری از خواست های « سیاسی و ملی و ضد استعماری و ضد دیکتاتوری » باشد، نقش بزرگی داشتند.
با تمام احترامی که برای فعالین جنبش دانشجوئی در آن مقطع تاریخی قائلم، من بر این نظرم که اگر مبارزات دانشجویان دانشگاه تهران در سالهای 1339 و 1340 در ایران شکل نمی گرفت، بهیچوجه «کنفدراسیون جهانی » نمی توانست دارای آن هویتی گردد که بعد از تأسیس کسب کرد. برای صحت این گفتار می توان مصوبات کنگره هایدلبرگ را با مصوبات کنگره پاریس و یا کنگره های بعدی مقایسه کرد و به این موضوع توجه نمود که روند مبارزات و فعالیتها، بر محور یکسری از خواست های صنفی ، سیاسی و ملی و حتی مسائل بین المللی و ضد امپریالیستی دور می زد ، که نقش محوری و تعیین کننده ای در خط مشی « کنفدراسیون جهانی » پیدا کرده بودند.
در سومین کنگره کنفدراسیون اروپائی در پاریس ، که در اسناد کنفدراسیون جهانی از آن ، بعنوان «اولین کنگره کنفدراسیون جهانی ـ اتحادیه ملی » یاد شده است ، مابین طرفداران «جامعه سوسیالیست های ایران ـ در اروپا» ـ طرفداران خلیل ملکی ـ و «جبهه ملی ایران» که هر دو جریان خود را از ادامه دهندگان « راه مصدق » می دانستند، با طرفداران « حزب توده ایران» در رابطه با بعضی از مسائل سیاسی و تشکیلاتی در کنگره اختلاف پیش آمد.
یکی از مسائل مورد اختلاف، عضویت « کنفدراسیون جهانی» بعنوان « اتحادیه ملی دانشجویان ایرانی » در «اتحادیه بین المللی دانشجوئی» و « کنفرانس بین المللی دانشجوئی » بود.
هیئت دبیران منتخب دومین کنگره « کنفدراسیون اروپائی » در لندن خواستار این امر شده بودند که کنفدراسیون جهانی بعضویت هر دو سازمان بین المللی در آید، (21) با وجود اینکه سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ طرفدار حزب توده ــ « توسو » ــ ، عضو «اتحادیه بین المللی دانشجوئی » بود.
اما طرفداران جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا و جبهه ملی ایران بر این نظر بودند که «کنفدراسیون» با پیوستن سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ وابسته به جبهه ملی ایران به آن ، تنها تشکیلات دانشجوئی است که دانشجویان ایرانی را در جهان نمایندگی میکند و در واقع « اتحادیه ملی» است؛ تا زمانیکه سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به حزب توده ایران ـ «توسو » ـ حاضر نشود قبول کند که « کنفدراسیون جهانی » ، بعنوان « اتحادیه ملی » ، تنها تشکیلات دانشجوئی ایران است که دانشجویان ایرانی را در سرتاسر جهان نمایندگی می کند و حاضر نشود «صندلی نمایندگی دانشجویان ایران» را در «اتحادیه بین المللی دانشجوئی » در اختیار « کنفدراسیون جهانی » قرار دهد ، کنفدراسیون جهانی از عضویت در آن « اتحادیه » امتناع خواهد کرد.
ــ در هنگام تشکیل کنگره کنفدراسیون در پاریس، حزب توده ایران در دانشگاه تهران هیچگونه فعالیتی نداشت و در واقع نماینگان « توسو» که در رابطه با فعالیت های دانشجوئی در قبل از کودتای 28 مرداد 1332 برای شرکت در یکی از جلسات مربوط به « اتحادیه بین المللی دانشجوئی » بخارج از کشور رفته بودند ، بعد از کودتا و سرکوب نیروهای سیاسی از جمله حزب توده از سوی رژیم کودتا، مجبور به اقامت در خارج ازکشورمی شوند ، هنوز خود را نمایندگان دانشجویان دانشگاه تهران محسوب می کردند و حاضر نبودند بنفع کنفدراسیون از عضویت خود در « اتحادیه بین المللی » استعفا دهند ــ.
در رابطه با آن وضع سیاسی بود که « کنفداسیون جهانی » فقط عضویت در « کنفرانس بین المللی دانشجوئی » که اکثر سازمانهای دانشجوئی کشورهای غرب و همچنین برخی از کشورهای جهان سومی در آن عضویت داشتند، را پذیرفت.
در این باره در بخش های بعدی این نوشته توضیحات بیشتری خواهم داد.
یکی دیگر از مسائل مورد اختلاف کنگره پاریس ، در رابطه با اعتبارنامه نماینده سازمان دانشجوئی شهر برلین بود. سازمان برلین بر پایه اساسنامه تصویب شده در کنگره کنفدراسیون اروپائی در لندن چون تعداد اعضایش بیشتر از پنجاه نفر نبود فقط حق داشت یک نفر نماینده به کنگره پاریس اعزام دارد. (22)
طرفداران حزب توده مدعی بودند که آقای آذر هوشنگ توکلی ،نماینده سازمان برلین می باشد؛ برعکس آن ادعا ، طرفداران جبهه ملی مدعی بودند که آقای حیدر رقابی (23) منتخب آن سازمان است.
اختلافات در مورد پذیرش اعتبار نامه نماینده سازمان برلین از سوی نمایندگان کنگره که کدام یک از افراد فوق نماینده برلین هستند بالا می گیرد، سرانجام اختلاف فیمابین سبب می شود تا منوچهر ثابتیان و محسن رضوانی که باتفاق حمید عنایت دبیران کنفدراسیون اروپائی منتخب کنگره لندن در سال 1961 بودند و تدارکات برگزاری کنگره پاریس را بعهده داشتند و تا پایان تصویب اعتبار نامه های نمایندگان اعزامی به کنگره پاریس و انتخاب هیئت رئیسه دائمی کنگره از سوی نمایندگان کنگره، ریاست کنگره را نیز بطور موقت بعهده داشتند، محل کنگره را ترک می کنند و بیان می دارند که«کنگره برای مدت نامعلومی به تعویق می افتد.». ترک کردن محل کنگره از سوی منوچهرثابتیان و محسن رضوانی ، سبب شد تا نمایندگان و ناظرین طرفدار حزب توده ایران به حمایت از آن دو نفر ، جلسه اولین کنگره « کنفدراسیون جهانی» را ترک کنند ، مهدی خانبابا تهرانی نیز جزو آن افرادی بود که محل کنگره را ترک کردند.

مهدی خان بابا تهرانی نیز در کتابش ( نگاهی از درون به جنبش چپ ایران ) می نویسد که ترک کنگره ، هیچگونه ربطی به تصمیم گیری از سوی حزب توده و رهبری آن حزب نداشته است.(24)
طرفداران جامعه سوسیالیست ها و جبهه ملی و آنعده دیگر از نمایندگان کنگره پاریس که خواستار ادامه کار کنگره بودند در محل کنگره باقی می مانند و مدعی می شوند که اکثریت نمایندگان اعزامی در کنگره حضور دارند. (امری که بعدها حزب توده در جزوه « ما و کنفدراسیون » عکس آن نظریه را مطرح کرده است و مدعی شده است که اکثریت نمایندگان، کنگره را ترک کرده بودند.)
کنگره پاریس با انتخاب هیئت رئیسه ( علی شاکری [ زند]، بعنوان رئیس و دکتر علی امینی نماینده ماینس ، بعنوان معاون ) بکار خود ادامه می دهد ، یعنی مصوبات و خط مشی کنفدراسیون و همچنین اساسنامه کنفدراسیون و قطعنامه های مورد نظر خود را تصویب می کند.
آقایان فرج اردلان ، مجید تهرانیان ، علی محمد فاطمی ، صادق قطب زاده و حسن لباسچی که هر پنج نفر از طرفداران جبهه ملی ایران بودند بعنوان هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی انتخاب می گردند. چون دبیران منتخب کنگره پاریس همگی ساکن ایالات متحده آمریکا بودند، محل دبیر خانه کنفدراسیون به ایالات متحده آمریکا منتقل می شود.
در زیر به متن پیام کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس خطاب به دکتر محمد مصدق اشاره می کنم، به این امید که نویسندگان و تحلیگران روزنامه کیهان چاپ تهران و کارخانه « تواب سازی » توضیح دهند که کدام یک از بخشهای این پیام در رابطه با برقراری «هژمونی مائوئیستی» بر « کنفدراسیون جهانی » می باشد؟!

متن پیام اولین کنگره
کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی
به دکترمصدق
«سردار پیر ، سر از زانوی اندیشه بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سینه هائی مالامال از امید بفردای پیروزی نام تو را میبرند. ای دهقان سالخورده تاریخ ما. کاش می توانستی دیوارهای قلعه ای را که در آن بزنجیرت کشیده اند بشکافی و بیرون آیی تا بچشم خویش ببینی از بذری که در مزرعه اندیشه ها کاشته ای نسلی روییده است که جز به جهاد نمی اندیشد و جزء براه تو گام نمی گذارد. وتو آنگاه میدیدی نهضتی را که تو رهبری کردی و او ترا پرورش داد امروز دارای فرهنگی غنی است. فرهنگی که صفحاتش با خون نگاشته شده است و داستانش داستان شکنجه ها، زندانها، اسارت ها و محرومیت هاست. امروز نسلی که پس از هشت سال پیکارش ولوله در جهان انداخته از این فرهنگ الهام میگیرد. ما نیز هزاران فرسنگ دور از دیار عزیز و یاران دلیر خویش راه مقدس همین نسل را دنبال می کنیم و بی آنکه لحظه ای بمنافع خویش و حتی به حیات خویش بیاندیشیم دست اندر کار نبرد با پلیدی و تاریکی هستیم و امروز در برابر همان دشمنانی که از چپ و راست بر تو می تاختند ایستاده ایم و می خواهیم در کوشش ملت خود بسوی روشنائی سهم شایسته خویش را داشته باشیم. نام تو امروز نه تنها فضای وطن ما را گرم می دارد بلکه انسانهای بیگانه ای را که امروز ما در زیر آن بسر میبریم با روح و دل ما آشنا ساخته است. زیرا هر کجا که می گذریم سخن از تو است و پیکار مقدس تو. ما به تو اعلام می کنیم که براهی که رفته ای وفاداریم. نام تو محک آزادی و شرف ماست و شیرازه اتحاد و پیوند ما. ما به تو اعلام می کنیم که دوش بدوش یاران تو می جنگیم و از شکنجه و کشتار خصم نمی هراسیم.
ما به تو اعلام می کنیم بنائی را که پی ریخته ای می سازیم. جهادی را که آغاز کرده ای بپایان می بریم و دیوارهای استبدادی را که شکافتی فرو می ریزیم. ما به تو اعلام می کنیم که همگام با ملت خویش بپا خاسته ایم تا شب سیاه ملک خویش را به صبح کشانیم. استعماری را که تو مجروح کردی بمیرانیم و در راه تو و در پی تو شرف و آزادی ملت خویش را از چنگال دژخیمان مردم خوار و غلامان جانثار رهائی بخشیم و زنجیرهای گران را از پای تاریخ وطن خود برداریم
درودهای گرم و آتشین فرزندان وفادار خویش را بپذیر.»(25)

پانویس:
8 ـ زمانیکه من ( منصور بیات زاده) درسال 1338 (21 اردیبهشت 1338 برابربا 11 ماه مه 1959) برای تحصیل به شهر ماینس ـ آلمان غربی ، آمدم. در آن شهر سازمان دانشجوئی وجود داشت که در رابطه با کمک های امدادی به دانشجویان تازه وارد فعالیت داشت ، همچنین با دریافت کمک های مالی از سفارت جشن عید برگزار می نمود. برخی از اعضاء سازمان روابط خوبی با مسئول امور دانشجوئی سفارت، آقای عزیزی داشتند و آن جناب نیز تحت عنوان بررسی امور دانشجوئی چند بار به ماینس آمد. چند سال بعد نیز یک بار آقای اردشیر زاهدی سفیر سیار که مسئولیت امور دانشجوئی را بعهده داشت به انجمن ماینس آمد. در آنزمان یکی از فامیل های او در انجمن ماینس عضو بود و فعالیت داشت و مدعی دفاع ازحزب طبقه کارگر. من در آن جلسه ای که اردشیر زاهدی به ماینس آمد، در جلسه شرکت نکردم. البته در آنزمان یکی از خواست های فدراسیون آلمان، کنفدراسیون جهانی و انجمن شهری به رسمیت شناختن سازمانهای دانشجوئی در داخل و خارج از کشور از سوی مقامات دولتی بود.
من در چندین سال اول بعنوان یک عضو ساده در جلسات شرکت می کردم. در اولین تظاهراتی که در ماینس بخاطر اعتراض به دستگیری و محاکمه مهندس بازرگان، آیت الله محمود طالقانی ، دکتر یدالله سحابی و دیگر اعضای سازمان نهضت آزادی ایران در دادگاه نظامی برگزار شد، شرکت کردم. برگزاری چنان تظاهراتی در خیابان های شهرماینس برای بسیاری از عابرین تماشائی بنظر می رسید، بسیاری از عابرین می ماندند و کنجکاو بودند برای چه آن تظاهرات ترتیب داده شده است. چون برای مردم شهر ماینس آن تظاهرات پدیده جدیدی بود.
در چندین مرحله به عضویت هیئت کارداران سازمان ماینس در مجمع عمومی آن سازمان انتخاب شدم. انتخابات بصورت کتبی و مخفی انجام می گرفت . چند باربعنوان نماینده سازمان ماینس در شورایعالی فدراسیون آلمان و همزمان شورایعالی کنفدراسیون انتخاب شدم. همچنین بعنوان نماینده سازمان ماینس در کنگره های فدراسیون ( فرانکفورت، کارلسروهه، ارلانگن، گوتینگن، ماینس) و کنفدراسیون جهانی ( کنگره های ششم، هفتم، نهم، دهم، یازدهم، سیزدهم) شرکت داشتم . در کنگره فدراسیون در گوتینگن و کنگره کنفدراسیون در کلن ( کنگره نهم ) از سوی نمایندگان کنگره ها بعنوان نایب رئیس کنگره انتخاب شدم. یک دوره دبیر انتشارات و فرهنگی و یک بار دبیر تشکیلات فدراسیون آلمان و یک دوره نیز دبیر انتشارات و تبلیغات کنفدراسیون جهانی . در زمانیکه مسئولیت « امور دفاعی » کنفدراسیون به بخشی از وظائف هیئت دبیران تبدیل نشده بود، یک دوره افتخارمسئولیت اداره آن «کمیته» را بعهده داشتم. همچنین در بعضی از سمینارهای پیش کنگره کنفدراسیون جهانی اداره جلسات سمینار را بعهده داشتم و پس از انشعاب در کنفدراسیون در چندین دوره در «کنفدراسیون معروف به مرکزیت فرانکفورت» جزو هیئت دبیران بودم . باتفاق هوشنگ امیر پور بعنوان نمایندگان کنفدراسیون در شانزدهمین کنگره فدراسیون آمریکا در سال 1968 در شهر برکلی شرکت داشتم و برای آشنائی با وضعیت حاکم بر سازمانهای دانشجوئی در آمریکا به چند شهر از جمله لوس آنجلس، شیکاگو، نیویورک ... مسافرت کردم.
روشن است که در اغلب تظاهرات ، اعتصاب غذاها و یا سمینارهای کنفدراسیون جهانی و فدراسیون آلمان شرکت داشته ام ...
توضیح مسائل فوق را ضروری دانستم تا برای خوانندگان این نوشته روشن باشد، فردی که به دفاع از هویت و مبارزات کنفدراسیون جهانی برخاسته و نوشته های مندرج در روزنامه کیهان تهران را تبلیغاتی پوچ که بر پایه دروغ و جعلیات از سوی کیهانیهای تهران و جاسوس ساواک تدوین و تنظیم شده اند، ارزیابی می کند و بیان می دارد که آن جعلیات کوچکترین رابطه ای با تاریخچه کنفدراسیون جهانی ندارند ، در چه رابطه ای با « کنفدراسیون جهانی » و فعالیت های آن سازمان قرار داشته است.
9 ــ کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، فرصت طلبی به نام خان بابا تهرانی
http://www.kayhannews.ir/851005/8.htm
10 ــ به نقل از بیانیه کنگره « کنفدراسیون اروپائی» که مطالب آن با دست نوشته شده است.
11 ــ به نقل از پیوند ، ارگان فدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان غربی و برلن،شماره 4، دی 1339، ژانویه 1961 ، صفحه 234 .
12 ــ به نقل از پیوند ، ارگان فدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان غربی و برلن،شماره 4، دی 1339، ژانویه 1961 ، صفحه 235 .
13 ــ « دوستان آمریکایی خاورمیانه » ،
American Friends of The Middle East
موسسه است که در سال 1951 در شهر مادیسون ـ ویسکانسین تأسیس شده بود . ولی این نهاد یک «سازمان پوششی» بود که مخارج و هزینه آنرا سازمان بین المللی «سیا» اداره می کرد.
14 ـ به نقل از نامه پارسی ، سال دوم شماره 1، دسامبر 1961 صفحات 53 و 54. همچنین
متین ، افشین ، ترجمه ارسطو آذری ، کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57 ــ 1332 ، چاپ اول ، بهار 1378 ، صفحات 86 تا 96 .
15 ـ متین ، افشین ، ترجمه ارسطو آذری ، کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57 ــ 1332 ، چاپ اول ، بهار 1378 ، صفحه 112
16 ــ شانزدهم آذر، قلب تپنده جنبش دانشجوئی ، گفت و گو با حسین شاه حسینی ـ از فعالان نهضت ملی، به نقل از سایت اینترنتی سازمان سوسیالیست های ایران
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2021.htm
17 ـ متین ، افشین ، ترجمه ارسطو آذری ، کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57 ــ 1332 ، چاپ اول ،بهار 1378 ، صفحات 129 و 130
18 ـ مرتضوی ، باقر ، سیاووشان ، یادواره جان باختگان حزب رنجبران ایران ، صفحات 11 تا 13
19 ـ اسرار فعالیت های ضد ایرانی در خارج از کشور، گزارشی کوتاه از 15 سال تلاش دشمنان ایران و گروههای مختلفی که بوجود آوردند . نوشته آقای دکتر ملک زاده میلانی (دکتر عباس میلانی )
به نقل از سایت اینترنتی سازمان سوسیالیست های ایران.
www.tvpn.de/ois/ois-iran-212-a.htm
20 ــ کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، فرصت طلبی به نام خان بابا تهرانی
http://www.kayhannews.ir/851005/8.htm
21 ـ متین ، افشین ، ترجمه ارسطو آذری ، کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57 ــ 1332 ، چاپ اول ،بهار 1378، صفحه 130
22 ـ اساسنامه کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا ،
1 ـ کنگره : کنگره عمومی عالیترین مرجع صلاحیتدار کنفدراسیون میباشد و از نمایندگان سازمانهای دانشجوئی ایرانی مقیم اروپا از طریق فدراسیونها تشکیل می شود.
تعداد نمایندگان شرکت کننده دارای حق رأی در کنگره از طرف هر واحد کنفدراسیونی به نسبت اعضای آن واحد بطریق زیر میباشد:
واحد هائی که تعداد اعضاء آن تا 50 نفر است دارای یک رأی و آنهائیکه تعداد اعضایشان بیش از 50 نفر است به مقیاس هر 50 عضو اضافی دارای یک رأی بیشتر میباشد.
تبصره 1 ـ بواحد هائی که تعداد اعضاء بیشتر از پنجاه نفرشان مقیاس 50 را پر نمیکند با داشتن بیشتر از 25 عضو اضافه بر مقیاس نیز حق یک رأی اضافه تعلق میگیرد.
به نقل از نامه پارسی، دوره دوم، شماره اول، آذر 1340، دسامبر 1961 ، مصوبات کنگره پاریس .
23 ـ حیدر رقابی ، که با نام مستعار « هاله » شعر می گفت. شعر معروف « مراببوس» ، یکی از سروده های مرحوم رقابی است.
24 ـ به نقل از شوکت، حمید. نگاهی از درون به جنبش چپ ایران: گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی ، ساربروخن، آلمان: انتشارات بازتاب، صفحات 23 ـ 322 .
25 ـ به نقل از مصوبات کنگره پاریس.


کنفدراسيون، جنبش دانشجوئی،ساواک شاه و روزنامه کيهان _ بخش سوم

مطالبی در باره تاريخچه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی
( افشاگری در باره تحريف تاريخ از سوی جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران)

صداي مردم_
www.sedayemardom.net

دکتر منصور بیات زاده
سه‌شنبه ٨ اسفند ۱٣٨۵ - ۲۷ فوريه ۲۰۰۷

در نوشته قبل به یکی از عللی که سبب شده بود تا فراکسیون قوی ای از طرفداران جبهه ملی ایران در اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس در کنار طرفداران جامعه سوسیالیست ها ی ایران در اروپا (نیروی سوم ) و حزب توده ایران بوجود آید ، یعنی به برگزاری « کنفرانس اشتوتکارت » ( جلسه پیش کنگره جبهه ملی در سپتامبر 1961) اشاره کردم. در همان رابطه ضروریست همچنین به نقش نشریه «باختر امروز» (26) که در آن مقطع تاریخی از سوی خسرو خان قشقائی در خارج از کشور تحت عنوان «ارگان جبهه ملی ایرانیان در خارج از کشور» انتشار پیدا می کرد، اشاره ای کوتاه بنمایم ، تا به جوانب مختلف موضوع بحث در اینمورد مشخص اشاره شده باشد.
ــ قبل از توضیح در رابطه با انتشار « باختر امروز» ضروریست مجددأ یاد آور شد، عضویت در کنفدراسیون جهانی همانطور که در دو بخش قبلی این نوشته نیز متذکر شدم بر پایه هویت شخصی خود افراد بود و نه وابستگی سیاسی حزبی و یا سازمانی آنها ــ.
اما برداشت شخص من از انتشار نشریه « باختر امروز» ــ با توجه به موقعیت سیاسی اجتماعی که ایرانیان خارج از کشور در آن مقطع تاریخی با آن روبرو بودند ــ ، بسیار مثبت بود. زیرا بدون انتشار «باختر امروز» اصولا امکان نداشت که بسادگی بتوان ، دانشجویان طرفدار دکترمصدق و جبهه ملی و دیگر دانشجویانی که طرفدار مسائل « ملی و میهنی» بودند و بطور پراکنده در شهرهای مختلف دانشگاهی خارج از کشور بسر می بردند و هیچگونه آشنائی و ارتباطی نیز با یکدیگر نداشتند را ، در سازمان های دانشجوئی که در حال شکل گرفتن بود، همصدا و همراه نمود. با توجه به این واقعیت مهم که هیچگونه «تشکیلات» و « ارگان» رهبری کننده ای بنام « جبهه ملی » در خارج از کشور بعنوان یک « نهاد مرکزی» وجود نداشت.
در آنزمان ، برعکس امروز که تلفن، تلفن همراه، فاکس، ایمل، اینترنت، فرستنده های مختلف رادیو و تلویزیون ماهواره ای و انواع و اقسام کتابهای تاریخی و روزنامه ها در اختیار همگان قرار دارد، ایرانیان کمتر امکاناتی برای کسب خبر و آشنا شدن با مسائل تاریخی و یا تبلیغ نظرات و عقاید خود در اختیار داشتند. اصولا امکانات بسیار محدود بود و تنها حزب توده ایران، رادیوئی بنام « پیک ایران » ، که در اوائل کار از برلین شرقی و بعدأ از بلغارستان برنامه پخش می کرد، در اختیار داشت. در واقع خسروخان قشقائی با تصمیم به انتشار نشریه باختر امروز ، که با کمک قلمی برخی از مصدقیها و آزادیخواهان در اروپا و آمریکا و مشورت و نظرخواهی از بعضی از همنظران و همفکران جبهه ای در ایران انجام گرفته بود ، نقش بزرگی در جمع آوری نیرو های ملی و مصدقی در آن مقطع تاریخی ایفا کرد. (27)
با گذشت زمان نتیجه انتشار « باختر امروز» برای نیروهای طرفدار دکتر مصدق و جبهه ملی در خارج از کشور بسیار مفید و موفقیت آمیز بود، بطوریکه طرفداران و اعضاء جبهه ملی ایران یکمرتبه به یکی از بزرگترین نیروهای سیاسی طرفدار دکتر مصدق در خارج از کشور تبدیل شدند، حتی نیروئی بمراتب قوی تر از جامعه سوسیالیست های طرفداران خلیل ملکی ، معروف به نیروی سوم شد. قبل از انتشار « باختر امروز » همانطور که اشاره رفت دانشجویان ایرانی کمتر از یکدیگر اطلاع داشته اند. اگر تماسی هم مابین دانشجویان ایرانی وجود داشته است ، بیشتر از طریق فعالیت های طرفداران « جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا » بوده است . برای کسب اطلاعات در این مورد توجه شما را به نوشته های آقایان دکتر علی شیرازی و دکتر بهمن نیرومند ، دونفر از افرادی که در نشت هایدلبرک ( اولین کنگره کنفدراسیون اروپائی ) شرکت داشته اند جلب می کنم.(28) با توجه به توضیحاتی که رفت، باید بر این امر تاکید داشت که « باختر امروز » نقش مثبتی در امر سیاسی کردن محیط های تجمع ایرانیان و شکل دادن به نیروهای طرفدار مصدق و جبهه ملی، بخصوص در محیط دانشگاه ها را با خود بهمراه داشت.
اما با گذشت زمان مابین عده ای از طرفداران و فعالین منتسب به جبهه ملی با خسروخان قشقائی در رابطه با چگونگی روابط حاکم بر « باختر امروز» که بنام «ارگان جبهه ملی ایرانیان در خارج از کشور» چاپ و منتشر می شد اختلافاتی بوجود آمد.در آن رابطه عده ای از فعالین مصدقی طرفدار جبهه ملی به خسرو خان این ایراد را داشتند که چرا با چند نفر از اعضای سابق حزب توده و سازمان جوانان آن حزب ، یعنی آقایان مهدی خانبابا تهرانی ، محمد عاصمی و محمود گودرزی در انتشار و پخش « باختر امروز» در شهر مونیخ ، شهری که خسرو خان ، خانبابا تهرانی و محمدعاصمی مقیم بودند ، همکاری دارد. همچنین ضروریست خاطر نشان کرد که برخی از منتقدین از موضع « ضد کمونیستی » و تکیه بر « مسائل میهنی و ملی » به آن نوع همکاری ها اعتراض داشتند، در حالیکه آن همکاری ها تا آن زمان که اعتراضات و مخالفتها مطرح شدند، از لحاظ نظری کوچکترین ضربه ای به « ارزش» های مصدقی و جبهه ملی وارد نکرده بود و « باختر امروز » کاملا بر« ارزش » های «هویت مصدقی» ، یعنی دفاع از « آزادی و استقلال » تاکید می ورزید.
بخشی از آن اختلافات بر پایه شایعات و پیش داوری ها شکل گرفته بود ــ . (29) همانطور که اشاره رفت آن اختلافات سبب شده بود تا در جلسه ایکه عده ای از فعالین منتسب به جبهه ملی و طرفداران دکتر مصدق در سپتامبر1961 در شهر اشتوتکارت ـ آلمان برگزار کرده بودند تا « شورای عالی موقت » را انتخاب نمایند. از خسروخان قشقائی برای شرکت در آن جلسه دعوت بعمل نمی آورند، عملی که سخت باعث رنجش خاطر خسروخان قشقائی شده بود. با وجود این ، خبر آن نشست در باختر امروز انعکاس یافت.
آنانکه با امر روزنامه نگاری در آن مقطع تاریخی آشنائی دارند، می توانند گواهی دهند که کار روزنامه نگاری در آنزمان فقط در تحریر مقالات خلاصه نمی شد، کار تنظیم صفحات روزنامه و ماشین کردن مقالات و ویراستاری آنها بسیارمشکل بود. در آنزمان تماس با نویسندگان مقالات فقط از طریق پست ممکن بود و همانطور که قبلا اشاره کردم فاکس و ایمل و تلفن های ارزان قیمت وجود نداشت. اصولا بسیاری از آن افراد در آن زمان حتی تلفن معمولی در اختیار نداشتند. بدست آوردن ماشین تحریر با حروف فارسی هم بسیار مشکل بود.
اختلافات بین منتقدین و معترضین با خسرو خان قشقائی در اولین کنگره جبهه ملی در شهر ویسبادن ـ آلمان به اوج خود می رسد. برداشت خسروخان قشقائی از تصمیمات اتخاذ شده در آن کنگره منفی بوده است ، بطوریکه با پرخاش و توهین به نمایندگان و حاضرین در محل کنگره ، جلسه کنگره را ترک می کند و بهیچوجه حاضر نمی شود تا نشریه « باختر امروز» در چارچوپ آن تشکیلات و مصوبات کنگره ویسبادن منتشر گردد ـ اگرچه آن نشریه بنام «ارگان جبهه ملی ایرانیان در خارج از کشور»انتشار می یافت. امری که جدائی خسروخان قشقائی را از تشکیلات جبهه ملی ایران در اروپا برای همیشه با خود بهمراه داشت.   
در گفتگوهای خصوصی که بیش از 10 سال قبل با آقای دکتر علی راسخ افشار داشتم ، من به برخورد رهبران و فعالین جبهه ملی ایران در اروپا با خان قشقائی انتقاد داشتم و بر این نظر بودم که چنان برخورد های احساساتی و شعارگونه و غیر مسئولانه با خسرو خان قشقائی یکی از یاران قدیمی دکتر مصدق که در آنزمان در رابطه با انتشار « باختر امروز» نقش بزرگی در شکل دادن جبهه ملی و اصولا مبارزات خارج از کشور علیه رژیم شاه داشت ، برخوردی غیر اصولی و نا صحیح بوده است ( امروز هم هنوز بر آن نظر هستم ) . اصولا نمی بایستی اجازه داده می شد تا آن جناب رابطه و همکاری خود با جبهه ملی در خارج از کشور را قطع کند. ایشان در پاسخ بمن اظهار داشتند با وجود اینکه خسرو قشقائی در حال عصبانیت در هنگام ترک محل کنگره به نمایندگان کنگره توهین نمودند و آنها را در« قتل دکتر فاطمی» شریک دانستند و عده ای را بخاطر این اتهام بی ربط و ناوارد به گریه انداخت، با او تماس برقرار کردیم و سعی نمودیم تا ایشان را متقاعد به ادامه همکاری و فعالیت مشترک در جبهه ملی ایران در اروپا بنمائیم و بدینمنظور باتفاق چند نفر به «هتل شوارتسر بوک» در ویسبادن که خسرو قشقائی در زمان کنگره ویسبادن در آن محل اقامت داشت رفتیم، اما کوشش های ما نتوانست با خود نتیجه ای مثبت بهمراه داشته باشد.
در زمان برگزاری کنگره ویسبادن من( منصور بیات زاده) به ایران مسافرت کرده بودم و در جریان کار کنگره قرار نداشتم.(30)
دو ماه بعد از کنگره جبهه ملی در ویسبادن ، اولین شماره نشریه « ایران آزاد» بعنوان ارگان سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا انتشاریافت.
زنده یاد دکتر علی شریعتی نقش بزرگی در شکل دادن و جا انداختن « ایران آزاد» ، بجای نشریه « باختر امروز » ، نشریه ای که در آنزمان طرفداران زیادی در بین ایرانیان خارج از کشور پیدا کرده بود ،ایفا نمود.
آقای دکتر افشین متین برای نگارش تز دکترایش در رابطه با « کنفدراسیون » و تاریخچه جنبش دانشجوئی با عده ای از فعالین آن جنبش مصاحبه داشته است، که یکی از آن افراد آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر بوده است . آقای افشین متین به نقل از دکتر بنی صدر در کتابش نوشته است: دکتر علی شریعتی، قبل از برگشت به ایران از همکاری خود با جبهه ملی و نشریه «ایران آزاد » که مسئولیت هیئت تحریریه آن نشریه را بعهده داشته است و در واقع سر دبیر « ایران آزاد» بوده است، استعفا می دهد و در واقع رابطه اش با نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور قطع می گردد. آنهم بدین خاطر که آقایان علی شاکری [ زند] و دکتر علی راسخ افشار که جزو هیئت تحریریه نشریه « ایران آزاد » بوده اند ، با چاپ مقاله ای بقلم دکتر علی شریعتی تحت عنوان « دکتر محمد مصدق رهبر ملی ، خمینی رهبر مذهبی » مخالفت می نمایند و از چاپ آن مقاله در « ایران آزاد» جلوگیری می کنند،« چون به نظر آنها ایران فقط یک رهبر داشت و آنهم مصدق بود.» .(31) اما آقای دکتر افشین متین در آن کتاب توضیح نداده است که چرا و بچه دلیل آن مخالفت صورت گرفته است و استدلال مخالفین بر پایه ی چه مواضع و منطقی بوده است، اگرچه او با آقای علی شاکری [زند] نیز در باره همان موضوع های مربوط به جنبش دانشجوئی و گروه های سیاسی خارج از کشور مصاحبه کرده بود. آیا صحیتر نبود در باره گفتار آقای بنی صدر ، همچنین نظرات آقای شاکری [زند] را نیز در باره همان موضوع مشخص جویا می شد و آن را در کنار نظرات دکتر بنی صدر در کتابش منتشر می کرد ، تا خوانندگان کتاب با نظرات هر دو طرف آشنا می شدند، امری که متأسفانه مورد بررسی قرار نگرفته است . در حالیکه از آن طریق می شد به این مسئله پی برد که آیا آن مخالفت با چاپ مقاله دکتر شریعتی بدین خاطر بوده است که اکثریت اعضای هیئت تحریریه ایران آزاد خود رادر آن مقطع تاریخی ، طرفدار « جدائی مذهب از دولت » می دانسته اند؟ موضوع سیاسی که در مقطع کنونی به یکی از خواست های محوری « آزادیخواهان» و طرفداران «نظام دمکراسی» تبدیل شده است. تا آنجائیکه من اطلاع دارم در آن مقطع تاریخی هیچ نیروی سیاسی از جمله هیئت تحریریه « ایران آزاد » به فکر طرح این چنین موضوعی در جامعه ایران نیفتاده بود، چون چنین خواستهائی را اصولا نمی شناخت. ولی بخشی از اعضاء جبهه ملی از جمله همین هیئت تحریریه ایران آزاد ( آقایان علی شاکری ـ زند و دکتر علی راسخ افشار ... ) مخالف با تبدیل شدن «جبهه ملی» به « جبهه ملی اسلامی » بوده اند. بخش بسیار بزرگی از اعضاء و هواداران جبهه ملی ، از جمله من ( منصور بیات زاده ) با تبدیل « جبهه ملی » به « جبهه ملی اسلامی » شدیدأ مخالف بودند ، ولی این مخالفت در آنزمان بهیچوجه به معنی « جدائی مذهب از دولت » و یا مخالفت با آزادی مراسم مذهبی نبوده است. در حالیکه همین هیئت تحریریه « ایران آزاد » برداشتی که از تشکیلات « جبهه» ای داشت، بیشتر شباهت به یک حزب سیاسی بود تا یک تشکیلاتی « جبهه » ای! همچنین اکثر فعالین سیاسی خارج از کشور کمتر بین کار سیاسی حزبی و فعالیت سندیکای دانشجوئی تفاوت قائل میشدند. البته جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا در آن مقطع تاریخی تفاوت بین فعالیت های « سندیکای دانشجوئی » و فعالیت های «سیاسی حزبی » قائل بود که بر پایه همان نظرات است که عده ای از هواداران آن جامعه نشست معروف هایدلبرگ را بصورت فردی ترتیپ دادند که در اسناد کنفدراسیون به کنگره اول کنفدراسیون اروپائی معروف شد . ولی در بین طرفداران همان گروه ( جامعه سوسیالیست ها ) نیز همآهنگی و همسوئی در اینمورد مشخص وجود نداشت. البته حزب توده ایران نیز صحبت از سندیکای دانشجوئی می نمود و مخالف با «سیاسی » شدن جنبش دانشجوئی بود. اما همانطور که در بخش دوم این نوشته اشاره کردم ، نظریه «سندیکالیسم » در جنبش دانشجوئی ایران با شکست روبرشد ، چون اکثر فعالین آنروز جنبش دانشجوئی ، با تمام قدرت در جهت سیاسی کردن کنفدراسیون کوشیدند. 
به بحث در باره تیتر مقاله زنده یاد دکتر علی شریعتی که در بالا به آن اشاره رفت، ادامه می دهم. چون از محتوی مقاله دکتر شریعتی اطلاعی ندارم ، نمی توانم در باره آن اظهار نظر و قضاوت کنم . ولی بنظر من آن « تیتر» را نمی توان چنین تفسیر کرد که دکتر علی شریعتی مخالف با امر «جدائی» مذهب از دولت بوده است، چون در آن « تیتر» به روشنی مسئله « ملی » از مسئله « مذهبی » جدا شده است. ولی برای من روشن نیست که چرا دکتر بنی صدر در گفتگو با آقای افشین متین در کنار آن گفتار همچنین از این موضوع صحبت نکرده است که عده ای از اعضای جبهه ملی ، همچون خود ایشان (بنی صدر) این قصد را داشتند تا «جبهه ملی» را به یک « سازمان اسلامی» تبدیل کنند، امری که باشکست روبرو شد.
در رابطه با بیانات دکتر بنی صدر در باره علت استعفای دکتر علی شریعتی از تشکیلات جبهه ملی ایران در اروپا، آنهم بدین خاطر که دیگر اعضای هیئت تحریریه نشریه ایران آزاد حاضر نمی شوند تا نظرات دکتر علی شریعتی در باره آیت الله خمینی بعنوان « رهبر مذهبی » در نشریه ایران آزاد منتشر شود، ضروریست متذکر شد که در آنزمان چنین شیوه کار غیر دمکراتیکی تنها به جبهه ملی ایران در اروپا محدود نمی شد، تقریبأ تمام سازمانهای سیاسی چنان عمل می کردند.
در جبهه ملی ایران در آمریکا نیز آن اختلافات وجود داشت . برخی از اعضاء همچون محمد نخشب ، مصطفی چمران... از نظریه کنترل و رأی نهائی برای چاپ مقالات از سوی اکثریت هیئت تحریریه پشتیبانی می کردند ــ نظریه ای شبیه به عملکرد هیئت تحریریه « ایران آزاد» در اروپا ــ . افرادی همچون علی محمد فاطمی، سیف پور فاطمی ، دکتر علی شایگان ... از نظریه کنترل و رأی نهائی برای چاپ مقالات از سوی سردبیر نشریه پشتیبانی می کردند ( نظریه ای شبیه به خواست خسرو خان قشقائی ). در رابطه با همین نظرات در جبهه ملی در آمریکا انشعاب شد و نیروئی که در اقلیت قرار گرفت ( طرفداران کنترل مقالات فقط از سوی سردبیر نشریه ) ، « جبهه ملی ایران در تبعید » را تشکیل دادند.
اگر بنا باشد هر یک از شیوه های عمل کنترل برای چاپ مقاله که در آن مقطع تاریخی در جبهه ملی بعنوان معیار کار مطرح بود را با دید و برداشت امروزی از آزادی بیان و قلم و عقیده که در بین بخش بزرگی از اپوزیسیون ـ صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکی آنها ـ متداول شده است، یعنی قبول این « اصل» که اقلیت درون سازمانی هم باید حق تبلیغ نظرات خود را داشته باشد، مورد قضاوت قرار دهیم ، هر دو شیوه کنترل، عملی غیر دمکراتیک بوده اند. جلوگیری از چاپ و پخش نظرات اقلیت درون سازمان، حال از سوی اکثریت هیئت تحریریه و یا از سوی مسئول انتشارات باشد ، شیوه عملی غیر دمکراتیک می باشد، که با معیارهای دمکراسی مطابقت ندارد و بهیچوجه نباید آنرا مورد تائید قرار داد. در آن زمان رسم نبود که نویسنده هر مقاله ای با آوردن امضاء خود در زیر نوشته خود ، مسئولیت سیاسی آنرانیز بپذیرد، نقیص ای که بمرور زمان اصلاح شد.
اتخاذ چنان تصمیماتی در شیوه کنترل مقالات را در آن مقطع تاریخی باید بحساب « مشکل معرفتی » ، که نیروهای سیاسی با آن روبرو بودند گذاشت ؛ آنهم بدین خاطر که بخش بسیار بزرگی از فعالین سیاسی و در آن رابطه احزاب و سازمانها، در آن مقطع تاریخی برداشتی غلط از دمکراسی داشتند. تازه پس از گذشت مدت زمان زیادی از آن ماجرا، برخی از نشریات صفحاتی از نشریه خود را تحت عنوان « ستون آزاد» برای درج مقالاتی که صد در صد مورد تائید هیئت تحریریه و یا مسئول انتشارات قرار نداشت ، در نظر گرفتند.
در رابطه با مسائل مطرح شده از سوی آقای بنی صدر ضروریست خاطر نشان کرد که طرفداران و اعضای « جبهه ملی» و حتی برخی از اعضای رهبری آن تشکیلات که همچنین عضو کنفدراسیون جهانی بودند و همیشه بخش بزرگی از نمایندگان کنگره ها از طرفداران جبهه ملی بودند که آنعده همچنین نقش در امر تدوین و تنظیم قطعنامه ها و پیام های کنگره های کنفدراسیون ، از جمله پیام به « روحانیت » که در آن مقطع تاریخی، صحبت از « روحانیت مترقی» ، و یا « آیت الله العظمی خمینی» می شد ، آنهم نه بعنوان « رهبر مذهبی » در ایران ، بلکه بعنوان « رهبر شیعیان جهان ». این واقعیتی است انکار ناپذیر که بدون حمایت آنعده از نمایندگان کنگره های کنفدراسیون جهانی ، که از طرفداران جبهه ملی ایران بودند از جمله شخص من ( منصور بیات زاده) ، پیام هائی با آن محتوی خطاب به « رهبر شیعیان جهان» و « روحانیت مترقی » تصویب نمی شد. با توضیحاتی که در اینمورد رفت ، شوخی خواهد بود اگر کسی خواسته باشد مسبب اصلی چنان پیام هائی را هواداران سازمان انقلابی حزب توده ، سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان و یا حزب توده ایران بداند. ــ در نوشته های بعدی به برخی از آن پیام ها اشاره خواهم کرد ــ
این توضیح را ضروری دانستم تا روشن کنم که در آنزمان وضع سیاسی به چه صورتی بوده است و در آن رابطه یاد آورشوم ، اگرچه در افکار عمومی چنین جلوه داده شده است که تمام اختلافات بین فعالین سیاسی بر پایه اختلافات نظری بوده اند ــ امری که اگر چنین می بود، هیچگونه انتقاد و اعتراضی نمی توانست به آن وارد باشد ــ . ولی این یک واقعیتی است که بخش بزرگی از آن اختلافات بر پایه رقابت های کور شخصی و احیانأ حسادت و جاه طلبی فعالین و رهبران گروه های سیاسی بوده است. متأسفانه آن شیوه غلط و مخرب هنوز مابین بسیاری از ما همچون گذشته ادامه دارد.
بنظر من می بایستی تاریخچه مبارزات و فعالیت های سیاسی را آنطور که اتفاق افتاده اند بیان کرد و تحریر نمود و نه اینکه مسائل را بصورتی طرح نمود که مورد علاقه و خواست خود باشد و یا سرپوش به اعمال غلط گذشته باشد. من از چگونگی اختلافات زنده یاد دکتر علی شریعتی با هیئت تحریریه ایران آزاد بطور دقیق اطلاع ندارم، ولی نظراتیکه برخی از فعالین آن زمان جبهه ملی از جمله آقایان دکتر ابوالحسن بنی صدر، مرحوم صادق قطب زاده، مرحوم محمد نخشب، دکتر ابراهیم یزدی ... در رابطه با خط مشی جبهه ملی و یا کنفدراسیون جهانی مطرح می کردند، آنها از سوئی بدرستی از خواست جبهه ملی که در برگیرنده گروهای سیاسی که طرفدار خواست آزادی ، استقلال و تمامیت ارضی بودند دفاع می کردند ــ شکل تشکیلاتی « جبهه » مورد نظر دکتر مصدق ــ ، ولی در نهایت طرفدار تشکیلاتی کاملا « اسلامی » بودند، امری که با مخالفت بخش بسیار بزرگی از اعضای جبهه ملی ، از جمله هیئت تحریره که نام دونفر از آنها ( آقایان علی شاکری و دکتر علی راسخ ) قبلا برده شد و بسیاری از فعالان و کوشندگان از جمله من ( منصور بیات زاده ) در آن زمان روبرو شد . برای اثبات اظهاراتی که در بالا اشاره رفت ، همچنین می توان از مقالات مندرج در « ایران آزاد » در آن دورانی که مسئولیت نشریه بعهده افراد مذهبی درون جبهه قرار داشته است کمک گرفت. پس از انشعاب و جدائی در جبهه ملی در اروپا و آمریکا، ما شاهد این واقعیت شدیم که آقایان بنی صدر، قطب زاده، دکتر ابراهیم یزدی ، محمد نخشب ، دکتر صادق طباطبائی ... به تأسیس «سازمان های دانشجوئی اسلامی» مورد نظر خود همت گماردند ــ برخی از این افراد نقش بزرگی در کسب مقام رهبری انقلاب از سوی آیت الله خمینی و پیروزی انقلاب داشتند، بدون فعالیت و تبلیغات آنها در آنزمان، آیت الله خمینی ، همچون بسیاری دیگر از مخالفین رژیم شاه بفراموشی سپرده می شد ــ. اشاره به بعضی از رئوس مسائل مورد اختلاف آن زمان در جبهه ملی در این نوشته از سوی من نباید چنین برداشت گردد ، پس به جناح غیر مذهبی ( البته نه ضد مذهبی ) جبهه ملی ایران در رابطه با کار « جبهه » ای هیچگونه اشکال و ایرادی واردنیست. برعکس، این جناح که ( که من نیز خود را یکی از اعضای آن می شماردم) روز بروز بخش بزرگی از اعضایش تحت نظرات چپ قرار می گرفتند و در آن رابطه عرصه فعالیت سیاسی در درون جبهه ملی را بر افراد «غیر چپ» تنگتر می کردند، بطوریکه تشکیلات جبهه ملی با دیگر گروه ها و سازمان های چپ ، بعنوان یک تشکیلات چپ ، اگرچه هنوز از نام « جبهه ملی » استفاده می کرد، رقابت می کرد. در اینمورد در بخش های بعدی این نوشته توضیح بیشتری خواهم داد.
همچنین ضروریست خاطر نشان کرد که این یک واقعیت تاریخی می باشد که در آن مقطع تاریخی مورد بحث ، برداشت ما از « نظام دمکراسی» ، همانطور که اشاره رفت ، دقیقأ روشن نبوده است. هر گروهی برداشت مخصوص به خود را از « نظام دمکراسی » داشت. اکثر ما حتی تفاوت بین عملکرد یک حزب و یا یک جبهه سیاسی که بخاطر کسب قدرت مبارزه می کنند را با یک سندیکای دانشجوئی که اصولا موضوع کسب قدرت نباید در دستور کارش قرارگیرد و فعالیت های آن تشکیلات باید بیشتر مربوط به یکسری حقوق صنفی و اجتماعی باشد، بطور دقیق نمی دانستیم . بهترین استدلال در تائید این گفتار، تکامل کنفدراسیون دانشجویان و محصلین به صورت یک تشکیلات سیاسی همچون یک « جبهه آزادیبخش » می باشد. بنطر من اگر بنا باشد تاریخ را آنطور که اتفاق افتاده است تحریر نمود، بهیچوجه نباید بر مسائل و مواضع نظری مورد اختلاف در کنفدراسیون و یا سازمانهای سیاسی سرپوش گذاشت و همچون گذشته ، از کنار آن مسائل مورد اختلاف گذشت. برعکس باید در جهت روشن کردن تمام جوانب آن ناروشنی ها عمل نمود. من در رابطه با « حکومت خلق» که از سوی بخش بزرگی از نیروهای چپ و مائوئیستی در آنزمان مطرح می شد و برداشت های متضاد و ناروشن دیگر نیروهای اپوزیسیون ــ صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکی آنها از جمله ما مصدقیها ــ از «نظام دمکراسی» ، در بخش مربوط به سازمان های اپوزیسیون در دوران کنفدراسیون جهانی اشاره خواهم کرد.
روشن است مطالبی که از سوی من دراین نوشته در باره مبارزات کنفدراسیون و سازمانها و احزاب سیاسی که اعضاء و فعالین آنها بنحوی در چگونگی فعالیت های کنفدراسیون جهانی نقش داشته اند ،به آنها اشاره شده است، فقط بیانگر بخش کوچکی از مبارزات و فعالیت ها در آن دوران است. وانگهی همانطور که قبلا بیان شد،اشاره به کمبودها و اشتباهات گذشته و نقد عملکرد و سیاست های کنفدراسیون و گروه های سیاسی ضد رژیم شاه و تاکید بر آن بخش از عملکرد ها و سیاست ها که بر محور دفاع از خواست آزادی و استقلال ایران و پشتیبانی از مبارزات مردم بخاطر برقراری «حاکمیت قانون» ، «حاکمیت ملت» و محترم شمردن « حقوق بشر» و دفاع از خواست« آزادی تمام زندانیان سیاسی» ، ... آنهم بنام یک « اتحادیه ملی دانشجوئی » ــ و نه بعنوان یک سازمان دانشجوئی « هوادار» یک حزب ( و یا سازمان و یا جبهه ) سیاسی مشخص ــ ، می تواند در خدمت انتقال تجربیات مثبت و منفی نسل دوران کنفدراسیون و مبارزین دهه های چهل و پنجاه جنبش دانشجوئی و گروه های سیاسی به مبارزین جوان و فعالین جنبش دانشجوئی نسل کنونی باشد ، حتی به آن بخش از «جوانان مسلمان » که روزنامه کیهان چاپ تهران با هزار دوز و کلک در جهت گول زدن آنها عمل می کند، بشرط اینکه مسائل را آنطور که واقعأ اتفاق افتاده اند بیان کنیم و سعی ننمائیم به اشتباهاتی که بعنوان فعالین دانشجوئی و یا سیاسی مرتکب شده ایم سرپوش بگذاریم و یا اشتباهات خود را متوجه فعالین گروه های مخالف و یا رفقا و همرزمان گروه سیاسی خود بنمائیم و خود را بَری از هرگونه اشتباه و خطا جلوه دهیم.
با تمام ارزشی که برای مبارزات کنفدراسیون جهانی در افشای ماهیت رژیم وابسته به امپریالیسم شاه قائلم و افتخار دارم که در مبارزات و فعالیت های آن سازمان در کنار هزاران ایرانی نقش کوچکی در پیشبرد آن مبارزات داشته ام ، ولی با گذشت زمان همچنین به این نتیجه رسیده ام که نسل ما بخاطر « مشکل معرفتی » که با آن روبرو بوده است، متأسفانه برداشت های غلطی از نظام دمکراسی داشته است و در این رابطه اشتباهات زیادی را مرتکب شده است. اگرچه ، بسیاری از فعالین و رهبران سیاسی آن دوران کمتر حاضر هستند، مسئولیت اشتباهات و اعمال غلط خود را قبول کنند. روشن است که چنین افرادی نمی توانند تجربه مثبت و منفی خود را به نسل های بعدی منتقل کنند ، زیرا بنظر چنین افرادی ، فقط نیروهای مخالف مرتکب اشتباه و خطا شده اند و به این حضرات کوچکترین انتقادی نمی تواند وارد باشد!
بنظر من نسل جوان امروز ایران نباید همان اشتباهاتی که نسل ما بخاطر« مشکل معرفتی» و نداشتن شناخت و تجربه از مبارزات دمکراتیک ، که سبب دامن زدن به امر « گروه گرائی» و تکیه بر«کیش شخصیت» و « خود بزرگ بینی » شد را مجددأ تکرار نماید.      
همچنین باید به این واقعیت توجه داشت که عضویت در « کنفدراسیون جهانی» بصورت روابط و مقرراتی که بر احزاب و سازمانهای سیاسی حاکم بود ، یعنی وجود حوزه های مقدماتی و تعلیمات سیاسی و توجه به یکسری مقرراتی که در هر یک از گروه های سیاسی متفاوت بود، نبود. هر فرد محصل ، دانشجو و فارغ التحصیل اگر می خواست عضو کنفدراسیون شود، براحتی می توانست به یکی از واحدهای شهری وابسته به کنفدراسیون ــ سازمان محل اقامت خود ــ مراجعه کرده و بعنوان عضو ثبت نام نماید و حق عضویت خود را برای یک زمستر تحصلیی بپردازد. در اول هر ترم تحصیلی می بایستی مجددأ هر یک از اعضاء با مراجعه به هیئت کارداران سازمان شهری و پرداخت حق عضویت ، عضویت خود را تجدید می نمود ، وگرنه عضو رسمی سازمان محلی شناخته نمی شد و در نتیجه از شرکت در انتخابات هیئت کارداران شهری و انتخابات کنگره های فدراسیون و کنفدراسیون جهانی محروم می شد.
البته ضروریست در رابطه با مطالبی که در رابطه با چگونگی عضویت درکنفدراسیون اشاره کردم، همچنین بر این امر تاکید داشت که اگر برخی از رهبران سیاسی گروه ها و سازمانها و احزاب سیاسی بدلایلی عضو کنفدراسیون جهانی نبودند و یا مسئولیتی در ارگانهای رهبری آن تشکیلات نداشتند ، با وجود این بسیاری از آن افراد بعنوان مشاور طرفداران خود در کنار فعالیت های کنفدراسیون قرار داشتند و از طریق اعضا و هواداران گروه های سیاسی خود درمبارزات کنفدراسیون جهانی تأثیر می گذاشتند. در همین رابطه بد نیست به بخشی از خاطرات خودم اشاره کنم.
پس از درگذشت دکتر غلامحسین فروتن از سوی طرفداران سازمان مارکسیستی لنینیستی « راه آینده » ـ سازمانی که در اثر انشعاب در سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان ، تأسیس شده بود و دکتر فروتن یکی از رهبران آن سازمان بود ، جلسه یادبودی در سالن بزرگ « یوگند هاوس» ( خانه جوانان) در فرانکفورت ، همان سالنی که تا انشعاب در کنفدراسیون ، نه کنگره از 16 کنگره کنفدراسیون جهانی در آن محل برگزار شده بود، برگزار کردند. سازمان « راه آینده » از بسیاری از فعالین اپوزیسیون ، از جمله من ( منصور بیات زاده) رسمأ دعوت کرده بود تا در آن جلسه مطالبی را در رابطه با فعالیت های سیاسی دکتر فروتن بیان کنند. اکثر سخنگویان از جمله علی فراهت، رضا مهاجر، مهدی خانبابا تهرانی، بابک امیر خسروی، مجید زربخش ، محمود راسخ افشار، فریدون منتقمی ... در رابطه با جنبش کارگری ایران ، جنبش کمونیستی و فعالیت های زنده یاد دکتر فروتن صحبت کردند وحتی بعضیها از دوران فعالیت مشترک خود با دکتر فروتن در حزب توده و یا سازمان انقلابی و یا سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان مطالبی را بیان داشتند و برخی به کوششهای دکتر فروتن در ایجاد سازمان « راه آینده» و یا کوششهای او برای « وحدت » سازمانها و احزاب کمونیستی در خارج از کشور بهد از انقلاب بهمن 1357 سخن گفتند، ولی من در آن جلسه که روی سخنم بیشتر با دوستان « راه آینده » بود بیان داشتم، در رابطه با فعالیت های کمونیستی دکتر فروتن نمی توانم چیزی را بیان دارم ، چون در آن رابطه ما برداشت های متفاوتی داشتیم ، ولی حقش می بود در معرفی دکتر فروتن، علاوه بر فعالیت های کمونیستی و سیاسی آن زنده یاد، همچنین به فعالیت هائی که او همچون احمد قاسمی ، مهدی خانبابا تهرانی ... در کنار دوستان سازمانیشان در امر پیشبرد فعالیتها ی کنفدراسیون جهانی داشتند ــ اگر چه رسمأ دارای مسئولیتی در کنفدراسیون جهانی نبودند ــ و از این موضوع نیز تقریبأ همه فعالین خارج از کشوراطلاع داشتند، نیز اشاره می گردید و تنها به انتخاب این سالن که بیانگر خاطره فعالیت دوران کنفدراسیون جهانی می باشد، اکتفا نمی نمودید!
بسیاری از فعالین و اعضای کنفدراسیون بعد از پایان تحصیلات خود براه های متفاوتی رفتند، حتی بعضی از طرفدارا جامعه سوسیالیست ها، بخاطر اینکه کنفدراسیون به یکنوع سازمان سیاسی تبدیل شده بود که با سندیکالیسم متعهد مورد نطر آنها تفاوت زیادی داشت، خود را از آن تشکیلات در همان اوایل فعالیت کنفدراسیون جهانی کنار کشیدند. برخی از اعضاء بکلی فعالیت سیاسی را کنار گذاشتند و بعضی ها بخاطر اقامتشان در ایران مجبور شدند با وضعیت حاکم بر ایران بنحوی بسازند، بدون اینکه خواسته باشند به طرفداران رژیم شاه تبدیل گردند و یا بسیاری فعالیت های سیاسی خود را تحت نام سازمانهای سیاسی مورد علاقه خود در داخل و خارج از کشور ادامه دادند. حتی عده ای نیز رسمأ در خدمت دستگاههای تبلیغاتی رژیم شاه و نهادهای حکومتی قرار گرفتند و برخی از آن افراد امروز از مشاورین آقای رضا پهلوی هستند. امری که بهیچوجه و در هیچ حالتی ربطی به تشکیلات « کنفدراسیون جهانی » نداشت. برخی از مغرضین ، از جمله نویسندگان کیهان چاپ تهران ، برای مغشوش جلوه دادن مبارزات کنفدراسیون جهانی کوشش دارند تا مراحل مختلف فعالیت اجتماعی افراد را یکسان جلوه دهند، امری که نمی تواند بیانگر یک تقسیم بندی صحیح اجتماعی باشد.
البته جاسوس ساواک شاه در گفتگوی خود با گردانندگان کیهان چاپ تهران، بخاطر اینکه مبادا جوانان و دانشجویان مسلمان ساکن ایران « خدای نکرد » با آشنا شدن با تاریخچه واقعی کنفدراسیون و جنبش دانشجوئی و همچنین مبارزات گروه های سیاسی از جمله «جبهه ملی ایران» در دوران رژیم شاه در خارج از کشور و در اثر آن آشنائی ، « خدای نخواسته»   « منحرف » گردند و پشت به نویسندگان دغلکار کیهان چاپ تهران نمایند، تصمیم به تحریف تاریخ و مغشوش جلوه دادن سمت و سو و محتوی سیاسی مبارزات آن زمان گرفته اند. در همین رابطه است که جاسوس ساواک و گردانندگان « مسلمان » نشریه کیهان چاپ تهران به طور مزورانه به   تغییر نام نشریه ی جبهه ملی ایران در اروپا دست زده اند ، یعنی تغییر نام « ایران آزاد» به « ایران ما». (32 ) بدون اینکه این حضرات به این واقعیت توجه داشته باشند که نشریه « ایران ما» هیچگونه ربطی به جبهه ملی ایران و حتی دیگر نیروهای مخالف رژیم شاه نداشته است، بلکه « نشریه ای» بود که آقای جهانگیر تفضلی سرپرست کل دانشجویان در زمان رژیم شاه ، که در آنزمان مقامی همچون مقام یک سفیر داشت ، منتشر می کرد و بطور رایگان برای ایرانیان در خارج از کشور ارسال می داشت. در واقع « ایران ما» یک « نشریه دولتی » بود که مواضعی را تبلیغ می کرد که ، عکس مواضع نیروهای اپوزیسیون از جمله «جبهه ملی ایران در اروپا» بود.
در واقع سیاست تبلیغاتی جناح تمامیت خواه هیئت حاکمه جمهوری اسلامی، برهبری آقای حسین شریعتمداری ، بر پایه تحریف ، دروغ و اتهامات پوچ پایه ریزی شده است . این حضرات «مسلمان» نام نشریه جبهه ملی ایران را از « ایران آزاد » به « ایران ما » تغییر می دهند تا بخیال خود و با توسل به هزار دوز و کلک از «منحرف » شدن جوانان «مسلمان» جلوگیری کنند، در حالیکه خود این حضرات با اتخاذ چنان شیوه ی کاری، آگاهانه در تحمیق و گول زدن و منحرف کردن جوانان مسلمان و افکار عمومی دست زده اند! و یا اینکه در این مصاحبه ی ساختگی چون هیچیک از طرفین ( سئوال کننده و پاسخ دهنده ) آشنائی دقیقی از مبارزات آن زمان ندارند ، آن امر باعث شده است تا نام نشریه «ایران آزاد» را اشتباهأ « ایران ما » بنامند!!
همانطور که در نوشته های قبل اشاره رفت ، من بمدت دو دوره عضو هیئت اجرائی جبهه ملی در خارج از کشور بوده ام و در هر دو دوره مسئول انتشارات و در واقع سردبیر « ایران آزاد » ، نمی توانم نسبت به این نوع تحریف تاریخ و وارونه جلوه دادن حقایق از سوی یک شارلاتان و دغلکار ساواکی، که اکنون بدلقکی در خدمت بنگاه تبلیغاتی و کارخانه « تواب سازی » برهبری آقای « حسین شریعتمداری» درآمده و با وقاحت تمام دروغ می گوید سکوت اختیار کنم، اگرچه در مقطع کنونی « عضو » تشکیلات جبهه ملی ایران در خارج از کشور نیستم .
آنان که به تاریخچه مبارزات خارج از کشور آشنائی دارند، حتمأ باید بخاطر داشته باشند که پس از سرنگونی رژیم محمد رضا شاه ، خانم آزاده شفیق ، دختر خواهر دوقلوی شاه ـ اشرف پهلوی ـ ،بدون توجه به این موضوع که « ایران آزاد» نام نشریه جبهه ملی ایران در اروپا می باشد، بر حسب سنت حاکم برخانواده اش، آن نام را «غصب » نمود و تحت آن نام ، به تمرین لطیفه نویسی و سیاست بازی پرداخت. آیا آن افرادی که کمی از شرف انسانی برخوردار هستند، بخود اجازه خواهند داد تا « ایران آزاد ـ خانم شفیق » را بحساب کارنامه سیاسی جبهه ملی ایران در اروپا بگذارند؟

پ ــ توضیح کوتاهی در باره خط مشی و سمت و سوی مبارزات و فعالیت های کنفدراسیون و جنبش دانشجوئی در کنگره دوم کنفدراسیون جهانی در لوزان

کنگره دوم کنفدراسیون جهانی در ژانویه 1963 در شهر لوزان ـ سوئیس، برگزار می شود که طرفداران حزب توده نیز در آن کنگره شرکت می کنند و بدین خاطر به آن کنگره ، نام « کنگره وحدت » داده می شود ــ همانطور که قبلا اشاره کردم ، ترک کنگره پاریس از سوی طرفداران حزب توده ایران بدون مشورت و نظرخواهی از رهبری آن حزب رخ داده بود ــ . (33)
در دو بخش قبلی این نوشته ، با اشاره به بعضی مسائل و ارائه توضیحاتی روشن کردم که هدف نویسندگان کیهان چاپ تهران از آن کارزار تبلیغاتی که بر پایه دروغ و اتهام و برچسب شکل گرفته است، تحریف تاریخچه جنبش دانشجوئی برهبری کنفدراسیون جهانی در دوران رژیم شاه می باشد. در حقیقت تمام کوشش این حضرات در مغشوش جلوه دادن تاریخچه کنفدراسیون و دیگر سازمانهای اپوزیسیون بدین خاطر است که اولا در افکار عمومی ایران چنین جلوه دهند که تاریخ شروع مبارزات علیه رژیم شاه از 15 خرداد 1342 شروع می شود و هیچ گروه و سازمانی جز « سازمان های اسلامی » علیه شاه مبارزه نکرده اند . ثانیأ جوّ سازی علیه کنفدراسین جهانی آنهم بدین خاطر که مبادا نسل کنونی دانشجویان ایرانی ، صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکی خود ، بر پایه مسائل ملی و میهنی و حقوق بشری ، روزی بفکر تأسیس سازمان دانشجوئی واحدی مانند کنفدراسیون بیفتند. در این رابطه است که سعی دارند تا تاریخچه آن سازمان را مغشوش و اعضاء و فعالینش را وابسته به «ساواک» و «سیا » به مردم ایران حقنه کنند.

من سعی می کنم تا در این بخش از نوشته ( بخش سوم) با ارائه ی توضیحاتی در باره چگونگی برگزاری کنگره لوزان و اشاره به بخشهائی از مصوبات آن کنگره، چگونگی شیوه کار کنفدراسیون که تا حدودی بر پایه روابط دمکراتیک درون سازمانی گذاشته شده بود ـ اگرچه در بسیاری موارد کمبودها و نقائصی نیز با خود بهمراه داشت ــ را توضیح دهم .
تشکیلات کنفدراسیون اصل« رقابت » اعضای کنفدراسیون با یکدیگررا کاملا پذیرفته بود ، هیئت دبیران (رهبری) آن سازمان از طریق انتخابات کتبی و بطور مخفی انتخاب می شدند و هیئت دبیران منتخب کنگره در مقابل کنگره مسئول و پاسخگو بودند. همچنین با گذشت زمان اصل« ائتلاف» بین طرفداران افکار مختلف درون کنفدراسیون بیکی از اصل های مهم امر انتخاب هیئت دبیران ( در واقع انتخاب رهبری کنفدراسیون ) تبدیل شده بود. برای تصویب مصوبات کنگره کنفدراسیون ( فدراسیونها) ، همیشه به رأی اکثریت نمایندگان کنگره احتیاج بود. و نیز با نقل بخشی از مصوبات ، پیام ها و قطعنامه ها ، سمت و سوی مبارزات آن سازمان ، که بعنوان یک « اتحادیه ملی » در حال شکل گیری بود را توضیح دهم. در رابطه با توضیح آن مسائل ، افشای سیاست تبلیغاتی جناح تمامیت خواه رژیم جمهوری اسلامی ، برهبری آقای حسین شریعتمداری که سیاستش بر پایه دروغ ، اتهام ، برچسب و تحریف قرار دارد ــ آنهم بنام دفاع از « اسلام» ــ ، همچنین در دستور کار من در این بخش از نوشته نیز قرار خواهد داشت.
حال برگردم به روشن کردن جوانب دیگر این ادعای جاسوس ساواک و نویسندگان کیهان چاپ تهران مبنی بر حاکم بودن هژمونی « مائوئیسم » بر کنفدراسیون از «بدو تأسیس آن سازمان».
در زمان تشکیل کنگره لوزان ، مهدی خانبابا تهرانی در زندان بود. امر زندانی شدن او از سوی آقای مهندس هوشنگ ثریاپور در کنگره مطرح می شود . عده ای از نمایندگان با قرار دادن بررسی پیام او به عنوان یکی ازموضوع های دستورکار کنگره ،مخالفت می کنند. اما کنگره به شورایعالی فدراسیون آلمان مسئولیت می دهد تا برای روشن شدن علت دستگیری آقای تهرانی اقدام نماید.
مهدی خانبابا تهرانی در کتابش ( نگاهی از درون به جنبش چپ ایران) که طی یک گفتگو با حمید شوکت تنظیم شده، بیان نموده است:
« من آن زمان[ ژانویه 1963 ـ کنگره لوزان ـ منصور بیات زاده] در مونیخ زندان بودم و از آن جا برای کنگره پیامی دادم. حامل پیام مهندس ثریاپور از شهر مونیخ بود و قرار بود همراه با نیکخواه و بقیه رفقای چپ پیام ما را در کنگره طرح کنند. استدلال ما این بود که رژیم ایران در تبانی با پلیس بایرن [ استانی در جنوب آلمان که پایتختش شهر مونیخ است ـ منصود بیات زاده] دستگیری ما را برنامه ریزی کرده و این سرآغاز حمله و ایجاد تضییقات علیه جنبش دانشجویی است. در کنگره وقتی موضوع پیام ما پیش کشیده شد، مشت خیلی ها باز شد. مثلا علی راسخ افشار یکی از نمایندگان کنگره و برخی از ملیون مانع قرائت پیام ما شدند. راسخ در سخن رانی خود اعلام کرده بود که این افراد به جرم کمونیست بودن دستگیر شده اند و اگر جرمشان ثابت شود، قابل دفاع نیستند. می خواهم بگویم که آن روزها روحیه ضد کمونیستی حاکم بود و دفاع از مبارزین با هر عقیده و مرامی مطرح نبود. بهر جهت کنگره در ژانویه 1963 برگزار شد . ملیون با اکثریتی که در کنگره داشتند مانع خواندن پیام ما شدند. با این توضیح که کمیسیونی را در فدراسیون آلمان موظف کردند تا به کار ما رسیدگی کند » . (34)
نقل قول فوق از کتاب مهدی خانبابا تهرانی ، بهترین مدرک در رد ادعاهای دروغ «جاسوس ساواک» و نویسندگان « مسلمان دروغگوی کیهان تهران برهبری آقای حسین شریعتمداری» ، می باشد، زیرا روزنامه کیهان چاپ تهران به نقل از جاسوس ساواک نوشته است :
« تشکیل کنفدراسیون همزمان بود با تشدید اختلاف بین احزاب کمونیست اتحاد شوروی و چین، رشد مائوئیسم در بین دانشجویان ایرانی و پیدایش جنبش «چپ نو». به همین دلیل می توان گفت که هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار گرفت» (35)
می بینیم بنا بر اظهارات مهدی خانبابا تهرانی در کتابش، « ملیون » در کنگره لوزان «اکثریت » داشته اند ، بطوریکه حتی توانسته اند بنادرست ، جلوی خواندن پیام او را هم در کنگره بگیرند . مقایسه این دونوع نقل قول کاملا ثابت می کند که دستگاه تبلیغاتی « تواب سازی» آقای حسین شریعتمداری که بنام دفاع از « اسلام » عمل می کند، دروغ گفته است و در واقع دست به تحریف تاریخ زده است!
البته نباید فراموش کرد که جناب حسین شریعتمداری ، یکی از عناصری می باشد که در امر پرونده سازی علیه فعالین دانشجوئی و سیاسی کشور، آنهم بر پایه شیوه عملی که چند قسمت آنرا در رابطه با تاریخچه کنفدراسیون جهانی تا کنون توضیح دادم ،نقش بزرگی داشته و دارد.
در کنگره لوزان همچنین 2 نفر نماینده از سوی سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ وابسته به جبهه ملی ایران بنام های آقای « مهندس محمد توسلی» ( بعد از انقلاب اولین شهردار تهران و از فعالین و صاحب نظران فعلی « نهضت آزادی ایران » ) و آقای «جزایری» شرکت کرده بودند. آن کنگره از سوی نمایندگان حاضر ، همانطور که قبلا اشاره رفت بخاطر شرکت طرفداران حزب توده در کنگره، بعنوان « کنگره وحدت» نام گرفت و شعار معروف « اتحاد ، مبارزه ، پیروزی » که نمایندگان دانشجویان دانشگاه تهران آنرا از ایران با خود بهمراه آورده بودند ، بعنوان شعار رسمی کنفدراسیون جهانی از سوی تمام نمایندگان کنگره پذیرفته شد.
در گزارش کنگره لوزان در رابطه با چگونگی افتتاح کنگره و استقبال از نمایندگان دانشگاههای ایران می خوانیم:
« اولین نشست دومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در ساعت سه بعد از ظهر روز دوشنبه سی و یکم دسامبر 1962 برابربا دهم دیماه 1341 در محل ( مزون دوپوپل ـ شهر لوزان) آغاز گردید.
در حالیکه شصت و شش نماینده، قریب بیست مشاور و صدتن ناظر در سالنی آراسته به تصاویر شهیدان دانشگاه، دبیرستانهای تهران و پرچمهای ایران و سوئیس جای گرفته بودند آقای رئیس انجمن دانشجویان ایرانی مقیم لوزان از طرف هیأت مهماندار کنگره به کلیه نمایندگان و حاضرین خوش آمد گفته برای کنگره موفقیت فراوان آرزو کردند. ایشان حضور نمایندگان دانشگاهای ایران را که برای اولین بار در یک کنگره کنفدراسیون جهانی دانشجویان شرکت میکردند به نهضت دانشجوئی شادباش گفتند و در این وقت دو حلقه گل زیبا از طرف هیأت مهماندار بگردن نمایندگان دانشگاههای ایران آویخته شد. در اثر احساسات شدید و آتشینی که از طرف کنگره نسبت بنمایندگان کشور ابراز میشد که نشانی از ارجگزاری، ستایش و احترام عظیم کنگره نسبت بمبارزات درخشان دانشجویان دانشگاههای ایران بود، صحن کنگره را طوفانی از شور و هیجان در خود غرق کرده بود.
پس از پایان خوشآمد آقای رئیس انجمن ریاست موقت کنگره را به آقای حسن لباسچی رئیس هیئت نمایندگی آمریکا سپردند.
آقای حسن لباسچی در میان ابراز احساسات شدید حضار در پشت کرسی ریاست جای گرفته گشایشنامه کنگره را خواندند و کنگره را بنام ملت ایران و دکتر محمد مصدق پیشوای ملت گشوده اعلام کردند. در حین قرائت گشایشنامه، در آنجا که سخن از شهیدان دانشگاه میرفت ایشان از کنگره باحترام شهیدان نهضت دانشجوئی در خواست یک دقیقه خاموشی کردند.»
ــ چندی پیش که با آقای حسن لباسچی تماس تلفنی داشتم ، او در رابطه با متن گشایشنامه کنگره به من ( منصور بیات زاده ) اظهار داشت که آن نوشته را زنده یاد دکتر علی شریعتی برای او تحریر کرده بود ــ.
پس از تصویب اعتبارنامه های نمایندگان اعزامی سازمانها از سوی « شورای عالی » و همچنین تائید آنها از سوی کنگره، نمایندگان کنگره به انتخاب هیئت رئیسه پرداخت آقایان دکتر حسن رسولی ( انگلستان) و آقای علی برزگر ( ایالات متحده آمریکا) بعنوان معاونین رئیس انتخاب می شوند. متأسفانه نام رئیس کنگره را بخاطر ندارم و کوششهائی که در اینمورد انجام دادم بی نتیجه ماند. به این امید که با کمک دیگران این کمبود را در نوشته های بعدی بتوانم اصلاح نمایم.
بعد از انتخاب هیئت رئیسه بسیاری از پیام ها ی رسیده به کنگره قرائت می شوند و یا اگر سازمانهائی نماینده ای به کنگره اعزام کرده بودند، آن نمایندگان پیام خود را قرائت می کنند که از سوی هیدت رئیسه و مترجمین متن پیام های آنان ترجمه و همچنین بنام کنگره از آنها تشکر می گردد. (36)
بعد از قرائت بخش بزرگی از پیامهای رسیده ، گزارش هیئت دبیران توسط آقای فرج الله اردلان در کنگره قرائت می شود.آقای حسن لباسچی عضو دیگر هیئت دبیران کنفدراسیون ، نامه اعتراضی به پرزیدنت کندی   در رابطه با سفر شاه به آمریکا نوشته بودند را در کنگره قرائت می کند. (37 ) متن نامه اعتراضی همچنین در گزارش کنگره لوزان به چاپ رسیده است . من متن آنرا در این نوشته نقل می کنم ، تا برای خوانندگان محترم روشن گردد که روشنگری های کنفدراسیون جهانی علیه رژیم کودتا و سرکوبگر محمد رضا شاه پهلوی، اصولا بچه ترتیبی و در چه چارچوبی شروع شد.
« آقای رئیس جمهور ! بنا بر دعوت شما پادشاه ایران دوباره بکشور شما می آید . چون شاه خود را نماینده ایران میخواند ما نیز ناگزیریم حقایق زیر را باطلاع شما برسانیم.:
از کودتای 1953 ببعد مردم ایران در تحت فشار یکی از فاسد ترین رژیمهای جهان قرار گرفته اند و آزادیهای اجتماعی از مردم سلب شده است. پس از انحلال مجلس ( از طرف شاه) و عدم تشکیل مجدد مجلس جدید، قانون اساسی ایران عملا و صورتأ پایمال شده است. هزاران تن زندانی سیاسی بدون محاکمه در زندانها بسر می برند و بر هیچکس پوشیده نیست که مردم در زیر فشار حکومتی دیکتاتور هستند.
آقای رئیس جمهور. این شرایط کشوری ( حکومتی ) است که ایالات متحده بیش از هشتصد میلیون دلار[ به پول آنزمان ـ منصور بیات زاده ] در آن پول ریخته است . پولی که سراسر حیف و میل شده و منشاء هیچگونه پیشرفت اقتصادی برای مردم نبوده است. ما دیگر نمی توانیم خاموش بمانیم در حالیکه شما از کسی دعوت کرده اید که بقول و سوگند خود در وفاداری بقانون اساسی پشت پازده است و دستش بخون بیگناهان آلوده است.
آقای رئیس جمهور. ما به دموکراسی معتقد هستیم و میل داریم که تحولات اقتصادی و اجتماعی موثر در کشور ما عملی گردد. ما بهرگونه کمکی نسبت برژیم کنونی ایران اعتراض داریم و بعنوان دانشجویان ایران این حقایق را باطلاع شما میرسانیم. مانند خواهران و برادران خود در ایران و اروپا سوگند خورده ایم و معتقدیم که در حفظ حقوق بشری پایداری کنیم و مبارزه را برای بدست آوردن حقوقمان ادامه دهیم.».
گزارش عملکرد هیئت دبیران بنابر پیشنهاد هیأت نمایندگی انگلستان، باتفاق آراء بتصویب نمایندگان کنگره می رسد.
در رابطه با چگونگی تشکیلات کنفدراسیون جهانی و روابط آن تشکیلات با احزاب و سازمانهای سیاسی ، ضروریست متذکر شد که کنگره لوزان در مصوبات خود تاکید داشت که کنفدراسیون جهانی وابسته به هیچ یک از سازمانها و احزاب سیاسی ایرانی و غیر ایرانی نیست ، یعنی سازمانی است که از لحاظ تشکیلاتی « مستقل » است. البته محتوی آن مصوبات شامل سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به جبهه ملی ایران که در حقیقت یک سازمان دانشجوئی «هوادار» بود، نمی شد.
در همین رابطه یاد آور می شوم که در متن منشور کنفدراسیون جهانی که از سوی دوازدهمین کنگره کنفدراسیون به تصویب رسید، مجددأ بر اصل « مستقل » بودن تشکیلات « کنفدراسیون جهانی » از سازمانها و احزاب سیاسی تاکید شده است. در رابطه با « مستقل » بودن تشکیلات « کنفدراسیون » از سازمانها و احزاب ، که با گذشت زمان بر تعداد آن سازمانها ، بخصوص تشکلات «چپ» و «مارکسیستی لنینیستی» که اکثرأ «مائوئیستی» بودند اضافه می شد، بعدأ اشاره خواهم کرد.
این یک واقعیت بود که کنفدراسیون جهانی، تشکیلاتی مستقل از تشکلات احزاب و سازمانهای سیاسی ایرانی داشت و آن تشکیلات بطورمستقل از تشکلات سیاسی چپ ، راست ، دمکرات ، مذهبی ، ناسیونالیست، سوسیالیست و کمونیست عمل می کرد. یعنی مصوبات و برنامه های مبارزاتی و خط مشی « کنفدراسیون جهانی » در کنگره های سالیانه آن سازمان که بطور علنی برگزار می شد ،از سوی نمایندگان واحد های عضو ، پس از بحث و گفتگو و جدل های سیاسی نمایندگان با یکدیگر ، با اکثریت آراء تصویب می شد. در تمام کنگره ها علاوه بر نمایندگان سازمانهای شهری ، ایرانیان زیادی از اقصی نقاط دنیا بعنوان ناظر در جلسات کنگره ها شرکت می کردند ، در بعضی از کنگره ها تعداد شرکت کنندگان به هزار نفر هم می رسید.
چگونگی ترتیپ کار بدین قرار بود که هیئت کارداران سازمان های شهری وابسته به کنفدراسیون جهانی بخاطر انتخاب نماینده ( و یا نمایندگان ) کنگره کنفدراسیون ( و یا کنگره فدراسیون)، « مجمع عمومی سازمان شهری » ـ که بطور علنی بر گزار می شد ـ را در محل اقامت خود فرا می خواندند. در آن مجمع عمومی تمام اعضای سازمان حق شرکت در انتخابات را داشتند که طبق اساسنامه و نظامنامه سازمان شهری، عضو سازمان بودند و حق عضویت خود را نیز پرداخته بودند. در « مجمع عمومی » پس از معرفی کاندیدها ، پرسش از کاندیدها و پاسخ کاندیدها به سئوالات مطرح شده در دستور کار مجمع عمومی قرار می گرفت. پس از پایان آن بخش از برنامه جلسه مجمع عمومی، انتخابات بصورت کتبی و مخفی انجام می گرفت . صورت جلسه انتخابات و نتیجه آراء می بایستی از سوی هیئت رئیسه مجمع عمومی که قبلا به آن سِمت از سوی مجمع عمومی انتخاب شده بودند،امضاء می شد و اعتبار نامه نماینده و یا نمایندگان سازمان نیز بصورت کتبی از سوی هیئت کارداران سازمان تنظیم و برای هیئت دبیران کنفدراسیون ( و یا هیئت دبیران فدراسیون مربوطه ) ارسال می گردید.
همچنین می بایستی نماینده ای از سوی هر یک از سازمانهای شهری برای شرکت در جلسه شورایعالی فدراسیون و یا کنفدراسیون در مجمع عمومی سازمان انتخاب می شد ، آنهم بصورت کتبی و مخفی. در بسیاری از موارد، یک نفر از اعضای هیئت کارداران شهری از سوی مجمع عمومی بعنوان نماینده شورایعالی انتخاب می شد، تا اگر در جلسه شورایعالی از سوی هیئت دبیران و یا نماینده سازمانی دیگربه اعتبار نامه نماینده ( نمایندگان) سازمان اعتراض می شد، فرد مزبور بتواند از اعتبار نامه نماینده ( نمایندگان ) سازمان خود در جلسه شورایعالی دفاع نماید.
البته تاکید بر امر « مستقل » بودن تشکیلات «کنفدراسیون جهانی » از احزاب ، سازمانها و گروه های سیاسی ایرانی به این معنی بود که رهبری آن سازمانها هیچگاه نمی توانستند بنام « کنفدراسیون جهانی » تصمیم بگیرند ، زیرا تصمیم گیری از حقوق «هیئت دبیران » منتخب کنگره ها بود، آنهم در چارچوب مصوبات و اساسنامه کنفدراسیون. اما بیان این گفتارهمانطور که قبلا اشاره رفت باین معنی نبود که رهبران و فعالین احزاب و گروه های سیاسی سعی نمی کردند تا از طریق آن عده از اعضاء خود که همچنین عضو تشکیلات کنفدراسیون جهانی بودند، نظرات و عقاید و برنامه های گروه های خود را در باره جنبش دانشجوئی به کنگره های کنفدراسیون و یا فدراسیون ها منتقل کنند. برعکس در همین روند انتقال نظرات وعقاید بین طرفداران گروه های مختلف سیاسی که « فراکسیونهای » کنفدراسیون را تشکیل داده بودند ، شدیدأ با یکدیگر در رقابت بودند. اتفاقأ بحث و جدال مابین سخنگویان و فعالین «فراکسیون های گروه های سیاسی» در می گرفت و هرگروهی کوشش می کرد تا برای نظرات و عقاید خود در کنگره طرفدار پیدا کند و نظرات خود را به بخشی از مصوبات کنگره ها تبدیل نماید. البته پذیرفتن و یا رد کردن نظرات مطرح شده از سوی سخنگویان فراکسیونهای گروه ها و سازمان ها و احزاب سیاسی ، بستگی به چگونگی ترکیب و نظرات نمایندگان کنگره ها داشت ، زیرا تصویب هر مصوبه ای احتیاج به « رأی اکثریت نمایندگان کنگره» داشت. البته برای تغییر بندهائی از اساسنامه حتی به « دو سوم رأی نمایندگان» احتیاج بود.
در نهایت هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی ( و یا فدراسیون ها ) موظف به اجرای مصوبات کنگره ها بودند، آنهم در چارچوب اساسنامه و نظامنامه آن تشکیلات و نه مجری دستور و فرمان رهبران و بزرگان گروه های سیاسی خود.
پس از تصویب گزارش های کمیسیون های « قطعنامه و پیامها » ، « کمیسیون روابط بین المللی» ، « خط مشی و برنامه » و « کمیسیون اساسنامه» از سوی نمایندگان در کنگره، انتخاب هیئت دبیران منتخب کنگره دوم کنفدراسیون جهانی نیز همچون کنگره کنفدراسیون اروپائی در لندن و کنگره اول کنفدراسیون جهانی در پاریس بر پایه بندهای اساسنامه مصوبه کنگره اروپائی در لندن انجام گرفت که هر پنج نفر دبیران از یک فدراسیون باشند.(38) کنگره لوزان 5 نفر از اعضای سازمان در ایالات متحده آمریکا را بعنوان هیئت دبیران جدید کنفدراسیون جهانی انتخاب کرد. این افراد همچون هیئت دبیران منتخب کنگره پاریس از طرفداران جبهه ملی و دکتر مصدق بودند.
هیئت دبیران جدید عبارت بودند از آقایان   فرج الله اردلان ، صادق قطب زاده ، علی محمد فاطمی ، حسن لباسچی و علی برزگر . در واقع 4 نفر از آن عده ، همان افراد هیئت دبیران متنخب کنگره پاریس بودند، فرد جدید در آن هیئت آقای علی برزگر بود که بجای آقای مجید تهرانیان ، انتخاب شده بود.
در کنگره لوزان ( دومین کنگره کنفدراسیون جهانی ) تصمیم گرفته می شود که در هر یک از فدراسیون های عضو کنفدراسیون، « دفتر کنفدراسیون » تأسیس گردد . در همین رابطه بود که کنگره مسئولین « دفتر اروپائی کنفدراسیون جهانی » را انتخاب نمود. آقایان « بهرام دهقان ، فرخ مجلسی و حمید مهیمن » که هر سه نفرشان مقیم شهر دوسلدورف ـ آلمان و از طرفداران جبهه ملی ایران در اروپا بودند، بعنوان مسئولین دفتر اروپائی کنفدراسیون جهانی ، انتخاب شدند. (39)
در پایان جلسه کنگره بنا بر خواست مهندس توسلی سه بار شعار « اتحاد، مبارزه ، پیروزی» از سوی تمام حاضرین در جلسه تکرار می شود و با خواندن سرود « دانشجو» از طرف دانشجویان ایرانی مقیم لوزان ـ سوئیس و تشکر از تمام نمایندگان و شرکت کنندگان در کنگره و هیئت تدارکات برگذار کننده کنگره ، از سوی آقای حسن لباسچی بنمایندگی هیئت دبیران جدید منتخب کنگره لوزان، کنگره با موفقیت به کار خود پایان می دهد.
مصوبات کنگره لوزان همچون کنگره پاریس بیانگر این واقعیت است که از حاکم بودن هژمونی «مائوئیستی» برکنفدراسیون جهانی، آنچنانکه جاسوس ساواک و نویسندگان « مسلمان» کیهان تهران بدروغ ادعا کرده بودند ، کوچترین اثری وجود نداشت. جالب اینکه در بند 7 قطعنامه کنگره لوزان ــ بخش بین المللی ــ حمله نظامی « چین» در دوران حیات مائوتسته دون به « هند» محکوم می گردد. در این باره در بند 7 از قطعنامه کنگره می خوانیم :
« 7 ـ ما با توجه باصل همزیستی مسالمت آمیز حمله چین را به هند، محکوم میکنیم و معتقدیم که مساله ارضی و دیگر مسائل بین المللی فقط از طریق صلح جویانه و مسالمت آمیز قابل حل هستند.»
در رابطه با دومین کنگره کنفدراسیون جهانی ضروریست متذکر شد که محتوی مصوبات آن کنگره و همچنین محتوی پیام « کمیته دانشجویان دانشگاه های ایران » بیانگر شکل گرفتن نظرات « رادیکال» در « جنبش دانشجوئی » و «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی » و فاصله گرفتن جنبش دانشجوئی از نظریه « سندیکای دانشجوئی » می باشد! البته مصوبات کنگره لوزان و پیام دانشجویان دانشگاههای ایران به کنگره، که یکی از خواست هایشان عملکرد رژیم حاکم در چارچوب قانون اساسی مشروطیت بود و در همین رابطه بود که بعملکردهای غیر قانونی شاه و دولت های منتخب او اعتراض داشتند و برای برسمیت شناختن سازمانهای دانشجوئی در داخل کشور و کنفدراسیون جهانی از سوی رژیم شاه مبارزه می کردند ، شاید بدین خاطر بود که اکثر فعالین آن زمان ، صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکیشان، با سنتهای مبارزاتی جبهه ملی، جامعه سوسیالیست ها و حزب توده در دوران حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق و دوران بعد از کودتای 28 مرداد1332 تا حدودی آشنائی داشتند. آیت الله خمینی نیز در پائیز 1341 طی تلگرافی به شاه خواست اجرای قانون اساسی رامطرح نمود و در آن رابطه مخالفت با حق رأی برای زنان ، چون بنا بر تفسیر حضرت آیت الله خمینی آن حق در آن مرحله تاریخی در مخالفت با برداشت اسلام از حقوق زنان بود. در حالیکه کنفدراسیون جهانی در کنگره پاریس بر خواست حق رأی برای زنان تاکید کرده بود.
کنگره لوزان پیامهائی برای « ملت ایران » ، « دکتر محمد مصدق » ، « دانش آموزان و دانشجویان ایران » ،« فدراسیون دانشجویان کوبا » به مناسبت چهارمین سالگرد انقلاب کوبا، «اتحادیه عمومی دانشجویان الجزایر» ... و قطعنامه هائی در باره مستعمرات آفریقا در زیر سلطه پرتغال و آفریقای جنوبی و مخالفت با نژاد پرستی تصویب می کند.
من در این بخش از این نوشته به پیام « کمیته دانشجویان دانشگاه های ایران » به کنگره دوم کنفدراسیون جهانی در لوزان ، پیام کنگره لوزان به «دانش آموزان و دانشجویان ایران » و « قطعنامه اصلی کنگره لوزان » و پیام کنگره به « دکتر محمد مصدق » اشاره می کنم.
آوردن متن این پیامها و قطعنامه اصلی کنگره را در این نوشته ضروری دانستم تا خوانندگان با مطالعه این اسناد بطور دقیق با سمت و سوی مبارزات و فعالیت های   جنبش دانشجوئی در آنزمان آشنا شوند . اشاره به متن آن پیامها و قطعنامه ذکر شده ، همچنین بدین خاطر است که برای افکار عمومی توضیح دهم که نوشته های جاسوس ساواک و نویسندگان «مسلمان» کیهان چاپ تهران ، دروغ و خالی از حقیقت می باشند. همچنین خواستم از این طریق افکار عمومی را متوجه این امر نمایم ، که مطالبی از کتاب « تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی )» ، که آقای «حمید شوکت» یکی از فعالین نیمه دوم عمر کنفدراسیون جهانی که در آنزمان با تمام نیرو شعار راه چین راه ماست ، صدر چین صدر ماست را تبلیغ می کرد ، اشتباه و ناقص می باشد، ــ کتابی که گویا با دریافت یک بورس از یک نهاد غیر ایرانی، تنظیم و چاپ شده است ــ.
آقای حمید شوکت بخش نخست جلد اول آن کتاب ( تاریخ بیست ساله کنفدراسیون ...) را به زندگی و فعالیتهای سیاسی آیت الله سید ابولقاسم کاشانی اختصاص داده است، بدون اینکه به این مسئله اصلی توجه نماید که جنبش دانشجوئی سالهای 1339 ـ 1340 در رابطه با اعتراض به کودتای 28 مرداد1332 ، خواست آزادی دکتر محمد مصدق ، برگزاری انتخابات آزاد و اعتراض به پایمال شدن قانون اساسی از سوی رژیم کودتا و شخص محمد رضا شاه پهلوی شکل گرفت ، هیچگونه رابطه ای با زندگی حضرت آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی نداشته است. در حالیکه نویسنده این کتاب می توانست آن مطلب را بطور جداگانه انتشار دهد . در هرحال زندگی سیاسی آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی هیچگونه ربطی به « تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی ... » نداشت؛ مگر اینکه خواسته باشیم بیان کنیم آن عده از اعضاء کنفدراسیون که در نوشته ها و سخنرانی های خود به کودتای 28 مرداد 1332 اعتراض داشتند و بر عوامل داخلی آن کودتا اشاره می کردند، بر این نظر بودند که ، حضرت آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در سرنگونی حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق دست داشته است. ( 40 )   
بخشی از هیئت حاکمه جمهوری اسلامی ایران ، با توسل به هزار دوزو کلک سعی دارند آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی را « رهبر ملی شدن صنعت نفت » به جوانان« مسلمان» ایرانی حقنه کنند . آقای حمید شوکت که در نیمه دوم عمر کنفدراسیون جهانی پرچم مائوئیسم را در مبارزه با ما مصدقی ها و چپ مستقل بلند کرده بود، با نگارش مطالبی در باره زندگی آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در کتاب « تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی ...» ، آگاهانه سعی کرده است مقدماتی را فراهم کند تا جوانان مسلمان جویای نام و نشان با نقل قول از این کتاب ، رابطه ای ما بین زندگی سیاسی حضرت آیت الله کاشانی و جنبش دانشجوئی ایران برهبری کنفدراسیون جهانی بوجود آورند!!
از سوی دیگر روشن نیست که چرا در جلد دوم کتاب « تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی ...» که به چاپ « گزارش و مصوبات کنگره ها » اختصاص داده شده است، مصوبه کنگره سیزدهم کنفدراسیون جهانی در رابطه با « سیاست چین » به چاپ نرسیده است؟
آقای حمید شوکت حتمأ نه بعنوان یک « محقق»، بلکه بعنوان فردی که در کنگره سیزدهم کنفدراسیون جهانی بعنوان ناظر حضور داشت ، باید هنوز بخاطر داشته باشد، زمانیکه پیشنهاد ما « مصدقیها و چپ مستقل وابسته به جبهه ملی » در محکوم کردن سیاست چین در دفاع از رژیم شاه در کنگره رأی نیاورد ، یکی از شرایط ما برای قبول مسئولیت در هیئت دبیران در آن کنگره ، ذکر مواضع سیاسی ما نسبت به سیاست و عملکرد دولت چین در باره پشتیبانی از رژیم شاه   در مصوبات کنگره بود!
پس از بحث و جدلی که ما « مصدقیها و چپ مستقل وابسته به جبهه ملی » با نیروهای « مائوئیست » ، از جمله دوستان جناب حمید شوکت در آن کنگره داشتیم ، کنگره به این نتیجه رسید که موضع ما که سیاست چین توده ای در پشتیبانی از رژیم شاه را محکوم می کرد در کنار مواضع دیگر فراکسیون ها که یکی هنوز سیاست چین برایش روشن نبود و موضع فراکسیون دیگر که سیاست چین را تائید می کرد   ... طی مصوبه ای در مصوبات کنگره ثبت گردد. حال چرا آن « مصوبه کنگره سیزدهم در باره سیاست چین » در جلد دوم کتاب آقای شوکت که تیتر آن کتاب عبارت است از : «تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) گزارش و مصوبات کنگره ها» ، به چاپ نرسیده است؟
من ( منصور بیات زاده ) زمانی حاضر شدم مسئولیت دبیرخانه انتشارات و تبلیغات کنفدراسیون جهانی را قبول کنم و زنده یاد فرهاد سمنار مسئولیت دبیرخانه امور دفاعی کنفدراسیون راکه آن « مصوبه » مورد بحث به تصویب نمایندگان کنگره رسید. در واقع برای تصویب آن « مصوبه » ، پایان کار کنگره چندین ساعت بعقب افتاد. در هر حال چنین شیوه کاری که منجر به حذف آن مصوبه در این جلد کتاب « تاریخ بیست ساله ...» که مربوط به « گزارش و مصوبات کنگره ها» می باشد ، بهیچوجه شیوه بیطرفانه تاریخ نگاری نیست! من در اینباره در بخش های دیگر این نوشته بازسخن خواهم گفت ، ولی ضروری می دانم در اینجا به این موضوع نیر اشاره کنم که بخشی از اعضای کنفدراسیون که طرفدار اندیشه مائوتسه دون بودند، بهیچوجه نمی خواستند تا کنفدراسیون جهانی به یک سازمان مائوئیستی تبدیل گردد. اتفاقأ تصویب آن «مصوبه» ، تائید ی است بر این گفتار من.
آقای دکتر افشین متین نویسنده کتاب « کنفدراسیون ، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57 ـ 1332 » نقدی بر کتاب آقای حمید شو کت تحت عنوان « تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ( اتحادیه ملی ) ، گزارشات و مصوبات کنگره» ، بنگارش در آورده اند ، چون متن آن « نقد » می تواند کمکی به روشن کردن جوانب مورد بحث این بخش از نوشته من باشد، من به نقل بخش هائی از آن نوشته می پردازم. در نوشته آقای دکتر متین می خوانیم:
« مطالعه و ارزیابی کارنامه کنفدراسیون، برای روشن تر کردن برخی زوایای تاریخ سیاسی معاصر ایران ضروری است. تحریف تاریخ در فضای سیاسی بعد از انقلاب به شدت رواج یافته است و بخصوص نیروهایی که طی انقلاب و پس از آن در مبارزات قدرت، شکست خوردند ، از جمله طیف وسیع لیبرال و چپ (غیر مذهبی و یا مذهبی) از تاریخ نگاری رسمی انقلاب نیز حذف شده اند و یا در آن نقشی کم اهمیت و واژگونه یافته اند. کنفدراسیون هم در این طیف قرار داشت...
فصل اول کتاب [ تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی محصلین و دانسجویان ... ـ منصور بیات زاده] با توضیحات نسبتا مفصلی درباره زندگی و فعالیتهای سیاسی آیت الله سید ابولقاسم کاشانی آغاز می شود. به اضافه کارنامه کوتاهی از دوران نخست وزیری دکتر مصدق و روابط وی با آیت الله کاشانی. ارتباط این فصل با تاریخ جنبش دانشجویی و کنفدراسیون روشن نیست. چون اگر منظور به دست دادن پیشینه سیاسی پایه گذاران کنفدراسیون می بود، قاعدتا نویسنده می بایست به حرکتهای سیاسی ایران در سالهای پس از جنگ دوم جهانی می پرداخت و بخصوص خواننده را با سوابق حزب توده و جبهه ملی آشنا می کرد...
نکته مهم دیگری که در این فصل بدان توجه کافی نشده است تلاش و تاکید پایه گذاران "کنفدراسیون جهانی" برای تبدیل این سازمان است به "اتحادیه ملی" و سراسری دانشجویان در خارج و داخل ایران است. در اینجا می بایست اهمیت مبارزات سیاسی دانشجویان دانشگاه تهران در این دوران و ارتباط مستقیم آن با تشکیل کنفدراسیون تشریح می شد. "سازمان دانشجویان دانشگاه تهران" (وابسته به جبهه ملی) که در سال 1339 تشکیل شده بود، این مبارزات را رهبری می کرد و با اینکه موفق نشد نماینده ای به کنگره تشکیل دهنده کنفدراسیون در پاریس، سال 1962 ، بفرستد، با ارسال پیامی رسمی کنفدراسیون را به مثابه "اتحادیه ملی" دانشجویان ایران مورد تایید قرار داد.
تحرک سیاسی دانشجویان داخل و خارج کشور در دهه های 40 و 50 یکی دیگر از وجوه حذف شده از تاریخ نگاری رسمی است. بررسی دقیق تحولات این دوران نشان می دهد که تا قبل از برآمد مخالفان اسلامی به رهبری آیت الله خمینی در پاییز و زمستان سال 1342 ، مبارزات سیاسی توسط جبهه ملی (دوم) رهبری می شد که نیروی اصلی بود و جناح تندروی آن را دانشجویان تشکیل می دادند. پس از سرکوب این جنبش در سال 1342 ، بسیاری از فعالان جنبش دانشجویی مبارزه را ادامه دادند و از جمله با تشکیل محافل زیرزمینی (به وسیله کسانی چون جزنی ، سورکی ، احمدزاده، پویان و محسن، حنیف نژاد، بدیع زادگان)، به تدارک مبارزه مسلحانه پرداختند و جنبش چریکی دهه 50 را پی ریزی کردند که اعضا و کادرها و پایگاه اجتماعی اصلی حامیانش نیز عمدتا دانشجویان بودند.
آخرین موردی که در این فصل شایان توجه و تحلیل بیشتری بود ماهیت و خواستهای مشخص سیاسی کنفدراسیون در این مقطع است. شوکت به قطعنامه مصوب نخستین کنگره کنفدراسیون استناد می کند که در آن خواست زنان ایران از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن در مجامع قانونگذاری و نیز خواست بسیج ملی فارغ التحصیلان دبیرستانهای کشور در یک برنامه وسیع مبارزه با بیسوادی، ذکر شده است (صص. 34-133). اینکه چگونه این خواستهای جنبش دانشجویی مستقیما و رسما به دو اصل اساسی "انقلاب سفید" تبدیل شد نکته مهمی است که باز از دید اکثر مورخان دور مانده است...
آنجا که به انشعاب نهایی کنفدراسیون مربوط می شود، تاثیرات مبارزات چریکی و رادیکالیزه شدن جو سیاسی و رشد تضادهای موجود در جنبش دانشجویی عواملی بودند موثرتر از آنچه شوکت مورد تایید قرار می دهد، یعنی مسایل بین المللی و بحران مائوئیزم. نزدیکتر شدن تدریجی چین به کشورهای غربی و متحدان آنها از جمله رژیم شاه، طی دهه پنجاه هواداران ایرانی چین را در مخمصه قرار داد، اشاره شوکت مبنی بر اینکه این امر کنفدراسیون را با مشکل لاینحلی روبرو ساخت، تنها در صورتی صحیح می بود که کنفدراسیون را سازمانی عمدتا مائوئیستی تلقی کنیم. در حالی که علیرغم رشد وسیع گرایشهای مائوئیستی در اواخر دهه 40 و دهه 50 ، کنفدراسیون هرگز مواضع مائوئیستی اتخاذ نکرد. به گفته شوکت "جمهوری توده ای چین برای کنفدراسیون به سنگر انقلاب و به پشتیبانی خلقهای کمونیست جهان بدل شد" (ص.328). چنین ادعایی صحت ندارد چون همواره گرایش دیگری در کنفدراسیون با چنین مواضعی مخالف بود و این گرایش اخیر، بویژه در دهه 50 و تحت تاثیر مبارزات مسلحانه در ایران، نسبت به مائوئیستها رشد و گسترش بیشتری داشت. انشعاب نهایی کنفدراسیون تا حد زیادی به مبارزه بین دو جریان فوق مربوط می شود، ضمن اینکه مسایل پیچیده تری نیز در آن دخیل بود. شوکت از انشعاب کنفدراسیون در سال 1974 تحلیل کافی به دست نمی دهد و جای ارزیابی کلی و نتیجه گیری نهایی از تاریخچه و کارنامه سیاسی – اجتماعی کنفدراسیون در نوشته وی خالیست. او به درستی به صف آرایی و مبارزه بین [...] و مخالفان آنها، بحث و جدل بر سر مقوله "تبلیغ سرنگونی رژیم"، تاثیر [...] چریکی و سرکوب آن در اواسط دهه 50 و بالاخره به دور شدن فزاینده اعضای کنفدراسیون از واقعیات جامعه ایران اشاره می کند. در عین حال باید توجه کرد که انشعاب نهایی کنفدراسیون زمانی صورت گرفت که این سازمان در اوج قدرت خود بود و از نظر فعالیت، شناسایی بین المللی، تاثیر تبلیغاتی و تجربه رهبری اعضا و هواداران هنوز در حال صعود بود. از سوی دیگر آقای تضادها و بحران درونی سازمان به مرحله انفجار رسیده بود...».
[ متن کامل نوشته آقای دکتر افشین متین را می توان از طریق آدرس لینکی که در پانویس آمده است در روی سایت اینترنتی سازمان سوسیالیست های ایران، مطالعه نمود.] (41)

پیام « کمیته دانشجویان دانشگاه های ایران »
به دومین کنگره کنفدراسیون در لوزان
در این پیام می خوانیم:
« دانشگاههای ایران و سربازان گمنام و مصمم نهضت مقدس دانشجوئی در ایران برگزاری کنگره جهانی محصلین و دانشجویان   ایرانی را یکی از درخشان ترین و پرشورترین پیروزیهای خویش میشمارند و به خواهران و برادران دلیر خویش که امروز در اینجا گرد آمده اند تا صفوف خویش را برای نبرد پرشکوه تری بسیج کنند درور می فرستند...
درود خواهران و برادران شماست که از تازیانه دژخیم پشت و پهلوئی کبود دارند، بشما که بر سر عالم فریاد میزنید و با کوششهای مقدستان صدائی را که در اینجا جلادان و غلامان در حلقوم ما می شکنند بگوش جهان فرو می خوانید...
امروز در ایران نهضت دانشجوئی ما از چهارچوب تنگ سندیکائی پا فراتر گذاشته است و در متن ملت در زنجیر ایران، همگام با همه طبقات و گروه های محروم و آزادی طلب در جهاد مقدس نهضت ملی ایران فعالانه شرکت جسته است...
امروز دانشگاه تهران تنها کارخانه دیپلم سازی نیست، سنگری است که تاریخ ما و آینده ما و سرنوشت ملت ما چشم بدان دوخته است.
امروز دانشجو در ایران نجات میهن خویش را تضمین کرده است و تا کنون در طول نه سال وحشت و خون و شکنجه و یورشهای قزاقانه نشان داده است که بملت خویش و سوگند خویش وفادار مانده است. استعمار و غلامانش همه استعداد خود را بکار برده اند تا با زور و قتل دانشجو و تهدید و زندان و یا با تطمیع و نیرنگ و اخلال یا ما را بزانو در آورند یا صفوفهای ما را از هم بپراکنند و در سپاه رزمنده دانشگاه و صمیمی ترین و هوشیار ترین صف نهضت ملی ایران شکاف ایجاد کنند ولی شانزده آذر، پذیرائی گرم و آتشین دانشگاه از منوچهر اقبال و اتومبیل شاه داده اش ، قیام اول بهمن و بسیج همه نیروهای نظامی برای اشغال دانشگاه، داستان کار دسته جمعی در جوادیه، آمادگی پنج هزار دانشجو برای مبارزه با بیسوادی و داستان کمک بزلزله زدگان نشان داد که همه نقشه های خصم ، نقش بر آب شده است و امروز با کمال خرسندی می توانیم در برابر کنگره بروشنی ادعا کنیم که ما یک صف داریم ، یک هدف داریم و حتی یک عنوان داریم. امروز ما که همین پیروزی و اتحاد را در چهره درخشان این کنگره می خوانیم و احساس می کنیم که دلها همه بیک آهنگ میطپد و گامها بر یک راه میرود خود را در برابر تاریخ نهضت ملی ایران، در برابر چشمان منتظر و معصوم ملت استعمار زده و محروم ایران و در برابر روح بزرگ شریعتیها و قندچیها و بزرگ نیاها و کلهرها سرافراز می یابیم. ...
امروز با این پیام بدومین کنگره محصلین و دانشجویان ایرانی ،دانشجویان ایران میتوانند با سرافرازی و شادی فراوان اعلام کنند که دیگر خلأ میان دانشجو و ملت از میان رفته است ، فاصله میان دانشجویان ایرانی در ایران و دانشجویان ایرانی در خارج دیگر افسانه برباد رفته بیش نیست. شکاف میان صفوف دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا جز خرافه ای که دیگر از آن سخن نمیرود بیش نیست و هر دانشجوی ایرانی در هر کجا که هست از دانشگاه تهران و مشهد و تبریز و شیراز و اصفهان گرفته تا فرانسه و آلمان و انگلستان و آمریکا همه جا یک سازمان بزرگ، یک سپاه بزرگ و یک هدف بزرگ دارد. ما همه یک درد داریم، یک هدف داریم و چه پیروزی بزرگی است که امروز میبینیم پس از گذشت حوادث و پشتکار و صمیمیتها یک سازمان بزرگ و یگانه نیز داریم.

دانشجویان دانشگاههای ایران پیروزی درخشان دومین کنگره جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی را به نهضت مقدس دانشجوئی و به همه مجاهدان راه آزادی و نجات ایران تبریک می گویند.
...
ما در اینجا سوگند یاد میکنیم که بملت خویش و بتاریخ خویش ثابت خواهیم کرد که در جهاد مقدس وی پیش از آنکه دانشجو باشیم سربازانی صمیمی و مصمم هستیم.
ما در اینجا پیمان میبندیم و سوگند یاد میکنیم که داستان خونینی را که پرچمدار اسیرما دکتر محمد مصدق در سرزمین ما آغاز کرده است به پایان خواهیم رساند.
تهران دیماه 1341 ـ کمیته دانشجویان دانشگاه تهران ».
[ متن کامل پیام « کمیته دانشجویان دانشگاه ایران » را می توان از طریق آدرس لینکی که در پانویس آمده است در روی سایت اینترنتی سازمان سوسیالیست های ایران، مطالعه نمود.] (42)

پیام دومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی به
« دانش آموزان و دانشجویان ایران»
« کنگره امروز ما که شکوهش بر سراپرده لاجوردی پهلو میزند تکلمه ای بر انقلاب فردا و تجدید عهدی با ملت رنجدیده و ستمکشیده ایران است. ملتی که فریاد ناله و ضجه اش را از راه دور میشنویم و سایه شوم بوم مرگ بر بامش میبینیم ، مادران داغدیده را بسوک فرزندان بیگناه گریان و پدران ستمکشیده را بتعزیت عزیزان نالان می یابیم.
دانش پژوهان، روشنفکران ، حق طلبان و آزادی خواهان در زنجیر حکومتهای مزدور غلامان جانثار و یاغیان قرونند. قبله گاه ملت ببند کشیده شده و اندیشه های اندیشمندش را فراچنگ نیست. باشد که او را روزی بر این پهنه غم انگیز دگربار گذر افتد و باور داشت این نظام غلط راهی جوید.
شیر هرگز نمی خندد ولی اگر خندید همانند دیگر خنده ها نیست.
ما اکنون بآنچه میاندیشیم گذشته تلخ و دردناکمان و بآنسو که مینگریم راه روشن و سهمناکمان است. به پایمردی خود ایمان داریم و دراین جهاد ما را ره آوردی نیست. شما با مشت و دندان باستقبال اهریمنان و ددمنشان میشتابید و خسته تیر آنها بخاک و خون می غلطید و ما دور از وطن بیاد سلحشوریتان جشنها میگریم و حماسه ها میسرائیم و بشما نوید میدهیم که بزودی در چشمان خونپالای داغمندان اشک شوق فتح و پیروزی موج خواهد زد و از بت استبداد جز غباری بر جای نخواهد ماند. مگر نه اینست که در عصرما یکی پس از دیگری ملل ببند بسته و شیران بقفس نشسته بندها را میگسلانند و شیربانان را میدرانند، و ما حسرتمند ازدیار و آشنایان بدوریم. نه پای آن داریم که با شما در راه آزادی و شرف وطن بمیریم و نه دست آنکه شمشیر آخته عصیان کرده مدعیان را بمیرانیم. دل ما همواره بخاطر شما و وطن عزیزمان در سینه می طپد و میثاق هم خونیمان بما نیرو می بخشد.
اطفال گرسنه بیمار، چهره های دردمند و نزار، بازرگانان مفلس و پیشه وران مفلوک، کارگران و دهقانان تلخی چشیده، دانشجویان بخون کشیده، روشنفکران صدا در گلو بریده و بدن تازیانه خورده و شکنجه دیده ملت ایران، ما را بمَدَد می طلبد و ما باتکاء باین اهرم غیر قابل انعطاف تاریخمان، یعنی شما خواهران و برادران جنگجو، خواهیم جنگید و سوگند میخوریم که بزودی مرزها را بهم نزدیک کرده و ملت ایران را از این دروائی نجات دهیم و انتقام خون بخاک ریخته عزیزان شانزده آذر و اول بهمن را خواهیم ستاند.
پیروز باد مبارزه پیگیر شما »
قطعنامه دومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی بتاریخ 4 ژانویه 1963 برابربا 14 دی 1341 منعقده در لوزان
با شرکت روز افزون قشر آگاه دانشجو در کار و پیکار ملت ایران براه آزادی و بهروزی، امروزه دیگر مقام و مسئولیت اجتماعی سازمانهای دانشجوئی حق و بلکه لزوم دخالت آنها در تعیین سرنوشت مردم ما مورد انکار و تردید هیچکس نیست.
چنین مقام و مسئولیتی ایجاب میکند که سازمانهای متشکل ما و از آنجمله کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی با ژرف بینی و پیش اندیشی در خور جوانان میهن پرست به دگرگونیها و رویدادهای میهن ما و روزگار ما بنگرند و بسهم خود راه و روال جنبش آزادیخواهانه ملت ما را روشن کنند. بگمان ما روش یابی ما در مسائل ملی و جهانی باید بر دو اصل خطیر مبتنی باشد. نخستین اصل آن است که جنبش ملت ایران را پدیده ای اصیل و قائم بر ذات خویش بر شماریم و گمانی بدل راه ندهیم که رستگاری فرجامین مردم ما جز بکوشش و تلاش خودما تحقق پذیر نتواند بود. دوم آنکه به پیوند معنوی میان این جنبش و دیگر نهضت های رهائی بخش عصر خود اذعان آوریم و وجود این پیوند را خود حجتی بر درستی آن اصل زمان نا پذیر تاریخ انسانی بدانیم که در سیر همگانی جوامع روی زمین بسوی سر منزل آزادی و سر افرازی هیچ جماعتی نمی تواند تا مدتی نا معین فرومانده و در بند باقی بماند و هیچ نظامی قادر نیست برای ابد پایه های خویش را بر ستمگری و بهره کشی و نا مردمی بنیاد گذارد.
ما با آگاهی برای مراتب و معانی قطعنامه های زیر را بعنوان اسناد مبین آراء و نظریات و خواستهای کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی به نمایندگی از طرف قاطبه دانشجویان ترقی خواه ما در سراسر جهان در دومین کنگره این کنفدراسیون تصویب می کنیم:
الف ـ مسائل صنفی
در بخش صنفی قطعنامه کنگره لوزان ، که از 8 بند تشکیل شده است ، می خوانیم :
1 ـ ما بروح قهرمانان شهید و همرزمان دلیرمان " قندچی، شریعت رضوی، بزرگ نیا و کلهر " درود میفرستیم و خواستار مجازات هرچه زودتر مسئولین قتل آنان میباشیم. ما در ضمن ستایش همه جانبه مبارزات دانشجویان دانشگاههای ایران تضییقات روز افزون رژیم قلدری ایران را نسبت به دانشجویان شدیدأ محکوم می کنیم.
2 ـ ما معتقدیم که کسب علم و دانش در زیر سلطه قوای نطامی میسر نیست و باید هرچه زودتر دانشگاههای ایران از تهدید نیروهای نظامی و فشارهای پلیسی آزاد گردد تا دانشجویان و استادان گرامی ما بتوانند در محیطی عاری از رعب و هراس به وظایف فرهنگی و اجتماعی خود بپردازند.
3 ـ ما با تأیید این اصل که یک فرد دانشجو چون دیگر افراد ملت حق دخالت در تعیین سرنوشت خود را دارد خواستاریم که تمام سدهائی که بر سر مبارزات حق طلبانه خواهران و برادران دانشجو نهاده شده است، هر چه زودتر از میان برداشته شود.
4 ـ ما میخواهیم که حق تشکیل سازمانهای صنفی بدانشجویان و دانش آموزان ایرانی چه در داخل و چه در خارج ایران باز داده شود و کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی که تنها سازمان متشکل دانشجوئی ایران است از طرف مقامات حکومتی برسمیت شناخته شود.
5 ـ اخذ شهریه از دانشجویان و دانش آموزان ایران یکی از اقدامات ضد فرهنگی دیگر حکومت کودتا محسوب میشود. ما این اقدام دولت را که سدی در راه ادامه تحصیل محصلین بی بضاعت است شدیدأ محکوم میکنیم.
6 ـ داشتن گذر نامه غیر تحصیلی نباید مانع از تحصیل دانشجویان در دانشگاههای خارج از کشور گردد. ما هر گونه جلوگیری از این امر را شدیدأ محکوم کرده و میخواهیم به آن عده از دانشجویان ایرانی که با گذرنامه های آزاد مشغول تحصیل در خارج هستند گذرنامه تحصیلی داده شود. ما کارشکنیهای وزارت فرهنگ و سرپرستی ها را در این مورد بشدت محکوم میکنیم.
7 ـ ما معتقدیم که امور سرپرستی و تعاون دانشجویان باید با مشورت سازمانهای دانشجوئی اداره شود و در توزیع کمک هزینه ها و بورس های تحصیلی باید حق تقدم به دانشجویان بی بضاعت و با استعداد داده شود. یکی از وظایف مشترک اتحادیه ها و سرپرستی ها راهنمائی دانشجویان در تعیین رشته تحصیلی با توجه به احتیاجات کشور و استعداد آنان است.
8 ـ از آنجا که خروج از کشور طبق هیچ اصلی فردی را از حقوق اجتماعی و قانون محروم نمیسازد ما دانشجویان ایرانی مقیم خارج خواستاریم که همچون همه افراد ملت از حق شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی برخوردار شویم.
ب ـ مسائل میهنی
در بخش میهنی قطعنامه کنگره لوزان ، که از 18 بند تشکیل شده است ، می خوانیم :
1 ـ ما آزادی جناب آقای دکتر محمد مصدق رهبر حقیقی ملت، پرچمدار مبارزات ملی و نخست وزیر قانونی ایران را خواستاریم.
2 ـ ما اجرای کامل قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و منشور ملل متحد مبنی بر آزادیهای فردی و اجتماعی از جمله آزادی اجتماعات و احزاب سیاسی، آزادی بیان و قلم را خواهانیم و احیای مشروطیت و انجام فوری انتخابات آزاد را طالبیم. ما کسانی را که عامل پایمال کردن اصول دموکراسی و آزادیهای فردی و اجتماعی در ایران هستند در پیشگاه ملت گرامیمان شدیدأ محکوم می کنیم.
3 ـ با الهام از اعلامیه حقوق بشر و نظر به اهمیت شرکت بانوان در پیشرفت اوضاع فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران، ما میخواهیم که هرچه زودتر حق مسلم و انسانی زنان ایران که نیمی از جامعه ما را تشکیل میدهند بدیشان داده شود.
4 ـ کاهش بودجه فرهنگ و افزایش بودجه ارتش را خیانت مسلم به ملت ایران میدانیم و معتقدیم مبالغ متنابهی از بودجه ارتش باید بمصرف واقعی و ضروری آن و در درجه اول تعمیم فرهنگ و بهداشت بشود.
5 ـ روش دولت ایران را در مبارزه با بیسوادی غلط و ناقص میدانیم. معتقدیم که هیأت حاکمه در اجرای طرع فعلی سپاه دانش به جنبه تبلیغاتی آن و ازدیاد قدرت ارتش بیش از منافع واقعی ملت ایران توجه دارد و اختصاص بخشی از بودجه وزارت فرهنگ را به سپاه دانش بموازات بالا بردن بودجه جدید ارتش تحمیلی نا مشروع و مزورانه بر بودجه ضعیف فرهنگ میدانیم.
6 ـ ما خروج فوری ایران را از پیمان سنتو که بر طبق اظهار صریح دکتر علی امینی سالیانه 60 میلیون دلار[ البته دلار آن مقطع تاریخی ـ منصور بیات زاده ] بر بودجه ضعیف مملکت ما تحمیل می کند و قرارداد دو جانبه ایران و آمریکا خواستاریم و معتقدیم که ایران باید دور از دسته بندیهای نظامی جهان و خارج از تعهدات تحمیلی بلوک های شرق و غرب سیاست بیطرفی مثبت را بر مبنای حفظ استقلال کشور و منافع ملت ایران اتخاذ شد.
7 ـ ما اخراج مستشاران خارجی این مهمانان ناخوانده ملت ستمدیده ایران را که سالیانه میلیونها دلار از دولت ایران بعنوان حقوق و مزایا دریافت می کنند خواهانیم.
8 ـ با توجه باینکه مقدار زیادی از بودجه کشور ما صرف نگاهداشت سازمان امنیت (ساواک) میگردد و با اعتقاد باین امر که باید هزینه های گزافی که صرف اعمال غیر قانونی این سازمان می گردد بمصارف فرهنگی و بهداشتی میهن ما برسد خواهان بسته شدن این لانه جاسوسی هستیم. اعمال غیر قانونی این سازمان مبنی بر جلوگیری افراد از خروج از مملکت را شدیدأ محکوم می کنیم.
9 ـ از آنجا که توده های رنجبر مردم ما بخصوص کارگران دهقانان و پیشه وران از داشتن سندیکاهای واقعی خود محرومند و با توجه باینکه اخیرأ دستگاههای دولتی برای عوامفریبی دست بایجاد سندیکاهای ساختگی زده اند ما آزادی های سندیکائی را برای تمام طبقات و قشرهای مردم میهن خود خواستاریم. ما ضمنأ میخواهیم که حق اعتصاب که یکی از طبیعی ترین حقوق کارگران است به زحمتکشان ملت ما داده شود.
10 ـ ما اقدامات هیأت حاکمه ایران را در مورد اصلاحات ارضی اصولی نمیدانیم و معتقدیم برخلاف تبلیغاتی که هیأت حاکمه در این مورد برای ابقاء بیشتر خود میکند این نوع اصلاحات ارضی نه تنها دردی را از ملت ما دوا نمیکند بلکه بر مشکلات اقتصادی و اجتماعی میهن ما بیش از پیش میافزاید.
11 ـ ما اعلام میداریم که قرارداد خائنانه کنسرسیوم مانند دیگر فراردادهای تحمیلی بعد از کودتای 28 مرداد تسلیم منافع ملت ایران به بیگانگان میباشد و چنین قراردادی از نظر ملت ایران غیر قانونی و مطرود بشمار میرود. ما خواهان اجرای واقعی قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور هستیم.
12 ـ ما بر طبق اصل 25 قانون اساسی سیاست استقراضی دولتهای غیر قانونی ایران را شدیدأ محکوم میکنیم و اعلام میداریم که ملت ایران هیچگونه تضمینی برای تأدیه اینگونه قرضها قبول نخواهد کرد.
13 ـ توطئه کنسرسیوم و شرکت نفت باصطلاح ملی ایران در مورد اخراج کارگران و کارمندان نفت جنوب در مقابل پرداخت مبلغی نا چیز با قوانین کار و بازنشستگی مغایرت دارد. ما خواهان باز گرداندن فوری کارگران و کارمندان اخراجی بسر کارشان هستیم.
14ـ سلب استقلال از دستگاه قضائی کشور را توسط هیأت حاکمه محکوم کرده و خواستار آنیم قضات شریفی که بخاطر دفاع از حقوق دستگاه قضائیه بازنشسته شده اند بسرکارشان باز گردند.
15 ـ رژیم کودتا در دوران تسلط خود بعناوین مختلف زندانها را بدون رعایت قوانین قضائی از مبارزان راه آزادی پر کرده است ما ضمن تنفر باین عمل ضد انسانی آزادی زندانیان سیاسی را که محکومیت آنان در دستگاههای صلاحیت داربثبوت نرسیده و حق دفاع از آنان سلب شده خواستاریم.
16 ـ ما عمل هیأت حاکمه را که شورای عالی دانشگاه تهران را مجبور باخراج چهار نفر از برادران دلاور دانشجوی ما از دانشگاه نموده شدیدأ محکوم می کنیم و خواستار پذیرفتن بدون قید و شرط و فوری آنها و سایر دانشجویانی را که دارای سرنوشت مشابه هستند میباشیم
17 ـ ما بر طبق قانون اساسی ایران دخالت و روش خودسرانه شاه را در امور مملکت شدیدأ محکوم می کنیم.
18 ـ فاجعه زلزله اخیر ایران که در جریان آن عده ای از هموطنان ما نابود شده اند باعث تأسف و تأثر بسیارماست. سوء استفاده هائی که از کمکهای گوناگون بزلزله زدگان صورت گرفته نشانه دیگری از فساد و تباهی حکومت فعلی ایران میباشد.

ج ـ مسائل بین المللی
در بخش بین المللی قطعنامه کنگره لوزان ، که از 8 بند تشکیل شده است ، می خوانیم :
1 ـ ما معتقدیم که وجود کلیه پیمانهای نظامی از قبیل سنتو، ورشو و ناتو خطر بزرگ برای صلح جهانی است و خواستار الغاء کلیه پیمانهای نظامی در دنیا هستیم.
2 ـ ما آزمایشهای هسته ای را از هر جانب که باشد خطری بزرگ و حتمی برای سلامت نسلهای بشر تلقی می کنیم و خواهان استفاده از انرژی اتمی در راه هدفهای غیر نظامی و خلع سلاح عمومی در سراسر گیتی هستیم. (تکیه از منصور بیات زاده است)
3 ـ ما سیاست های استعمارطلبانه را بهر شکل و از هرسو در سراسر جهان محکوم کرده و خواستاریم که تعیین سرنوشت ملتها به خودشان واگذار شود. ما پشتیبانی خود را از کلیه نهضتهای بیدار و استقلال طلبانه جهان اعلام میداریم.
4 ـ ما سیاستهای تبعیض نژادی را در سراسر گیتی بویژه در آفریقای جنوبی و آمریکا مردود و غیر انسانی میدانیم و معتقدیم که انسانها بدون توجه به نژاد و رنگ پوست برابرند و باید از حقوق مساوی برخوردار شوند.
5 ـ ما مبارزات مردم و بخصوص دانشجویان " آنگولا " و " موزامبیک " را برای رهائی از بندهای استعمار تائید می کنیم و بسیاست فاشیستی و دیکتاتوری حکومت های " سالازار و فرانکو " شدیدأ اعتراض می نمائیم.
6 ـ ما با احترام به استقلال ملی همه کشورها و با اعتقاد به عظمت انقلاب مقدس مردم کوبا سیاست تجاوزکارانه آمریکا را در این کشور و بخصوص در مساله اخیر کوبا بشدت محکوم می کنیم.
7 ـ ما با توجه باصل همزیستی مسالمت آمیز حمله چین را به هند، محکوم میکنیم و معتقدیم که مساله ارضی و دیگر مسائل بین المللی فقط از طریق صلح جویانه و مسالمت آمیز قابل حل هستند. (تکیه از منصور بیات زاده است)
8 ـ از دولت ایران میخواهیم که حکومت جمهوری جوان یمن را برسمیت بشناسد و در راه برقراری روابط دوستانه با دولت جدید یمن بکوشد.»

پیام دومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی به
« دکتر محمد مصدق »

« ما این پیام را با یک پیمان آغاز میکنیم:
پیمان سربازانی گمنام و مصمم با فرمانده دلیر خویش،
پیمان کسانی که امروز بکار گسستن زنجیر بر نشسته اند با قهرمان بزرگی که در زنجیر است.
پیمان نسلی که برای آزادی نبرد می کند با پرچمداری که این نبرد خدائی را در وطن اسیر ما آغاز کرده است.
ای زندانی بزرگ ،
موجهایی که از عشق استقلال و رهائی در چهره این کنگره مییابیم مانده از کشمکش طوفانی است که تو برانگیختی و شعله هائی که امروز دلهای ما را در جهاد گرم میدارد زبانه های آتشی است که تو بر افروختی.
نسلی که امروز تصمیم گرفته است که کاخ ننگین ستم را در وطن خویش فروکوبد و خیمه تیره استعمار را فرود آورد، تاریخ خویش را بنام تو آغاز می کند.
در شب زمستان زده میهن ما آهنگ گرم و مقدس تو گرچه دیری است خاموش مانده است به رگهای مرده آزادگان خون گرم زندگی میبخشد و همچون سرودی جاویدان دنیای خواب رفته ما را به بیداری میخواند.
ما در این لحظه پیوند ابدی خویش را با تو تجدید میکنیم و یکبار دیگر اعلام می کنیم که براهی که رفته ای وفا داریم. نام تو محک آزادی و شرف ماست و شیرازه اتحاد و پیوند ما. ما بتو اعلام میکنیم که دوش بدوش یاران تو میجنگیم و از شکنجه و کشتار خصم نمی هراسیم.
ما بتو اعلام میکنیم که بنائی را که پی ریختی می سازیم، جهادی را که آغاز کردی بپایان می بریم و دیوارهای استبداد را که شکافتی فرو میریزیم.
ما بتو اعلام میکنیم که همگام با ملت خویش بپا خاسته ایم تا در راه تو در پی شرف و آزادی، ملت خویش را از چنگال دژخیمان استعمار و غلامان جان نثار رهائی بخشیم و زنجیر های گران را از پای تاریخ وطن خویش برداریم.
ما اطمینان داریم دستهای جوانی که امروز در دو دست پیر و توانای تو به پیمان جای میگیرند مسیر تاریخ وطن ما را عوض خواهند کرد.
درود گرم فرزندان وفادارت را بپذیر »

ادامه دارد
دکتر منصور بیات زاده
شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۴ فوریه ۲۰۰۷

socialistha@ois-iran.com
www.ois-iran.com

پانویس:
26 ــ روزنامه باختر امروز در دوران نخست وزیری دکتر مصدق از سوی وزیر امورخارجه حکومت ملی، دکتر حسین فاطمی منتشر می شد و مابین ایرانیان از اعتبار و محبوبیت فراوانی برخوردار بود.
27 ــ من در اواسط تیرماه 1360 ( ژوئیه 1962 ) برای آخرین بار تا انقلاب 1357 به ایران رفتم ، در آن سفربا عده ای از فعالین جبهه ملی ملاقات کردم و با بسیاری نیز از نزدیک آشنا شدم، از جمله آقایان ابطحی ( همشهری اراکی) و حسین موسویان ، در آنزمان دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران. از طریق آقای حسین موسویان با آقای دکتر باقر صمصامی مسئول کمیته دانشجوئی جبهه ملی در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران آشنا شدم، بعدأ از طریق آقای دکتر صمصامی به جلسه ایکه سخنگویان کمیته های جبهه ملی در منزل آقای الهیار صالح داشتند، رفتم. در آنجا با عده ای از جمله آقای دکتر محسن قائم مقام آشنا شدم ، همچنین به خدمت شادروان دکتر مهدی آذر رسیدم و تماسی با دکتر موسوی جلالی در مطب ایشان در خیابانی که از میدان فوزیه بطرف تهران نو می رفت داشتم و باتفاق آقای موسویان به جلسه ای از طرفداران جبهه ملی رفتیم. در بسیاری از جلسات که شرکت می کردم و یا با افراد تماس می گرفتم اولین سئوال از من در رابطه با « باختر امروز» و شایعات در باره همکاری خسروخان قشقائی با حزب توده بود. صریحأ گفته می شد که با انتشار باختر امروز توافق نشد تا آن نشریه در خدمت حزب توده قرار گیرد! با گذشت زمان، روشن شد که شایعات و پیش داوریهای عجولانه آن چنان جوّ مسمومی را بوجود آورده بود که سر انجام بضرر تمام نیروهای طرفدار آزادی تمام شد.
آقای دکتر حسین موسویان که یکی ازفعالان سرسخت دوران شاه بود، از رهبران کنونی جبهه ملی در ایران است. آقایان دکتر باقر صمصامی و دکتر محسن قائم مقام را بعدأ در کنگره جبهه ملی ایران ـ اروپا، که در نردیکی شهر ساربروکن برگزار شده بود،همان کنگره ای که آقای دکتر چنگیز پهلوان بعنوان رئیس و آقایان دکتر پرویز داورپناه و دکتر کامبیز روستا معاونین رئیس جلسه را اداره می کزدند. مرحوم صادق قطب زاده بخاطر اعتراض به سیاست های اتخاذ شده و عقاید و نظرات اکثریت اعضای جبهه ملی که با او درامر مذهبی کردن « جبهه » توافق نداشتند، جلسه کنگره را از پنحره سالن کنگره باتفاق آقای اطمینان مسئول تدارکات کنگره که با آن جناب همنظر و همسو بود، ترک کرد و از آن طریق رابطه خود را با « جبهه ملی ایران در اروپا» قطع نمود و در واقع به انشعاب رسمی در جبهه ملی ایران در اروپا دامن زد. بعد از انقلاب بهمن 1357 آقای اطمینان در تیم مرحوم قطب زاده در صداو سیما کار می کرد.
آقایان دکتر محسن قائم مقام و دکتر باقر صمصامی از رهبران و فعالین کنونی جبهه ملی ایران در آمریکا هستند.
28 ــ در آنزمان فعالین و صاحب نظرانی همچون دکترامیر پیشداد، دکتر ناصر پاکدامن، دکتر منوچهر هزارخانی ، حسن ملک ، دکتر حمید عنایت ... بنام جامعه سوسیالیست های طرفداران خلیل ملکی ، در اروپا فعالیت داشتند . طرفداران جامعه سوسیالیست ها با کمک به انتشار « نامه پارسی » و برگزاری اولین نشست دانشجویان ایرانی از کشورهای فرانسه، انگلستان و آلمان در ژانویه 1960 در شهر هایدلبرگ ـ آلمان ، قدمهای اولیه برای تأسیس کنفدراسیون دانشجوئی برداشتند.
من در بخش دوم این نوشته اشاره ای کوتاه به چگونگی نشست هایدلبرگ در ژانویه 1960 نمودم . آقای دکتر علی شیرازی یکی از شرکت کنندگان درآن نشست، گزارشی در باره آن نشست تنظیم کرده است ، که آن نوشته در شماره 11 گاهنامه فرهنگی ، اجتماعی ، ادبی «چشم انداز» به چاپ رسیده است .متن آن گزارش را می توان همچنین در روی سایت اینترنتی «سازمان سوسیالیست های ایران » به نقل از آن گاهنامه مطالعه نمود. خواهشمند است برای مطالعه آن نوشته از لینک زیر استفاده کنید.
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2890.htm
همچنین آقای دکتر بهمن در مصاحبه ای که متن آن مصاحبه در شماره 11 گاهنامه فرهنگی ، اجتماعی ، ادبی «چشم انداز» به چاپ رسیده است. متن آن مصاحبه را می توان همچنین در روی سایت اینترنتی «سازمان سوسیالیست های ایران » به نقل از آن گاهنامه مطالعه نمود. خواهشمند است برای مطالعه آن مصاحبه از لینک زیر استفاده کنید.
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2884.htm
29 ـ نورالدین کیانوری در صفحه 397 کتاب خاطراتش در جواب به سئوال ، ـ خسرو قشقایی نیز با حزب [ توده ] همکاری داشت؟ پاسخ داده است : خسرو قشقایی هیچگونه رابطه ای با حزب نداشت.
به نقل از خاطرات نورالدین کیانوری، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، انتشارات اطلاعات، چاپ دوم: 1372 . صفحه 397 .
مهدی خانبابا تهرانی نیز در صفحات 99 و 100 جلد اول کتابش ( نگاهی از درون به جنبش چپ ایران ) ، نوشته است : « حزب توده باختر امروز را برای خود رقیبی به شمار می آورد، چرا که این نشریه محبوبیت بسیاری یافته بود و عملا عرصه را بر حزب تنگ کرده بود. به همین دلیل حزب توده کوشش کرد تا باختر امروز را تحت کنترل بگیرد و وقتی که موفق نشد شروع به تخریب کرد».
البته تهرانی در کتابش توضیح نداده است که حزب توده از چه طریقی کوشش کرد تا « باختر امروز» را تحت کنترل خود در آورد و منظور از « تخریب » حزب توده نسبت به « باختر امروز» چه بوده است؟
30 ــ هیئت اجرائی جبهه ملی ایران در اروپا منتخب کنگره ویسبادن ، «حوزه » ای که من در آن عضویت داشتم ، بدین خاطر که آقای حسین فارسیمدان یکی از بستگان خسروخان قشقائی، عضو آن حوزه بود را بدون تماس و نظرخواهی از ما منحل کرد. تمام اعضای این حوزه می بایستی مجددأ تقاضای عضویت می کردند، خواستی که مورد توافق اعضای حوزه ویسبادن قرار نگرفت و هیچکس حاضر نشد به آن حکم تن دهد.
حوزه ما در آنزمان یکی از پایه های فعال دانشجوئی در شهر ماینس ـ آلمان بود. ما بدون اینکه با رهبری تماس بگیریم ، بنام « جبهه ملی ایران در ماینس و ویسبادن» به فعالیت های خود همچون گدشته ادامه دادیم و با کوشش فراوان بتعداد طرفداران خود افزودیم ، اگر چه دوستی خود را با دیگر دوستان جبهه ملی در ماینس حفظ کردیم. اما ناخواسته ما به دو گروه رقیب در دانشگاه ماینس تبدیل شدیم.
در حدود سه چهار هفته مانده به انتخابات نمایندگان برای کنگره دوم کنفدراسیون، آقای دکتر علی امین به منزل من که در آنزمان در شهرک ماینس ـ بیشفسهایم بود، آمد (ایشان اراکی و همشهری من بود ـ ریش سفید و رئیس جبهه ایها در شهرماینس که مورد احترام تمام ایرانیان بود ـ . تا آنجا که بخاطر دارم همچنین آقایان محمد فریور ـ ریش سفید و رئیس توده ایها در ماینس ـ و دکتر حاج خلیلی ، دکتر کریم خانبلوکی ، عظیم خانبلوکی ... از همشهریهای اراکی ساکن ماینس و حومه بودند. بعدأ آقای بهرام راستین نیز به این جمع اراکی ها در آن زمان اضافه شد... ). ایشان بیان داشت که آمده ام تا با نوشیدن یک چائی قند پهلو با تو، به اختلافات درونی خودمان پایان دهیم و مشترکأ برای انتخاب نمایندگان کنگره کنفدراسیون ( کنگره دوم) در سازمان ماینس عمل کنیم. من باو گفتم در اینباره باید با دیگر دوستان « حوزه » صحبت کنم ، من بتنهائی نمی توانم در اینمورد تصمیم بگیرم ، ولی گمان ندارم کسی از بچه ها با این پیشنهاد تومخالفت داشته باشد تا ما یک لیست مشترک ارائه دهیم. مگر برای انتخابات نمایندگان کنگره پاریس با موفقیت عمل نکردیم. او گفت ما در آنزمان دو تا سازمان جدا ازهم نبودیم. من باو گفتم ما این انشعاب را بوجود نیاوردیم، بلکه ما باعمل خود به تصمیم غلط و غیر دمکراتیک رهبری منتخب کنگره جبهه در ویسبادن اعتراض کردیم.
در انتخابات نمایندگان کنگره ،یکی از دوستان حوزه ما بنام « نعمتی»   جزو هیئت نمایندگی مشترک انتخاب و به کنگره لوزان اعزام شد.
ــ در رابطه با چگونگی انتخابات نمایندگان برای کنگره لوزان ( کنگره دوم کنفدراسیون) در پانویس شماره 32 توضیحاتی داده ام و توجه شما را به آن مطالب جلب می کنم. ــ
31 ــ متین، افشین ، مترجم: ارسطو آذری ، کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 57 ـ 1332 ، نشرو پژوهش شیرازه ، چاپ اول بهار 1378 ، صفحه 182 .
32 ــ سئوال نویسندگان کیهان چاپ تهران از جاسوس ساواک شاه:
« شما با کدام یک از گروهای سیاسی مرتبط بودید و چه سمتی در این گروه ها داشتید؟»
پاسخ جاسوس ساواک:
« در بدو ورود به آلمان همان گونه که قبلاً به اطلاعتان رساندم، شکار سازمان انقلابی حزب توده شدم. پس از مدتی که به ماهیت ضدایرانی و وابستگی این سازمان به سرویس های امنیتی غرب و ساواک پی بردم از این سازمان انشعاب کرده و به عضویت جبهه ملی چپ به رهبری محمود راسخ افشار، فرهاد سمنار، حسن ماسالی و کامبیز روستا درآمدم. برخلاف سازمان انقلابی که نشریات زیادی را برای ارتقای سطح سواد سیاسی اعضای خود منتشر می کرد، تمام فعالیت های جبهه ملی خلاصه می شد در انتشار روزنامه «ایران ما» و پلاتفرم سیاسی آن، محدود می شد به شعار «راه ما، راه مصدق است». در جبهه ملی من مسئولیت ارتباط بین اعضای جبهه و رهبری آن را برعهده داشتم و نیز پخش روزنامه ایران ما در منطقه مرکزی و شمالی آلمان و گاهی نوشتن مطلبی برای این روزنامه. پس از مدتی با پیدایش جبهه ملی خاورمیانه، به این جبهه پیوستم. آخرین گروهکی که در آن عضو بودم گروهک 19 بهمن بود.» ( تکیه از من است ــ منصور بیات زاده)
به نقل از: کیهان چاپ تهران 28 دسامبر 2006 - سال شصت و چهارم-شماره 18665 نجشنبه 7 دی 1385- 7 ذیحجه 1427
کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور - استبداد خلقی به جای سانترالیسم دموکراتیک
http://www.kayhannews.ir/851007/8.htm
33 ــ پس از کنگره پاریس که طرفداران حزب توده به پشتیبانی از تصمیمات دونفر از هیئت دبیران کنفدراسیون اروپائی ، آقایان منوچهر ثابتیان و محسن رضوانی که در محل کنگره حضور داشتند، کنگره را ترک کرده بودند و در محل کنگره در پاریس کوششهائی از طریق نمایندگان شورایعالی برخی از سازمانهای عضو فدراسیون آلمان ، درجهت برگزاری کنگره جدیدی از سوی سازمانهای طرفدار حزب توده نموده بودند، که فعالیتهای آنها موفقیتهائی با خود بهمراه نداشت، زیرا هیچ یک از سازمانهای عضو کنفدراسیون حاضر نشدند به آن جمع بپیوندند. ولی بعدأ معلوم شد که رهبری حزب توده با اقدامات طرفدارانش در کنگره پاریس بهیچوجه موافق نبوده و خواستار بر گزاری کنگره مشترک با نیروهائی که کنگره پاریس را برگذار کرده بودند، یعنی نیروهای جبهه ای و نیروی سوم( جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا) بوده است.
درجلسه مجمع عمومی که برای انتخاب نمایندگان برای کنگره لوزان در شهر ماینس، سازمانی که من ( منصور بیات زاده ) در آن عضو بودم ، تشکیل شده بود، بیش از 100 نفر ایرانی شرکت کرده بودند و مرتب به تعداد آن افراد اضافه می شد. جلسه انتخاباتی خیلی شلوغ و پرسروصدا بود . رقابت شدیدی بین طرفداران حزب توده و طرفداران جبهه ملی وجود داشت. دو بلوک بزرگ که تقریبأ آرائی مساوی داشتند، فوقش با اختلافات چهار، پنج رأی. ولی هریک از جناح ها مدعی بود که انتخابات را به تنهائی برده است و تمام نمایندگان باید از جناح او باشد. در سالن زیر منزای دانشگاه ماینس ( سالن غذا خوری) که مجمع عمومی برگذار شده بود، سرو صدا بلند شد که در حین شمارش آراء تقلب شده و انتخابات باید تجدید گردد و بخشی از ورقه های آراء نیز گم شدند.
چون سرای دار محل آمده بود و می بایستی سالن را تحویل می گرفت ، صحبت هائی مابین ریش سفیدان و فعالین دوطرف انجام گرفت، توافق شد که سالن دانشگاه را ترک کنیم و برای راه یابی به یکی از کافه رستوران های شهر برویم و در آنجا با یکدیگر به مذاکره بپردازیم. اول رفتیم به رستورانی بنام «کگلرهایم» در خیابان سار ــ خیابانی که دانشگاه را به مرکزشهر و ایستگاه مرکزی راه آهن متصل می کند ــ. در آن نشست در سالن زیر زمینی «کگلرهایم »، تعدادی بیشتر از 30 نفر از هر دو جناح حضور داشتند، ولی ساعت یک بعد از نصف شب آن محل تعطیل می شد. از آنجا به رستورانی که در روی یک کشتی که در ساحل رودخانه راین لنگر انداخته بود رفتیم ، چون آن محل تا ساعت 4 بعد از نصف شب باز بود. در آن محل ، یکمرتبه طرفداران حزب توده صحبت از « وحدت » نمودند و روشن نبود که در این بین چه اتفاقی افتاده بود. آنها حاضر شدند تا بسیاری از پیشنهادها و اعتراضات ما که در مجمع عمومی در رابطه با ترکیب هیئت نمایندگی مطرح شده بود ،توافق کنند.
در آن جلسه من برای اولین بار با آقای احمد طهماسبی آشنا شدم که تازه به ماینس برای ادامه تحصیل آمده بود و برای حل مشکل موجود در سازمان ماینس در آن شب کوشش فراوانی مبذول داشت. تا آنجائیکه بخاطر دارم در آن نشست در رستوران روی کشتی ، علاوه برمن ( منصور بیات زاده) همچنین آقایان دکتر علی امین ، دکترمحمد فریور، عباس حشمت ( دکتر حشمت بعدی) ، احمدی ، احمد طهماسبی ، حسین رضائی، حسین فارسیمدان ، افضلی ، اردلان ، جعفر صدیق، ابوالفضل فاطمی، توکلی ، صفی ، حاج سید جوادی ، نعمتی ... شرکت داشتند.   
34 ــ مهدی خانبابا تهرانی ، کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» ، صفحه 324 .
35 ــ کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، فرصت طلبی به نام خان بابا تهرانی
http://www.kayhannews.ir/851005/8.htm
36 ــ پیامهائی به دومین کنگره کنفدراسیون ارسال شده بود، از جمله پیام نمایندگان دانشگاه تهران، پیام دبیر کنفرنس بین المللی ، پیام آفریقای جنوبی، پیام دانشجویان زیر سلطه ، پیام نماینده اتحادیه ملی دانشجویان آمریکا ، پیام اتحادیه آفریقائی ، آسیائی در شهر گوتینگن توسط دکتر عباس پاشائی، پیام دانشجویان الجزایر،پیام فدراسیون اطریش توسط دکتر چنگیز پهلوان دبیر فدراسیون اطریش، پیام فدراسیون انگلستان توسط محمد علی کاتوزیان، قرائت پیام دو دانشجوی زندانی ایرانی ( از جمله مهدی خانبابا تهرانی ) توسط مهندس ثریاپور، پیامهای نمایندگان آمریکا،فرانسه،سوئیس،آلمان، پیام دانشجویان کشور غنا...
37 ــ طی یک تماس تلقنی ، آقای حسن لباسچی به من ( منصور بیات زاده ) گفت ،نامه اعتراضی به پرزیدنت کندی را علاوه بر هر پنج نفر دبیران کنفدراسیون آقایان حسن لباسچی ، فرج الله اردلان، علی محمد فاطمی ، صادق قطب زاده ، مجید تهرانیان، همچنین بیش از ده نفر از مسئولین واحد های شهری سازمان در آمریکا، امضاء کرده بودند.
38 ــ در کنگره هایدلبرگ منوچهر ثابتیان ( انگلیس)، منوچهر هزارخانی ( فرانسه)، روح الله حمزه ای (آلمان غربی) بعنوان مسئولین موقت تعیین می شوند تا کنگره لندن را برگزار کنند.
کنگره لندن « اساسنامه کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا » را تصویب می کند که در رابطه با انتخابات هیئت دبیران در آن می خوانیم:
1 ـ هیئت دبیران مرکب است از 5 نفر که از یک فدراسیون یا اتحادیه واحد خواهند بود.
بر پایه این بند از اساسنامه «هیئت دبیران کنفدراسیون اروپائی» و « هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی» در پاریس و لوزان انتخاب شدند .
«هیئت دبیران کنفدراسیون اروپائی» که در کنگره لندن انتخاب شدند، ساکن انگلستان بودند که عبارت بودند از: منوچهر ثابتیان، محسن رضوانی ، حمید عنایت، مهرداد بهار و ژیلا سیاسی. که گویا دونفر از آنعده ( مهرداد بهار و ژیلا سیاسی ) در کنگره پاریس حضور نداشته اند.
« هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی» منتخب کنگره پاریس از ایالات متحده آمریکا انتخاب شدند که عبارت بودند از: صادق قطب زاده ، مجید تهرانیان، علی محمد فاطمی ، فرج اردلان و حسن لباسچی
39 ــ برای اولین بار دو لیست کاندیدا برای مسئولیت دفتر اروپائی به کنگره ارائه می شود.
لیست اول از سوی آقای علی شاکری [زند] از( لوزان ـ سوئیس) ارائه می شود که شامل آقایان فرخ مجلسی ، بهرام دهقان و حمید مهیمن بود، که هر سه نفرساکن دوسلدرف ـ آلمان غربی بودند.
لیست دوم از سوی آقای محمد علی همایون کاتوزیان ( لندن ـ انگلستان) ارائه می شود که شامل آقایان چنگیز پهلوان، احمدی و هاشمی بود، که هر سه نفرساکن وین ـ اطریش بودند.
انتخابات بصورت کتبی و مخفی انجام می گیرد که لیست اول 38 رأی و لیست دوم 22 رأی می آورند . در نتیجه آقایان مجلسی، دهقان و مهیمن بعنوان « مسئولین دفتر اروپائی کنفدراسیون جهانی » انتخاب می شوند.
40 ـ بیات زاده ، دکتر منصور ، تأملی بر گفتار آقای دکتر سید محمود کاشانی ــ فرزند آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ــ ، در رابطه با سیاست و عملکرد دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 و اشاره ای کوتاه به شیوه و متد تبلیغاتی سردمداران جمهوری اسلامی.
به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران
www.ois.iran.com/ois/pdf185.pdf
41 ـ متین، افشین ، درباره کتاب "تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی . . . "
شوکت (حمید) ، تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی( اتحادیه ملی) ، زاربروکن(آلمان) ، نشر بازتاب، 1994 ، دو جلد، 798+582 صفحه
به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2883.htm
42 ــ متن کامل پیام « کمیته دانشجویان دانشگاههای ایران » به دومین کنگره کنفدراسیون در لوزان. به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2882.htm



کنفدراسیون، جنبش دانشجوئی ساواک شاه و روزنامه کیهان - ۴


دکتر منصور بیات زاده
• مطالبی در باره تاریخچه کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی (افشاگری در باره تحریف تاریخ از سوی جاسوس ساواک و نویسندگان کیهان چاپ تهران) ...

در بخش سوم این نوشته ، در باره خط مشی و سمت و سوی مبارزات و فعالیت های کنفدراسیون جهانی توضیحاتی دادم. در ادامه آن توضیحات و روشن کردن تمام جوانب آن فعالیت ها، سعی می کنم در این بخش از نوشته (بخش چهارم) همچنین به چگونگی روند کار کنگره سوم کنفدراسیون که از تاریخ ۱۰ تا ۱٣ دی ۱٣۴۲ ( ٣۱ دسامبر ۱۹۶٣ تا ٣ ژانویه ۱۹۶۴) در لندن برگزارشد نیز اشاره کنم و در این رابطه، بخشی از پیام شخصیتهای مذهبی ، سیاسی و دانشجوئی به کنگره سوم و همچنین مصوبات آن کنگره ، از جمله قطعنامه سیاسی کنگره، پیام به دکتر مصدق، پیام به آیات اعظام خمینی، میلانی، شریعتمداری، پیام به دانشجویان دانشگاه تهران، پیام به استادان و دانشجویان و مردان آزاده ایکه در دادگاه نظامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند از جمله آیت الله محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتریدالله سحابی ، عزت الله سحابی ... پیام به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران ... را نقل کنم، تا از آن طریق برگهائی ازتاریخچه واقعی جنبش دانشجوئی در رابطه با مبازرات و فعالیت های آن « جنبش» علیه استبداد و استعمار و در دفاع از آزادی و مسائل ملی و میهنی وتاکید بر خواست تحقق حاکمیت قانون بر وطنمان ایران را بازگو کرده باشم، همانطور که در پیام سازمان دانشجویان دانشگاه تهران به سومین کنگره کنفدراسیون در لندن آورده شده است: « نهضت دانشجوئی ایران زاده ضرورت زمان و پرورده نهضت ملی ایران است» و در پیام کنگره کنفدراسیون در لندن به « دکتر محمد مصدق پیشوای خردمند نهضت ملی ایران»می خوانیم: « کنگره بار دیگر اعلام کرد که نهضت دانشجوئی ایران جزء جدائی ناپذیر از نهضت ملی ایران است.» و در پیام به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران تاکید کرده است که: « باید با مبارزه متحد بزرگترین سد پیشرفت و ترقی کشور و عامل مهم سیه روزی توده های مردم یعنی حکومت شاه را واژگون ساخت... همرزمان مبارز. ما با نثار بوسه های سپاس بدستهای پینه بسته و چهره های در آفتاب سوخته تان یک بار دیگر دستتان را صمیمانه برای پیمان بستن در ادامه یک مبارزه پیگیرتر میفشاریم.» ...
در گزارش کنگره سوم کنفدراسیون می خوانیم:
« نخستین جلسه کنگره سوم کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در ساعت ۱۰ بامداد روز سه شنبه دهم دی ماه ۱٣۴۲ ( ٣۱ دسامبر ۱۹۶٣ ) در سالن کنفرانس ( امپریال کالج) لندن تشکیل شد. ۵۱ نماینده و بیش از صد تن مشاور و ناظر در این جلسه حضور داشتند.
نخست آقای حسن لباسچی رئیس سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا [ همچنین عضو هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی] بریاست موقت کنگره برگزیده شد و پس از گفتن شادباش بنمایندگان باحترام روان شهدای دانشگاه تهران و ملت ایران یک دقیقه سکوت اعلام شد. سپس اعتبار نامه نمایندگان فدراسیون های مختلف که در شورایعالی کنفدراسیون بتصویب رسیده بود در دستور روز قرار گرفت و بتصویب اعتبارنامه نمایندگان سازمانهای تهران ـ اطریش ـ فرانسه ـ انگلستان ـ آمریکا ـ آلمان و سویس مطرح و تصویب شد. اعتبار نامه نماینده شهر ماینس [ شهری که من (منصور بیات زاده ) عضو آن بودم ، بخاطر اختلافات مالی با فدراسیون آلمان] به کمیسیون ارجاع گردید [ و از حق شرکت در انتخاب هیئت رئیسه کنگره محروم گردید] و چون اکثریت دو سوم حاصل شده بود بلافاصله رئیس جلسه اعلام رأی برای انتخاب هیأت رئیسه کنگره نمود و آقای حسن ماسالی بعنوان رئیس کنگره انتخاب شد. رئیس کنگره از کنگره خواست که بپاس مبارزات دلیرانه دانشگاه تهران و نماینده آن آقای ابوالحسن بنی صدر نماینده دانشگاه تهران بعنوان رئیس افتخاری کنگره برگزیده شوند و کنگره با ابراز احساسات بی نظیر باتفاق آراء این پیشنهاد را تصویب نمود. پس از انتخاب هیأت رئیسه اعتبار نامه نمایندگان فدراسیون دانشجویان ایرانی درایتالیا مطرح شد و باتفاق آراء بتصویب رسید...». تمام مطالب مندرج در کروشه [] از منصور بیات زاده است.
برای آشنا شدن آن بخش از خوانندگانی که به چگونگی روند کار کنگره های کنفدراسیون و فدراسیون ها، آشنائی ندارند، بی جا ندیدم تا توضیحاتی کوتاه در باره شروع کار کنگره لندن بدهم. چون روند کار تمام کنگره های کنفدراسیون تقریبأ چنین بودند. در واقع روند کاری همچون روند کار کنگره لوزان (کنگره دوم)، آنهم با تغییراتی بسیارجزئی.
در مصوبات آن کنگره ( کنگره سوم ) می خوانیم، پس از انتخاب هیئت رئیسه ــ بجز نام رئیس،از اسامی دیگر آن هیئت در گزارش کنگره نامی برده نشده است ــ ، پیامهای رسیده به کنگره قرائت می گردند. از جمله پیام فیلسوف انگلیسی برتراند راسل که توسط آقای حسن رسولی متن انگلیسی آن پیام قرائت می گردد و ترجمه فارسی آن از سوی آقای فرج الله اردلان دبیر کنفدراسیون. بعدأ پیام دانشگاه تهران، ( در پایان این بخش از نوشته ، در بخش « ضمائم » متن کامل پیام دانشگاه تهران نقل خواهد شد) ، همچنین پیامهائی از سوی فدراسیون بریتانیا، اتحادیه فرانسه، فدراسیون آلمان، انجمن واحد دانشجویان ایرانی در آمریکا و پیام اتحادیه دانشجویان ایرانی در بلژیک ( که برای اولین بار در کنگره کنفدراسیون شرکت می کرد) قرائت می شوند.
« ... سپس پیامهای دانشجویان خارجی به کنگره قرائت شد. آقای [مجید ] تهرانیان [ دبیر کنفدراسیون جهانی] متن انگلیسی پیام های اتحادیه ملی دانشجویان سراسر چین و اتحادیه دانشجویان فلسطین و سازمان کار اروپا را خواند. پس از آن آقای [منوچهر] هزارخانی متن فرانسه و ترجمه فارسی پیام اتحادیه ملی دانشجویان فرانسه را قرائت کرد و سپس آقای [ فرج] اردلان پیام علی محمد سیف پور فاطمی[شاهین فاطمی] دبیر کنفدراسیون را که بمناسبت وضع پاسپورت نتوانسته بود در کنگره حاضر شود بسمع نمایندگان رساند.
ساعت ۱۷ و چهل و پنج دقیقه رئیس یک ساعت تنفس اعلام کرد تا شورایعالی کنفدراسیون بتواند بکار اعتبار نامه های نمایندگان بلژیک و نماینده شهر ماینس رسیدگی کند. ساعت ۱۹ جلسه مجددأ رسمیت یافت و چون هنوز گزارش شورایعالی بکنگره نرسیده بود کنگره وارد بحث در باره تشکیل کمیسیون ها گردید. پس از تبادل نظر و صحبت بسیار کنگره به پیشنهاد [مجید] تهرانیان تصویب کرد که پنج کمیسیون به ترتیب زیر تشکیل شوند.
۱ ـ کمیسیون اقتصادی ، ۲ ـ کمیسیون سیاسی، ٣ ـ کمیسیون امور دانشجوئی ، ۴ ـ کمیسیون اساسنامه، ۵ ـ کمیسیون تهیه پیام ها.
سپس گزارش شورایعالی کنفدراسیون به این شرح مورد بررسی قرار گرفت:
ــ در باره عضویت اتحادیه بلژیک و حق رأی نماینده آن بعلت عدم اطلاع دقیق از وضع این اتحادیه و نیز در دست نداشتن اساسنامه آن اتحادیه و عدم در خواست عضویت کنفدراسیون ، شورایعالی به کنگره پیشنهاد می کند که تا انجام تشریفات و مقررات قانونی نماینده اتحادیه بلژیک عنوان ناظر را داشته باشد.
ــ در باره نماینده سازمان مونیخ[که نماینده اش با تأخیر به محل کنگره رسیده بود ـ منصور بیات زاده] شورایعالی باتفاق آراء اعتبار نامه ایشان را معتبر دانسته و به کنگره تصویب آنرا توصیه می کند
ــ در مورد نماینده سازمان ماینس شورایعالی نظر نماینده فدراسیون آلمان را مبنی بر اینکه تا روشن شدن اختلافات مالی بین فدراسیون آلمان و سازمان ماینس نماینده این سازمان در کنگره فقط عنوان ناظر را داشته باشد می پذیرد.
بحث در باره گزارش شورایعالی بعمل آمد و پس از مذاکرات طولانی گزارش شورایعالی با کثریت آراء تصویب شد. در این هنگام پیشنهادی مبنی بر قدردانی از اتحادیه دانشجویان ایرانی در بلژیک در فرستادن نماینده بکنگره و تشویق آن اتحادیه به پیوستن به کنفدراسیون رسید که باتفاق آرا و با ابراز احساسات شدید و کف زدنهای ممتد بتصویب رسید. جلسه بدینترتیب در ساعت ۲٣ ختم شد و جلسه بعد به ساعت ۱۰ روز ۱۱ دیماه ( اول ژانویه ) موکول گردید.». . (مطلب مندرج در کروشه از منصور بیات زاده است.)
کنگره با رسمیت پیدا کردن در ساعت ۱۰ و چهل پنج دقیقه در روز ۱۱ دیماه ۱٣۴۲ ( اول ژانویه ۱۹۶۴ ) به کار خود ادامه می دهد. در وحله اول ، بخش دیگری از پیام ها و تلگرافهائی که به کنگره فرستاده شده بود قرائت می گردند.
ضروریست همچنین متذکر شد که از سوی برخی از شخصیت های بزرگ مذهبی و سیاسی ایرانی برای کنگره سوم پیام فرستاده شده بود که در بین آن پیام ها از « پیام حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی مرجع عالیقدر تقلید » و « پیام دکتر علی شایگان » نام می برم.(متن کامل این دو پیام در بخش ضمائم درج شده است.)
بعدأ اعتبار نامه های نمایندگان سازمانهای فریبورگ و ساربروکن که نمایندگانشان پس از یک روز تأخیر به محل کنگره رسیده بودند، مطرح و تصویب می گردد.
همچنین در گزارش کنگره می خوانیم که « سخنگوی کمیسیون پنح نفری طرح اصلاح شده نظامنامه را بکنگره تسلیم کرد و پس از بررسی جزء بجزء و حک و اصلاح آن به تصویب رسید.» آنهم به این خاطر که هیئت رئیسه کنگره برای اداره جلسات کنگره بر پایه مقررات و اصولی که در « نظامنامه » پیش بینی شده بود، آن جلسات را اداره و برگزار کند. متن « نظامنامه» در بخش « ضمائم» این بخش از نوشته در ج شده است.
در گزارش می خوانیم که نماینده اتحادیه ملی دانشجویان کشور های متحد آمریکا [ ایالات متحده آمریکا] در کنگره حاضر می شود و پیام آن اتحادیه را قرائت می کند. همچنین در گزارش کنگره می خوانیم که نماینده دفتر ارتباطات کنفرانس بین المللی دانشجویان (کوسک) پیام خود را در کنگره قرائت می کند که آقای حسن رسولی از طرف کنگر ه از نمایندگان مزبور تشکر می کند. (مطلب مندرج در کروشه از منصور بیات زاده است.)
بعد از صرف نهار ، کنگره در ساعت ۱۵ رسمیت پیدا می کند ، پس از نطقهای قبل از دستور ، گزارش کار هیئت دبیران و سئوال و بررسی آن در دستور کار کنگره قرار می گیرد . ابتدا آقای صادق قطب زاده پیام هیأت دبیران را به کنگره قرائت می کند، سپس گزارش مالی کنفدراسیون توسط آقای علی برزگر خوانده می شود. پس از آن آقای فرج الله اردلان گزارش روابط خارجی کنفدراسیون را بسمع کنگره می رساند. پس از طرح سئوالات از سوی برخی از نمایندگان و پاسخ از سوی هیئت دبیران ، همچنین آقای بهرام دهقان نماینده دفتر اروپائی کنفدراسیون به سئوالات مربوطه پاسخ می دهد.گزارش هیئت دبیران با ٣٨ رأی موافق و یک ممتنع بتصویب می رسد. وبنا بر پیشنهاد انجمن واحد دانشجویان ایرانی در آمریکا پیشنهادی برای تقدیر آقای بهرام دهقان دبیر دفتر اروپائی تسلیم کنگره می گردد که باتفاق آراء مورد موافقت کنگره قرار می گیرد.
در جلسه روز سوم کنگره ( دوم ژانویه ـ دوازدهم دیماه) بررسی گزارش های کمیسیونهای پنچ گانه در دستور کار کنگره قرار می گیرد و ادامه آن کار تا روز چهارم کنگره ( سوم ژانویه ) ادامه پیدا می کند.
در گزارش کنگره در بخش « قطعنامه سیاسی» می خوانیم:
« ... جلسه کمیسیون سیاسی عصر روز ۱۱ دیماه ۴۲ ( یکم ژانویه ۶۴ ) تشکیل شد و آقای حسن لباسچی بعنوان رئیس و آقای ابوالحسن بنی صدر بعنوان مخبر و آقای کلاهی بعنوان منشی انتخاب شدند... گزارش در دو قسمت تهیه شده است: ۱ ـ مسائل میهنی ۲ ـ مسائل بین المللی ... ».
گزارش مسائل میهنی به سیاست داخلی و سیاست خارجی تقسیم شده بود. در بخش سیاست داخلی که در بر گیرنده ۱۵ ماده است ، می خوانیم:
« ۱ ـ ما آزادی آقای دکتر محمد مصدق رهبر و مظهر نهضت ملی ایران را خواستاریم و معتقدیم که اسارت مصدق بزرگ اسارت ملت ایران است. بدین منظور کنگره هیأت دبیران را موظف میدارد که در راه آزادی ایشان اقدامات مجدانه بعمل آورده و برای آگاهی مردم دنیا نشریه ای بزبانهای زنده دنیا در باب زندگانی ایشان و نهضت ملی ایران تهیه و نشر نماید.
۲ ـ سیاست داخلی دستگاه حاکمه بجای استقرار حکومت قانونی و تامین آزادیهای مصرح در قانون اساسی ایران برای مردم ایران بایجاد محیط ترور و وحشت اقدام نموده و کلیه اصول انسانی را با شقاوت کم نظیری مورد تعدی قرار داده است. بزرگترین نمونه و طرز عمل جنانتکارانه دستگاه کودتا کشتار دسته جمعی هزارها نفر از مردم در قیام ملی ۱۵ خرداد سال ۱٣۴۲ است. در این روز بدستور شاه هزاران نفر از هموطنان ما که برای احقاق حقوق از دست رفته خود قیام نموده بودند بآتش و خون کشیده شدند. ایادی شاه و سازمان امنیت و گارد شاهی دست بآتش سوزی و خرابکاری و هتک حرمت خواهران و مادران ما زده و دانشگاهها و مدارس را مورد هجوم قرار دادند.
٣ ـ ما بر طبق قانون اساسی ایران دخالت و روش خود سرانه شاه را در امور مملکت شدیدأ محکوم می کنیم و رژیم ایران را از روز ۲٨ مرداد ۱٣٣۲ ببعد رژیم قانونی ایران نمی دانیم.
۴ ـ از آنجا که در چهل سال اخیر ارتش ایران در اختیار دیکتاتورهای عامل استعمار مامور سرکوبی ملت ما بوده است و با توجه باین موضوع که سازمان ارتش بر پایه های یک ارتش ارتجاعی و امپریالیستی استوار شده است که باعث جلوگیری از رشد افسران و درجه داران و سربازان ملی و مترقی است معتقدیم که ارتش کنونی باید بر اساسی نو که در خور احتیاج کشور و خواسته های ملی باشد بنا گردد.
۵ ـ نظر باینکه رفراندوم ششم بهمن ۱٣۴۱ در شرائط خفقان انجام گرفته و ملت ایران در اظهار نظر شرکت نکرده است و بنا بر این قانونی نیست . نظر باینکه انتخابات ۲۶ شهریور ماه ۱٣۴۲ براساس کنگره ای غیر قانونی [ منظور کنگره باصطلاح آزاد زنان و آزاد مردان است ـ منصور بیات زاده ] انجام یافته و لیست نمایندگان مجلسین را شاه از طریق کنگره ای از ماموران سازمان امنیت تحت ریاست شخصی که دستگاه حاکمه خود نادرستی او را تصدیق نموده است، تهیه نموده، این انتخابات از درجه اعتبار ساقط و دوره فترت هنوز ادامه دارد. بدیهی است که مصوبات این مجالس نیز از درجه اعتبار ساقط است.
۶ ـ از آنجا که حکومت و رژیم کودتا کلیه آزادیهای فردی و اجتماعی افراد میهن ما را مورد یورش وحشیانه قرار داده است ما معتقدیم که حقوق اولیه انسانی باید محترم شمرده شود، آزادیهای اجتماعات و نشریات و احزاب سیاسی تأمین گردد، حضرت آیت الله خمینی و همه زندانیان سیاسی آزاد و دستگاه منفور سازمان امنیت منحل گردد.
۷ ـ کنگره محاکمات نظامی استادان و دانشجویان را محکوم می کند و تشکیل یک کمیته مختلط با عضویت (کوسک) برای تعقیب این محاکمات و کوشش بمنظور تحمیل شرائط موافق با حقوق بشر و حق دفاع و اجرای قوانین اساسی و عادی را نخستین وظیفه عاجل هیأت دبیران می شمارد. کمیته مختلط برای اجرای تصمیم کنگره باید تصمیمات لازم را اتخاذ و از طریق هیأت دبیران بفدراسیونهای عضو کنفدراسیون ابلاغ و بمورد اجرا در آورد.
٨ ـ سلب استقلال از قوه قضائی کشور را بوسیله هیأت حاکمه محکوم کرده و خواستار آنیم که قضات شرافتمند و شجاعی که بخاطر دفاع از استقلال قوه قضائی منتظر خدمت شده اند بخدمت باز گردند.
۹ ـ نظر باینکه نهضت دانشجوئی جزئی از نهضت ملی ایران است و نظر باهمیت نقشی که دانشجویان دانشگاههای تهران و شهرهای ایران در پیشبرد نهضت ملی ایران دارند کنگره دفاع از استقلال دانشگاه های تهران و شهرستانها را همگامی عملی کنفدراسیون دانشجویان در مبارزه بزرگ میهنی تلقی می نماید.
۱۰ ـ نظر باینکه اجرای قانون اساسی و قوانین عادی به جبر موقوف شده است و نظر باینکه ادامه تسلط رژیم شاه حیات ملی را بخطر می اندازد کنگره تقاضای سازمان دانشجویان دانشگاه تهران را اجابت می نماید و در طریق همآهنگ نمودن هر چه بیشتر نهضت دانشجوئی با نهضت ملی ایران و جلب افکار عمومی علیه دیکتاتوری شاه را یکی از مهمترین و اساسی ترین وظائف کنفدراسیون قرار می دهد و هیأت دبیران را موظف می دارد هر اقدامی که در این مورد لازم آید بعمل آورند.
۱۱ ـ از آنجا که توده های رنجبر مردم ما بخصوص کارگران و دهقانان و پیشه وران از داشتن سندیکاهای واقعی خود محروم هستند و با توجه باینکه اخیرأ دستگاه حاکمه برای جلوگیری از نهضت کارگری و دهقانی و پیشه وری و سرکوبی آن دست بایجاد سندیکاهای ساختگی زده است ما آزادیهای سندیکائی را برای تمام طبقات و قشرهای مردم میهن خود خواستاریم. ما میخواهیم که حق اعتصاب که یکی از طبیعی ترین حقوق کارگران است به رنجبران ملت ما داده شود.
۱۲ ـ توطئه کنسرسیوم و شرکت نفت باصطلاح ملی ایران در مورد اخراج کارگران و کارمندان نفت جنوب در مقابل پرداخت مبلغی ناچیز با قوانین کار و بازنشستگی مغایرت دارد. ما خواهان بازگرداندن فوری کارگران و کارمندان اخراجی بسر کارشان هستیم.
۱٣ ـ ما دخالت نا مشروع مستشاران خارجی را که عامل سیاست استعمار در ایران می باشند محکوم نموده و اخراج اینگونه مستشاران را خواستاریم.
۱۴ ـ کاهش بودجه فرهنگ و افزایش بودجه ارتش را خیانت مسلم به ملت ایران می دانیم و معتقدیم مبالغ متنابهی از بودجه ارتش باید بمصرف واقعی و ضروری آن و در درجه اول تعمیم فرهنگ و بهداشت برسد.
۱۵ ـ با توجه باین موضوع که مبارزه با بیسوادی در میهن ما که ٨۰ در صد از مردمانش خواندن و نوشتن را نمی دانند یکی از وظائف مهم دانشجوئی است و با در نظر داشت این حقیقت که تنها راه قاطع برای برانداختن بیسوادی یک روش انقلابی یعنی گسیل هزارها نفر دانشجو و دانش آموز به ده می باشد و با توجه باین موضوع که اصل سپاه دانش یعنی بجای خدمت نظام وظیفه در خدمت فرهنگ در آمدن و دو سال برای تدریس به ده رفتن را اولین بار سازمان دانشجوئی ما در سه سال قبل پیشنهاد کرد و با در نظر داشت این حقیقت که دانشجویان دانشگاه تهران تا بحال مکررأ هزارها نفر از ایشان حاضر شده اند که بدهات برای مبارزه با بیسوادی بروند و دولت پیشنهاد آنان را رد کرده است. با توجه باین موضوع که سپاه دانش کنونی بهیچوجه به خواستهای ما جواب مثبت نمیدهد و با عده ۲۵۰۰ نفری نمیتوان ملیونها انسان بیسواد را نجات داد و با در نظر داشت این حقیقت که دستگاه حکومتی از سپاه دانش کنونی سوء استفاده های سیاسی از جمله تبلیغ بنفع شاه و رژیم دیکاتوری مینماید و بوسیله سپاه دانش سازمان امنیت ماموران خود را بلباس معلم در می آورد و برای درهم شکستن مقاومت دهقانان غیور ما توطئه می چیند، با در نظر داشت این حقیقت که سپاه دانش کنونی بودجه اش از طریق وزارت فرهنگ تامین میشود نه از بودجه سرسام آور ارتش بدینوسیله اعلام میداریم:
الف ـ ما خواستار یک راه انقلابی یعنی گسیل هزارها دانشجو و دانش آموز برای مبارزه با بیسوادی به ده هستیم.
ب ـ ما از اصل سپاه دانش یعنی بجای خدمت نظام وظیفه دانشجویان به مبارزه بیسوادی بپردازند دفاع می کنیم.
ج ـ ما معتقدیم که بودجه سپاه دانش کنونی باید از بودجه ارتش تامین شود و نه وزارت فرهنگ.
د ـ ما خواستاریم که بدانشجویان دانشگاههای ایران منجمله ٣۰۰۰ دانشجوی داوطلب دانشگاه تهران امکان داده شود که بطور متشکل در امر مبارزه با بیسوادی شرکت جویند.
ه ـ ما سوء استفاده های سیاسی و جاسوسی دولت را از سپاه دانش محکوم می کنیم.».

قطعنامه کنگره در رابطه با سیاست خارجی ، « خواستار خروج ایران از پیمانهای نظامی» سنتو و پیمان نظامی دوجانبه ایران و آمریکا شده بود. تحصیل قرضه های خارجی را محکوم کرده بود. «سیاست دولت شوری» را در پشتیبانی از رژیم شاه محکوم کرده بود.دولت ایالات متحده آمریکا را بخاطر کمکهای نظامی و اقتصادی به رژیم شاه ، همچون مسافرت روسای جمهور فرانسه و آلمان غربی و صدر رئیسه دولت شوروی و یوگسلاوی به ایران را محکوم کرده بود...
آن کنگره همچنین دخالت ایالات متحده آمریکا در ویتنام ، کوبا، کنگو... را محکوم نمود. از جنبش فلسطین دفاع کرد و دولت ارتجاعی اسرائیل و سیاست های تبعیض نژادی در سراسر جهان، بویژه در آفریقای جنونی و آمریکا را مردود و غیر انسانی دانست و معتقد بود که انسانها بدون توجه به نژاد و رنگ پوست برابرند و باید از حقوق مساوی برخوردار شوند...
گزارش کمیسیون اقتصاد از طرف مخبر کمیسیون آقای خسرو شاکری باطلاع کنگره رسانده می شود که پس از سئوالات نمایندگان و پاسخ مخبر کمیسیون ، گزارش کمیسیون باتفاق آراء به تصویب می رسد.
گزارش کمیسیون دانشجوئی در دستور کار کنگره قرار می گیرد. آقای منوچهر هزارخانی مقدمه گزارش را قرائت می کند و سپس آقای حسن رسولی قطعنامه کمیسیون را ماده به ماده قرائت می کند و پس از سئوال و پاسخ و توضیح و توجه به اصلاحات آنرا تصویب می کند.
در مقدمه آن گزارش به خصلت های « سندیکالیسم » دانشجوئی در جوامع پیشرفته اشاره شده است و آنرا در خدمات اجتماعی و تعاونی توضیح داده که در تغییرات و تحولات اجتماعی تأثیرات چندانی ندارند. اساس کار آن نوع تشکلات در آن جوامع بر محور مبارزات صنفی بیان شده است. اما در گزارش تاکید شده است که سندیکالیسم دانشجوئی در کشورهای کم رشد، دارای خصلتهای جوامع پیشرفته نمی باشند، بلکه هسته اصلی نهضت روشنفکری جوامع خود بشمار می روند. و در آن رابطه در گزارش کنگره می خوانیم:
« ... رسالت نهضت دانشجوئی ما همچون دیگر نهضتهای دانشجوئی جوامع مشابه همگامی و همراهی با جریان مبارزات ملی و میهنی است. ما این مهم را بازگو می کنیم که روش یابی ما در مسائل ملی و جهانی باید بر دو اصل خطیر مبتنی باشد. نخست آنکه جنبش ملت ایران را پدیده ای اصیل و قائم بر ذات خویش بر شماریم و گمانی بدل راه ندهیم که رستگاری فرجامین مردم ما جز کوشش و تلاش خود ما تحقق پذیر تواند بود و دوم آنکه به پیوند معنوی میان این جنبش و دیگر نهضتهای رهائی بخش عصر خود اذعان آوریم و وجود این پیوند را خود حجتی بر درستی آن اصل خلل ناپذیر تاریخ انسانی بدانیم که در سیر همگامی جوامع روی زمین بسوی سر منزل آزادی و سرافرازی هیچ جماعتی نمیتواند تا مدتی نامعین فرومانده و در بند باقی بماند و هیچ نظامی قادر نیست برای ابد پایه های خود را بر ستمگری و بهره کشی و نا مردمی بنیاد گذارد.
با پذیرش این مدعا همگام و همرنگ با نهضت خلق ستمدیده میهن خویش ما ستیز آشتی نا پذیر با هیأت حاکمه ایران و دشمنی آشکارا با نظام فاسد شاه خودکامه ایران را در سرلوحه برنامه مبارزات میهنی خود قرار میدهیم. و بپاس فداکاری و جانبازی برادران دانشجویمان در تهران که نبرد مردانه شان در سالهای خمودگی و افسردگی مشعل مبارزات میهن را همچنان بر افروخته و فروزنده نگاه داشت و به احترام قهرمانانیکه برقراری و پیوستگی نبرد بین روشنائی و تاریکی را ببهای زندگی خود خریدند، سال تحصیلی جاری را سال دانشگاه تهران اعلام می کنیم.
از آنرو که مرحله کنونی مبارزات دانشجوئی و میهنی نهضت خلق ما محتاج بتمام نیروی فکری و معنوی ماست و از آنرو که دانشجویان خارج از کشور می توانند و باید بخش عمده این کمک فکری را بعهده گیرند ما استراتژی این بخش از نیروهای دانشجوئی را چنین معین مینمائیم:
تربیت کادر روشنفکری و رهبری کننده برای کمک به نهضت ملت ایران و در ضمن افشاء توطئه ها و خنثی نمودن دسیسه ما و تبلیغات دستگاه ستمگر حاکم بر نیروهای دانشجوئی است که در اجرای این برنامه بکوشند و تحرک هرچه بیشتر نهضت دانشجوئی را تضمین نمایند.»

کنگره سوم پیامهائی به « آقای دکتر محمد مصدق پیشوای خردمند نهضت ملی ایران » و « حضرات آیت الله العظمی آقایان خمینی ــ میلانی ــ شریعتمداری رهبران مجاهد و عالیقدر جامعه روحانیت که در زندان استبداد بسر میبرند و به روحانیون مترفی و شجاع دیگر » و همچنین به «دانشجویان دانشگاه تهران» ، « استادان و دانشجویان و مردان آزاده ایکه اخیرأ در دادگاه نظامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند»، به «کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران ، بازماندگان شهدای سالهای اخیر»، به «نویسندگان و شاعران ایران». جمال عبدالناصر، رئیس جمهور متحده عربی ، دکتر احمد سوکارنو رئیس جمهور اندونزی، مارشال صلال رئیس جمهوری متحده عربی (یمن) ، احمد بن بلا ریاست جمهوری سوسیالیستی و ملی الجزایر ، دکتر قوام نکروما رئیس جمهوری غنا، دکتر سوکوتوره رئیس جمهور گینه ، دکتر فیدل کاسترو نخست وزیر جمهوری سوسیالیستی کوبا. برتراند راسل( فیلسوف انگلیسی) ، ژان پل سارتر ( فیلسوف فرانسوی)، کنفرانس بین المللی دانشجویان ، اتحادیه ملی دانشجویان فرانسه، دانشجویان عرب، دانشجویان آنگولا، دانشجویان مراکش ، فدراسیون دانشجویان آفریقائی، آسیائی در آلمان و اطریش، اتحادیه ملی دانشجویان موزامبیک فرستاد . ( متن برخی از این پیام ها در بخش ضمائم در پایان این بخش از نوشته درج شده اند).
کنگره سوم کنفدراسیون همچنین بخاطر درگذشت حضرت شیخ شلتوت استاد و رئیس دانشگاه الازهر، طی پیامی به دانشگاه الازهر تسلیت گفت و مبارزات آن حضرت علیه استعمار و استبداد را ستود. در آن تسلیت می خوانیم:
« نقش قهرمانانه او در واقعه کانال سوئز و حمله ناجوانمردانه سه جانبه [ انگلیس ، فرانسه و اسرائیل ـ منصور بیات زاده ] بملت مصر رستاخیز عظیم الازهر و تبدیل آن بیک سنگر فرماندهی مبارزه علیه استعمار گران در خور تقدیر فراوان و سپاسی بی انتهاست.».
هیئت دبیران منتخب کنگره سوم از اعضای فدراسیون آلمان بودند و هر پنج نفر از طرفداران جبهه ملی، اسامی آنها بقرار زیر بود.
ایرج دهقان، محمود راسخ افشار، حسن ماسالی ، کیوان زرین کفش، پرورش.

در ساعت ۱۱ بامداد روز چهاردهم دیماه ۱٣۴۲ مطابق با چهارم ژانویه ۱۹۶۴ تظاهراتی با شرکت کلیه نمایندگان و ناظرین در کنگره لندن برگزار می شود که در پیشاپیش صف تظاهرکنندگان عکس دکتر مصدق حمل می گردد. همچنین تظاهرکنندگان پلاکادهائی از جمله اعتراض بنظام دیکتاتوری، خواستن آزادی استادان و دانشجویان زندانی، طرفداری از آزادی واقعی برای زنان و اصلاحات حقیقی در زمینه ارضی ... با خود حمل می کرده اند. شعار تظاهرات عبارت بوده است از: « مرگ بر دیکتاتور، نابود شاه ، زنده باد مصدق» .
تظاهر کنندگان در مقابل کنسولگری ایران در لندن با در دست داشتن شعارها شروع به حرکت بدور کنسولگری و تظاهرات ساکت نمودند و به اتفاق آراء قطعنامه ای به تصویب رساندند و با تکرار سه بار شعار « مرگ بر شاه» به تظاهرات خود پایان دادند.
متن قطعنامه تظاهرات لندن بقرار زیر بود.:
« با قبول رهبری دکتر محمد مصدق و الهام از پیامهای ایشان و رهبر بزرگ مذهبی حضرت آیت الله میلانی نمایندگان کنگره موظفند که در سازمانها مبلغ اتحاد در عمل بوده و مانع از آن گردند که اختلاف سلیقه کار مبارزه علیه دیکتاتوری را کند نماید.
سازمانهای دانشجوئی در مبارزه علیه دیکتاتوری باید عملا یک دل و یک جهت بوده و مسئولین کنفدراسیون و فدراسیون ها را در این وظیفه کمک نمایند.
ما شرکت کنندگان در سومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در لندن خواستاریم که :
۱ ـ اصول قانون اساسی ایران دایر بر آزادیهای فردی و اجتماعی مجری شده محدودیتهای غیر قانونی از سر راه فعالیت دستجات و احزاب ملی برداشته شود.
۲ ـ دکتر محمد مصدق و دیگر زندانیان سیاسی که بر خلاف نص قانون اساسی ایران در زندان بسر می برند آزاد گردند.
٣ ـ محکمه نظامی مامور محاکمه استادان دانشگاه تهران ( حضرت آیت الله طالقانی ـ مهندس مهدی بازرگان ـ دکتر سحابی ) و نیز دانشجویان آزاده منحل گردد.
۴ ـ دست پلیس از ساحت دانشگاههای ایران و دبیرستانها کوتاه گردد. محدودیتها و فشارهای مادی و معنوی از سر راه تحصیلات محصلین برداشته شود.»
*****
با توجه به توضیحاتی که در رابطه با سومین کنگره کنفدراسیون جهانی و مصوبات آن داده شد، کاملا روشن گردید که ادعای جاسوس ساواک شاه و تبلیغات دستگاه تواب سازی آقای حسین شریعتمداری و روزنامه کیهان چاپ تهران ، برپایه مطالبی دروغ تنظیم شده بود که هیچگونه ربطی به شروع کار کنفدراسیون جهانی نداشت. در واقع توجه و دفاع ازمسائل « ملی ـ میهنی » و مبارزه علیه قانون شکنی و دیکتاتوری شاه، نقش بسیار بزرگی در شکل دادن سمت و سوی مبارزات و فعالیت های کنفدراسیون داشت. تاکید من بر امر مخالفت با ادعای دروغین جاسوس ساواک شاه و مبلغین روزنامه کیهان چاپ تهران و روشنگری در آن مورد مشخص ، همانطور که در بخش دوم این نوشته نیز اشاره کرده ام ، بهیچوجه منفی جلوه دادن فعالیت ها و مبارزات طرفداران اندیشه مائوتسه دون ، در تشکیلات کنفدراسیون جهانی و همچنین مبارزات سازمانهای مائوئیستی علیه رژیم شاه نبوده ونیست. اگرچه من شخصأ از طرفدار آن « اندیشه» نبوده ام و با طرفداران آن اندیشه در رابطه با تعیین سمت و سوی خط مشی کنفدراسیون جهانی در بعضی موارد در رقابت و مبارزه نظری بوده ام. ولی آن رقابت ها و اختلافات نظری در آنزمان نتوانست سبب گردد که من با بسیاری از طرفداران آن« اندیشه » روابط دوستانه نداشته باشم. این وضع سیاسی و روابط اجتماعی تقریبأ شامل حال بسیاری از اعضای کنفدراسیون وابسته به جناحهای مختلف نظری با یکدیگر می شد. من در دوران فعالیتم در کنفدراسیون جهانی ، با بسیاری از رقبای آن دوران که برخی از آنها از طرفداران حزب توده ایران و یا گروه های مائوئیستی همچون توفان، سازمان انقلابی، کادرها ، سازمان انقلابیون کمونیست و... بودند و هر یک از ما بخاطر دفاع از مواضع سیاسی خود در جلسات مجمع عمومی سازمان شهری ، سمینارها و کنگره های فدراسیون و کنفدراسیون در مقابل یکدیگر قرار می گرفتیم و بمخالفت با نظرات و پیشنهادات یکدیگر می پرداختیم، باوجود این ، با یکدیگر دوست بودیم و حرمت انسانی یکدیگر را محترم می شمردیم. در مقطع کنونی نیز با بسیاری از آن افراد که هنوز در صحنه سیاسی حضور دارند ، با حفظ مواضع سیاسی خود همچون دوران کنفدراسیون دوست هستیم .
ضرورت دارد تا اشاره کوچکی به وضع حاکم بر دانشگاههای ایران در آن مقطع تاریخی نمود، تا روشن گردد که چه وضع غیر دمکراتیکی بر آن دیار در دورانیکه جنبش دانشجوئی برهبری کنفدراسیون جهانی در حال شکل گرفتن بود، حاکم بوده است . در آن زمان سرکوب آزادیخواهان و فعالان سیاسی در ایران بشدت در دستور کار مقامات رژیم محمد رضاشاه پهلوی قرار داشت. شادروان خلیل ملکی از جمله افرادی است که طی یک نامه ی سرگشاده ای به « اولیاء امور» در اعتراض به پیگرد، شکنجه ، شلاق زدن دانشجویان و اعزام آنها بعنوان سرباز صفر به سرباز خانه های ارتش شاهنشاهی در اسفند ۱٣٣۹ اعتراض نمود، امری که دستگیری او را با خود بهمراه داشت. (۴٣) سازمان دانشجویان دانشگاه تهران نیز در پیام خود به کنگره سوم کنفدراسیون در لندن ، به گوشه ای از این اعمال و رفتار غیر دمکراتیک مقامات رژیم شاه علیه دانشجویان دانشگاههای ایران اشاره کرده است (۴۴). این نوع فشارها علیه دانشجویان بعد از « قیام ۱۵ خرداد ۱٣۴۲» ، شدت و حدت بیشتری پیدا کرد. آن اعمال استبدادگرانه ساواک شاه سبب شدند تا روز بروز بر شدت تنفر و خشم دانشجویان، روشنفکران و افراد وابسته به اقشار و طبقات مختلف مردم ایران نسبت به رژیم شاه و دولت های استعمارگر ایالات متحده آمریکا و انگلیس ـ حامیان رژیم شاه ـ افزوده شود. در همین رابطه بود که بخش بزرگی از مبارزین و مخالفین رژیم سرکوبگر وابسته به امپریالیسم شاه، شدیدأ تحت   تأثیر مبارزات آزادیبخشی که دربرخی از کشورهای آسیائی، آفریقائی و آمریکای مرکزی و جنوبی در جریان بود قرار می گرفتند. ادامه وضع ترور و خفقان در ایران کمک به رادیکالتر شدن تمام گروهها ، سازمانها و احزاب سیاسی ایرانی نمود. هدف اکثر فعالین و نیروهای سیاسی تغییر وضع حاکم بر ایران بود. روشن بود که آن وضع استبدادی حاکم برایران از سوئی و جوّی که جبهه های آزادیبخش در جهان از سوی دیگر بوجود آورده بودند، ناخواسته تأثیرات خود را بر فضای سیاسی کنفدراسیون جهانی داشت. در همین رابطه بود که بسیاری از ایرانیان از جمله برخی ازاعضای کنفدراسیون جهانی تحت تأثیر اندیشه مائوئسه دون و یا مبارزات فیدل کاسترو و چه گوارا در کوبا و یا مبارزات جبهه آزادیبخش الجزایر ... قرار گرفته بودند.
محمد رضاشاه پهلوی ، بهیچوجه حاضر نبود که اجازه دهد تا قانون اساسی مشروطیت بمرحله اجرا در آید و در واقع رژیم محمد رضا شاهی سد هرگونه مبارزات قانونی شده بود. در رابطه با همان سیاست و عملکرد شاه بود که مرحوم الهیار صالح رئیس وقت جبهه ملی ایران ، زمانیکه باین نتیجه رسید که امکان هیچگونه فعالیت قانونی در جامعه وجود ندارد، مگر اینکه تبدیل به نیروی سیاسی وابسته به دربار شاه شود و بر پایه منویات اعلیحضرت همایونی عمل کند، آنچنانی که اسدالله علم به او یاد آور شده بود، صحبت از سیاست صبر و انتظار را به پیش کشید، گفتاری که بغلط از سوی برخی گروه ها و افراد از جمله بسیاری از جوانان مصدقی مورد انتقاد قرار گرفت ــ من ( منصور بیات زاده ) نیز جزو افراد معترض به آن گفتار بودم ــ. در حالیکه الهیار صالح واقعیت حاکم بر جامعه آنروز ایران را بدر ستی تحلیل کرده بود. طبق مصوبات جبهه ملی می بایستی در چار چوب قانون اساسی مشروطیت درجهت برقراری « حاکمیت قانون » فعالیت می شد ، ولی دیکتاتوری شاه سد تحقق چنین خواستی شده بود و در واقع هیچگونه امکان مبارزات علنی و قانونی در جامعه ایران وجود نداشت. تنها یک راه مبارزه باقیمانده بود و آن مبارزات زیر زمینی و توسل بقهربود. افرادی همچون زنده یاد الهیار صالح طرفدار مبارزات زیر زمینی و توسل به مبارزات قهرآمیز نبودند، در حالیکه بسیاری از جوانان طرفدارجبهه ملی ،بعدأ دست به چنان مبارزاتی زدند. توضیح و اشاره به این مسائل را ضروری دانستم تا روشن کنم که این محمد رضاشاه و سرسپردگانش بودند که سبب شدند تا جوانان آزادیخواه ایران روزبروز از طرح مبارزه و فعالیت در چارچوب قانون اساسی مشروطیت فاصله بگیرند ، و با توسل بقهر در جهت تغییر وضع حاکم عمل کنند. زنده یاد مهندس مهدی بازرگان در دادگاه نطامی به رژیم شاه هوشدار داد و بدرستی از پایان دوران مبارزات سیاسی در چارچوب قانون اساسی مشروطیت صحبت کرد!
ضروریست در رابطه با توضیحات فوق همچنین یاد آور شد که برخی از افراد مبارز و گروه های سیاسی ایرانی بدین خاطر طرفدار« اندیشه مائوتسه دون» ، مبارزات چریکی مورد نظر« چه گوارا» و یا مبارزات جبهه آزادیبخش الجزایر... نشده بودند تا همانطور که دستگاه تبلیغاتی رژیم وابسته به امپریالیسم شاه مدعی شده بود، «به ایران خیانت نمایند» .
برعکس ادعای رژیم شاه، اعضای سازمانهای « مائوئیستی» یا نیروهای « چه گوارائیست » ... طی مبارزات خود در آن دوران همچون ما «مصدقی ها» ، قطع نفوذ امپریالیسم آمریکا در ایران را هدف داشتند و آنها با کمک گرفتن از آن اندیشه ها و شیوه مبارزات مسلحانه و چریکی در جهت سرنگونی رژیم وابسته امپریالیسم شاه مبارزه می کردند.
اگر به آن «اندیشه » و «شیوه » مبارزه اشکال و ایرادی وارد باشد ، با وجود این ، بهیچوجه نمی توان طرفداران آن اندیشه و یا شیوه مبارزات چریکی ... را متهم کرد که آنها در آن مقطع تاریخی با نظرات و عقاید و شیوه مبارزه مورد نظر خود می خواسته اند « به ایران خیانت نمایند» . بنظر من نباید در هیچ زمانی، چه در گذشته ، چه در زمان حال و چه در آینده ، « رژیم حاکم » بر ایران را مساوی و برابر با « ایران » و « منافع ملی ایران » دانست ، که مخالفت با رژیم به حساب « خیانت به ایران» تلقی گردد.
متأسفانه بعد از گذشت ۲٨ سال از سرنگونی رژیم شاه، اکنون همان ادعای پوچ رژیم محمد رضا شاهی موضوع تبلیغات دستگاه تبلیغاتی جناح تمامیت خواه هیئت حاکمه جمهوری اسلامی شده است.
در رابطه با مسائلی که در بالا اشاره رفت، نباید از خاطر بدور داشت که رژیم محمد رضا شاهی بهیچوجه حاضر نبود به حقوقی که قانون اساسی مشروطیت برای مردم ایران در نظر گرفته بود احترام بگذارد و در آن رابطه اجازه دهد تا ایرانیان بتوانند در چارچوب قانون، از حقوق در نظر گرفته شده در قانون اساسی مشروطیت برای ملت ایران ، بهره مند گردند. یعنی ، محمد رضاشاه و دولت های وابسته به او «قانون شکنی» می کردند. عملکرد دیکتاتوری رژیم شاه، بهیچوجه این امکان را به دانشجویان ایرانی نمی داد تا آنها از مزایائی که اصول قانون اساسی بعنوان حقوق مدنی برای ایرانیان در نظر گرفته بود بهره مند شوند و در آن رابطه بتوانند سازمان دانشجوئی تأسیس کنند و با استناد به اصول قانون اساسی مشروطیت همچنین بتوانند ازحق آزادی عقیده، بیان، قلم و تجمعا ت برخوردار شوند.
همانطور که قبلا اشاره رفت ، وضع اسف انگیز حاکم بر وطنمان سبب شده بود تا جوّ سیاسی حاکم بر وطنمان ایران ، همچنین محفل های دانشجوئی ایرانیان در خارج از کشور روز بروز رادیکالتر شود. بطوریکه عده ای از دانشجویان مبارز و متنفر از آن وضع ، داوطلبانه به تبلیغ « مبارزات قهرآمیز» علیه رژیم شاه در ایران و درخارج از کشوردست زدند، شیوه مبارزه ایکه طرفداران زیادی در داخل و خارج از کشور در بین دانشجویان پیدا نمود.
در همین رابطه ضروریست یادآور شد که بعضی از طرفداران جبهه ملی ایران در اروپا و آمریکا ، افرادی که بعدأ اکثرشان از فعالین و صاحب نظران سازمان نهضت آزادی ایران برهبری زنده یاد مهندس مهدی بازرگان شدند ــ در واقع جناح مذهبی جبهه ملی ایران در آن زمان ــ ، ازاولین گروه های سیاسی ایرانی بودند که بطور مخفی و بدون سروصدا برای فراگیری شیوه های مبارزات مسلحانه به مصر در دورانیکه جمال عبدالناصر رئیس جمهوری آن کشور بود، رفتند.(۴۵)
اختلاف سازمانها و احزاب ایرانی درخارج از کشور با یکدیگر بیشتر برمحور مسائل« ایدئولوژیکی» ، «مسائل ملی و میهنی» و « چگونگی شیوه مبارزه » با رژیم شاه دور می زد. برای بعضی از ما که تحت تأثیر نظرات و عقاید دکتر مصدق قرار داشتیم و افتخار می کردیم که خود را « مصدقی » بنامیم، محترم شمردن « استقلال» و« حفظ تمامیت ارضی ایران » همانقدر ارزش داشت که کسب «آزادی» و برقراری « حاکمیت قانون و روابط دمکراتیک » بر وطنمان ایران. ما همیشه در گفتارمان بر این امر تاکید داشتیم که « آزادی » و « استقلال » دو روی یک سکه اند . تاکید ما « مصدقی» ها بر این ارزش ها و همچنین مخالفت با هر نوع نظراتی که می توانست بضرر تمامیت ارضی ایران تمام شود، مسائل سیاسی بودند که باعث می شدند تا ما از سوی برخی از افرادی که خود را طرفدار «انترناسیونالیسم » و نظرات و عقاید «کمونیستی» می دانستند ولی بخاطردرک و برداشت غلطشان از « انترناسیونالیسم» ، ما را متهم به « ناسیونالیست های تنگ نظر » می نمودند. امری که نه تنها باعث رنجش خاطر بسیاری از ما مصدقیها و ملیگرا ها نمی شد، بلکه چنان گفتار نا بخردانه ای ما را در دامن زدن به طرح و دفاع از مسائل «ملی و میهنی» و « دفاع از حفظ تمامیت ارضی ایران » جری تر می نمود. در رابطه با همین بی توجهی بسیاری از نیروهای چپ به مسائل «ملی و میهنی» و « دفاع از تمامیت ارضی ایران» بود که ، زمانیکه در اثر مطالعات آثار مارکسیستی و چپ از سوئی و از سوی دیگر تحت تأثیر مبارزات آزادیبخشی که علیه نیروهای استعمارگر در سراسر جهان درجریان بود،اکثرأ خود را چپ می دانستیم ، خود را « چپ مستقل » نامیدیم ، چون برعکس بسیاری از گرو های چپ دفاع از مسائل ملی ـ میهنی و تمامیت ارضی ایران، بخشی از ارزش های «هویتی» ما را تشکیل می داد.
همچنین ضروریست متذکر شد که برخی از جوانان مصدقی که اکثرأ ساکن ایالات متحده آمریکا بودند، تحت تأثیر اندیشه مائو تسه دون قرار گرفتند و بجای « راه مصدق » ، طرفدار « راه چین و صدر مائو » شدند و در تأسیس « سازمان انقلابیون کمونیست » نقش داشتند . متأسفانه بعضی از افراد آن سازمان بجای رقابت نظری با «مصدقیها» ، بجرگه دشمنان « راه مصدق » پیوستند. باعث تعجب است که بسیاری از این حضرات طرفدار «صدرمائو» در مقطع کنونی سعی دارند که بر گذشته « مائوئیستی» خود سرپوش بگذارند که گویا آن حضرات هیچگاه چنان تفکری را نداشته اند ، حتی در زمانیکه در کنفدراسیون عضو بودند!
این سئوال برای من همیشه مطرح بوده و هست که اگر مسانل «ملی و میهنی» برای مارکسیست ها، کمونیست ها، مارکسیست لنینیست ها، لنینیست ها،استالنیست ها، مائوئیست ها، ترتسکیست های ایرانی مطرح نبوده و نیست ــ که بنظر من برای برخی از آنها مطرح بوده و هست ــ . آنهم به این دلیل که بسیاری از این افراد و نیرو ها بجای همسو و همصدا شدن با « جنبش کارگری » و « جنبش کمونیستی » کشورهائی که در آن ساکن بودند و یا در مرحله کنونی که بعنوان پناهنده سیاسی ساکن هستند، بیشتر هم وغم خود را صرف مسائل میهنشان ایران کرده و می کنند ، که این خود هیچگونه مغایرتی با تاکید برامر « انترناسیونالیسم» ندارد. در واقع چون بخش بزرگی از آن افراد در آنزمان با مشکل معرفتی روبرو بودند ، نتوانستند درک کنند که اگر بنا باشد جنبش « انترناسیونالیستی » ، بصورت « جنبشی» در خدمت دفاع از منافع «ملی» حزب کمونیست برادر بزرگتر قرار نگیرد، درچنان   حالتی   حتمأ باید از حقوق مساوی و برابر تمام ملت های جهان صحبت در میان باشد. یعنی برای تمام ملت ها ( ناسیون ها) حقوق برابر و مساوی ــ صرفنطر از بزرگ و یا کوچک بودن آن کشور ها و احزاب کمونیست ــ ، قائل شد و اجازه نداد تا احزاب کمونیست کشورهای بزرگتر،احزاب کمونیست کشورهای کوچکتر را به احزاب فرمانبردار خود تبدیل کنند و بخاطر منافع ملی خود، از جمله در رابطه با مسائل «ملی و میهنی» آنها تعیین و تکلیف نمایند. با توجه به موضوعاتی که اشاره رفت، طرفداران «انترناسیونالیسم» در هر کشوری نباید با مسائل «ملی و میهنی» وطنشان سر عناد داشته باشند.
با توجه به توضیحاتی که رفت، تا اندازه ای روشن کردم که هدف من از نگارش این نوشته ها تحت عنوان « کنفدراسیون، جنبش دانشجوئی، ساواک شاه، روزنامه کیهان» ، روشن کردن جوانب یکسری مسائل تاریخی مربوط به تاریخچه دوران مبارزات و فعالیت های کنفدراسیون جهانی می باشد و نه جوّ سازی علیه نیروهای کمونیست ، مائوئیست و مارکسیست لنینیست ... ایرانی. ولی روشن است که برای توضیح مسائل مربوط به دوران فعالیت های کنفدراسیون ، حتمأ باید با نظرات، عملکرد ها و عقاید برخی از اعضاء و یا سمپاتهای کنفدراسیون جهانی که از طرفداران و فعالان سازمانهای سیاسی بودند ، بطور مثبت و یا منفی برخورد نمود و به تفسیر و نقد نظرات و عملکرد افراد و گروه ها پرداخت.
من با نقل قول از اسناد و مدارک مندرج در گزارشات کنگره های اول و دوم کنفدراسیون جهانی و پیام دانشجویان دانشگاههای ایران به کنگره کنفدراسیون و پیام کنگره های اول و دوم کنفدراسیون به دکتر مصدق و دانشجویان دانشگاههای ایران، کوشش کردم توضیح دهم که آن تشکیلات بر محور« مسائل ملی و میهنی » و مخالفت با رژیم « وابسته به امپریالیسم شاه » ، همسو با « مبارزات سالهای ۱٣٣۹ و ۱٣۴۰ دانشجویان دانشگاه تهران» و « نیروهای ملی در وطنمان» که در رابطه با « خواست آزادی دکتر مصدق» ، « برقراری حاکمیت قانون» و « اعتراض به انتخابات تقلبی دوره بیستم مجلس شورای ملی و خواست برگزاری انتخابات آزاد » ... شکل گرفت. چگونگی روند مبارزات و فعالیت های دانشجویان درآن مقطع تاریخی کوچکترین ربطی با «اندیشه مائوتسه دون» و « مائوئیسم» نداشتند. در آن رابطه همچنین شرح دادم که در زمان شروع فعالیت های دانشجوئی و تشکیل کنفدراسیون جهانی در خارج از کشور طرفداران جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا ، طرفداران حزب توده ایران و طرفداران جبهه ملی ایران در اروپا و آمریکا نقش محوری و تعیین کننده ای داشتند، اگرچه تمام آن افراد بطور فردی و با هویت شخصی عضو کنفدراسیون شده بودند. در همان سال های اول عمر کنفدراسیون جهانی، چون بین برخی از طرفداران همین نیروهای سیاسی در رابطه با چگونگی روند تکامل آن تشکیلات و سمت و سوی خط مشی و اهداف آن اتفاق نظر وجود نداشت و اختلافات آنها با یکدیگر بالا گرفت، برخی از آن فعالین از تشکیلات کنفدراسیون جهانی فاصله گرفتند و به عضویت خود در آن تشکیلات پایان دادند. من در بخش سوم این نوشته به این موضوع اشاره کرده ام.
اگر بخاطر داشته باشیم مرحوم صادق قطب زاده، رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب ۱٣۵۷ ، بغلط و بی جا سعی نمود تا مبارزات دانشجویان ایرانی در خارج از کشور علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه که در واقع بخش بسیار بزرگی از آن مبارزات و روشنگری ها از سوی « کنفدراسیون جهانی» انجام گرفته بود را، بحساب مبارزات « انجمن های دانشجوئی اسلامی » قلمداد کند و بیخردانه رنگ فعالیت و مبارزات نیروهای «غیر مذهبی» را تا توانست کمرنگ نشان داد و در بسیاری از موارد چنین وانمود کرد که گویا اصولا تشکیلات دانشجوئی غیر مذهبی بنام « کنفدراسیون جهانی» وجود نداشته است. در واقع آن مرحوم نیز دست به تحریف تاریخ زد، بدون اینکه به این واقعیت تاریخی توجه داشته باشد که خود او و برخی از دوستان همنظرنش در« بدو تأسیس » آن تشکیلات، کوششهای زیادی در جهت شکل دادن تشکیلات « کنفدراسیون جهانی ... » نموده بودند. همانطور که در بخشهای دوم و سوم این نوشته اشاره رفت ، خود صادق قطب زاده یکی از اعضاء هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی منتخب کنگره های پاریس ( کنگره اول) و کنگره لوزان ( کنگره دوم) بود. او با کمک مرحوم محمد نخشب و تعدادی دیگر از دانشجویان طرفدار آزادی و استقلال ایران موفق شدند در هشتمین گردهمآئی   سالیانه سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا ، در شهر ایپسیلانتی ـ میشیگان ( از ۲۹ اوت تا دوم سپتامبر ۱۹۶۰ ) در مخالفت با نظرات اردشیر زاهدی که کودتای امپریالیستی ۲٨ مرداد سال ۱٣٣۲ را، بطور مزورانه در آن نشست، « قیام ملی» بیان کرده بود، جوّی در آن محل بوجود آورند که سرانجام با کمک بسیاری از نمایندگان دانشجویان حاضر در آن نشست ، سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا که یک تشکیلات غیر سیاسی ، ولی وابسته به سفارت ایران در آمریکا بود که مأمورین سازمان جاسوسی آمریکا « سیا » نیز با آن در تماس بودند و در آن نفوذ داشتند را به یک تشکیلات مخالف با رژیم کودتا و مخالف با سیاستهای هژمونی طلبانه و میلیتاریستی ایالات متحده آمریکا تبدیل نمایند و در واقع به آن تشکیلات دانشجوئی ایرانی در ایالات متحده آمریکا ، یک حیات جدید با هویت « ملی» دهند!
در رابطه با چگونگی روند کار نشست ایپسیلانتی و رهبری منتخب آن نشست در بخش دوم این نوشته توضیحات لازم را داده ام. در اینجا همچنین ضروریست اضافه کرد که در همان نشست ایپسیلانتی ، محمد نخشب بعنوان سردبیر « نشریه دانشجو» انتخاب می شود، همان نشریه ای که روی صفحه جلدش، با نقش « فروهر» آراسته شده بود (۴۶) و از سال ۱۹۵۲ در آمریکا بزبان فارسی منتشرمیشد. و یا ابوالحسن بنی صدر بعنوان نماینده سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در کنگره سوم کنفدراسیون جهانی در لندن شرکت کرده بود و از سوی نمایندگان کنگره بعنوان رئیس افتخاری کنگره سوم کنفدراسیون جهانی انتخاب شده بود. وی در کنگره چهارم در شهر کلن آلمان، غیابأ   بعنوان عضو هیئت دبیران انتخاب شد. بنی صدر ، فردی بود که از سوی سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به جبهه ملی ایران ، مسئولیت پیدا کرده بود که اعلام وابستگی آن سازمان را به تشکیلات کنفدراسیون، طی پیامی به هیئت دبیران کنفدراسیون اروپائی اعلام دارد، همان پیامی که به کنفدراسیون اروپائی کمک کرد تا کنفدراسیون بتواند با پیوستن سازمان دانشجویان آمریکا به آن تشکیلات در کنگره پاریس، تحت عنوان یک «اتحادیه ملی» در سطح جهان فعالیت کند.
و یا شعار اصلی و محوری کنفدراسیون ، یعنی شعار « اتحا، مبارزه ، پیروزی » ، شعاری است که نمایندگان سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به جبهه ملی ایران با خود به کنگره لوزان ( کنگره دوم) ـ کنگره وحدت ـ بهمراه آورده بودند و آقای محمد توسلی یکی از پیام آوران آن شعار بود. آن شعارحتی پس از انشعاب کنفدراسیون به مرکزیت های مختلف و رقیب یکدیگر، بعنوان شعار محوری تمام آن تشکلات محسوب می شد.
آقای صادق قطب زاده که حد اقل با بخشی از تاریخچه کنفدراسیون جهانی که به برخی از رئوسش در سطور بالا و بخشهای قبلی این نوشته اشاره رفت، آشنائی کامل داشت و می دانست که جدائی وی و دوستانش از کنفدراسیون جهانی و حتی تشکیلات جبهه ملی ایران در اروپا و آمریکا بدین خاطر بود که اکثریت بزرگی از اعضاء آن تشکلات نمی خواستند به آن جناب و همفکرانش اجازه دهند تا سازمان هایشان به جای دربر گرفتن تمام افراد مخالف رژیم وابسته به امپریالیسم شاه ، صرفنظر از اینکه آن افراد طرفدار کدام ایدئولوژی باشند و یا نباشند، به سازمانهای دربرگیرنده افرادی تبدیل شوند که فقط طرفدار« ایدئولوژی اسلامی » هستند.
در اوائل انقلاب بهمن ۱٣۵۷ که « دولت اسلامی » مورد نظر آقای قطب زاده و همنظرانش درحال شکل گیری بود، در آن روند شکل گیری بخش بزرگی از نیروهای ایرانی «غیر مذهبی» ( و نه ضد مذهب) ، نیروهائی که در پیروزی انقلاب بهمن ، نقش بزرگی ایفا کرده بودند، برنامه طردشان از سوی گروههای مختلف که با نامهای متفاوت که همگی یک پسوند «اسلامی» داشتند ، طرح ریزی می شد.
همانطور که اشاره رفت ، جناب قطب زاده در جهت تحریف و خدشه دار کردن تاریخچه مبارزات کنفدراسیون جهانی پیش قدم شد و در جهت تحریف تاریخچه مبارزات جنبش دانشجوئی ایران برهبری کنفدراسیون جهانی در دوران سلطنت استبدادی محمد رضا شاه پهلوی عمل کرد و سعی نمود تا با سوء استفاده از دستگاه های تبلیغاتی که از ثمره انقلاب مردم در اختیارش قرار گرفته بود ، بجای روشنگری و توضیح تمام جوانب مبارزات نیروهای سیاسی در دوران رژیم شاه، صرفنظر از وابستگی مسلکی و گروهی آن نیروها ، سعی نمود فعالیت های کنفدراسیون تا آنجا که امکان داشت کمرنگ جلوه دهد و فعالیت ها ی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور را بحساب « انجمن های اسلامی » بگذارد و از آن طریق درجهت اغفال مردم ایران عمل نماید و در واقع بمردم ایران دروغ گوید و به جوّ مذهبی حاکم بر جامعه ایران دامن زند.
صادق قطب زاده که ازفعالیت های کنفدراسیون جهانی دقیقآ خبر داشت ، باوجود این سعی نمود تا مبارزات و افشاگریهای کنفدراسیون جهانی علیه رژیم شاه را بحساب انجمن های دانشجوئی اسلامی بگذارد. سازمان هائیکه بخش بزرگی از وقت خود را صرف چگونگی بجای آوردن مراسم مذهبی ، از جمله چگونگی اجرای « ذبح اسلامی» می نمودند ــ که بنظر من بهیچوجه نمی تواند به آن اعمال ایرادی وارد باشد ــ ، ولی این واقعیتی است که آنها بندرت در افکار عمومی فعالیت های افشاگرانه علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه ترتیب می دادند. زمانیکه آقای قطب زاده و دوستانش بخاطر حمایت از زندانیان سیاسی در پاریس « اعتصاب غذا » برپا کردند، برعکس کنفدراسیون جهانی که دفاع از خواست آزادی تمام زندانیان سیاسی ، صرفنظر از وابستگی مسلکی و گروهی آنها از جمله افراد مذهبی را همیشه در دستور فعالیت های خود داشت، فقط خواستار آزادی زندانیان سیاسی عقیدتی اسلامی شدند. البته در سال های پایانی رژیم شاه، انجمنهای اسلامی همسو با جناحهای مختلف کنفدراسیون جهانی و دیگر نیروهای سیاسی ... علیه رژیم شاه تظاهرات ترتیب دادند، از جمله در هنگام مسافرت شاه به ایالات متحده آمریکا در ۱۵ نوامبر ۱۹۷۷ در جلوی کاخ سفید ، که اعضاء کنفدراسیون جهانی دست به تظاهرات زدند، طرفداران انجمن های اسلامی نیز با صف مستقل خود تظاهرات ترتیب داده بودند.
در رابطه با فعالیتهای انجمن های اسلامی برهبری افرادی همچون دکتر ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، دکترصادق طباطبائی ، دکتر ابوالحسن بنی صدر ، سید حسین موسویان ، نواب ... ضروریست مجددأ متذکر شد که آن انجمن ها، فعالین و رهبرانشان، فعالیت های زیادی در دفاع از آیت الله العظمی خمینی و تبلیغ نظرات ایشان بخرج دادند. در واقع بدون فعالیت آن نیروها ، اصولا امکان نداشت که به آن زودی در ایران رژیم جمهوری اسلامی برقرار گردد.
چون من در اوائل انقلاب از مسائل پشت پرده آن زمان که افراد و گروهای تازه به دوران رسیده در تقسیم قدرت با هم در نزاع و کشمکش و یا ساخت و پاخت بودند و هر یک از آنها بطور جداگانه و یا مشترکأ بفکر طرح نقشه برای طرد رقبای خود و همچنین نیروهای دگر اندیش، بخصوص نیروهای «غیر مذهبی» از صحنه سیاسی وطنمان ایران بودند کمتر اطلاع دارم و نمی دانم صادق قطب زاده در کدام یک از آن توطئه ها بطور مستقیم شرکت داشته است. ولی با توجه به دیگر اعمال و کردار مرحوم صادق قطب زاده که در آن اواخر در ایران به آقای « طومارچی » معروف شده بود و از همسوئی و حمایت چماقدارانی همچون « زهرا خانم » برخوردار بود، می توان بدون هیچگونه شک و تردید ، بیان داشت که او همچون یاران کوچگ و بزرگش، فردی « تمامیت خواه » و « غیر دمکرات » بود.
در رابطه با محتوی تبلیغاتی که از سوی بخش تبلیغاتی « کارخانه تواب سازی » آقای حسین شریعتمداری علیه کنفدراسیون جهانی براه انداحته شده بود ، بی جا نخواهد بود متذکر شد، آن بخش از ایرانیانی که هنوز محتوی تبلیعاتی که آقای پرویز ثابتی بعنوان« مقام امنیتی» رژیم شاه علیه کنفدراسیون جهانی براه انداخته بود را بخاطر دارند، حتمأ با من همنظر و همصدا خواهند بود که بین محتوی نوشته های تبلیغاتی مندرج در روزنامه کیهان آقای حسین شریعتمداری که بنام نظرات یک جاسوس «گمنام» ساواک شاه به چاپ رسیده اند ، با محتوی تبلیغات ساواک شاه در دورانی که آقای پرویز ثابتی در مصدر آن لانه جاسوسی، که همچنین «شکنجه » و « مجبور کردن دستگیر شدگان و زندانیان به شرکت در مصاحبه های تلویزیونی » از وظائفش محسوب می شد، این همانی زیادی وجود دارد و در واقع نوشته های مندرج در کیهان چاپ تهران، رونویسی و تفسیر بخشهائی از تبلیغات دوران شاه است ؛ بخصوص آن بخش از تبلیغاتی که مطالب آن از سوی آقای عباس ملک زاده میلانی ( دکتر عباس میلانی ) یکی از اعضاء سابق کنفدراسیون جهانی، فردی که بخاطر مواضع و نظراتش در دوران عضویتش در « سازمان انقلابی » با برخی از رهبران و فعالین جنبش مائوئیستی ایران در آنزمان همنظر وهمسو بود، برشته تحریر در آمده بود. در واقع مطالبی که آقای « عباس ملک زاده میلانی» (دکتر عباس میلانی) بنا بر دستورآقای پرویز ثابتی ، مقام امنیتی دوران رژیم شاه، آنهم بر پایه ی ادعاهای دروغ و پرونده های ساختگی ساواک که با استفاده از گزارشات جمع آوری شده از سوی پادوها و جاسوسان و مأمورین سازمان امنیت (ساواک) علیه فعالین کنفدراسیون جهانی و سازمانها و احزاب سیاسی تنظیم شده بود، « کتابچه » ای تبلیغاتی تحت عنوان « اسرار فعالیت های ضد ایرانی در خارج از کشور» تحریر کرده بود و از آن طریق سعی کرده بود تا مبارزات کنفدراسیون جهانی و همچنین سازمان های سیاسی ایرانی در خارج از کشور از جمله « سازمان های مائوئیستی » و رهبران و فعالین و هواران آن تشکلات، از جمله دوستان قدیمی و همنظران سابق مائوئیست خود را به « لجن » بکشد و بطور ناجوانمردانه و پرروئی خاص خود ، « بخشی از هویت شاه و رژیمش » ، یعنی سیاستها و عملکردهای « ضد ایرانی » آن جماعت را بحساب فعالین نیروهای سیاسی اپوزیسیون در خارج از کشور بگذارد. (۴۷) آقای « عباس ملک زاده میلانی» (دکتر عباس میلانی)   در طی نگارش آن « کتابچه » بسیاری از مسائل و رویدادهای مربوط به تاریخ معاصر ایران، بخصوص مسائل مربوط به جنبش دانشجوئی وطنمان ایران را در زمان رژیم محمد رضا شاه، مغشوش جلوه داد. جالب اینکه برخی از افراد وابسته به طیف چپ که از فعالین گذشته جنبش مائوئیستی ایران بودند ازجمله آقای حمید شوکت که در نیمه دوم حیات کنفدراسیون بعنوان طرفدار سازمان انقلابیون کمونیست همچنین عضو کنفدراسیون جهانی بود، در گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی ، کتابی بنام : « نگاهی از درون به جنبش چپ ایران » ، بنگارش در آورد و در آن کتاب مطالبی نیز در باره کنفدراسیون جهانی به چاپ رسانده ـ علاوه بر اشکالاتی که در آن کتاب در باره تاریخچه کنفدراسیون وجود دارد ، که موضوع بحث این نوشته نیست ـ ، کوچکترین اشاره ای به نام نویسنده محترم آن « کتابچه» معروف، یعنی آقای « عباس ملک زاده میلانی » که نامش همچنین در روی جلد آن « کتابچه » تبلیغاتی ساواک درج شده بود و آن نام در نزد فعالین مائوئیست همچون آقای حمید شوکت نام ناشناخته ای نبود، نکرده، کوچکترین سئوالی در باره « دفترچه » و محتوی آن نیز ننموده است، در حالیکه در آن کتاب نام بیش از صد و سی نفر از اعضای کنفدراسیون وابسته به گروه های مختلف سیاسی ذکر شده است. در واقع آقای حمید شوکت سعی کرده است با چگونگی طرح سئوالات خود از مهدی خانبابا تهرانی ، تمام کاسه وکوزه های همکاری برخی از « مائوئیست ها» با ساواک را روی سر افرادی همچون « سیاوش پارسانژاد » خرد کند. افرادی که در زیر شکنجه های ساواک مجبور به تغییر مواضع سیاسی خود شده بودند و از نظراتی همچون نظریه « نیمه فئودالی ، نیمه مستعمره» بودن ایران ــ نظریه ای که سازمان انقلابی در آن زمان به آن اعتقاد داشت و در نوشته هایش تبلیغ می نمود و هدفش از تبلیغ آن نظرات ، بحرکت درآوردن دهقانان و شرکت آن بخش از زحمتکشان و رنجبران ایران در مبارزه بخاطر سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم شاه بود ــ ، فاصله گرفته بودند و همچنین به شعار «محاصره شهرها از طریق دهات » ــ شیوه مبارزه ای که دهقانان چینی و انقلابیون کمونیست چین برهبری مائوتسه دون ، انقلاب شکوهمند و بزرگ چین را به پیروزی رسانده بودند، دیگر اعتقاد نداشتند و در آن رابطه نقش بزرگی برای دهقانان در مبارزات سیاسی ـ اجتماعی در ایران قائل نمی شدند. با توجه به این واقعیت که در همان زمان، برخی از فعالین کنفدراسیون که اکثرأ از طرفداران جناح های مختلف جبهه ملی ایران،از جمله گروه « کارگر » و همچنین حزب توده ایران بودند ، نظریه « نیمه فئودالی، نیمه مستعمره » را قبول نداشتند و بطور علنی در آن زمان بیان می کردند که روابط سرمایه داری بر بافت اقتصادی جامعه ایران حاکم شده است.
آقای « دکترعباس میلانی » شیوه تاریخ نگاری آقای «حمید شوکت» ، شیوه کاری که از لحاظ تاریخ نگاری با اشکالات و نقائص زیادی روبروست، بطوریکه حتی جناب حمید شوکت بخاطر حفظ روابط رفاقت و دوستی اش با آقای دکترمیلانی بر بعضی از اسناد و مدارک ،از جمله « کتابچه» ساواک بقلم دکترمیلانی ، سرپوش گذاشته است و در واقع از برخورد « بیطرفانه و بیغرضانه » به مسائل تاریخی فاصله گرفته است را، در اول اوت ۲۰۰۲ چنین می ستاید:
« حمید شوکت را باید، به گمان من، یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های جنبش چپ جدید ایران دانست. چند سال پیش، با نشر جلد اول نگاهی از درون به جنش چپ ایران در راهی نو و نکوهیده، اما مهم و پرفایده گام گذاشت...» (۴٨)
همچنین در بخش سوم این نوشته اشاره کردم که مهدی خانبابا تهرانی در کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» به مخالفت افرادی همچون دکتر علی راسخ افشار و تعداد دیگری از نمایندگان کنگره لوزان در سال ۱٣۴۱ که پس از قرائت « پیام» او در کنگره ، با بحث و اظهار نظر و تصمیم گیری در باره آن پیام مخالفت کرده بودند اشاره کرده است. طبق گزارش کنگره لوزان مخالفین بر این نظر بوده اند که برای اظهار نظر در آنمورد مشخص ، احتیاج به روشن شدن جوانب وعلل دستگیری مهدی خانبابا تهرانی دارد و در آن رابطه بوده است که بررسی آن مسئله را به « شورایعالی فدراسیون آلمان» ، نهادی که از سوی هر یک از سازمان های شهری عضو فدراسیون آلمان، یک نماینده در آن نهاد عضویت داشت، واگذار می کنند. مهدی تهرانی آن تصمیم گیری کنگره را بحساب « ضد کمونیست »   بود ن آن افراد مخالف بحث در کنگره می گذارد. من این مطالب را مجددأ بدین خاطر طرح کردم تا توضیح دهم در زمانیکه تهرانی در زندان شهر مونیخ بسر می برده است ، اصولا در بین نمایندگان حاضر در کنگره لوزان طرفداران اندیشه مائو موجود نبوده اند ، چه برسد که رهبری کنفدراسیون در آن مقطع تاریخی تحت نفوذ طرفداران ایرانی آن اندیشه قرار می داشته است.
آیا نباید از خود سئوال کرد، اگر در آنزمان جنبش مائوئیستی در ایران شکل گرفته بود، صرفنظر از اینکه طرفداران آن« اندیشه» در رهبری کنفدراسیون جهانی شرکت داشتند و یا نداشتند، مهدی خانبابا تهرانی ، « مخالفت » برخی از طرفداران جبهه ملی، همچون دکتر علی راسخ افشار را که برای مسائل « ملی و میهنی » ارزش زیادی قائل بودند و در آن رابطه با سیاست «حزب کمونیست» حاکم بر اتحاد جماهیر شوری مخالف بوده اند، را بحساب مواضع «ضد کمونیستی» می گذاشت؟ با توجه به این واقعیت که تمام افراد و گروه های « مائوئیست» بیش از حد با « حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی » و احزاب وابسته به آن قطب ، شدیدأ مخالف بودند و آن احزاب را « رویزیونیست » می نامیدند.
ــ در رابطه با نقل قول از کتاب حمید شوکت در باره گفتار تهرانی در بخش سوم این نوشته ، که تهرانی بیان کرده است که آنعده که با بحث در باره پیام او در کنگره مخالفت کرده اند ، دارای مواضع « ضد کمونیستی» بودند، انتقادات و اعتراضات زیادی بمن ( منصور بیات زاده ) شده است که چرا من در باره غلط و بی جا بودن گفتار او توضیحات لازم را نداده ام.من در این رابطه توضیحی در پانویس داده ام که چرا من بطور مشخص وارد این نوع بحث ها در این نوشته نشده ام ــ. (۴۹)
ولی هدف دستگاه تبلیغاتی آقای حسین شریعتمداری روشن کردن جوانب مختلف تاریخ معاصر ایران نیست، بلکه آن جناب و همکارانش کوشش زیادی در جهت مغشوش جلوه دادن آن تاریخ دارند، تا امکاناتی بوجود آورند تا آن تاریخ را آنچنانی تحریر کنند که در خدمت منافع و نظرات آنها باشد. اگر چنین نیست چرا و بچه دلیل مصاحبه کنندگان کیهان چاپ تهران به مطالب مندرج در کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» توجه نکرده اند؟ اگر آن حضرات آن کتاب را یکبار با دقت مطالعه کرده بودند ، متوجه می شدند که تهرانی در همان کتاب ، بیان کرده است که او از اولین عناصر توده ای بوده است که تحت تأثیر اندیشه مائوتسه دون قرار گرفته و بخاطر همکاری با رادیوی پکن، به چین رفته است و مدت زمانی در چین بسر برده و حتی پس از مراجعت از چین نیز مدتی بصورت مخفی زندگی می کرده است و بخاطر مقابله با اتهامات و کارزاری که ساواک شاه بر پایه تبلیغات دروغ در رابطه با پول های جمع آوری شده از سوی کنفدراسیون جهانی برای کمک به زلزله زدگان جنوب خراسان، علیه او براه انداخته بود، در گفتگو با حمید شوکت گفته است:
« در اوایل دهه ۱۹۷۰ ، هنگامی که در چین بودم زلزله دیگری در ایران رخ داد که خسارت جانی و مالی بسیاری به بار آورد. کنفدراسیون در پی این واقعه برنامه ای برای جمع آوری کمک مالی به منظور کمک به زلزله زدگان ترتیب داد و در حدود ۷۰ هزار مارک در حساب بانکی ای که به نام دکتر منصور بیات زاده دبیر اسبق کنفدراسیون در شهر ماینس آلمان غربی باز کرده بود جمع آوری شد. بعدها رژیم شاه در کارزاری که بر علیه کنفدراسیون به راه انداخت و در آن کارزار به شخص من نیز حمله برد، ادعا نمود که پول های جمع آوری شده برای زلزله زدگان در حساب بانکی من بوده و از سرنوشت آن اطلاعی در دست نیست. من در آن زمان تازه از چین بازگشته و به صورت غیر قانونی در یکی از شهرهای اروپا زندگی می کردم و اصولا چنین حساب بانکی هم نداشتم.» (۵۰)
ــ چون دوستمان تهرانی در رابطه با حساب بانکی مخصوص کمک به زلزله زدگان ایران ، در گفتگو با آقای حمید شوکت، از من ( منصور بیات زاده ) نامبرده است ، که ماجرای جمع آوری پول زلزله بترتیبی که او بیان کرده است نبوده و احتیاج به توضیحی از سوی من دارد ، من آن توضیح را در پانویس این نوشته می آورم تا نخواسته باشم از موضوع بحث منحرف شوم ــ. (۵۱)
در واقع با در نظر گرفتن تمام اظهارات خود مهدی تهرانی که من در این نوشته و نوشته های قبل به آن اشاره کردم ، می توان چنین نتیجه گیری کرد که تهرانی   برای مدت زیادی در محیط فعالیت های کنفدراسیون جهانی اصولا حضور نداشته است. در آنزمان همچون امروز فاکس، تلفن همراه و ایمل نیز وجود نداشته است که او بتواند بعنوان یکی از « رهبران» یک سازمان مائوئیستی ــ اگر در رهبری آن سازمان قرار داشته است ــ از راه دور آن سازمان را «رهبری» کند . وانگهی کنفدراسیون جهانی که یک تشکیلات مخفی کمونیستی نبود که با یک دیسیپلین آهنی   بتوان آن تشکیلات را اداره کرد ــ در رابطه با سانترالیسم دمکراتیک در کنفدراسیون و تفاوت آن با حزب لنینی در بخش پنجم این نوشته توضیح خواهم داد ــ. با توجه به این واقعیت که طرفداران تمام گروه های سیاسی مخالف و منتقد رژیم شاه، از جمله سازمان های مائوئیستی که در رقابت و مخالفت شدید با یکدیگر بسر می بردند ــ مهدی تهرانی فوقش می توانست در رهبری یکی از آن سازمانها قرار داشته باشد ــ و طرفداران جبهه ملی ایران و حزب توده ایران در کنفدراسیون جهانی عضویت داشتند و در واقع در آن مقطع تاریخی شروع فعالیت های کنفدراسیون ، هیئت دبیران کنفدراسیون که از سوی نمایندگان کنگره پاریس و لوزان و حتی کنگره سوم ( کنگره لندن) انتخاب شده بودند ، همگی از طرفداران جبهه ملی بودند و بنا بر ادعای خانبابا تهرانی ، فعالین جبهه ملی در آنزمان « ضدکمونیست » بودند! با توضیحاتی که رفت ، روشن بود که چنان افراد « ضد کمونیستی » بهیچوجه حاضر نمی شدند بر پایه دستورات افراد و گروه های کمونیست ، عمل کنند. علاوه بر توضیحاتی که رفت ، نباید فراموش کرد که تمام جلسات کنفدراسیون بطور علنی برگزار می شدند ـ موضوعی که در باره آن در بخش سوم این نوشته، توضیح داده ام ـ .
آقای حسین شریعتمداری ، که یکی از نزدیکان به مقام رهبری جمهوری اسلامی ، آیت الله سید علی خامنه ای و بیت آن مقام می باشد و در واقع آن جناب در زمره افرادی است که در تنظیم سیاست های کلی جناح تمامیت خواه هیئت حاکمه جمهوری اسلامی نقش مهمی دارند، با بجلو انداختن یک جاسوس ساواک شاه در روزنامه کیهان تهران تبلیغ کرده بود که « هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار گرفت » . من بخاطر اینکه برای افکار عمومی روشن کنم که دستگاه تبلیغاتی آقای حسین شریعتمداری برپایه دروغ، اتهامات بی جا و جعل اسناد و تقلب پایه گذاری شده است و در واقع کار این جناب و دستگاه تبلیغاتی کیهان پرونده سازی برای دگراندیشان بخصوص نیروهای غیرمذهبی ( ولی نه ضد مذهب) ، آنهم بر پایه جعل اسناد و اتهامات دروغ می باشد و در واقع این جناب خواسته و یا نخواسته در اثر فعالیت های تبلیغاتی و عملکرد های غیر دمکراتیک خود بردشمنان هیئت حاکمه جمهوری اسلامی می افزاید، سعی کردم در بخشهای قبلی این نوشته توضیح دهم و ثابت کنم که اولا در هنگامی که کنفدراسیون تأسیس شد، هنوز سازمان مائوئیستی بنام «سازمان انقلابی» بوجود نیامده بود ، پس تشکیلات مائوئیستی   که در آنزمان اصولا وجود نداشته است، بنام آن سازمان بر محور « اندیشه مائوتسه دون » نمی توانسته در بین اعضای کنفدراسیون تبلیغاتی صورت گیرد و در نتیجه آنها را طرفدار آن « اندیشه » بنماید. درحالیکه در آن زمان طرفداران جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا، طرفداران حزب توده ایران و طرفداران جبهه ملی ایران در اروپا و آمریکا در تأسیس کنفدراسیون نقش داشتند. همچنین با نقل قول از خود مهدی خانبابا تهرانی روشن کردم که ادعای دستگاه تبلیغاتی آقای حسین شریعتمداری در تضاد با اظهارات تهرانی در آن کتاب می باشد.:
مهدی خانبابا تهرانی در جلسه هایدلبرگ ( فروردین ۱٣٣۹ ) حضور نداشته است ، آنهم بدین خاطر که از برگذاری چنان نشستی همچون بسیاری دیگراز فعالین آنزمان اطلاع نداشته است ( نگاه کنید به نوشته دکتر علی شیرازی و مصاحبه دکتر بهمن نیرومند در پانویس بخش سوم همین نوشته). در کنگره پاریس ( دی ۱٣۴۰ ) به حمایت از منوچهر ثابتیان و محسن رضوانی ــ در آن مقطع تاریخی آن دو نفر از طرفداران حزب توده ایران بودند ــ کنگره پاریس را ترک کرده است. همزمان با کنگره لوزان ( دی ۱٣۴۱ ) ، معروف به «کنگره وحدت ـ بدین خاطر که طرفداران حزب توده مجددأ به کنفدراسیون پیوستند» ، تهرانی چون در زندان در شهر مونیخ بسر می برده است، نمی توانسته است در آن کنگره بعنوان نماینده و یا ناظرشرکت کند و بعدأ بخاطر همکاری با بخش فارسی رادیو پکن از سال ۱٣۴٣ در چین بسر می برده است و پس از مراجعت از چین ، مدتی هم در اروپا بصورت مخفی زندگی می کرده است و تازه در دی ماه ۱٣۵۰ مصادف با زمان برگزاری سیزدهمین کنگره کنفدراسیون جهانی که بطور علنی در خانه جوانان شهر فرانکفورت برگزار شده بود بعنوان ناظر و مشاهده گر صحنه هائی از کار آن کنگره شرکت می کند و در حقیقت مجددأ علنی می گردد.
با توضیحاتی که رفت، حال این سئوال از آقای حسین شریعتمداری که یکی از خبرسازان رژیم ولایت فقیه می باشد، مطرح است که چرا و بچه دلیل دستگاه تبلیغاتی آن جناب مدعی هستند که : « هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار» بوده است؟
با توجه به مطالبی که اشاره رفت ، دقیقأ روشن شد که آقای حسین شریعتمداری بر پایه دروغ و برچسب و اتهام علیه نیروهای دگراندیش پرونده سازی می کند! البته در رابطه با عملکرد آقای حسین شریعتمداری این سئوال می تواند مطرح باشد که این جناب خدانشناس ، تاکنون زندگی چند صد ایرانی آزادیخواه و انسان دوست را فنا کرده است و برای چندین هزار نفر پرونده سازی نموده است؟
بیچاره آنعده از پیشوایان مذهی و رهبران رژیم جمهوری اسلامی که در گفتار خود تظاهر به « عدالتخواهی » می نمایند واز « مظهر عدل علی » سخن می گویند، ولی از حامیان عملکرد آقای حسین شریعتمداری هستند و فعالیت ها و عملکرد آن جناب را بحساب « امر بمعروف و نهی ازمنکر» می گذارند!
ممکن است آقای حسین شریعتمداری که خود را نماینده مقام رهبری در موسسه کیهان می داند و شخصأ از طرفداران « ولایت فقیه » هستند، توضیح دهند که چه تفاوتی بین عملکرد دستگاه های تبلیغاتی که در اختیار ایشان قرار دارند علیه نیروهای مخالف و منتقد رژیم جمهوری اسلامی با تبلیغات دستگاههای تبلیغاتی دوران رژیم محمد رضا شاهی که در زیر نظر مأمورین ساواک شاه علیه مخالفین و منتقدین آن رژیم از جمله نیروهای مذهبی اسلامی، روحانیت و یا کنفدراسیون جهانی انجام می گرفت، وجود دارد؟
با توجه به توضیحاتی که در رابطه با تحریف تاریخچه کنفدراسیون جهانی داده شد، حال اگر کسی خواسته باشد گوشه هائی از تاریخچه مبارزات « کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی » را آنچنانکه اتفاق افتاده است تحریر نماید و در آن رابطه به نقش مثبت و یا منفی فعالین و سمپاتهای کنفدراسیون جهانی که اکثرأ از طرفداران سازمانها و احزاب سیاسی ایرانی بودند، افرادی که در اتخاذ تصمیمات صحیح و یا غلط کنفدراسیون در کنگره های آن تشکیلات نقش داشته اند، اشاره نماید و همچنین نخواسته باشد در بیان مطالب تاریخی بخاطر دوستی با فردی و یا گروه سیاسی بر بعضی از مسائل و اسناد و مدارک سرپوش بگذارد و یا در بیان مسائل غلّو ننماید و چگونگی سیاست و شیوه های عملکرد دشمنان آن تشکیلات و جنبش دانشجوئی را آنطور که بوده است ترسیم نماید ، آنهم بصورتیکه اسناد و مدارک موجود از جمله محتوی « کتابچه ساواک بقلم عباس ملک زاده میلانی ( دکتر عباس میلانی)» و نوشته های مندرج در کیهان چاپ تهران و ... از آن ماجرا حکایت دارند، در واقع در جهت پرده دری از ناروشنی ها و ابهامات موجود در تاریخچه کنفدراسیون جهانی عمل نماید، بدلایلی که هنوز روشن نیست، در محفل های « از ما بهتران » متهم به خود بزرگ بینی و خود ستائی می گردد! (۵۲)
در رابطه با برخورد به نوشته های روزنامه کیهان چاپ تهران، همچنین ضروریست یاد آور شد، که آقای دکتر محسن قائم مقام یکی از فعالین و مبارزین کنفدراسیون جهانی و یکی از رهبران و فعالین جبهه ملی ایران در آمریکا ، تا آنجا که من اطلاع دارم، اولین فردی بود که ، طی نوشته ای تحت عنوان « ناگهان پس از بیست و شش سال، در وحشت از قدرت گیری نیروهای مترقی خارج از کشور. » افکار عمومی را متوجه دروغپردازیها ی جاسوس شاه، مندرج در روزنامه کیهان چاپ تهران در باره فعالیت های کنفدراسیون جهانی نمود و خواستار افشاگری و روشنگری در آن رابطه شد.(۵٣) همچنین آقای دکتر خسروشاکری (زند) یکی از فعالین و دبیران اسبق کنفدراسیون جهانی ، در رد « دروغ پردازی های کیهان » چاپ تهران، و « سوء استفاده از نام تاریخی کنفدراسیون جهانی» از سوی « برخی داوطلبان خدمتگزاری به کاخ سفید» ، « اعلامیه » ای منتشر نمود. (۵۴)   
ادامه دارد

دکتر منصور بیات زاده
شنبه ۱٨ فروردین ۱٣٨۶ - ۷ آوریل ۲۰۰۷
socialistha@ois-iran.com
www.ois-iran.com

پانویس:

۴٣ ــ در نامه ای که خلیل ملکی در تاریخ اول اسفند ۱٣٣۹ در اعتراض به رفتار مقامات دولتی با دانشجویان نوشته است می خوانیم:
« دیشب یک دانشجوی پزشکی * در حالی که سرش را تراشیده و شلاقش زده بودند پیش من آمد و شرحی از اوضاع زندانیان سیاسی دانشگاه و غیرآن داد که من در نتیجه مصمم به انتشار این نامه سرگشاده شدم.» . آن نامه همچنین در صفحات ۴۹۹ تا ۵۰۶ کتاب « خاطرات خلیل ملکی» ، کتابی که به همت دکتر محمد علی کاتوزیان در اروپا منتشر شده است به چاپ رسیده است.
* ــ در صفحه ۵۰۰ کتاب خاطرات خلیل ملکی در پاورقی در رابطه با هویت دانشجوی پزشکی آورده شده است:
« منظور هوشنگ سیاح پور است که در آن زمان دانشجوی دانشکده پزشکی در دانشگاه تهران بود و از مبارزان فعال حزب زحمتکشان ملت ایران و جامعه سوسیالیسست ها ــ و اکنون طبیب متخصص بیهوشی است و در اتریش بسر می برد . گفتن ندارد که در « نامه سرگشاده » نامش برده نشده».
۴۴ ــ « اگر شنیدید که ملت با مقاومت منفی و عدم شرکت در انتخابات همه تقلاهای دیکتاتور را نافرجام گذارد بآن علت بود که دانشجویان دانشگاه سه سال شلاق، شکنجه، زندان، گلوله را تحمل کردند، مردند و تسلیم نشدند.»
متن کامل پیام سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در بخش ضمائم همین بخش از نوشته درج شده است.
۴۵ ــ یزدی ، دکتر ابراهیم ، « کنفدراسیون و دانشجویان مسلمان»
مصاحبه با هژیرپلاسچی / شایا شهوق ـ نشریه نامه ، شماره ۵۰ ، خرداد ماه ۱٣٨۵ و شماره ۵۱ ، تیر ماه ۱٣٨۵ .
به نقل از سایت سازمان سو سیالیست های ایران
www.tvpn.de/sa/sa-ois-iran-۲۴۲۶.htm
۴۶ ــ نقش « فروهر» همچنین به آرم کنفدراسیون تبدیل شده بود. علاوه بر این، آن آرم در کنار نام کنفدراسیون بزبانهای مختلف ،زینت بخش کاغذ هائی که هیئت دبیرا ن کنفدراسیون برای نگارش نامه های رسمی مورد استفاده قرار می دادند،شده بود. نقش « فروهر» علاوه بر نشریه دانشجو، در روی جلد بسیاری از نشریات کنفدراسیون ، ازجمله بعضی از دفترچه های گزارشات سمینارها چاپ می شد.
۴۷ ــ برای قرائت مطالب « اسرار فعالیت های ضد ایرانی در خارج از کشور» از لینک زیر در روی سایت سازمان سوسیالیست های ایران ، استفاده نمائید.
www.tvpn.de/ois/ois-iran-۲۱۲-a.htm
۴٨ ــ میلانی ، دکتر عباس ، کورش لاشایی و تجربه‌ی انقلاب ، نظری به نگاهی از درون به جنبش چپ ایران.
به نقل از سایت حمید شوکت:
http://www.shokat.com/articles.html
این نوشته را همچنین می توان در روی سایت سازمان سوسیالیست های ایران با استفاده از لینک زیر خواند:
www.tvpn.de/ois/ois-iran-۲۹۰۱.htm
۴۹ ــ عده ای از دوستان دوران کنفدراسیون از ایران، اروپا و آمریکا، بوسیله ایمل در رابطه با بخش سوم نوشته من ، که من مطالبی را از آقای مهدی خانبابا تهرانی نقل کرده بودم که او ، مخالفین با بحث در باره محتوی پیامش به کنگره لوزان را متهم به « ضد کمونیست » کرده بود، شدیدأ اعتراض کرده اند و توضیخاتی در آنباره داده اند. بدون اینکه من خواسته باشم درباره وارد بودن و یا نبودن آن اعتراضات مطالبی در این بخش از نوشته مطرح کنم، ضروری دانستم به این موضوع اشاره کنم که نوشته من همانطور که از تیترش معلوم است، نقدی به کتاب « نگاهی از درون به جنبش چپ ایران »، حمید شوکت ـ در گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی نمی باشد. اگرچه من به برخی از مطالب آن کتاب انتقاد دارم . مثلا در بخش مربوط به زلزله که در زیر نویس ۵۱ همین نوشته آمده است، به دقیق نبودن مطالب آن قسمت اشاره کرده ام، آنهم فقط بدین خاطر که در رابطه با پول جمع آوری شده برای زلزله زدگان به نام من اشاره شده است. من برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم در آن باره توضیحاتی را داده ام. اگر توجه کرده باشیم مطالب آن کتاب بر پایه یک گفتگو و در واقع یک گپ دو نفره تنظیم شده است ، بدون اینکه از اسناد و مدارک تاریخی کمک گرفته شود. روشن است که چنین شیوه کاری، اشتباهات زیادی با خود بهمراه خواهد داشت، صرفنظر از اینکه مصاحبه کننده و مصاحبه شونده چه کسانی باشند.
مثلا در صفحه ٣۲۴ همان کتاب نام « بنی صدر» بعنوان نماینده دانشگاه تهران در کنگره لوزان بجای نام « جزایری» ذکر شده است، در حالیکه ابوالحسن بنی صدر در کنگره سوم کنفدراسیون در لندن بعنوان نماینده دانشجویان دانشگاه تهران شرکت کرده بود. و یا در صفحه ٣٣۴ همان کتاب از انتخاب بنی صدر در «کنگره دوسلدرف» در سال ۱۹۶۴ بعنوان یکی از اعضای هیئت دبیران صحبت شده است. درحالیکه کنفدراسیون اصولا کنگره ای در شهر دوسلدرف برگزار نکرده است. بلکه ابوالحسن بنی صدر در سال ۱۹۶۵ در کنگره کلن، آنهم بدون اینکه او موافقت خود را با قبول مسئولیت دبیری کنفدراسیون قبلا اعلام کرده باشد، بطور غیابی بعنوان دبیر در یک هیئت پنج نفره ، که ۴ نفر دیگر آن عبارت بودند از حسن ماسالی، بهرام دهقان، خسرو شاکری و پرویز نعمان انتخاب می شود. با انتخاب پرویز نعمان برای اولین بار فردی از طرفداران سازمان انقلابی در هیئت دبیران کنفدراسیون شرکت می کند. همچنین ضروریست یاد آور شد که در کنگره چهارم کنفدراسیون در کلن، با تغییراتی که در اساسنامه کنفدراسیون داده می شود، برای اولین بار هیئت دبیران کنفدراسیون می توانند از اعضای فدراسیون های مختلف باشند.
۵۰ ــ شوکت، حمید ، « نگاهی از درون به جنبش چپ ایران»، گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی ، صفحات ٣۲۷ و ٣۲٨ چاپخانه بازتاب ، ساربروکن آلمان.
۵۱ ــ توضیح بیات زاده در باره پولهای جمع آوری شده برای آسیب دیدگان زلزله درجنوب خراسان:
دوستمان تهرانی قبل از نگارش کتابش در همکاری با آقای حمید شوکت ، با وجود اینکه قبل از سرنگونی رژیم شاه خود او در گفتگوهائی که برخی از اعضای کنفدراسیون از جمله طرفداران جبهه ملی خاورمیانه در « کافه لاومر» در خیابان بوکن هایمر لند اشتراسه در فرانکفورت با یکدیگر در باره چگونگی گرفتن آن پول و انتقال آن به ایران شرکت داشته است، تلفنی از من در باره پول زلزله در دویچه بانک ماینس سئوالاتی نمود. من به او توضیح دادم که بعد از کنگره چهاردهم کنفدراسیون من طی نامه ای به دویچه بانک شعبه ماینس اطلاع داده ام تا نامه ها و قبض های بانکی مربوط به حساب زلزله را از آن ببعد به آدرس صندوق پستی کنفدراسیون جهانی درفرانکفورت ارسال دارند، تا آن مدارک بطور مستقیم در اختیار هیئت دبیران قرارگیرد. پس از انشعاباتی که در کنفدراسیون بوقوع پیوستند، چون کلید صندوق پستی کنفدراسیون در دست فردی بود که او خود را در آنزمان از طرفداران مبارزات مسلحانه و جبهه ملی ایران در خاورمیانه می دانست و پس از انشعاب کلید در دست آن فرد باقی ماند، آنعده از دوستان باید در آن باره اطلاعات لازم را داشته باشند. من به تهرانی گفتم با دوستان آن بخش از کنفدراسیون از جمله دوست مشترکمان «کامران» تماس بگیرد و اطلاعات جدید در آنمورد را از او کسب کند. با وجود آن گفتگو ، متأسفانه تهرانی مطلب مربوط به زلزله را آنطور که خود صلاح می دانست و نه آنطور که واقعیت تاریخی بیانگر آن بود، بدون کوچکترین توجه به بیانات من، در گفتگوی خود با آقای حمید شوکت فرمولبندی می کند و مرا بعنوان مسئول پول زلزله معرفی می کند و در واقع مدرکی علیه من در آن کتاب به رشته تحریر در می آورد، مطلبی که در صفحه ٣۲٨ آن کتاب چاپ شده است و من قبلا در این نوشته به آن اشاره کردم.
ماجرای جمع آوری پول برای کمک به زلزله زدگان چنین بود. هنگامیکه در سال ۱۹۶٨ در جنوب خراسان زلزله ای روی داد، من( منصور بیات زاده ) دبیر فرهنگی و انتشارات فدراسیون آلمان بودم ( مجید زربخش دبیر تشکیلات و جاسمی دبیر مالی). من با مشورت وتوافق هیئت دبیران فدراسیون آلمان و همچنین توافق هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی ، حساب بانکی مخصوص جمع آوری پول برای زلزله زدگان و نه « حساب شخصی» در دویچه بانک در شهر محل اقامتم ـ شهر ماینس ـ افتتاح کردم. که هیئت دبیران کنفدراسیون ۱٣۰۰۰۰ مارک از پولهای جمع آوری شده موجود در آن حساب بانکی را توسط حسین رضائی، یکی از فعالین کنفدراسیون و دبیر اسبق فدراسیون آلمان و دکتر هانس هلدمن به ایران انتقال داد تا توسط زنده یاد مهندس کاظم حسیبی، آن یکصدو سی هزار مارک در مناطق زلزله زده بمصرف ساختمانی برسد. در آنزمان من بعنوان دبیر انتشارات و فرهنگی فدراسیون آلمان ، جزوه ای که در برگیرنده یک گزارش مفصل از چگونگی جمع آوری پول ، دارو و لباس برای آسیب دیدگان زلزله بود، انتشار دادم .
آقای افشین متین در صفحه ٣۰۰ ، کتاب « کنفدراسیون، تاریخ جنبش دانشجوئی ایرانی در خارج از کشور ۵۷ ـ ۱٣٣۲ » ، چاپ اول ، بهار ۱٣۷٨ ، به مبلغ ۱٣۰۰۰۰ مارک که توسط رضائی به ایران ارسال شده است، همچنین اشاره کرده است.
در کنگره دهم کنفدراسیون در کالسروهه ( دی ۱٣۴٨ برابربا ژانویه ۱۹۷۰ ) طی پیشنهادی تصویب شد که هیئت دبیران آینده کنفدراسیون از طرف کنگره دهم کنفدراسیون از اقدامات مهندس حسیبی تشکر نماید. چون کنگره دهم کنفدراسیون نتوانست هیئت دبیران کنفدراسیون را انتخاب نماید ، از سوی مسئولین موقت کنفدراسیون تلگرافی به مضمون زیر به مهندس حسیبی ارسال می شود.
« آقای مهندس کاظم حسیبی!
تهران
دهمین کنگره کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی بدینوسیله پیام تشکر خود را از همکاری و پشتیبانی شما از فعالیت کنفدراسیون بمنظور کمک به آسیب دیدگان زلزله خراسان تقدیم مینماید.».
ولی پس از ارسال پولهای جمع آوری شده ( ۱٣۰۰۰۰ مارک ) به ایران ، چون هنوز برخی از واحد های عضو فدراسیون ها، پول های جمع آوری شده را بحساب دویچه بانک ارسال نداشته بودند، هیئت دبیران کنفدراسیون طی بخشنامه ای خواستار شدند تا بقیه پولهای جمع آوری شده را به حساب ماینس واریز کنند. پولهائی که بعد از آن بخش نامه به آن حساب واریز می شود، آن مبلغ پولی است (در حدود ۷۰ هزار مارک ) که مهدی خانبابا تهرانی از آن صحبت کرده است .
اگر حسین رضائی * از سوی مقامات امنیتی رژیم شاه بازداشت و زندانی نمی گردید و کنفدراسیون از سوی رژیم شاه غیر قانونی اعلام نمی شد، حتمأ هیئت دبیران جدید، بقیه آن پولها را همچون آن صدوسی هزار مارک به ایران ارسال می داشت.
زمانیکه آقای حمید شوکت با گرفتن بورس برای نگارش کتاب در باره کنفدراسیون، کوشش داشت تا مدارک و اسناد مربوط به کنفدراسیون را جمع آوری کند، من حاضر نشدم مدارک و اسنادی که شخصأ در باره کنفدراسیون جمع آوری کرده بودم را در اختیار او قرار دهم ، چون برایم روشن نبود که او بتواند با حفظ مواضع سیاسی و ایدئولوژیکی خود، بطور بیغرضانه به مسائل تاریخی کنفدراسیون برخورد کند. من در بخش سوم این نوشته به چاپ نکردن مصوبه کنگره سیزدهم کنفدراسیون در باره سیاست چین در بخش مربوط به مصوبات کنگره ها اشاره کردم و در همین نوشته ( بخش چهارم) توضیح داده ام که آن جناب از تبلیغاتی که آقای دکتر عباس میلانی بنا بر دستود پرویز ثابتی بر پایه ی ادعاهائی دروغین و مدارک غلط ــ « کتابچه» ای علیه کنفدراسیون تحریر کرده بود ، که آن «کتابچه» یکی از اسناد محوری تبلیغات ساواک علیه کنفدراسیون و دیگر سازمانهای سیاسی چپ ایرانی بشمار می رفت ــ ، در کتابی که در گفتگو با خان بابا تهرانی تحریر کرده است، کوچکترین اشاره ای به آن، ننموده است.
سرانجام در اثر فشار و اصرار دوستمان مهندس فریبرز جعفرپور حاضر شدم کپی برخی ازاسنادی که او بدنبال جمع آوری آنها بود را به جعفر پور بدهم تا برای او ارسال دارد، بشرط اینکه آقای حمید شوکت کپی فیش دویچه بانک مربوط به حساب بانکی مربوط به زلزله ، که آدرس صندوق پستی کنفدراسیون بعنوان آدرس در روی آن درج شده بود ـ فیشی که از دوستمان کامران گرفته بودم ــ در آن کتاب که در صدد چاپ او بود، انتشار دهد، تا روشن گردد که آن پول آنچنانکه مهدی خانبابا تهرانی مدعی شده بود ، در اختیار من نبوده است. در خواستی که آقای حمیدشوکت در هنگام چاپ کتاب « تاریخ بیست ساله کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی » به آن پاسخ مثبت داد و کلیشه آن فیش بانکی را در آن کتاب چاپ نمود.
آقای حسن ماسالی طی نامه ای سرگشاده که مخاطب آن نامه تعدادی از هیئت دبیران دوره های مختلف کنفدراسیون جهانی، از جمله من ( منصور بیات زاده) بودند، پیشنهاد تشکیل « کمیسیونی» برای تماس با دویچه بانک و بوجود آوردن امکاناتی برای گرفتن آن پول و ارسال آن به ایران را نموده بود، من به آن نامه پاسخ دادم و اعلام کردم که من در چنین « کمیسیونی » شرکت نخواهم کرد و آن پاسخ را برای تمام افرادی که نامه آقای ماسالی را دریافت کرده بودند ، از طریق پست ارسال داشتم.
ولی سر انجام دکتر حسن ماسالی موفق می شود تا پول موجودی در حساب دویچه بانک در شهر ماینس مربوط به کمک به زلزله زدگان را از دویچه بانک برای   ارسال به ایران بگیرد و تا آنجائیکه شنیده ام با همکاری آقای قضات یکی از اعضاء سابق کنفدراسیون و آقای محمد محمدی اردهالی یکی از معتمدین ایرانیان در تهران با آن پول در جنوب خراسان مدرسه ساخته اند.
*****
* ــ حسین رضائی و دکتر هانس هلدمن مشاور حقوقی کنفدراسیون از جانب عفو بین الملل برای بررسی وضع زندانیان سیاسی به ایران مسافرت کردند که مقامات سازمان امنیت دکتر هلدمن را از ایران اخراج کردند و حسین رضائی را بازداشت نمودند. رضائی بمدت ٨ سال تمام در زندان محمد رضا شاه بسر برد و در دوران انقلاب بهمن ۱٣۵۷ همزمان با دیگر زندانیان سیاسی آزاد گردید. هر کجا که هست یادش بخیر.
۵۲ ــ اینطور که گفته می شود برخی از اعضاء ، فعالین و هواداران کنفدراسیون جهانی مقیم خارج از کشور در اعلان موضع و مقابله با دروغها و تحریفات روزنامه کیهان چاپ تهران براین نظرند که دیگراحتیاج ندارد تا در رابطه با تبلیغات این روزنامه دست بروشنگری زده شود، چون افکار عمومی ایران باندازه کافی نسبت به فعالیت های کنفدراسیون جهانی آشنائی دارد ــ حال از چه طریقی این آشنائی کسب شده است، توضیحی نداده اند ــ. البته در این میان بعضی از اعضای سابق کنفدراسیون جهانی وابسته به جناحهای مختلف سیاسی نیز وجود دارند که روشنگری علیه اتهامات دستگاه خبرپراکنی آقای حسین شریعتمداری را در مقطع کنونی ، بصلاح اهداف امروزی خود ارزیابی نمی کنند، چونکه توضیح در باره مبارزات و فعالیت های سیاسی دوران کنفدراسیون جهانی سبب خواهد شد تا عملکرد ها و سیاست های ضد مردمی رژیم سرنگون شده پهلوی مجددأ در سطح وسیعی ، از جمله عملکرد های سرکوبگر آن رژیم نسبت به خواستهای « جنبش دانشجوئی » در آن مقطع تاریخی مطرح گردد. خواست هائی که همچنین امروز در دستور کار آن « جنبش » قرار دارد. امری که طرح و روشن شدن جوانب آن در افکار عمومی به ضرر این چنین افرادی که روزی خود را در زمره « قهرمانان مبارزات ضد رژیم پهلوی» محسوب می کردند و حتی برخی از آنها و رفقای حزبی شان ، نقش بزرگی در تحمیل شعار سرنگونی رژیم شاه بعنوان یکی از شعارهای محوری و اصلی به کنفدراسیون جهانی داشتند و با آب و تاب از شاه ، بعنوان « سگ زنجیری امپریالیسم آمریکا » صحبت می کردند.امروز برخی از آنجنابان با مأمورین و تئوریسن های همان رژیم سرنگون شده پهلوی دست همکاری و مودّت داده اند، تمام خواهد شد. چونکه برای آن عالیجنابان توجیه سیاست همکاری و ائتلاف با بقایا و طرفداران رژیم سابق (رژیم سلطنتی) و در واقع فرزندان و نوه های « سگ زنجیری امپریالیسم آمریکا »، آنهم بخاطر ادعای غلط و دروغین « تحقق آزادی و دمکراسی» در میهنمان ایران تا اندازه زیادی مشکل خواهد بود!   
روشن است که چنان نظراتی که در بالا اشاره رفت نمی تواند مورد تائید طرفداران واقعی« نهضت ملی ایران » و کسانیکه افتخار دارند خود را « طرفدار راه مصدق » بدانند، قرار گیرد . سرپوش گذاشتن به بخشهائی از تاریخ معاصر ایران و یا تحریر تاریخ بر پایه مواضع « ایدئولوژیک» ، « منافع گروهی» و   « رفاقت بازی» بهیچوجه نمی تواند مورد توافق من باشد، چون چنین شیوه کاری کوچکترین رابطه ای با شیوه کار « تاریخ نگاری بیغرضانه » نمی تواند داشته باشد. من در تمام دوران فعالیت های کنفدراسیون جهانی بطور قاطع از نظراتی که خیال می کردم صحیح می باشند دفاع کردم ، حتی اگر محتوی گفتارم بنفع سیاست مورد نظر گروه سیاسی که من در دوران حیات کنفدراسیون همچنین عضو آن بودم ، نبود. در واقع من در بعضی مواقع بخاطر حفظ روابط حاکم بر کنفدراسیون و چارچوب آن تشکیلات ، نسبت به گروه سیاسی که به آن وابسته بودم ،« تک روی » می کردم و در جلسات کنگره ها ، سمینارها زیر بار زور و حرفهای ناوارد نمی رفتم و شدیدأ به چنان اعمالی اعتراض می کردم. در رابطه با همان شیوه کار و برخورد بود که از سوی بعضی از دوستان جبهه ملی در آنزمان مفتخر به کسب لقب « اِم ـ بی ـ بی» ( منصور بیات زاره بمبی) شدم. در رابطه با آن سیاست و شیوه کار است که به نگارش این سلسله مقالات تحت عنوان « کنفدراسیون، جنبش دانشجوئی، ساواک شاه، روزنانه کیهان» دست زده ام تا از این طریق گوشه هائی از « تاریخچه » جنبش دانشجوئی ایران و سازمان رهبری کننده آن مبارزات ، یعنی « کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی » را آنطور که بوده است توضیح دهم. البته آن چنانکه اسناد و مدارک بیانگر آن هستند و خود از نزدیک شاهد عینی آن بوده ام!
۵٣ ــ قائم مقام ، دکتر محسن ، ناگهان پس از بیست و شش سال، در وحشت از قدرت گیری نیروهای مترقی خارج از کشور.
به نقل از سایت سازمان های جبهه ملی ایران در آمریکا

http://www.jebhemelli.net/htdocs/Political_Articles/۲۰۰۷/۰۱_
January/MGhaemmagham_Attacking_Confederaition.htm

۵۴ ــ اعلامیه دکتر خسرو شاکری، به نقل از سایت سازمان سوسیالیست های ایران
www.tvpn.de/ois/ois-iran-۲۹۰۹.htm

ضمائم بخش چهارم :

در بخش ضمائم این نوشته (بخش چهارم ) ، علاوه بر « نظامنامه کنگره » ، از بین پیامهای رسیده به کنگره ، سه پیام آن بطور کامل درج شده اند. همچنین از بین پیامهائی که کنگره به شخصیت های سیاسی ، مذهبی و سازمانها داده است ، پنج پیام آن ــ البته بدون هیچگونه تفسیر و توضیح در باره محتوی آنها ــ منتشر می شوند:


۱ ـ نظامنامه جلسات کنگره
*****

۲ ـ پیام حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی مرجع عالیقدر تقلید به کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی.

٣ ـ پیام جناب آقای دکتر شایگان.

۴ ـ پیام سازمان دانشجویان دانشگاه تهران به کنگره جهانی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی.

*****

۵ ـ پیام و گزارش از سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به آقای دکتر محمد مصدق پیشوای خردمند نهضت ملی ایران.

۶ ـ پیام سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به حضرات آیت الله العظمی آقایان خمینی ـ میلانی ـ شریعتمداری رهبران مجاهد و عالیقدر جامعه روحانیت که در زندان استبداد بسر میبزند و به روحانیون مترقی و شجاع دیگر.

۷ ـ پیام سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به دانشجویان دانشگاه تهران.

٨ ـ پیام سومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی به استادان و دانشجویان و مردان آزاده ایکه اخیرأ در دادگاه نظامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند.

۹ ـ پیام سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران.


*****

   
نظامنامه جلسات کنگره

حد نصاب
۱ ـ با تصویب اعتبارنامه دو سوم نمایندگان معرفی شده کنگره رسمیت خواهد یافت.
۲ ـ حد نصاب در جلسات کنگره و کمیسیونها اکثریت نصف بعلاوه یک خواهد بود.

حق رأی
۱ ـ کلیه نمایندگان در جلسات کنگره و کمیسیون هریک دارای یک رأی خواهند بود ، مگر در موقعی که طبق اساسنامه در خواست رأی فدراسیونی شود( در کمیسیونها رأی فدراسیونی ملحوظ نخواهدشد).
تبصره ـ حق رأی شامل حق صحبت کردن، تقدیم یا تأیید پیشنهاد در کلیه جلسات علنی و کمیسیونها خواهد بود.
۲ ـ هرگاه در اخذ رأی نسبت به پیشنهادی تساوی حاصل شود رئیس جلسه بلافاصله در خواست تجدید رأی خواهد نمود. اگر در مرحله ثانی تساوی حاصل شد رئیس جلسه حق رأی دارد.
٣ ـ الف: اخذ رأی در جلسات کنگره فقط برای انتخاب هیأت رئیسه کنگره و دبیران کنفدراسیون کتبی است. در سایر موارد باید از طرف سه نماینده کتبأ از رئیس جلسه درخواست رأی مخفی شود.
ب: تجدید شمارش و بررسی در آراء موقعی عملی است که پنج نماینده کتبأ آنرا تایید کنند.

حق صحبت
۱ ـ مدعوین رسمی به کنگره می توانند در صورت امکان وقت در جلسات عمومی وگرنه در کمیسیون ها با اجازه رئیس صحبت کنند.
۲ ـ هیأت دبیران کنفدراسیون حق شرکت در تمام مذاکرات و کارهای کنگره را مانند سایرین دارا بوده ولی از حق رأی و معرفی نامزدهای انتخاباتی محروم هستند ( این در صورتی است که شخص مزبور عضو هیأت نمایندگی هیچ فدراسیونی نباشد).

نظامنامه اداره جلسات
۱ ـ کلیه پیشنهادات باید کتبی باشد.
۲ ـ هر یک از نمایندگان کنگره می تواند در جلسات کنگره یا کمیسیونها انفرادأ پیشنهاد خود را تقدیم کند.
٣ ـ هر پیشنهاد ترمیمی باید مورد تأیید و مطابق با بند بالا مورد بحث قرار گیرد.
۴ ـ پیشنهادات ترمیمی مقدم بر پیشنهادهای اصلی است و در صورت عدم پذیرش از طرف پیشنهاد کننده اصلی به رأی کنگره گذاشته شده و در صورت قبولی جزئی از پیشنهاد اصلی محسوب میشود.
۵ ـ بحث در باره طرح پیشنهادی باید محدود باشد و رئیس حق دارد که چنانچه سخنران از بحث اصلی دور شود مانع صحبت او گردد.
۶ ـ هنگامیکه چند پیشنهاد در باره موضوعی رسیده باشد ابتدا همه قرائت شده و سپس بترتیب تقدم قابل طرح خواهد بود.
تبصره ـ هنگام طرح یک پیشنهاد تا تعیین سرنوشت آن پیشنهاد دیگری قابل قرائت نیست مگر ترمیمی باشد.

۷ ـ پیشنهاد دهنده اصلی طرح و یا ماده ترمیمی قبل از ختم مذاکرات در اصل طرح و یا ماده ترمیمی حق دفاع نهائی را خواهد داشت. بعد از ختم مذاکرات دیگر اجازه صحبت بکسی داده نخواهد شد.
٨ ـ بحث در مورد پیشنهاد یا طرح ترمیمی بنا بر تشخیص ریاست جلسه و یا تصویب جلسه ممکن است محدود شود.
۹ ـ هیچ پیشنهاد یا ماده ترمیمی قابل حذف از دستور مذاکرات نیست مگر آنکه پیشنهاد دهنده یا تأیید کننده طرح آنرا پس بگیرد.

۱۰ ـ در هنگام مذاکرات و طرح پیشنهاد یا ماده ترمیمی میتوان از امکانات زیر:
الف ـ اعتراض به تصمیم رئیس
ب ـ سئوال ( نکته اطلاعی)
ج ـ پیشنهاد تنفس
ه ـ پیشنهاد برای تحدید وقت سخنران
و ـ پیشنهاد ارجاع طرح به کمیسیون.
تبصره ـ ریاست جلسه می تواند در باره هر یک از موارد بالا بحث را محدود کند به شرط اینکه به پیشنهاد کننده و یک نفر مخالف ( در صورت وجود) اجازه صحبت داده شود مگر در مورد کفایت مذاکرات.

۱۱ ـ ریاست جلسه برای موارد زیر بترتیب حق تقدم قائل خواهد بود:
۱ ـ اخطار نظامنامه
۲ ـ حق ویژه ( اعتراض بمسائلی از قبیل نور اطاق، نشنیدن صدای ناطق و غیره)
٣ ـ نکته اطلاعیه ( سئوال)
۴ ـ سایر موارد.

۱۲ ـ اخطار نظامنامه بر همه چیز مقدم است مگر هنگام اخذ رأی. استفاده از اخطار نظامنامه هنگامی است که یکی از مفاد نظامنامه یا اساسنامه مورد تهدید قرار گرفته باشد.
۱٣ ـ چنانچه پیشنهادی رد شد هنگامی آن طرح قابل طرح مجدد است که در نشست بعدی دوباره تقدیم شود یا کنگره تشخیص دهد که طرح آن بلافاصله ضروری است.
۱۴ ـ طرح مجدد پیشنهادی که مورد تصویب یا رد جلسه قرار گرفته باشد محتاج به دو سوم آراء اعضاء جلسه است.
۱۵ ـ هنگام طرح گزارش کمیسیون میتوان ماده جدیدی که قبلا مورد بررسی کمیسیون قرار نگرفته باشد تقدیم کنگره نمود. طرح مزبور باید بوسیله سه نماینده مورد تأیید قرار گیرد تا قابل طرح باشد.
۱۶ ـ یک نفر رئیس دو معاون و دو منشی بعد از رسمیت کنگره از میان نمایندگان انتخاب میشوند. هر کمیسیون نیر دارای یک رئیس و دو منشی خواهد بود که از طرف کمیسیون انتخاب میشوند.
۱۷ ـ رئیس جلسه مسئول اجرای نظامنامه و نظم کنگره است و حق شرکت در بحث را نخواهد داشت مگر آنکه اداره جلسه را به معاون محول سازد.
۱٨ ـ معاونین رئیس را در انجام نظامنامه یاری خواهند نمود و پیشنهادات وارده را بترتیبی که رسیده بریاست جلسه میدهند و آنها را سپس بایگانی میکنند.
۱۹ ـ تا انتخاب هیأت رئیسه کنگره، هیأت دبیران کنفدراسیون و سپس هیأت رئیسه دستور جلسه روز را تهیه و در ابتدای تشکیل جلسه به کنگره تقدیم می کند.
۲۰ ـ در ابتدای تشکیل جلسه قبل از ورود بدستور، حد اکثر به دو نفر هر یک بمدت پنج دقیقه اجازه صحبت داده میشود که در باره هر مساله ای که مایلند صحبت کنند ( ولی بدون بحث و سئوال).
۲۱ ـ هر یک از نمایندگان فقط عضو رسمی یک کمیسیون بوده و دارای حق رأی در کمیسیونی که ثبت نام کرده اند خواهند بود.
توضیح ـ نظامنامه فوق در نشست سوم ( اول ژانویه ۱۹۶۴) سومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در لندن بتصویب رسید.

*****


پیام حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد هادی میلانی مرجع عالیقدر تقلید به کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی

« پیام زیر توسط یکی از دانشجویان قرائت شد. نمایندگان کنگره با احساسات بی نظیری از جا بلند شدند و با کف زدنهای ممتد از پیام حضرت آیت الله العظمی میلانی استقبال نمودند». به نقل از گزارش کنگره لندن.

بسم الله الرحمن الرحیم
و اعتصموا بحبل الله جمیعأ و لاتفرقو
بدانشجویان ایرنی مقیم خارج از کشور به جوانانی که برای تحصیل علم و پرورش خود دور از پدر و مادر خانه و شهر در کنار میز مطالعه و آزمایشگاه و کتابخانه و کلاس درس بهترین ایام عمر خود را سپری می کنند به شما که جامعه کاملتر و علمی تری را میخواهید درود و تهنیت میفرستم. اقدام به تشکل بزرگترین قدم و تشکیل کنگره دانشجوئی نشانه موفقیت و پیشرفت شما در متشکل شدن است و مسلم است که آثار و نتایج بس مهمی خواهد داشت. اینک لازم می بینم توجه شما را بحقایقی جلب نمایم. آنروز که استعمارگران تصمیم گرفتند ملتهای مسلمان و شرق را اسیر همیشگی خود نمایند نخست در صدد بر آمدند بدست عوامل خود نوعی روش دینی را تقویت نمایند که در آن بکارهای اجتماعی مردم و مملکت توجهی نیست و ثانیأ از طریق فرهنگ استعماری بر آن شدند که استعمار را امری موجه و شخصیت و اخلاق و عقیده طبقه موثر تحصیل کرده ممالک اسلامی را تباه نمایند. همزمان با شروع این خط مشی از طرفی بتدریج طبقه متدین راه گوشه گیری و بی توجهی نسبت بمصالح خویش را در پیش گرفتند و از ابراز علاقه بسرنوشت خود خودداری کردند و از طرف دیگر بوسیله فرهنگ صادراتی و بکمک تسهیلات و امکاناتی که بسرعت فراهم آوردند طبقه تحصیل کرده را از جامعه خود بیگانه نمودند و در صدد فاسد کردن ملت مسلمان بر آمدند. استعمار به ملیت مفهوم تجاوز آمیز داد و سرانجام دنیای برادری و دوستی را به جهان کینه و دشمنی و جنگ بدل ساخت، ملتها جمعی محکوم و جمعی حاکم شدند. حاصل این روش استعماری آن شد که زمینه بلا مزاحم برای ترک تازی استعمارگران فراهم آمد و هستی ملتهای استعمار شده ثروت و فرهنگ و اخلاق بغارت رفت. در اینجا توجه باین واقعیت بسیارجالب است که عاقبت بحکم بیان الهی « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر و ما بانفسهم » مردم استعمار زده بخود آمدند و انقلابات ضد استعماری از قبیل الجزایر و نهضت ضد تسلط خارجی در ایران نشانه بارز این بیداری است. امروز روحانیت از زاویه سکون و سکوت بخطوط متحرک اجتماعی وارد می شود و خود را موظف بدخالت در مصالح امت اسلامی میشناسد. جریانات و حوادث اخیر نشان داد که روحانیت مجددأ احساس وظیفه کرده و سعی دارد که از گوشه گیری خارج شود. اکنون روحانیت در انقلاب ملی ایران نقش مهمی بر عهده گرفته و همگام همه مردم ایران از استاد و دانشجو و کارگر و کاسب علیه حکومت فردی و غیر قانونی قیام نموده و سعی دارد حقوق مردم را احیاء و به آنان باز گرداند. هم اکنون جامعه عظیم ملت اسلام در مرز یک تحول عظیم و ریشه دار و بی نهایت عمیق قرار دارد و راه ایمان و دانش و رشد و منطق و تشکل را می پیماید و چه تحول خوبی و چه نوید سعادت بخشی!
روحانیت ، دانشمندان، طبقه تحصیلکرده جوان ، تجار، کسبه، دهقان و کارگر تمأمأ در این تحول سهمی داشته و وظیفه و مسئولیتی بعهده دارند. در راه قیام برای احیاء قانون از دست رفته خطرات بسیاری است که باید با هوشیاری کامل با آن مقابله کرد. مهمترین این خطرات خطر تفرقه است که باید جدأ و حتمأ از آن پرهیز کرد و نگذاشت دشمن بهدف خود فائق آید. باید هدف مشترک پیدا کرد و از تفرقه دوری جست. باید دانست همه انحطاط ها و ترقیات در ملل معلول روش فردی و اجتماعی آنهاست و برای موفقیت و پیروزی باید خود را از پیش شایسته نمود، باید در هر کار خوب از هرکس باشد یاری و مدد کرد و سعی نمود که نتیجه مطلوب بدست آید. بیائید باهم برادر باشیم که پیامبر بزرگ فرمود: « المسم اخ المسلم»
همه را بخدای بزرگ می سپارم و از او می خواهم تا ما را افرادی صالح برای ساختن جامعه مترقی اسلامی قرار دهد. حدا نگهدار شما باد. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
ششم شعبان المعظم ۱٣٨٣ مطابق دوم دیماه ۱٣۴۲
سید محمد هادی الحسینی المیلانی



پیام جناب آقای دکتر شایگان

که با شور و هیجان کم نظیری از طرف کنگره استقبال شد.
پیام به سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایران
دانشجویان عزیز!
یکسال از دومین دوره اجلاسیه کنفدراسیون شما می گذرد. در این مدت توانسته اید با مبارزه دلیرانه خود علیه استبداد و استثمار مقامی را که شایسته شماست در دلهای مردم آزادیخواه ایران احراز کنید. در سال گذشته شما چه در خاک وطن و چه در خارج ( آلمان غربی) جان در کف برای نجات وطن خود مردانه کوشیده و عده ای شربت شهادت نوشیده و بقافله شهدای راه حق پیوسته اند. اکنون ارواح طیبه آنها بارواح سایر شهیدان راه آزادی مانند میرزاتقی خان امیر کبیر، میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و شهید گلگون کفن دکتر حسین فاطمی و هزاران شهید گمنام دیگر مانند کریم پور شیرازی محشور است.
هنوز خون کفن همقدمان عزیز و معصوم شما بزرگ نیا و قندچی وشریعت رضوی خشک نشده و دانشگاه تهران جامه عزای فرزندان دلبند خود را از تن نکنده که صدها جوان دانشجو و مبارز و حق پرست و معصوم دیگر در روز اول بهمن ۱٣۴۰ شربت شهادت نوشیده با خون پاک خود درخت آزادی وطن را آبیاری کردند و ملتی را مجددأ عزادار نمودند.
چنانکه میدانید این ایلغار مغول و حمله چنگیز عصر و تسلط مطلق و بی منازع اجنبی برمال و جان ناموس ملت ما برادران و خواهران شما در ایران را مرعوب کرده و در نتیجه موقتأ سکونی مرگبار سراسر خاک وطن ما را فراگرفته است و باین جهت تا چندی امکان عمل از همه آزادیخواهان سلب شده و فعلا تنها چراغی که در شب دیجور وطن هنوز روشن است و دیده همه وطن پرستان بدان می نگرد همانا مشعلی است که در دست شماست. چشمهای امیدوار و دلهای داغدار مادران و خواهران و نوعروسان شهدای راه آزادی متوجه شماست از این جهت است که دشمنان ملت ایران ار داخلی و خارجی تمام قوای خود را بکار می برند که مبارزه شما را بی اثر کنند و مقاومتها را درهم شکنند و بهترین راهی که برای این کار در پیش گرفته اند ایجاد اختلاف و تفرقه اندازیست.
برای ابتکار عده ای از مجرب ترین ایادی خود را مامور کرده اند که خود را در میان شما جا بزنند و با قیافه آزادیخواهی و یا بکار بردن الفاظ پر طمطراق بیمعنی شما را بجان هم بیندازند و در اولین قدم و پیش از هر چیز شما را نسبت بآنها که یک عمر امتحان آزادیخواهی و وطن پرستی داده اند بدبین کنند.
امید وارم هوشیار باشید و زبان بازی و حزب بازی تفرقه اندازان و کسانی که سالهاست بایجاد انشعاب، اختلاف در صف مبارزین راه آزادی شناخته شده اند و بی اندازه مورد محبت هیأت حاکمه ایران هستند نتوانند شما را با « ماسک آزادیخواهی » فریب دهند. در خاتمه میخواهم پیام خود را با ذکر نام یکی از جوانان آزاده ای که در فاجعه دلخراش اول بهمن ۱٣۴۰ دیدگان عزیز خود را در راه آزادی مام وطن از کف داده است مزین کنم. این جوان معصوم آقای غلامعلی رحیمی دانشجوی دانشکده علوم تهران است که مانند هزاران جوان آزاده وطن پرست دیگر در حمله مغول بدانشگاه تهران در روز شوم اول بهمن مورد یورش چتربازان و جلادان قشون چنگیز واقع شده و در اثر ضربات مهلک چوب و قنداک تفنگ دو دیده خود را از دست داده است. این جوان دلیر که مثل بسیاری از آزادگان دستش از متاع دنا تهی است امروز نیاز بکمک برادران ارجمند خود دارد. کمک باو که «سمبل» زنده فداکاری و آزادمنشی و ضمنأ معرف قدردانی جوانان از مبارزین راه آزادیست وظیفه همه دانشجویانست.
پیام خود را بدعای خیر در حق شما جوانان آزاده وطن و امید ملت ایران ختم میکنم و اطمینان دارم که اگر از راهی که مصدق بزرگ پیش پای شما گذاشته منحرف نشوید و فریب تفرقه اندازان و حزب سازان را نخورید و صف واحد آزادیخواهان را درهم نشکنید و در مقابل جور و ظلم و فساد مقاومت مردانه خود را ادامه دهید پیروزی قطعی نصیب شماست و افتخار نجات کشور از چنگال غول استبداد و استعمار بنام شما و نسل شما ثبت تاریخ خواهد شد. موقع را مغتنم شمارید و جای خود را در تاریخ ایران باز کنید که:
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند و همه ملت ایران در انتظار مردانگی شما هستند
نیورشل ۲۰ دسامبر ۱۹۶٣
دکتر شایگان


پیام سازمان دانشجویان دانشگاه تهران به کنگره جهانی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی

« این پیام توسط آقای ابوالحسن بنی صدرنماینده سازمان دانشجویان دانشگاه تهران درکنگره قرائت وبا استقبال شورانگیز کنگره مواجه شد. نمایندگان کنگره درحالیکه اشک درچشم داشتند ازجای برخاستند و نسبت بدانشجویان دانشگاه تهران شدیدأ ابراز احساسات نمودند.»

خواهران و برادران، فرزندان ایران
کنگره که بسان سرباز با همان شور با همان هیجان با همان غرور تشکیل آنرا بشما تبریک می گوئیم بما فرصت می دهد که سربازان برادر را با سرنوشت نهضت دانشجوئی با علل و انگیزه های تاریخی ایجاد و قوام و دوام آن آشنا سازیم و آنچه نهضت ما پیکار میهن ما مبارزه مداوم و پیگیر ما در این ایام که ما ملت ما کارگران عریان ما دهقانان گرسنه ما مبارزه قطعی را آغاز نموده ما و دشمن ما در کار بسیج نیروها و در حال درگیری نهائی هستیم با شما در میان گذاریم.
نهضت دانشجوئی ایران زاده ضرورت زمان و پرورده نهضت ملی ایران است. نهضت ما ناگهان و خود بخود بوجود نیامده چنین نبود که یکباره باین فکر افتاده باشیم که چه خوبست ما هم بشیوه غربیها سازمان سازی کنیم و با هر کس که با سازمان موافق نشد بسیتیزیم. در خواب نبودیم که از خواب بیدارمان کرده باشند و خواب و بیدار نسنجیده و نفهمیده بچپ و راست برویم. حرکت تاریخی نهضت ملی ایران و شرائط حیاتی امروز محیطی ایجاد نموده و ما متعلق باین محیط و تربیت یافته این محیط و مخلوق این محیط و بناچار در خدمت نهضت ملی ایرانیم. نهضت ملی ایران که هدف روز آن راندن استعمار و ایجاد انقلاب اجتماعی در کشور برای درهم کوبیدن پایگاههای استعمار و نجات استعدادهای مادی و معنوی مردم کشور از تباهی است خود آغازگری بسیار دور از زمان ما و حتی پیش از کاوه   آهنگر. کاوه های آهنگر بی نام و نشان در طریق ایجاد مناسبات اجتماعی مساعد برای رشد جامعه سر در راه مبارزه باختند و پیش از آنکه پرچم انقلابی کاوه بر ویرانه کاخ ستم باهتزاز در آید پرچم های بسیاری باهتزاز در آمده است.
از زمانهای دور که بگذریم در تاریخ معاصر کشور ریشه های جدید نهضت ما را می توان یافت. درست در همان زمان که اروپائیان نهضت صنعتی خویش را به پیش میبردند و در صدد ایجاد مناسبات و تحکیم روابط صمیمانه با طبقات حاکمه و کشورهای آسیائی و آفریقائی برآمدند و بر آن شدند که با بستن پیمان و اتحاد با گروههای صاحب امتیاز در این کشورها بهره برداری مشترک را از منابع انسانی و طبیعی همیشگی نمایند مردم کشور ما بخود آمدند و دست بکار شدند. زمان آبستن شد و فرزندانی بلند مرتبه به ملت ایران ارزانی بخشید. سید جمال الدین اسد آبادی و امیر کبیر به نهضت ملی ایران جهت تازه بخشیدند:
مبارزه با استعمار و دستیاران داخلی آن درخشش خیره کننده نهضت ضد استعماری نهضت تحریم تنباکو و مبارزه منفی ملت ایران علیه استقرار رژیم استعماری در کشور بود. سید جمال الدین و مردانی که در مکتب پر ارج او تربیت شده بودند بدرستی دریافتند که تا این پایگاه وجود دارد خاصیت رژیم دیکتاتوری مناسبات استعماری با دول استعمارگر را ایجاب می نماید. هیچ پیشرفتی میسر نیست و ترقی خواب است و خیال. از خطر درگذشتند، جان بر کف گرفتند و به بیداری ایرانیان و القاء فکر انقلاب برای برهم زدن مناسبات و از میان بردن رژیم دیکتاتوری برآمدند. زمان بسیاری گذشت تا مفهوم پیام سید جمال به زعمای روحانی و سیاسی درباب رژیم حاکم بر کشور روشن شود و آن زمان زمان ما است.
انقلاب مشروطیت از آنجا که بجامعه شهری محدود ماند و با آنکه قربانیان انقلاب، سربازان انقلاب گرسنگان و پا برهنگان بودند نتایج مطلوب را ببار نیاورد. امواج انقلاب به روستاها نرسید و توده عظیم دهقانی را در بر نگرفت. ستارخان و باقرخان و رهبرانی نظیر آنان با آنکه با جانبازی انقلاب را بثمر رساندند اما بزودی خانه نشین و فراموش شدند. زمان درک پیام تاریخی انقلابی بزرگ و اندیشمند نرسیده بود. رهبران واقعی انقلاب که پیام را فهمیده بودند از صحنه رانده شدند و آنها که ماندند خود با گروه صاحب امتیازان در آمیختند و طرح دوستی و الفت ریختند و بار دیگر استعمار و استبداد قوی تر، مجهزتر و مجرب تر بر سرنوشت ایران حاکم شد و برای ابدی ساختن تسلط خویش طرح نو را بمرحله اجرا نهاد و گروه صاحب امتیاز را در سازمان اداری کشور با ایجاد رژیم دیکتاتوری و وحشت و ترور رضا شاه متشکل نمود و مناسبات خویش را با سازمان اداری کشور چنان محکم نمود که بر خاطر هیچکس قیام و تلاش برای گسستن زنجیر ها خطور نکند.
اما زمان اقدام فرا رسید و ملت ایران به رهبری بزرگترین فرزند ایران معاصر دکتر محمد مصدق قیام کرد. هدف این قیام تحصیل آزادیهای اقتصادی و اجتماعی از طریق تغییر مناسبات خارجی کشور بود.

۱۰ سال پیش وقتی کودتای سیاه ۲٨ مرداد صورت گرفت بر توده روشن بین معلوم شد تا وقتی پایگاه استعمار در کشور از هم نپاشیده تا وقتی رژیمی که مناسبات ارباب رعیتی را میان ملت ایران و دول استعماری بزور یک ارتش مجهز و یک فرهنگ نا مناسب با نیازمندیهای میهن و بیگانه از شرائط اجتماعی و گرسنگی تحمیل می کند سرنگون نگردد انقلاب تحقق نیافته است. نهضت دانشجوئی ما نتیجه درک این واقعیت و جهت و هدف آن اجبارأ نا بودی نظامی است که بقاء آن بنابودی ملتی می انجامد که قرنها و قرنهاست حیات را مقهور اراده خویش ساخته و اینک زمان ماست تا با قدرت قیام کنیم و استقامت نمائیم و حیات را مقهور اراده خویش سازیم.

فرزندان میهن
دانشجویان دانشگاه تهران دانشجویان شهرهای تبریز و مشهد و شیراز در کار سرودن حماسه زمانند. این حماسه « ملت نامه » است و با خون نگارش می یابد با خون قندچی با خون شریعت رضوی با خون بزرگ نیا با خون کلهر با خون سربازان گمنام نهضت ملی ایران. حماسه ما حماسه انقلاب است.

شهدای ما با مرگ خود بما، بملت ما فرمان زندگی داده اند، اینک ما بپا خاسته ایم تا این فرمان را اطاعت کنیم، بپا خاسته ایم تا نظم تحمیلی استعمار را براندازیم، بپا خاسته ایم تا رژیم خیانت را سرنگون سازیم تا بر تن کارگر عریان لباس بپوشیم، بپا خاسته ایم تا بزندگانی دهقانان کشور شرائط انسانی ببخشیم. قیام ما نهضت ما نهضت یکدسته، یک گروه، یک طبقه نیست. نهضت ما نهضت مردان آزاده همه ملت را بحکم ضرورت در بر میگیرد و این ملت است که علیه دشمن جبهه گشوده است. از آنجا که کارگران بی مدد دهقانان، بی کمک شهر نشینان ، شهر نشینان بی یاری دانش پژوهان طرفی از مبارزه نمی توانند بست نهضت ما بازهم بحکم ضرورت دهقان و کارگر، دانشجو و روشنفکر، روحانی و بازاری را در بر می گیرد و جبهه ملت هر رور وسیعتر می گردد بهمین دلیل است که دشمن دیکتاتور با تمام قدرت با همه نیرو بتلاش پرداخته است. هدف این تلاش از کار انداختن دانشگاه تهران و خاموش نمودن موتور حرکت نهضت ملی ایران است.

برادران
راست است سرباز وظیفه دارد از سنگر دفاع کند سربازیم و از سنگر دفاع می کنیم در خطوط مقدم نبردیم و باید مردانه تا آخرین نفس بجنگیم و میجنگیم. این جنگ جنگ سرنوشت است و ما نه اندیشه روی تابیدن از نبرد و نه در سودای تسلیم. سه سال پیش تنها بودیم میجنگیدیم امروز دیگر تنها نیستیم . مقاومت، پایداری، فداکاری سربازان برادران شما ملتی را در راه تلاش و قیام انداخت. اگر شنیدید ملت ایران در قیام مقدس ۱۵ خرداد هزار هزار کشته داد اگر شنیدید روحانیون بزرگ و توانا مبارزه را به دور افتاده ترین روستا ها بردند. اگر شنیدید که ملت با مقاومت منفی و عدم شرکت در انتخابات همه تقلاهای دیکتاتور را نافرجام گذارد بآن علت بود که دانشجویان دانشگاه سه سال شلاق، شکنجه، زندان، گلوله را تحمل کردند، مردند و تسلیم نشدند.
این دانشگاه تهران، این دانشجویان دانشگاههای شهرهای ایرانند که امواج خروشان حرکت را بر می انگیزند و اینک دشمن بمقابله آنان شتافته است با همه قدرت اهریمنی خویش. هدف این یورش تصفیه دانشگاه از استعداد و تصفیه آن بیک « قلعه فئودالی» است. تنها شهریه گزاف تحمل ناپذیر نیست که میگیرند. دانشجویان برای ورود بدانشگاه باید کنکور سازمان امنیت را هم بگذرانند. روشنتر چنانچه دانشجوی مبارزی در کنکور دانشگاه قبول شد و سازمان امنیت ورود او را بدانشگاه اجازه نداد نامش را جزء قبول شدگان اعلام نمی کنند. به این ترتیب دانشگاه که حقأ باید مهد پرورش استعدادها باشد میرود تا گورستان استعداد و اندیشه گردد.
استقلال دانشگاه که از لحاظ پیشبرد هدفهای دانشجوئی و توسعه فکری دانشجویان اهمیت قطعی دارد . اکنون بکلی از میان رفته و رئیس بیمقدار دانشگاه شوراهای دانشکده ها و شورای دانشگاه را بکلی از میان برده است. هدف این اقدام خائنانه تصفیه استادان و معلمان دانشگاه و جانشین کردن نوکر بجای استاد است. اما « تصفیه دانشگاه » بهمین جا خاتمه نمی پذیرد دیکتاتور از جنبش دانشجوئی میترسد. زندان و شلاق کاری از پیش نبرده. اکنون معرفی دانشجویان به نظام وظیفه « حربه » تازه ای است که دیکتاتور بکار می برد. دانشجوئی که سرباز می شود برای همیشه آینده خویش را از دست میدهد و پس از خدمت سربازی جوانی است سرگردان.
آزمایش شانزدهم آذر معلوم ساخت که این حربه نیز کارگرنیست و نهضت بزرگ دانشجوئی را نمی تواند نابود کند. این موج زاده تلاطم دائمی جامعه ایرانی است و هرگز فرو نخواهد نشست و سرانجام ساحل شنی دیکتاتوری را در کام خود نابود خواهد ساخت. اما آنچه ما بآن نیاز داریم؟
خواهران و برادران!
مردی خونخوار که فرمان شلیک بروی مردم را میدهد و برای آنکه آمار زخمی ها در بیمارستانها بالا نرود دستور میدهد که از کمر ببالا را هدف قرار دهند دیگر اعتراض تلگرافی را نمی شنود و اجتماع در سفارتخانه را بچیزی نمی شمرد. سیلی عظیم باید آفرید . ما از شما دعوت می کنیم به نمایندگان شاه پشت کنید و بمردم جهان روی آورید. تردید نیست که خود متوجه این نکته شده اید و اعتصاب غذای شما که اقدامی بس ستایش آمیز است ما را از تاکتیک جدید و بسیار موثر شما آگاهاند. موفقیت شما را در ایجاد « افکار عمومی » علیه دیکتاتوری در ایران بما مجال خواهد داد که حلقه محاصره را درهم شکنیم و کار نبرد را بپایان بریم و بشما بشارت دهیم که جبهه پیروزما پیروز شد.
ما بخوبی از اهمیت کاری که پیشنهاد می کنیم آگاهیم خوب میدانیم حامیان استعمارگر دیکتاتور بتهدید شما بر خواهند خاست اما ایمان داریم که شما موقعیت ما را درک می کنید. خطری که دانشگاه و دانشجو و نهضت دانشجوئی را تهدید می کند می شناسید و بهمت بلند و اراده توانا نه یک افکار عمومی کاذب آن نوع که استعمار هر وقت منافع خود را در خطر می بیند ایجاد می کند بلکه یک « افکار عمومی اصیل » ایجاد خواهید کرد. بنظر ما مهمترین کار و اساسی ترین هدف کنفدراسیون در سال جاری « نجات دانشگاه تهران » است. نه تنها شما بلکه تمام سازمانهای دانشجوئی « نجات دانشگاه تهران » را باید شعار عملی نه زبانی خویش قرار دهند.
دوستان! منظور از ایجاد اتحادیه ارضاء میل اتحادیه سازی نیست، مبارزه است. بنابر این تا مدتی که مبارزه برای « نجات دانشگاه تهران » جریان دارد و تا پیروزی این مبارزه بدرخواست سازمان دانشجویان دانشگاه تهران تمام سازمانهای دانشجوئی در همه جهان باید وسائل تبلیغاتی خود، روزنامه، مجله، رادیو و تلویزیون را در اختیار کنفدراسیون دانشجویان ایرانی قرار دهند و با تمام قدرت در کنار ما بکوشند تا استقلال دانشگاه نجات یابد. پیشنهادات عملی را در این زمینه نماینده ما در کنگره مطرح خواهد کرد.
درودها و تهنیت های صمیمانه ما را بپذیرید
سازمان دانشجویان دانشگاه تهران

*****


پیام و گزارش از سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به آقای دکتر محمد مصدق پیشوای خردمند نهضت ملی ایران

در تاریک ترین روزهای تاریخ ملت ایران در روزهائیکه شاه برای خفه کردن صدای حق طلبی ملت ایران از هیچ جنایتی فروگذار نمی کند نمایندگان سازمانهای دانشجوئی ایرانی از سراسر دنیا بلندن آمده اند تا با تشکیل سومین کنگره به بررسی مسائل میهن بپردازند و راههای تازه ای برای مبارزه و مقابله با دیکتاتوری شاه بیندیشند.
کنگره با نهایت سرافرازی بعرض پیشوای گرامی میرساند که باتفاق آراء قطعنامه سیاسی را صادر و هیأت دبیران را مأمور اجرای مواد آن نموده است. این اتفاق آراء که بار دیگر در برابر سفارت ایران    در لندن در مورد رهبری تو حاصل آمد و فریاد مصدق پیروز است که طنین افکند می تواند شاهدی صادق از تصمیم جدی نسل جوان به نجات کشور از دست استعمار و استبداد باشد و در عین حال نشان میدهد که فرزندان تو بخوبی موقعیت میهن و وظیفه خویش را درک میکنند و میدانند تنها وسیله غلبه بر استعمار و دیکتاتوری شاه اتفاق و اتحاد عملی و نه زبانی است. کنگره با توجه به اهمیتی که بیداری افکار عمومی مردم دنیا و آگاهی آنان از اوضاع میهن ما دارد تصمیم گرفت نشریه بزبانهای زنده در باب زندگی پیشوا و نهضت ملی ایران منتشر نماید. کنگره امیدوار است که پیشوا هیأت دبیران کنفدراسیون را در انجام این وظیفه یاری خواهد داد.
کنگره با توجه باهمیت نقش دانشجویان دانشگاه تهران در نهضت ملی ایران باتفاق آراء سال جاری را « سال دانشگاه تهران » اعلام کرد و هیأت دبیران را موظف کرد که یک کمیته بین المللی دانشجوئی برای دفاع از استقلال دانشگاه تهران و دانشجویان دانشگاههای ایران تشکیل دهد. کنگره امید وار است با جلب تشریک مساعی سازمانهای دانشجوئی سراسر دنیا دانشگاه را نجات دهد.
کنگره حبس و اسارت تو را حبس و اسارت ملت ایران تلقی و با اهمیت بسیاری که آزادی پیشوا در پیروزی نهضت ملی ایران دارد تصمیم گرفت کوشش برای جلب افکار عمومی دنیا و سازمانهای بین المللی به زندانی بودن پیشوای ملت در آغاز برنامه های هیأت دبیران قرار گیرد. کنگره بار دیگر اعلام کرد که نهضت دانشجوئی ایران جزء جدائی ناپذیر از نهضت ملی ایران است. به دانشجوی ایرانی جز یک عنوان نمیدهیم: سرباز نهضت ملی ایران . برای او جز یک وظیفه نمی شناسیم: جنگ با استعمار و نماینده آن شاه دیکتاتور. کنگره برای روشن شدن افکار عمومی نسبت باوضاع ایران مناسب دید از پیشوا دعوت نماید تا با مردم دنیا از نهضت ملی ایران سخن بگوید.
کنگره محکومیت افسران و سربازان نهضت ملی ایران را در دادگاههای سری نظامی، محکومیت بدون محاکمه دانشجویان بگذراندن دو سال در سربازخانه، زندانی شدن هزاران نفر از دانشجویان و همه طبقات ملت ایران را علامت اصالت نهضت ملی ایران تلقی مینماید. استادان، دانشجویان، کارگران، دهقانان و بازاریان و همه ملت ایران نشان دادند که بهنگام آزمایش و خطر « مصدقی » باقی میمانند و با خطر مردانه مقابله می کنند.
کنگره موفقیت خود را در جلب توجه شخصیت های بزرگ جهانی باوضاع ایران باطلاع پیشوا می رساند و امید وار است اقدامات مهمی که بزودی انجام خواهد گرفت تو را از فرزندان خود خشنود گرداند.

اتحاد ـ مبارزه ـ پیروزی
درود گرم فرزندانت را بپذیر
کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی ـ لندن


پیام سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به حضرات آیت الله العظمی آقایان خمینی ـ میلانی ـ شریعتمداری رهبران مجاهد و عالیقدر جامعه روحانیت که در زندان استبداد بسر میبرند و به روحانیون مترقی و شجاع دیگر.

" ان الحیوه عقیده و جهاد"
« زندگی داشتن عقیده و پیکار در راه آنست»
کنگره با هیجانی بی نظیر و وصف نا پذیر پیام حضرت آیت الله میلانی را دریافت و همانطور که در پیام آمده و معتقد است که دیر زمانی است که استعمارگران سروری و سیادت را در جدا کردن و تفرقه افکندن در میان صف متحد و رنج کشیده ملتهای استعمار زده تشخیص داده و اینکار را بدست ایادی داخلی خود صورت داده اند.
در جامعه استعمار شده و تفرقه زده ما استعمار موفق شده بود که آتش دشمنی و خصومت را میان دو نیروی موثر و نیرومند جامعه که تعیین کننده سرنوشت ملت ما هستند تندتر و تیزتر سازد. این دو نیرو نیروهای مذهبی مترقی و نیروی طبقه جوان و تحصیلکرده بود. استعمار بارها ضرب شصت و زور بازوی قدرتی را که از وحدت این دو نیرو منتج شده و در مسیر خواسته های ملی مردم طریق می یافت چشیده و لمس کرده بود. این تجربه استعمار را وا میداشت تا کوشش خویش را بر سر جدائی و نفاق افکنی شما و ما قرار دهد. اما روشن بینی و درست اندیشی هر دو گروه که حاصل تجربیات تلخ و ممتد و نتیجه آنهمه درد و مشقت بود بآنجا رسید که بالاخره صفهای پراکنده گردهم آید و راه را بر غارتگران و عشرت طلبان یغماگر مسدود و جدائی و دشمنی های کاذب و مصنوعی برای همیشه معدوم گردد.
حضرت آیت الله خمینی، حضرت آیت الله میلانی، حضرت آیت الله شریعتمداری روحانیون شجاع انقلاب دوازدهم محرم امسال تنها یک قیام و جنبش نبود، تنها یک طغیان عمومی و عصیان همگانی نبود، بلکه محتوی ارزنده تر و معنای وسیعتری داشت. این قیام نشانه اتحاد و قدرت شما و ما بود. نمودار یکپارچگی ملت ما، رسوا شدن نقشه های خیانت بار استعمار و نوکر کاخ نشینش شاه بود.
در میان غوغای رگبار مسلسل و تانکهای دربار که سینه فرزندان ملتی گرسنه و رنجدیده را می شکافت در میان موج خشم و عصیان مردمیکه جان خویش را از دست میدادند تا شاه نابود شود هیچکس از دیگری نپرسید که دانشجوئی یا بازاری، کارگری یا دهقان، روحانی هستی یا غیر روحانی ، همه در یک صف واحد علیه شاه مستبد می جنگیدند.
علت وجودی این انقلاب عظیم که در جریان آن هزارها تن از فرزندان ملت بدرجه رفیع شهادت رسیدند در بیکدیگر پیوستن این دو نیروی بزرگ بود و اگر انقلاب بهمه نتایجی که می بایست برسد نرسید نشانه آنستکه ( همانطور که حضرت آیت الله میلانی در پیام خود به آن اشاره فرمودند) لازمه پیروزی اتحاد محکمتر و اساسی تر و مبتنی بر تشکیلات صحیح می باشد. ما دست خود را بعلامت این اتحاد و یگانگی بسوی شما دراز می کنیم. این پیام، پیام آور آن اتحاد است. شما مطمئن باشید که نسل ما رستاخیز ملی و شهامت بی نظیر شما را نه تنها فراموش نخواهد کرد، بلکه بطور پیگیر و خستگی ناپذیر قیامی را که آغاز کرده اید با پیروزی بپایان خواهد رسانید و بهای بپایان رساندن آنرا هر چقدر گران باشد پرداخت خواهد کرد.
حضرت آیت الله خمینی، حضرت آیت الله میلانی، حضرت آیت الله شریعتمداری روحانیون دلاور. شما نشان دادید که از حبس و شکنجه و اعدام پروائی ندارید و همه آنها را برای پیروزی بردستگاه استعمار و شاه جنایت پیشه بجان خریده اید. شما شاه را بر سر دوراهی حساس کشیدید و نقش عوامفریب و خیانت پیشه اش را بر همه ملت ما در شهرها و در تمام روستاها ی ایران زمین فاش ساختید. حماسه شهامتهای شما و داستان فداکاریها و درست اندیشی تان بر سرلوحه ارزنده ترین صفحه تاریخ ما جای گرفته است نسل ما با افتخار و غرور این صفحه خونین را آغاز میکند، صفحه ایکه انقلاب ملت ما در دوازدهم محرم در برابر ما گشود بما وظیفه و نقش حساستری محول ساخت.
حضرت آیت الله خمینی، حضرت آیت الله میلانی، حضرت آیت الله شریعتمداری روحانیون تهران با شما هستیم با شما که در سلولهای زندان شاه هستید با شما که سرسختانه با شاه می جنگید با شما که حماسه انقلاب سرودید با شما که سرمشق نسل ما و نسلهای آینده شدید.
و تهنیت فراوان ما و پیام ما را که میثاقنامه پشتیبانی ما از شما و پیروی از راه اقتدار شما است بپذیرید و بدانید که برای رهائی ملت و شکستن مجسمه و آلت بی اراده استعمار « شاه » تا پای جان پیمان نمی بندیم ما از جان میگذریم و آنگاه پیمان می بندیم. ما این پیمان را می بندیم. این پیمان آن پیمان است.


پیام سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به دانشجویان دانشگاه تهران

این پیام که احساس ما از یک حقیقت تاریخی است نه از آنجهت بشما خطاب میشود که شما را جدا از دیگر صفوف نهضت ملی قرار دهد، بلکه ملت ایران بالاعم و قشر روشنفکر و آگاه ایران بالاخص اگر چه از نظر مکانی هر کدام محل معین و نقش خاص خود را ایفا می نمایند و از سلول های زندان   تا کلاس های درس از خیابانهای خونین پایتخت تا دور افتاده ترین روستاها و از اقصی نقاط عالم وطن پرستانی با یک آهنگ در حرکتند . همه بخاطر یک هدف مبارزه می کنند و جملگی یک ندا در میدهند. این ندا ندای ملت ، این هدف نابودی دیکتاتور و دگر گونی اجتماع و این آهنگ آهنگ پر طنین و امواج پر خروش نهضت ملی ایران است.
ما شما را میستائیم از آنجهت که شما رزمجویان آگاه با مبارزات مستقیم و تن به تن و چهره در چهره استعمار نقطه عطف مبارزات ملت ما قرار دارید. بخاطر این موقعیت خاص و این نقش مهم در طی چند سال اخیر سرسختانه با سلاح دانش بمقابله جهل و بدبختی برخاسته اید و در سخت ترین شرائط تحت فشار و زیر شلاق جلادانی دانش کش که در رأس آنها شاه قرار دارد و مأمور اجرائی آن مربیانی نا صالح چون جهانشاه صالح است. هیچگاه تسلیم تهدید و تطمیع نشده وظیفه میهنی خود را بحد اکثر و بصورت اعلای خود متظاهر می سازید . زیرا حماسه رزمهای شما همه افراد ملت را برانگیخته و پایداری شما در مقابل مظالم مستقیم هیأت حاکمه کاسه صبر قشر عظیمی از ملت ما را لبریز کرده است.
پیام شما که تار و پودش از شکنجه و ظلم و زندان و فشارهای مادی و معنوی از طرف دستگاه       ارتجاعی از یکسو و از دیگر سو مبارزه و مقابله و جانبازی سربازانی دلیر و دانشجویانی متفکر است از نظر کنگره ما توجهات شما بمبارزات خواهران و برادران خارج از کشور یکی از عوامل مهم همبستگی ما و شاهدی برای محکومیت دستگاه استعماری دولت ایران است.
خواهران و برادران!
ساختمان اجتماع ما باید دگرگون شود. فساد، مردم کشی و تبلیغات دولتی، قلب وطن پرستان را میفشرد و تباهی سالهاست از حد تحمل گذشته است و این شما و ما هستیم که در برابر خود، در برابر اجتماع و ملت خود و هم در برابر نسل آینده مسئول و مأمور خاص این دگرگونی در جهت خواسته های عمومی ملت هستیم و بخوبی این مسئولیت را درک کرده ایم و به همین علت است که حکومت زور یک لحظه از فشار و تهدید شما و ما دست نمی کشد. اگر جهانشاه صالح برادران ما را در ایران بفرستادن سرباز خانه تهدید میکند و مأموران سفارتی از تمدید گذرنامه دانشجویان در خارج خود داری مینمایند، اگر شما را بقتل فرزندان تهدید می کنند و ما را ببازگرداندن بزندان ایران و محرومیت از تحصیل می ترسانند، بر قلب های حقیقت جو و روشن ما لکه های تاریک و ظلمت بار این دستگاه فاسد اثری ندارد و ما را در مأموریت خاص خود محکم تر و سرسخت تر میسازد. ما اطمینان کامل داریم که مزدور سیاست استعمار با همه اعمال مذبوحانه چون فرعون از کاخ خدائی بزیر خواهد افتاد و وطن خانه ملت خواهد شد.
پیام شما با استقبال بی نظیر کنگره مواجه شد و کنگره بپاداش خدمات دانشگاه تهران به نهضت ملی ایران سال تحصیلی جاری را سال دانشگاه تهران اعلام و هیأت دبیران را موظف نمود که تمام سازمان های دانشجوئی را برای نجات استقلال دانشگاه بیاری بطلبد. کنگره کاملا اهمیت استقلال دانشگاه را درک می کند و با تمام قدرت برای تأمین آن خواهد کوشید. سلامهای گرم و صمیمانه ما را بپذیرید.
اتحاد ـ مبارزه ـ پیروزی


پیام سومین کنگره کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی به استادان و دانشجویان و مردان آزاده ایکه اخیرأ در دادگاه نطامی بطور سری محاکمه و محکوم شدند.

سلام و پیام ما بشما
دلیران در زنجیر رزمنداگان نهضت ملی ایران، استادان ارجمند ، دانشجویان فداکار، به حضرت آیت الله سید محمود طالقانی، به مهندس مهدی بازرگان، به دکتر یدالله سحابی، به مهندس عزت الله سحابی، به دکتر عباس شیبانی، به احمد علی بابائی، به مهدی جعفری، به ابوالفضل حکیمی، به پرویز عدالت منش ، به عسگری ، به شیخ الاسلامی قهرمانان از جان گذشته ملت ما و به همه رزمندگان نهضت ملی ایران.
به شما قهرمانانیکه در سخت ترین شرائط که سنگینی اختناق و دیکتاتوری به انبوه ملت ما فشار می آورد، جنایت و قتل عام در برنامه روزمره شاه این دیکتاتور بی شرم و بی آبرو قرار داشت که تنها خون غذای نرون زمانه ما شده بود از حیات خود گذشتند از آنهمه تهدید و شکنجه نهراسیدند و پرچم مقدس نهضت ملی ایران را برزمین نگذاشتند و حتی در سلول های باستیل شاه به مبارزه خود ادامه دادید.
به شما که امروز بجرم مبارزه علیه دیکتاتوری، بجرم حق طلبی و حق گوئی، بجرم جدا نشدن از ملت و رها نکردن راه مصدق در برابر دادگاه فرمایشی نظامی و دربسته استعمار محاکمه می شوید! و از مبارزات دست برنمی دارد.
در آنهنگام که شاه سینه شهدای راه وطن رزمندگان نهضت ملی را مشبک میساخت، تصور می کرد که با هر گلوله نطفه و هستی نهضت را نابود میسازد و می سوزاند ، تصور می کرد باروت و گوگرد به حیات همه چیز خاتمه میدهد و ریشه هر چیز را می سوزاند. اما مگر نه آنستکه از تصادم گلوله و گوشت، خون فواره میزند، خون درخت نهضت ما جز با خون آبیاری نشده و جز با خون برومند نمی شود. آن درخت پر ثمر امروز بر همه پهنه وطن ما و حتی بر این کنگره پیروز که فرسنگها دور از میهن است شاخ و برگ افشانده و پرچم خونین نهضت ملی نه تنها در تهران ، در اصفهان، در قم، در مشهد، در تبریز، در شیراز و در همه دیگر شهرها و ده های وطن ما، از انقلاب دوازدهم محرم امسال در اهتزاز در آمده و امروز بر فراز این کنگره نیز برافراشته شده و لکه های خون همه پرچم ما را پوشانده است.
مبارزین دلیر!
این کنگره نه تنها باین همه از جان گذشتگی و عظمت روحی شما ارج می نهد بلکه اعلام میدارد که حیات شما و ما جدائی ناپذیر است.ما اعلام میکنیم که راه شما راه ماست و شاه اگر آهنگ جان شما داشته باشد بنا بفرمان وجدان و وطن دوستی همه ما کتاب و قلم رها میکنیم و در کوهها و دشتها و شهرهای وطن سیل ماست که برای نابود کردن بساط فرعونی شاه سرازیر خواهد شد. ما در برابر شهامت و استواری شما در دادگاه فرمایشی شاه سر تعظیم فرود می آوریم و به مدافعات مردانه وکلای شجاعتان ارج می نهیم. ما مطمئن هستیم که اینهمه ایمان و اعتقاد و قاطعیت شما سرچشمه مبارزات قاطع آینده خواهد شد. آینده ایکه بسیار نزدیک شده است.
مدافعات مردانه شما در دادگاه نظامی و غیر قانونی صفحه درخشانی بر صفحات افتخارآمیز نهضت ملی افزود و سرمشقی برای ما و نسلهای آینده وطن ما گردید. ما دادگاه نظامی فرمایشی استعماری شاه را محکوم و سکوت شما را در چنین دادگاهی تأیید می کنیم. ما در تعقیب اعتراضات سندیکائی دانشجوئی و کارگری و شخصیتهای بزرگ بین المللی کمیسیون مختلطی از نمایندگان دانشجویان خارجی و شخصیتهای بین المللی ترتیب میدهیم و با یک کوشش همه جانبه تا رهائی شما به مبارزه ادامه می دهیم.
ما ایمان قاطع داریم که دنیا و ملت ایران و تاریخ این دادگاه مفتضح را محکوم میسازد.
در زندان شاه ددمنش پیام ما را که شمهء از همدردی و پشتیبانی بیدریغ ماست بپذیرید.


پیام سومین کنگره کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به کارگران ـ دهقانان ـ رنجبران

همرزمان عزیز!
کودتای ننگین ۲٨ مرداد با اینکه فاجعه ای عظیم در تاریخ کشورما بشمار می رود و بحق باید اعتراف نمود که طبقه یا قشری نیست که پس از کودتا در معرض   شدیدترین تهاجمات حیوانی ارتجاع کشور بسرگردگی شاه قرار نگرفته باشد. ولی شدت و فشار آن در وضعیت خاص شما رنجبران بیشک لطمات و زیانهای بیشتری را برایتان ببار آورده است. نقش قابل تحسین و برجسته و مبارزه بی امانتان بخصوص در سالهای ملی شدن صنعت نفت در تاریخ نهضت ملی ایران یکی از درخشانترین صفحات مبارزات ملت ما محسوب می گردد. آگاهی و روشن بینی شما در سالهای بعد از کودتا نشانه آبدیده گی تان در کوره مبارزات ملت ما میباشد. مبارزات آگاه، متحد و گاه انفرادیتان در شهر و ده ، کارخانه و مزرعه حتی لحظه ای هم سیل خروشان نهضت اصیل ملت ما را آرام نگذارده است. فریاد خشم آتشین شما رزمندگان دلیر در زیر آسمان فشرده از مظالم کشورمان بارها ارکان حکومت تباهی کستر شاه را در معرض خطر جدی قرار داده است. بخاطر همین نکته شاه همیشه حتی در برابر خواسته های عادلانه شما مبارزات مسالمت آمیز تان را بخون کشیده است. اگر از مبارزات انفرادی و اعتراضات عدیده تان در شهر و ده بگذریم اعتصاب شما کارگران میهن ما برای درخواستهای صنفی و میهنی در بسیج و تعیین حرکت خط مشی آینده تمام رزمندگان میهن ما تأثیری بسیار داشته است. با اینکه در این تظاهرات ده ها نفر زحمتکش در خون غلطیدند صدها نفر بسلول های زندان روانه گردیدند ولی این مبارزات متحد در ابرهای تیره و تار آسمان کشورمان شکافهای سهمگین بوجود آورد. درسی که در طی این مبارزات ملت از این وقایع جانگذار آموخت این بود:
« زبان شاه، زبان گلوله، با او باید بزبان خود او صحبت کرد». امروز هم ماهیت شاه هیچ تفاوتی ننموده است. سرکوب وحشیانه انقلاب ۱۵ خرداد گواهی صادق بر این مدعاست. مانورهای شاه در جهت موضع گیری حق دفاع از حقوق کارگران و دهقانان جز یک دروغ بیشرمانه چیز دیگری نیست. امروز شاه میخواهد با عنوان کردن کلمه « اصلاح » شما را فریب دهد و منحرف نماید.
تاریخ ۲۲ ساله حکومت ضد ملی شاه حاکی از دوران تیره ایست که بهترین فرزندان خلق قهرمان ما بخاطر دفاع از حقوق توده های ملیونی کارگران، رنجبران، آزادیهای دموکراسی و ارتقاء سطح زندگی ملتمان در کادر خیلی وسیعتر و اصولی تری با زجر و شکنجه و صدور احکام اعدام پاداش داده شده است. در ده سال گذشته هنگامیکه شاه بهمدستی سازمان جاسوسی امپریالیسم آمریکا نهضت مقدس ملت ما را به شکست منتهی نمود برای پرده پوشی بر روی این گناه کبیره گفت: « ده سال بمن فرصت دهید تا سطح در آمد شما را به پایه پیشرفته ترین کشورهای جهان برسانم». امروز پس از ده سال خیانت بمنافع ملی میهن ما نتایج سوء و ضد ملی حکومت کودتا بر همگان روشن شده است . فقر و تنگدستی هرچه بیشتر در شهر و ده بخاطر اتخاذ سیاست اقتصادی ضد ملی و تحمیل هزینه های سنگین نظامی در برابر تعهد در دسته بندیهای تجاوزکارانه، فزونی روز افزون عده بیکاران که طبق آمار دولتی به یک ملیون و هفتصد هزار نفر میرسد و اخراج دستجمعی کارگران صنایع نفت، برخوردار نبودن هزاران نفر کارگر از قانون بیمه های اجتماعی و ده ها نمونه دیگر پرده از چهره کریه شاه برداشته و ماهیت ضد کارگری و ضد ملی او را آشکار میسازد. شاه در کنار حفظ و بسط همان رژیم پلیسی و ترور که هنوز هم پایه های اصلی حکومت خائنانه اش را تشکیل میدهد به حربه فریب و خدعه نیز متوسل شده است. باید هوشیار بود و نقشه های مزورانه او را بموقع خنثی کرد.
حکومت شاه با گذشت ۱۰ سال از عمرش در تمام ارکان اجتماع ریشه دوانیده است. عمده ترین عامل پیروزی بر این رژیم پلیسی فقط در سایه یک مبارزه متحد اصولی و بی امان مثمر ثمر واقع می گردد. باید با مبارزه متحد بزرگترین سد پیشرفت و ترقی کشور و عامل سیه روزی توده های مردم یعنی حکومت شاه را واژگون ساخت. با ادامه حکومت جهالت پرور کودتا هرگونه بحثی در زمینه طرح بهبود زندگی توده های مردم امری عبث و بیهوده است. باید خشم مقدس توده ها را علیه رژیم دیکتاتوری شاه برانگیخت و بساط حکومت او را در لهیب خونین انقلاب نابود ساخت. برای پیروزی این خواست های ارزنده بیشک نقش برادران زحمتکش در بهم فشردن صفوف متحد مبارزان از همه مهمتر است.
همرزمان مبارز. ما با نثار بوسه های سپاس بدستهای پینه بسته و چهره های در آفتاب سوخته تان یک بار دیگر دستتان را صمیمانه برای پیمان بستن در ادامه یک مبارزه پیگیر تر میفشاریم. و از اکنون به عیان می بینیم که در فردای نوش آفرین عشق و زندگی ملتی رسته از قید و بند بردگی و اسارت ، جوشان و خروشان در راه تحقق شعار ارزنده زندگی برتر بسوی خوشبختی و کمال گام برمیدارد. تنها ضامن پیروزی این خواست ملی ایجاد حکومتی از میان مردم است تا بتواند روح سازنده و استعداد خلاق تمام توده های مردم را در جهت صحیح و اصولی آن بسیج نماید.

پاینده و استوار باد همبستگی رنجبران و دانشجویان



کنفدراسیون، جنبش دانشجوئی ساواک شاه و روزنامه کیهان - ۵


دکتر منصور بیات زاده
• مطالبی در باره تاریخچه کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی (افشاگری در باره تحریف تاریخ از سوی جاسوس ساواک و نویسندگان کیهان چاپ تهران) ...

همانطور که در بخش چهارم این نوشته اشاره رفت بعد از پایان یافتن کنگره سوم کنفدراسیون در لندن ، در روز چهاردهم دیماه 1342 (چهارم ژانویه 1964) تظاهراتی با شرکت تمام نمایندگان کنگره علیه سیاست و عملکردهای سرکوبگرانه رژیم محمد رضاشاه پهلوی در لندن برگزار شد. بنظر من بی جا نباشد قبل از اینکه خواسته باشم به افشای دروغهای جاسوس ساواک شاه که در حقیقت چیزی جزافشای دغلکاریهای دستگاه تبلیغاتی آقای «حسین شریعتمداری» نیست ادامه دهم،از چندتا تظاهرات اعتراضی که از سوی فدراسیون های دانشجویان ایرانی در اطریش ، ایتالیا و ایالات متحده آمریکا ، تشکلات وابسته به کنفدراسیون جهانی در رابطه با سفر شاه به آن کشور ها که بعد از سرکوب قیام 15 خرداد 1342 برگزار شد ، نام ببرم و برای خوانندگان این نوشته توضیح دهم که در آن مقطع تاریخی ، این تشکیلات و اعضای کنفدراسیون جهانی بودند که به افشای عملکردهای سرکوبگرانه رژیم شاه دست زدند، همان « تشکیلاتی» که آقای حسین شریعتمداری با کمک جاسوس ساواک شاه و عده ای از نویسندگان کیهان ـ تهران ، کارزار تبلیغاتی بر پایه دروغ و اتهام و جعل واقعیات بخاطر وارونه جلوه دادن تاریخچه افتخار آمیز آن سازمان براه انداخته بودند.
آیا آقای حسین شریعتمداری و نویسندگان کیهان ـ تهران ، اصولا اطلاع دارند و می دانند که بعد از سرکوب خونین   قیام 15 خرداد 1342 و حمله کماندوهای شاه به صحن دانشگاه و حوزه فیضیه درقم و دستگیری تعداد زیادی از فعالان دانشجوئی ، سیاسی و مذهبی که در نتیجه ، جامعه سیاسی وطنمان ایران به یک گورستان تبدیل شده بود و محمد رضا شاه پهلوی در سایه توپ و تانگ و مسلسل خود را «قدرقدرت » تمام عیار می دانست ، این سازمانهای دانشجوئی وابسته به تشکیلات کنفدراسیون جهانی بودند که با مبارزات و افشاگری های خود، کارزار بزرگ مبارزاتی علیه شاه در کشورهای اروپائی و ایالات متحده آمریکا بپا کردند و از آن طریق به پایمال شدن حقوق قانونی ملت ــ حقوق در نظر گرفته شده در قانون اساسی مشروطیت ــ ، توسط رژیم شاه اعتراض کردند؟
در هنگام سفر محمدرضاشاه پهلوی به کشور اطریش ــ حدودأ 7 ماه بعد از سرکوب قیام 15 خرداد ــ ، این اعضای کنفدراسیون بودند که موفق شدند تا در شهر وین تظاهراتی در جلوی هتلی که شاه در آن محل اقامت داشت و همچنین تظاهرات بزرگی در جلوی سفارت ایران در روز 2 بهمن 1342 ( 22 ژانویه 1964 ) برپا کنند و ازآن طریق اعتراض خود را به وضعیت استبدادی و خفقان حاکم بر ایران اعلام دارند.   
اتابکی سفیر شاه، فردی که به خود اجازه داده بود تا در سال 1963 پاسپورت فعالان دانشجوئی را تمدید ننماید و از آن طریق برای عده ای از دانشجویان در گرفتن اجازه اقامت و بخصوص گرفتن اجازه کار، مشکل ایجاد نماید ــ امر نابخردانه ای که اعتراض و مقاومت دانشجویان را در آنزمان با خود بهمراه داشت ــ ، (55) مجددأ کوشش می نماید تا با کمک مأمورین ساواک و پلیس اطریش در بین دانشجویان وحشت اندازد تا شاید از آن طریق بتواند جلوی هرنوع تظاهرات علیه شاه در کشور اطریش را بگیرد. در رابطه با آن توطئه بود که پلیس شهر گراتس از فعالان اتحادیه دانشجویان ایرانی آن شهر کتبأ تعهد گرفته بود، تا مدت زمانیکه شاه در اطریش اقامت دارد، آنها محدوده شهر گراتس را بدون اجازه پلیس ترک ننمایند ، باوجود این عده ای از ایرانیان عضو اتحادیه گراتس که همچنین از هواداران گروه های سیاسی (جبهه ملی ، حزب توده، جامعه سوسیالیست ها، سازمان انقلابی) بودند ، بخاطر مقاومت و مقابله با آن سیاست ، شبانه (دوم بهمن 1342 ) به شهر وین مسافرت می کنند تا در جلوی هتل محل اقامت شاه در شهر وین ، دست به تظاهرات بزنند و با دادن شعار « مرگ بر شاه، زنده باد مصدق» ، مخالفت خود را با سیاست سرکوب و ترور رژیم محمد رضا شاهی اعلام دارند. (56)   
در طی تظاهرات اصلی دانشجویان ایرانی که از سوی هیئت دبیران فدراسیون اطریش با همکاری اتحادیه دانشجویان ایرانی در وین در تاریخ دوم بهمن 1342 ارگانیزه شده بود، در اثر توطئه «اتابکی » سفیر شاه و برخی از کارکنان سفارت و مأمورین ساواک ، پلیس اتریش به صفوف تظاهر کنندگان در جلوی سفارت ایران در وین حمله می کند و بسیاری از دانشجویان را مجروح می نماید. جمعأ تعداد 31 تن از تظاهرکنندگان ایرانی در وین از سوی پلیس بازداشت می شوند. اتحادیه ملی دانشجویان اطریش و سازمانهای دانشجویان یونانی و عرب بخاطر آزادی 31 تن دانشجویان ایرانی دستگیر شده ، کارزار مبارزاتی به حمایت از کنفدراسیون جهانی براه می اندازند و کمک می کنند تا ماجرای دستگیری 31 تن دانشجو و همچنین چگونگی وضع سیاسی حاکم بر ایران در افکار عمومی اطریش بازتاب یابد. آن اعتراضات همچنین سبب می شوند تا با دخالت آقای آلفونس گورباخ، صدر اعظم وقت کشور اطریش، ماجرای دستگیری دانشجویان ایرانی در زمانیکه شاه هنوز در اطریش سرگرم تفریحات و ورزش اسکی بود، حل شود و دانشجویان ایرانی آزاد گردند. آزادی دانشجویان دستگیر شده باعث می شود تا شاه از مسافرتی که به آلمان غربی و سوئیس در پیش داشت صرفنظر نماید.
در رابطه با تظاهراتیکه دانشجویان ایرانی در اطریش علیه شاه و سیاست ترور و خفقان حاکم بر ایران بپا کردند، تظاهرات دانشجویان ایرانی در شهر اینسبروک ، شهری که شاه برای «اسکی » به آن شهر رفته بود را نیز نباید فراموش کرد.   
همزمان با سفر شاه به کشور ایتالیا، سازمان دانشجویان ایرانی وابسته به کنفدراسیون جهانی ، در 20 بهمن 1342 (دهم فوریه 1964 ) تظاهرات اعتراضی در شهر فلورانس ترتیپ می دهند تا از آن طریق اعتراض خود را نسبت به سیاست ترور و خفقان حاکم بر جامعه سیاسی ایران اعلام دارند. در آن تظاهرات 11 تن از تظاهرکنندگان از سوی پلیس شهر فلورانس دستگیر می شوند. در روز 21 بهمن با وجود اینکه پلیس شهر فلورانس دانشجویان دستگیر شده را آزاد کرده بود، تظاهرات بزرگی در پشتیبانی از دانشجویان ایرانی در فلورانس برگزار می شود که بیش از 2 هزارنفر از دانشجویان دانشگاه فلورانس و عده ای از اعضای احزاب چپ و سندیکاهای کارگری ایتالیائی در پشتیبانی از خواست های دانشجویان ایرانی در آن شرکت می نمایند و از آن طریق سعی می شود تا موضوع دستگیری دانشجویان ایرانی از سوی پلیس فلورانس را به موضوع بحث انجمن شهر فلورانس تبدیل کنند تا به دستگیری دانشجویان ایرانی توسط پلیس از سوی انجمن شهر اعتراض گردد. (57)   
همزمان با اولین سالگرد سرکوب خونین قیام 15 خرداد 1342 ، محمدرضاشاه پهلوی به ایالات متحده آمریکا مسافرت می نماید. در هنگام ورود شاه به ایالات متحده آمریکا، عده ای از اعضای کنفدراسیون جهانی در روز چهاردهم خرداد 1343 (4 ژوئن 1964) در فرودگاه جان ـ اف ـ کندی در نیویورک ، دست به تظاهرات می زنند و علیه ناهنجاریهای حاکم بر وطنمان ایران اعتراض می نمایند. پرزیدنت « لیندون جانسون» رئیس جمهور وقت آمریکا از محمد رضا شاه پذیرائی شاهانه ای بعمل می آورد و هنگام نوشیدن جام شرابش به سلامتی محمد رضا شاه پهلوی ، از فردی که کوچکترین توجهی به حقوق بشر در ایران نمی نمود و قانون اساسی مشروطیت در ایران را پایمال می کرد و در واقع اعمال و کردارش همچون یک پادشاه مستبد و جانی بود، به عنوان یک «پادشاه اصلاح طلب قرن بیستم» یاد می نماید.(58)
در بیستم خرداد 1343 (10 ژوئن 1964 ) که دانشگاه نیویورک به شاه « دکترای افتخاری حقوق» داد ، 50 تن از دانشجویان عضو و طرفدار کنفدراسیون جهانی در محوطه دانشگاه در حالیکه در محاصره پلیس بودند، دست به تظاهرات می زنند و شعار « مرگ بر شاه» سر می دهند و از آن طریق به اعطای درجه دکترای افتخاری به دیکتاتور ایران اعتراض می کنند.( 59 )
هنگام سفر شاه به   ایالت کالیفرنیا، دانشجویان ایرانی عضو کنفدراسیون در 22 خرداد 1343 (11 ژوئن 1964 ) در فرودگاه لوس آنجلس تظاهرات اعتراضی بر پا می کنند. در آن تظاهرات عده ای از همراهان شاه به صف دانشجویان حمله می کنند و سر یک دانشجوی مخالف با حکومت ترور را سخت مجروح می نمایند. (60 )
در هنگامیکه دانشگاه کالیفرنیا در شهر لوس آنجلس به شاه دکترای افتخاری می داد ، بیش از 200 نفر از دانشجویان ایرانی و آمریکائی علیه سیاست و عملکرد رژیم شاه در محوطه جلوی دانشگاه دست به تظاهرات می زنند ، در هنگامیکه تظاهرکنندگان در محاصره پلیس و مأمورین اف ـ بی ـ آی بودند ، هواپیمای کوچکی که با خود پرچمی را یدک می کشید که بر رویش نوشته شده بود: « می خواهید نشئه شوید؟ سراغ شاه بروید » بر فراز جمعیت ظاهر می شود و شروع به دور زدن می نماید ـ شاه خود در کتاب « محمد رضا پهلوی » از این آکسیون اعتراضی دانشجویان ایرانی نام برده است ـ . زمانیکه شاه می خواسته است، سخنرانی خود را در سالن دانشگاه کالیفرنیا شروع نماید، هفت دانشجوی سال آخر که کلاه مخصوص فارغ التحصیلی را بر سر داشتند در حالیکه 40 تا 50 دانشجوی دیگر در پشت سرشان حرکت می کردند بعنوان اعتراض جلسه سخنرانی را ترک می کنند. در طول سخنرانی شاه ، دانشجویان مخالف با بالا بردن تابلوهائی که بر آنها شعار ضد شاه نوشته شده بود سخنرانی او را قطع می کنند و مأمورین اف ـ بی ـ آی و عوامل ساواک به افراد معترض حمله می برند و با کتک کاری و توسل به زور آنها را از سالن سخنرانی بیرون می کنند. چندین بارآن اعتراضات و کشمکش از سوی افراد مخالف سیاست ترور و سرکوب شاه که هنوز در سالن سخنرانی حضور داشتند، تکرار می گردد. (61)
تمام آن مبارزات و روشنگریهائی که در بالا به رئوس آنها اشاره رفت، در واقع شمه ای از مبارزات و افشاگریهای دانشجویان ایرانی برهبری کنفدراسیون جهانی علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه می باشند که در حافظه تاریخ معاصر ایران، بنام مبارزات جنبش دانشحوئی ایران برهبری کنفدراسیون جهانی ، ثبت شده اند. آقای حسین شریعتمداری باید بداند، همانطور که آقای پرویز ثابتی و دستگاه تبلیغاتی دوران شاه نتوانستند با بمیدان آوردن افرادی همچون دکتر عباس ملک زاده میلانی (دکتر عباس میلانی) ذره ای از ارزش واقعی آن مبارزات افتخارآمیز کنفدراسیون جهانی در دوران رژیم محمد رضا شاه بکاهند ، جوّ سازی و تقلبات روزنامه کیهان ـ تهران تحت هدایت و راهنمائی های جناب شدیعتمداری و خوش رقصی های جاسوس ساواک نیز نخواهد توانست کوچکترین خدشه ای به آن وارد کنند!!
در رابطه با توضیحاتی که رفت، ضروریست مجددأ متذکر شد که منظور من ( منصور بیات زاده ) از نگارش این نوشته در رابطه با گوشه هائی ا