فرهنگی

ابراهیم یونسی بزرگ مردی با اندیشه هائی سترگ به وسعت ایران

هوشنگ ولی: زندگی پر کشش، جذاب و پر فراز و نشیبش، تاریخ واقعی مردمی است که تاریخ غیر رسمی نام دارد. تاریخی که خاریست بر چشم و دل ارتجاع از همه نوعش، چه شاهی باشد چه شیخی. . ابراهیم یونسی را گوئی تاریخ انتخاب کرده است تا زندگی اش برگ های زرین این دیار باشد.

ابراهیم

در شهر بانه از توابع کردستان، روزگاری که کل ساکنان بانه بیش از پنجاه خانوار نبود، زمانی که مناسبات ارباب رعیتی، خان خانی بر آب و خاک و مردم این دیار یکه تازی میکرد، خان زاده ای که با دختر رعیتی ازدواج کرده، فرزندی نصیبشان میشود و نامش را ابراهیم می نهند. ابراهیم دو سالی بیش ندارد که مادرش را از دست میدهد و از عشق مادری محروم میگردد. ابراهیم به پدر و مادر بزرگ مادریش سپرده میشود. این زوج زحمتکش نوه شان را با دل و جان تحویل گرفته و چند سالی بعد شناسنامه ای برایش میگیرند. تولدش ۱۳۰۵ خورشیدی و فامیلش یونسی ثبت میشود.

ابراهیم یونسی

پدر و مادر بزرگ از دل و جان مایه میگذارند تا ابراهیم کمبود مادر و عشق مادری را احساس نکند. ابراهیم که به درس خواندن علاقمندی زیاد نشان میدهد، سال ۱۳۱۱ خورشیدی برای دوره دبستان در شهر بانه ثبت نامش میکنند. بعد از به پایان رساندن دوره دبستان، در سال ۱۳۱۷ برای دوره اول دبیرستان راهی شهر سقز میشود. سال ۱۳۲۰ خورشیدی است که مدرک سه ساله اول دبیرستان و یا «سیکل» را میگیرد.

سال ۱۳۲۰ سالیست که قوای متفقین به ایران می آیند، حکومت دیکتاتوری پهلوی اول فرو می پاشد، آشفتگی خیلی از مناطق را فرا میگیرد و ابراهیم یونسی هم دو سال از ادامه تحصیل باز میماند. سال ۱۳۲۲ خورشیدی است که ارتش بخشنامه ای صادر میکند و از عشایر میخواهد اگر فرزندانی واجد شرایط دارند میتوانند برای تحصیل در مدارس نظام معرفی کنند. ابراهیم هفده ساله واجد شرایط است؛ به تهران میرود و سال ۱۳۲۲ خورشیدی در دبیرستان نظام، نام نویسی میکند و با پشتکار دوره آموزش را با موفقیت به پایان می رساند و سال ۱۳۲۴ خورشیدی است که به دانشکده افسری راه می یابد و سال ۱۳۲۷ دانشکده افسری را با درجه ستوان دومی ، رشته سوار، به پایان می رساند و در لشکر چهار رضائیه، مشغول خدمت میگردد.

ستوان ابراهیم یونسی

بزرگ شدن در دامان پدر و مادر بزرگی زحمتکش، زاده شدن در کردستان، زادگاه کردهای سلحشور با برگهای زرین مبارزاتی، آغاز جنگ جهانی دوم ، ورود متفقین به ایران، فرو پاشی رژیم پهلوی اول و حکومت ترس و رعب آورش، مساعد گشتن شرایط برای بازیگران واقعی تاریخ، یعنی توده های مردم و آمدنشان از حاشیه به متن، تشکیل مدرنترین و فراگیرترین حزب سیاسی ایران، حزب توده ایران، مبارزات مردم کرد و آذربایجان، رشد و شکوفائی جنبش ملی کردن نفت و دمکراسی خواهی مردم ایران و … چیز های کمی نیستند تا ستوان ابراهیم یونسی چشم به آنها ببندد؛ یونسی که دارنده روحی سرکش است با ذاتی عمیقا انسان دوست، عشقی عمیق به آبادانی مملکت، قلبی پرشور برای بهروزی ندارها و مهری بیکران به کردها و کردستان. ستوان ابراهیم یونسی شیفته بینش اجتماعی، آرمانها و برنامه حزب تودهً ایران میشود و به سازمان نظامی حزب می پیوندد و برگ تازه ئی از زندگی پر ماجرایش را آغاز میکند.

سال ۱۳۲۸ خورشیدی است که ستوان یونسی با یار و همدمش، نیک دختری ارمنی، ازدواج میکند. ثمره این با هم بودن سه دختر و یک پسرمیشود و عشقی و پیوندی که بر تمام ناملایمات، گرفتاریها، دربدریها و خون دل خوردنهای زندگی یونسی، چیره میگردد و پایدار می ماند.

سال ۱۳۲۹ خورشیدی است که به علت حادثه ئی عمدی یا غیر عمدی در پادگان، به پای چپ ستوان یونسی تیری اصابت می کند. پایش را قطع میکنند. از سوی ارتش به آلمان و فرانسه فرستاده میشود تا پای مصنوعی برایش ساخته شود.

جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران و جنبش ملی کردن نفت، بعد از ۱۳۲۰ خورشیدی با فراز و نشیب پیش رفته و مهارش جان به لب ارتجاع آورده است. ارتجاع  داخلی و خارجی بسرکردگی انگلیس و همراهی امریکای تازه نفس، در تدارک ضربه نهائی به جنبش مردمی است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی آغاز میشود و به زیان جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران به پایان میرسد. برخورد کودتاچیان خشن و بیرحم است، بگیر و ببندها غوغا میکند، سازمان نظامی حزب توده ایران لو میرود و گروه گروه افسران توده ای و هوادار گرفتار میشوند.

ستوان ابراهیم یونسی همراه با یازده انسان شریف دیگر از افسران توده ای  دستگیر، شکنجه، بازجوئی و محاکمه نظامی میشوند. سرهنگ عزت اله سیامک، سرهنگ مبشری،سرهنگ عزیزی،سرگرد وزیریان، سروان مدنی، سروان واعط قائمی، سروان شفاء، سروان افراخته، سروان ابراهیم یونسی و شاعر انقلابی، تنها غیر نظامی گروه، مهندس مرتضی کیوان، همگی به اعدام محکوم میگردند.

احمد محمود نویسنده پر آوازه ایران در رمان پر کشش و جذاب «داستان یک شهر» لحظاتی از زندگی ابراهیم یونسی و همقطارانش را با نثری گیرا، شیوا و ساده و با مهارت خاص خودش به قلم کشیده است و ابراهیم یونسی و یاران دلیرش را در این رمان جاودانه کرده است.

شمع جان یاران یونسی را رژیم پهلوی دوم در اوج ناجوانمردی خاموش میکند اما یونسی به علت از دست دادن یک پایش در ارتش، حکم اعدامش یک درجه کاهش می یابد و به زندان ابد تبدیل میشود؛ و ناگهان زندگی یونسی تغییر جهت می یابد. یونسی با غم مرگ یاران در دل، از بازداشتگاه لشکر زرهی به زندان قصر سپرده میشود.

ابراهیم یونسی زندانی زندان قصر

یک سال در بند انفرادی بسر میبرد. به عظمت ظلمی می اندیشد که ارتجاع داخلی و خارجی در حق جنبش مردمی ایران کرده و سدی که در مقابل جنبش مردمی زده شده است. در تنهائی تنهای خود میاندیشد و می اندیشد. هنگامیکه به بند عمومی زندان قصر آورده میشود، همنشین با عاشقان دربندی میشود که اکثرا تحصیل کرده، عده ای از فرنگ برگشته و آشنا به زبانی بیگانه، اکثرا آشنا به علوم سیاسی، اجتماعی، علمی، هنری و …. حضور این جمع فرهیخته، شرایط و فضائی خاص مملو از بوی عطر فرهنگ و هنر بر چهار دیوار زندان غالب گردانیده است. در این فضاست که برگ دیگری از زندگی پر فراز و نشیب ابراهیم یونسی آغاز میشود.

همنشینی با نیکان دربند، بذردنیای زیبای امید را در دل ابراهیم یونسی می افشاند. دست بکار میشود تا زبان انگلیسی را یاد بگیرد. آشنائی اش با زبان فرانسه ، در یادگیری زبان انگلیسی به مددش میاید.

سیاوش کسرائی شاعر سرشناس، هر وقت که برای دیدن برادر زندانی خود، به زندان قصر میآید؛ با ابراهیم یونسی هم دیدار می کند. کسرائی رمان «آرزوهای بزرگ» اثر چارلز دیکنز را برای یونسی میآورد تا بخواندش. یونسی میخواندش. از رمان دیکنز برای کسرائی تعریف و تمجید میکند. کسرائی هم او را تشویق میکند تا آنرا به فارسی برگرداند. یونسی همت می نهد و رمان دیکنز را قسمت به قسمت به فارسی بر میگرداند و به کسرائی می سپرد. سال ۱۳۳۶ خورشیدی است که چارلز دیکنز برای اولین بار با رمان «آرزوهای بزرگ» و به همت ابراهیم یونسی، زندانی زندان قصر پهلوی دوم، توسط انتشارات نیل، به میان ایرانیان آمده و معرفی میشود.

سپس رمان «خانه قانون زده» اثر دیکنز، رمان « جادو شده» از سولومون رابیندویچ روسی، رمان «اسپارتاکوس» از هوارد فاست امریکائی، ترجمه و به یاری دوستان بیرون زندان، به چاپ میرسد و علاقمندان به ادبیات داستانی، با نام چند نامدار جهانی آشنا و با نام ابراهیم یونسی آشناتر میشوند.

ابراهیم یونسی اسیر چهاردیواری زندان قصر، فکرهای بکر در سر میپروراند. سودای یاری رساندن به داستان نویسی نو در سر دارد. داستان نویسی نوئی که بیست سالی پیش به همت صادق هدایت، بزرگ علوی و جمالزاده آغاز گردیده و عاشقانی پیدا کرده که راه پیش کسوتان را ادامه میدهند. یونسی در اندیشه راه و روشی است تا بتواند در جهت رشد و تکامل داستان نویسی گامی بردارد. به موسسه های ادبی خارج از کشور نامه مینویسد. تلاش دارد تا اطلاعاتی در باب فن و فنون ادبیات داستانی کسب کند. برای همین منظور در مدرسه بین المللی «تحصیل از طریق مکاتبه» در انگلستان، نام نویسی می کند. کتابها و جزوه های دریافتی را با دقت بسیار میخواند؛ تمرینات و سوالهای خواسته شده را جواب داده و ارسال میدارد. دو سال تلاش پیگیر به ثمر میرسد و مدرک دانشگاه را میگیرد. دست به ترجمه و تالیف کتابی میزند تا عاشقان به ادبیات داستانی را راهنما و چراغ راهی باشد برای خلق آثار خلاق تر و ماندگارتر.

سال ۱۳۴۰ خورشیدی است که رژیم کودتائی پهلوی دوم با چالش های سیاسی ـ اجتماعی و بحران روبرو میشود. رژیم کودتا برای برون رفت از بحران خود زیر بار نخست وزیری علی امینی میرود و او سال ۱۳۴۱ خورشیدی مقام نخست وزیری را میپذیرد و دست به کارهائی میزند.

ابراهیم یونسی که بیرون زندان، مترجم نام آشنائی گردیده است، سال ۱۳۴۱ خورشیدی از زندان آزاد میشود و کتابی را که در زندان تألیف کرده، برای چاپ، به ناشر میدهد. سال ۱۳۴۱ خورشیدی است که کتاب جامع آموزش «هنرداستان نویسی» بیرون می آید و به میان علاقمندان میرود. کتابی که قریب سی سال یگانه کتاب جامع در باب داستان نویسی نه تنها برای ایرانیان، بلکه افغانیها هم می شود.اثری که بسیاری از نویسندگان نسل های اخیر خواندند و با ساخت داستان نویسی آشنا شدند. خواندند و بسیار چیزها آموختند. ادبیات داستانی ایران خدمت بزرگی نصیبش گردید، خدمتی که قدرش و یادش رفتنی نیست.

ابراهیم یونسی مترجم و نویسنده

  آزاد شدن از زندان، برگ تازه ای را به روی زندگی سرشار از ماجرای یونسی می گشاید. از ارتش اخراج شدن، از حقوق اجتماعی محروم گشتن، در هر شغل دولتی به رویش بسته بودن، برگ بیکاری به قرعه اش خوردن…تجربه های بعد از آزادی از زندان است. سه سال بیکار میگردد تا روزی با محمد قاضی مترجم سرشناس کرد، دوست قدیمی خود، برخورد میکند. محمد قاضی و محمود اعتمادزاده، «به آذین» از دیگر شخصیت های صاحب نام این دیار که آن زمان برای شرکتی دانمارکی که برای اداره راه آهن، پروژه ها در دست داشته، مترجمی میکردند، برای یونسی به عنوان مترجم کاری جور میکنند. سالها بعد به همت همسر نجف دریابندری از دیگر مترجمان نامدار، به یاری برادرش عزت اله راستکار، دست یونسی به کاری در مرکز آمار ایران، بند میشود. اول به عنوان محقق، بعد مترجم و سپس رئیس مرکز ترجمه میگردد.

ابراهیم یونسی به نسلی از مترجمان ایران تعلق دارد که بار عمده فرهنگ سازی کشورشان را با تلاش، صبوری، پایداری، بی مزد و بی هیچ منتی، به دوش کشیدند. نسلی از بزرگان که دوره ای درخشان در عرصه ترجمه، بوجود آوردند و زمینه آشنائی جامعه ابرانی را با متون کلاسیک و نوین، نویسندگان و شاعران مطرح جهان فراهم کردند.

یونسی برای عمق دادن به کار ادبیات آگاهانه سراغ متونی میرفت تا بتواند ریشه ادبیات نوپای داستانی را محکم تر کند. همت به ترجمه آثاری می نهد که کار هر کس نیست. تلاش و توانائی میخواهد، پشتکار و عزمی پولادین می طلبد و همه این خصوصیات در وجود یونسی یافت میشود. سراغ کتابهای مرجع در باب نقد و تاریخ ادبی میرود. کتاب چهار جلدی« تاریخ اجتماعی هنر» اثر آرنولد هاوز، «تاریخ ادبیات آفریقا» نوشته ری تورن، «ادبیات افریقا» نوشته جورج گیسینگ، کتاب دو جلدی «تاریخ ادبیات روسیه» نوشته میرسکی، «تاریخ ادبیات یونان» نوشته رزهربرت جنینگر،«سیری در نقد ادب روس» نوشته اندرو فیلد، «سیری در ادبیات غرب» نوشته چی بی پربستالی، «جنبه های رمان» نوشته ای.ام. فورستر، «هنر نمایشنامه نویسی» نوشته برنارد گربانیه و … گوشه ئی است از تلاش آگاهاته یونسی و اندیشه هایش برای وسعت و عمق دادن به راهیست که پیشکسوتان ادبیات داستان نویسی ایران آغازیده بودند.

ابراهیم یونسی به عرصه تاریخ و سیاست هم توجه داشته و بدین سبب دست به ترجمه آثاری در این محدوده میزند تا کوشندگان این راه را با آثاری گرانقدر آشنا سازد و زمینه را برای رشد و تکامل تاریخ نویسی بهتر فراهم کند. «اگر بیل استریت زبان داشت» کار جیمز بالدوین، «آمریکای دیگر» نوشته مایکل هنرینگتن، «آمریکا و جنبش های ملی» اثر بلانچ ریس کوک، «سیاهان امریکا را ساختند» کاری از بنجامین کوارانر، «جنگ کبیر میهنی» ناشر ستاد ارتش شوروی، «صهیونیسم» از یوری ایوانف و … تعدادی از آثار ترجمه یونسی در این محدوده است.

ابراهیم یونسی آشنائی به زبانی خارجی را برای هنرمندان لازم میدانست. بی جهت نیست که دوره کاملی از فرهنگ انگلیسی ـ فارسی را تهیه دیده و به چاپ میرساند.

ابراهیم یونسی و کردها

ابراهیم یونسی بسان همگان که به زادگاه و ملیت خویش عشق می ورزند، به کرد بودنش افتخار میکرد. باور داشت که مردم ایران همدیگر را خوب نمی شناسند. باید تلاش کرد و زمینه شناخت همدیگر را برای خلقهای ایران فراهم نمود.

ابراهیم یونسی به آنچه که باور داست، در راهش تلاش میکرد و برایش میکوشید. برای آگاهی دادن بیشتر به هویت کردها و شناخت بهتر کردستان و شناساندن خلق کرد به دیگر خلقهای ایران و برای شناخت متقابل کردها و غیر کردها، گام به راه پر زحمت دیگری میگذارد. ثمرۀ این تلاش به شرح زیر است:

«قیام شیخ سعید پیران» نوشته اولسن رابرت

«روابط ایران و ترکیه و مسأله کرد» نوشته رابرت امن

«گشتی در کردستان ترکیه» نوشته شرین لیزر

 «کردها» نوشته مصطفی نازدار

«کردها و کردستان» نوشته درک کینان

«کردها، ترک ها، عرب ها» نوشته سیل جی. ادموندر

«جامعه شناسی مردم کرد» نوشته کریس کوچرا

آثاری پر ارزش از نویسندگان و محققان اروپائی در مورد کردها و کردستان خدمتی بزرگ است که یونسی برای کردها از خود بیادگار گذاشته است. و اگر ده کتاب داستانی خودش را در کنار آنها بگذاریم به گنجینه ای دست می یابیم که یونسی به کردها و دیگر خلق های مردم ایران هدیه کرده است.

ابراهیم یونسی شخصیتی تاثیر گذار

ابراهیم یونسی در سال ۱۳۵۰ خورشیدی به فرانسه میرود و در دانشگاه سوربون بعد از پنج سال، مدرک دکترای اقتصاد میگیرد. سال ۱۳۵۶ خورشیدی به ایران باز میگردد و همراه با عده ای از شخصیت های سیاسی ـ اجتماعی «کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر» را پایه گذاری می کنند.

ابراهیم یونسی پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ خورشیدی، اولین استاندار کردستان میشود؛ اما بعد از چند ماه به این نتیجه میرسد که به علت ماهیت انحصارطلبی و چند گانگی تصمیمات حاکمیت جدید نمی تواند کاری منسجم و تاثیر گذار به انجام برساند و استعفا میدهد.

آثار یونسی از هشتاد عنوان می گذرد. بررسی اجمالی فقط نام آثار و نویسندگان کافیست تا به عظمت ساده اما پیچیده این انسان بزرگ پی برد. با دیدی وسیع و همه جانبه آثار را انتخاب می کند و گسترش فرهنگ نقد هنری و ادبیات داستانی را هدف دارد، هم در سطح و هم در عمق. ادبیات غولهای ادبی جهان را به میان مردم می آورد و همزمان به راه و روش خلق آثار هنری و ادبی برای کوشندگان این راه،  روشنائی می بخشد.عظمت کار و تاثیر خدمات یونسی در عرصه ادبیات و فرهنگ سازی چنان پر شکوه است که انگاری نه یک فرد بلکه یک گروه از بزرگان آستین بالا زده اند تا کاری کنند کارستان.

ابراهیم یونسی، همانقدر که تلاش میکرد آثار ارزنده به فارسی برگرداند و به میان مردم بیاورد به همان اندازه هم در یاری رساندن به دیگران برای نشر آثارشان، از هیچ کوششی دریغ نمیکرد. در این باره کسان بسیاری یاد کرده اند. احمد محمود نویسنده پر آوازه، تاثیر گذارترین فرد در زندگی ادبی خود را، ابراهبم یونسی، نام می برد. رمان «همسایه ها» اثر جاودان احمد محمود به همت و تلاش یونسی، بعد از هفت سال از نوشته شدنش، سال ۱۳۵۲ انتشار می یابد.

زندگی یونسی برگهائی زرین از تاریخ غیر رسمی ایران

زندگی پر ماجرای یونسی نصیب همه کس نمی شود. زندگی پر کشش، جذاب و پر فراز و نشیبش، تاریخ واقعی مردمی است که تاریخ غیر رسمی نام دارد. تاریخی که خاریست بر چشم و دل ارتجاع از همه نوعش، چه شاهی باشد چه شیخی. ابراهیم یونسی را گوئی تاریخ انتخاب کرده است تا زندگی اش برگ های زرین این دیار باشد. در موزائیک ملی ایران یونسی کرد است، به افسران توده ای می پیوندد، همراه گروهی اسیر رژیم کودتای پهلوی دوم میگردد که مرتضی کیوان شاعر مبارز و انقلابی هم در آن گروه گرفتار دژخیمان است، شاعری که داغ اعدامش دل خیلی از بزرگان این دیار را به درد می آورد و برایش شعرها می سرایند.

ستوان ابراهیم یونسی به زندان قصر برده میشود و همنشین عاشقان فرهیخته ای میشود که عشق میهن و بهروزی مردم،زندان قصرنشینان کرده است. ابراهیم یونسی بعد از جان سالم بدر بردن از اولین مرگ در سال ۱۳۳۳ خورشیدی، تا مرگ دومش در سال ۱۳۹۰ خورشیدی، بیش از پنجاه سال با نظمی پولادین، حوصله ای بی نظیر، عزمی راسخ، اراده ای استوار بینشی اجتماعی که با تمام وجود باورش داشت، چنان گنجینۀ گرانقدری از خود بیادگار گذاشته است که توان ارزش نهادن بر آن نیست. گنجینه ای برای عاشقان مردم تا با تکیه دادن به آن، بتوانند فرهنگ و هنر مردم این دیار را، ارتقاء و ارتقاء دهند.

با نگاهی به زندگی پر بار ابراهیم یونسی به عظمت انسان هم میتوان پی برد. عظمتی که خیلی از انسانها اگر مایه اش را داشته باشند، می توانند بسان یونسی از خود نشان دهند. در گذار زندگی این بزرگ مرد، چه انسانهای نیکی را رژیم شاهی و شیخی از شکوفا شدن انداختند، شمع جانها را خاموش کردند و نور و روشنائی شان را از این دیار گرفتند.

ابراهیم یونسی بر زمین عبث نرفت، آفرید وآفرید و آفرید. سال ۱۳۹۰ خورشیدی است که سوار اسب زیبایش میشود، راهش را میگیرد و میرود. اما بوی عطر یونسی در سراسر این دیار آکنده است و آکنده خواهد ماند. تا انسان هست، تا هنر هست، تا ادبیات هست، ابراهیم یونسی بسان گوهر شب چراغی میدرخشد و خواهد درخشید.

 هوشنگ ولی

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا