چرخانمقالات

«آری به صلح! نه به ناتو!»

در حال حاضر ۳۲ کشور عضو کامل ناتو هستند که تازه‌ترین آنها- فنلاند و سوئد- در یک سال گذشته به آن پیوستند. کشورهای ‏دیگری نیز از طریق طرح‌هایی مانند به‌اصطلاح «مشارکت برای صلح»، «گفت‌وگوی مدیترانه‌یی»، و «طرح همکاری استانبول» ‏به این شبکهٔ نظامی تجاوزکار کشیده شده‌اند. گسترش ناتو به شرق و تقاضای دیوانه‌وار دولت زلنسکی در اوکراین برای پیوستن به ‏ناتو- که زمینه‌ساز آغاز جنگ کنونی روسیه با اوکراین شد- همچنان در دستور کار است. ‏

هفتهٔ پیش هفتاد و پنجمین سالگرد پایه‌گذاری تشکیلات نظامی-امنیتی «سازمان پیمان اطلس شمالی» یا همان «ناتو» بود. این روزها نظامی‌گرایان و ‏جنگ‌طلبان امروزی، و در پیشاپیش آنها آمریکا، با پرده‌پوشی جنایت‌های گذشته و اکنون ناتو، سه ربع ‏قرن موجودیت این ائتلاف نظامی تجاوزکار را جشن می‌گیرند. هفتاد و پنج سال پیش، در روز ۴ آوریل ۱۹۴۹ (۱۵ فروردین ۱۳۲۸)، نمایندگان دولت‌های آمریکا، کانادا، ‏بریتانیا، فرانسه، لوکزامبورگ، بلژیک، هلند، ایتالیا، پرتغال، دانمارک، ایسلند، و نروژ پیمان اولیهٔ ناتو را امضا کردند. این ‏نخستین معاهدهٔ نظامی بود که توانایی‌ها و امکانات دولت وقت آمریکا را با دیگر دولت‌های امپریالیستی بزرگ در اروپا و ‏متحدانشان در دو طرف اقیانوس اطلس در تشکیلاتی واحد پیوند می‌داد. ناتو در واقع در حکم یکی از ارکان اصلی حفاظت از ‏منافع سرمایه‌داری انحصاری در جهان پس از جنگ جهانی دوم تشکیل شد. شاید بتوان گفت که مهم‌ترین مادهٔ این پیمان نظامی مادهٔ ‏‏۵ آن است. مطابق این ماده، حمله به هر کشور عضو به معنای حمله به همهٔ کشورهای عضو است و همهٔ اعضا می‌توانند دست ‏به حملهٔ متقابل بزنند.‏

یکی از هدف‌های اصلی ناتو از همان روز اول پایه‌گذاری‌اش مهار و تهدید کردن اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی و در هم شکستن هر تلاشی برای رهایی از ‏استعمار یا حرکت در راه ایجاد سوسیالیسم در هر کجای دنیا بود. در ‏واکنش به تشکیل ناتو بود که در ۱۴ مه ۱۹۵۵، یعنی بیشتر از شش سال بعد از پایه‌گذاری ناتو، «پیمان دوستی، همکاری، و کمک متقابل» یا پیمان ورشو میان اتحاد شوروی و دولت‌های ‏سوسیالیستی اروپای شرقی شکل گرفت. ‏

اتحاد جماهیر شوروی در آن سال‌ها بخش بزرگی از امکانات و توانایی‌هایش را صرف بازسازی گسترده پس از جنگ می‌کرد. ‏همچنین، برای شکل‌گیری توافق‌‌های بین‌المللی برای کاهش تسلیحات، منع استفاده از سلاح‌های هسته‌یی، و همزیستی مسالمت‌آمیز ‏کشورهای جهان و حفظ صلح تلاش می‌کرد تا بتواند بازسازی اقتصادی-اجتماعی‌اش را ادامه دهد. با وجود همهٔ اینها، ناتو اتحاد شوروی و دیگر دولت‌های سوسیالیستی اروپای شرقی را ‏تهدیدی برای موجودیت «دموکراسی غربی» می‌دید و مهار سوسیالیسم از هدف‌های اصلی‌اش بود. به‌موازات تلاش نظامی ‏سرمایه‌داری جهانی در تشکیل ناتو، رسانه‌های جمعی قدرت‌های امپریالیستی نیز به کمونیسم‌هراسی دامن می‌زدند و مرتب از حملهٔ قریب‌الوقوع ارتش ‏سرخ سخن می‌گفتند! ‏

در چنین جوّی بود که کشورهای سرمایه‌داری اروپای غربی دست به ائتلاف نظامی زدند، نیروهای امنیتی و ارتش‌هایشان را ‏تقویت کردند، بودجه‌های تحقیق نظامی را افزایش دادند، و میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا شدند. نیروهای نظامی آمریکایی نیز در ‏هر جا که توانستند مستقر شدند. چنین بود که اتحاد جماهیر شوروی به مسابقهٔ تسلیحاتی ناخواسته‌ای کشیده شد که آسیب ‏عمده‌ای به توسعه و رشد اقتصادی‌ و اجتماعی‌اش زد. تولید سلاح‌های هسته‌یی در این مسابقه نیز کل جهان را با تهدید نابودی هسته‌یی ‏جامعهٔ انسانی روبه‌رو کرد.‏

در آن سال‌های پس از جنگ ویرانگر جهانی، در حالی که مردم جهان برای حفظ صلح و برقراری دموکراسی و عدالت اجتماعی پایدار و رهایی از ‏استعمار می‌کوشیدند، امپریالیسم در فکر پایه‌گذاری جهانی بسیار متفاوت بود. ‏

پس از جان‌فشانی‌های عظیم نیروهای ضدفاشیست، و به‌ویژه ارتش سرخ شوروی، سرانجام در روز ۹ مه ۱۹۴۵، فرماندهی عالی ‏آلمان نازی سند تسلیم کامل و بی‌قیدوشرط را در برلین امضا کرد. به‌رغم موضع صریح و منطقی دولت اتحاد شوروی که خواهان توسعهٔ بیشتر ‏روابط دوستانه‌ بین کشورهای درگیر در جنگ «پس از جنگ» بود (در نامهٔ استالین به چرچیل)، دولت‌های سرمایه‌داری علاقه‌ای به ‏برقراری چنین روابط گرم و دوستانه‌ای نداشتند، همان‌طور که امروز هم ندارند. چرچیل روز ۱۲ مه همان سال، یعنی سه روز بعد از تسلیم شدن آلمان ‏نازی، در تلگرافی به هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، نوشت که «پردهٔ آهنینی در سراسر اروپا کشیده شده است» و معلوم ‏نیست که اتحاد شوروی پشت این پرده چه می‌کند و هر آن ممکن است به سوی دریای شمال و سواحل اقیانوس اطلس پیشروی کند!‏

دو سال بعد، در ۱۲ مارس ۱۹۴۷ (۲۱ اسفند ۱۳۲۵)، «دکترین ترومن» اعلام شد و دولت آمریکا اعلام کرد که به همهٔ کشورهای ‏‏«دموکراتیک» مورد تهدید نیروهای اقتدارگرای خارجی یا داخلی کمک سیاسی و نظامی و اقتصادی خواهد کرد. روشن است که ‏منظور ترومن از این «تهدید» همانا دولت شوروی و قدرت مادّی و معنوی سوسیالیسم در جهان بود. او ‏‏«کمونیسم» و اقتدارگرایی را یکسان معرفی می‌کرد و با این توجیه زمینهٔ مداخلهٔ امپریالیسم آمریکا در سراسر جهان را می‌چید.‏

گفتنی است که در دههٔ ۱۹۳۰ (۱۳۱۰)، زمانی که سرمایه‌داری با بحران و کسادی عظیمی روبه‌رو بود، قدرت‌های سرمایه‌داری ‏امیدوار بودند که فاشیسم هیتلری بتواند اندیشه‌ها و آرمان‌های سوسیالیستی و سازمان‌های کارگری و سیاسی طبقهٔ کارگر را در آلمان ‏و دیگر کشورهای اروپایی از بین ببرد. اما چنین نشد. علاوه بر این، در زمان جنگ نیز متفقین غربی امیدوار بودند که ارتش نازی بتواند ‏اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را نابود کند. اما شکست خوردن فاشیسم بر اثر دلاوری‌ها و از جان گذشتگی‌های ارتش سرخ و نیروهای ‏مقاومت کمونیست و ضدفاشیست در اروپا نشان داد که موج عظیم تحول انقلابی که با انقلاب سوسیالیستی اکتبر آغاز شد همچنان ‏ادامه دارد.‏

در دورهٔ جنگ جهانی دوم، سرزمین‌های قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری در اروپا بمباران و ویران شد؛ کسب‌وکارها، صنایع و ‏زیرساخت‌ها نابود شد؛ تجارت بین‌المللی عملاً متوقف شد؛ اقتصادها از هم پاشیده شد و دولت‌ها ورشکسته شدند؛ مردم گرسنه ‏بودند و غذای کافی تولید نمی‌شد. تحول دیگری که هم‌زمان در جریان بود انتقال قدرت سرکردگی امپریالیستی از «استعمار پیر» بریتانیا به ‏امپریالیسم آمریکا بود. آمریکا صدمه‌ای از جنگ ندیده بود و برعکس، در جریان جنگ، با فروش تسلیحات، سود و سرمایه‌ٔ عظیمی انباشته بود. وضع چنان ‏شد که کشورهای اروپای غربی تا پایان جنگ برای ادارهٔ مالی اقتصادشان به آمریکا متکی شدند. البته نیاز متقابل هم وجود داشت. ‏امپریالیسم آمریکا برای تأمین و تضمین سرکردگی‌اش اروپا را زیر بال و پر گرفت، از جمله با به جریان انداختن سرمایه‌های مالی ‏انحصاری در مقیاس گسترده،‌ به‌ویژه در آلمان (و نیز در ژاپن در آسیا)، ولی در مقابل می‌خواست که اروپا دیواری در برابر ‏سوسیالیسم و گسترش آن باشد.‏

در چنین جوّی بود که ناتو شکل گرفت. اتحاد جماهیر شوروی ناتو را به‌درستی پیمانی تهاجمی علیه خودش و دیگر کشورهای ‏سوسیالیستی می‌دانست که در تضاد با منشور سازمان ملل متحد نیز بود. شکل‌گیری ناتو برای حفظ منافع سرمایه‌داری به هر ‏وسیله، از جمله با نظامیگری و جنگ بوده است. تاریخ ۴۲ سال بعدی ناتو همین امر را ثابت کرد. ‏

پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی، فروپاشی دولت‌های سوسیالیستی اروپای شرقی و مرکزی، و انحلال پیمان ورشو و پایان ‏‏«جنگ سرد»، ادامهٔ موجودیت ناتو دیگر دلیلی نداشت. با این حال، ناتو منحل نشد. در سال‌های بعدی، این ابزار سلطهٔ ‏سرمایه‌داری هار نه‌فقط حفظ شد، بلکه تکمیل شد و گسترش یافت و کشورهای بیشتری به آن پیوستند، از جمله کشورهای سوسیالیستی سابق ‏اروپای شرقی، که برای سلطهٔ امپریالیسم جهانی نقش استراتژیک داشتند.‏

چنگ و دندان نشان دادن ناتو با حملهٔ ۷۸ روزهٔ نیروهای آن در بهار ۱۹۹۹ (۱۳۷۸) به یوگسلاوی آغاز شد. کشتار و ویرانی بی‌رحمانهٔ آمریکا ‏و متحدانش روزهای دهشتناکی را به مردم آن کشور تحمیل کرد که پیامدهای آن هنوز هم احساس می‌شود. از روز ۲۴ مارس ‏‏۱۹۹۹ (۴ فروردین ۱۳۸۷)، سرشت و نیّت ارتجاعی‌ترین قدرت نظامی روی زمین و حامیان آن علنی شد. برای نخستین بار، بدون توافق شورای ‏امنیت سازمان ملل متحد، از نیروی نظامی علیه یک کشور مستقل استفاده شد. و این در حالی بود که حتی مادهٔ ۵ پیمان ناتو هم ‏موضوعیت نداشت. اما قدرت‌های امپریالیستی می‌خواستند قدرت‌نمایی کنند. آنها در نبود «اردوگاه سوسیالیستی» حالا خود را ‏یکه‌تاز جهان می‌دیدند. نیروهای نظامی ناتو هارتر از گذشته، بدون «هیچ چکمه‌ای روی زمین» و فقط با اتکا به نیروی هوایی و ‏بمب‌افکن‌های رادارگریز، پیشرفته‌ترین فناوری‌های نظامی، و دیگر سلاح‌های مرگ‌بار دست به تجاوز نظامی لگام‌گسیخته‌ای زدند. ‏در همین جنگ بود که برای نخستین بار از فناوری هدایت ماهواره‌یی موشک استفاده شد. ناتو خودش، قدرتش، و زورگویی‌اش را به رخ جهانیان ‏می‌کشید!‏

همان روزها مایکل سی شورت، ژنرال آمریکایی و فرمانده حملهٔ ناتو به یوگسلاوی، به‌صراحت گفت: «بدون اینکه امکان زندگی عادی را از ‏اکثریت جمعیت بگیریم نمی‌توانیم پیروز شویم. باید آب، غذا، برق، و حتی هوای عادی تنفس را از آنها بگیریم.» تجاوز به ‏یوگسلاوی طلیعهٔ مداخله‌های دهشتناکی بود که بعدها مستقیم و غیرمستقیم در افغانستان، عراق، لیبی، مالی، سوریه، اوکراین، ‏سودان، و غزه رخ داد.‏

در حال حاضر ۳۲ کشور عضو کامل ناتو هستند که تازه‌ترین آنها- فنلاند و سوئد- در یک سال گذشته به آن پیوستند. کشورهای ‏دیگری نیز از طریق طرح‌هایی مانند به‌اصطلاح «مشارکت برای صلح»، «گفت‌وگوی مدیترانه‌یی»، و «طرح همکاری استانبول» ‏به این شبکهٔ نظامی تجاوزکار کشیده شده‌اند. گسترش ناتو به شرق و تقاضای دیوانه‌وار دولت زلنسکی در اوکراین برای پیوستن به ‏ناتو- که زمینه‌ساز آغاز جنگ کنونی روسیه با اوکراین شد- همچنان در دستور کار است. ‏

روشن است که مجتمع‌های صنعتی-نظامی از سودبرندگان اصلی نظامیگری ناتو هستند. دونالد ترامپ در دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش به اعضای ناتو ‏هشدار داد که باید دست‌کم ۲درصد تولید ناخالص ملی‌شان را صرف بودجه‌های نظامی کنند تا بار اصلی هزینه‌های ناتو به دوش آمریکا نباشد و ‏قدرت این ائتلاف نظامی حفظ شود. در حالی که بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری و اعضای ناتو درگیر بحران‌ها یا رکودهای ‏اقتصادی-اجتماعی‌ و تحمیل سیاست‌های ریاضتی به زحمتکشان‌اند، دولت‌های این کشورها بودجهٔ کلانی صرف تهیه و تولید تسلیحات و ‏نرم‌افزارهای پیشرفتهٔ نظامی می‌کنند، از موشک‌ها و هواپیماهای بدون سرنشین (پهپاد) و هواپیماهای جنگنده و بمب افکن‌ها گرفته ‏تا زیردریایی‌ها، سامانه‌های هدایت از دور سلاح‌های کشتار جمعی و سپرهای ضدحمله، دستگاه‌های تجسسی و نظارتی، ‏سامانه‌های امنیت داخلی، و ابزار مقابله با مخالفت‌های توده‌یی.‏

در وب‌سایت ناتو این سازمان چنین تعریف شده است: «جامعه‌ای از متحدانی که ارزش‌های مشترک دموکراسی، آزادی فردی، و ‏حاکمیت قانون آنها را به هم پیوند می‌دهد.» اما در کارنامهٔ سیاه ناتو در ۷۵ سال گذشته و در برنامه‌های امروزی و آتی‌اش چیزی دیده نمی‌شود که نشان ‏دهد ناتو برای حاکمیت قانون و حفظ امنیت مردم تلاش می‌کند. نیروهای صلح‌دوست جهان، که حزب تودهٔ ایران خود را بخشی از آن می‌داند، خواهان انحلال پیمان نظامی تجاوزکار ناتو و ‏همزیستی مسالمت‌آمیز ملت‌ها هستند. باید به جنون ناتو و متحدانش پایان داد. باید فریاد زد: «آری به صلح! نه جنگ! نه به ناتو!»‏

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۲۰۵، ۲۰ فروردین ۱۴۰۳

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا