از هر دری سخنی

بالاتر از سیاهی رنگی هست!؟

جشنواره بزرگ فوتبال آسیا در کویرِ چشم نواز آن سوی خلیج فارس کلید خورده و نگاه بسیاری به کارزارهای صعب و سخت دوحه دوخته شده است.اینجا در خانه پدری اما فوتبال،تیم ملی،قلعه نویی،طارمی و سردار بسانِ گذشته شوق و ذوق چندانی به بطن جامعه ایرانی تزریق نمی کنند  و تهییج رسانه ملی نیز نتوانسته این هیمه دانِ سرد را کمی تا قسمتی گرم کند.

در چرایی این اتفاق می توان نوشت در هنگامه ای که مصایب اقتصادی امانِ مردم را بریده و ابرشهرِ فسرده از فرط بی حوصلگی، گلخنده ای بر لبانش نمی نشیند نباید توقع داشت فوتبال مرهمی بر زخم های عمیق و ناسور بگذارد و به کرختی،ملال و بی حسی پایان دهد. چهار سال پیش قیمت تقریبی مسکن در پایتخت متری هشت میلیون تومان بود، اما حالا به متری هشتاد میلیون تومان رسیده و دیگر نمی توان آشیانه ای به وسعت قوطی کبریت را حتی در ذهن ترسیم کرد و با وهم و ظَن،به زندگی در آپارتمانی چهل متری دلخوش کرد!

باور کنید چهار سال پیش گوشت کیلویی هفتصد هزار تومان نبود و می شد هفته ای یکبار لااقل سراغ قورمه سبزی با گوشت را در سفره ها گرفت، حالا اما دست ها کوتاه تر و حسرت ها بلندتر شده است. چهار سال پیش اگر سر و کار یک فرد به تراپیست می افتاد با ساعتی سیصد هزار تومان روح و روانِ زنگ زده به ضرب گفتاردرمانی صیقل می یافت، اما حالا همان روانپزشک برای شصت دقیقه مشاوره سه میلیون تومان مقطوع طلب می کند تا باور کنیم اینجا بی مایه فطیر است.تا بپذیریم بالاتر از سیاهی رنگی است که سراغ آن را باید در چشمانِ کم سویِ مردمان این شهر و این دیار گرفت. ضریب گرانی، افسردگی، بیکاری، طلاق و… هر روز بیشتر از دیروز می شود و تورم پنجاه درصدی به کابوس روزانه شهروندان بدل شده است. شهروندانی که در تعلیق ماندن و رفتن از این خاک، خطر سقوط به زیر خط فقر بر روح و جسمشان سمباده می کشد و با حقوق هفت میلیون تومانی مثل فنجانی لب شکسته به فروچکیدن می اندیشند. بی تعارف تعب و رنج این روزها سراغ بسیاری  را گرفته و خستگی در ترافیک سهمگین رابطه ای مریی و مبرهن با اتمسفر غرقه در گرد و خاک و دود و سرب دارد.

در چنین عرصاتی لابد نباید انتظار داشت فوتبال این لعبت قدیمی، در قامت فرشته نجات وارد معرکه گردد و با تماشای کارناوال بزرگ قاره شادی راهی به مردمک چشم ها پیدا کند و نشاط جمعی، نضج گرفته و این زورق توفان زده لختی پهلو بگیرد. توپ چرمی که روزگاری غم ها را هاشور می زد و به دستاویزی برای نوازش سایه های بی نشان مبدل می شد، حالا در این جغرافیا، کارکرد خویش را از دست داده و نمی تواند حتی نُک بزند به احوالات من، ما،شما و ایشان و مانع ریخت و پاش کابوس ها گردد و از غلظت این شب های کدر بکاهد. کاش می شد به سیاق سال های نه چندان دور، با نود دقیقه ای چشم نواز از سوی یوزهای وطن غصه ها را دود کرد،کمی ریسه رفت و قاب چشم ها را آکنده از شور و شادی و شبنم کرد. کاش ستاره هایی که به لطف حواله اتومبیل و آپشن های جذاب جامه سفید تیم ملی را بر تن پرو می کنند، کمی به خاطر ملت جان می دادند و به عشق بیرق سه رنگ بی فیس و بی افاده سرهایشان را مقابل توپ  می گذاشتند. کاش در روزهای بی لبخند و بی لالایی، دلخوشی های ما از دنیا همین فوتبال ترحم برانگیز بود و شور نبردهای دوحه آمالمان را فروزان می کرد. کاش فوتبال همان معجز کهنه بود.کاش…

همدلی ـ دکتر امید مافی (پژوهشگر)

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا