فرهنگی

دربارهٔ حد و مرز فلسفه ـ بخش ۳

علاوه بر تاثیر عامل ذهنی و مختصات روانی (گرایش‌ها، رغبت‌ها، مقاصد، محاسبه‌ها و هدف‌های شخصی و غیره) امر دیگری که در روند معرفت موثر است و از آن جمله در جریان گزین‌کردن فاکت‌ها و یا مدل سازی آز آنها مهر و نشان خود را باقی می‌گذارد عبارت است از «فضای اجتماعی» یا «فضای تاریخی». درباره رابطهٔ این فضای اجتماعی ـ تاریخی و روند معرفت توضیحی را سودمند می‌شمریم:…

منظور ما از «فضای اجتماعی» یا «فضای تاریخی» آن محیط معین روحی و فکری مسلطی است که در دوران‌های مختلف تاریخ، تحت تاثیر عوامل مسلط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ایده‌ئولوژیک پدید می‌شود. در داخل این فضای مشخص اجتماعی ـ تاریخی اندیشه‌ها و نظریات معینی آزاد تنفس می‌کنند و اندیشه‌ها و نظریات مختلفی احساس اختناق می‌نمایند. این فضای اجتماعی ـ تاریخی در فعالیت معرفتی انسان و در طرز ارزیابی افراد دربارهٔ مقولات و احکام مختلف تاثیر عمیق دارد. این فضای اجتماعی ـ تاریخی قادر است پندارها، فریب‌ها و سراب‌های معرفتی ایجاد کند.

حقیقت یعنی انعکاس واقعیت عینی در ذهن ما. از آنجا که واقعیت عینی مستقل از ماست، این انعکاس نیز، در صورتی که دقیق و منطبق با واقع باشد، تابع پیش‌داوری‌ها و خواست‌های ما نیست. ولی واقعیت عینی سخت ذوجوانب است و روند انعکاس دقیق و منطبق این واقعیت با تمام جوانب ان در ذهن ما روندیست از لحاظ زمانی طولانی. به همین جهت برای پیدایش انواع انعکاس‌های مغشوش، واژگون شده، خیال آمیز، ناقص و امثال آن زمینهٔ مساعد وجود دارد. فضای اجتماعی ـ تاریخی یکی از عوامل مهمی است که می‌تواند در این مسخ و اعوجاج انعکاس واقعیت تاثیر کند و امری غیر واقع، غیر حقیقی را، که نیمه حقیقت یا ضد حقیقت است، امری واقعی و حقیقی جلوه دهد.

یکی از قواعد اصول فقه عبارت است از اجماع، هنگامی که جمیع مراجع صالح یک امری را تصدیق دارند یا باصطلاح فقها در امری متحدالکلمه باشند، آن امر به همان اندازه صحیح است که گوئی کتاب آسمانی و سنت پیغمبر و داوری عقل است. در قرون وسطای باختر زمین نیز «دلیل مبتنی بر توافق جمع» را دلیل می‌شمردند (Argumentam ex consensu gentum) و این‌ها خود نمونه‌هائی است از قبول تاثیر محیط در نحوهٔ داوری .

همانند این وضع در محیط معین اجتماعی نیز یک سلسله مقولات و احکام تداول می‌یابند و مقبولیت عامه دارند، لذا به «حقیقت» مبدل می‌شوند و حال آن که ممکن است ضد حقیقت باشند، ولی قدرت و هیبت محیطی که آن را در بست می‌پذیرد به قدریست که دشوار است خرد بتواند خود را از زیر بار سنگینی این کوه خارج کند و در قبال همگان بایستد و بت‌های جماعت و جماعت بتان را منکر شود.

به عنوان مثال می‌توان از جامعهٔ رسمی آمریکا صحبت کرد. منظور ما محیط باصطلاح لیندن جانسن رئیس جمهوری اسبق ایالات متحدهٔ آن «اکثریت خاموش» (Silent majority) این کشور است که از قشر‌های بالائین و طبقات متوسط مرفه تشکیل شده و طی قرن‌های ۱۸، ۱۹، ۲۰، به علل تاریخی و اجتماعی معین، سیر ویژه‌ای را طی کرده و به «بهشت سرمایه‌داری دلار» تبدیل گردیده و به همین سبب دژ ارتجاعی‌ترین افکار و سیاست‌ها است.

در جامعهٔ رسمی آمریکا تسلط فضای سودجویانه بورژوائی و ایده‌ئولوژی‌های مذهبی، فلسفی و سیاسی متحد آن، آن چنان وضعی پدید آورده است که هر گونه «طنین منطقی» نظریات فلسفی ـ اجتماعی مارکسیستی را نیز خفه و ناشنوا کرده است. مستی و نشئه‌ای که فضای مسلط ایجاد می‌نماید، آن چنان گاه کند ذهنی «معصومانه» و «طبیعی» در افراد ایجاد می‌نماید که حتی موجب تخدیر نیرومندترین افکار است. چنان که واقعیات عدیده نشان می‌دهد با قریحه‌ترین انسان‌ها در این محیط احمق می‌شوند و به مبتذلات دل می‌بندند. در این فضای تخدیرآمیز گاه مغلوط‌‌ترین احکام یک «حقیقت بدیهی» و گاه درست‌ترین احکام یک «غلط بدیهی» شناخته می‌شود. به همین سبب در آثار بسیاری از فلاسفه، جامعه شناسان و نویسندگان آمریکائی چنان با مسئله مبارزهٔ طبقاتی، اسلوب دیالک‌تیک، جهان‌بینی ماتریالیستی، سوسیالیسم علمی، انقلاب اجتماعی و غیره برخورد شده و می‌شود که گوئی غلط و مهمل بودن و مصنوعی و من‌درآوردی بودن این حقایق یک بدیهی همه فهم است و احتیاج به اثبات ندارد و چنان از «پلورالیسم اجتماعی»، «کارفرمائی و ابتکار خصوصی»، «رقابت آزاد»، لیبرالیسم بورژوائی و غیره صحبت می‌شود که گوئی درست، طبیعی و به جا و ابدی بودن این مقولات نیز نیاز به اثبات ندارد!

سلطه میلیاردرها بر جامعه، تاثیر و رکلام و تبلیغات و «شیوهٔ زندگی آمریکائی» و کامیابی‌های موقت آن در تاریخ تکامل جامعه آمریکا به خزعبلات، رنگ حقایق و به حقایق، رنگ خزعبلات داده است. گوئی حقیقت یعنی آنچه که پیروز و مسلط است و دروغ و مهمل یعنی آنچه که شکست خورده و یا در اقلیت است. ولی اتفاقا تاریخ چنان بوده که همان شکست خورده‌های در اقلیت حامل حقایق جدی معرفتی بوده‌اند. هنگامی که واتیکان نصوص مقدس را منبع علم می‌دانست، و گالیله «با این وجود می‌چرخد» (Eppur si muove) می‌گفت، حق با این دانشمند ناتوان و تحقیرشده بود، نه با قدوسی مآب پاپ و اسقف‌های او در جامه‌های اطلس ارغوانی و در کاخ‌های پرشکوه سلطانی.

یک نمونهٔ مشخص از این بلاهت عجیب آمریکائی که در عین مغرضانه بودن برای این جامعه «طبیعی» نیز هست، انعکاس تحلیل‌های مارکسیستی از وضع جهان و وضع خود آمریکا در نزد «صاحب نظران» بورژوائی آمریکائی است. به عنوان مثال می‌توان از کتابی صحبت کرد که تحت عنوان از دیدهٔ یک روس در آمریکا منتشر شده است. عنوان اصلی این کتاب ۱۳۰۶ روز ریاست جمهوری کندی است نویسندهٔ آن آندره گرومیکو یکی از آمریکا شناسان معروف شوروی و وزیر خارجهٔ این کشور است. کتاب آندره گرومیکو متضمن یک تحلیل واقع بینانه مارکسیستی از سیاست خارجی آمریکاست، ولی ترجمه کتاب در آمریکا با غریوهای خشمناک «پروفسورهای» پر نام و نشانی از قبیل هانس مرگنتائو (که از شوروی شناسان سرشناس ایالات متحده است) و مطبوعات عمده بورژوائی این کشور روبرو شده است. «گناه» نابخشودنی مؤلف شوروی، که وی را در بهترین حالات به داشتن «ادراک خطا» و «ساده کردن واقعیت» موصوف ساخته‌اند آنست که گفته است عامل قاطع تصمیم گیرنده در حیات سیاسی آمریکا انحصارهای سرمایه‌داری (مانند گروه وال استریت، گروه کلیولند، انبوه یا کنگولومرات تگزاس و غیره) هستند. این آقایان که مایلند تحولات حیات سیاسی آمریکا را نتیجهٔ «بازی آزاد آراء» مردم و «عمل قوانین و موسسات قانونی» جا بزنند و اصولاً حتی الفاظ «مبارزهٔ طبقاتی»، «سرمایه‌داری»، «انحصار» و امثال آن را «جعلیات مارکسیستی» می‌دانند، در مقابل این بدیههٔ روشن که مؤلف شوروی گفته است، به شدت غضب آلود شده‌اند و ان را حاکی از گمراهی عجیب و تراژیک و نفهمیدن مطلق وضع آمریکا و تحلیل سراپا غلط و مغشوش کمونیستی شمرده‌اند!

در واقع خود آمارهای رسمی ایالات متحدهٔ آمریکا پنهان نمی‌کنند که اهرم عمدهٔ اقتصاد آمریکا در دست نیرومند گروه محدودی ماورای میلیاردر است که پاکت کنترل شده انحصارهای آمریکا متعلق به آنهاست. تنها صد انحصار بزرگ آمریکا ۵۵٪ کل سود صنایع آمریکا را به خود اختصاص می‌دهند و ثلث محصولات صنعتی را ایجاد می‌کنند. آیا این «ساده کردن» و» سوء ادراک» است اگر کسی بپندارد که قوی‌ترین گروه اقتصادی در یک کشور می‌تواند بزرگ‌ترین تاثیر را در حیات سیاسی آن کشور داشته باشد؟ آیا غلط است اگر کسی فکر کند که انحصار‌های نیرومندی مانند «ستاندارد اُیل»، «جنرال موتورز»، «یونایتد ستیتز ستیل» و ده‌ها انحصار بزرگ و کوچک امثال آن در وجود نظامات و قوانین معینی در آمریکا که به بهترین وجه منافع آنها را حفظ کند ذی‌نفعند و آن را با وسایلی که در دست دارند بوجود می‌آورند و و درواقع نیز بوجود آورده‌اند؟

طبیعی است که در جامعهٔ بزرگ و بغرنجی مانند آمریکا، در کنار بخش انحصاری هنوز بخش نسبتاً قوی غیر انحصاری وجود دارد، بعلاوه سازمان وسیع، بغرنج و نیرومند دولت و موسسات خصوصی دارای قوانین و عملکرد درونی خود هستند که فقط در آخرین تحلیل می‌توان پیوند طبقاتی آن را یافت. در این جامعه ده‌ها عوامل بزرگ و کوچک فعال است و تصادم این حامل‌های مختلف الجهت، برآیندهای مختلف ایجاد می‌کند، ولی این برآیندها به نوبه خود در تصادم و تلاقی با هم، در کدام سمت در حرکتند؟ در آن سمتی که قوی‌ترین حامل‌ها آنها را بدان جهت می‌رانند و آن نیز انحصارهای غول پیکر و قدر قدرتند.

با اطمینان می‌توان گفت که در مجموع، تصمیمات موسسات دولتی و تقنینیهٔ جامعه امروزی آمریکا که بلااستثناء در جهت منافع سرمایه‌داری است، بخش عمده‌ای در جهت منافع انحصارهاست. وضع درواقع چنین است، هر قدر هم که منظره در ظاهر مغشوش باشد و فلان آقای روزنامه‌نگار یا مفسر رادیو یا عضو کنگره یا وکیل عدلیه یا نویسنده نزد خود به عبث تصور کند که از معماران اساسی حیات جامعهٔ آمریکاست و افکار و ابتکار اوست که چرخ امور را می‌گرداند!

به این مسئله حتی خود سخنگویان هیئت حاکمه آمریکا گاه اشاراتی، ولو مبهم، کرده‌اند. زمانی رئیس جمهور اسبق آمریکا ژنرال دوایت آیزنهاور آژیر داد که «کمپلکس نظامی ـ صنعتی» می‌تواند حیات سیاسی آمریکا را در جهت منافع خود سیر دهد. آیزنهاور که خود از محصولات محیط امپریالیستی بود و در آخرین تحلیل ناچار بود مجری اراده نیروهای مسلط جامعهٔ آمریکا باشد، در لحظه‌ای بخشی از واقعیتی را که با آن روبرو بوده، افشاء کرده است. البته عوامل معینی او را به این «اعتراف» واداشت.

در جامعهٔ رسمی آمریکا بهره‌کشی و سوداگری وقیحانهٔ بورژوائی به فضیلت مبدل شده و آنچه که باید از آن شرم داشت، بدان به عنوان «شیوهٔ زندگی آمریکائی» افتخار می‌کنند. در این جامعه رسمی تحلیل‌های ذهنی ـ روانی از پدیده‌های اجتماعی، سفسطه‌های جن‌گیرانه و خرافی از پدیده‌های طبیعت و اجتماع، با قیافهٔ ژرف اندیشانه علمی، چنان متداول است که تحلیل علمی مارکسیستی از تاریخ و نظامات اجتماعی ـ اقتصادی جامعهٔ انسانی (Rise teneati amici) (دوستان! از خنده خودداری کنید) «سفاهت و ساده کردن» تلقی می‌شود!!

به قول باب دیلن ترانه نویس آمریکا:

«طوفان عظیمی باید بگذرد تا این مردمان را عقل خویش فرا یاد آید.»

اگر بخواهیم از آنچه گفته‌ایم نتیجه بگیریم آنست که دید و توقع عامل معرفت (انسان) و درجهٔ دقت او در موضوع توضیح، درجهٔ دقت و احاطهٔ او در جریان گزین کردن فاکت‌های مربوط به یک وضع معین، محیط و فضای اجتماعی و تاریخی که عامل معرفت را احاطه کرده، همه و همه در روند معرفت اثرات ژرف دارند. توجه به این نکات، مانند توجه به هر قانونمندی، به ما کمک می‌کند تا روند معرفت را هرچه دقیق‌تر و هر چه با واقعیت منطبق‌تر سازیم. احتراز از پیش‌داوری‌های شخصی و اجتماعی، گردآوری دقیق و همه جانبهٔ فاکت‌های مربوط به مسئلهٔ مورد تحقیق، کوشش برای هر چه نزدیک کردن توضیح به موضوع توضیح، چنین است ان رهنمودهای عملی که از این جستار می‌توان گرفت. ارتقاء سطح منطق در داوری و شناخت، یکی از ستون‌های اساسی ترقی اجتماعی است به همین جهت ما به مبارزه در راه اسلوب درست اندیشیدن به مثابهٔ یک مبارزهٔ تجریدی نمی‌نگریم۷.

برگرفته از کتاب نوشته های فلسفی اثر احسان طبری

انتشارات حزب توده ایران

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا