اجتماعی

مغازه ها شلوغ است اما پای صندوق ها خالیست

“همه می گفتند آثار تورم و هدفمندی یارانه ها دو سه سال بعد معلوم می شود ولی باور نکردیم. ولی حالا خودتان نگاه کنید ببینید چند نفر دست پر از مغازه خارج می شوند. آنان که می گفتند تحریم ها و فشارها اثری ندارد کجاهستند که بیایند ببینند همه به خاک سیاه نشسته اند.”فروشنده ها می گویند خیلی وقت ها شرمنده مشتری هم می شویم که می بینیم دیگر نمی توانند خرید کنند و ناامید از مغازه خارج می شوند…

سنت خرید شب عید؛ مغازه ها شلوغ است اما کسی پای صندوق نمی رود
واریز عیدی های کارگری و کارمندی هم نتوانست سردی بازار شب عید را اندکی گرما بخشد. همه فکر می کردند شاید وقتی عیدی کارگران و کارمندان به حساب ها ریخته شود رونق به بازار و خریدها برگردد اما انگار خرابی وضع اقتصادی بیشتر از آن چیزی که فکرش را می کردیم زندگی خانواده ها را محاصره کرده است.

فروشنده می گوید: “اوضاع خراب است. همه بیرونند و شهر و شلوغ است و حتا داخل مغازه می شوند ولی کسی پای صندوق نمی رود. همه سراغ حراج و فروش فوق العاده را می گیرند.”

راست می گوید شهر شلوغ است. ترافیک بیداد می کند ولی به نظر می رسد آنان که در شهرند شب ها دست خالی می روند خانه.

خانمی که در میدان هفت تیر به دنبال مانتو می گردد می گوید: “به خدا زندگی سخت شده است. من خودم الان دو سال هست که هیچی برای خودم نخریده ام ولی مگر می شود برای دختر جوان ات هم نخری؟ شوهرم بازنشسته است و من خانه دار دو بچه دانشگاهی هم دارم. دیگه پول مان به خرید شب عید نمی رسد. این هم که آمدم برای خرید برای دختر نوجوانم است که خب لازم هم دارد گفتم شاید الان حراج خورده باشد و ارزان تر باشد.”

میادین شهر و مرکزهای خرید شلوغ اند. خرید اما اندک.

یکی از فروشندگان در مجتمع میلاد نور می گوید: “همه می گفتند آثار تورم و هدفمندی یارانه ها دو سه سال بعد معلوم می شود ولی باور نکردیم. ولی حالا خودتان نگاه کنید ببینید چند نفر دست پر از مغازه خارج می شوند. آن مرد که می گفت تحریم ها و فشارها اثری ندارد کجاست که بیاید ببیند همه به خاک سیاه نشسته اند.”

او عصبانی است. حرف های دیگری هم می زند و حتا می گوید خیلی وقت ها شرمنده مشتری هم می شود که می بیند دیگر نمی توانند خرید کنند و ناامید از مغازه خارج می شوند و باز به قول خودش تازه اینجا میلاد نور است و کسانی که برای خرید به اینجا می آیند طبقه متوسط رو به بالا هستند وقتی مشتری های آنان قدرت خرید خود را از دست داده اند وای به حال مردم ضعیف.

اما در زیر پوست این شهر در برخی مناطق خرید رونق دارد.

ساعت از یک نیمه شب گذشته است که به فلکه سوم تهرانپارس می رسم. باور نکردنی است دورتا دور میدان دست فروشان بساط کرده اند و هر جنسی که بخواهی می توانی پیدا کنی. مانتوها روی رگال تاب می خورند. نصف پیاده رو را کفش های جفت شده گرفته است در سایزها و مدل های مختلف.

بازار مکاره شبانه رونق دارد. خانمی برای دختر ۷ ساله اش در حال خریدن بلوز و دامن است. می گوید: “اینجاها خیلی راحت تر می شود خرید کرد. همون مانتوی مغازه را می دهد به نصف قیمت. خب چرا باید بروم از مغازه بخرم؟”

از حکیمیه تهرانپارس آمده است. از محله ای که شاید قدرت خرید کمتری داشته باشند. جمعیت زیاد است و مخل رفت و آمد. ماشین ها در داخل میدان شده اند ولی حواس کسی به ماشین ها نیست.

چند قدم آن طرف تر نیروی انتظامی ایستاده است. میدان را زیر نظر دارند. از یکی از آنها می پرسم این شکل بازار مکاره نصف شب اشکالی ندارد؟ می گوید: “اشکال که ندارد اینها در شرایط عادی که نمی توانند اینطوری بساط کنند. شهرداری جلویشان را می گیرد. بالاخره تو این وضع بذار دو زار هم کاسبی کنند این مردم بدبخت هم مگر اینکه از همین ها بتوانند چیزی بخرند. مغازه ها که سر می برند.”

می گویم که لازم شد بگوییم نیروی انتظامی تشکر تشکر.

یکی از فروشنده ها اما نکته ای می گوید و آن اینکه بسیاری از کسانی که از این میدان نصف شب خرید می کنند الزاما مردم مستمند و نیازمند نیستند بسیاری اوضاع متوسط دارند. ادامه می دهد: “یک دقیقه اینجا بایست ببین چه ماشین هایی می ایستند معلوم است طرف کارمند اداره ای شرکتی جایی است و شاید دستش به دهنش به زحمت برسد ولی دارد صورتش را با سیلی سرخ نگه می دارد.”

بعد از آن شب شنیدم که این بازارهای مکاره شبانه در خیلی از جاهای شهر به طور خودجوش برگزار می شوند. شاید از همین رو بود که مسوولان صنف پوشاک در روزهای اخیر نسبت به نمایشگاه های فصلی اعتراض کرده بودند و معتقد بودند با برگزاری این نمایشگاه ها رکود بر بازار پوشاک سایه خواهد انداخت.

خیلی زمان دوری نیست که مادر یا مادر بزرگ های ما برای سال نو نه تنها رخت و لباس های خانواده را نو می کردند که در خیلی خانواده ها وسایل منزل و آشپزخانه هم رنگ نویی به خود می دید. چیزی که برای امروز بیشتر به شوخی تلخی می ماند.
کلمه- نرگس نامدار

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر
دکمه بازگشت به بالا