زنان

جبر ازدواج

سیاست‌گذاری‌های جدید دولتی تلاش‌ می‌کنند شرایط «جبر ازدواج» برای دختران را از طریق محدودیت‌ها ایجاد کنند. محدودیت‌هایی که تنها نقش دارای اعتبار اجتماعی را به نقش‌های مادری و همسری تقلیل می‌دهد و از عهده‌دار شدن نقش‌های اجتماعی دیگر، به‌خصوص نقش اقتصادی ممانعت می‌کنند را می‌توان در این راستا در نظر گرفت.

دکتر شهلا اعزازی

در دورانی نه چندان دور- در یک جامعه پیش صنعتی-  ازدواج دو نفر پیوندی سیاسی، تجاری و یا اقتصادی میان دو خانواده بود و تمایل افراد به ازدواج مطرح نبود. ازدواج‌های سیاسی میان طبقات بالای جامعه – دربار و اشراف- رایج بود و برای ثروتمندان نیز ازدواج تحکیم کننده منافع اجتماعی و اقتصادی بود. مسایل اخلاقی، اعتبار اجتماعی، سلامت جسمانی و توانایی فرزندآوری و سلامتی خانواده‌ها از معیارهای مهم همسرگزینی در میان مردم عادی بود. به طور کلی می‌توان، از ازدواج بر اساس «تبار و مایملک» نام برد، زیرا گذشته از ثروت، تبار خوب سبب تولد فرزندان خوب می‌شد. همسرگزینی برای هرکس و از هر قشر و طبقه‌ای بر اساس منطق بود نه احساسات.

در جامعه‌ای که فردیت معنا نداشت، علایق فردی نیز ارزشی نداشت، بنابراین دلیل ازدواج بیشتر جبر اجتماعی بود تا تمایل و انتخاب فردی. برای دختران ازدواج مرحله گذر و ارتقا از نقش دختر مجرد به کدبانوی منزل بود. در جامعه‌ای که نقش‌های اجتماعی محدودی برای زنان مجرد وجود داشت، ازدواج تنها راه ارتقای پایگاه اجتماعی بود. هر چند زنان جوان پس از ازدواج زیر سلطه مادرشوهر قرار می‌گرفتند اما با افزایش تعداد فرزندان و مرگ مادرشوهر به پایگاه اجتماعی بالای کدبانوی خانه ارتقا می‌یافتند. مردان نیز مجبور به ازدواج بودند. اداره واحد خانواده بدون همکاری زن که بخشی از کارها را بر عهده گیرد امکان نداشت، مرد مجرد پس از ازدواج به مرد صاحب خانواده تبدیل می‌شد که جایگاه بالاتری از مرد عزب داشت و در عین حال پس از ازدواج دارای فرزندانی می‌شد که هم در اداره امور به او کمک می‌کردند و هم به عنوان ورثه از نام و دارایی خانوادگی حفاظت می‌کردند.

با شکل‌گیری جوامع صنعتی و ایجاد تغییرات اجتماعی به‌تدریج شرایط زندگی خانواده‌ها و هم‌چنین شیوه همسرگزینی متحول شد و کم‌کم احساسات و تمایل فردی به عامل اصلی برای ازدواج تبدیل شد. با صنعتی شدن و افزایش شاغلان مزدبگیر، تحول مهمی در همسرگزینی نیز رخ داد. در این دوران انتخاب و تمایل فردی اهمیت بیشتری یافت و دیگر ازدواج به معنای اتحاد سیاسی یا تجاری میان خانواده‌ها نبود. ایجاد فرصت‌های شغلی برای زنان نیز بسیار مهم بود. زیرا در دوران پیشاصنعتی زنان تنها می‌توانستند در مشاغل پایین جامعه کار کنند اما تغییرات اجتماعی فرصت اشتغال، به ویژه در مشاغل خدماتی با اعتبار نسبی اجتماعی و درآمد مشخص را برای زنان فراهم کرد.

اگر در گذشته برای دختران ایرانی جبر ازدواج – همسر اول یا دوم شدن و..- وجود داشت، اما اکنون معنا و مفهوم دیگری یافته است. امروزه، ازدواج تنها راه کسب نقش اجتماعی معتبر  نیست، بلکه در کنار سایر نقش‌های اجتماعی  و فرصت‌هایی قرار می‌گیرد که برای دختران فراهم شده است. دختران و زنان امروزی می‌توانند فارغ از نقش همسری در حوزه‌های مختلف هنری، ورزشی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و.. نقش‌آفرین باشند. با افزایش فرصت‌های شغلی برای زنان، نه تنها ازدواج دیگر کارکرد زیر سایه اقتصادی یک مرد بودن را از دست داده بلکه زنان با پذیرش نقش‌های اقتصادی سهم مهمی در اقتصاد خانواده ایفا می‌کنند. امروزه ازدواج، در میان درصدی از مردم براساس تمایل فردی و داشتن همراه و همسر و شریک زندگی معنا می‌یابد و با توجه به تحولات اجتماعی چنین انتخابی ضروری است.

سیاست‌گذاری‌های جدید دولتی تلاش‌ می‌کنند شرایط «جبر ازدواج» برای دختران را از طریق محدودیت‌ها ایجاد کنند. محدودیت‌هایی که تنها نقش دارای اعتبار اجتماعی را به نقش‌های مادری و همسری تقلیل می‌دهد و از عهده‌دار شدن نقش‌های اجتماعی دیگر، به‌خصوص نقش اقتصادی ممانعت می‌کنند را می‌توان در این راستا در نظر گرفت.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا