چرخاندیدگاه‌ها

فیلم قهرمان اصغر فرهادی خدمتی به حاکمیت

مزدک آذر: جدیدترین فیلم اصغر فرهادی، “قهرمان” فیلمی با بازی های خوب اما به لحاظ محتوا عملا در خدمت توجیه معضلات اجتماعی و اقتصادی و انداختن تقصیرات به گردن مردم و دور کردن ذهن مخاطب از ریشه های ساختاری معضلات است. این یادداشت، تحلیل اجتماعی و محتوایی و شرح و بسط همین مدعا درباره فیلم قهرمان است.

محتوای فیلم قهرمان، رویکردی که به طور تلویحی به مخاطب ارائه میکند ندانستن است، سکوت است و انداختن تقصیرات به گردن یکدیگر و به گردن صرفا اعضای جامعه و مردم پایین دست. در فیلم قهرمان فرهادی، ساختار اقتصادی-سیاسی و قانون، دولت، دستگاه قضا و نظم سیاسی و اقتصادی مسلط بر جامعه به طور کلی از نقد و یا حتی واکاوی مختصر مصون مانده اند. در “قهرمان”، یک شبکه از آدم های نسبتا عادی در جامعه و اتفاقات مابین آنها در مرکز روایت قرار دارد؛ اگر به بستر روایی فیلم قهرمان دقت کنیم میتوان اذعان کرد که تقریبا تمام مشکلات موجود که شخصیت ها را درگیر کرده است، منتهی به مشکلات اقتصادی شخصیت ها (مردم) است. اما فقط در خارج از حوزه روایت فیلم قهرمان است که ما یک درجه آگاهی عمیق تر داریم که این مشکلات اقتصادی مردم به ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه و کشور و در یک کلام به حاکمیت برمیگردد و نه مردم. اما اصغر فرهادی در فیلمش، ریشه تمام مشکلات مردمان موجود در داستان را به درگیری ها و کنش و واکنش های بین همین مردم فروکاهیده است. مطابق روایت فرهادی، علت اینکه شخصیت های داستان مشکل دارند این است که بیخودی به جان هم می افتند، بیخودی و یا به عللی قابل چشم پوشی به هم گیر میدهند، بیخودی برای هم مشکل تراشی میکنند، بیخودی و ناگهانی و یک شبه یکی را قهرمان میکنند و کاملا بیخودی و به صورت “مردمی” همان قهرمان را از اوج عزت و ارزش بر زمین میکوبند، بی آبرو میکنند و زیر پا له میکنند. در فیلم فرهادی، صرفا همین مردم پایین دست و عادی جامعه هستند که خالق همه این اتفاقات و کنش و واکنش ها هستند. گویی که این مردم در خلا و منفک از شرایط اجتماعی و اقتصادی زمان خود زیست میکنند و هر اتفاقی می افتد صرفا زاییده انتخاب های همین مردم عادی است.

البته فرهادی در فیلمش به معضلات و گرفتاری های اقتصادی شخصیت های داستان “اشاره ای گذرا” کرده اما در روایت فرهادی، این معضلات  ِاقتصادی نیستند که باعث میشوند مردم به جان هم بیفتند بلکه خصلت ها و اخلاقیات مردم است که باعث میشود معضلات اقتصادی حل و فصل نشوند. درروایت فرهادی در فیلم قهرمان، انتخاب های درست یا نادرست افراد و اشخاص است که منجر به ایجاد درگیری بین خودشان یا حتی حل درگیری ها میشود و نه شرایط اقتصادی کُشنده ای که این مردم را وادار به انتخاب های مختلف و کنش و واکنش میکند. در فیلم قهرمان، ساختار سیاسی-اقتصادی-اجتماعی مسلط بر جامعه، نقشی عرضی و حتی فرعی دارد و ریشه اصلی کنش/واکنش ها و درگیری ها و خوشی/ناخوشی های موجود در شبکه روابط افراد جامعه، بیش از آنکه مربوط به ساختار سیاسی و اقتصادی باشد ریشه در شخصیت، روان، خصائل و خصوصیات افراد دارد. این دیدگاه فرهادی، ضمن اینکه از منظر علوم اجتماعی و به لحاظ عینی، یک دیدگاه غیر واقعی و تخیلی است، مضافا دیدگاهی است که مخاطب را از تفکر در باب ریشه معضلات اجتماعی و گرفتاری های روابط انسانی دور میکند و ذهن را صرفا سرگرم تجزیه و تحلیل روان شناختی و آنهم در سطحی فردی میکند. ما به جای اینکه عمیقا به علت این فکر کنیم که چرا هر کدام از شخصیت ها دچار مشکل (مثلا اقتصادی) میشوند در  چهارچوب تنگ و بسته ی روایت فرهادی محدود به این سطح از برداشت میشویم که برای ریشه یابی معضلات، خود اشخاص (قربانی های علل اقتصادی و اجتماعی) را تجزیه تحلیل کنیم و بلکه یکی از مردم را و یا تعدادی یا همه شان را مقصر قلمداد کنیم. به جای اینکه به این دعوت شویم که به بستر اجتماعی-اقتصادی که این شخصیت ها از آن تاثیر گرفته و در آن  کنش و واکنش دارند دقت کنیم و این بستر را نقد و بررسی کنیم. در فیلم فرهادی بستر اجتماعی-اقتصادی پدیده ها نادیده گرفته میشود و در عوض، شخصیت افراد(به عنوان عامل زاینده مصایب) مورد کنکاش و مداقه قرار میگیرد. یا در بهترین حالت در این فیلم، شبکه ای از کنش و واکنش این شخصیت ها و اتفاقاتی که با هم یا برای هم یا علیه هم رقم میزنند در مرکز توجه قرار میگیرد. در حالی که مساله این است که بستر اجتماعی-اقتصادی که زاینده این شبکه کنش/واکنش است باید در مرکز دقت قرار گیرد. از این روست که فیلم فرهادی، به جای آگاهی دادن درباره ریشه و علل مشکلات جامعه، یا دست کم وفادار ماندن به همان سطح از آگاهی اجتماعی موجود در بین مردم عادی، ما را عقب تر می برد و سرگرم تجزیه تحلیل های شخصیتی و روانکاوانه میکند. در فیلم فرهادی، به جای اینکه ما نگاه عمیق تری به مسائل، روابط، اتفاقات و پدیده ها به دست بیاوریم، دعوت میشویم که به جان هم بیفتیم و تمام تقصیرات را بر گردن خودمان، عضو خانواده، هم محله ای، قوم و خویش، همکار و یا دیگر افراد جامعه بیندازیم.

مطابق نسخه روایی فرهادی از معضلات بین آدم های اجتماع، درست است که مردم مشکلات اقتصادی هم دارند اما این مردم هستند که به هم جفا میکنند؛ هم را نمی بخشند؛ به هم کمک نمیکنند؛ دست همدیگر را نمیگرند؛ به زخم و درد یکدیگر نمیرسند؛ خودخواه هستند و هر کسی میخواهد فقط مشکل خودش حل شود حتی به قیمت دست کردن در جیب دیگری یا روی شانه و حیثیت و مال دیگری ایستادن؛ این مردم هستند که به جان هم می افتند؛ به سرعت همدیگر را قضاوت میکنند؛ عجله میکنند؛ رحم ندارند؛ زیاده خواه هستند؛ ناشکر هستند؛ تنگ نظرند؛ هم را تحت فشار قرار میدهند و در یک کلام در روایت اجتماعی فرهادی در فیلمش (و فیلم هایش)، گویا این مردم و انتخاب هایشان و شخصیت شان است که معضلات جامعه را تولید و بازتولید میکنند و نه ساختار سیاسی-اقتصادی جامعه. فرهادی جای علت و معلول را عوض میکند. فیلم قهرمان فرهادی به جای اینکه نگاه مخاطب را معطوف به ریشه های واقعی معضلات موجود کند، ما را با خودزنی، دیگر زنی و تاملات خرده ریز و صرفا روان کاوانه، سرگرم میکند. به این اعتبار است که فیلم قهرمان فرهادی در واقع دعوتی است و تحمیل تلویحی است به ندانستن؛ ندانستن ریشه واقعی معضلات. ما با نسخه ارائه شده توسط فیلم قهرمان فرهادی و با نوع نگاه او، به جای تامل بر عمق قضایا به ذره بین گذاشتن بر شخصیت یکدیگر و پیدا کردن “مقصر” در میان خودمان مشغول میشویم و به جای تبدیل شدن به صدایی (معترض یا منتقد) در مقابل نظم ناعادلانه جاری، سرگرم روان کاوی یکدیگر و خودمقصریابی شده و در واقع دچار سکوت در قبال علل اصلی معضلات میشویم. زیرا در مقابل ریشه معضلات حرفی نداریم چون مطابق فیلم قهرمان فرهادی، اصولا ریشه مشکلات خود ماییم؛ در روایت فرهادی از جامعه، خود ما مردم ریشه گرفتاری و فقر و ناخوشی و تلخی ها و دعواها و بدخلقی ها و سو رفتارها هستیم. مطابق قرائت اجتماعی فیلم قهرمان ار روابط انسانی، درست است که مردم مشکلات اقتصادی دارند اما همین مردم هستند که هیجانی میشوند و رحیم را قهرمان میکند و بعد همین مردم هستند که او را له میکنند. در این فیلم، گرفتاری های اقتصادی موجود در همین شبکه انسانی از روابط، نقشی در نقش آفرینی های و اقدامات/انتخاب های فردی ندارد.

 

فیلم قهرمان فرهادی علاوه بر اینکه مخاطب را از تفکر درباره ریشه معصلات اقتصادی اجتماعی باز میدارد و به این اعتبار خدمتی به حاکمیت (ها) است در سطحی دیگر و در جریان یک گوشه از کل داستان فیلم هم خرده خدمتی دیگر به حاکمیت است. مطابق قصه فرهادی در فیلم قهرمان، ما باید به همه اخبار دهشتناکی که از زندان ها میشنویم شک کنیم زیرا فرهادی در فیلم قهرمان به ما اینطور میگوید که مرگ/خودکشی/قتل تلخ یک زندانی در زندان و درز خبرش بیشتر محصول همین قضاوت های مردم و شلوغ بازی های فضای مجازی است. در فیلم فرهادی روایت مرگ یک زندانی کم اهمیت جلوه داده میشود و همچنین امکان اینکه علت مرگ زندانی، مشکلات درون زندان بوده است، احتمالی ضعیف جلوه داده شده است زیرا گوینده این خبر که یک زندانی به علت “مشکلات داخل زندان” کشته شده/فوت کرده/خودش را کشته است، به صورت شخصیتی (حسود یا هیاهوچی و یا نادان و مغرض) در مقابل بخش مثبت شخصیت قهرمان رحیم قرار داده شده است. ما میدانیم که رحیم دروغ نمیگوید و واقعا سکه های طلا را به صاحبش بازگردانده است و لذا شخصیت رحیم (در میان طیف شخصیتی خاکستری و یا رنگین کمانی وی) و در این اتفاق و موقعیت خاص، شخصیتی مثبت است و روایتش هم روایتی است صادقانه. اما در مقابش، شخصیت یک زندانی دیگر را داریم (همبند رحیم) که به رحیم طعنه میزند که دارد همه را رنگ میکند. این زندانی معتقد است رحیم هم جزو بازی کثیفی است که درآن یک هیاهو و قهرمان بازی و قهرمان سازی برساخته اند تا اتفاق مرگ/خودکشی یک زندانی را زیر سایه و به حاشیه ببرند. اما چرا اصولا این دو واقعیت باید در مقابل هم باشند؟ نمیشود هم رحیم راست بگوید و هم آن زندانی دیگر؟ نمیشود هم رحیم واقعا سکه ها را بازگردانده باشد و هم اینکه یک زندانی در داخل زندان به علت (مثلا) فشارهای داخل زندان فوت شده باشد/خودکشی کرده باشد/کشته شده باشد؟ چرا میشود. مشکلی هم برای همزمان بودن تمام این اتفاقات وجود نداردو میشود که هم رحیم در مورد قضیه سکه ها راستگو باشد و هم اینکه همبند وی راست بگوید و یک زندانی دیگر در اثر مشکلات خودکشی کرده باشد. اما فرهادی این دو روایت را به صورت “یا این یا آن” و ناقض یکدیگر در مقابل هم قرار میدهد که مخاطب یکی را انتخاب کند. یا رحیم راست میگوید و طلا ها را برگردانده و یا یک زندانی به علت مشکلات داخل زندان خود را کشته است. این دو قطبی روایی آقای فرهادی در واقع به اینجا ختم میشود که ما باور کنیم که هر بار خبری از مرگ کسی در زندان رسید یا درباره مشکلات زندانیان چیزی گفتند لابد دروغ است زیرا عده ای در حال هیاهو و شلوغ کاری هستند و یا اصلا عده ای این حرف ها را زده اند (مثل هم بند رحیم) و ساخته اند که به شخصیتی صادق مثل رحیم تهمت دروغ و دغلبازی میزنند پس لابد خودشان دروغگو هستند. این نوع روایت فرهادی مخصوصا زمانی معنا دار تر میشود که به ما فرصت نمیدهد که اصولا بدانیم برای آن زندانی فوت شده چه اتفاقی افتاده است. اما در عوض ما در جریان تمام اتفاقات افتاده برای رحیم هستیم و با او احساس همدردی هم میکنیم. ما رحیم را باور میکنیم زیرا به اندازه کافی با او و قدم به قدم همراه هستیم. اما ما شانسی برای شنیدن روایت زندانی دیگر (همبند یا همبندان رحیم) نداریم. این همبند را فقط چند لحظه می بینیم و تنها چند جمله از او را میشنویم که به رحیم میگوید “خوب همه را رنگ کرده ای” و نیز این گفته اش که همه این بازی ها برای اینست که خودکشی یک زندانی دیگر لای هیاهو های مربوط به قهرمان بودن رحیم فراموش شود. روایت فرهادی یک توجیه و ماستمالی برای اتفاقات ناگوار و تلخ داخل زندان هاست. به این اعتبار، فیلم قهرمان فرهادی در یک سطح فرعی و مشخصا در مورد مسائل زندان، خدمت بزرگی به دستگاه حاکمه ایران میکند.

اما موضوع فقط به اتفاقات داخل زندان ها محدود نمیشود بلکه مساله و نوع روایت فرهادی، عمده تر و به کلیت مشکلات جامعه برمیگردد. همانطور که گفته شده فیلم فرهادی نگاه مخاطب را از ساختار سیاسی و اقتصادی به عنوان سرچشمه زاینده معضلات اجتماعی دور میکند و ما را سرگرم شکافتن روان و خصلت همدیگر میکند. فیلم فرهادی به این اعتبار توجیه وضعیت موجود و خدمت به هیات حاکمه است. این فیلم در واقع و از آنجایی که ذهن، تحلیل و کنکاش ما را منحرف کرده و به جای اینکه به سمت حاکمیت و ساختار سیاسی و اقتصادی  ببرد به سمت مردم و خصائلشان میبرد و در واقع و نتیجتا مردم را مقصر اصلی و موثر جلوه میدهد، به لحاظ محتوا و روایت یک فیلم ضد مردمی و در خدمت طبقه حاکم است. ادعای نگارنده این نیست که این فیلم را به فرهادی سفارش داده اند یا نشسته اند و نقشه کشیده اند و …. خیر. ادعای من روشن است:  محتوای فیلم قهرمان فرهادی – چه خواسته چه ناخواسته و چه با برنامه و یا بی برنامه – محتوایی است در خدمت حاکمیت و در ضدیت با مردم، و در تضاد با حقیقت و روح هنر زیرا که تمرکز روایت فیلم قهرمان فرهادی، در بررسی معضلات شخصیت های داستان فیلم، تمرکزی است بر شخصیت، خصائل و کنش و واکنش های بین افراد پایین دست جامعه و نه تمرکزی بر ساختار اجتماعی-اقتصادی-سیاسی جامعه. این فیلم اگر در کشوری دیگر هم ساخته میشد باز هم همین خدمت محتوایی را به هیات حاکمه همان کشور میکرد و به دلایل ذکر شده فیلمی نبود که در خدمت مردمان فرودست جامعه باشد. فرهادی به این معنا اکنون عضوی از باشگاه جهانی فیلم سازانی است که محتوایی که ارائه میکنند در خدمت توجیه نظم ناعادلانه جاری در کشورشان و در جهان است. در واقع آن مسئول سینمایی در جمهوری اسلامی که چند ماه قبل اظهار کرده بود فرهادی زرنگ است زیرا که هم خارجی ها را با خود دارد و هم حکومت جمهوری اسلامی را، بیراه نگفته بود. عصبانیت فرهادی بابت آن حرف هم عصبانیتی بیجا بود و نوشته فرهادی با عنوان “از شما بیزارم” نیز یک نمایش برای موج سازی به نفع خودش بود. به باور نگارنده عصبانیت فرهادی بیشتر از این ناشی میشد که گوینده این ادعا، حقیقت را گفته بود و فرهادی از شنیدن این حقیقت تلخ برآشفته شده بود. در واقع، هسته اصلی آن نامه اعتراضی فرهادی این بود که “از شما بیزارم که واقعیت من را افشا میکنید و اعلام میکنید که من هم حاکمیت ایران را با خود دارم و هم خارجی ها را زیرا من یک وسط باز، کاسب کار و موج سوار هستم”.  باری فرهادی اکنون هم هیات حاکمه سایر کشورها را با خود دارد و هم حکومت ایران را. محتوای تولیدی توسط فرهادی، مردمان را مقصر جلوه میدهد و تا سر حد توان از هر اشاره به ساختار سیاسی-اجتماعی-اقتصادی میگریزد. لابد کسانی خواهند گفت مگر فیلم بیانیه سیاسی است و باید در فیلم اشاره کرد که ریشه معضلات حکومت است و اصولا مگر شخص “هنرمند” باید وارد این مقوله ها شود؟ پاسخ را به آقای فرهادی واگذار میکنیم که در مورد انتخابات ریاست جمهوری بیانیه تشویق برای رای دادن صادر میکند و مضافا تا جایی که به آثارش برمیگردد، در فیلم هایش (مثلا در قهرمان و فروشنده)، مصرانه، مجدانه و مکررا، معضلات اجتماعی را به گردن شخصیت های داستان و مردم عادی می اندازد. به باور نگارنده، این رویکرد  ِ فرهادی در فیلم هایش، شدیدا سیاسی و شدیدا جانبدارانه است؛ این رویکرد فرهادی در فیلم هایش (مثلا در فروشنده و در قهرمان)، بسیار پر رنگ و صریح و کاملا سیاسی، در سمت و جانب حکومت ها و در مقابل منافع مردم، حقیقت و هنر است.

در تنها نقطه ای که فیلم قهرمان سعی میکند ادای اعتراض اجتماعی درآورد آنجاست که راننده تاکسی رو به مسئول فلان اداره که در مسیر استخدام رحیم سنگ اندازی و سختگیری میکند میگوید شماها مسئول این مشکلات هستید و حیف مملکت که دست شماها افتاده. اولا که حرف های به مراتب تند تر و رادیکال تر از این و به صورت روزمره بین مردم عادی در حال رد و بدل شدن است و نهایت درجه تندی و نقد فرهادی این است که یکی از کمرنگ ترین و رقیق ترین دیالوگ های روزانه مردم را بیاورد و به خورد همان مردم بدهد که یعنی فرهادی هم معترض است. چه اعتراضی؟ این که ده قدم عقب تر از درجه و سطح دیالوگ ها و اعتراضات روزمره مردم است! زبل بودن فرهادی، متاسفانه یک زبلی عقیم است و او حتی نمیتواند یک سوم یا یک دهم از درجه، عمق و شدت اعتراض در گفتگوهای روزمره مردم را در فیلمش تقلید و تکرار کند. دوما موضوع مورد اعتراض در فیلم قهرمان یک موضوع کاملا فرعی و نه ریشه ای است: روند استخدامی. راننده تاکسی به سختگیری در روند استخدام رحیم اعتراض میکند. این تنها نقطه روشنی است که فرهادی در آن به یک درجه نقدی را ارائه میکند ولی البته نقدی عقیم و باز هم درخدمت حاکمیت. چرا؟ در واقع نقد ساختاری فیلم فرهادی تنها به مساله سختگیری در استخدام بیکاران تمرکز میکند. ما در اینجای فیلم باید بپذیریم که بالاخره فرهادی دارد ساختار اقتصادی-سیاسی را نقد میکند اما اینطور نیست زیرا مشکل اصولا بر سر روند اداری در استخدام نیست. اصلا امکان نداره این سیستم بخواهد و تمایل و نیتی داشته باشد که جمعیت میلیونی بیکار کشور را استخدام کند زیرا اینگونه برنامه ای اصولا وجود ندارد؛ زیرا که ثروت های جامعه به جای هزینه شدن برای بهبود شرایط زندگی مردم و از جمله برای اشتغال زایی در سیاست های دیگر جنگی و امنیتی و مذهبی و … خرج میشود؛ ثروت های جامعه اختلاس میشود؛ طبقه بالادست مشغول چپاول است و ثروت بر ثروت می افزاید و اصلا فقیر نگه داشتن مردم با هدف انجام میگیرد که مردم به اندکی رضایت بدهند و چرخه تولید سود و ثروت را برای بالادستی ها حفظ کنند. فرهادی سازنده فیلم قهرمان گویا چند سال اعتراضات مردمی را از ذهن خود به کلی پاک کرده است. مردم در چند مرحله اعتراضات سراسری به جناحین سیاسی مسلط بر سرنوشت و ثروت و جان خود نه گفته اند. مردم اصلا به این نتیجه رسیده اند که کلیت این سیستم فاسد است و باید به کنار گذاشته شود. اما فرهادی در اوج به اصلاح اعتراض هنری خود صرفا به یک مساله فنی و جزئی اداری و یعنی روند سختگیرانه استخدامی نقد میکند. کدام استخدام؟ مملکت در حال فروپاشی است و فاصله طبقه بالادست و پایین دست به صورت تصاعدی در حال افزایش است اما فرهادی شدیدترین نقدی که ارائه میدهند این است که چرا در روند استخدام یک نفر خاص سنگ اندازی میشود! اصلا امکان ندارد تمام جمعیت بیکار در کشور استخدام شود زیرا سرمایه لازم برای اشتغال زایی در امور نظامی و اختلاس و مفت خوری و دزدی و امثالهم در گردش است. در فیلم قهرمان، فرهادی با اعتراض عقیمش به یک مساله فنی و اداری در مورد روند استخدامی، اینهمه مصیبت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را به یک مساله تکنیکی جزئی فروکاسته است. فرهادی قبلا هم با اعتراضات مردمی همین کار را کرده بود؛ در حالی که مردم معترض به کلیت حاکمیت و مردمی که به صورت قطعی به همه جناح های حکومت نه میگفتند در کف خیابان به گلوله بسته میشدند، اصغر فرهادی در یک نامه سرگشاده مثلا اعتراضی رو به حاکمیت نوشت که (نقل به مضمون) “چرا میکشید؟ مردم از شما سوال دارند؛ پاسخ سوال مردم را بدهید”. در همان مقطع، جوابی قاطع و درست از سوی هدیه تهرانی به فرهادی داده شده که (نقل به مضمون) ” آقای فرهادی! کدام سوال؟ مردم سوالی ندارند؛ بلکه مردم صریحا جواب دارند و جوابشان نه بزرگ به کلیت حاکمیت است و چرا تو اعتراضات مردم و مطالبه بزرگشان و نه بزرگشان به تمام جناح های حکومت را به پرسشگری و سوال کردن تقلیل میدهی؟!”. جواب هدیه تهرانی، جوابی به حق بود. فرهادی میخواست از اعتراضات مردمی نمدی ببرای کلاه خود بافته باشد. کاسب کاری و موج سواریش البته عقیم بود و موفق نشد زیرا مردم که میدانستند که سوال ندارند بلکه جواب دارند. اما فرهادی تلاش کرده بود که سطح این اعتراضات و مطالبات مردم را تحریف کرده و اینطور وانمود کند که گویا مردم با کلیت نظام مشکل ندارند و فقط سوالاتی دارند که باید توسط نظام پاسخ داده شود. این اقدام فرهادی یعنی خدمت به حاکمیت و تلاش برای منحرف کردن مطالبات و خواسته های مردم. فرهای در فیلم قهرمان هم عینا همین کار را میکند؛ او به جای اینکه تمرکز، پاسخ یا حتی سوالی که میخواد طرح کند را حول کلیت ساختار اجتماعی-سیاسی-اقتصادی به عنوان ریشه معضلات متمرکز کند، یا حتی تلاش هایی کند تا درباره این ساختار سوالی یا بحثی را باز کند، تمرکز را بر یک مساله فنی، جزئی و اداری یعنی روند سختگیرانه استخدام یک نفر میگذارد. این یعنی فرهادی نمیتواند با اتکا به دیالوگ راننده تاکسی، ادعا کند که ساختار و حاکمیت را هم مورد نقد قرار داده است. برعکس، ایشان با این تحریف واقعیات، حاکمیت را از گزند نقد و اعتراض مصون نگه داشته است. فرهادی در این بخش از فیلمش با درآوردن ادای اعتراض سیاسی در واقع سعی میکند یک موج سواری از اعتراضات و مطالبات مردم بکند و ادای اعتراض دربیاورد اما ادایی عقیم، مخنث، زبلانه، کاسب کارانه و در نهایت به نفع حاکمیت و اتفاقا بر ضد همان مردم طبقه پایین دست که در فیلمش به بازی گرفته است. به این اعتبار فیلم قهرمان فرهادی فیلمی سیاسی-اجتماعی است اما در خدمت سیاست های طبقه حاکم و بر ضد طبقه پایین دست جامعه. فرهادی نمیتواند مدعی باشد که فیلم سیاسی نمیسازد؛ اتفاقا فیلمش سیاسی است؛ شدیدا هم سیاسی است اما در سمتی از سیاست ایستاده که سمت مردم نیست.

جدای از بررسی محتوایی فیلم قهرمان، خوب است به این نکته اشاره شود که فیلم قهرمان در کنار “درباره الی” احتمالا یکی از دو بهترین فیلم های اصغر فرهادی در میان تعدادی دیگر از فیلم های نسبتا ضعیف اوست. همچنین، بازی امیر جدیدی (در نقش رحیم) شاید بهترین بازی او در کارنامه هنری اش و یکی از بازی های خوب در فیلم قهرمان است؛ بازیگر نقش سیاوش (پسر رحیم که ای کاش آن صحنه های شکنجه شدنش در مقابل دوربین کارمند زندان را نمی دیدیم)، نقش خواهر رحیم، شوهر خواهر رحیم، کارمند زندان که به منزل آنها می آید، رعنا، راننده تاکسی و … همه بازی های بسیار خوبی از کار در آمده اند و احتمالا تا سال ها به عنوان بازی هایی قوی در ذهن ها خواهند ماند اگر چه بسیاری از این کاراکترها در فیلم بلاتکلیف، پرداخت نشده و رها شده هستند و فیلم قهرمان شناخت درستی از آنها به دست نمیدهد. شاید بد نباشد اشاره کنیم به جفایی که فیلم قهرمان در حق شخصیت رعنا میکند و او که باید بیشتر شناسانده شود را رها میکند و حتی جایی او را طوری در روایت جا میدهد که شما ممکن است به او شک هم کنید که شاید او همدست آن زن صاحب سکه ها باشد و ممکن است که اصلا رعنا سکه ها را پس گرفته باشد حال آنکه اساسا رعنا ظرفیت این را دارد که قهرمان یا یکی از قهرمانان فیلم باشد.
اما البته، موضوع این یادداشت، در اصل، بررسی محتوایی فیلم قهرمان فرهادی و مشخصا از منظر تحلیل اجتماعی است. لذا بعد از اشاره به بازی های خوب بازیگران این فیلم، شاید وقت آن باشد که یادداشت را با بازگشت دوباره به مدعای اصلی متن به پایان برسانم: فیلم قهرمان اصغر فرهادی، فیلمی با بازی های خوب اما در خدمت توجیه معضلات اجتماعی و اقتصادی و انداختن تقصیرات به گردن مردم و دور کردن ذهن مخاطب از ریشه های ساختاری معضلات و در یک کلام فیلمی در خدمت حاکمیت (ها) است.

مزدک آذر – پژوهشگر اجتماعی- بهمن ماه ١۴٠٠

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا