زنانویدئو

کمندِ دختری‌ات

ما گنجشکانِ عصرِ جنگ و جیره‌بندی در این نوانما به روشنی می‌بینیم که ایدۀ «با رویشِ ناگزیرِ جوانه چه می‌کنید؟» چگونه تعبیر شده است. ما اینک تحقّقِ تخیّلِ شفیعی‌کدکنیِ شاعر را به نظاره نشسته‌ایم که: «عاقبت آن صبح خواهد رُست / عاقبت آن سرو / سبزاسبز خواهد گشت و بالابال / نَز میانِ دفترِ فرتوتِ ما / اما / از میانِ دفترِ نقاشیِ اطفال».

 

سعید رضادوست

«بی‌گناه» را بازخوانی می‌کنند: فاطمه، کیمیا و نیکو. ترانه را، پیش‌تر، علیرضا قربانی برای سریالی با همین نام در شبکۀ خانگی خوانده است. دخترکان آستانه‌نشین‌اند. «آستانه» پیشگاه است و نقطۀ آغاز یک عمل. ما نیز همه نه‌تنها در آستانۀ نقطه‌ای تاریخی بلکه در آستانۀ تاریخ ایستاده‌ایم. تاریخ به پیش و پس از ما تقسیم خواهد شد. به قولِ بیدل «ز بعدِ ما نه غزل نی قصیده می‌مانَد» و به تعبیرِ اَخوان «ما راویانِ قصه‌های رفته از یادیم». اما گفتنی‌ها در این بازخوانی نهفته است. از بم‌خوانیِ گوش‌نوازِ نخستین خواننده که «من ساکتِ قبل از فریاد» را ساز می‌کند تا اوج‌خوانیِ دلربای فرازِ «باید که شبی برسی به قرارم»، پیداست که چگونه کودکانِ ایران در تاریکخانۀ تاریخ، روشنایی و راهِ برافروختنِ چراغِ فرزانگی را آموخته اند.

افسانه‌واره‌هایی در روزگامان نسبت به «ما»ی ایرانی رواج پیدا کرده است. تکرارِ این افسانه‌واره‌ها موجب شده است بیشترمان به درستی و راستی‌شان باور بیاوریم. باورمان شده است که «مردمِ ایران کتاب نمی‌خوانند» و «ایرانیان حافظۀ تاریخی ندارند» و «موسیقیِ ایرانی از دست رفته است و رغبتی به آن نیست». قبیله‌ای از این قبیل گزاره‌ها را می‌توان در هر کوی و برزنی خواند و شنید. اما برای نادرستیِ هرکدام از این گزاره‌ها می‌توان دلایل و نشانه¬هایی فراوان برشمرد. نمونۀ نقضِ «بی‌رغبتی به موسیقی ایرانی» را می‌توان در همین نوانمای نغزِ اخیر به تماشا نشست. نوراهانی که پیداست مدت‌ها در برِ آموزگارانی درست‌خوان و درست‌دان زانو زده‌اند و به تواناییِ اجرایی گوش‌نواز رسیده‌اند. این مشت، نمونۀ خروار است.

اما این نوانما برای منِ متولدِ نیمۀ دهۀ شصتِ خورشیدی، نمونۀ بارور شدنِ آرمان‌هایی است که برای تحقق‌شان روزگارمان به سوزگار بدل شد. نیمۀ خاموشی که بی‌چهره و صدا نگاهش داشته بودند، صدا و چهرۀ خویش را بازیافته و از «پرده‌نشینِ سخنگو» بدل به «شاهدِ بازاری» شده است. ما گنجشکانِ عصرِ جنگ و جیره‌بندی در این نوانما به روشنی می‌بینیم که ایدۀ «با رویشِ ناگزیرِ جوانه چه می‌کنید؟» چگونه تعبیر شده است. ما اینک تحقّقِ تخیّلِ شفیعی‌کدکنیِ شاعر را به نظاره نشسته‌ایم که: «عاقبت آن صبح خواهد رُست / عاقبت آن سرو / سبزاسبز خواهد گشت و بالابال / نَز میانِ دفترِ فرتوتِ ما / اما / از میانِ دفترِ نقاشیِ اطفال».

موجِ اقیانوسِ آرامِ آزادی را در آبشارِ گیسوانِ همین دخترکِ آوازه‌خوان می‌توان دید. موجِ این دریا، خشکیده‌ترین کویرِ کورِ تمامیت‌خواهی را نیز سبز خواهد کرد. این نگاه‌های نجیب، فشردۀ نگاهِ تمامِ زنان و مردانِ ایران ماست. این قاب، آیینه‌ای برای صداهاست. ماییم و موجِ سودا…/کلمه

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا