اخبار

برجام و سرنوشت آن؛ با در نظر داشتن وضعیت کنونی میهن ما

آیا انگلیس برجام را مُرد محسوب می کند و آیا آمریکا فاتحه خوان آن می شود؟ به راستی رژیم جمهوری اسلامی ایران در چه موقعیتی قرار می گیرد؟ آتش بیاران معرکه تحریم ها و مداخلات نظامی در این امر چه نقشی ایفا می کنند؟بالاخص سود و زیان مردم محروم و ستمدیده میهن ما در این عرصه چیست و هزینه پردازی های شان در چه حد و مرزی است؟ با نظر داشت وضعیت کنونی کشورمان تنها راه به جلو چیست و این راه چگونه باید پیموده شود؟….

به گزارش انتخاب، رئیس سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (SIS) یا همان سازمانی که به ام‌آی ۶ معروف است، در کنفرانس امنیتی سازمان غیردولتی «اسپن» در آمریکا گفت: «من متقاعد نشده‌ام که به آنجا (توافق هسته‌ای) خواهیم رسید … من فکر نمی‌کنم که رهبر حکومت ایران به دنبال توافق باشد.»
ریچارد مور گفت: «فکر می‌کنم که توافق قطعا روی میز است؛ و قدرت‌های اروپایی و دولت (آمریکا) درباره این موضوع بسیار شفاف بوده‌اند و فکر نمی‌کنم که روس‌ها و چینی‌ها مانعی بر سر راه توافق به وجود بیاورند. اما فکر نمی‌کنم ایرانی‌ها به دنبالش باشند.»
او با این ادعا که مقامات عالی ایران تمایل به بازگشت به توافق هسته‌ای را ندارند، اضافه کرد: «فکر نمی‌کنم طرف‌های شرکت کننده در مذاکرات بتوانند توافق هسته‌ای را احیا کنند.»
زبان گویای رژیم حاکم بر آمریکا با صراحت اعلام می کند:” ایران تمایلی برای دستیابی به توافق ندارد.”
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در این باره می گوید: “ما هیچ نشانه‌ای مبنی بر آمادگی یا تمایل ایران در این مرحله برای بازگشت به برجام ندیده ایم. همانطور که قبلاً گفتم، یک توافق از ماه‌ها قبل روی میز بوده است. اگر ایران می‌خواست از این توافق استفاده کند، فرصت‌های زیادی داشته است – در وین، دوحه، از طریق شرکای ما در خاورمیانه، از طریق شرکای ما در اتحادیه اروپا. ایران تمایلی برای دستیابی به توافق ندارد و تحریم‌ها به قوت خود باقی خواهند ماند.”
افکار عمومی جهان در سال های اخیر، بارها  شاهد بالا گرفتن تشنج و درگیری‌های نظامی و اوج‌گیری موج تازه‌ای از سرکوب ها در منطقه،و کشتار صدهاانسان بی‌گناه، از سوی دولت های اسرائیل و عربستان سعودی و تشدید سیاست‌های ضدانسانی دولت راست افراطی و نژادپرست اسرائیل . مداخله این دولت ها در امور ایران بوده است.
در خلال سال های گذشته کشور ما رخدادهای به‌هم‌پیوسته‌ای تأمل‌برانگیز را شاهد بوده و همچنان شاهد است، رخدادهایی که روند شکل‌گیری تحول‌‌های آتی و جهت‌گیری آن‌ها تا موعد نمایش سیاست های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  و تاثیرهای مخرب‌ این سیاست ها بر مذاکرات میان نمایندگان ولی فقیه و دولت بایدن را نشان می‌دهند. کشور ما همچنان در شرایطی بسیار بحرانی و خطرناک قرار دارد و به‌دلیل ماهیت استبدادی حکومت ولایی و “اقتصاد سیاسی” ضد مردمی‌اش، ‌احتمال قوی وجود دارد که تصمیم‌های عاجل پیشِ رو- ازجمله مذاکره با آمریکا- در جهت خلاف منافع ملی و در راستای ویران‌سازی وضعیت زندگی اکثر مردم سِیر کنند.
بافت قدرت در حکومت استبدادی ولایت فقیه در کنار ماهیت اقتصاد سیاسی‌اش و همراه با سازوکار برقراری توازن‌قوا بین جناح‌های حکومتیِ رقیب بر اساس منویات دیکتاتوری ولایی، از عامل‌های اصلی فساد در شئون اقتصادی و روابط سیاسی است. این فساد چنان دامنه‌دار شده که حتی توان نیروهای امنیتی رژیم برای جلوگیری از دست‌اندازی سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در کشورمان را ضعیف کرده است.
موضوع مذاکرات با آمریکا و “بازگشت به برجام” درحال حاضر به‌اصلی‌ترین مسئله بحث‌های رسانه‌ای و رقابت‌های سیاسی تبدیل شده است. اما واقعیت امر آن است که از منظر منافع ملی، تجربه نشان داده است “برجام” چیزی بیش از عاملی مسدود کننده در برابر سیاست‌های هسته‌ای ماجراجویانه رژیم ولایی نمی‌توانسته باشد. “برجام” راه‌حل سیاسی و بین‌المللی‌ای موقت در رفع بحران بوده است که سران “نظام” و در رأس آن خامنه‌ای برای مدیریت کردن برخی از مشکل‌های اقتصادی و به‌خاطر سرازیر شدن سرمایه‌های کلان خارجی به آن امید بسته بودند و هنوز هم امیدوارند. “برجام” توانایی و نیروی بالقوهٔ به‌وجود آورندهٔ دگرگونی‌های بنیادی در اقتصاد ملی و به‌ویژه در وضعیت معیشت توده‌ها را هیچ‌گاه نداشته و نخواهد داشت. با توجه به شرایط خطیر کنونی، برای برون‌رفت میهن از این وضعیت بحرانی و فروپاشی اقتصاد ملی و همین‌طور به‌منظور جلوگیری از ناامنی و دست‌اندازی به حاکمیت ملی و تخریب آن از جانب محفل‌های امپریالیستی و متحدان آن در منطقه، تنها راه به‌جلو، حذفِ کامل حاکمیت مطلق ولایت فقیه و تغییر جهت اساسی در اقتصاد کلان کشور با ایست کامل برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی است.
با درنظر داشتن وضعیت کشورمان  بر چهار اصل بنیادی برای برون‌رفت از وضعیت کنونی می بایت تأکید کرد: ۱- هیچ‌یک از طبقه‌ها و قشرهای اجتماعی و به‌تبع آن هیچ‌یک از نیروی‌های سیاسیِ مطرح در شرایط حاضر توان به‌وجود آوردن تغییر در توازن نیرو به ضد دیکتاتوری حاکم را ندارد؛بنابر این ب نیروهای مترقی و آزادیخواه باید به نیاز های زمان پاسخ مثبت داده و دست در دست هم با برنامه برای نجات جامعه عمل کنند. ۲- زیرا در نبود جبهه‌ای وسیع که بتواند برآیند نیروها را بر نقطه‌های آسیب‌پذیر رژیم متمرکز کند، توازن نیرو بر ضد دیکتاتوری حاکم را نمی‌توان تغییر داد؛ ۳- در نبود “برنامۀ حداقل مبارزاتی”‌ای که بتواند اعتماد مردم را به بدیلی دیگر و در‌عین‌حال در دسترس جلب کند، این حکومت به‌رغم بحران هایی که با آن رو به روست می‌تواند با اعمال سرکوب به حیاتش ادامه دهد و راه دگرگونی‌های بنیادین را سد کند؛ ۴- تجربه همچنین نشان داده که پی‌ریزی و تلاش برای قوام یافتن چنان جبهه‌ای وسیع و مؤثر از طریق سمت‌گیری با جریان‌های سیاسی‌ای بی‌ثبات یا با نظریه‌هایی راست‌گرایانه یا ناسیونالیستی افراطی‌ای که ارتباطی نمی‌توانند با توده‌ها و با واقعیت‌های جامعه برقرار کنند، ممکن نبوده، نیست، و نخواهد بود.
استفاده از تجارب  کشور های گوناگون در این راستا و موفقیت آنان در امر مبارزه حائز اهمیت است!

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا