فرهنگی

زهی طریقت و ملت

“خشونت” لگام گسیخته حکومت، منجر به جان باختن پیوسته شهروندان و برپایی آیین سوگواری برای آنان شده و طنز تلخ ماجرا این جاست که عده‌ای معترضان را مخاطب حملات خود قرار داده و به آنان نهیب میزنند که: “چرخه خشونت را متوقف کنید.” اما چند سوالی که در مواجهه با پند و اندرزهای مدعیان “عدم خشونت” به ذهن متبادر می‌شود را مرور می‌کنیم. نخست این که آیا برای شکستن “چرخه خشونت” باید دستگاه مولد خشونت را از بین برد و یا قربانیانش را به کنار آمدن با آن دعوت کرد؟……

در ایران، جنبشی انقلابی علیه «خشونتِ» نهادینه‌شده جمهوری اسلامی در جریان است. این جنبش در اعتراض به «خشونت» گشت ارشاد و قتل حکومتی مهسا امینی آغاز شد. «خشونت» لگام گسیخته حکومت، منجر به کشته شدن پیوسته شهروندان و برپایی آیین سوگواری برای آنان شده و به همین واسطه اعتراضات و مناسبت های یادبود را مستمر پیوند می‌دهد. «خشونت» عریان و پنهان دستگاه سرکوب و گستردگی ابعادش، مایه برانگیخته شدن خشم و تعجب تمام ناظران بین‌المللی نیز شده است.

جملات بالا وصف تلطیف شده‌ای از شرایط واقعی ایران است. در این وضعیت انتظار معقول این است که هر انسان دارای حداقلی از ملاحظات اخلاقی، به کمک این دردمندان بشتابد و خاتمه چنین ستمی را خواستار باشد. اما طنز تلخ ماجرا این جاست که عده‌ای معترضین را مخاطب حملات خود قرار داده و به آنان نهیب میزنند که: «چرخه خشونت را متوقف کنید.»

از یک منظر شاید ورود به چنین جدلی از پایه غلط باشد. چرا که احتمالا در فضایی با این وضوحِ خیره‌کننده، بیان چنین توصیه‌ای خطاب به مردم معترض، با نیت صادقانه همخوانی ندارد. اما نگارنده با این فرض که عده‌ای نیز در میان این افراد با ساده‌دلی چنین مباحثی را مطرح می‌کنند، مطالبی را عنوان می‌کند.

نگارنده که خود از حامیان «خشونت‌پرهیزی» است، مدت‌ها قبل، در تقبیح خشونت و در جهت پرهیز از خشم، در کانال «مجمع دیوانگان» یادداشتی را با عنوان «دام هفتم» منتشر کرده‌بود. اما موضوع از این قرار است که در آن مطلب انگشت اتهام به سمت یک جرثومه بود: حکومت جمهوری اسلامی. این حکومت است که باید هم به عنوان عامل خشونت و هم به عنوان باعث و بانی غلتیدن احتمالی جامعه در چاه خشونت‌ورزی محکوم شود. حال آنکه در گفتمان گروهی که امروز در زیر پرچم خشونت‌ستیزی با شهروندان می‌ستیزند چنین عنصری غایب است.

در ثانی، نگارنده در آن مطلب با اشاره به فیلم «هفت» جامعه را از حرکت به سمت انتقام بیم داده‌بود. آنچه امروز در خیابان‌های ایران در حال وقوع است، نه انتقام جویی پس از پیروزی، بلکه مقاومت در مقابل سرکوب‌گران و در تندترین حالت، بازگرداندن خشونت حکومت به سمت خودش برای تسلیم و واگذاری کشور به مردم است.

پیداست که مخاطبان فرضی این بحث تنها آن عده از مدعیان هستند که خود سابقه خشونت‌ورزی را در کارنامه‌شان ندارند. وگرنه گروه دیگر که باید بابت اعمال ننگین‌شان سری افکنده داشته باشند اما همواره زبانی دراز دارند از دایره هر گفتگویی بیرون‌اند.

و اما چند سوالی که در مواجهه با پند و اندرزهای مدعیان «عدم خشونت» به ذهن متبادر می‌شود را مرور می‌کنیم.

نخست این که آیا برای شکستن «چرخه خشونت» باید دستگاه مولد خشونت را از بین برد و یا قربانیانش را به کنار آمدن با آن دعوت کرد؟ دوم این که آیا اساسا هر نوع و هر درجه‌ای از خشونت با هر نیتی محکوم است؟ برای مثال اگر قاتلی بخواهد با سلاحی سهمگین در یک آن هزاران انسان را بکشد و ما بتوانیم با فشردن دکمه‌ای موجب فلج‌شدن دست او شده و مانع این کار شویم، این عمل که طبیعتاً خشونت‌آمیز است و نه نوازش‌گرانه، مجاز است یا محکوم؟ سوال دیگر این که آیا خشونت فرد و یا مجموعه جانی و تبهکار و خشونت قربانی یا قربانیان به یک میزان محکوم است؟ و اما سوال آخر این که آیا صاحبان پند و اندرزهای «ضد خشونت» که مدام به جنبش‌های خشونت‌پرهیز تاریخ ارجاع می‌دهند، از این روایات فقط تا اینجایش را یاد گرفته‌اند و نمی‌دانند که رهبران این جنبش‌ها مبارزانی خستگی‌ناپذیر در برابر حاکمان بوده‌اند و در صف نخست مبارزه می‌ایستادند و شعار پرهیز از خشونت را هم‌صدا با مردم سرمی‌داده‌اند و نه حاکمان؟

این‌ها سوالاتی است که ارزش اندیشیدن دارد اگر مدعیان، به قول قدما «دمل بر قفا نداشته باشند» یا به قول امروزی‌ها «ریگی به کفش‌شان نباشد». ضمن اینکه آنچه تا به امروز در عالم واقع رخ داده، از «عمامه‌پرانی» گرفته، که بیشتر نمادین اما برخواسته از غیظ و نفرت اجتماعی است، تا فحاشی، که در کشورهای دموکراتیک امری عادی است و از پهنه خیابان گرفته تا در آثار هنری مدام سیاستمداران‌شان را به آن می‌نوازند، تا شدیدترین مورد ضرب و شتم نیروهای سرکوب‌گر رژیم توسط معترضین، در مقابل رفتارهای خشن بروز یافته در مدنی‌ترین جنبش‌های انقلابی تاریخ هم کم‌رنگ‌تر بوده‌است. بیراه نیست اگر ادعا کنیم که تا به این لحظه، همچنان با خشونت‌پرهیزترین جنبش انقلابی تاریخ ایران مواجه‌ایم. جنبشی که هم در معرض وحشتناک‌ترین و چند لایه‌ترین سرکوب‌ها قرار دارد و هم مدعیان «عدم خشونت» چنگ به رشته‌های اعصابش می‌زنند.

*عنوان یادداشت کنایه‌ای است بر گرفته از شعر حافظ:

ریا حلال شمارند و جام باده حرام

زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش

ایمان آقایاری
کانال مجمع دیوانگان

۲۵ آبان ۱۴۰۱

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا