اخبار

بی‌اثر شدن سرکوب برای ” حفظ نظام”

ناگفته پیداست که سران حکومتی و  در رأس آنها علی خامنه‌ای به‌شدّت نگران وضعیت و آیندۀ “نظام”‌اند، زیرا می‌دانند در عرصۀ داخلی حکم‌های آن‌چنانی خامنه‌ای و گزارش‌ها و وعده‌های رئیس‌جمهور بر گمارده اش با تمسخر و انزجار عمومی روبه‌رو می‌شود و آنان به هیچ شکل قادر به اثرگذاری تعیین‌کننده بر بخش عمده‌ای از جامعه، به‌ویژه زحمتکشان میهن بلا دیده ما، نیستند….

به گزارش دیده بان ایران،احمد بخارایی، مدیرگروه جامعه‌شناسی سیاسی در انجمن جامعه‌شناسی ایران و استاد دانشگاه درباره دوقطبی کردن جامعه توسط حاکمیت می‌گوید: “اساساً خود موضوع سختگیری نسبت به حجاب از شاخصه‌های دوقطبی‌سازی اجتماعی است و تبعات آن بزرگتر از چیزی است که حاکمیت تصور می‌کند.” او توجه ها را به واژه «دوقطبی» چنین جلب می کند: ” این «ترم» از حوزه روانشناسی به امانت گرفته شده است و به اختلال دوقطبی «افسردگی-شیدایی» اشاره دارد. اختلال دوقطبی در روان‌شناسی به دو حالت متعارض و آشتی‌ناپذیر در خلقیات فردی که دچار اختلال است اشاره دارد. از نگاه جامعه‌شناختی هم ارتباط تنگاتنگی میان اختلالات فردی و اختلالات اجتماعی وجود دارد دوقطبی‌سازی اجتماعی به ویژه در جامعه ما حکایت از وجود ساختار‌های بیمار دارد که این ساختار‌ها نقشی تعیین‌کننده بر روح و روان افراد دارند.”
این رویّۀ موقتی تغییرهای شکل حکومتی را در مجموع می‌توان موفق ارزیابی کرد، زیرا به‌رغم این تغییرها، همان‌طور که کارگزاران حکومت می‌خواستند، در نهایت در بر همان پاشنه چرخید و هیچ‌کدام از شعارهای رادیکال و ویترینی و قول‌های انتخاباتی در همسویی ظاهری با خواست‌های مردم برای دگرگونی‌های واقعی محقق نشد.سخنوری‌های پوچ و بی‌معنای اخیر خامنه‌ای یا رئیسی امروزه دیگر روی اکثریت زحمتکشان کشور اثری ندارد. مجموعهٔ کارگزاران حکومتی، از سران حکومت و قوهٔ قضایی و دولت گرفته تا امامان جمعه، به‌جز شعارهای تکراری و خدعه‌گری در لفافهٔ دین در عرصۀ بحران‌های داخلی و تلاش برای انحراف افکار عمومی، و مربوط کردن بحران‌های ذاتی داخلی صرفاً به عامل خارجی، حرف دیگری ندارند، و مجبورند با ایجاد جوّ امنیتی و سرکوب شدیدتر از پیش با اعتراض‌های مردمی مقابله کنند.
احمد بخارایی در این باره می گوید: ” وقتی صحنه تعاملات اجتماعی قفل شود و مردم[ را وادارکنند] علیه یکدیگر سنگربندی کنند، ستیز و خشونت تشدید می‌شود. این تعارضات تنها به بحث حجاب هم خلاصه نمی‌شود بلکه می‌تواند[ در عرصه های گوناگون از] در تعارض بین اقوام جلوه‌گر شود. از کجا معلوم قوم‌گرایی تبدیل به حس و هیجان خاصی نشود؟ آیا تضمینی هست که این تعارضات تبدیل به صحنه‌های خشونت‌بار در کشور نشود؟ وقتی نظام سیاسی عرصه را بر مردم تنگ و تنگ‌تر می‌کند ممکن است به صورت ناخواسته مردم را به این سمت سوق دهد که برای حمایت از خود مجهز به سلاح شوند بنابراین اگر در آینده مشاهده کردید که استفاده از سلاح به تدریج بیشتر شده‌، آگاه باشید که یکی از برون‌داد‌های همین دوقطبی‌سازی است و در آن زمان چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ وقتی در فضای دوقطبی افراد نتوانند با یکدیگر گفتگو و تعامل کنند خروجی‌های مختلفی دارد. یکی فرار یا مهاجرت می‌کند، دیگری خودکشی و فرد دیگری هم منزوی شده و با اعتیاد سرگرم می‌شود. دیگری هم طغیان می‌کند. طغیان انواع مختلف دارد و تاسف‌آور است شرایط جامعه‌ای که طغیان‌ها یا همان جنبش‌های آن سامان‌مند نشوند. جنبش‌ها برای جامعه خوب و سوپاپ اطمینانی برای نظام‌های سیاسی هستند، اما اگر نگذارند جنبش شکل بگیرد و فضا تنگ شود، تبدیل به طغیان گروه‌ها و حتی زیرزمینی می‌شود یا اینکه تبدیل به طغیان فردی می‌شود که فرد در دفاع از خودش دست به سلاح زده و مرتکب قتل و خشونت شود. این هشدار‌ها باید توسط حاکمیت جدی گرفته شوند تا شاید فکری برای بهبود شرایط موجود شود.”
سیلی از نظریه‌پردازان و جریان‌های سیاسی درسپهر سیاسی میهن ما چه در فضای مجازی و تلویزیون های وابسته به امپریالیسم جهانی از جمله بی‌بی‌سی فارسی حسن روحانی را فرشتهٔ نجات معرفی می‌کنند و هر گونه انتقاد از او و مقاومت در برابر سیاست های مخرب و ضد مردمی را به‌شدّت تقبیح می‌شود. در آن زمان، نیروهای مترقی به‌ درستی متوجه بودند که طراحان و گردانندگان سناریو های انتخاباتی در واقع خود سران حکومتی و دستگاه امنیتی-رسانه‌یی آنان اند ، و به همین دلیل در برابر آن جوّ کاذب “انتخابات دموکراتیک” موضع مخالفت گرفتند. در همان زمان، انواع شعارها و تبلیغات مبتذلی مانند “مثلث جیم” و “لیست امید” به خورد افکار عمومی داده می‌شد و آینده نیز از سوی رژیم داده خواهد شد و دستگاه امنیتی رژیم هم در عمل با آن برخوردی نمی‌کرد و همچنین به تقویت آن می پردازد، چون خوب می‌دانند که این شعارها و حرکت‌ها، موقتی و گذراست.
مبارزه و تحمیل ارزش‌های اخلاقی “اسلام سیاسی” مانند “حفظ حجاب و عفاف” بخش دیگری از سرکوب نظام‌یافته در جمهوری اسلامی ایران به منظور انحراف افکار عمومی از بحران‌های اقتصادی-اجتماعی در کشور است.
واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران اکنون با شرایط ویژه و بسیار بحرانی داخلی و خارجی روبه‌روست. از این رو، برای اینکه جای تردیدی در مورد تهدید و عزم حکومت اسلام‌گرای ارتجاعی به سرکوب هرگونه انتقاد از ارکان اصلی دیکتاتوری حاکم و دستورهای “رهبر معظم” نباشد، و همچنین به منظور تأکید بر ضرورت “حفظ نظام” در زیر سلطۀ “اسلام سیاسی” انحصارطلب، هفتـۀ گذشته حسینعلی نیری، عضو “هیئت مرگ” در دهۀ شصت، وارد میدان شد. با افتخار کردن به کشتار زندانیان سیاسی بر اساس حکم خمینی، و با تأکید بر ضرورت اعمال خشونت و سرکوب برای “حفظ نظام”، گفت: “آن برهه شرایط ویژه‌ای بود. وضع مملکت بحرانی بود. یعنی اگر قاطعیت [خمینی] نبود. شاید اصلا وضعیت طور دیگری بود. شاید اصلاً نظام نمی‌ماند.”
به‌دلیل نبود اتحاد عمل بین نیروهای سیاسی مترقی، دموکراتیک، و ملی در ایجاد یک آلترناتیو قوی در برابر دیکتاتوری ولایی بر پایهٔ برنامه‌ای مشترک، دیکتاتوری ولایی در همین حالت پوسیدگی همچنان می‌تواند مدتی مدید به حیاتش ننگین خود ادامه دهد و با تشدید سرکوب‌ها، زندگی و معیشت اکثریت مردم، یعنی زحمتکشان را با بحران‌های حل‌نشدنی و خطرناک‌تری روبه‌رو سازد. در عین حال، در این روند، حکومت ولایی با وارد شدن در تنش‌های خطرناک بین ابرقدرت‌های نظامی، بی‌تردید منافع ملی را در راه بقای خود به حراج خواهد گذاشت و نابود خواهد کرد.

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotne

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا