زنان

مشق هم‌صدایی و مدارا

خوش‌خیالی است که گمان کنیم این هم‌گرایی و هم‌صدایی به‌دور از آسیب می‌ماند. اما چه باک؟! طی کردن این مسیرِ ناگشوده و پر‌‌سنگلاخ بخشی از پوست انداختن است.

در حاشیهٔ بیانیهٔ زنان سینماگر

فرشته حبیبی-زنان امروز

از هفتۀ قبل که بیانیۀ زنان را امضا کرده‌ام تا به امروز اتفاقاتی افتاده که برایم مثل یک کلاس درس و یک تمرین کار گروهی با رویکرد فمینیستی بوده. مدام میان جلوی صحنه و پشت صحنه در رفت‌و‌آمد بوده‌ام، حرف و بحث‌ها شنیده‌ام و گفته‌ام، هر اتفاق و حرف و نقل مرتبطی را پی گرفته‌ام، خشمگین و برافروخته شده‌ام و باز آرام گرفته‌ام. در گپ‌و‌گفت‌ها فکرهای گاه خام و نظرهای گاه تندم را صیقل داده‌ام و از اصطکاک این حجم از برون‌ریزی آدم‌ها چیزها آموخته‌ام.

بیانیه یک حرکت درست و محترمانه و خودجوش بود که به ضرورت زمانه و بر پایۀ جسارتی که جنبش افشاگرانۀ #من_هم در همه‌ جای دنیا به زنان داد، با هدف عطف توجه به مسئلۀ آزار جنسی در پسِ پردۀ سینما و چاره‌اندیشی برای احقاق حقوق زنان شکل گرفت، گرچه در ابتدا چنین همه‌گیر و چندوجهی به نظر نمی‌رسید.

شاید هنوز برای واکنش نشان دادن به آنچه در پی انتشار بیانیه رخ داد زود باشد، هنوز چیزهایی در راه باشد که فکرش را هم نمی‌کنیم، اما حقیقتاً مواجهه با همین حد از واکنش‌ها هم برای من قابل پیش‌بینی نبود. انتشار گستردۀ بیانیه و این‌همه برانگیختگی و نقدونظرهایی که گاه متمایل به حاشیه‌سازی بود باعث شد ماهیت بیانیه زیر سؤال برود. امضای بیانیه مانده بود معلق در هوا، و مثل تکه‌چوبی بر آب مدام کژ و مژ می‌شد.

چنین حرکت کوچکی، با سرعتی باورنکردنی، آغشته به هزار و یک آسیب شد؛ یکی امضایش را پس می‌گرفت، یکی به افرادی که در فهرست بودند و به‌زعم او یک‌ جایی پشت تجاوزگری ایستاده بودند خرده می‌گرفت، یکی هم به نیت تلافیِ سکوت و عدم حمایت افراد در گذشته، با ادبیاتی زن‌ستیزانه به اعتراض امروزشان می‌تاخت.

فقط اینها نبود؛ کسانی هم بودند که با مصادره کردن این حرکت به نفع خودشان نقش قیم دیگران را بر عهده گرفتند، و همان تفکر قیم‌مآبانه‌ای را که جنبش زنان از آن پرهیز می‌کند و در مردسالاری ریشه دارد تکرار کردند. کسانی هم، هنوز چیزی نشده، خواستند از این نمد کلاهی برای خود بدوزند. شاید کسانی هم بودند که شائبۀ هم‌دستی و همراهی با آزارگران را در پیشینۀ خود داشتند و گمان کردند بهتر است برای رد گم کردن هر جوری شده اسمشان در این فهرست بیاید. اینها فقط بخشی از دیده‌ها و شنیده‌های ما در این روزها بود. اما همۀ اینها تمرین درخشانی بود برای همۀ ما. مشق مدارا و ماندن به هر قیمتی برای مطالباتی که خیلی سال پیش‌ باید محقق می‌شد.

حواشی گاه رمق آدم را می‌گیرد و اصل موضوع را به حاشیه می‌برد، ولی پرداختن به آنها واقعاً اجتناب‌ناپذیر است. مثلا طرح یک روایت قدیمیِ آزار جنسی از زبان زنی نویسنده که مثل زخمی کهنه سر باز کرد توجه‌ها را به خودش معطوف کرد؛ حاشیه‌ای که هدف اولیه را کاملاً تحت‌الشعاع قرار داد. اما، به قول دوستی، اتفاقاً این برون‌ریزی (با اغماض از اهداف شخصی‌‌اش) با هدف بیانیه کاملاً هم‌راستا بود، آن‌قدر که می‌توانست به مصداقی از دلایل هم‌صدایی زنان بدل شود.

خلاصه کنم؛ دستاورد این چند روزِ طوفانی از آنچه فکرش را می‌کردم انسانی‌تر و صلح‌‌آمیزتر بود، رسیدم به مدارا و تحمل. اینکه باید بشنویم و صبور باشیم و هدفمان یادمان باشد. آموختم که آسیب‌های درون آدم‌ها، زخم‌های به‌جامانده از بی‌تفاوتی دیگران، تروماهای آسیب‌دیدگان، شهرت‌طلبی و زیاده‌خواهی و از آنِ خودسازی را درک کنم و با هم‌دلی به آن نگاه کنم.

خوش‌خیالی است که گمان کنیم این هم‌گرایی و هم‌صدایی به‌دور از آسیب می‌ماند. اما چه باک؟! طی کردن این مسیرِ ناگشوده و پر‌‌سنگلاخ بخشی از پوست انداختن است.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا