دیدگاه‌ها

یکشنبه های اعتراضی و تلاش حریصانه جوانان سرکوب گر

ناصر آقاجری

باز یکشنبه دیگری و دغدغه ی کوبیده شدن و دستگیری به وسیله پلیسی که نوع سرکوب گرش این بار متفاوت بود. گویی فشار روحی سهم ابدی زندگی کنونی یک باز نشسته است که به سختی خود را با بیماری های دوران پایان زندگی برای فریاد زدنِ آزادی خواهی و عدالت جویی به طاق آسمان رسانده است.

برای رفتن به جلوی مجلس نمی توانستیم از مترو استفاده کنیم چون با خارج شدن از درب مترو دستانمان را می قاپیدند و یک راست به سوی ون های آماده دستگیری می کشانند، زیرا چهره ی یک بازنشسته با آن حرکات آرام بزعم برخی مردمان، هم چون گاو پیشانی سفید است. توضیح نمی دهم در پایتخت چگونه باید جلوی مجلس ظاهر شد زیرا پلیس این امکان را هم از ما خواهد ربود. از میدان بهارستان تا مترو بهارستان چسبیده به سازمان برنامه و بودجه و پس از آن تا ۳۰ متریِ مترو دروازه شمیران میدان فعالیت انواع پلیس های رنگارنگ بود. سر هر خیابان و هر چهار راه خیل پلیس چشم گیر بود. ماشین های ون از پیش از تظاهرات در همه ی این قسمت ها برای دستگیری عوامل مبارزه با مناسبات اقتصادی آمریکایی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی پارک کرده بودند و پلیس ها با چهره های خشمگین ازاین حرکت بی پایان بازنشستگان بر علیه این حاکمیتی که فرمان صندوق بین المللی پول را بوسیده و بر سر نهاده و سر سپردگی به مناسبات سرمایه داری را با دروغ های همیشگی حاکمیت” مستضعفان” پنهان کرده است، با خشونت و با چشمان دریده در جمعیت انبوه مردم، بازنشسته ها را جستجوی می کردند و بدون درنگ برای دستگیری به سوی او می رفتند و می پرسیدند:

– شما بازنشسته هستید؟

– بله.

– باید سوار ون بشوید. به چه جرمی؟ دارم در خیابان قدم می زنم.

– با تهدید اگه برگردی و با دست ون را نشان می داد. حتا برای برگشت به پشت سر اجازه ایستادن نداشتیم همه این منطقه بزرگ را پلیس در اختیار داشت و امکان رفتن به جلوی مجلس را غیر ممکن کرده بودند. گروه های بازنشستگان در کنار هم هر چند نفر آرام به سوی شمال خیابان مجبور شدند حرکت کنند، تجمعات ۲۰ الا ۵۰ نفره در دوسوی خیابان در انتهای منطقه ای که پلیس در اختیار داشت، تشکیل شد و گفتگو ها آغاز شد کسی با خشم می گفت:

– آقایان ( این بار بر خلاف همیشه تعداد خانم ها بسیار نا چیز بود در حالی که پیش تر تعداد آن ها همیشه کمتر از مردان نیود.) با یک ته لهجه، لطفا دولت را کاری نداشته باشید ما برای حق مان این جا آمده ایم نه توهین به دولت، چند بار این مطلب را تکرارکرد. یکی از بازنشستگان معترض همیشگی تظاهرات، خشم ش سرریز کرد و با عصبانیت به سوی این مرد برگشت و گفت:

– تو چرا اینجا آمده ای؟ مگر نه این که حق ت را از دولت می خواهی؟

– چرا برای همین این جا آمده ام.

– خب مرد حسابس این حرکت تو یعنی دولت حق تو را خورده است و این بدترین توهین است، یعنی دولت دزد است و تو مجبوری خود را به خطر بیندازی و به خیابان بیایی و از این دولت مسلح و آتش به اختیار، حق ت را مطالبه کنی. بازنشسته دیگر:

– عمو جان، شستا سرمایه نسل اندر نسل کارگران است، مال ماست. ولی دولت های پشت سرهم هر کدام یک بخش آن را به حساب ” ژن” برتر ها ریخته اند. و . . . عاقبت خشم فرو خورده ی بازنشستگان ها با فریاد ها وشعار ها آغاز شد، درست مانند همان روزهای پیش از پیروزی مردم ایران در انقلاب ۲۲ بهمن که نشست” گوادلوپ” و ارتش تربیت شده ی آمریکایی آن را در دامن روحانیون قرار داد. هر بار در یک گوشه ی یک خیابان با این شیوه مبارزه حاکمیت را به چالش می گرفت ولی مجریان امروز مبارزه با چپاول کنندگان حقوق قانونی مردم که قانون اساسی همین سرکوب گران آن را تایید کرده است. دیگر پیر شده بودند و پای فرار نداشتند. یک لباس شخصی با موبایل ش گزارش داد در کجا تجمع با شعار آغاز شده است و خیل پلیس ها دوان دوان برای خفه کردن صدای حق طلبی مردمی که تورم دولت ساخته با مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی آن ها را به چالش گرفته است، حمله را آغاز کردند. این سرکوب گران با فریاد اعلام می کردند بدوید بدیید دور بشوید در میان حمله کنندگان لباس شخصی های وجود داشتند که بسیار جوان بودند یا تازه به شغل ” شریف” مزدوری رسیده بودند ویا آن جوانان بسیجی بودند که آموزش دیده بودند تا برای دانشگاه بدون کنکور و یا استخدام دولتی امتیازی به دست بیاورند، از این رو برای فرصتی که برای خودی نشان دادن پیش آمده بود حریصانه می دویدند و با خوشحالی و سرعت خود را به بازنشستگان رساندند و با مشت کلیه های آن ها را نشان می گرفتند و آن ها را که به سختی راه می رفتند به پیش هل می دادند و به سراغ دیگری می رفتند. اولین مشت گره کرده روی کلیه ی من مانند یک شک به جانم افتاد هنوز از این شک رها نشده بودم که ضربه ی پوتین یکی دیگر از این جوانان حریص سرکوب، به پشت زانوی راست من که خودش دچار ورم بود، تعادل مرا به هم زد. به سختی خودم را کنترل کردم و هم چنان آرام به پیش رفتم. این جوانان فرزندان همین ملت هستند که برای آخوری چرب از هر وسیله ای بهره می جویند. فرهنگی که حاکمیت اسلامی آن را از سرمایه داری وام گرفته و بال و پر بیشتری ( الهی) به آن داده است تا ماهیت واقعی این فرهنگ نو کیسه های پس از انقلاب ” ژن برتر” ها را عیان کند. به طورحتم این جوانان که برخی بیشتر به نوجوانان می ماندند، سر شام این حرکات سرکوب گرانه را برای خانواده اش تعریف می کنند که چگونه از پشت سر کلیه یک مشت پیرمرد را به خوبی هدف قرار داده اند ( شاید آموزش این گونه ضربه زدن را دیده باشند) و شب را با امید و رویای استخدام و دانشگاه بدون کنکور، به خواب می روند. در تظاهرات پیش تر، این جوانان فقط خبر رسانی می کردند و عکس و فیلم برداری می کردند ولی گویی رسمی تر شده اند و به خیل حقوق بگیران سرکوب، پیوسته اند. در هر صورت راهی برای ادامه تظاهرات به جا نگذاشته بودند. شاید می خواهند این گونه بگویند: که پایتختِ صندوق بین المللی پول هم چنان در امن و امان است.

ناصر آقاجری

۲۲ خرداد ماه ۰۱

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا