دیدگاه‌ها

کمونیست بودن یعنی پرکردن ارزشهای زندگی!

برگردان: م. چابکی:

دانیل بلایتراک: من اولین سئوال را از خود می پرسم در شرایطی که در همه جا شاهد ضد حمله بوده ایم. من متقاعد شدم که بدون حزبی از نوع لنینیست، انقلابی موفق رخ نخواهد داد. بدون چنین حزبی، پیروزی و حفظ قدرت غیرممکن است.

در شماره ۹۶(۳۱۱۵۶) ۳-۶ سپتامبر ۲۰۲۱ روزنامه پراواد (حقیقت ) خبرنگار ویژه اندره دولتسف با « دانیل بلایتراک »، پروفسور، جامعه شناس، نویسنده، عضوکمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه در سال های ۱۹۸۱-۱۹۹۶گفتگوی داشت، که به منظور تجربه برای پژوهشگران “چپ” فارسی زبان که «به ورطه تجدید حیات کمونیستی نغلطیده اند» گفتگوی زیر درسی است .

پروفسور« دانیل بلایتراک» به عنوان جامعه شناس عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه بسیاری از جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی سفر نمود: از بلاروس دیدن کرد تا کریمه، اودسا، مولداوی مسکو، سن پترزبورگ ، کازان و احساس تعلق مردم به اتحاد جماهیر شوروی را با چشمان خود دید… با نمایندگان احزاب کمونیست نه تنها در قدرت بلکه با نمایندگان احزاب درکشورهای مختلف جهان… با کمونیست های بنین، الجزایر، مکزیک، آمریکای لاتین، کارائیب، سودان با رفقای حزب توده ایران، حزب کمونیست عراق وحزب جنبش دهقانان هند… در خاطرات خود می گوید که چگونه، در دهه هشتاد، فرایندهای مشابه تخریب احزاب کمونیستی در مجارستان، ایتالیا را که طبق سناریوی تکراری برنامه ریزی شده… و با تاسف اینکه حزب بزرگ فرانسه، مورد احترام همه، سرنوشت مشابه سایر احزاب در اتحادیه اروپا را داشت… احزاب کمونیستی یونان و پرتغال از پروژه اروپایی و اتحادیه اروپا که به آن پیوسته بودند فاصله گرفتند… می بینیم که کمونیست ها دوباره چون ققنوس برعلیه بی عدالتی برخاسته اند. کمونیسم زنده است واز خاکسترهای باقی مانده قهرمان بیرون آمدند… من تجربه انقلابی کشورها را تحسین می کنم و ما فرانسوی ها به جای درس دادن، که گاهی اوقات مرتکب گناه می شویم… من اولین سئوال را از خود می پرسم در شرایطی که در همه جا شاهد  ضد حمله هستیم… متقاعد شده ام که بدون حزبی از نوع لنینیست…انقلاب  موفق رخ نخواهد داد. بدون چنین حزبی، پیروزی و حفظ قدرت غیرممکن است… کوبا و چین به این دلیل وجود دارند که انقلاب بلشویک ناممکن را ممکن ساختند….

خبرنگار: دانیل، چه چیزی باعث شد خاطرات خود را بنویسید؟

– صدمین سالگرد حزب کمونیست فرانسه و آنچه به نظرم در این رابطه مهم بود.

من در سال ۱۹۳۸ در یک خانواده یهودی تولد یافتم. از کودکی مجبور به فرار شدم . شاید یک دلیل این است که بسیاری از اعضای خانواده ام در اردوگاه کار اجباری به سر می بردند.

کمونیستها شوالیه شجاع برای من بوده وهستند آنان به قیمت جان خود مرا نجات دادند.  نکته اصلی در تصویر جمعی این شوالیه های شجاع از دوران کودکی برای من ارتش سرخ هست.

من زندگی خوبی را ازسر گذراندم هرگز فراموش نمی کنم و این را مدیون آنان می دانم به همین دلیل خواستم در خاطراتم این را گواهی دهم.

من در سال ۱۹۵۶ در جریان حوادث مجارستان هنگامی که دیگران حزب کمونیست فرانسه را ترک می کردند به حزب کمونیست فرانسه پیوستم. تصویری از کمونیست ها را دیدم که توسط ضد انقلابیون روی حلقه های گوشت آویزان شده بودند. کمونیست واقعی تنها در شرایط پیروزی این راه را انتخاب نمی کند ، بلکه کسی است که در نیمه شب و در برابر شکست به سوگند خود وفادار می ماند. کمونیست ها بی عدالتی را تحمل نمی کنند، بنابراین مبارز ادامه دارد.

من یک روشنفکرویک دانشگاهی هستم علاقه من تاریخ است. هیچ چیزبه مانند اثر دست روی دیوار غارها مرا متاثر نمی کند. چیزی که برای من منطقی می باشد برقراری ارتباط با انسان ها است. من با همکارم «ماریان دانلوپ » وب سایت Istuar e Societe (تاریخ و جامعه) را بوجود آوردیم که مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد. ما از حقیقت در برابر تجارب مدرن دفاع می کنیم، ما با احیاء نازیسم مبارزه و تلاش می کنیم نقش پر اهمیت کمونیست ها را برجسته سازیم. این یک قصیده بزرگ است ما درفرایند مبارزه زندگی می کنیم. خاطرات من بدون طنز، پاسخ به  چالش های این دوران است.

– فعالیت سیاسی، شما را به کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه رساند. تحلیل تان از نقش تاریخی و وضعیت کنونی حزب چیست؟

– حزب کمونیست فرانسه یک بازیگر کلیدی در تاریخ  کشورش هست. این در پس زمینه خشم ناشی از رنج های تحمل شده در جنگ جهانی اول و خیانت سوسیال دموکراتیک بین المللی ، که به جنگ رای داد ، ایجاد شد. این یک عامل در سیاست صلح است که مردم به آن نیاز دارند.

حزب کمونیست فرانسه می دانست چگونه مبارزه کند در مواقع ضروری. این حزب به رهبری « موریس تورز»، پیشتاز طبقه کارگر بود و با استثمار مبارزه کرد. در همان زمان، در مقابل خیانت سرمایه داران که تمایل به تجزیه این کشور داشتند از حق حاکمیت مردم فرانسه دفاع کرد، در حالی که فرانس بدون شوونیسم راه به جهان باز کرد و بدون بیگانه هراسی این حزب (حزب کمونیست فرانسه ) با صراحت همبستگی خود را با اتحاد  شوروی، با جنبش کمونیستی  بیش از همه در مبارزه با استعمار انجام داد…

فعالیت سیاسی من در طول جنگ با الجزایر آغاز شد:

این برای من تجربه ای بود که موقعیت سیاسی کمونیست ها ی فرانسه و اسپانیا فرانسوی چقدر می تواند درخطر باشد. متأسفانه ، این حزب بزرگ ، مورد احترام همه ، سرنوشت مشابه سایر احزاب که در اتحادیه اروپا نقش داشته اند ، متحمل شد. او خود را از طبقه کارگر جدا کرد. امروزه بیش از ۲ درصد از کارگران فرانسوی به حزب کمونیست فرانسه رای نمی دهند. سازمان این حزب توسط رابرت یو، وزیر ملی سابق و دو رهبر که از او پیروی کردند، مسیر سوسیال دموکراسی را رها کرد. در خاطراتم می گویم که چگونه، در دهه هشتاد ، فرایندهای مشابه تخریب احزاب کمونیستی در مجارستان، در ایتالیا را طبق سناریوی تکراری برنامه ریزی شده مشاهده کردم. اما بعداً من عمق کامل روابط علت و معلولی این پدیده را درک کردم. زمانی که در اجلاس بوش-گورباچف ​​در مالت بودم، آن احساس طوفان را که حتی یک متر هم در آن دیده نمی شود به خاطر دارم.

من همه اینها و به ویژه نقش «فرانسوا میتران»را که سیاستمداری راست گرا و از طرفداران آتلانتیسم و ​​نئولیبرالیسم بود، تجزیه و تحلیل می کردم ، فردی عمیقا فاسد که دستان خود را در جنگ الجزایر با خون کمونیست ها آلوده کرد. چگونه در باره چنین فردی می توان از”گردش به چپ” صحبت کرد؟ او ما را نابود کرد ، اما قبل از هر چیز حزب سوسیالیست را بی اعتبارساخت و اجازه داد راست افراطی به پا خیزد.

من سعی کردم دلایلی را که کمونیست ها با این شخص وارد اتحاد می شوند بدون هیچ توهمی بشکافم و دلیلش را توضیح می دهم. من نمی خواهم تسویه حساب شخصی کنم: در همه جا افراد وطن  فروش وجود دارند ،  که نشانه های شک و تردید در آنان دیده می شود. خائنانی که مشغول انحلال احزاب کمونیست در اروپا هستند ، کسانی نیز وجود دارند که از کودتای نظامی در شیلی ۱۹۷۳ حمایت می کنند.

پارادوکس این است که آزاد اندیشان جنبش کارگری مردم خود را “مدافع دموکراسی “و “حقوق بشر معرفی “می کنند. اتحادیه اروپا که در مرکز قرار دارد بدین ترتیب از “چپ “حمایت کرد، سایر نقاط جهان نیزهمین مسیر را طی کردند. همه اینها به عنوان ادامه سیاست “استالین زدایی”، که توسط خروشچف آغاز شد ارائه گردید.

اما بازگشت به حزب کمونیست فرانسه: من با شنا خت از« ژرژ مارشه» و دو رهبر دیگر اتحادیه اروپا – «انریکو برلینگوئر» و «سانتیاگو کاریلو » با آنها مخالفم هستم، زیرا همان« تورز» با« توگلیاتی» متفاوت بود. از اواسط دهه ۱۹۸۰ ، «مارچای »از حرکت به سمت راست و سازماندهی مقاومت حزبی علیه اصلاح طلبی امتناع کرد. همه چیز برای بی ثبات کردن حزب کمونیست فرانسه در خارج و داخل انجام شد. کسانی که قایق را تکان دادند ، اعضای دفتر سیاسی نبودند ، آنها چپ گرا بودند.

من اولین سئوال را از خود می پرسم در شرایطی که در همه جا شاهد ضد حمله بوده ایم. من متقاعد شدم که بدون حزبی از نوع لنینیست، انقلابی موفق رخ نخواهد داد. بدون چنین حزبی، پیروزی و حفظ قدرت غیرممکن است.

– چرا افرادی که کمونیست نیستند ناگهان خود را در رأس احزاب کمونیستی قرار می دهند و چرا رهایی از آنها بسیار دشوار است؟ آیا باید این شکاف را در ساختار احزاب از نوع لنینیستی دانست، ویا عدم انضباط بیش از حد اعضای آن، بله یا خیر؟

خیر، زیرا آنچه من مشاهده می کردم از خارج برای نابودی این احزاب ، اخراج رهبران و انقلابیون صادق و جایگزینی و همکاری بوروکرات های بی وجدان برنامه ریزی شده بود. این احزاب به منظور ایجاد بی نظمی کامل از پایگاه طبقاتی خود جدا شدند. دشمنان ما برای پایان دادن به “انترناسیونالیسم” “اومانیسم” و “ارزشهای جهان انسانی” که با تعیین جایگزینی دیگر، جایی که هسته اصلی دولت شوروی را از بین برد قرار گرفت. همه اینها تحت عنوان پروستریکا انجام شد ، که در واقع مردم را با جلوگیری از دمکراسی واقعی محروم کرد و دموکراسی بورژوایی را بوجود آورد.

با مشاهده موقعیت حزب کمونیست فرانسه امروز باید درک کنیم آنچه که در کنگره سی و هشتم در سال ۲۰۱۸ رخ داد ، قدرت تعهد اعضای حزب  کمونیست فرانسه به آرمان های کمونیستی ثابت می کند. که از زمان « موریس تورز» و تقویت وحدت حزب در برابر فرصت طلبان و “چپ” ها، ما هرگز شاهد برکناری دبیر حزب و تیم او در کنگره حزب نبوده ایم. با این وجود ، این دقیقاً همان چیزی است که در سال ۲۰۱۸ اتفاق افتاد:

کمونیست ها، که نمی خواستند شاهد نابودی حزب خود باشند، مانیفست خود را تنظیم کردند من به همراه کسان دیگرشرکت کردم. رهبری جدید توسط اعضای حزب که می خواهند  حزب کمونیست فرانسه وجود داشته باشد انتخاب شد.

جامعه فرانسه با قیام  در حال مبارزه اجتماعی با سیاست های دولت های راست و چپ بود ، اما این مبارزه فاقد چشم انداز سیاسی است. درصد رای دهندگان که در انتخابات شرکت نمی کنند رو به افزایش است و رای دهندگان ناامید گاهی به راست افراطی رای می دهند. در مواجهه با این امر ، آگاهی بر ضرورت تقویت حزب کمونیست افزایش یافته است. ما به این نتیجه رسیدیم ، روزنه کوچکی باز شد: یک منشی جدید و یک تیم جدید ظاهر شدند.

با این حال ۳۰ سال سیاست انحلال طلایی بیهوده نبود و تاکنون همه چیز به دست نیامده است. رهبری قدیمی را نه تنها خلع سلاح نکردند. بسیاری از آنها هنوز پست های کلیدی دارند: روزنامه “L’Humanite” ، بخش بین المللی و آموزش کادرهای حزبی در دست آنهاست. مبارزه ما برای بازگرداندن وحدت حزب و بازگرداندن خودمختاری سیاسی در این وضعیت تضعیف شده است. اما ما می دانیم که اراده و راهی نیزوجود دارد و ما با روز رسانی باید کمک کنیم . من از تلاش های« فابین روسل » و تیمش حمایت می کنم ، زیرا می دانم که هنوز موانع زیادی برای غلبه بر آنها وجود دارد. بازگشت حزب کمونیست فرانسه به عرصه بین المللی بخشی از رنسانس ما است.

– تجربه بین المللی شما چگونه امکان داد با کوبا، چین و اتحاد شوروی آشنا شوید. به نظر شما سوسیالیسم در کدام یک با موفقیت بیشتر ساخته شد؟ مزایای هریک از این الگوها چیست؟

من این پاسخ را بر اساس وظایفی که کمونیست ها در همه جا با آن روبرو هستند ، مطرح می کنم. ما باید آنچه سیاست کمونیست ها  را تضعیف یا تقویت می کند، بررسی کنیم. هیچ الگو آماده ای وجود ندارد، اما نمونه ها و تجربه ها بسیار اند.

من فکر می کنم برای درک بیشتر تاریخ جنبش کمونیستی ارزش دارد مدت زمان طولانی تری را در نظر بگیریم. وقتی در مورد مدت زمان طولانی  صحبت می کنم، منظورم انتقال از یک حالت تولید به حالت دیگر، از یک شکل به شکل دیگر است. بدون در نظرگرفتن عمق تاریخ، نباید فراموش کنیم که سقوط امپراتوری روم ۱۰۰۰ سال به طول انجامید و با کشف آمریکا به پایان رسید. نبرد بورژوازی با فئودالیسم ۶۰۰ سال به طول انجامید تا اینکه با پیروزی انقلاب کبیر فرانسه به پایان رسید.

مسیر کمونیسم و ​​استقرار قدرت طبقه کارگر بدون شک در برخی مواقع به لطف مارکسیسم-لنینیسم و ​​تجربه باورنکردنی در اتحاد  شوروی، مدرنیزاسیون شتاب گرفت. دوره مالکیت خصوصی ، که هزاران سال طول کشیده بود ، حذف شد ، هنگامی که از مالکیت خصوصی دفاع شد در نتیجه با شوک هایی از یک طبقه حاکم به طبقه دیگر انتقال یافت. انقلاب بلشویک در ۷۰ سال گذشته ، یک جامعه عقب مانده را به یک جامعه مدرن تبدیل کرد.

تاثیرات این دگرگونی تنها برای روسیه نبود – بلکه جهانی را زیر و رو کرد. روابط جهانی دگرگون شد ، آرمان صلح کانتی مبتنی بر احترام به حاکمیت برقرار گردید و از زمان ظهور ملت ها و قانون اساسی یک قرارداد اجتماعی شکل گرفت که ضربه این موج دوران سازهمچنان ادامه دارد.

من به عنوان جامعه شناس عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه بارها از اتحاد  شوروی دیدن می کردم به بلاروس سفر کردم. من و همکارم « ماریان دانلوپ » چند سال پیش درآسیای مرکزی و جاده های شوروی سابق را طی کردیم، از کریمه، اودسا، مولداوی دیدن کردیم، مسکو، سن پترزبورگ، کازان. به عنوان یک جامعه شناس، احساس تعلق به اتحاد جماهیر شوروی را با تمام افرادی که  ملاقات می کردم مشاهده کردم. ما با آنها در مورد نوستالژی اتحاد شوروی صحبت کردیم، که از حوصله این محدوده گفتگو خارج است هرچند آگاهی گفتار مختصر از تمدن این کشورها ضروریست.

در برابر تهاجم مداوم امپریالیستی به اتحاد شوروی مطالب بسیاری وجود دارد. اما آنچه که واقعیت دارد حتی کسانیکه کمونیست نیستند آن را انکار نمی کنند میهن پرستی روس ها است .

گاهی رفقای کمونیست این سئوال  را می پرسند: روس بودن به چه معناست؟

روس بودن مردم روسیه با انقلاب شکل گرفت و از نظر شخصیتی وطن پرست بودن است: اما شوروی کاملا به معنای سوسیالیسم، و آرزوایی برای اخراج الیگارشی که آماده فروش کشور و قربانی کردن مردم بوده وهستند. اولین کسی که این ایده جامعه را به عنوان تمدن مطرح کرد، استالین بود، در باره هنر، فرهنگ، تئاتر و سینما که  بسیار دوست داشت صحبت های فراوان شد. اما این چه ربطه ای با کمونیست بودن دارد؟ و یا اینکه همه شهروندان نمی توانند انقلابی باشند ، و یاهمه آماده نیستند که زندگی خود را وقف این مأموریت کنند.

یاد آورمی شویم نقش حزب کمونیست این است که انقلابیون را بیابد و آنها را به گونه ای آموزش دهد تا بتوانند کسانی را که آمادگی انقلابی ندارند متقاعد سازد. از این نظر کمونیست ها شورا و دمکراسی متفاوتی ایجاد می کنند، آنها همراه با سایر سازمانها، منافع مشترک ملت و طبقه را مشخص می کنند. انتخاب اولویت ها در رابطه با وظایفی که باید حل شود می تواند متفاوت باشد، اما علاقه مادی و احترام به کرامت انسانی همیشه با هم ترکیب می شوند.

لحظات خیزش انقلابی وجود دارد، اما دوره هایی از تثبیت آنچه که به دست آمده، توسعه تمدنی نیز وجود دارد. همه احزاب کمونیستی که در انقلاب موفق شده اند مارکسیست – لنینیست هستند و انقلاب سوسیالیستی اکتبربه طور کلی به آنها کمک کرد. در انجام این کار باید ویژگی ملی را در نظر گرفت. اگر کوبا یک دقیقه فراموش کند که بدترین دشمن خود را در مرز دارد، آن وقت جزیره آزادی به پایان می رسد.

اگر چین فراموش کند که ۱.۴ میلیارد چینی به زندگی بهترنیازدارند، حکومت کمونیستی مدت زیادی دوام نخواهد آورد. اما هر یک از احزاب باید به مبارزات خود چهره بین المللی دهند و آن را با اومانیسم و ​​امید پر نمایند. این پروژه تجربه ای است مشابه ازاتحاد شوروی.

کوبا برای حفظ ساختار برای بشریت تلاش می کند، حزب کمونیست کوبا ضامن این پروژه است. هرگونه تلاش امپریالیسم برای وادار کردن کوبا به ترک سوسیالیسم که در مقابل آن، جزیره به سوی نبوغ  سوق داده می شود. کوبا با جشن ارزشهای اخلاقی، بداهه نواز خلاق سوسیالیسم است.

چین در جستجوی راهی برای برون رفت از تحقیر چند صد ساله قدیمی ترین تمدن جهان است. امپراتوری متلاشی شده که مجبور به تولید تریاک شد… حزبی که چین را از این فقر و عقب ماندگی بیرون کشید ،چین با یک انگیزه انقلابی حرکت کرد. هدف گسستن زنجیرهای سرمایه داری است و آنان را از قدرت سیاسی محروم کرد، همانطور که سرمایه هرگز کوچکترین قدرت سیاسی را به طبقه کارگر آلمان و یا طبقه کارگر ایالات متحده که قرار بود انقلاب کنند نداد.

چین در مواجهه با تهدید امپریالیستی خود را با برنامه ایی طولانی و ایجاد جاده ابریشم جدید آماده می کند. کوبا و چین تنها به این دلیل وجود دارند که به مانند بلشویک ها انقلاب ناممکن را ممکن ساختند.

من تجربه انقلابی این کشورها را تحسین می کنم و ما فرانسوی ها به جای درس دادن، که گاهی اوقات مرتکب گناه می شویم، باید چیزهای زیادی بیاموزیم و در مبارزه با آنها همبستگی نشان دهیم. نه تنها در جایی که احزاب در قدرت هستند، بلکه در همه جا. من بعنوان یک پژوهشگرجامعه شناس از طریق حزب کمونیست فرانسه سفرهای زیادی را تجربه کرده ام. با نمایندگان و احزاب در کشورهای مختلف ملاقات کردم… با کمونیست های بنین، الجزایر، مکزیک، آمریکای لاتین، کارائیب، سودان با رفقای حزب توده ایران، رفقای حزب کمونیست عراق حزب جنبش دهقانان در هند، می بینیم که کمونیست ها دوباره مانند ققنوس از خاکستر برعلیه بی عدالتی برخاسته اند. کمونیسم زنده است واز خاکسترهای بجا مانده قهرمان بیرون آمدند.

– حزب کمونیست فرانسه به عنوان حزب روشنفکران شناخته می شود. نقش شخصیت های فرهنگی در تاریخ حزب چیست؟

– نقش شخصیت های فرهنگی در درجه اول  ایجاد تمدن جدید است… من در آخرین سالهای زندگی به« آراگون» نزدیک بودم. او کار بزرگی انجام داد تا چهره های فرهنگی را در اطراف  روشنفکران حزب متحد کند. آوانگارد فکری به منظورساختن تمدن جدید، جایی که روشنفکران و هنرمندان خدمتگزار قدرتها نخواهند بود و معماران تمام عیار جهان نوین خواهند شد.

در فرانسه، این میراث مطلق گرایی روشنفکر و دایرالمعارفین، سنت سیمون، سوسیالیسم آرمان شهر و علوم انقلابی، درس هایی از “ماجرای دریفوس” است. کمونیستهای حزب «موریس تورز» موفق شدند دانشمندان و شخصیتهای فرهنگی را متقاعد کنند که عضویت در حزب ادامه فعالیتهای آنهاست. ارتباط نیروهای مولد و اخلاق زمینه ساز پیشرفت است، ما این را در نمونه های اتحاد شوروی بسیار می دانیم …

من شخصاً به کمونیسم ، ایده ایجاد جامعه ای که ارزش سرمایه را کاهش می دهد، متعهد هستم. ودر خط مقدم با ارائه بهترین ها برای هدف مشترک و مقابله با چالش های روزگار، لازم است به ایده کمونیستی پایبند باشیم. این کار آسانی نیست، زیرا سرمایه رقابت سیستماتیک بین روشنفکران و هنرمندان را ترویج می دهد و آنان را فرد گرا بار می آورد.

– چشم انداز کمونیسم در فرانسه و اروپا چیست؟ آیا کمونیست های این کشورها در مرحله اتحاد هستند؟

– متأسفانه اروپا تحت سلطه دیکتاتوری است. این یک سازمان اروپای آزاد نیست، بلکه یک فرمانروای ایالات متحده بورو کراتیک به مانند یک کاریکاتور. کافی است به سیاست های مکرون وتسلیم شدن او در برابر سرمایه و نحوه ارائه خدمات « تیم بایدن » در دامن زدن به جنگی جدید در خاورمیانه توجه کنید. این جنگ تحت عنوان برگ انجیر حقوق بشری است. این شامل غارت کشورها است، که برای حل بحران از طریق مبارزات نظامی جنگ راانتخاب می کنند تا مردم درهمه گیری بحران حتی اگر ریشه های آن بسیار عمیق تر باشد با وقوع جنگ بحران زندگی را فراموش کنند.(مردم را به مرگ می گیرند تا به تب راضی شوند.م)

ما شاهد فروپاشی سوسیال دموکراسی هستیم که پروژه آن در چارچوب اروپایی با سیاست جناح راست ادغام شده است و راست افراطی نیز با جهش های فزاینده ای در حال رشد است. بنابراین ، بهترین موقعیت برای احزابی به مانند حزب کمونیست یونان و پرتغال بود تا از پروژه اروپایی که اتحادیه اروپا  به آن پیوسته هستند فاصله بگیرند.

از زمانی که« فابین روسل» هدایت حزب کمونیست فرانسه را بر عهده گرفت ، تغییراتی ایجاد شد ، تماس ها با رفقای پرتغالی ما تمدید شد ، اما ما باید فراتر برویم. شخصاً ، من معتقدم اگر می خواهیم مبارزه ضد امپریالیستی را پیگیری کینم، باید شجاعت نشان دهیم و به  قاره اوراسیا اعلام کنیم. اکنون زمان این سوالات فرار رسیده وتدوین پاسخهای عملی آن نیزبه همین اندازه مهم است.

– شما بیشتر طرفدار کدام احزاب کمونیستی در اروپا هستید؟

من علاقمندم که حزب کمونیست فرانسه با حزب کمونیست یونان و حزب کمونیست پرتغال تماس نزدیکتری داشته باشد و وظایف خاصی را برای همکاری تعیین کند. شما نمی توانید فقط جلساتی داشته باشید که به جایی نمی رسد. لازم است نه تنها با احزاب داخل اروپا، مانند تیم پیر لوران (دبیر ملی سابق حزب، که توسط سی و هشتمین کنگره حزب برکنار شد) همکاری شود.

– احزاب کمونیستی امروزه کجا می توانند قدرت بگیرند؟

– با در نظر گرفتن تجربه سی و هشتمین کنگره حزب، من بر زمینه مبارزه هم در اروپا و هم در مقیاس جهانی اصرار دارم. فشار سرمایه بسیار زیاد است، یک نسل کمتر از والدین خود زندگی می کنند، میزان مرگ و میر نوزادان در حال افزایش است و میانگین امید به زندگی در حال کاهش است.

خود مسئله بقای نسل بشر مشکل ساز می شود و نیروی جدی دیگری به جز کمونیست ها که بتواند پاسخ نیاز های سیاست ترقیخواهانه باشند دشوار است. و یا جنبش دیگری که بتواند جایگزین این احزاب شود … جمهوری به جلو! ماکرون یا ملانشون “فرانسه فتح نشده” یک دموکراسی دروغین است جایی که گروه کوچکی از مردم جایگزین حکومت مردم می شوند جائیکه احتیاج به احیای دمکراسی مردمی است.

ما باید با کارکرد عملی و نظری دگرگون شویم. قدرت ما باید با اعتقاد ،به دانش وعلم، سازماندهی و انسجام ،به یک دموکراسی درعمل با راه حل های مشخص تقویت شود تا بتوانیم دوباره درمیان توده ها جا بگیریم. انترناسیونالیسم به ما کمک می کند تا درمقیاس جهانی مشکلات را ببینیم و تجربیات را به اشتراک بگذاریم. ما باید از« دهکده های پوتمکین» کاشته شده در پایتخت جدا شویم ، جایی که قدرتهای غربی سرمایه داری با کمک رسانه های خود بر نظرات جامعه بین المللی مسلط هستند.

– به نظر شما، کمونیست های فرانسوی چگونه باید با روسیه و چین ارتباط برقرار کنند؟ آیا عدم دانش و تبلیغات غربی می تواند عدم درک فرآیندهای این کشورها را توضیح دهد؟

ما در حال تلقین هستیم. سرمایه داران غربی با لکنت زبان از وضعیت کشورهای خود می ترسند ، لذا خستگی ناپذیر در باره بد بودن کشورها ی دیگر تبلیغ می کنند. آنها به مردم می گویند هر انقلابی منجر به دیکتاتوری می شود. در سطح اتحادیه اروپا سعی می کنند کمونیسم شوروی را با نازیسم، استالین را با هیتلر به طور رسمی معرفی کنند. همه اینها به منظور سفید کردن چهره فاشیست ها است که سرمایه برای کنترل مردم کار وزحمت بدان نیاز دارد.

اما سرمایه داران عوامل چپ خود را – از تروتسکیست ها گرفته تا سوسیال دموکرات ها – فراموش نمی کنند. در فرانسه، پس از توافق ژرژ مارشه با سوسیال دموکرات ها ، رهبری حزب کمونیست اجازه داد این تبلیغات ضد کمونیستی به صفوف حزب نفوذ کند. در نتیجه، ایده جاهلیت در مورد توسعه کشورهای سوسیالیستی و دیگر کشورهای مترقی کاشته شد وآنها جایگزین آموزش های حزبی شدند.

از این نظر، تبلیغات غرب به سطح تبلیغات گوبلز رسید. اینها همه یک دروغ بی دلیل است. بنابراین، اظهارات« فابین روسل » در مورد روسیه و چین در روز نامه پروادا و در مصاحبه با خبر گزاری تاس غافلگیر کننده بود و باعث محبوبیت او شد. ما در حزب خود با اطلاعات غلط مبارزه می کنیم. سایتی که من با «ماریان دانلوپ »ایجاد کردیم ، اخبار روسیه، چین و کوبا را به اطلاع همکاران که ناشران نزدیک ما هستند می رساند: “دلگا” خاطرات من را منتشر کرد، آثار جالبی در راستای صحیح بودن خبرها در آنجا منتشر می شود. اما ما باید با هم پیش برویم، اهداف ضد حمله را تعیین کنیم، آموزش پرسنل و تبادل جوانان را تقویت نمائیم.

– امسال ما ۱۵۰ سالگی کمون پاریس را جشن گرفتیم. این رویداد چه نقشی در زندگی جنبش بین المللی کارگری داشت؟

کمون پاریس پایه و اساس استقرار قدرت پرولتاریا را بنا نهاد. مارکس ، با تجزیه و تحلیل مبارزه طبقاتی در فرانسه، نشان می دهد که چگونه کانت در فرانسه روبسپیر می شود، اگرچه گذار به عمل گاهی از نظر تئوری گیج کننده و دشوار است. در همان زمان، آلمانی ها در عمل ناامید می شوند، و خود مارکس در نگرش خود نسبت به فرانسه بین تحسین انقلاب فرانسه و تحریک ناشی از نزدیک بینی تئوریک و ناتوانی ما در تفکر دیالکتیکی مردد است…

کمون پاریس از توهم نیاز به بازتولید انقلاب بورژوایی فرانسه رهایی یافت ، یک قهرمان جدید در صحنه تاریخ ظاهر شد – پرولتاریای کمون از کشور ما در برابر خیانت بورژوازی دفاع کرد، راههای جدیدی را در آموزش و پرورش و احکام باز کرد ، که بعد ها توسط انقلاب بلشویک مشخص شد… با توجه به تاریخچه کوتاه کمون پاریس ، تجربه آن به ما می آموزد که ما فقط نیاز به استقلال طبقه کارگرداریم، نه به دیکتاتوری بورژوازی.

در فرانسه امروزی تمایل به انگ زدن به هر انقلابی به عنوان یک اقدام بیهوده وجود دارد که منجر به “کشتار ، دیکتاتوری ژاکوبینی ، گیوتین و گلاگ” می شود. این تفسیر از تاریخ در عصر میتران آغاز شد ، هنگامی که لازم بود آتش سوزی متوقف شود تا دسترسی کمونیست ها به ساختارهای قدرت مسدود شودو آنها فرصت عمل را از آنها سلب کنند.

بنابراین ، سرمایه و ایدئولوگهای آن سوسیال دموکراسی را کاشته ، همانطور که در حال حاضر در پرتغال مشاهده می کنیم … آنها گذشته بحث برانگیز احزاب سوسیالیست ، خود میتران ، ارتباطات وی با رژیم ویشی ، ضد کمونیسم ، نقش او در جنگهای استعماری و سرکوب ، تعهد آتلانتیک و غیره ، وانمود می کنند که سوسیال دموکراسی همیشه در برابر دیکتاتوری کمونیستی از آزادی دفاع کرده است.

اتحادیه اروپا از این تفسیر پیروی کرد و به اتحاد جماهیر شوروی یک چهره تمامیت خواه و بیگانه نسبت داد. این امر همچنان ادامه دارد و تصرف ایدئولوژیکی گذشته انقلابی فرانسه و بازنویسی تاریخ در حال انجام است.

– کمون پاریس چگونه فرانسه را تغییر داد؟

کمون سرنگون شد و جنبش انقلابی پراکنده شد، علیرغم ظهور بعدی گدیسم، اولین روند مارکسیستی. اما تداوم انقلابها وجود دارد، و اگر سالهای پس از شکست کمون آگاهی طبقاتی مردم فرانسه را تغییر نداد (که علیرغم سرکوبها ، به دلیل بی اعتمادی پرولتاریای فرانسه نسبت به سیاست در سنتهای آنارکو سندیکالیسم) ، سپس در سطح بین المللی کمون به لطف تجزیه و تحلیل آثار مارکس و لنین از جهات مختلف گسترده ترین بازتاب را داشت.

– از نظر تاریخی، یکی از ارکان جنبش کارگری و سوسیالیستی در فرانسه، آنارکو سندیکالیسم است. نقاط قوت و ضعف این سنت چیست؟

نقاط قوت – ستیزه جویی، بی اعتمادی به کارفرمایان و سازمان های بورژوایی است. ضعف آنان – در سیاست، مبارزه برای کسب قدرت- آنارکو سندیکالیسم به یک اعتصاب عمومی محدود می شود، در حالی که مارکسیست ها نگران آن هستند چگونه می توانند قدرت دولتی را به دست گیرند. ابتکار تورز در این واقعیت نهفته است او حزبی ایجاد کرد که این جریانها را متحد کند، اما پس از خروج وی ، جدایی از سر گرفته شد.

امروزه ایجاد هسته های حزبی حتی در کارخانه ها موضوع بحث برانگیر شده؛ تا  زمانیکه حزب طبقه کارگر سیاست روشنی نداشته باشد، طبقه کارگرنمی تواند درک کند چرا به حزب خود نیاز دارد. تا زمانیکه حزب کمونیست فرانسه استراتژی خود را بطور شفاف ارائه ندهد بسیاری از کارگران تصور می کنند که آنها فقط به یک اتحادیه کارگری احتیاج دارند واز حزب تنها می توان در طول مبارزات انتخاباتی حمایت کرد.

– کمونیست فرانسوی بودن برای شما به چه معناست؟

کمونیست بودن یعنی پرکردن ارزشهای زندگی. من بیش از هر زمان متقاعد شده ام که باید کمونیست باشم، نه تنها در ارتباط با شرایط اضطراری وخطر امپریالیسم و ​​بحران های جهانی بلکه به خاطر مردم، برای کمک به آنها برای خروج آنان از خلاء اجتماعی که نابود می شوند .

احزاب کمونیست تا زمانیکه با همبستگی جهانی با اقدامات مشخص، تبادل نظررا احیاء و دائمی نکند به طور کلی به جامعه وحزب آسیب می رساند. وقتی از وضعیت اسفناک حزب صحبت می کنم، می دانم که جامعه فرانسه به طورعمومی در وضعیت بدتری قرار دارد …

حزب کمونیست فرانسه تغییر خواهد کرد. کمونیست بودن فرانسوی، صرف نظر از اینکه من عضو حزب هستم یا نه، دلایلی را به خاطر می آورد و آن زنان ومردان جوانی است که این مسیر خاص را انتخاب نموده اند وآن خانم های مسنی است که از عضویت حزبی پشیمان نیستند با شما بحث می کنند. چرا که شانس بشریت دراین ساختار اجتماعی برای زندگی بهتر وجود دارد.

مانند دیدرو بزرگ ما، که ملحد شناخته می شود، تکرار می کنم: هنگامی که زندگی خود را به پایان می رسانید، خسته به خواب می روید، مانند یک کار کرد صادقانه… اما وقت آن نیست که چشمان خود را ببندیم. ما باید آنچه را که می دانیم  بیاد بیاوریم ومشعل فروزان را منتقل کنیم، آنچه را که فکر می کنیم وبیان آن ضروریست باید گفته شود. ما باید چنان فعالیت کنیم که سرانجام پرولتاریای همه کشورها متحد شوند. ما باید این کار را در همه جا و هر ساعت انجام دهیم – مصاحبه ما و انتقال آن بذرهایی از این فعالیت است، اما امیدوارم که به شما کمک کند.

اما فرانسوی بودن: روبسپیر به درستی درباره ما گفت: “دلایل وجود ما مهمتر از وجود ما است.”

با سلام به رفقای روس و تشکر از آنان بر آنچه که به جهان داده اند، ازبردباری بزرگ روسیه قدردانی می کنیم. اعتماد ما به شما نه تنها بر اساس آنچه در طول ۷۰ سال وجود اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است که برای بشریت به ارمغان آورده اید، بلکه بر این اساس است که چگونه باید ضد انقلاب را کنار زد.

بیاد می آورم در هند در کنگره حزب کمونیست سال ۱۹۹۴ زمانی که من نماینده حزب کمونیست فرانسه بودم، همراه با « ژ. ریسکوت » نماینده حزب کمونیست کوبا که بسیار همدل اتحاد شوروی بود با رفیق گنادی زیوگانف ملاقات داشتیم، آنجا بود که ما تحت تأثیر پایداری زیوگانوف قرار گرفتیم واین برای ما شایان ارزش است.

برگرفته ازروزنامه پراواد (حقیقت ) شماره ۹۶(۳۱۱۵۶) ۳-۶ سپتامبر ۲۰۲۱

م. چابکی: اول مهر ۱۴۰۰ برابر با ۲۰۲۱.۰۹.۲۳

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا