اخبار

اعتراف به قتل و ایجاد رعب‌ و وحشت

وقتی حکومتی به بن‌بست سیاسی و اقتصادی می‌رسد، تحمل هیچ‌گونه مبارزهٔ مدنی را ندارد. با تصور سرکوب و ایجاد بحران، چنین می‌پندارد که می‌تواند افکار عمومی را از مشکلات اصلی منحرف ساخته و چند صباحی بر عمر خود بیفزایید. عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، با تاکید بر اینکه کسانی نیاز به ارشاد دارند که امنیت مردم و کشور را به خطر می‌اندازند نه مردم؛ به عملکرد گشت ارشاد اعتراض کرد و گفت:” اینکه نمی‌شود هر کس در خیابان دست زن و بچه مردم را بگیرد و ببرد سوار ون کند و بگوید ارشادش می‌کنیم.”…

به گزارش اعتماد، جلیل رحیمی‌جهان‌آبادی تاکید کرد: ارشاد کسی نیاز دارد که اختلاس‌ها را می‌بیند و اقدامی نمی‌کند. ارشاد کسی نیاز دارد که حقوق آشکار ملت را به اسم اسلام تضییع می‌کند. ارشاد کسی نیاز دارد  که حیثیت ایران در جهان را لکه‌دار کرده است. آن کسی نیاز به ارشاد دارد که در حال سیاه کردن چهره کشور در جهان است و آن را به عنوان نظام ضد حقوق بشری معرفی می‌کند. این افراد نیاز به ارشاد دارند نه مردمی که در کوچه و خیابان همراه خانواده قدم می‌زنند.
جهان آبادی با بیان اینکه مگر این کشور کشوری است که هر کسی را هر جایش دیدید که حجاب او براساس استاندارد شما نبود باید دستش را بگیرید ببرید داخل ون و بعد ببرید داخل مرکز پلیس گفت: “اسم این امنیت اجتماعی و کشورداری و حکومت‌داری نیست. کجای جهان چنین رفتاری وجود دارد؟ شما یک کشور را جز طالبان به من نشان بدهید که این رفتار را با شهروند خود انجام می‌دهد.”
یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های اجتماعی بنیادگرایی اسلامی یا اسلام سیاسی، تبعیض جنسیتی و تلاش سازمان‌یافته و نهادینه‌شده برای پایمال کردن ابتدایی‌ترین حقوق و آزادی‌های دمکراتیک مردم، به‌ویژه زنان، با توسل به تعبیرهای مشخصی از احکام دین اسلام است. نیروهای حامل این تفکر، به‌ویژه در کشورهایی که حکومت را به‌دست گرفته‌اند، کارنامهٔ سیاهی از تاریک‌اندیشی و صدور و اجرای احکام ضدّانسانی و واپس‌گرایانه دارند. علاوه بر کارنامهٔ سیاه اخوان‌المسلمین در مصر یا نیروهایی مانند داعش و القاعده در خاورمیانه، دو نمونهٔ بارز عملکرد حاکمیت اسلام سیاسی در رژیم ولایی جمهوری اسلامی ایران و در افغانستان تحت سیطرهٔ طالبان جلوی چشم ما است: تجربه‌هایی دردناک و خونین از حکومت‌هایی قرون وسطایی بر پایهٔ دخالت دادن دین در حکومت و اِعمال خشونت و کنترل دینی بر همهٔ جنبه‌های شخصی و اجتماعی توده‌ها ”زیر سایهٔ نمایندهٔ خدا بر زمین»! از حبس و کشتار دگراندیشان گرفته تا نقض خشن حقوق انسانی زنان و شهروندان درجه دو دانستن آنها، و تلاش مستمر برای راندن و محدود کردن زنان به چهاردیواری خانه‌ها، در کارنامهٔ چنین حکومت‌هایی دیده می‌شود.
هدف اسلام سیاسی یا همان بنیادگرایی اسلامی، با وجود برخی تفاوت‌ها در جریان‌های گوناگون آن، اصولاً استقرار حکومتی است بر پایهٔ اِعمال قوانین قرون وسطایی، بی‌اعتنایی به عدالت اجتماعی واقعی، اعتقاد به نوعی عدالت ”صدقه‌یی»، مخالفت با دمکراسی، اِعمال خشونت بی‌رویّه، شکنجه، اعتراف‌گیری، خدعه و ترویج خرافات، و سرکوب اندیشه‌های متفاوت، و در رأس همهٔ آنها، زن‌ستیزی و تلاش سازمان‌یافته برای سرکوب کردن حقوق و آزادی‌های زنان. نمونهٔ بارز چنین حکومتی را در کشور خودمان می‌بینیم که سلطهٔ اسلام سیاسی در آن، روندی فاجعه‌آفرین را پیش برد که متأسفانه همچنان ادامه دارد.
تنها راه رهایی و نجات کشور از یوغ  حکومت اسلامی، کنار گذاشتن کامل رژیم “ولایت فقیه” از نظام سیاسی کشور است آنگاه می‌توان راه را به‌هدف انجام تحول‌هایی بنیادین، پایدار، و دموکراتیک در کشور گشود. خوشبختانه امروزه اکثر قریب‌‌به‌اتفاق مردم ایران به‌خوبی به این واقعیت آگاه‌اند و برچیدن بساط این رژیم دیکتاتوری دینی را خواهان‌اند. بی تردید، با اتحاد عمل همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه در جبهۀ واحد ضد دیکتاتوری می‌توان این خواست مردم ایران را امکان‌پذیر کرد.

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا