اجتماعی

طرح برخورد با دستفروشان متروی تهران؛ ما را از کفشهایمان می شناسند

شاید کسی تصور نمی کرد طرح مقابله با دست فروشان، حادثه تلخ ایستگاه گلبرگ را رقم بزند. اما اینکه این خبر اینقدر زود در هیاهوی شهر گم شد از خود حادثه تلخ تر است و تلخ تر از همه ابهام در اصل ماجراست. مقامات رسمی مدعی شده اند که این جوان خودکشی کرده اما شاهدان عینی از این حادثه روایت دیگری نقل می کنند.وارد واگن مترو که می شوم صدای ضبط شده ای در بلندگوهای ایستگاه می پیچد: مسافران گرامی طرح برخورد با دستفروشان مترو…

در بسته می شود و صدا در هیاهوی داخل واگن گم می شود و نمی فهمم که آخرش چه می گوید، اینجا تهران است در خیابان های این شهر همه چیز می تواند گم شود. از صدای بلندگوی مترو بگیر تا خبر مرگ یک دستفروش جوان روی ریل های قطار.

ماسک سفیدش را تا زیر چشمها بالا کشیده، چشمهایش جوان است کمتر از ۳۰ سال. هوای داخل مترو چندان خوب نیست تهویه ها خوب کار نمی کنند و هوا سنگین و دم کرده است. می گویم: نفست نمی گیرد با این ماسک؟

لبهایش را نمی بینم اما چشمانش می خندد و می گوید نفسم وقتی فامیل و آشنا در مترو می بینم بیشتر می گیرد.

بساطش را داخل ساک سرمه ای رنگی ریخته، از گل سر و جوراب و آینه تا نخ دندان و مسواک در بساطش پیدا می شود. زن مسنی که روی صندلی روبرو نشسته دسته مسواک ها را نگاهی می اندازد و یکی برمی دارد.

-فقط هزار تومان.

می پرسم: استفاده ای هم می بری؟

باز چشمانش می خندد.

فروشنده زن دیگری از کنارش رد می شود و تند تند می گوید: جمع کن مامور در واگن کناری است.

زیپ ساک سرمه ای رنگش را می بندد و ساک را روی زمین می گذارد.

می گویم: نگران نباش نمی توانند تشخیص دهند که فروشنده ای.

ماسک سفید را از صورتش بر می دارد و می گوید: چرا می توانند.

می پرسم: از کجا؟

می گوید: ما را از کفشهایمان می شناسند.

به کفشهایش نگاه می کنم کهنه است.

-روزی ۷ – ۸ ساعت پیاده راه رفتن از این مترو به آن مترو کفشها را خیلی زود کهنه می کند.

در ایستگاه بعدی با هم پیاده می شویم من به سوی راه پله خروج می روم و او روی صندلی ایستگاه نشسته است. احتمالا منتظر قطار بعدی است.

شاید کسی تصور نمی کرد طرح مقابله با دست فروشان، حادثه تلخ ایستگاه گلبرگ را رقم بزند. اما اینکه این خبر اینقدر زود در هیاهوی شهر گم شد از خود حادثه تلخ تر است و تلخ تر از همه ابهام در اصل ماجراست. مقامات رسمی مدعی شده اند که این جوان خودکشی کرده اما شاهدان عینی از این حادثه روایت دیگری نقل می کنند.

زنی که در زمان وقوع حادثه در آنجا حضور داشت طی گفت و گو با روزنامه اعتماد گفته بود که جوان دستفروش در مترو سفره می فروخته است. «زمانی که جوان سفره فروش توسط ماموران مورد تعقیب قرار گرفت تعادلش را از دست داد و داخل ریل افتاد و زیر قطار له شد.»

روایت های دیگری نیز از این حادثه وجود دارد. به گفته برخی دیگر از شاهدان، جوان قربانی زمانی که اموالش ضبط شد، ماموران را تهدید کرد که خود را جلوی قطار مترو خواهد انداخت و در نهایت زمانی که با بی توجهی ماموران روبرو شد تهدیدش را عملی کرد. در تمامی این روایت ها یک نقطه اشتراک وجود دارد. برخلاف ادعای مقامات رسمی جوانی که پیکرش در ایستگاه گلبرگ زیر فشار ریل آهنی قطار تکه تکه شد، دستفروش بوده است.

۱۱ روز از وقوع این حادثه می گذرد و هنوز مسوولان متروی تهران این فرد را مجهول‌الهویه می‌نامند و این حادثه را یک امر عادی تلقی می‌کنند.

احسان مقدم، مدیر روابط عمومی شرکت بهره برداری متروی تهران، چند روز پیش در مصاحبه ای گفت کسی که در ایستگاه گلبرگ مقابل قطار پرید و کشته شد دستفروش نبوده و برای اثبات این ادعا فیلم هم دارد.

‫اما مردم و دستفروشان داخل قطارها او را یک دستفروش کردزبانی معرفی می‌کنند که سفره می‌فروخت. و حکایت دستفروش هایی که سختی زندگی و کار در متروها این روزها برایشان سخت تر شده همچنان باقی است و صداهایی که دیگر نجوایی است آرام در گوش: گلسر دارم می خوای؟ آب پرتقال گیری های رنگی دارم، تو مغازه ۷ تومنه، من دارم میدم ۵ تومن، جوراب، روسری، مسواک…
کلمه- شهرزاد موسوی

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا