فرهنگی

در رسای کارگران معدن

حسن جلالی

در رسای چهار کارگر شازند که در اثر ریزش معدن، زیر آوار دفن شدند.

شهری

در هیاهویِ گُماشته ها

در خاموشی فرو رفت

و چراغ چار خانه

در شبی تاریک خاموش شد

در آن شب من خواب دیدم

زمین به غرش درآمد

و من در اعماق فرو رفتم

سوختم

با تمام ذراتم

زنده به گور شدم

زیر خروارها  سنگ و خاک…

 

تاریکی  در کنارِ خوفِ سایه ها

مرا بلعید

من که در کنارِ آرزوهایم

زندگی را دوست می داشتم

و در هر بهار

در هزاران درخت شکوفه می زدم

بعد از آن شب

دفن شدم

برادرانم از فراز آسمانی خون گرفته

نام مرا صدا می کردند

آنان نمی دانستند  من ویرانم

و نامِ  همه کارگران معدن

ویرانی‌ من است.

حسن جلالی       یکم تیرماه ۱۴۰۳

Print Friendly, PDF & Email
دکمه بازگشت به بالا