یادمان و رویدادها

به یاد آزاد مردی از تبار دانش و عمل، رفیق( فرج الله میزانی) جوانشیر

الف- آشنا

رفیق جوانشیر بزرگ مردی بود که در دامن حزب بالید، تجربه و دانش عظیم خود را در قالب برنامه و مشی سیاسی حزب، داهیانه بکار گرفت و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ جهت احیا و سازماندهی سازمانهای حزبی بی وقفه تلاش کرد. او تا پایان زندگی خود به رزم و فعالیت خود ادامه داد و به آرمانهای والای حزب که همان تلاش بی وقفه و نفسگیر برای جامعه ای فارغ از بهره کشی انسان از انسان و برقراری آزادی و سوسیالیسم وفادار ماند.

بسیاری گفتند و ما بارها شنیدیم که اگر قرار است کسی را بشناسید، حقیقت وجودش را و گوهر جانش را، باید با او زندگی کنید… باید با او باشید در همه حال… گاهی دور و همواره بسیار نزدیک… در خانه زیر یک سقف… در محل کار… و هرآنجایی که تو را نزدیک و نزدیکتر میکند به او، باید با او سفر کنید،… در سختیها و دشواریهای زندگی، در کنارش باشید و در کنارت باشد، هفته ها و ماهها و سالها… و بازمعلوم نیست که پس از این همه باهم بودن به معنای واقعی او راشناخته اید، و از زیر و بم دوست یا رفیق همراه و همبودت آنچه باید بدست بیاورید، آوردید…! یا نه. اما همین رابطه، یک شناخت نه کامل بلکه شناختی نسبی را در اختیارت قرار میدهد و تو بر اساس آن شناخت، میدانی و می توانی که با دوسدت چگونه باید کنار بیایی، با او زندگی دوستانه ات را تداوم بخشی، یا رابطه ات را تعدیل و یا قطع کنی و به قول دوستی در ذهنت خط بزنی.

اما… برای شناخت برخی انسانها، از این کلمه ( برخی) نباید سریع و زود عبور کرد، هنگام دیدار با برخی انسانها، تنها یک و یا دو بار ولو در مدت زمان کوتاهی می توان فهمید که طرف مقابلت کیست و او در کدام جایگاهِ معرفتی قرار دارد، در منش و شخصیت او چه گوهری نهفته که نمی توانی از آن متاثر نشوی، در آن هنگامه که او، همو که در آغاز نمی شناسی، اما خیلی زود متوجه می شوی آشنایی ست که بعد از سالها پیدایش کردی،… آرام می آید، در نظرگاهت می نشیند و هنگام ترک تو، چون آذرخشی مغز و روانت را شعله ور میکند و تمام سلولها تنت، از فرق سر تا توک انگشتانت را به ارتعاش در میاورد و آتش بر جانت می افکند ومی رود، و او در همان مدت کوتاه بر جانت می نشیند و چون آب گوارا سیرابت میکند. از نگاهِ عرفانی این دیدار شاید چیزی شبیهِ نخستین دیدار مولانا با شمس است که بر سرشت و جان مولانا شعله می افکند و می رود. همین، دیگر نمی تواند فراموشش کند.

رفیق جوانشیر در این زمره انسانها بود و بدون اغراق از نوادر دوران خودش بود و از نبوغ و دانش سرشاری برخودار بود، که تحسین دوستان واطرافیانش را برمی انگیخت. رفیق و انسانی بسیار بزرگ و به همان میزان وارسته بود. در پس چهره آرام، ساده و بی توقعش، دانش وسیع و روح عظیمی وجود داشت، بسان درختی پربار که ریشه هایش در اعماق زمین فرو رفته بود، و این خود نشان از سالها تلاش و تجربه به رغم مشکلات و دوری ازوطن، اندیشه اش بارور گردیده بود.  من دو بار بر حسب اتفاق دیدمش، یکبار در دفتر کار در فرصتی کوتاه، درباره اقتصاد سیاسی حرف میزد، در واقع کاپیتال مارکس را به زبان ساده توضیح میداد و رفقای جوان تماما به گوش ایستاده و شیفته گفتارش بودند و چقدر با ولع گفتارهای رفیق را به گوش جان می سپردند و گویی همچون آب گوارا می نوشیدند. بعدها کتابی با همین عنوان (درسنامه اقتصاد سیاسی) توسط  انتشارات حزب به چاپ رسید. بار دوم صبح در مقابل دفتر کار با رفیق بهزادی دیدم،  تبسمی بر لبانش نشسته بود و گویا عازم سفر به شهرستان بود. زمانی بود که در تدارک ایجاد سازمانهای حزبی درشهرستانها بی وقفه تلاش میکرد. ما سه نفر بودیم که در مقابل دفتر کار با او روبرو شدیم، وقتی متوجه ما شد و کنجکاوی ما را دید رو کرد به ما و گفت، ( درود بر رفقای جوان، مراقب خودتان باشید دوستان عزیز، امید…. به شماهاست و شما از زمانی که برگه عضویت را پر کردید، مسئولیت سنگینی بر دوش دارید، شما تنها متعلق به خودتان نیستید به حزب هم تعلق دارید) با گفتن این جمله کوتاه، خنده ای بر لبانش نشست و به همراه رفیق بهزادی رفت و من هرگز دیگر او را ندیدم. تا خبر آمد در تابستان ۶۲ فرد خیانت پیشه شناخته شده ای به نام محمد مهدی پرتوی که از محل سکونت رفقا طبری و جوانشیر مطلع بود، آدرس سکونت آنها را دراختیار ماموران امنیتی رژیم قرار داده است. این دو انسان که سری پر شور و ایمانی خلل ناپذیر و دانشی سرشار داشتند ، همه تجربه و استعداد شگرف خود را یکجا در راه آرمان و ایده رهایی کارگران و زحمتکشان قرار داده بودند، راهی شکنجه گاههای رژیم شدند. رفیق جوانشیر زیر شکنجه های گزمه های رژیم قرار گرفت اما ذره ای در باور او به حزب و اهداف انسانی اش خدشه وارد نشد و پس از ۵ سال زندان و شکنجه توسط دژخیمان رژیم در شهریور ۱۳۶۷ در فاجعه ملی جان باخت. او همانند بسیاری از فرهیخته گان بزرگ کشور ما، متاسفانه در میان عوام ناشناخته است و در میان خواص نیز بسیاری  بودند که او را می شناختند، رفقایی که در صفوف حزب توده ایران و از همرزمانش‌ بودند و یا رفقایی که در سازمان فدییان خلق و دیگر سازمانهای چپ و مردمی فعالیت میکردند، بسیاری از کتابها و مقالات او را در نامه مردم و مجله تئوریک (دنیا) مطالعه کرده بودند، به جایگاه والا و اندیشه سترگ و انسانی او آگاه بودند.

رفیق جوانشیر بزرگ مردی بود که در دامن حزب بالید، تجربه و دانش عظیم خود را در قالب برنامه و مشی سیاسی حزب، داهیانه بکار گرفت و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ جهت احیا و سازماندهی سازمانهای حزبی بی وقفه تلاش کرد. او تا پایان زندگی خود به رزم و فعالیت خود ادامه داد و به آرمانهای والای حزب که همان تلاش بی وقفه و نفسگیر برای جامعه ای فارغ از بهره کشی انسان از انسان و برقراری آزادی و سوسیالیسم وفادار ماند.

رفیق جوانشیر همچنین دانش وسیعی در حوزه تاریخ و ادبیات داشت و کتاب (حماسه داد) که یکی از مهمترین کتابهای پژوهشی اوست ، برسی دقیقی درباره داستانهای شاهنامه فردوسی انجام داده که توسط انتشارات حزب توده ایران منتشر و در اختیار بسیاری از علاقه مندان به شاهنامه و ادبیات قرار گرفته است.

یاد رفیق(فرج الله میزانی) جوانشیر، انسان فرهیخته و اندیشمند بزرگ و مبارز سوسیالیست گرامی باد.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا