دیدگاه‌ها

تظاهرات فرهنگیان و بازنشستگان در تهران

ناصر آقاجری: پس از ورودی مترو جمعیت زیادی دسته دسته جمع شده بودند که پلیس ها با حمله برای پراکنده کردن به سوی آن ها روی آوردند عده ای را به سوی میدان بهارستان هل می دادند که جمعیت بزرگ خانم ها از پشت سربا شعار معلم می میرد ذلت نمی پذیرد معلم کارگر اتحاد اتحاد پلیس ها را وادار برگشت کردند ولی باز مجبور به توقف شدند زیرا این بار مردان رانده شده با شعار همیشگی تظاهرات هم چون تا حق خود نگیریم از پای نمی نشینیم حاکمیت و خیابان را به چالش گرفتند.

این تظاهرات نسبت به گذشته امتیازات بسیار با ارزشی داشت، پلیس ضد تظاهرات با یک بسیج گسترده از یک ساعت پیش از آغاز تظاهرات نظر همه ی رهگذران را به این تظاهرات جلب کرد. ولی ارزش جدید آن برغم تاکید اعلامیه پایانی اتحادیه فرهنگیان و بازنشستگان از یک تظاهرات صرفا صنفی به یک تظاهرات کاملا سیاسی ضد قانون زدایی حاکمیت، آن هم به صورت مبارزات  خیابانی زمان شاه که بیشترین تاثیر را بر مردم رهگذر و ساکن بهارستان گذاشت، تبدیل شد.

ساعت ۹ و بیست دقیقه از درب مترو وارد خیابان شدم از درب مترو پلیس دو طرف خیابان را در اختیار گرفته بود و در پیاده رو هر دوپلیس رو درروی هم به فاصله های ناچیز تا ۵۰ متر دورتر از آخرین ورودی پارک محلی که قراربود روبروی سازمان برنامه و بودجه تجمع صورت بگیرد نیروی مجهز به باتوم گرفته بودند و اجازه ایستادن به کسی را نمی دادند اگر یک پیرزن یا پیرمرد برای رفع خستگی لحظه ای قصد نشستن داشت دو پلیس به سوی او می آمدند و او را وادار به حرکت می کردند. گروه های پلیس لباس سیاه وسبز که مجهز به اسلحه گرم و تجهیزات دیگر بودند، مرتب در حال گردش در میان پارک روبروی سازمان برنامه و بودجه بودند و در انتظار دستور مقامات برای برخورد با تظاهر کنندگان. حتا چند پیرمرد که در صف سرویس بهداشتی بودند، اخطار گرفتند. یکی از آن ها گفت آقای محترم سن من بالا ست و پروستات دارم باید از سرویس بهداشتی استفاده کنم ولی یک مسیول چند قپه ای دستور داد درب توالت را بستند و قفل زدند در انتهای صف پلیس های سرکوب وارد خیابان روبرو شدم. در آن سوی خیابان هم نیروی ضد شورش ریخته بودند و هم چنین خیابانی که به جلوی مجلس می رفت تا پس از درب مجلس این سمت و آن سمت پلیس مجهز مانع ایستادن رهگذران می شدند. اکثر مردمی که قصد رفتن به مترو را داشتند از وحشت این بسیج نیروی مسلح به سمت مقابل خیابان برای عبور می رفتند.

چون امکان ایستادن وجود نداشت و نمی توانستم تا ساعت ده دور بزنم به خصوص که کلاه بر سر داشتم و می توانست نظر پلیس را جلب کند در ایستگاه اتوبوس روبروی مجلس به عنوان انتظار اتوبوس در کنار یک پیرمرد که جثه نحیف ش نشان می داد دچار پوکی استخوان است و ستون کمری دفرمه داشت، نشستم. سر گفتگو را باز کرد: می خوای کجا بروی؟ منتظر ساعت ۱۰ هستم تا برای تظاهرات به جلوی سازمان برنامه و بودجه بروم. شما کجا می خواهی بروی؟ با زهر خندی گفت من هم همان جا می خواهم بروم ولی قندم افتاده از این رو اینجا نشسته ام سپس یک نان ماشینی سفید بدون سبوس را که لوله کرده بود از جیبش بیرون آورد وبه من تعارف کرد من تشکر کردم و او شروع کرد به جویدن نان ش و شروع کرد به انتقاد از وضع موجود: من چند فرزند دارم و چند نوه همه بیکارند و چشم انتظار حقوق ۴ میلیونی من هستند. ولی این حقوق با این گرانی که خود دولت هر بار به یک بهانه ایجاد می کند حتا با نان خالی هم تا نیمه ماه هم نمی رسد و . . . پس ازکمی مکث او، من گفتم:  باید بروم فکر کنم ساعت ۱۰ شده است، تو نمی آیی؟ – باید کمی صبر کنم تا این نان نیرویی در من ایجاد کند تو برو خدا نگهدارت. جمعیت زیادی دوطرف خیابان روبروی سازمان برنامه و بودجه متراکم وآرام حرکت می کردند و پلیس های بیسیم به دست مرتب نیروهای شان را برای پراکندن تظاهرات جا به جا می کردند بیشتر خانم ها و برخی از آقایان در مقابل فشار پلیس مقاومت می کردند و پلیس اعلام می کرد دستور به پراکندن دارد. یکی از قپه داران که از منطق تظاهر کنندگان ناتوان از پاسخ دادن بود با خشم گفت این بی پدر ومادرهای . . . دستور سخت گیری داده اند. یک خانم در حالی که در قبال هل دادن ها مقاومت می کرد گفت: ما طبق اصل های قانون اساسی حق اعتراض داریم کار ما یک حرکت صنفی است. یک مامور ارشد، باید مجوز داشته باشید، که ندارید. یک بازنشسته: از کی باید مجوز بگیریم؟ وقتی دولت قانون زدایی می کند و اصول قانون اساسی را به دور ریخته مسلم است که چنین دولتی مجوز نمی دهد چون به قانون باور ندارند. فرهنگی دیگر: نه اسلحه داریم و نه به کسی توهین می کنیم ما فقط حقی را که قانونی که به شما و حاکمیت مشروعیت داده مطالبه می کنیم. باز نشسته ی دیگر: اگر قوه قضاییه مستقلی داشتیم می باید دولت های پس از جنگ و مجلس های پس از جنگ را به دلیل پیاده کردن تعدیل ساختار و خصوصی سازی محاکمه و مجازات کند. یک افسر مسیول: تو نه فرهنگی هستی و نه بازنشسته، تو یک خرابکاری و شروع کرد به احضار نیرو برای دستگیری این بازنشسته که او دیگر در انبوه جمعیت زن و مرد ناپدید شده بود.

پس از ورودی مترو جمعیت زیادی دسته دسته جمع شده بودند که پلیس ها با حمله برای پراکنده کردن به سوی آن ها روی آوردند عده ای را به سوی میدان بهارستان هل می دادند که جمعیت بزرگ خانم ها از پشت سربا شعار معلم می میرد ذلت نمی پذیرد معلم کارگر اتحاد اتحاد پلیس ها را وادار برگشت کردند ولی باز مجبور به توقف شدند زیرا این بار مردان رانده شده با شعار همیشگی تظاهرات هم چون تا حق خود نگیریم از پای نمی نشینیم حاکمیت و خیابان را به چالش گرفتند. پلیس با دمیدن در سوت می خواست صدا ها را تحت تاثیر قرار دهد که با هوی زنان و مردان فرهنگی و بازنشسته سردرگم شده به هر سویی برای پراکندن روی می آورد از سوی دیگر فریاد معلم و کارگر اتحاد اتحاد و دیگر شعار ها، فضا را آکنده بود. با بیسیم تقاضای نیروی بیشتر کردند خانم ها که به میدان بهارستان رسیده بودند میدان را با شعار های خود از خواب غفلت بیدار کردند وبرای خنثی کردن هل دادن همگی بر کناره های حوض های میدان بهارستان کنار هم  و روبروی هم نشستند و پلیس بین آن ها حرکت می کرد ومرتب در سوت کر کننده اشان می دمیدند. مدیریت نا کارآمد دولتی که سی و اندی سال است در همه عرصه ها به جای اجرای قانون دستورات صندوق بین المللی پول را کاربردی می کند آن هم در کمال بی لیاقتی باز هم ناتوانایی خود را به رخ کشید، این بار هم تیشه به ریشه خود زد. اگر مانع تظاهرات نشده بودند این تظاهرات با چند سخنرانی شاید پایان می گرفت و اگر تحصن هم می کردند عده کمی از پشت آن فضای سبز پارک این اعتراضات را می دیدند ولی با این برخورد ها ضد قانونی حاکمیت، حرکت فرهنگیان و بازنشسته ها به یک تظاهرات خیابانی تبدیل شد که بیش از ۲ ساعت شلوغ ترین خیابان شهر و ساکنین بهارستان را از وجود اعتراض به حق آگاه کرد و مشت دروغ گویانی که حرف از قانون می زنند ولی اصول قانون را به زباله دانی ریخته اند، باز کرد. پیروز باد اتحاد مردم مطالبه گر قانون.

ناصر آقاجری

۲ دیماه ۱۴۰۰

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا