info@sedayemardom.net      

صفحه اصلي   |  اخبار  |  بین المللی  |  کارگری  |   اقتصادی  |   هنر و ادبیات  |  زنان  |  جوانان  |  محیط زیست  |  مقالات  |  ديدگاه ها  |  اعلامیه ها  |   پيوندها  |  درباره ما  

  1385_12_9

کنفدراسیون، جنبش دانشجوئی
ساواک شاه و روزنامه کیهان

 
مطالبی در باره تاريخچه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی
( افشاگری در باره تحريف تاريخ از سوی جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران) صداي مردم_
www.sedayemardom.net

دکتر منصور بيات زاده
شنبه 7 بهمن 1385 ، 27 ژانويه 2007

اخيرأ گردانندگان روزنامه کيهان چاپ تهران کارزار تبليغاتی عليه برخی از مخالفين نظام جمهوری اسلامی ، بپا کرده اند، افرادی که در دوران رژيم شاه از اعضاء و فعالين و يا طرفداران سازمان دانشجوئی ايرانيان بنام « کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی » بوده اند . در آن زمان، آن تشکيلات و اعضايش در افشای ماهيت رژيم وابسته به امپرياليسم شاه نقش بزرگی داشته اند و در واقع نقششان ده ها برابر بيشتر از گردانندگان و نويسندگان روزنامه کيهان و بسياری از حاکمين امروزی جمهوری اسلامی در پيروزی انقلاب بهمن 1357 ، بوده است.

برخی از ايرانيان که از لحاظ نظری و يا تعلق سازمانی ، وابسته به طيف های مختلف اپوزيسيون مخالف با رژيم ولايت فقيه هستند، از طريق راديو و تلويزيون کشورهای اروپائی ، ايالات متحده آمريکا ، اسرائيل و ... کارزار تبليغاتی عليه سياست و عملکرد حاکمين جمهوری اسلامی براه انداخته اند و از آن طريق از اجحافاتی که از سوی جناحهای مختلف حاکميت بر بخش بزرگی از ملت ايران روا می رود دست به روشنگری زده و ــ البته بر پايه مواضع سياسی و عقايدی که هر يک از آنها به آن باوردارند ــ ، کوشش می کنند تا وضع ناهنجار حاکم بر ايران را افشاء نمايند.

در اين رابطه ضروريست متذکر شود که من و دوستان سازمانيم ( سازمان سوسياليست های ايران) با محتوای سياست مورد نظر بسياری از اين اعضای سابق« کنفدراسيون جهانی» در مقطع کنونی توافق نداشته و روی اين اصل است که هيچگونه همسوئی و همنظری با مبارزات کنونی اين عده از دوستان دوران کنفدراسيون، نداريم! بخاطر طرز تفکرو عقيده ای که آقای حسين شريعتمداری گرداننده اصلی روزنامه کيهان چاپ تهران و ديگر مبلغين رژيم ولايت فقيه دارند، هرفرد و يا سازمان سياسی که از «رسانه های ماهواره ای » کشور های بيگانه برای طرح نظرات و عقايد و برنامه های سياسی اش استفاده نمايد و به روشنگری در رابطه با ناهنجاری های رقت باری که بر وطنمان ايران حاکم است ، دست زند، عامل بيگانه خطاب می شود، صرفنظر از اينکه چه مطالبی را بيان داشته و يا چه نوع مواضعی سياسی در باره مسائل ملی و استقلال اتخاذ کرده باشد!

البته اين مبلغين نظام جمهوری اسلامی به اين واقعيت تلخ که جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوری اسلامی که گردانندگان و نويسندگان کيهان چاپ تهران بخشی از دستگاه تبليغاتی آن جناح محسوب می گردند، کوچکترين حقوق سياسی برای نيرو های مخالف و دگرانديش ، حتی بر پايه ی حقوق در نظر گرفته شده دراصول قانون اساسی جمهوری اسلامی قائل نمی شوند. در واقع اين جنابان قانون شکن ، مصاحبه افراد اپوزيسيون با « رسانه های » کشورهای خارجی را چنين جلوه می دهند گه گويا آن افراد با کارمندان دستگاههای تبليغاتی دولتهای بيگانه که سياست و خط مشی سياسی و تبليغاتی آن « رسانه » ها را تعيين می کنند و يا افراد و نيروهای ايرانی که بعنوان ستون پنجم بيگانه عمل می نمايند،هيچگونه تفاوتی با هم ندارند.

در حاليکه اگر بنا باشد به آن افراد سياسی که از « رسانه های » کشورهای خارجی برای طرح نظرات و عقايدشان استفاده می کنند ، ايراد و انتقادی ی وارد باشد، اين ايراد و انتقاد بايد در رابطه با محتوی مطالبی که از جانب آنها مطرح می شود باشد و نه اينکه چرا آنها به تبليغ نظرات و عقايد خود دست زده اند!
متأسفانه برخی از فعالين سياسی بخاطر مبارزه با جمهوری اسلامی ، کمتر به منافع ملی، استقلال و حاکميت ملی و تماميت ارضی ايران توجه می کنند و چون فقط تغيير نظام رامدّ نظر دارند ، می روند تا به ستون پنجم کشورهای استعمارگر و امپرياليستی تبديل شوند ، همانطور که بعضی ها شده اند. امری که نمی تواند مورد تائيد من بعنوان يک سوسياليست مصدقی قرار گيرد . چنين شيوه فکری و کاری شديدأ محکوم است!

من در رابطه با چگونگی برداشت سياسی آقای حسين شريعتمداری در رابطه با « نظام ولايت فقيه » توضيحات کوتاهی در « پانويس» اين نوشته داده ام. توجه خوانندگان محترم را به اين توضيحات جلب می کنم.(1)
نويسندگان کيهان چاپ تهران در تبليغات خود عليه « فعالين سابق کنفدراسيون» ، بدون اينکه از خود سئوال کنند که چه مسائلی سبب شده است تا اين مبارزين دوران محمد رضاشاهی که برای پيروزی انقلاب 1357 آنهمه کوشش و جدّو جهد نمودند، باوجود اينکه اکثر آنها تحت تأثير نظرات ملی، ليبرالی، چپ ، سوسياليستی ، کمونيستی ... قرار داشتند، ولی همگی آنها حرمت « روحانيت » را محترم می شمردند و به آن جماعت مذهبی « اعتماد » داشتند ، بطوريکه حتی حاضر شدند به « رهبری سياسی» يک روحانی، بعنوان « رهبر انقلاب» تن دردهند، همان افراد امروز با تمام نيرو در مقابل متحدين مذهبی خود در دوران شاه که برخی از آن افراد، هيئت حاکمه ی امروز ايران را تشکيل می دهند ، قرار گيرند؟

نويسندگان کيهان چاپ تهران ، بجای ارائه تحليل از اين وضع موجود و جستجو در جهت پيدا کردن عللی که اين تغييرات سياسی را سبب شده است ، کارزار سياسی بر پايه شيوه کار هميشگی خود ، يعنی توسل به دروغ پردازی ، تزوير، فحاشی ، اتهام و برچسب، براه انداخته اند و در رابطه با اين شيوه عمل ناشايست ، همچون مأمورين و جاسوسان سازمان امنيت شاه (ساواک) ، «جنبش دانشجوئی» دوران رژيم محمد رضا شاه پهلوی و تشکيلات سياسی آن جنبش ، يعنی « کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی » را تشکيلاتی وابسته به بيگانگان و يا سازمان امنيت رژيم شاه (ساواک) قلمداد کرده اند.

از تاريخ 30 آذرماه 1385 ، گردانندگان کيهان چاپ تهران شروع به چاپ يکسری نوشته ها در رابطه با چگونگی اهداف و سمت و سوی فعاليت های دانشجويان ايران در خارج از کشور در دوران رژيم محمد رضا شاه پهلوی ، تحت عنوان «کنفدراسيون دانشجويان ايرانی در خارج از کشور » ، آنهم از زبان يک جاسوس ساواک، در بخش « پاورقی» آن نشريه دولتی ، اقدام نموده اند. تا کنون 26 نوشته از آن مجموعه انتشار خارجی پيدا کرده است ، که گويا انتشار آن مطالب همچنان ادامه دارد.

روزنامه دولتی کيهان چاپ تهران که از طرفداران پروپاقرص « نظام ولايت فقيه» است و آنهم بر پايه برداشت و تفسير مخصوص به خود از آن نظام، قصد دارد با کمک « جاسوس ساواک» و گفتار دروغ آن « جاسوس » در جهت تحريف تاريخچه «کنفدراسيون جهانی ... » عمل کند تا به خوانندگان خود چنين القاء کند که «کنفدراسيون جهانی ... » در « پيوند و ارتباط ... با كانون هاي قدرت و آژانس هاي اطلاعاتي بيگانه و ساواك » بوده است و آن تشکيلات و فعالينش در خدمت تحقق خواست های آنها عمل می کرده اند.

در اولين شماره آن سلسله نوشته ها مندرج در کيهان 30 آذرماه 1385 ، که مفسر سياسی امور دانشجوئی «ساواک » ، کارگردان اصلی آن ماجرا است، ولی هنوز روشن نيست که آقای پرويز ثابتی ـ مقام امنيتی دوران شاه نيز تا چه اندازه در اين مضحکه و خيمه شب بازی دست دارد ـ می خوانيم :
« همه چيز از يك تماس تلفني آغاز شد، در ابتداي نخستين گفتگوي تلفني، آقاي. . . كه نمي خواست خود را معرفي كند، انگيزه خود را از تماس با كيهان روشنگري پيرامون گذشته و حال برخي از فعالان سياسي مقيم خارج كشور معرفي كرد. كساني كه امروزه در رسانه هاي ماهواره اي، با نقاب وطن خواهي، حقوق بشر و بسط و توسعه دموكراسي در ايران به فريب مردم مي پردازند. گفت: «ادعاها و شعارهاي مطرح شده توسط اين عناصر او را دچار وسوسه ساخته تا به افشاي ماهيت اصلي آنها بپردازد. »

و بدين سان بود كه بنا به دعوت ما به دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان آمد.
حرف هاي مستدل و مستند او حكايت از نفوذ و تسلط ساواك در گروه هاي سياسي طيف چپ ماركسيستي و حتي چپ افراطي داشت، تا آنجا كه بسياري از آنها را دست ساز رژيم پهلوي در آن سال ها معرفي نمود و اين همه را به مدد مشاهدات و خاطرات خود از آن سال ها ارائه نمود.
بدين سان كار به ديدارهاي بعدي و دعوت به مصاحبه كشيده شد. زيرا او مايل بود خاطراتش به مثابه چراغي، روشنگر راه و آينده سياسي جوانان ايران اسلامي شود. زيرا خود وي اذعان داشت كه تمام سال هاي جواني خود را به عنوان يكي از اعضاي برجسته و بانفوذ در «كنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايراني» مقيم آلمان، بيهوده بر باد داده است.

او در كمال صداقت به چگونگي همكاري و ارتباط با ساواك اعتراف داشت و بدون توجيه خطاهاي گذشته، اين مسئله را امري طبيعي براي اعضاي برجسته و مشهور كنفدراسيون مي دانست. زيرا تمام جواني خود را در كنار آنها گذرانده بود و تمام همدوره ها و همگنان خويش را به خوبي مي شناخت.
آنچه پيش روي شماست، حرف هاي يكي از اعضاي برجسته كنفدراسيون است كه از چگونگي پيشرفت خود در اين گروهك و در نهايت پيوند با رژيم شاه سخن مي گويد

وي با اشاره به لغزش ها و عملكردهاي خطاي خود در مسير اين مبارزه دست ساز ساواك، نقاب را از چهره برخي از رهبران و كارگزاران و مسئولان رده بالاي گروه هاي چپگرا برمي دارد و به افشاي روابط پنهاني آنها و نوع پيوند و ارتباطشان با كانون هاي قدرت و آژانس هاي اطلاعاتي بيگانه و ساواك مي پردازد. رهبراني كه هر يك با توجه به نقاط ضعفي مثل ثروت و شهرت و حتي زن در تور ساواك گرفتار مرداب وابستگي شدند.
اين مصاحبه كه در شماره مباحث «تاريخ شفاهي»، «دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان» دسته بندي مي شود، برخي از علل ناكامي و فروپاشي كنفدراسيون را مورد ارزيابي قرار داده است و از آنجايي كه مصاحبه كننده محترم در حال حاضر علاقه مند به معرفي و مطرح ساختن نام خود نمي باشد، بنابه درخواست ايشان از درج نامشان صرفنظر كرده و در مواردي نيز اقدام به نقطه گذاري در محل هايي كه امكان شناسايي نامبرده را داشته نموده است. »(2)

جالب اينکه انتشار اين مطالب درکيهان چاپ تهران در باره « کنفدراسيون»، سازمانی که بنام « سيس نو » ( کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی ) ، مابين نيروهای ضد امپرياليست آن مقطع تاريخی شهرت جهانی داشت بطوريکه از سوی رهبری الفتح و يا رئيس جمهور ويتنام پس از پيروزی بر آمريکا و... در کنگره هايش پيام دريافت می کرد و در دفاع از مبارزات آزاديبخش کشورهای دربند قطعنامه تصويب می کرد، بخاطر آشنا کردن خوانندگان آن روزنامه، بخصوص دانشجويان جوان ايرانی با چگونگی بافت تشکيلاتی و سمت و سوی مبارزات و اهداف « کنفدراسيون جهانی» ، بعنوان يک تشکيلات دانشجوئی ضد امپرياليست، ضد ارتجاع ، ضد استبداد و ضد ديکتاتوری در دوران سلطنت محمد رضاشاه پهلوی نمی باشد تا گردانندگان آن روزنامه خواسته باشند از آن طريق دانشجويان جوان ايرانی را با چگونگی مبارزات « ضد امپرياليستی» دانشجويان ايرانی در دوران رژيم وابسته به امپرياليسم پهلوی آشنا نمايند. امری که اگر چنان می بود، آن عمل می توانست در مقطع کنونی در مقابله با تبليغات دولتهای امپرياليستی و استعمار گر جهان که همچنان فريب و گول زدن جوانان وطن ما را بنفع سياست های هژمونی طلبانه و استعمارگرانه و شوم خود، در دستور کار دارند، عملی مثبت و آموزنده باشد! چون اين امکان بوجود می آمد تا با آن تاريخچه مبارزاتی و با نقطه های مثبت و يا منفی آن آشنا شوند و از آن طريق از تکرار اشتباهات مجدد جلوگيری شده و در ادامه مبارزه بر نکات مثبت آن تاکيد گردد.

از خاطر نبايد بدور داشت که تا کنون دستگاههای تبليغاتی بيگانگان در امر اغفال و فريب جوانان و فعالين سياسی ، موفقيت هائی کسب کرده اند ، که با کمک دلالان ، پادوها ، نويسندگان و روزنامه نگاران ماسک دارخود ، برخی از فعالين ، حتی بعضی از « فعالين سابق کنفدراسيون جهانی» را روانه محفل های وابسته به کاخ سفيد و سنای آمريکا و ديگر نهادهای وابسته به دولتهای استعمارگر و امپرياليستی نموده اند، بطوريکه برخی از اين افراد که روزی افتخار داشتند که در اشغال سفارتخانه « اعليحضرت همايونی ... » بخاطر افشاء ماهيت رژيم وابسته به امپرياليسم شاه، در دوران فعاليت خود در کنفدراسيون شرکت داشته اند، اکنون بعضی از همان افراد مفتخرند که در مقطع کنونی با مدعی تاج و تخت محمد رضا شاه پهلوی بخاطر برقراری نظام مورد نظرشان همسو و همنظرشده اند ؛ سياست و عملکردی که کاملا در تضاد و مخالفت با سياست و عملکرد های اين افراد در دوران عضويتشان در « کنفدراسيون جهانی ...» قرار دارد. اگر چه تغيير مواضع سياسی ، نظرات و عقايد حق دمکراتيک هر انسانی است ، ولی نبايد تغيير مواضع سياسی بعضی از اعضای سابق کنفدراسيون جهانی را بعد از انقلاب 1357 و يا مقطع کنونی ، بحساب خط مشی و مواضع «کنفدراسيون» در دورانی که آن تشکيلات وجود داشت و مبارزه می کرد، گذاشت.


همانطور که اشاره رفت ، اين ازحقوق دمکراتيک هر فردی است که هر زمان که تشخيص داد و بطور آزادانه اراده کرد، بتواند در مواضع سياسی و نظرات و عقايد خود تجديد نظر نمايد و آنها را آنچنان که خود تشخيص می دهد ،تغيير دهد. ولی اين نيز يک واقعيتی است که آن عده از اعضای سابق کنفدراسيون جهانی که بدلايلی امروز با نهادهای کاخ سفيد آمريکا، سنای آمريکا، احيانأ «سيا » و يا با مدعی تاج و تخت محمد رضا شاه پهلوی همسو وهمصدا شده اند ، مواضع سياسی کنونی چنين افرادی با مواضع دوران عضويتشان در « کنفدراسيون جهانی » کاملا در تضاد می باشد . با توجه به اين واقعيتی که اشاره رفت ، مواضع کنونی چنين افرادی را نمی توان با هيچ سريشمی به مواضع و خط مشی « کنفدراسيون جهانی » پيوند داد.

هرکس که نخواهد اين واقعيت را تشخيص دهد و اين تضاد و دوگانگی را ببيند ، يا شارلاتان است و يا احمق و يا هردو!!

اما روزنامه کيهان چاپ تهران تا کنون تبليغات خود را ، بر محور نظرات و عقايد تماميت خواهانه اش به پيش برده است و چشمان خود را بر واقعيت های تاريخ معاصر ايران کاملا بسته است و با تمام نيرو و امکاناتی که در اختيارداشته ، سعی نموده است تا دست آوردهای جنبش ضدامپرياليستی و آزاديخواهانه ملت ايران در دوران رژيم وابسته به امپرياليسم شاه را وارونه جلوه دهد و اجازه ندهد تا رويدادهای تاريخی در آنزمان آنچنانکه روی داده اند، بيان گردند.

نگارش و توضيح در باره ارزش های هويت سياسی نيروهای سياسی ايرانی در دوران سلطنت محمد رضا شاه ــ آنطور که بوده اند ــ ، آنهم از طريق روزنامه هائی همچون « کيهان چاپ تهران » ، می تواند کمک کند تا ماهيت وهويت عناصر و گروههای سرکوبگری همچون حاکمين جمهوری اسلامی و گردانندگان روزنامه هائی همچون کيهان چاپ تهران، حتی از سوی خوانندگان آن روزنامه بزير سئوال بروند و بهمين دليل است که گردانندگان آن روزنامه با توسل به « جاسوس» شارلاتان و بی سواد «ساواک» ، دست به نگارش تاريخچه قلابی برای کنفدراسيون جهانی می زنند ، آنهم به سبک « قصه حسن کرد».
اگر چنين نيست و هدف گردانندگان کيهان چاپ تهران مغشوش جلوه دادن واقعيات تاريخی و در نهايت تحريف تاريخ نيست، چرا و بچه دليل در باره ماهيت جنبش دانشجوئی ايران برهبری کنفدراسيون جهانی از گفته های دروغ و خالی از حقيقت يکی از جاسوسان ساواک کمک گرفته شده است و شيوه ی کاری همچون شيوه ی کار ماهنامه توقيف شده « نامه » در دستور کار قرار داده نشده است ؟ يعنی سعی نشده است تا با اعضاء و فعالين «کنفدراسيون» ، که هزاران نفر از آن افراد هم اکنون ساکن ايران می باشند ، با ذکر نام و نشان و محل اقامت آنها در هنگام تحصيل و زمان عضويتشان در «کنفدراسيون» ، مصاحبه و گفتگو انجام گيرد؟ (3) و ازآن طريق و بر مبنای آن نوع شيوه کار نظرات و عقايد دانشجويان عضو کنفدراسيون وابسته به طيف های مختلف سياسی در باره سياست و عملکردهای کنفدراسيون انعکاس داده نشده است، اگرچه تمام اسناد و مدارک مربوط به فعاليت های کنفدراسيون که از طريق جاسوسان ساواک جمع آوری شده اند و بهترين گواه در باره چگونگی سمت و سوی مبارزات و خط مشی « کنفدراسيون جهانی » در آن مقطع تاريخی هستند، در آن پرونده ها موجودند.

اگر نويسندگان کيهان چاپ تهران مدعی هستند که به پرونده های « ساواک » دسترسی ندارند ـ که دارند ـ ، می توانند به آرشيو همين کيهان که بعد از انقلاب بهمن 1357 آنرا لوطی خور کرده اند ، مراجعه نمايند. در کيهان 28 دی 1349 (1971 ) گفتار و حکم تيمسار سياوش بهزادی دادستان نظامی رژيم وابسته به امپرياليسم شاه که « کنفدراسيون جهانی...» را « غيرقانونی » اعلام کرد و اعضاء و فعالين آن سازمان را به سه تا 10 سال زندان تهديد نمود ، و مدعی شد که « کنفدراسيون» برپايی «انقلاب سرخ» ، را در دستور کار خود دارد، به چاپ رسيده است!!

حال آيا امکان دارد تا گردانندگان کيهان در تهران ، بدون کمک گرفتن از اراجيف جاسوس ساواک، رابطه بين «حکم» صادره از سوی تيمسار سياوش بهزادی در باره «غير قانونی » اعلام کردن « کنفدراسيون جهانی...» و برپايی « انقلاب سرخ » از سوی آن سازمان را با اين ادعا که« ساواکيها»، سياست کنفدراسيون را تعيين می کرده اند تفسير نمايند و برای خوانندگان خود توضيح دهند که چرا و بچه دليل آن سازمان «غير قانونی» اعلام شد و اعضايش تهديد به 3 تا 10 سال زندان شدند، اگر سازمانی بوده است که سياستش را سازمان امنيت شاه ( ساواک ) خود تعيين می کرده است ؟!

ولی کيهان چاپ تهران هدفش از مصاحبه با «جاسوس ساواک» ، طرح مسائل و نظراتی قلابی و دروغ در باره « کنفدراسيون » و اعضايش می باشد تا از آن طريق عليه آن سازمان جوّ سازی کند واز طريق آن جوّ سازی ،همانطور که خود نوشته است ، از سرايت نظرات « کنفدراسيون » و اعضايش به «دانشجويان جوان مسلمان» جلوگيری نمايد. بدون اينکه به اين مسئله توجه داشته باشد که اولا در مقطع کنونی کسی تحت نام « کنفدراسيون » و هويت سياسی که آن سازمان داشت فعاليت نمی کند ، چون اصولا چنان سازمانی متأسفانه در مقطع کنونی وجود ندارد.

ثانيأ اگر هدف مبارزه با نظرات « کنفدراسيون » و جلوگيری از سرايت آن نظرات به « دانشجويان جوان مسلمان» می باشد، چرا نظرات و عملکرد آن سازمان را آنطور که اسناد و مدارک حکايت دارند مطرح نمی نمايند تا « دانشجويان جوان مسلمان » نيز بدانند که محتوی آن نظرات اصولا بر پايه کدام يک از« ارزشها » و يا احيانأ « ضد ارزشها » دور می زده است و چرا اصولا نبايد آن جوانان همچون اعضاء کنفدراسيون جهانی بر خواست آزاديخواهی و دفاع از استقلال وطن و همچنين تاکيد بر امر مبارزه با ديکتاتوری، استبداد ، استعمار و امپرياليسم در مبارزات خود تاکيد داشته باشند؟

البته نويسندگان کيهان چاپ تهران اجرای آن هدف مقدس ، يعنی جلو گيری از سرايت نظرات «کنفدراسيون» به دانشجويان جوان مسلمان را با استفاده از راهنمائيها و همکاری با« جاسوس ساواک» شاه ــ فردی که بنا بر اظهارات خودش که در پاورقی کيهان به چاپ رسيده است ، يکی از افتخاراتش آشنائی با آقای پرويز ثابتی مقام عاليرتبه امنيتی در تهران می باشد. او برای ملاقات جناب ثابتی به خرج ساواک از آلمان به تهران پرواز نموده و در « هتلی در نزديکی سيد خندان » اقامت گزيده او در آن باره می گويد:

« نوشته هاي من آن قدر مورد توجه قرار گرفته بود كه پرويز ثابتي خواست مرا ببيند. آن وقت (سال 53) حقوقم هزار مارك بود و اين در آن موقع خيلي پول بود. به ايران آمدم، ولي از درب مسافرين وارد نشدم. مرا از پاويون دولتي وارد كردند تا پاسپورتم مهر نخورد و بچه ها اگر ديدند شك نكنند كه چرا به ايران رفتم و برگشتم. در ايران نزد پرويز ثابتي رفتم. او فقط تعريف و تمجيد كرد و گفت در كارت كوشاتر باش، ما از وجود شما بيشتر استفاده مي كنيم. ما در خيابان پاسداران يكديگر را ملاقات كرديم. ثابتي در آخر پاكتي محتوي 15 هزار تومان به من داد.

ساواك پول رفت وآمدم را هم مي داد. من دو روز در ايران بودم. گفتند با هيچ كدام از فاميل هايت نبايد ارتباط بگيري و من حتي پدر و مادرم را هم نديدم و آنها هم اطلاع نداشتند به ايران آمده ام و توصيه ثابتي اين بود كه به بچه ها بيشتر نزديك شوم و نظرشان را جلب كنم. در شعارها و اعلاميه هايي كه من در تظاهرات مي نوشتم، مي گفتند طوري احساسي بنويس كه بچه ها را بيشتر جذب كني. درباره جريان هاي مذهبي اصلاً بحثي نمي كردند. فقط يك دفعه «جوان» كه مسئول كل ساواك در اروپا بود به من پيشنهاد كرد.
اما بچه هاي انجمن اسلامي بچه هايي را كه مي خواستند بپذيرند شديداً كنترل مي كردند و مثل كنفدراسيون بي دروپيكر نبود. لذا دليلي ظاهراً براي آنها آوردم تا به انجمن اسلامي نپيوندم اين بود كه بنده تا به حال چپ بوده ام، آيا انجمن اسلامي ها نمي گويند چه طور من سر از اسلام و مذهب درآورده ام؟ آنها هم پذيرفتند. ثابتي مي گفت اگر ايران بيايي شغل هاي مهمي به خودت و خانمت مي دهيم. حقوقم هم به 1500 مارك رسيده بود.» (4)

نويسندگان کيهان چاپ تهران به نقل از «جاسوس ساواک » در رابطه با عللی که سبب شده بودند تا آن فرد جاسوس حاضر به مصاحبه با روزنامه کيهان چاپ تهران شود، می نويسند:

«او مايل بود خاطراتش به مثابه چراغی، روشنگر راه و آينده سياسی جوانان ايرانی اسلامی شود.»

تنظيم کنندگان « متن مصاحبه جاسوس ساواک» در رابطه با چگونگی آشنا شدنشان با اين «جاسوس» ، آنهم پس از گذشت 28 سال از سرنگونی رژيم شاه ، که بنابر اظهارات خود آن جاسوس، گويا در دوران سلطنت شاه، « مقامی» داشته است شبيه به « کارشناس ساواک » درامور دانشجوئی و متخصص در امور « کنفدراسيون » ، توضيحاتی داده اند، مغشوش و سردرگم با بهم بستن بی ربط مقطع های مختلف تاريخ به يکديگر. همانطور که قبلا اشاره رفت آن نوشته بيشتر شباهت به « قصه حسن کرد » دارد تا بيان واقعيات آنچه که در تاريخ معاصر ايران روی داده است.


يک خواننده کنجکاو با کمی توجه و دقت به روند فعاليت کيهان چاپ تهران می تواند به اين ماجرا پی برد که برخی از نويسندگان آن روزنامه در همکاری های تنگاتنگ با سازمان امنيت جمهوری اسلامی «ساواما» قرار دارند، يعنی بعضی از آن افراد علاوه بر شغل روزنامه نگاری و نويسندگی ، همچنين در امر« تواب سازی» در بين نيروهای هيئت حاکمه و اپوزيسيون شهرت و آوازه خاص خود را دارند. با اين « شهرت و آوازه خاص » که باخود رابطه حسنه ای بين گردانندگان آن مؤسسه و مأمورين «ساواما» ، بوجود آورده است ، اگراين حضرات «کپی» پرونده های ساواک را در اختيار نداشته باشند، هرزمان که قصد کنند و احتياج باشد، می توانند به مدارک و اسناد و پرونده های «ساواک» دسترسی پيداکنند.

پس می بايستی از نام و نشان مأمورين و جاسوسان عاليرتبه ساواک از جمله اين جناب جاسوس که مدعی است کارشناس امور دانشجوئی و امور « کنفدراسيون » بوده است ، مطلع می بودند! حال چه مسائلی سبب شده است که «کيهانی ها» و کارمندان کارخانه « تواب سازی» جمهوری اسلامی از وجود چنين « عنصربرجسته و با نفوذ» ساواک تا کنون مطلع نشده اند؟ از مطالب مصاحبه مندرج در کيهان چيزی دستگير خواننده نمی شود.
او در رابطه با معرفی خودش به «کيهانی ها» گفته است : « من در خانواده اي پرورش يافته ام كه گرايشات مذهبي آن از بار قوي تري برخوردار بوده است و به تقيد عبادي توجه بسيار دارند. پدربزرگ مادري ام روحاني بود و يكي از اساتيد زنده ياد آقاي احسان بخش محسوب مي شد. پدربزرگ مادري ام چندين بار با وسائط نقليه حدود 120 سال پيش به زيارت خانه خدا رفت و به هنگام بازگشت از يكي از اين سفرها، به نوسازي و مرمت چاه هاي آبي كه در مسير كاروان زوار قرار داشت، اقدام نمود ... توضيحي كه در اينجا لازم مي بينم به آن اشاره كنم اين است كه انقلاب اسلامي ايران و تحولات پس از آن به خوبي نشان داد كه تفكيك دو نهاد دين و سياست از يكديگر محال و انديشه سكولاريسم، ديدگاهي است زائيده پيدايش وقوت گرفتن ليبراليسم در غرب. » . (5)

اگرچه جاسوس ساواک سعی کرده است تا بخاطر خوشايند گردانندگان روزنامه کيهان چاپ تهران در گفتارش ، در رد « انديشه سکولاريسم» و « تفکيک نهاد دين و نهاد سياست » مطالبی را بيان دارد که در بالا نقل شد، ولی من در اين نوشته قصد ندارم تا در رابطه با « جدائی نهاد دولت از نهاد دين (مذهب) » ، مطالبی را بيان دارم ، چون موضوع بحث اين نوشته، «کنفدراسيون جهانی » می باشد. فوقش در رابطه با بی توجهی به امر « جدائی نهاد دولت از نهاد دين (مذهب) » از سوی « کنفدراسيون جهانی » می تواند به ما کنفدراسيونيها بدرستی اين انتقاد وارد باشد که چرا ما به آن موضوع مهم در دوران مبارزات خود در آنزمان اصولا توجه نکرده بوديم .
ما از جمله بسياری ديگر از مردم ايران ، زمانی بفکر بررسی و تحقيق در باره امر « جدائی نهاد دولت از نهاد دين (مذهب) » افتاديم ، که در اثر تماميت خواهی هيئت حاکمه جمهوری اسلامی و قتل عام دگرانديشان از سوی بخشی از آن هيئت ، آنهم تحت نام «اسلام » ، آن « خواست» به يکی از مسائل محوری فرهنگ سياسی و مبارزاتی بخشی از مردم ايران تبديل شد. برای آشنائی به مواضع من در اينمورد به نوشته ای که در پانويس به آنها اشاره کرده ام می توان مراجعه کرد.(6)

اما همانطور که خود اين جاسوس ساواک مخالف با سکولاريسم ،«وطن پرست» و «مسلمان تبار» ، بيان کرده است ، پس از شنيدن سخنان و مشاهده قيافه های چند تن از فعالين سابق کنفدراسيون، از طريق « رسانه های ماهواره ای » کشور های بيگانه ، غيرت ملی و اسلامی اش به او حکم کرده تا خود را بطور داوطلبانه به کارخانه « تواب سازی » جمهوری اسلامی معرفی نمايد ، تا برهبری برادران دينی آن « کارخانه» ، مشترکأ کارزار تبليغاتی را عليه « کنفدراسيون » و دوستان و آشنايان قديمی اش براه اندازند؟!

در رابطه با نام و نشان جاسوسان « برجسته و با نفوذ» ساواک ليستی که در بر گيرنده نام بسياری از مأمورين و جاسوسان ساواک و حقوق بگيران آن دستگاه سرکوب دوران محمد رضا شاهی در بين سازمانهای دانشجوئی بنام عضو و يا هوادار « کنفدراسيون جهانی » مشغول جاسوسی بوده اند و در زمان انقلاب و اشغال سفارتخانه های شاه توسط بخشهای مختلف کنفدراسيون ، آن ليست بدست دانشجويان عضو کنفدراسيون افتاد و از طريق سازمانهای کنفدراسيون انتشار خارجی پيدا کرد، اسم فردی با مشخصات اين جناب که قبلا در شهر فرانکفورت زندگی می کرده است و بعدأ به شهر هانور رفته ، بعنوان يکی از جاسوسان رژيم شاه افشاء شد.
آن جاسوس در بازجوئی که دانشجويان ايرانی مقيم شهر هانور در آنزمان از او بعمل آورده بودند و گزارش آن پرسش و پاسخ را نيز در اختيارمن که در آن زمان يکی از دبيران « کنفدراسيون مرکزيت فرانکفورت» بودم، قرار دادند ، پيوستن خود را به صفوف جاسوسان ساواک و قبولی همکاری با « ساواک » را ، فشار مقامات ساواک به بستگانش در ايران بيان می کند و اظهار می دارد که او نام کسی را به « ساواک » نداده است ، بلکه کار او تصحيح گزارشهای جاسوسان ساواک از شهرهای مختلف آلمان و همچنين تفسير و تحليل فعاليت های دانشجوئی و ارسال آنها به ايران برای مقامات بالای ساواک ـ آقای پرويز ثابتی ـ بوده است.

چقدر جالب است ، مقامات امنيتی رژيم جمهوری اسلامی و مؤسسه تواب سازی آقای حسين شريعتمداری، فردی را که يکی از تحليلگران سياسی آقای پرويز ثابتی « مقام امنيتی» رژيم شاه بوده است و در نزد آن جناب و ديگر مقامات و مأمورين بالای ساواک که در بخش امور دانشجوئی آن مؤسسه فعاليت می کرده اند، فرد « برجسته و مشهوری » بوده است و در واقع جناب پرويزثابتی و همکارانش از اين امر کاملا خبر دارند که کدام « جاسوس ساواک » با همکاران آقای حسين شريعتمداری مصاحبه کرده است، از بردن نام آن «جاسوس ساواک» خود داری می کنند، تا شايد بتوانند او را بعنوان يکی از سياستگذاران و عضو برجسته و با نفوذ کنفدراسيون جهانی معرفی کنند!!

بدون اينکه اين حضرات به اين مسئله توجه داشته باشند که:

1 ــ مجمع سياستگذاری کنفدراسيون و فدراسيونها، کنگره های کنفدراسيون و فدراسيونها بودند، حتی در صورت نفوذ جاسوس سازمان امنيت شاه در آن تشکيلات، آن فرد نفوذی در امر سياستگذاری نمی توانست نقش بزرگی را بازی کند. در بخش های بعدی اين نوشته در باره چگونگی عملکرد کنگره ها و نمايندگان منتخب سازمانهای شهری، توضيح خواهم داد.

2 ــ ساواک شاه موفق می شد جاسوسان خود را بدرون کنفدراسيون جهانی که سازمانی علنی بود و بهيچوجه جلسات عمومی واحد های محلی و يا کنگره های فدراسيونها و کنفدراسيون و يا جلسات سمينارهای آن تشکيلات جهانی بطور مخفی برگزار نمی شدند و ورود به آن جلسات برای تمام ايرانيان آزاد بود بفرستد ، مگر اينکه فردی قبلا بعنوان « مأمور و جاسوس سازمان امنيت » شناخته شده بود، که از حضور او جلوگيری می شد ، که در بعضی مواقع هم شد.

مابين عضو شدن در کنفدراسيون جهانی بعنوان يک « اتحاديه ملی » دانشجوئی و عضو شدن در گروه ها، سازمانها و احزاب سياسی که هدفشان در تحليل نهائی کسب قدرت است ، کاملا فرق دارد. حال اگر جاسوس ساواک و گردانندگان کيهان چاپ تهران نتوانسته اند اين تفاوت را درک کنند، مشکل معرفتی است که آن حضرات با آن روبرويند!
جاسوسان همانطور که از اسمشان معلوم است ، علنی اقرار به جاسوس بودن خود نمی کنند. همين جاسوس کارشناس امور دانشجوئی وکنفدراسيون در دوران شاه، در مصاحبه با کيهان گفته است ، زمانيکه بنا به دستور ساواک برای تماس با مقامات بالای ساواک به ايران رفت ، اجازه نداشت در تهران با فاميل و بستگانش ملاقات نمايد، تا مبادا بعنوان جاسوس شناخته شده و لو رود.
مطالبی که قبلا به آنه اشاره کردم. پس هيچ گناهی هم در اين رابطه نمی توان متوجه تشکيلات« کنفدراسيون جهانی » نمود که چرا ساواک ، موفق شده است جاسوسان خود را برای کسب خبر و اطلاعات روانه آن سازمان نمايد. اما حضور جاسوسان ساواک در« کنفدراسيون جهانی » بيانگر اين واقعيت می باشد که فعاليت و روشنگريهای آن سازمان و اعضايش خطر بزرگی برای رژيم شاه محسوب می شدند، که اين خود يک افتخار برای آن تشکيلات است!!

آنزمان که تماس فردی بنام « فيروز فولادی» ، يکی از اعضاء برجسته و با نفوذ « گروه مائوئيستی کادرها » با مأمورين ساواک برای دوستان سازمانی او برملا شد، دوستان سازمانی او

فوری آن خبر را در اختيار « کنفدراسيون » گذاشتند و پيش قدم دراخراج آن فرد از کنفدراسيون جهانی شدند.

گروها ، سازمانها و احزاب ايرانی بعنوان گروه، عضو کنفدراسيون جهانی نبودند ، بلکه برخی ازافراد گروه ها ، سازمانها و احزاب عضو « کنفدراسيون » بودند ، آنهم بنام شخصی خود و نه عضو اين و يا آن گروه سياسی. در اين مورد در بخشهای بعدی توضيحات بيشتری خواهم داد.

روزنامه کيهان آقای حسين شريعتمداری سعی دارد با پشت هم کردن يکسری اراجيف و دروغ ، آنهم از زبان يک جاسوس سازمان امنيت شاه ــ سازمانی که شکنجه گرانش افرادی همچون « آيت الله سعيدی » را در زير شکنجه کشتند و اتفاقأ اين تشکيلات « کنفدراسيون جهانی ... » بود که رژيم شاه را بخاطر آن جنايت و جنايات مشابه در جهان رسوا نمود ــ ، برای « کنفدراسيون جهانی ... » تاريخچه قلابی بسازد و در بين خوانندگانش چنين جلوه دهد که گويا مأمورين ساواک شاه و عناصر وابسته به دربار شاه و جاسوسان کشورهای بيگانه در بوجود آوردن آن سازمان و سياست گزاری اش دست داشته اند!! بدون اينکه به اين مسئله توجه داشته باشد که خدای نکرده تمام خوانندگان کيهان چاپ تهران، احمق نيستند که چنين اراجيف و دروغهائی را باور کنند و از خود سئوال ننمايند ، مگر محمد رضاشا و ساواک که هرنوع فعاليت سياسی ، حتی فعاليت های آن بخش از افراد و نيروهای سياسی که خواستار اجرای « قانون اساسی مشروطيت» بودند و در واقع در اثر تحقق آن خواست ، کوچکترين ضرری متوجه « نظام سلطنتی » نمی شد، حاضر نشد تن دهد، حال چرا و بچه دليل همان رژيم در خارج از مرزهای ايران کمک به تأسيس سازمانی بنام « کنفدراسيون » نمود تا اعضای آن سازمان در اثر فعاليت و مبارزات و روشنگری هايشان ، رژيم وابسته به امپرياليسم شاه را در افکار عمومی جهان بی آبرو و بی حيثيت بنمايند؟!

آيا تظاهرات چندين هزار نفره ای که بخشهای مختلف « کنفدراسيون» در 15 نوامبر 1977 در جلوی کاخ سفيد در هنگام مسافرت شاه به ايالات متحده آمريکا ترتيب دادند، که در آن تظاهرات نيز برای اولين بار افراد وابسته به انجمن اسلامی دانشجويان ، به صورت مستقل با نام سازمان جوانان مسلمان ــ سازمانی که از زمره رهبران آن آقای دکتر ابراهيم يزدی بود ــ با صف مستقل خود در آن شرکت داشتند ، (7) منظورهمان تظاهراتی است که عکس شاه در کنار پرزيدنت جيمی کارتر با چشمان اشک آلود که گاز اشک آور مورد استفاده پليس واشنگتن کمک به وجود آمدن آن صحنه کرده بود، بنابر دستور و خواست «ساواک» برپا شده بود؟


آيا تظاهرات چندين هزار نفره ای که بخش های مختلف «کنفدراسيون» در سال 1357 درشهر فرانکفورت در آلمان بخاطر پشتيبانی از تظاهرات و مبارزات مردم ايران عليه رژيم شاه و اعتراض به سکوت رسانه های عمومی در غرب که اخبار مربوط به اعتراضات و تظاهرات مردم ايران عليه رژيم شاه را سانسور می کردند ، برگذار کردند، همان تظاهراتيکه از سوی تعداد زيادی از نيروهای ضد امپرياليست آلمانی نيز پشتيبانی شد و در جلوی کنسولگری ايالات متحده آمريکا در فرانکفورت مابين تظاهرکنندگان و پليس آلمان زدوخورد های خيابانی درگرفت که منجر به شکستن بسياری از در و پنجره های مغازه ها... شد ، و سبب شد تا رسانه های خبری آلمان و ديگر کشورهای غربی سکوت خود نسبت به اعتراضات و مخالفتهای مردم ايران در دوران انقلاب و سرکوب آنها از سوی مأمورين ساواک و گارد شاهنشاهی را بشکنند و صحبت از اين امر نمايند که دانشجويان ايرانی خيابانهای شهر فرانکفورت را تبديل به صحنه ای همچون صحنه های مبارزات مردم در خيابانهای تهران و ديگر شهرهای ايران نموده اند، بنا بر دستور و خواست «ساواک» بر پا شده بود ؟

آيا تظاهراتی که بخشهای مختلف کنفدراسيون در محله اعيان نشين شهر لوس آنجلس ـ بورلی هيلز ـ در جلوی خانه شمس پهلوی خواهر شاه که در آنزمان مادر شاه نيز در آن محل اقامت داشت، با شرک حدودآ 2000 نفر در سال 1357 برگذار شد ،همان تظاهراتيکه در رسانه های عمومی به « نبرد بورلی هيلز» معروف شد، بنا بر دستور و خواست «ساواک» بر پا شده بود ؟

آيا تظاهراتيکه در شهرهای مختلف آلمان عليه سياست و عملکرد شاه در رابطه با مسافرت شاه در سال 1967 به آلمان در شهرهای بن،آخن، دوسلدرف، برلين، مونيخ انجام گرفت ، همان تظاهراتيکه در روز دوم ژوئن 1967 در شهر برلين مأمورين ساواک با در دست داشتن چوپ و چماق و زنجير و پنجه بوکس ... در جلوی چشمان پليس اسب سوار آلمانی و دوربين های رسانه های عمومی به صفوف اعضاء کنفدراسيون و ديگر تظاهرکنندگان از جمله اعضای سازمان دانشجويان سوسياليست آلمان معروف به « اس ـ د ـ اس » که در پشتيانی از کنفدراسيون در اعتراض به سفر رسمی شاه به آلمان در آن تظاهرات شرکت کرده بودند ، حمله کردند و بسياری از آنها را مجروح نمودند و کمک کردند تا فيلم تاريخی از چگونگی عملکرد رژيم وابسته به امپرياليسم شاه با دگرانديشان تهيه و تنظيم گردد، و در آن روزــ روز دوم يونی 1967 ــ ، يک دانشجوی 26 ساله آلمانی آلمانی بنام « بنو اونه زورگ » در اثر شليک گلوله يک پليس شهر برلين در جلوی آمفی تآتر برلين ، محلی که شاه برای ديدن کنسرت « فلوت سحر آميز» يکی از آثار موسيقدان بزرگ جهان موتزارت (موسارت) به آن محل رفته بود به قتل رسيد، بنا بر دستور و خواست « ساواک » برپا شده بود؟

البته « يوبل پرزر » ها را ( هورا کشان ايرانی ـ نامی که رسانه های عمومی در آلمان برای ساواکی های چماق بدست بکار برده بودند )، «ساواک» با خرج کردن هزينه و صرف مخارج زيادی به آن محل آورده بود، که آن شاهکارساواک کمک بزرگی در بی آبرو کردن شاه نمود!
البته در رابطه با فعاليت های مبارزاتی کنفدراسيون در فصلی جداگانه بعدأ سخن خواهم گفت.
بد نيست به نويسندگان کيهان چاپ تهران ياد آور شد، آنکه حيا و شرم ندارد ، هيچ چيز ندارد!!
حتمأ آقای حسين شريعتمداری و همکارانش بعنوان افرادی که سخت به ظواهر مسلمان بودن تکيه دارند ، اطلاع دارند که مسلمانان واقعی « دروغگو را دشمن خدا می دانند !» .
من( منصور بيات زاده ) بعنوان يکی از فعالين و دبيران سابق فدراسيون آلمان و کنفدراسيون جهانی ، که افتخار دارم دوران جوانی ام را در رابطه با فعاليت های آن سازمان بخاطر مبارزه با رژيم سرکوبگر و وابسته به امپرياليسم شاه، گذرانده ام. اکنون وظيفه خود می دانم که بخاطر مقابله با اتهامات جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران، به بازگو کردن بخشها و گوشه هائی از آن مبارزات افتخار آميز، که نتيجه مبارزات ده ها هزار محصل ، دانشجو و تحصيل کرده های ايرانی در خارج از کشور در طول حيات کنفدراسيون بود ــ ايرانيانی که بزرگترين جرمشان اين بود که آرزوی کسب آزادی ، استقلال و برقراری حاکميت قانون و نظام دمکراسی در وطن عزيزشان ايران را در سر داشتند و در همان رابطه بود که با شرکت کردن در تظاهرات ، اشغال سفارتخانه های شاه که به مراکز ساواک تبديل شده بودند ، اعتصاب غذا ، پخش اعلاميه ها... برهبری کنفدراسيون جهانی شرکت کردند ــ ، بپردازم ، تا از اين طريق ادعاهای پوچ جاسوس شارلاتان و بی سواد ساواک و نويسندگان « مسلمان » کيهان چاپ تهران در رابطه با تشکيلات « کنفدراسيون جهانی » را افشاء کنم.

پانويس:
1 ــ در افکار عمومی ايران، بخصوص در بين نيروهای اپوزيسيون و مخالف نظام جمهوری اسلامی چنين استنباط می شود که کيهان چاپ تهران ، روزنامه ای است که نظرات و برداشت های « مقام رهبری » را بيان و تبليغ می کند. البته برداشت گردانندگان و نويسندگان روزنامه کيهان از «نظام ولايت فقيه » آن نوع « نظامی » نيست که اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ،چارچوب حقوق و وظائف « مقام رهبری » را تعيين کرده است ، يعنی اگر زمانی آن «مقام » مرتکب عملی برخلاف اصول قانون اساسی شد ،همانطور که بر پايه اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی آن مقام «انتخاب» می شود، همچنين بتوان ايشان را از مقامش « عزل » نمود.

ولی بايد به اين موضوع توجه کرد که بخاطر حقوق بسيار زيادی که قانون اساسی جمهوری اسلامی برای مقام رهبری در نظر گرفته است که در بسياری از موارد ، مردم ايران هيچگونه حق کنترل و نظارت بر اعمال و کردار ايشان را ندارند ، و همچنين قانون اساسی حقوق بسيار کمی برای مردم ايران در نظر گرفته است ، البته آنهم نه بر پايه محترم شمردن « اصل فرديت» و « انسان » (بشر) شناختن مردم ايران ، بلکه بر پايه حقوقی که «مذهب شيعه » برای « مسلمانان شيعه» قائل می شود؛ سيستم حکومتی حاکم بر ايران، يک « نظام ديکتاتوری» است.

ولی چون قانون اساسی جمهوری اسلامی چارچوب حدود اختيارات مقام رهبری را دقيقأ ترسيم کرده است و صريحأ در قانون اساسی با « نظام استبدادی » مخالفت شده است ، آن « نظام » را نمی توان « نظام استبدادی » ناميد، زيرا « مقام رهبری » طبق « اصول قانون اساسی » موظف است در چارچوب قانون اساسی عمل کند و قانونأ از هيچگونه « حقوق فراقانونی » برخوردار نيست. قبول «حقوق فراقانونی » بمعنی قبول « نظام استبدادی » است.

ولی بسياری از طرفداران « مقام رهبری » ، از جمله گردانندگان و نويسندگان روزنامه کيهان چاپ تهران برای آن « مقام » بر خلاف اصول قانون اساسی، « حقوق فراقانونی » قائلند، امری که شخص مقام رهبری نيز در بعضی موارد چنين حقی را برای خود قائل شده است و همچون يک « حاکم مستبد » عمل کرده و « حکم حکومتی » صادر نموده است.
با توجه به توضيحاتی که رفت ، در واقع اختلافات موجود در بين جناح های مختلف هيئت حاکمه جمهوری اسلامی در رابطه با حفظ « نظام ديکتاتوری» و يا « تحقق نظام استبدادی » است .

حفظ « نظام ديکتاتوری » جمهوری اسلامی در ايران، در گروی اجرای بدون چون و چرا « قانون اساسی جمهوری اسلامی » و جلوگيری از هرگونه قانون شکنی ، از جمله صادر کردن « حکم حکومتی » می باشد و از اينکه بعضی از شخصيت های حکومتی و سياستمداران چنين جلوه می دهند که اجرای قانون اساسی و جلوگيری از قانون شکنی بمعنی بر قراری « نظام مردمسالاری مذهبی » است ، و در واقع بمعنی برقراری « نطام دمکراسی» در ايران می باشد، در واقع چنين گفتاری چيزی جز يک ادعای غلط و ارائه تعريف غلط از « نظام دمکراسی » نيست .
در هيچ زمانی با اجرای کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی نمی توان « نظام دمکراسی» بر ايران حاکم کرد. تحقق « نظام دمکراسی » در ايران در گروی تغيير و اصلاح تمام اصول غير دمکراتيک موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد ، که محور اصلی آن تغييرات همچنين بايد قبول « اصل فرديت » و برابر دانستن حقوق تمام شهروندان صرفنظر از وابستگی قومی ، دينی ، جنسيت ، مقام و شغل و ثروت و قبول جدائی ايدئولوژی و مکتب از نهاد دولت باشد.

در رابطه با نزديکی و همسوئی گردانندگان روزنامه کيهان چاپ تهران با بيت و دفتر مقام رهبری و برخی از مقامات مذهبی بايد باشد که نويسندگان اين روزنامه می توانند اقسام اتهامات و برچسب ها، حتی برچسب وابستگی و عامل بودن نيروهای بيگانه را نثار شخصيت ها ونيروهای سياسی ايرانی ، حتی نيروهائی که وابسته به جناهائی از هيئت حاکمه هستند، بنمايند، بدون اينکه کوچکترين ترسی بخود راه دهند که روزی از سوی مقامات باصطلاح قوه قضائيه نظام جمهوری اسلامی مورد بازخواست قرار گيرند.

2 ـ « كنفدراسيون دانشجويان ايراني در خارج از كشور ـ آشنايي با كنفدراسيون»
کيهان چاپ تهران ـ پنجشنبه 30 آذر 1385- 29 ذي القعده 1427 - 21 دسامبر 2006 - سال شصت و چهارم-شماره 18695
http://www.kayhannews.ir/850930/8.htm
3 ـ مجموعه ای از مقالات و مصاحبه ها در باره تاريخچه مبارزات و فعاليت های دانشجويان ايرانی در داخل و خارج از کشور در دوران رژيم شاه ،
به نقل از سايت اينترنتی سازمان سوسياليست های ايران.
www.tvpn.de/ois/ois-iran-2000-a.htm
4ـ تماس جاسوس ساواک با پرويز ثابتی در تهران:
کيهان چاپ تهران ـ دوشنبه 11 دي 1385- 11 ذيحجه 1427- اول ژانويه 2007
- سال شصت و چهارم-شماره 18667
http://www.kayhannews.ir/851011/8.htm
5 ـ در رابطه با معرفی فاميل جاسوس ساواک :
http://www.kayhannews.ir/850930/8.htm
6 ـ کتاب « دکتر محمد مصدق و راه مصدق » ــ بقلم دکتر منصور بيات زاده ،
فصل شانزدهم، صفحات 120 تا 129 و فصل هفدهم ، صفحات 151 تا 153
http://www.rahe-mossadegh.ois-iran.com/
7 ـ کنفدراسيون و دانشجويان مسلمان، گفتگو با ابراهيم يزدی ـ شايا شهوق ـ ماهنامه « نامه » ـ شماره 51 تيرماه 1385
به نقل از سايت اينترنتی سازمان سوسياليست های ايران
www.tvpn.de/sa/sa-ois-iran-2454.htm



کنفدراسيون، جنبش دانشجوئی،ساواک شاه و روزنامه کيهان _ بخش دوم

مطالبی در باره تاريخچه کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ـ اتحاديه ملی
( افشاگری در باره تحريف تاريخ از سوی جاسوس ساواک و نويسندگان کيهان چاپ تهران)

صداي مردم_
www.sedayemardom.net

دکتر منصور بیات زاده
دوشنبه ۱۶ بهمن ۱٣٨۵ - ۵ فوریه ۲۰۰۷

من در بخش اول این نوشته توضیح دادم که گردانندگان کیهان چاپ تهران با کمک یک جاسوس ساواک برمحور یک سری اتهامات و دروغ پراکنی علیه « کنفدراسیون جهانی » ــ سازمان دانشجوئی که در مقطع کنونی وجود ندارد ــ و برخی از فعالین و مبارزین مخالف نظام جمهوری اسلامی ، که در زمان حیات « کنفدراسیون جهانی » از اعضاء و هواداران آن تشکیلا ت بودند، و برخی از آن افراد در مقطع کنونی سیاست و عملکردهایی بر عکس و متضاد با سیاست و عملکرد های دوران کنفدراسیون دارند ــ ، تبلیغاتی براه انداخته اند، آنهم در رابطه با پیوند دادن فعالیت کنونی این افراد به دوران عضویت آن ها در « کنفدراسیون جهانی » ، تا از طریق این جعل سیاسی و ایجاد جوّ ضد کنفدراسیونی و دامن زدن به آن جوّ ـ بر پایه سلیقه و خواست خود ـ برای جنبش دانشجوئی ایران در دوران رژیم وابسته به امپریالیسم شاه تاریخچه تنظیم کنند و در نتیجه چنین جلوه دهند که مبارزات آن « اتحادیه ملی » در خدمت اهداف و منافع ساواک شاه و بیگانگان بوده است.
همانطور که در بخش اول این نوشته توضیح دادم، من وظیفه خود می دانم که با کمک گرفتن از اسناد و مدارک و حتی خاطرات شخصی خودم بعنوان یکی از فعالین و دبیران کنفدراسیون جهانی، (8) به افشاء دروغ ها و اتهامات مطرح شده از سوی «ائتلاف شوم » جاسوس ساواک و گردانندگان کارخانه « تواب سازی » کیهان چاپ تهران برهبری آقای حسین شریعتمداری در باره «کنفدراسیون جهانی » ، بپردازم.
ولی همچنین ضروریست متذکر شد که افشای سیاست تبلیغاتی گردانندگان کیهان چاپ تهران و دروغ های جاسوس ساواک و توضیح در باره چگونگی فعالیت ها و مبارزات دفاعی کنفدراسیون جهانی در مقابله با سیاست و عملکرد های سرکوبگرانه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه از سوی من، نباید چنین تلقی گردد که من بر این نظرم که به عملکرد و سیاست های اتخاذ شده از سوی کنفدراسیون جهانی و یا اعضاء و فعالین آن تشکیلات اصولا اشکال و ایرادی وارد نبوده و نیست. بنظر من مبارزات و فعالیت های دوران کنفدراسیون دارای نقائص ، اشکالات و کمبودهای زیادی بوده اند. اما آن کمبود ها و نقائص ذره ای از اهمیت مبارزات آن سازمان علیه رژیم وابسته به امپریالیسم محمد رضا شاه پهلوی و افشای سیاست و عملکرد استعمارگران جهانی نمی کاهند!
ولی این نیز واقعیتی است که کمبودها، نقائص و اشکالات موجود در رابطه با فعالیت های دوران کنفدراسیون جهانی تا اندازه زیادی در رابطه با کمبود تجربه مبارزات دمکراتیک و اطلاع نداشتن و آشنا نبودن به تمام ارزش های تشکیل دهنده نظام دمکراسی ، بود. بسیاری از ما ــ از جمله من ( منصور بیات زاده ) ــ با مشکلات و کمبود های معرفتی روبرو بوده ایم ( و هنوز هم در بسیاری از مسائل هستیم)، که آن کمبودها در بعضی موارد ، بد فهمی ، دامن زدن به رادیکالیسم کاذب و رقابت های غیر اصولی و بی جا و در نهایت «چپ روی » را با خود بهمراه داشته اند.
البته ترور و سرکوب آزادیخواهان در وطنمان ایران و بی توجهی کامل به حقوق ملت از سوی رژیم وابسته به امپریالیسم شاه ، حتی غیر قانونی اعلام کردن کنفدراسیون جهانی و تهدید اعضای آن تشکیلات به سه تا ده سال زندان در دامن زدن به آن وضع و رادیکالیزه کردن جوّ سیاسی در آن زمان و حتی فاصله گرفتن ما از خواست تحقق حاکمیت قانون در سالهای آخر فعالیت دوران کنفدراسیون جهانی بی تأثیر نبوده است.
با گذشت زمان و پیداشدن و ظهور سازمانهای کمونیستی و گروه های طرفدار مبارزات چریکی و مسلحانه با گرایش های مختلف از جمله « مائوئیستی» و رقابت خصمانه بین گروه ها سبب شده بود که برخی از این گروه بخاطر تحمیل نظرات و اهداف خود به دگراندیشان و مخالفین نظری ، حاضر نبودند قبول کنند که فرق است مابین یک «سازمان دانشجوئی» که «هویت » یک « اتحادیه ملی » را با خود حمل می کند، یعنی در برگیرنده اعضائی می باشد که طرفدار نظرات و عقاید متفاوت و حتی ایدئولوژی های متضاد هستند و آن افراد در آن تشکیلات را ، فقط یکسری مسائل مشترک صنفی و میهنی بهم پیوند می دهد و نه مسائل ایدئولوژیکی و یا مبارزات مسلحانه با سازمان دانشجوئی وابسته به یک حزب سیاسی مشخص که جنبه سازمان «جوانان» و یا « هوادار » آن حزب را دارد که از لحاظ اهداف و ایدئولوژی با یکدیگرهمنظر می باشند.مابین این دونوع سازمان دانشجوئی ــ « اتحادیه ملی» و «سازمان هوادار» یک حزب و یا سازمان سیاسی ــ تفاوت ماهوی وجود دارد. زیرا سازمان دانشجوئی «هوادار» یک حزب مشخص هیچگاه نمی تواند دارای مشخصات یک « اتحادیه ملی » باشد، یعنی پذیرش تمام محصلین و دانشجویان صرفنظر از وابستگی ایدئولوژی و مسلکی آنها . بی توجهی به این مسائل از سوی افراد و فراکسیون های سازمانی شناور که در طول زمان بوجود آمدند، که برخی از آنها بعدأ قصد داشتند تا «ایدئولوژی » و یا « مشی مسلحانه » مبارزاتی را به کنفدراسیون تحمیل کنند. در حقیقت تاکید بر کسب « هژمونی» سیاسی، کمک به انشعاب در درون کنفدراسیون نمود.
سازمانیکه اشتباهات و تمامیت خواهی برخی از اعضایش کمک به داغان شدن تشکیلات یکپارچه و متحدش نمود، نمی توانست خالی از عیب و نقص باشد.
همچنین نباید فراموش کرد که عده زیادی از اعضاء و فعالین کنفدراسیون پس از پایان تحصیلات خود به وطنشان ایران بر می گشتند تا در داخل وطن به زندگی خود ادامه دهند .اکثرأ آنعده از دانشجویان که درصفوف کنفدراسیون جهانی با مسائل سیاسی ـ اجتماعی آشنائی پیدا کرده بودند، در پیشبرد امور جامعه با موفقیت بیشتری روبرو می شدند.
حال در این نوشته به روشنگری در باره « شیوه کار» گردانندگان موسسه روزنامه کیهان تهران می پردازم ، تا روشن کنم که هدف این موسسه ــ کارخانه « تواب سازی » ــ ، از بر پا کردن این نوع خیمه شب بازی و جعل اسناد ومدارک ، ادامه کوشش های گذشته در جهت « پرونده سازی» برای فعالین و نیروهای مخالف و دگراندیش است.

الف ــ ادعاهای دروغ جاسوس ساواک شاه و نویسندگان کیهان چاپ تهران در باره چگونگی تشکیل کنفدراسیون جهانی و حاکم شدن ایدئولوژی «مائوئیسم » از بدو تأسیس بوسیله سازمان انقلابی حزب توده ، به «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی ـ اتحادیه ملی»

جاسوس ساواک در رابطه با چگونگی پیدایش و تأسیس « کنفدراسیون جهانی » در پاسخ به سوال نویسندگان کیهان مبنی بر :
هژمونی کنفدراسیون را چه گروه هایی به دست داشتند؟
بدون در نظر گرفتن فعالیت های عده ای از دانشجویان در سال 1339( 26 تا 29 فروردین 1339 برابر به 15 تا 18 آوریل 1960 ) در هایدلبرگ که باعث تأسیس تشکیلاتی بنام « کنفدراسیون اروپائی » شد و فعالیت عده ای از دانشجویان ایرانی در هشتمین کنگره سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا در شهر ایپسیلانتی ـ میشیگان در 29 اوت تا دوم سپتامبر 1960 و صف بندی عده ای از ایرانیان در آن کنگره در مقابل سفارت ایران و اردشیر زاهدی و چگونگی تشکیل اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس در سال 1962 و دومین کنگره در لوزان در سال 1963 که به « کنگره وحدت » معروف شد و ادامه آن فعالیت ها که بیشتر بر محور مسائل «میهنی» دور می زدند، می گوید:
« تشکیل کنفدراسیون همزمان بود با تشدید اختلاف بین احزاب کمونیست اتحاد شوروی و چین، رشد مائوئیسم در بین دانشجویان ایرانی و پیدایش جنبش «چپ نو». به همین دلیل می توان گفت که هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار گرفت. وی توانست با نفوذی که در بین اعضای حزب توده در اروپا پیدا کرده بود و پیشینه انقلابی که برای خویش ساخته بود، بسیاری از اعضای حزب توده را به سوی سازمان انقلابی جذب کند.» (9)
در رابطه با محتوی نقل قول بالا بدون اینکه خواسته باشم به مبارزات و فعالیت های سیاسی دوستمان مهدی خانبابا تهرانی در خارج از کشور کم بهاء دهم و یا نقش او را بعنوان یکی از پیش کسوتان جنبش مائوئیستی ایران در نظر نگیرم و یا فعالیت و کوشش های آنعده از اعضا ء و هواداران « سازمان انقلابی حزب توده ایران » در سازمانهای وابسته به « کنفدراسیون جهانی » ــ   که بسیاری از آنان همچون زنده یادان هوشنگ امیرپور، فرامرز وزیری، بهرام راد، آذر هوشنگ توکلی، محمود بزرگمهر، عباس برخوردار... افرادی فداکار و دلسوز به جنبش دانشجوئی بودند ــ ، را نادیده بگیرم ؛ ویا نخواهم به این موضوع صحه بگذارم که بسیاری از فعالین سیاسی در طول روند مبارزات در آنزمان تحت تأثیر نظرات و عقاید چپ ، از جمله « اندیشه مائوتسه دون» قرار گرفته بودند ، که این خود باعث شده بود تا بسیاری از هواداران آن سازمانها و گروه های مائوئیستی ، که در سازمانهای دانشجوئی وابسته به کنفدراسیون فعالیت داشتند ، البته نه بعنوان عضو یک گروه مائوئیستی یا یک گروه چپ طرفدار مبارزات چریکی ، بلکه همانطور که در بخش اول این نوشته نیزاشاره کردم ، بعنوان فرد و با «هویت شخصی خود ». ولی عضویت آن افراد و رقابت آنها با یکدیگر سبب شده بود تا مواضع کنفدراسیون رادیکالتر و چپ تر از گذشته شود.
هر کس که نخواهد این واقعیت ها را بپذیرد ، حتمأ باید سازمانها و گروه های سیاسی « مارکسیست ـ لنینیست » که اکثرأ بعنوان جریانات «مائوئیستی» در آن مقطع تاریخی فعالیت داشتند را نادیده بگیرد. عملی که تحریف تاریخ خواهد بود . همچنین باید متذکر شد که طرفداران اندیشه مائوتسه دون تنها در «سازمان انقلابی حزب توده ایران» ( سازمان انقلابی) فعالیت نداشتند. سازمانهای دیگری از جمله سازمان «توفان» نیزبوجود آمده بودند. اتفاقأ طرفداران گروها و سازمانهای مائوئیستی در رقابت شدیدی با یکدیگر بسر می بردند، یکی از اختلافات ما ( طرفداران جبهه ملی ـ جناح کارگر، بخشی که خود را «چپ مستقل » می نامید ) با طرفداران «سازمان انقلابی » و گروه مائوئیست معروف به « کادرها» در کنفدراسیون در این رابطه بود که این دو گروه ، بخصوص «کادرها » با شرکت طرفداران « سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان» ـ سازمانی که احمد قاسمی ، دکتر غلامحسین فروتن و عباس سغائی از رهبران آن محسوب می شدند ـ در رهبری فدراسیون و کنفدراسیون، مخالف بودند. اما ما بر این امر تاکید داشتیم که تمام جریات سیاسی که اعضاء و طرفدارانشان در کنفدراسیون جهانی فعالیت دارند، باید در هیئت دبیران بنحوی شرکت داده شوند.
سازمان توفان بر این نظر بود که حزب توده ایران در دوران استالین، حزب طبقه کارگر ایران بوده است ، سازمان انقلابی و « کادرها» با آن نظرات مخالف بودند، اگرچه آن موضوع هیچگونه ربطی به کنفدراسیون نداشت و یا طرفداران « سازمان انقلابیون کمونیست » که در ایالات متحده آمریکا برهبری افرادی همچون سیامک زعیم، حمید کوثری ، محمد امینی ، فریدون علی آبادی ، حمید شوکت ... تأسیس شده بود ، آن گروه خود را طرفدار « صدر چین »   و « راه چین » می دانستند.

« سازمان انقلابیون کمونیست » بعدأ با ائتلاف با برخی از اعضاء گروه فلسطین از جمله حسین ریاحی ، « اتحادیه کمونیستهای ایران » را تأسیس کردند. این سازمان مائوئیستی نفوذ زیادی در سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا کسب کرد. ولی هیچ یک از این گروه های مائوئیستی نقشی مثبت و یا منفی در امر تأسیس «کنفدراسیون جهانی» نداشته اند ، چون در هنگامی که کنفدراسیون تأسیس شد، آن سازمانها هنوز تأسیس نشده بودند و اصولا در آن مقطع تاریخی از «جنبش مائوئیستی» در ایران خبری نبود. در حالیکه در روند مبارزات « کنفدراسیون جهانی» فعالیت های گروه های مائوئیستی و طرفداران مبارزه مسلحانه ( طرفداران سازمان فدائیان خلق، سازمان مجاهدین خلق و سازمان پیکار...) تأثیر بزرگی در اتخاذ مواضع چپ و رادیکال درکنفدراسیون جهانی داشته اند. همچنین طرفداران آن گروه ها در داغان شدن تشکیلات « کنفدراسیون جهانی » بعنوان یک تشکیلات واحد دانشجوئی بی تقصیر نبوده اند.
با توجه به توضیحاتی که رفت، بنظر من (منصور بیات زاده ) مطالبی که نویسندگان کیهان چاپ تهران به نقل از یک جاسوس ساواک در رابطه با چگونگی شکل گرفتن تشکیلات کنفدراسیون و نفوذ هژمونی سازمان انقلابی « ازبدو تأسیس » بر کنفدراسیون تبلیغ کرده اند ، گفتاری دروغ و بی پایه و اساس می باشند.
در نقل قول از گفتار جاسوس ساواک شاه، می خوانیم:
« هژمونی کنفدراسیون از بدو تأسیس در اختیار سازمان انقلابی و رهبری آن به دست مهدی خان باباتهرانی قرار گرفت. »
تا آنجائیکه من اطلاع دارم چنین ادعای بی خردانه ای را نه شخص « مهدی خانبابا تهرانی» و نه «سازمانی انقلابی حزب توده» مطرح کرده اند، بلکه چنین ادعای پوچی تنها می تواند محصول فکر افرادی توطئه گر، متقلب همچون نویسندگان تمامیت خواه « روزنامه کیهان چاپ تهران» ، معروف به « تواب سازان » باشد که با پیش انداختن یک جاسوس ساواک شاه، نظرات مالیخولیائی خود را بعنوان تاریخچه «کنفدراسیون جهانی » قلم زده اند؛ بدون اینکه به این مسئله توجه داشته باشند که قبل از تشکیل « کنفدراسیون جهانی » در دیماه 1340 ( ژانویه 1962 )، در بسیاری از شهرهای دانشگاهی اروپا و آمریکا، سازمانهای دانشجوئی وجود داشته اند که اکثرأ فعالیت های فرهنگی را دنبال می نموده اند و حتی بسیاری از آن سازمانهای دانشجوئی در تماس و همکاری با سفارتخانه های ایران جشن های عید برگزار می کرده اند و در آنزمان کمتر خود را با مسائل و خواست های سیاسی مشغول می نموده اند.
برای اولین بار در اروپا 13 نفر، بنمایندگی از سازمانهای دانشجوئی در انگلستان، فرانسه و آلمان غربی ( بعد از جنگ جهانی دوم و شکست آلمان هیتلری، سرزمین آلمان به دوبخش تحت نفوذ اتحاد جماهیر شوروی (شرق ) و کشورهای آیالات متحده آمریکا، انگلیس و فرانسه (غرب ) تقسیم شده بود.) در شهر هایرلبرگ در آلمان غربی در آوریل 1960 ( 26 تا 29 فروردین ماه 1339 برابربا 15 تا 18 آوریل 1960 ) بدور هم گرد آمدند تا « کنفدراسیون محصلین ایرانی در اروپا» راتأسیس کنند. اکثریت نمایندگان آن نشست از طرفداران جامعه سوسیالیست های ایران ـ گروه طرفدارخلیل ملکی ـ بودند و برخی نیز از طرفداران حزب توده ایران. آقای دکتر منوچهر هزارخانی ـ یکی از فعالان جامعه سوسیالیست ها ، آن نشست را بنا بر خواست و تمایل سازمان دانشجویان پاریس و همفکران سیاسی خود ــ در اثر تماس های شخصی خود سازمان داده بود. در آن تجمع 13 نفره در شهر هایدلبرگ ، مهدی خانبابا تهرانی که در آنزمان در سازمان دانشجویان ایرانی در شهر مونیخ آلمان فعالیت داشت ،همچون بسیاری از فعالان دیگرآن مقطع تاریخی در اروپا حضور نداشتند.
در این رابطه همچنین ضروریست خاطر نشان کرد که اگر پشتیبانی و حمایت اکثر فعالان سیاسی در خارج از کشور، صرفنظر از وابستگی گروهی و مسلکیشان نبود، به سادگی امکان پذیر نمی شد، یک سازمان جهانی همچون «کنفدراسیون جهانی» را شکل داد.
هدف از گردهمآئی هایدلبرگ ، همانطور که در « بیانیه » اولین کنگره «کنفدراسیون اروپائی» آمده است، عبارت بود از:
« هم آهنگ کردن تمام دانشجویان و محصلین ایرانی در اروپا و انجمن ها، سازمانها و اتحادیه های محلی ایشان بصورت یک کنفدراسیون بمنظور ایجاد و حفظ و استواری روح همکاری بین ایشان در فرنگ و آگاهانیدن بیشتر آنها به حقوق و وظایف صنفی خویش و تدارک وسائط تشکیلاتی بمنظور ارتباط با همه محصلین ایرانی و مطالعه در شرایط کار و چاره جوئی در باره مسائلی که بر قشر دانشجو و تحصیل کرده طبق منافع میهنی ما مطرح است.» (10)
اما نویسندگان «تاریخچه جعلی کنفدراسیون» در هنگام تنظیم نظرات جاسوس ساواک، اصولا به این مسئله توجه نکرده اند که برای تشکیل« کنفدراسیون جهانی » در مرحله اول وجود « فدراسیون سازمانهای دانشجویان ایرانی» در کشورهای مختلف ضرورت دارد ، که آن نیز در گروی بهم پیوستن تعدادی از سازمانهای شهری در هر کشوری می باشد. اولین قدم در این راه در فروردین ماه 1339 ( آوریل 1960 ) در شهر هایدلبرگ، با برگزاری اولین کنگره کنفدراسیون اروپائی در آن جهت برداشته شده بود. که بعدأ در کنگره دوم که در لندن (16 تا 19 دی ماه 1339 برابر با 5 تا 8 ژانویه 1961) برگزار شد، در جهت دامن زدن به آن خواست، کوشش های فراوانی مبذول شد.
کنگره لندن طی پیامی خطاب به دانشجویان در دانشگاههای ایران وپشتیبانی از مبارزات آنها که مجددأ شکل گرفته بود ، فعالیت هائی در جهت برقراری رابطه و پیوند بین دانشجویان ایرانی نمودند. در آن پیام می خوانیم :
«... ما با علاقه فراوان همه کوششهای شما را برای احیای مبارزات صنفی و ایجاد اتحادیه های دانشجوئی در ایران دنبال میکنیم و مفتخریم که نسل جوان ایران در همه شرایط از کوشش خود باز نمی ایستد . بدین سبب بود که کنگره ما در قطعنامه خود از دولت خواست تا هرچه زودتر موانع راه ایجاد تشکیلات صنفی در دانشگاه ایران را از میان بردارد.» (11)
همچنین کنگره لندن طی پیامی در پاسخ به پیام « انجمن واحد دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا » تاکید کرده بود که :
« همآنگونه که در پیام خود خطاب به کنگره ما نوشته بودید، خواهیم کوشید تا همراهی و همگامی ما با شما روز بروز بیشتر، عمیقتر و دامنه دار ترگردد.» (12)
هیئت دبیران منتخب دومین کنگره کنفدراسیون اروپائی در لندن (منوچهر ثابتیان، محسن رضوانی و حمید عنایت)، فعالیت هائی در جهت گسترش دامنه آن تشکیلات و پیوستن دیگر تجمعات دانشجوئی در کشورهای اروپائی ، ایالات متحده آمریکا و حتی ایران در دستور کار خود قرار داده و از تمام سازمانهای دانشجوئی در داخل و خارج از کشور برای شرکت در سومین کنگره کنفدراسیون اروپائی در پاریس دعوت بعمل آورده بودند.
در ایالات متحده آمریکا از سال 1952 در بعضی از شهرهای دانشگاهی آن کشور، سازمانهای دانشجوئی ایرانی وجود داشتند و می توانستند از کمکهای مالی سفارت ایران در آمریکا و موسسه «دوستان آمریکایی خاورمیانه » (13) برخوردار شوند ، بشرط اینکه در امور سیاسی شرکت نکنند!!
در هشتمین گردهمآئی سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا در ایپسیلانتی میشیگان ، در 29 اوت تا دوم سپتامبر 1960 که 170 دانشجوی ایرانی از 25 ایالت شرکت کرده بودند ، علی محمد فاطمی به ریاست کنگره انتخاب می شود ، همینطور افراد دیگری از جمله محمد نخشب ـ فعال سیاسی حزب مردم ایران و تئوریسین انجمن سوسیالیست های خداپرست ــ بعنوان سرپرست کمیته ها انتخاب می شوند. در آن کنگره اردشیر زاهدی سفیر ایران نیز حضور داشته است که در باره کودتای 28 مرداد 1332 صحبت می کند وهمچون شوهر خواهرش آقای داریوش همایون ، آن کودتای امپریالیستی را ، « قیام ملی » می نامد، امری که با مخالفت برخی از حاضرین در جلسه روبرو میشود. در آن گردهمآئی صادق قطب زاده و محمد نخشب درباره موضوع کودتای 28 مرداد سال 1332 سخنرانی می کنند و پرده از ماهیت ارتجاعی «قیام ملی » بر می دارند. در واقع با روشنگری و افشای ماهیت رژیم حاکم بر ایران ، کمک به شکل دادن یک نهاد دانشجوئی مخالف دولت کودتا محمد رضا شاهی می نمایند.
در آن کنگره هیئت رهبری جدید انتخاب می شود که عبارت بودند از:
صادق قطب زاده، منصور صدری ، مجید تهرانیان، کیوان طبری و علی محمد فاطمی بعنوان رئیس.
قطعنامه سال 1960 کنگره ایپسیلانی دانشجویان ایرانی، برعکس اصول آن سازمان که بر اصل طرح نکردن مسائل سیاسی تاکید داشت، در آن سال کاملا سیاسی شد و تقریبأ مواضعی همچون مواضع جبهه ملی ایران و سازمان دانشجویان دانشگاه تهران اتخاذ کرد. در قطعنامه صحبت از این امر شد که « در سالهای اخیر سیاست های کلی دولت، چه در داخل و چه در خارج خساراتی جبران ناپذیر بر ملت وارد کرده است» و خواستار « تأسیس دولتی ملی بر اساس دموکراسی» شد و همچنین بر امر « برای تحکیم استقلال کشور و مبارزه علیه هرنوع نفوذ بیگانه چه شرق و چه غرب، دولت باید به مبارزه علیه فقر، اختلاف طبقاتی و نابرابریهای اجتماعی اولویت بخشد» تاکید نمود و بر پایه تز« موازنه منفی» دکتر مصدق ، آن کنگره در زمینه سیاست خارجی صحبت از اتخاذ سیاست « عدم تعهد مثبت » مبتنی بر« شرایط مشترکی که باعث پیوستگی ما با کشورهای آسیایی آفریقایی و اعضاء کنفرانس باندونگ» هست نمود.
با توضیحی که رفت سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا تولد جدیدی پیدا کرد.
همچنین نباید از خاطر دور داشت که سه نفر از آن هیئت رهبری منتخب کنگره ایپسیلانتی در آمریکا، صادق قطب زاده ، مجید تهرانیان، علی محمد فاطمی باتفاق فرج اردلان و حسن لباسچی بعنوان اولین هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی در کنگره پاریس انتخاب شدند. (14)
دانشجویان دانشگاه تهران در سال 1339 ، بعد از کودتای امپریالیستی 28 مرداد 1332 ، مجددأ خود را سازمان داده بودند و حتی از سوی آن سازمان برای برگزاری بزرگداشت روز 16 آذر ( روز دانشجو ) کمیته 5 نفری بنام آقایان هوشنگ کشاورز، حسن پارسا، حبیب الله پیمان ، هاشم صباغیان و ذوالنور انتخاب شده بودند (15) که آن «کمیته» در 16 آذر 1339 موفق به برگزاری تظاهراتی در دانشگاه تهران شد، همان تظاهراتی که یکی از سخنرانانش زنده یاد بانو «پروانه فروهر» بود. در آن رابطه آقای حسین شاه حسینی می گوید:
اولین‌بار در سال 1339 که خانم پروانه فروهر ـ که خدا رحمتش کند ـ سخنرانی کرد، سکوت دانشگاه شکسته شد و رسماً شانزدهم آذر روز دانشجو نامیده شد.(16)
«سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ وابسته به جبهه ملی ایران » طی پیامی به امضاء آقای ابوالحسن بنی صدر، مسئول ارتباطات و روابط خارجی ، پیوستن آن سازمان به « کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایران » را اعلام می دارد تا از آن طریق « کنفدراسیون» بتواند بعنوان یک « اتحادیه ملی » در سطح جهان علیه قانون شکنی ها و پایمال شدن اصول قانون اساسی مشروطیت از سوی رژیم شاه و در دفاع از خواست هائی از جمله آزادی دکتر مصدق و برگزاری انتخابات آزاد فعالیت کند، چون رژیم محمد رضاشاه پهلوی از فعالیت های دانشجویان ایرانی، همچون فعالیت های سازمانها و احزاب سیاسی در ایران جلوگیری کرده و اجازه نمی داد که این سازمانها در داخل ایران ، فعالیت های علنی در چارچوب قانون اساسی مشروطیت داشته باشند.(17)
با توضیحاتی که در رابطه با رئوس بعضی از مسائل رفت ، اگرچه محتوی نوشته های مندرج در کیهان چاپ تهران که نقل از گفتار یک جاسوس ساواک می باشد ، کوچکترین رابطه ای با تاریخچه مبارزات « کنفدراسیون جهانی » ندارند ، ولی افشاگری در مورد آن گفتار، علاوه بر پرده دری از چگونگی «شیوه کار» گردانندگان آن روزنامه که بر پایه دغلکاری ، دروغ و اتهام و تهمت پایه گذاری شده است ــ متأسفانه چنین افرادی در تعیین سیاست هیئت حاکمه جمهوری اسلامی همچون سیاست انرژی هسته ای دولت احمد نژادی نقش بزرگ و تعیین کننده دارند ــ ، همچنین این امکان را بمن میدهد تا گوشه هائی از تاریخچه مبارزات «کنفدراسیون جهانی » را بیان کنم و به چگونگی روند سیاسی شدن خواست تشکیل یک «سندیکای دانشجوئی» که پایه اولیه آن « تشکل » در شهر هایدلبرگ ـ المان در سال 1339 ( 1960 ) گذاشته شد ، ولی در روند مبارزه به یکی از معروفترین «تشکیلات دانشجوئی ضد امپریالیستی، ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری درجهان» تبدیل گردید، تشکیلاتی که تا قبل ازانشعاب و تکه تکه شدنش ، بیشتر ین کوشش های خود را بر خواست های «ملی » مبذول می داشت، بیان نمایم.


ب ــ حال ببینیم چرا آن گفتار جاسوس ساواک که گردانندگان کیهان تهران بر پایه آن یک کارزارسیاسی علیه کنفدراسیون و برخی از فعالین سیاسی در خارج از کشور بپا کردند ، کاملا دوروغ می باشند!

در زمانیکه اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس تشکیل شد ، دیماه 1340 ( 11 تا 15 دی 1340 برابربا 1 تا 5 ژانویه 1962 ) ، اصولا سازمانی بنام « سازمان انقلابی حزب توده ایران » وجود نداشت که در آن مقطع تاریخی برهبری مهدی خانبابا تهرانی ، هژمونی آن سازمان مائوئیستی (اندیشه مائوتسه دون) را بر « کنفدراسیون ...» تحمیل کند. چنین ادعائی از سوی نویسندگان روزنامه کیهان تهران و «جاسوس ساواک »، شباهت زیادی به مثل معروف « خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند » دارد.
در زمان تشکیل اولین کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس در دیماه 1340 (ژانویه 1961 ) ، همانطور که اشاره رفت ، سازمانی بنام « سازمان انقلابی حزب توده ایران » وجود نداشت ، چون هنوز کسی از اعضاء حزب توده در آنزمان تحت تأثیر نظرات حزب کمونیست چین، یعنی اندیشه مائونسه دون، انشعابی در حزب توده ایران انجام نداده بود.
در اینجا ضروریست متذکر شد که « جلسه تدارکاتی » جناح ناراضی حزب توده در سال 1343 در شهر مونیخ منعقد می شود که افراد شرکت کننده در آن جلسه عبارت بودند از:
کوروش لاشائی، بیژن حکمت ، محسن رضوانی، منوچهر بوذری، مهدی خانبابا تهرانی، ثریا ثریاپور، پرویز نعمان، حسن زاده، عطا حسن آقا کشکولی، خسرو صفایی، مدنی و حسن قاضی.
در همان جلسه تدارکاتی مونیخ تمام شرکت کنندگان تصمیم می گیرند که از رهبری حزب توه (کمیته مرکزی) ببرند. در آن جلسه مهدی خانبابا تهرانی و محسن رضوانی به عنوان مسئولین تدارکات برگزاری کنفرانس اول انتخاب می شوند. ولی « مهدی خانبابا تهرانی نتوانست در کار تدارک کنفرانس شرکت کند، زیرا بلافاصله بعد از جلسه مونیخ برای کار در بخش فارسی رادیو پکن به چین رفت.» و «سازمان انقلابی حزب توده ایران » معروف به « سازمان انقلابی » اولین کنفرانس خود را در آذر ماه سال 1343 در شهر تیرانا پایتخت کشور آلبانی با حضور افرادی از جمله : خسرو صفائی، بیژن حکمت، کوروش لاشائی ، محسن رضوانی، علی صادقی، منوچهر بوذری، کاشی، سیروس نهاوندی ، بیژن چهرازی تشکیل می دهد. در آن کنفرانس محسن رضوانی ، کوروش لاشائی، بیژن حکمت و بیژن چهرازی بعنوان اعضای هیئت اجرائیه انتخاب می شوند. و همانطور که قبلا اشاره رفت مهدی خانبابا تهرانی در آنزمان در چین بسر می برده و با بخش فارسی رادیو چین همکاری می کرده است. (18)
واقعیت های تاریخی بیانگر این امر هستند که « سازمان انقلابی حزب توده » بخاطر زمان تأسیش، که مدتها بعد از زمان تأسیس کنفدراسیون بوده است، اصولا نمی توانسته است هیچگونه رابط ای با «تأسیس کنفدراسیون جهانی » در سال 1340 ( ژانویه 1962 ) داشته باشد.
وانگهی گیریم که «سازمان انقلابی و رهبرش مهدی خانبابا تهرانی» ، آنچنانکه ائتلاف « جاسوس ساواک و نویسندگان کیهان تهران» مدعی شده اند « کنفدراسیون جهانی » را تأسیس کرده است، در آن حال، کدام اشکالات و ایرادی می توانست متوجه تاریخچه کنفدراسیون جهانی گردد، اگر بنا می بود، مصوبات و گزارش کنگره ها و عملکرد هیئت دبیران و واحد های محلی و فدراسیون ها ، معیار قضاوت باشد؟
من ( منصور بیات زاده) در دوران حیات کنفدراسیون جهانی بعنوان یک « مصدقی» در جناح مخالف با گروه های مائوئیست قرار داشتم و در مبارزه و رقابت «مصدقی ها و چپ های مستقل » با « گروه های مائوئیست » سهیم بودم ، بنظر من هیچ گونه ایراد و انتقاد اضافه تر از آنچه که به « کنفدراسیون جهانی » وارد است ، نمی توانست به علت شرکت « مائوئیست های سازمان انقلابی » در آن بر فعالیت های کنفدراسیون وارد باشد. چون هیئت دبیران ـ صرفنظر از اینکه چه افرادی بودند ـ موظف بودند بر پایه مصوبات کنگره ها عمل کنند. حیف که مهدی خانبابا تهرانی بخاطر فعالیتش در رادیو پکن ــ که در آنزمان در نزد بسیاری از ایرانیان، بخصوص گروه های مائوئیست، مقام بالائی محسوب می شد ــ امکان پیدا نکرد تا بعنوان دبیر فدراسیون و یا دبیر کنفدراسیون جهانی از سوی نمایندگان کنگره های فدراسیون و یا کنفدراسیون انتخاب شود، که بطور حتم در صورتی که کاندید می شد انتخاب می گردید ، که در نتیجه بار مثبت تاریخچه کنفدراسیون غنی تر از آنچه که هست، می شد.
اتهامات و دروغهای جاسوس ساواک شاه علیه کنفدراسیون جهانی و مهدی خانبابا تهرانی که بقلم نویسندگان کیهان تهران تحریر شده است، در واقع تکرار برخی از اتهامات دوران شاه است که در آنزمان بقلم آقای دکتر ملک زاده میلانی ( دکتر عباس میلانی) بنابر دستور ساواک ( پرویز ثابتی)، تحت عنوان « اسرار فعالیت های ضد ایرانی در خارج از کشور » تحریر شده بود که خلاصه هائی از آن نوشته در برخی از روزنامه های آنزمان ایران، از جمله همین روزنامه « کیهان » که از سوی آقای حسین شریعتمداری لوطی خور شده است، در دوران شاه به چاپ رسید.
[نوشته آقای دکتر ملک زاده میلانی (دکتر عباس میلانی ) را می توان از طریق آدرس لینکی که در پانویس آمده است در روی سایت اینترنتی سازمان سوسیالیست های ایران، مطالعه نمود.] (19)
در مطالب مندرج در کیهان تهران به نقل از ادعای جاسوس ساواک شاه همچنین می خوانیم که « دستگاه امنیتی ایالات متحده آمریکا، سیا » با مهدی خانبابا تهرانی « تماس برقرار می کند». ائتلاف ساواک شاه و نویسندگان کیهان تهران برای سندیت بخشیدن به این «اتهام » ، به « بخشنامه داخلی رهبری جبهه ملی» به امضاء « فرهاد سمنار» ، اشاره کرده است. در روزنامه کیهان می خوانیم :
« فرهاد سمنار از اعضای هیأت دبیران و رهبران جبهه ملی طی بخشنامه ای محرمانه به اعضای جبهه ملی توصیه کرده بود که با استفاده از این مورد، تبلیغات وسیعی را علیه مهدی تهرانی به راه بیندازند» (20)
ولی « ائتلاف جاسوس ساواک شاه و گروه تواب سازی کیهان » برای خوانندگان خود توضیح نداده است که آن بخشنامه محرمانه « عضو رهبر جبهه ملی ـ فرهاد سمنار» چه نتیجه ای با خود در آنزمان بهمراه داشته است و کجا و چه نوع روشنگری و تبلیغاتی علیه مهدی خانبابا تهرانی از سوی جبهه ملی انجام گرفت؟!!
ولی چون این امکان وجود دارد که روزی نوشته انحرافی مندرج در کیهان چاپ تهران از سوی همپالکی های کیهانی بعنوان سند مورد استفاده قرار گیرد، من توضیح زیر را بعنوان فردی که بمدت دو دوره، حدودأ 30 ماه یکی از اعضاء هیئت اجرائی جبهه ملی ایران ( ارگان رهبری جبهه ملی) در اروپا و پس از تأسیس سازمان جبهه ملی ایران در خاورمیانه ، بعنوان عضو هیئت اجرائی جبهه ملی در هر سه قاره آمریکا، اروپا و خاورمیانه بوده ام ، اگرچه امروز با آن سازمان (جبهه ملی ) هیچگونه رابطه تشکیلاتی بعنوان عضو ندارم و نمی توانم از طرف آن سازمان ( یا سازمانها ) صحبت کنم ، ولی در رابطه با مسئولیت سابقم ، ضروری می دانم بدینوسیله اعلام دارم که: آقای فرهاد سمنار در آن مقطع تاریخی مورد بحث در جبهه ملی ایران در اروپا و یا خارج از کشور عضو نبوده است، چه رسد به اینکه او عضو رهبری (هیئت اجرائی) آن سازمان باشد. چنین ادعائی از سوی جاسوس ساواک و نویسندگان روزنامه کیهان تهران ، کاملا غلط و بی اساس می باشد.
زنده یاد فرهاد سمنار پس از اینکه « گروه کارگر» از سوی عده ای از اعضاء و فعالین جبهه ملی ایران در اروپا ، از جمله محمود راسخ افشار، منوچهر صالحی، جعفر صدیق و من ( منصور بیات زاده ) تأسیس شد ، از طریق تماسی که با محمو راسخ افشار داشت ــ هردو در فرانکفورت زندگی می کردند ــ به عضویت آن گروه درآمد. البته فرهاد سمنار به دکتر مصدق علاقه داشت و من برای اولین بار در جلسه بزرگداشتی که در شهر کلن در سوگ مرگ مصدق برگذارشده بود و او در آن جلسه بزرگداشت شعری از خود را در باره دکتر مصدق رهبر فقید نهضت ملی ایران خواند با او آشنا شدم. از آن تاریخ ببعد او با طرفداران دکتر مصدق در فعالیت های کنفدراسیون جهانی همکاری نزدیکتری پیدا کرد. او در دو دوره بعنوان کاندید «جبهه ملی ایران» برای سمت دبیری کنفدراسیون جهانی معرفی و از سوی نمایندگان کنگره آن تشکیلات انتخاب شد.
در باره « جبهه ملی ایران» و گروه «کارگر» تا آنجائیکه فعالیت آنها به مبارزات «کنفدراسیون جهانی » مربوط می شود ،در بخش های بعدی این نوشته اشاره خواهم کرد.
اما برعکس ادعای نویسندگان روز نامه کیهان تهران و جاسوس ساواک ، در زمان تأسیس کنفدراسیون جهانی، سازمانی بنام « جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا » فعالیت داشت ، که نقش بزرگی در برگذاری موفقیت آمیز کنگره پاریس ایفا نمود. همچنین تشکیلات تازه تأسیس شده « جبهه ملی ایران » در« کنفرانس اشتوتکارت»، نقش تعیین کننده ی و مهمی را در کنگره پاریس بعهده داشت و « حزب توده ایران » اگر چه فعالیت های خود را بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تازه در خارچ از کشور شکل داده بود ولی همانطور که قبلا اشاره رفت ، متأسفانه رهبری آن حزب ( کمیته مرکزی ) نتوانست در کنگره نقش مثبتی داشته باشد، چون بطور مستقیم در تصمیم گیریهای آن رویدادها در کنگره از نزدیک شرکت نداشت و عده ای از طرفداران آن حزب بدون صلاح دید آن حزب ، محل کنگره را ترک کردند.
من بر این نظرم که مبارزات دانشجویان ایران در دانشگاه تهران، همانطور که خود آن مبارزین نیز در پیامشان به دومین کنگره کنفدراسیون جهانی در لوزان اشاره کرده اند ـ در رابطه با کنگره لوزان به متن آن پیام اشاره خواهم کرد ـ ، در شکل دادن و تعیین سمت و سوی خواست ها و اهداف «کنفدراسیون جهانی» نه بصورتی که در سال 1960 در شهر هایدلبرگ ، آنچنانکه عده ای از فعالان ایرانی در دستور کار خود قرارداده بودند و در دومین کنگره در لندن بر آن تاکید داشتند، یعنی تأسیس یک « سندیکای دانشجوئی» ، همچون سازمان دانشجویان فرانسه ، معروف به « اونف»، بلکه یک سازمان دانشجوئی که بخشی از فعالیت هایش، بر محور یکسری از خواست های « سیاسی و ملی و ضد استعماری و ضد دیکتاتوری » باشد، نقش بزرگی داشتند.
با تمام احترامی که برای فعالین جنبش دانشجوئی در آن مقطع تاریخی قائلم، من بر این نظرم که اگر مبارزات دانشجویان دانشگاه تهران در سالهای 1339 و 1340 در ایران شکل نمی گرفت، بهیچوجه «کنفدراسیون جهانی » نمی توانست دارای آن هویتی گردد که بعد از تأسیس کسب کرد. برای صحت این گفتار می توان مصوبات کنگره هایدلبرگ را با مصوبات کنگره پاریس و یا کنگره های بعدی مقایسه کرد و به این موضوع توجه نمود که روند مبارزات و فعالیتها، بر محور یکسری از خواست های صنفی ، سیاسی و ملی و حتی مسائل بین المللی و ضد امپریالیستی دور می زد ، که نقش محوری و تعیین کننده ای در خط مشی « کنفدراسیون جهانی » پیدا کرده بودند.
در سومین کنگره کنفدراسیون اروپائی در پاریس ، که در اسناد کنفدراسیون جهانی از آن ، بعنوان «اولین کنگره کنفدراسیون جهانی ـ اتحادیه ملی » یاد شده است ، مابین طرفداران «جامعه سوسیالیست های ایران ـ در اروپا» ـ طرفداران خلیل ملکی ـ و «جبهه ملی ایران» که هر دو جریان خود را از ادامه دهندگان « راه مصدق » می دانستند، با طرفداران « حزب توده ایران» در رابطه با بعضی از مسائل سیاسی و تشکیلاتی در کنگره اختلاف پیش آمد.
یکی از مسائل مورد اختلاف، عضویت « کنفدراسیون جهانی» بعنوان « اتحادیه ملی دانشجویان ایرانی » در «اتحادیه بین المللی دانشجوئی» و « کنفرانس بین المللی دانشجوئی » بود.
هیئت دبیران منتخب دومین کنگره « کنفدراسیون اروپائی » در لندن خواستار این امر شده بودند که کنفدراسیون جهانی بعضویت هر دو سازمان بین المللی در آید، (21) با وجود اینکه سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ طرفدار حزب توده ــ « توسو » ــ ، عضو «اتحادیه بین المللی دانشجوئی » بود.
اما طرفداران جامعه سوسیالیست های ایران در اروپا و جبهه ملی ایران بر این نظر بودند که «کنفدراسیون» با پیوستن سازمان دانشجویان دانشگاه تهران ـ وابسته به جبهه ملی ایران به آن ، تنها تشکیلات دانشجوئی است که دانشجویان ایرانی را در جهان نمایندگی میکند و در واقع « اتحادیه ملی» است؛ تا زمانیکه سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به حزب توده ایران ـ «توسو » ـ حاضر نشود قبول کند که « کنفدراسیون جهانی » ، بعنوان « اتحادیه ملی » ، تنها تشکیلات دانشجوئی ایران است که دانشجویان ایرانی را در سرتاسر جهان نمایندگی می کند و حاضر نشود «صندلی نمایندگی دانشجویان ایران» را در «اتحادیه بین المللی دانشجوئی » در اختیار « کنفدراسیون جهانی » قرار دهد ، کنفدراسیون جهانی از عضویت در آن « اتحادیه » امتناع خواهد کرد.
ــ در هنگام تشکیل کنگره کنفدراسیون در پاریس، حزب توده ایران در دانشگاه تهران هیچگونه فعالیتی نداشت و در واقع نماینگان « توسو» که در رابطه با فعالیت های دانشجوئی در قبل از کودتای 28 مرداد 1332 برای شرکت در یکی از جلسات مربوط به « اتحادیه بین المللی دانشجوئی » بخارج از کشور رفته بودند ، بعد از کودتا و سرکوب نیروهای سیاسی از جمله حزب توده از سوی رژیم کودتا، مجبور به اقامت در خارج ازکشورمی شوند ، هنوز خود را نمایندگان دانشجویان دانشگاه تهران محسوب می کردند و حاضر نبودند بنفع کنفدراسیون از عضویت خود در « اتحادیه بین المللی » استعفا دهند ــ.
در رابطه با آن وضع سیاسی بود که « کنفداسیون جهانی » فقط عضویت در « کنفرانس بین المللی دانشجوئی » که اکثر سازمانهای دانشجوئی کشورهای غرب و همچنین برخی از کشورهای جهان سومی در آن عضویت داشتند، را پذیرفت.
در این باره در بخش های بعدی این نوشته توضیحات بیشتری خواهم داد.
یکی دیگر از مسائل مورد اختلاف کنگره پاریس ، در رابطه با اعتبارنامه نماینده سازمان دانشجوئی شهر برلین بود. سازمان برلین بر پایه اساسنامه تصویب شده در کنگره کنفدراسیون اروپائی در لندن چون تعداد اعضایش بیشتر از پنجاه نفر نبود فقط حق داشت یک نفر نماینده به کنگره پاریس اعزام دارد. (22)
طرفداران حزب توده مدعی بودند که آقای آذر هوشنگ توکلی ،نماینده سازمان برلین می باشد؛ برعکس آن ادعا ، طرفداران جبهه ملی مدعی بودند که آقای حیدر رقابی (23) منتخب آن سازمان است.
اختلافات در مورد پذیرش اعتبار نامه نماینده سازمان برلین از سوی نمایندگان کنگره که کدام یک از افراد فوق نماینده برلین هستند بالا می گیرد، سرانجام اختلاف فیمابین سبب می شود تا منوچهر ثابتیان و محسن رضوانی که باتفاق حمید عنایت دبیران کنفدراسیون اروپائی منتخب کنگره لندن در سال 1961 بودند و تدارکات برگزاری کنگره پاریس را بعهده داشتند و تا پایان تصویب اعتبار نامه های نمایندگان اعزامی به کنگره پاریس و انتخاب هیئت رئیسه دائمی کنگره از سوی نمایندگان کنگره، ریاست کنگره را نیز بطور موقت بعهده داشتند، محل کنگره را ترک می کنند و بیان می دارند که«کنگره برای مدت نامعلومی به تعویق می افتد.». ترک کردن محل کنگره از سوی منوچهرثابتیان و محسن رضوانی ، سبب شد تا نمایندگان و ناظرین طرفدار حزب توده ایران به حمایت از آن دو نفر ، جلسه اولین کنگره « کنفدراسیون جهانی» را ترک کنند ، مهدی خانبابا تهرانی نیز جزو آن افرادی بود که محل کنگره را ترک کردند.

مهدی خان بابا تهرانی نیز در کتابش ( نگاهی از درون به جنبش چپ ایران ) می نویسد که ترک کنگره ، هیچگونه ربطی به تصمیم گیری از سوی حزب توده و رهبری آن حزب نداشته است.(24)
طرفداران جامعه سوسیالیست ها و جبهه ملی و آنعده دیگر از نمایندگان کنگره پاریس که خواستار ادامه کار کنگره بودند در محل کنگره باقی می مانند و مدعی می شوند که اکثریت نمایندگان اعزامی در کنگره حضور دارند. (امری که بعدها حزب توده در جزوه « ما و کنفدراسیون » عکس آن نظریه را مطرح کرده است و مدعی شده است که اکثریت نمایندگان، کنگره را ترک کرده بودند.)
کنگره پاریس با انتخاب هیئت رئیسه ( علی شاکری [ زند]، بعنوان رئیس و دکتر علی امینی نماینده ماینس ، بعنوان معاون ) بکار خود ادامه می دهد ، یعنی مصوبات و خط مشی کنفدراسیون و همچنین اساسنامه کنفدراسیون و قطعنامه های مورد نظر خود را تصویب می کند.
آقایان فرج اردلان ، مجید تهرانیان ، علی محمد فاطمی ، صادق قطب زاده و حسن لباسچی که هر پنج نفر از طرفداران جبهه ملی ایران بودند بعنوان هیئت دبیران کنفدراسیون جهانی انتخاب می گردند. چون دبیران منتخب کنگره پاریس همگی ساکن ایالات متحده آمریکا بودند، محل دبیر خانه کنفدراسیون به ایالات متحده آمریکا منتقل می شود.
در زیر به متن پیام کنگره کنفدراسیون جهانی در پاریس خطاب به دکتر محمد مصدق اشاره می کنم، به این امید که نویسندگان و تحلیگران روزنامه کیهان چاپ تهران و کارخانه « تواب سازی » توضیح دهند که کدام یک از بخشهای این پیام در رابطه با برقراری «هژمونی مائوئیستی» بر « کنفدراسیون جهانی » می باشد؟!

متن پیام اولین کنگره
کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی
به دکترمصدق
«سردار پیر ، سر از زانوی اندیشه بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سینه هائی مالامال از امید بفردای پیروزی نام تو را میبرند. ای دهقان سالخورده تاریخ ما. کاش می توانستی دیوارهای قلعه ای را که در آن بزنجیرت کشیده اند بشکافی و بیرون آیی تا بچشم خویش ببینی از بذری که در مزرعه اندیشه ها کاشته ای نسلی روییده است که جز به جهاد نمی اندیشد و جزء براه تو گام نمی گذارد. وتو آنگاه میدیدی نهضتی را که تو رهبری کردی و او ترا پرورش داد امروز دارای فرهنگی غنی است. فرهنگی که صفحاتش با خون نگاشته شده است و داستانش داستان شکنجه ها، زندانها، اسارت ها و محرومیت هاست. امروز نسلی که پس از هشت سال پیکارش ولوله در جهان اندا