گوناگون

اصلاح طلبان و هراس از کنش‌های رادیکال!

لایه های میانی جامعه  با سرکوب مطالبات و کنش‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی‌ شان ممکن است به عرصه سیاسی ورود کند و مطالبات خود را با زبان سیاسی معنا کند. در این شرایط است که زبان مشترکی میان دو طبقه محروم و متوسط شکل می‌گیرد.

چرا اصلاح طلبان “خطر سکولاریسم رادیکال ” را مطرح می کنند؟

روزنامه اعتماد در یک گفت‌وگوبا  “تقی آزاد” تحولات طبقه متوسط را بررسی کرد.این روزنامه در مقدمه نوشته است :”در فضای سیاسی و عمومی کشور چه بر سر طبقه متوسط آمده است؟ آیا این طبقه بر اثر مشکلات اقتصادی برآمده از تحریم‌ها و ایده آزادسازی قیمت‌ها دچار ایست قلبی، کما و مرگ شده است؟ مطالبات این طبقه چه سمت و سویی پیدا کرده و افق پیش روی تحرکات سیاسی این طبقه چه دورنمایی است؟ این پرسش‌ها و پرسش‌های دیگری از این دست، دریچه‌ای است که از طریق آن می‌توان تصویری تازه از تحولات آتی کشور در حوزه سیاست و جامعه به دست آورد. تقی آزاد استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران معتقد است که نه تنها نشانه‌ای از میرایی طبقه متوسط مشاهده نمی‌شود، بلکه دلایل بسیاری وجود دارد که این طبقه در حال بازیابی و بازتعریف دوباره خود برای کنشگری‌های فعال در چشم‌انداز پیش رو است. آزاد با اشاره به این واقعیت که اصولگرایان همواره در نقطه مقابل مطالبات طبقه متوسط کشور قرار داشته‌اند، خطاب به تصمیم‌سازان و سیاست‌گذاران کشور هشدار می‌دهد، چنانچه به مطالبات اصلاحی این طبقه، بی‌توجهی شود، زمینه پیوستن این طبقه کلیدی به سکولاریسم رادیکال را فراهم خواهند کرد. پدیده‌ای که این روزها در زیرپوست تحولات سیاسی کشور در بطن شبکه‌های اجتماعی در حال تبلیغ و ترویج شدن است تا بتواند طبقه متوسط را به سمت ایده‌های رادیکال سوق دهد”.

سپس در بخشی از این گفت وگو از جمله آمده است :”اصولگراها از ابتدای انقلاب علاقه‌مند به حذف و میرایی طبقه متوسط بودند و این طبقه را مزاحم برنامه‌های خود می‌دانستند…عرضم این است که جامعه ایرانی طبقاتی است، طبقه متوسط جانداری هم دارد و این طبقه، نقش اصلی خود را در بطن تحولات و رخدادهای کلیدی ایفا کرده است. حتی اگر در برخی برهه‌ها به درون خود خزیده باز هم بیرون آمده و تاریخ‌سازی کرده است. از همه مهم‌تر در شرایط امروز نیز، جامعه ایران یک جامعه طبقاتی است. درست است که بخش زیادی از طبقه متوسط به دلیل سوءمدیریت‌های اقتصادی به طبقه محروم (یعنی کسانی که به لحاظ اقتصادی نحیف شدند به لحاظ اجتماعی در اختیارند و به لحاظ سیاسی تحت کنترل هستند) هبوط کرده‌اند، اما طبقه متوسط ارزش‌های بنیادین خود را همچنان حمل می‌کند. در این میان ۲ طبقه دیگر در جامعه ایرانی وجود دارند که بسیار تاثیرگذار هستند، یکی طبقه برخوردار جامعه که متشکل از حاکمان، نزدیکان آنها و افراد دارای نفوذ و رابطه هستند و دیگری هم طبقات متوسط میانی و روبه پایین. در دوره مدرن ایران، طبقه متوسط از نظر آموزش، رفاه، شهرنشینی، ارتباطات، تکنولوژی و… گسترش زیادی پیدا کرده است. هر چند طی دهه اخیر به دلیل تحریم‌ها، فسادها، سوءمدیریت‌ها و… به طبقه متوسط سخت گذشته است، اما نمی‌توان از مرگ طبقه متوسط و میرایی و حذف او صحبت کرد.”…

” طبقه متوسط در جامعه ایران حاضر است. البته از منظر اقتصادی نحیف شده، اما در عین حال به لحاظ اجتماعی، فرهنگی، ارتباطی و سیاسی بسیار قدرتمند‌تر نیز شده است. معنای اینکه طبقه متوسط به لحاظ اقتصادی ضعیف شده، این نیست که به لحاظ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی نیز ضعیف شده است. اتفاقا طبقه متوسط انعطافی دارد که به او امکان می‌دهد که در زمان بروز مشکلات اقتصادی خود را به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بازآفرینی کند. این فرآیند ممکن است در ادامه منجر به کنش‌های سیاسی و اجتماعی بشود، اگر طبقه متوسط هنوز به سمت این نوع کنشگری نرفته است، چون هنوز ضرورت آن را احساس نکرده است… پس طبقه مهم متوسط مهم موثری وجود دارد که به لحاظ اقتصادی ضعیف شده و در ادامه اگر احساس نیاز کند، ممکن است به سمت کنش‌های سیاسی و اجتماعی نیز سوق پیدا کند.”

طبقه محروم و متوسط  می توانند زبان مشترک پیدا کنند!

”  درباره ارتباط طبقات کم برخوردار و متوسط  و چه زمانی این دو طبقه به یک زبان مشترک دست پیدا کرده و در راستای تحقق مطالبات یکدیگر گام بر می‌دارند…چند شرط برای این همکاری وجود دارد؛ نخست اینکه طبقه متوسط احساس کند، اوضاع اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به اندازه‌ای نابهنجار شده که کنشگری به یک ضرورت بدل شده و راه دیگری وجود ندارد. توجه داشته باشید، ‌طبقه متوسط در ایران محافظه‌کار است و رویکردهای لیبرالی-محافظه‌کارانه دارد. همچنین دنبال تحقق اصلاحات است، بنابراین به دنبال کنش‌های رادیکال نمی‌رود. اما اگر این طبقه احساس کند، مطالبات و کنش‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی‌اش یکسره سرکوب می‌شود و به رسمیت شناخته نمی‌شود ممکن است به عرصه سیاسی ورود کند و مطالبات خود را با زبان سیاسی معنا کند. در این شرایط است که زبان مشترکی میان دو طبقه محروم و متوسط شکل می‌گیرد.”…

“هنوز طبقه متوسط به یک چنین ضرورتی نرسیده است. کافی است شما بروید و با هنرمندان، شعرا، اساتید دانشگاهی، نویسندگان، صاحبان کسب و کار و… صحبت کنید. اغلب این گروه‌ها که مشاغل طبقه متوسط دارند از شرایط ناراضی هستند و گلایه می‌کنند، اما همچنان امید دارند که از طریق روش‌های مسالمت‌جویانه می‌توان به مطالبات مردم پاسخ داد. اما اگر این روند به بن‌بست ختم شود، احتمالا بازی عوض می‌شود و طبقه‌ای که امروز به انسجام و آرامش دعوت می‌کنند دست به رفتارهای رادیکال‌تر می‌زند…”

” امکان دوم آن است که طبقه بالای جامعه دچار تزاحم درونی شود. من نشانه‌های این تزاحم را به عینه می‌بینم؛ هر چند قدرت ظاهرا یک‌دست شده است، اما مشخص است که برخی طیف‌های اصولگرا که قدرت را در دست دارند، دچار شکاف شده‌اند. ..در واقع روسای دو قوه مهم کشور تلاش می‌کنند در رفتارهای رادیکال از هم عقب نیفتند. در حالی که راهکار درست آن است که این دو چهره با هم هماهنگ می‌شدند و هر دو به رهبر انقلاب اقتدا می‌کردند. با دمیدن هر خورشید سحرگاهی، رییس قوه مقننه ناگهان حرف‌های رادیکالی می‌زند که نوعا دعوت به رادیکالیسم است. به عنوان نمونه صحبت‌هایی که درباره برخی طیف‌های اصولگرا و بی‌عملی آنها زد، بسیار تند بودند. این نشانه‌ها نوعی تزاحم در منافع اصولگرایان است. در کنار این موارد تحولاتی هم در حوزه‌های امنیتی، سیاسی و اطلاعاتی افتاده است که خبر از شکاف بزرگ می‌دهد. موضوعاتی که حتی من اگر آنها را بشکافم، شما امکان چاپ آنها را ندارید. اگر جناح راست با این حجم از قدرت، نتواند این شکاف‌ها را مدیریت کند، این تعارضات عمیق‌تر شده و به عرصه عمومی منتقل می‌شود. در این وضعیت طبقه متوسط بدون اینکه بخواهد ایدئولوژی خاصی را طراحی کند، طبقه پایین جامعه را به سمت خود می‌خواند و طبقه پایین جامعه هم لبیک می‌گوید.”…

صحنه منازعه دیگر میان اصلاح‌طلبان و اصولگرایان نیست. رویارویی دیگری شکل گرفته است!

” اما امروز رهبران و سخنگویان طبقه متوسط در حوزه‌های هنری، سیاسی، فرهنگی و… که شامل اساتید دانشگاه، هنرمندان برجسته، فعالان سیاسی مصلح می‌شوند به رسمیت شناخته نمی‌شوند. نمونه بارز یک چنین برخوردی را در ماجرای دستگیری تاج‌زاده و برخی هنرمندان می‌توان مشاهده کرد. همه این اتفاقات لایه ابتدایی تحولات سیاسی است. در لایه‌های پنهان حرف این است که برخی اصولگرایان حاضر به کوتاه آمدن نیستند، اما اصولگرایان باید بدانند که صحنه منازعه دیگر میان تاج‌زاده و طرف‌های مقابل یا اصلاح‌طلبان و اصولگرایان نیست. رویارویی دیگری شکل گرفته است. یک زمانی در این کشور، رویارویی میان باحجاب‌ها و بی حجاب‌ها شکل گرفته بود. یعنی یک گروهی در کشور طرفدار حجاب بودند و طیف دیگر طرفدار بی‌حجابی. گروه‌های طرفدار حجاب قدرتمند‌تر بودند و توانستند طرفداران بی‌حجابی را کنار بزنند. اما امروز دعوا میان طرفداران بی‌حجابی با نظام سیاسی است. این بدترین اتفاق است. یعنی برخوردهای سلبی و خشن با مقولات فرهنگی باعث شده تا حتی برخی افراد با حجاب نیز دیگر طرفدار حجاب اجباری نباشند.”…

“برخی اصولگرایان تصور می‌کنند، طبقه متوسط لاغر، نحیف و میرا شده، بنابراین براساس این پیش‌فرض اشتباه، اقداماتی (اغلب سلبی، خشن و یک‌سویه) ترتیب می‌دهند. اما طبقه متوسط نمرده است و زیرپوست تحولات کشور به حیات خود ادامه می‌دهد. اصولگرایان با این فرض اشتباه، اجازه نمی‌دهد طبقه متوسط مطالبات خود را پیگیری کند. ۵ سال است من در این کشور فریاد می‌زنم، آقایون مسوول، طبقه متوسط را جدی بگیرید، به مطالباتش اهمیت دهید، او را مرده نپندارید. اجازه ندهید طبقه متوسط ناسیونالیسم افراطی را دنبال کند، غرب‌گرای رادیکال شود یا اسلام‌گرایی تند، هوش این طبقه را برباید. وقتی همه سخنگویان و رهبران اصلاح‌طلب به عنوان نمادهای طبقه متوسط سرکوب شود، این طبقه چاره‌ای جز حرکت به سمت رادیکالیسم (ایران‌گرایی رادیکال، سکولاریسم رادیکال، غرب‌گرایی رادیکال و…)[ اندیشه  و آرمان چپ ] نخواهد داشت”.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا