دیدگاه‌ها

چشم‌ها دروغ نمی‌گویند!

اما نمی‌دانیم چرا راهبرمان، خود هزار دروغ می‌گفت و هرگز توبه نمی‌کرد!

ما شب‌ها که در آب، و از دور نهنگ می‌دیدیم، با چشم‌های خودمان

می‌گفت شبح دیده‌ایم، خیالاتی شده‌ایم

ما نمی‌خوردیم، او می‌خورد

ما دعا می‌کردیم، او نمی‌کرد

ما راست می‌گفتیم او نمی‌گفت!

رحیم قمیشی

تاریک بود، آنقدر که جایی را نمی‌دیدیم

از زندگی شکایت داشتیم و حق داشتیم

ما خواهان بهتر از این‌ها بودیم، خیلی بهتر

خورشیدمان خورشید دیگران بود

باران‌مان باران دیگران

و خاک‌مان چون همگان

محصول‌مان اما همان نبود که باید!

 

گفتند بنشینید بر این قایق

چشم باز کنید در سرزمینی پیاده خواهید شد، آکنده از عدل و داد

مهربانی و صفا

و محصولات فراوان از آسمان و زمین!

آنجا تن رنجورتان نمی‌سوزد، شلاق نمی‌خورید و مردمان دنیا به حال‌تان غبطه خواهند خورد!

نشستیم بر قایق و به بازماندگان خندیدیم، آنها که نیامدند.

دیگر چه می‌خواهید؟!

عدل و داد، مهر و صفا، و محصول فراوان

 

شب‌های ترسناک “سکانی” دلگرم‌مان می‌کرد

هزاران سال است مسافر برده‌ایم آنجا

همه خندانند و شاد

و ما را هزار هزار دعا می‌کنند

گفتیم نهنگ و کوسه در راه نیست؟

می‌گفت نه حتی یکی!

شبانه وادارمان می‌کرد از گناهان ناکرده استغفار کنیم، تا آسمان به ما خشم نگیرد

می‌گفت آنجا تنها صادقان و گریه کنندگان را راه می‌دهند!

اما نمی‌دانیم چرا راهبرمان، خود هزار دروغ می‌گفت و هرگز توبه نمی‌کرد!

ما شب‌ها که در آب، و از دور نهنگ می‌دیدیم، با چشم‌های خودمان

می‌گفت شبح دیده‌ایم، خیالاتی شده‌ایم

ما نمی‌خوردیم، او می‌خورد

ما دعا می‌کردیم، او نمی‌کرد

ما راست می‌گفتیم او نمی‌گفت!

 

دیشب که همه خواب بودند، من دیدم نهنگ بزرگی آمد کنار قایق‌مان، و نهنگ‌ها بودند پشت سرش، قایقران ما نترسید!

حتی نوازششان کرد.

من با چشم خودم دیدم! شبح نبودند

و او اشاره ای به آنها داد، تا رفتند!

صبح به همراهان گفتم، دیدم همه می‌دانند، این کار هر شب سکانی بوده!

همه ترسیدیم

نکند ما طعمۀ نهنگ‌هاییم

نکند از سرزمین موعود خبری نیست

نکند قایقران خود نهنگی است

به لباس سکانی!

 

“یکی به من بگوید کدام مرجع تقلیدی به زمین‌خواری امام جمعه پایتخت اعتراض کرد؟

یکی بگوید کدام قاضی احضارش کرد؟

بگوید چطور همه می‌دانند، جز آنها که باید!

بگوید نمی‌بینند این همه جوان‌، که خودکشی می‌کنند! نمی‌بینند این سفره‌های خالی را، سرزمین‌های دیگر را!

خورشید ما همان خورشید است

باران ما همان

زمین‌های ما، چرا خشکیده!

 

نه!

ما جایی نمی‌رویم

قایق را برگردان

شما دروغگویید

سرزمینی در انتظار ما نیست

جز نهنگ‌هایی گرسنه

ما خود با چشمان خویش دیدیم

که نهنگ‌ها، همه با قایقران دوست بودند.

 

چشم‌های ما به ما دروغ نمی‌گویند!!

برگرفته از کانال تلگرامی نویسنده

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا