چرخانمقالات

ایران گرفتار در چنگال تحریم‌های ضدّانسانی امپریالیسم آمریکا، تشدید سرکوب داخلی، و خطر آغاز دوبارهٔ جنگ

واقعیت آن است که اکثریت مردم ایران خواهان حفظ استقلال و صلح و داشتن زندگی شایسته‌اند، اما در عمل مجرایی برای طرح و تحقق خواست‌هایشان وجود ندارد. حتی ابراز اعتراض به مشکلات و بحران‌های ناشی از سیاست‌های ویرانگر و نولیبرالی رژیم که بر شانهٔ زحمتکشان سنگینی می‌کند به‌منزلهٔ تضعیف کشور در برابر دشمن تعبیر می‌شود. گسترهٔ بحران اقتصادی را بیش از هر جا می‌توان در فاصلهٔ میان درآمد و هزینهٔ زندگی مشاهده کرد.

مردم ایران امروز در یکی از دشوارترین دوره‌های چند دههٔ اخیر زندگی می‌کنند. فشار اقتصادی، تورم سنگین، سقوط قدرت خرید، کمبود و گرانی دارو، و دشواری‌های روزافزون در برقراری ارتباط اقتصادی و حمل‌ونقل با جهان زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داده است. هم‌زمان، خطر از سرگیری جنگ در ابعادی وسیع‌تر همچنان بالای سر کشور قرار دارد. در چنین شرایطی، مهم‌ترین موضوع پاسخ به این سوال است که چگونه می‌توان از استقلال و حاکمیت ملی ایران دفاع کرد و در همان حال راه را برای پایان دادن به جنگ و محاصرهٔ اقتصادی و سیاست‌هایی باز کرد که  به پایان یافتن درگیری کمک می‌کند.

حکومت جمهوری اسلامی وارد مرحلهٔ جدیدی برای تصمیم‌گیری در مورد آیندهٔ «نظام سیاسی» حاکم شده است. در درون حکومت، دربارهٔ اینکه «چه باید کرد»، به‌خصوص پس از ترور خامنه‌ای، اختلاف‌نظرهای جدّی دیده می‌شود. بخشی در حکومت خواهان نوعی دستیابی به توافق با آمریکا از طریق دیپلماتیک است. این نیروها نگران از شروع گسترده اعتراض‌های مردمی در پی بحران‌های عمیق اقتصادی هستند. و بخشی دیگر در این توهّم است که با تاب‌آوری در برابر وضع موجود، بسته نگه داشتن تنگهٔ هرمز، و ضربه زدن به اقتصاد جهانی، می‌توان هم آمریکا را شکست داد و هم اعتراض‌های مردمی ناشی از وخامت اوضاع اقتصادی کشور را مهار و سرکوب کرد.

واقعیت آن است که اکثریت مردم ایران خواهان حفظ استقلال و صلح و داشتن زندگی شایسته‌اند، اما در عمل مجرایی برای طرح و تحقق خواست‌هایشان وجود ندارد. حتی ابراز اعتراض به مشکلات و بحران‌های ناشی از سیاست‌های ویرانگر و نولیبرالی رژیم که بر شانهٔ زحمتکشان سنگینی می‌کند به‌منزلهٔ تضعیف کشور در برابر دشمن تعبیر می‌شود. گسترهٔ بحران اقتصادی را بیش از هر جا می‌توان در فاصلهٔ میان درآمد و هزینهٔ زندگی مشاهده کرد. بر اساس برآوردی که در تابستان امسال بر اساس آمار رسمی و هزینهٔ مواد غذایی منتشر شد، حداقل هزینهٔ ماهانهٔ زندگی یک خانوار متوسط کارگری در پایان تیرماه حدود ۹۰٫۶میلیون تومان بود. در مقابل، مجموع حقوق و مزایای یک کارگر متأهل دارای یک فرزند حدود ۲۴٫۹میلیون تومان است. به عبارت دیگر، با چنین درآمدی تنها اندکی بیش از یک‌چهارم سبد معیشت تأمین می‌شود.

این اعداد صرفاً آمار اقتصادی روی کاغذ نیستند. در پشت آنها خانواده‌هایی قرار دارند که ناچارند مصرف گوشت، لبنیات، میوه، و حتی کالاهای بسیار ابتدایی مثل تخم‌مرغ را کاهش دهند. گزارش‌های اخیر حتی از افزایش چشمگیر قیمت نان و دشوارتر شدن تأمین ساده‌ترین مواد غذایی برای خانوارهای کارگری خبر می‌دهند. مرحلهٔ تازهٔ فشار اقتصادی و اعمال تحریم‌های ضدّانسانی دولت شبه‌فاشیستی ترامپ نیز وضع را دشوارتر کرده است. دولت آمریکا در ماه‌های اخیر اقداماتش برای محدود کردن درآمدهای خارجی، شبکه‌های مالی، تجارت، و حمل‌ونقل ایران را گسترش داده است. خبرگزاری رویترز در اوایل شهریور گزارش داد که ترکیب محاصرهٔ صادراتی و تشدید اجرای تحریم‌ها دسترسی ایران به ارز و کانال‌های خرید خارجی را بسیار محدود کرده است. کمبود دارو و مواد غذایی اساسی نمونهٔ بارزی از اثر این وضع بر مردم عادی و زحمتکش کشور است. گزارش‌های ماه شهریور از کمبود صدها قلم دارو در ایران، از جمله ده‌ها داروی ضروری و حیاتی، حکایت دارد. حتی تولیدکنندگان داخلی دارو نیز به‌علت وابستگی به برخی مواد اولیه و تجهیزات وارداتی از بحران مصون نمانده‌اند. قیمت برخی داروهای پُرمصرف چندبرابر شده و برای بیمارانی که به درمان مداوم نیاز دارند مسئله دیگر فقط پیدا کردن دارو نیست؛ توانایی پرداخت هزینهٔ دارو نیز به بحرانی جدی تبدیل شده است.

به عبارت دیگر، جنگ‌افروزی امپریالیسم آمریکا به سرکردگی ترامپ و دولت جنایت‌کار اسرائیل علیه ایران، که امروز به‌شکل جنگ اقتصادی تمام‌عیار تاروپود اقتصاد و معیشت مردم را تهدید می‌کند، فاجعه‌ای عظیم برای کل مردم ایران و به‌ویژه زحمتکشان به بار آورده است. این فاجعه نه‌تنها باعث تضعیف مبارزات آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانهٔ نیروهای مترقی، چپ، ملی، و از جمله مبارزات صنفی جنبش کارگری شد است. علت هم آن است که در اوضاع کنونی، ساختار سیاسی حاکم و کل جامعه پیش از هر چیز با ضرورت حیاتی مبارزه برای دفع تهدید وجودی علیه ایران مواجه شده است.

ملت ایران هم‌زمان با دو خطر درهم‌تنیده مواجه است که موجودیت کشور را تهدید می‌کنند: از یک ‌سو تهدید خانمان‌سوز امپریالیسم آمریکا از خارج، و از سوی دیگر پافشاری کاسبان تنش و متوهمانِ معتقد به تفکر انحرافی «جنگ، جنگ تا پیروزی» بر سیاست‌های ضد منافع ملی در داخل. این جریان مخرب و ضدّملی در ساختار قدرت درصدد دستیابی به «حاکمیت یکدست» در دوران پس از علی خامنه‌ای و برجسته‌سازی مرتجع‌ترین دیدگاه‌های مذهبی آمیخته به ناسیونالیسم عوام‌فریبانه است- ابزاری برای سرکوب داخلی به بهانهٔ «حفظ امنیت ملی». آنها تلاش دارند از این طریق سلطهٔ کامل «اسلام سیاسی» را برقرار و حفظ کنند و دسترسی انحصاری‌‌شان به رانت‌های کلانِ سیاسی و اقتصادی را گسترش دهند.

این جریان در درون دیکتاتوری حاکم با تلاشی هماهنگ و سازمان‌یافته و از طریق اهرم‌های سیاسی، مانند «بیت جدید رهبری»، مجلس، صدا و سیما، شبکه‌های اجتماعی داخلی و خارجی، و روزنامه‌هایی مانند کیهان، و در چند روز گذشته با سازمان‌دهی فشارهای خیابانی، درصدد حذف کردن مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور برگزیدهٔ «رهبر شهید»، و امثال قالیباف و عراقچی از قدرت سیاسی است. جریان مذکور این مانعی بر سر راه هدف‌هایش برای حفظ شرایط مخرب «نه جنگ و نه صلح» کنونی می‌دانند. تلاش برای مسدود کردن هرگونه راه دیپلماتیک را، آن هم در حالی که پزشکیان و عراقچی مشغول رایزنی با چین و روسیه هستند، می‌توان در سخنان ذوالقدر، «مشاور سیاسی» مجتبی خامنه‌ای، دید که می‌گوید: «تا به زیر کشیدن ترامپ و نتانیاهو تنگهٔ هرمز را نخواهیم گشود و این اولین مرحله از انتقام ملت ایران است.»

در همین ارتباط، جمع‌آوری امضا برای طرح لایحهٔ سه‌فوریتی خروج از «پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌یی» (NPT) به‌منظور زمینه‌چینی برای اجرای توهم خطرناک «آزمایش هسته‌یی» شایان توجه است. این سخنان خوراک تبلیغاتی به اتاق جنگ روانی دولت جنایت‌کار نتانیاهو و صهیونیست‌های حاکم در حزب جمهوری‌خواه و حزب دموکرات آمریکا می‌دهد که برای بازگشت به تجاوز نظامی به ایران تلاش می‌کنند. واقعیت این است که برنامهٔ هسته‌یی جمهوری اسلامی در طول بیش از سه دههٔ گذشته نه‌تنها سودی برای میهن ما و مردم زحمتکش و محروم ایران نداشته است، بلکه در تمام عرصه‌ها با شکست روبه‌رو شده و هزینه‌های مالی، مادّی، سیاسی، و امنیتی آن از جیب ملت پرداخته شده است.

اشاره به این موضوع نیز اهمیت دارد که افزون بر جنگ اقتصادی، خطر تشدید دوبارهٔ جنگ نظامی نیز جدی است. دونالد ترامپ روز پنجشنبه در مصاحبه‌ای با «اکسیوس»  گفت که در آستانهٔ یک «تصمیم‌گیری بزرگ» دربارهٔ ازسرگیری حمله‌های گسترده به ایران قرار دارد. او در همان مصاحبه از احتمال حمله‌ای برای «نابودی کامل ایران» سخن گفت. ترامپ در عین حال گفته است که ایران خواهان توافق است و ابراز امیدواری کرده که جنگ به مراحل پایانی نزدیک شده باشد. بنابراین، در مواضع اعلام‌شدهٔ دولت آمریکا در مورد جنگ هم‌زمان دو عنصر دیده می‌شود: تهدید به تشدید عملیات نظامی و سخن گفتن از امکان توافق.

این تهدیدها را نمی‌توان از تجربهٔ جنگی که از اسفند ۱۴۰۴آغاز شد جدا کرد. حمله‌های آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ‌های موشکی و پهپادی ایران دامنهٔ درگیری را به منطقه گسترش داد. توافق موقت و میانجیگری‌های بعدی تا حدی شدت جنگ را کاهش داد، اما اختلاف بر سر تنگهٔ هرمز، برنامهٔ هسته‌یی ایران، و تحریم‌ها همچنان باقی مانده است. هر دور تازهٔ حمله‌های گسترده می‌تواند هزینه‌ای بسیار فراتر از نابودی هدف‌های نظامی داشته باشد. زیرساخت‌های اقتصادی و حمل‌ونقل، شبکهٔ انرژی، بیمارستان‌ها، تولید، و زندگی میلیون‌ها شهروند در جنگ آسیب‌پذیرتر می‌شوند. برای مردمی که هم‌اکنون با تورم و کمبود کالاهای اساسی دست‌وپنجه نرم می‌کنند آغاز دوبارهٔ جنگ و گسترش آن می‌تواند بحران موجود را عمیق‌تر کند.

ما قبلاً هم اشاره کرده بودیم و باز هم تأکید می‌کنیم که ایران حق دارد از استقلال، تمامیت ارضی، و حاکمیت ملی‌اش دفاع کند. هیچ قدرت خارجی نباید و نمی‌تواند دربارهٔ آیندهٔ سیاسی ایران از طریق بمباران، محاصره، یا تحمیل تحریم‌های اقتصادی تصمیم بگیرد. تعیین سرنوشت و آیندهٔ ایران فقط به عهدهٔ مردم ایران است. در عین حال، دفاع از حاکمیت ملی نباید به معنای پذیرش جنگ بی‌پایان باشد. وقتی هزینهٔ سبد معیشت خانواده‌ها چندبرابر درآمد ماهانهٔ یک کارگر شده، صدها قلم دارو کمیاب است، و ارتباط هوایی و تجاری کشور هر روز محدودتر می‌شود، ادامه یافتن تقابل نظامی و اقتصادی مستقیماً به زندگی مردم گره می‌خورد. امروز ایران در برابر دو خطر هم‌زمان قرار گرفته است: فرسایش اقتصادی جامعه و بازگشت جنگ گسترده‌تر. خروج از این وضع بیش از هر چیز به دیپلماسی، باز شدن مسیرهای اقتصادی و انسان‌دوستانه، و توافقی نیاز دارد که امنیت و حاکمیت ملی ایران را حفظ کند و در عین حال از چرخهٔ تهدید و محاصره و جنگ بکاهد. در نهایت، مسئلهٔ اصلی نباید پیروزی این یا آن دولت در این رویارویی فرسایشی باشد. معیار انسانی‌تر و ملموس‌تر این است که مردم ایران بتوانند بدون ترس از بمباران زندگی کنند، داروی مورد نیازشان را تهیه کنند، با درآمدشان زندگی مناسبی داشته باشند، و دربارهٔ آینده کشور خودشان بدون فشار قدرت‌های خارجی تصمیم بگیرند.( هم امنیت برقرار شود و هم فشار و دستگیری و اعدام متوقف شود)صلح پایدار زمانی معنا پیدا می‌کند که هم استقلال ایران محفوظ بماند و هم مردم از هزینه‌های رویارویی بی‌پایان رهایی یابند. در چنین شرایطی، دفاع از موجودیت کشور، حفظ استقلال و آینده و امکان دگرگونی بنیادین کشور مستلزم هوشیاری، همبستگی، و کنش مسئولانهٔ همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور است. واقعیت این است که بدون حمایت واقعی مردم، صرفاً با تکیه بر موشک و پهپاد، نمی‌توان کشور را در برابر دست‌اندازی‌ها، نفوذهای امنیتی، و حمله‌های نظامی امپریالیسم و اسرائیل حفظ کرد. اما کیست که نداند شکاف عمیق و گسترده‌ای میان ملت و حکومت جمهوری اسلامی وجود دارد، شکافی غیرقابل ترمیم که فعلاً، به‌علت شرایط جنگی و پرهیز کردن مردم از ایجاد هرج‌ومرج، به انفجار اجتماعی گسترده‌ای مانند آنچه در خیزش مردمی «زن، زندگی، آزادی» و سپس در اعتراض‌های دی ۱۴۰۴ دیدیم منجر نشده است. شرایط امروز کشور را می‌توان به آرامشی کوتاه قبل از طوفان تشبیه کرد. در گوشه و کنار کشور هر روز شاهد اعتراض‌های بازنشستگان، کارگران، جوانان بیکار، زنان، دانشجویان، خانواده‌های داغ‌دار، و دیگر قشرهای جامعه هستیم، و هم‌زمان، دستگاه‌های سرکوب رژیم نیز به اعدام‌های ضدّانسانی، دستگیری‌ها، و شکنجهٔ مخالفان برای خاموش کردن هر صدای انتقادی ادامه می‌دهند. برای نمونه، در روزهای اخیر، هم‌زمان با نمایش تبلیغاتی «رزمایش جان‌فدايان» رژیم که مسعود پزشکیان نیز در آن حضور داشت، مردم تهران دو مسابقهٔ ماراتن ده‌کیلومتری در «بوستان ولایت» برگزار کردند که در آن اکثر زنان شرکت کننده «حجاب اسلامی» را رعایت نکردند. پاسخ دیکتاتوری حاکم به این حرکت مردمی- یعنی حق آزادی دویدن- فوری بود: فردای آن روز، قوهٔ قضائیه به بهانهٔ «عدم رعایت شئون اسلامی» شرکت‌کنندگان علیه سازمان‌دهندگان این ماراتن اعلام جرم کرد.

حزب ما در ارزیابی‌های اخیرش از اوضاع بحرانی کشور و منطقه اعلام کرده است که ادامهٔ وضع کنونی برخلاف منافع ملی و در راستای سیاست‌های راهبردی امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایت‌کار اسرائیل در منطقه است. بسیج کردن افکار عمومی در ایران و جهان و تلاش برای پایان دادن به تحریم‌های ضدّانسانی و جنگ اقتصادی امپریالیسم آمریکا علیه ایران، که بیش از پیش تأثیرش بر زندگی ده‌ها میلیون مردم سختی‌کشیدهٔ ایران دیده می‌شود، و جلوگیری از آغاز مجدد درگیری‌های نظامی، امروز جزو مهم‌ترین وظایف نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور است. تلاش نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور برای بازتاب دادن خواست‌های برحق اکثریت جامعه و به‌ویژه زحمتکشان مزدبگیر که از تنگدستی و ظلم جانشان به لب رسیده است، و فراهم کردن زمینه برای برپایی جنبشی سراسری علیه جنگ و جنگ‌طلبان و بر ضد سیاست‌های تجاوزگرانهٔ امپریالیسم آمریکا و اسرائیل در منطقه وظیفه‌ای فوری و حیاتی است.

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۶۹، ۳۰ شهریور  ۱۴۰۵

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

دکمه بازگشت به بالا