جوانان

این فریادها،تأکید بر حقانیت ماست

متصدی در ابتدای امر متوجه من نشد. ولی بعد از چند ثانیه شروع به فریاد زدن کرد که حجابت رو رعایت کن. توجه‌ای نکردم و داخل قطار شدم. اومد روبروی در ایستاد و شروع به فریاد زدن کرد و به راهبر اجازه‌ی حرکت نداد. مرتبا تکرار می‌کرد که روسریت رو سرت کن یا پیاده شو. …
این زخم‌ها، انگیزه‌ام رو برای ادامه‌ی راه آزادی صد چندان می‌کند

رها – نویسنده مهمان – اردیبهشت ۱۴۰۳

صبح ناشتا برای آزمایش خون به آزمایشگاه رفتم (به‌خاطر بیماری زمینه‌ای تقریبا هر دو ماه یک بار باید یک‌سری فاکتورهای خونی‌ام چک بشه). بعد از آزمایشگاه رفتم مترو. یک مینی اسکارف روی شونه‌هام بود. به گیت که رسیدم دیدم قطار داره می‌آد با عجله از گیت رد شدم. متصدی در ابتدای امر متوجه من نشد. ولی بعد از چند ثانیه شروع به فریاد زدن کرد که حجابت رو رعایت کن. توجه‌ای نکردم و داخل قطار شدم. اومد روبروی در ایستاد و شروع به فریاد زدن کرد و به راهبر اجازه‌ی حرکت نداد. مرتبا تکرار می‌کرد که روسریت رو سرت کن یا پیاده شو.

یهو احساس کردم که هیچ نیرویی در بدنم نیست. نتونستم هیچی بهش بگم. نوع خشمش و فریاد زدن مداومش انگار تمام سیستم عصبی بدنم رو مختل کرده بود. فقط با خودم گفتم سرم نمی‌کنم وقتی این‌طوری داره برخورد می‌کنه و اگر مجبور بشم پیاده می‌شم. از بین افرادی که داخل و خارج قطار بودند فقط یک مرد جوان اعتراض کرد که متصدی با فریاد گفت: « به تو ربطی نداره» مرد جوان هم رفت. بقیه در سکوت مطلق بودند. چند قدم رفتم جلو که پیاده بشم که گویا راهبر خسته شده بود و درها بسته شد و قطار حرکت کرد. برگشتم سر جای اولم. همچنان سکوت حاکم بود. این سکوت خیلی آزاردهنده بود.

رسیدم خونه و بعد از یکی دو ساعت دردهایی شبیه پریود شروع شد. درد شدید بدنی همراه با عرق و لرز شدید و حالت تهوع. هیچ چیزی به‌جز مسکن نتونستم بخورم ولی بی‌فایده بود. فهمیدم اون شوک و قفل شدن زبان معناداره و بدنم دچار مشکل شده. رفتیم بیمارستان و بعد از چند تا آمپول و سرم یهو بغضم شکست و گریه کردم. در حین گریه خوابم برد. تا چند روز حال مساعدی نداشتم بیشتر از جسمم، روحم خراش برداشته بود. گرچه این زخم‌ها، انگیزه‌ام رو برای ادامه‌ی راه آزادی صد چندان می‌کند.

کانال علمی مطالعات زنان

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا