فرهنگی

لعنت بر من که نویسنده کودکانم

لعنت بر من که نویسنده کودکانم، که نویسنده کودکان و نوجوانان این سرزمینم، که باید این لحظه‌های فجیع را بنویسم ولی نمی‌نویسم، نمی‌توانم بنویسم. قلمم خشک شده، به خشکی خارخاسکی نفرت‌انگیز در برهوت.

فریدون عموزاده خلیلی: لعنت بر من که نویسنده کودکانم، که نویسنده کودکان و نوجوانان این سرزمینم، که باید این لحظه‌های فجیع را بنویسم ولی نمی‌نویسم، نمی‌توانم بنویسم. قلمم خشک شده، به خشکی خارخاسکی نفرت‌انگیز در برهوت.

لعنت بر من که مثلاً نویسنده کودک و نوجوانم و نمی‌توانم داستان پر از آبِ چشم تو را بنویسم دختر دانش‌آموز وطنم، پسر محصل میهنم. داستان حس‌های آن لحظه‌ات را که درِ مدرسه‌تان باز می‌شود و مردانی که نه چهره‌شان معلوم است نه اهلیت‌شان، وارد مدرسه می‌شوند…

لعنت بر من که نویسنده کودکانم و نمی‌توانم از لحظه‌ای بنویسم که تو را صدا زدند و تو اول به چشمان ترس‌خورده اما همدل همکلاسی‌هایت نگاه کردی و بعد به چشم‌های شرم‌زده معلمت که نگاهش را از تو می‌دزدید…

تو هم دیگر به چیزی نیندیش فرزندم! بگذار آن وزیر بی‌خبر برای درمان تو- که اجتماعی‌ترین شعار دوران، زن، زندگی، آزادی را سر داده‌ای- اتاق روانشناسی و کانون اصلاح و تربیت را تجویز کند تا مبادا به شخصیتی ضداجتماعی بدل شوی!

فرزند نازنین اندوه‌زده‌ام، ایمان دارم روزی تو و دوستانت مدرسه‌ای خواهید ساخت سرشار از امید، زندگی، زیبایی، دانایی و مهربانی. مدرسه‌ای که من، این وزیر و هم‌نسلان من هرگز نتوانستیم برایتان بسازیم… آن روز دور نیست…/هم میهن

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا