زنان

پایان دادن به افسانه مادر بی‌نقص؛ پروژه انسانی ناتمام

در تمام دنیا مادران اغلب فشار کاری زیادی را تحمل می‌کنند، از حقوق پایینی برخوردارند، بسیاری از آنها احساس تنهایی می‌کنند، و برای هر چیزی، از زایمان تحت بی‌حسی تا تغذیه‌ی فرزندشان با شیشه، احساس گناه می‌کنند. آیا کم کردن از این فشار، یک پروژه‌ی انسانی ناتمام نیست؟

الیانه گلاسر

نیمه شبی در نوامبر بود و چیزی نمانده بود که اولین فرزندم به دنیا بیاید. اما به جای لحظات شادی که انتظارش را می کشیدم، در یک وضعیت اضطراری به اتاق عمل برده شدم تا تحت سزارین با بیهوشی عمومی قرار بگیرم. یک هفته بعد با پیراهنی گشاد و آغشته به لکه های شیر در رختخواب نشسته بودم و چند روز بعد از آن همسرم دوباره سر کار می‌رفت. امروز بعد از پنج سال، اگر کسی حالم را بپرسد ‌می‌گویم خسته و گرسنه‌ام و با دو بچه‌ای که در حال کشمکش باهم‌اند، تنها هستم. تمام یک بعداز ظهر طولانی تلاش کرده‌ام که آرام بمانم و عصبانی نشوم. اما یک بار بعد از اینکه پسرم موهای دخترم را کشید او را در اتاقش انداختم و در را محکم بستم و بعد از چند دقیقه پشیمان شدم و میدانم بعد از اینکه به خواب بروند با احساس درماندگی در حال جستجو در وبسایت‌های فرزندپروری برای راهنمایی و اطمینان از فاجعه‌بار نبودن کارهایم هستم.

از وجوه دشوار و فرساینده‌ی مادری کمتر صحبت می شود تا مبادا به امتناع زوج‌های جوان از والد شدن اضافه شود. اما شنیدن حرفهای صادقانه‌ی مادران دیگر از لحظات اوج تنش‌ در زندگی با فرزندانشان، برای خود من تسکین بزرگی بوده است. به عنوان یک مادر بارها دچار احساس ملال اگزیستانسیال شده‌ام، بارها در اوج خستگی تنها بوده‌ام و به طور آزاردهنده‌ای با نگاه غریبه ها به سر و صدای فرزندانم در اتوبوس، احساس شرم و معذب بودن داشته‌ام. بارها تصور کرده‌ام که با یک طناب باریک و لرزان به هویت اجتماعی و حرفه ای خود متصل مانده‌ام و هر لحظه ممکن است به طور کامل سقوط کنم‌.

تمام این ها در حالی اتفاق افتاده است که من از منابع حمایتی مالی خوبی برخوردار بوده‌ام، مشکل سقط یا نازایی، افسردگی پس از زایمان یا هیچ دشواری در شیردهی نداشته‌ام، مادر شادی هستم، باور دارم که فرزندانم زندگی‌ام را روشن کرده‌اند و حتی وقتی که به خواب می‌روند، برای آنها دلتنگ میشوم. این قسمت‌های خوب و شاد را نمیتوان نادیده گرفت اما از طرفی، ایده‌آل کردن مادری در همه جا از عکسهای روی بسته‌بندی تشک و لوازم نوزاد، تا گفتگوهای برنامه های تلویزیونی، یک عادت مرسوم و اجتناب از مواجهه با بخش‌های دیگری از واقعیت است.

پس از گذشت بیش از صد سال از ظهور فمینیسم، شامل پنجاه سال از زمان برخاستن موج دوم آن، مادران در تقریبا تمامی فرهنگها، همچنان تحت بیشترین فشار کار، برخوردار از کمترین حقوق و حق‌الزحمه، دچار فرسودگی، انزوا، غفلت و حتی سوء‌استفاده از سوی اطرافیان، و احساس گناه و خودسرزنشگری هرروزه هستند.

تخمین زده میشود که در انگلستان، نیمی از مادران دچار حداقل یک مشکل روانشناختی هستند. در حدود ۳۰ درصد مورد سوء‌استفاده خانگی قرار می‌گیرند که غالبا در دوران بارداری آنها شروع می‌شود. بر اساس یک مطالعه‌ی وسیع، در حدود نیمی از مادران زیر ۳۰ سال در تمام اوقات و ۸۲ ٪ برای مواقعی، احساس تنهایی می‌کنند. اکثر مادران شاغل به صورت پاره‌وقت کار می‌کنند که درآمد کمتر و احتمال ارتقای شغلی بسیار پایین‌تری دارد. از طرفی در زمانه‌ای که انتظار می‌رود زنان آزادتر از همیشه باشند، مادری به طور انعطاف‌ناپذیری کمال‌گرایانه است. اگر آنها بخواهند به تمام توصیه های کلاسهای آمادگی والدگری، رسانه‌ها و مشاورهایشان عمل کنند، باید بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی صاحب یک یا دو فرزند شوند، در زمان آمادگی برای بارداری و در حین آن از هیچ نوشیدنی حاوی الکل و کافئین استفاده نکنند،‌ زایمان طبیعی و بدون بی‌حسی را انتخاب کنند. برای حداقل شش ماه فقط با شیر خود کودک را تغذیه کنند. و در سه سال اول زندگی فرزندشان، یا مطلقا کار نکنند یا ساعت های کاری بسیار محدودی داشته باشند. همینطور برای مادر ایده‌آل بودن باید در تمام زمانها توجه کامل به فرزندانشان داشته باشند، با شور و احساس با آنها بازی کنند و هیچ گاه از کوره در نروند.

اما این یک تصویر واقع‌بینانه از زندگی نیست. معیارهایی که هرگونه اعتراض مادران به آنها یا ناتوانی از برآورده کردنشان، به عنوان نشانه‌ا‌ی از کمبود عشق یا مسئولیت‌پذیر نبودن آنها، برداشت می‌شود.

از طرفی افسانه‌هایی وجود دارد که مادران قدیم فداکارانه و تماما زندگی خود را وقف فرزندانشان می‌کرده‌اند، و با وارد شدن زنان به دنیای تحصیل و اشتغال این ابعاد فداکارانه در زندگی مادران تضعیف شده است. اما مستندات تاریخی نشان می دهد که این افسانه چندان حقیقت ندارد. قبل از قرن بیستم بسیاری از کودکان به دایه‌ها و پرستاران سپرده می‌شدند، توسط کودکان دیگر یا همسایگان از آنها مراقبت میشد و با بزرگ تر شدن مجبور به کار کردن در کنار والدینشان بودند. مطالعات نشان می‌دهند که مادران امروز نسبت به مادران نیم‌قرن قبل زمان بیشتری را به مراقبت از فرزندانشان میگذرانند. در میانه‌ی قرن بیستم بود که متخصصان به این باور رسیدند که مادران، هم به عنوان یک وظیفه و هم به عنوان یک لذت غریزی، باید با بچه ها بازی کنند. در سال ۱۹۵۱ خانم مارتا ولفنشتین یک روان‌شناس امریکایی به این موضوع اعتراض کرد که چطور متون فرزندپروری ، مادران بی علاقه به بازی را مجبور به تبدیل کردن بازی به بخشی از زندگی میکنند.

به این ترتیب بسیاری از مادرانی که تلاش می کنند در تمام اوقات، ‘خوب’ یا بهترین خود باشند، تمام لذت ها و زندگی شخصی خود را رها میکنند و احساس قربانی بودن می کنند. موضوعی که در نهایت به احساس گناه در فرزندان می‌انجامد. ناتوانی از تحمل نقایص، مادران را تبدیل به افرادی تلخ، ناخشنود و فرسوده می‌کند؛ آن هم در حالی که، به اندازه ای که مادران برای بی‌نقص بودن تلاش می‌کنند، جامعه برای رفع نقایص خود در حمایت از مادران تلاش نمی کند. مراقبت از آنها قبل و بعد از تولد فرزندان، جبران سالهای کاری و تحصیلی ازدست‌رفته، و تبدیل کردن سرزنش‌ها و قضاوت‌های بی‌وقفه‌ی مادران، به قدردانی، ارزش نهادن و احترام، بخشهایی از یک پروژه‌ی انسانی برای حمایت از آنها در ایفای نقش “مادر به‌اندازه ‌کافی خوب” و کم کردن از اضطراب آنها برای “تماما خوب” بودن است.

برگرفته از کانال تلگرام علی نیکجو

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا