ویدئو

فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷

ای جلاد ننگ ات باد
فاجعه ملی
کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
از یاد من نرفته نگاهتان
از خاطرم نرفته صدای تان…

در اینجا: “عشق به خلق” را تعزیر می کنند و “انقلاب” را به صلابه می کشند
سالگرد فاجعه ملی است, سالگرد احترام به آن ایمان های خارایینی است که در یکی از تاریک ترین دورانهای تاریخ معاصر, گوهر جاودانی انسانیت را در برابر واپس گرایان شب پرست پاس داشتند و با نثار جان و هستی خویش راه آینده را هموار ساختند. به بیان زیبای احسان طبری” عمل لرزاننده شهادت و ایثار پرده در، رسواگر ستم گران است. نیروی معنوی عظیمی به وجود می آورد, سد ترس را می شکند, درس می دهد و این ویژه انسان است. ایثار پله تکامل است. ”

آه چه یادها زنده می شود؛ همراه نسیم سبک پوی, عطر خاطره های بی زوال، جان و روح آدمی را مسخر می کند و سمند سرکش خیال شعله در دل امیدوار می افکند. گویی خاطره ها جان می گیرند. آنان، آن سیاوشان از آتش گذشته, چون پرتوهای رخشان خورشید, زندگی, این آوردگاه نبرد میان حقیقت و ضد حقیقت را روشنایی می بخشند! و رگهای حیاتت را از امید و ایمان لبریز می سازند

آیا هنوز مرا نمی شناسی؟
من هزار بار مرده ام و باز هزار بار متولد شده ام.
کدام نامم را می خواهی بدانی؟
در پشت هر یک از نام های من، سرهای از بدن جدا شده مناره شده اند، تن های در آتش سوخته و پیکرهای به دار آویخته صف کشیده‌اند.
من بردیای دروغینم که از من بزرگ ترین دروغ تاریخ را ساختند و چون لقمه هایی از گوشت تنم در دهان فرزندانم گذاشتند.
من به چهرهٌ اشرافیت آدم خوار تف کردم. زمین را به آن کس که با ناخن و عرق خود آن را بارور می کرد دادم، من گفتم: عدالت اما به قصاص این گناه، به نام عدالت سر از تنم جدا کردند…
من مزدکم که فریاد زدم: همه گرسنه ها باید سیر شوند. همه چیز برای همه کس. و به شکم های فربه مشت کوبیدم. آنها مرا واژگونه در گور عدل نوشیروانی دفن کردند…
من صاحب الزنجم که پانصد هزار برده را از محمره تا بصره شوراندم، به پاهای برهنه آنها کفش پوشاندم و به جای زنجیری که بر گردن و داغی که بر پیشانی داشتند، شمشیر در کفشان نهادم…
من بابکم که بر قله های سهند ایستادم و خود را در رویای سرخم آتش زدم. به من گفتند زندگی را از خلیفه بخواه اما من تفاله ی زندگی ام را به صورت خلیفه تف کردم…
من ستاّرم، که از لوله تفنگ امیرخیز جرقه زدم، و در آب های ارس منتشر شدم…
من حیدرم، که با کوله باری از نان بر آمدم و زمین های وطنم را شیار زدم، و هر تکه از وجودم را چون دانهٌ گندم در این شیارها کاشتم…
من روزبه ام، که در میدان همهٌ شهرهای سرزمینم ایستاده ام و از هر زخمم صدایی می آید، که گرسنگان و شهدا آن را خوب می شناسند. من نام های بی شماری دارم که هر یک از آنها گور شریف ترین مردم است…
آیا هنوز مرا نمی شناسی؟

عیار دلاور که کند ترک سر خویش
از خنجر خون ریز و سر دار نترسد”
(نسیمی)

ای توده نگارنده تاریخ شمائید

فاجعه ملی در تاریخ میهن ما, رخدادی فراموش ناشدنی است و به رغم تلاش عبث واپس گرایان حاکم, این جنایت کم نظیر تاریخی که در واقع دستبردی بزدلنیه و تبهکارانه به اندوخته و سرمایه معنوی مردم ایران و جنبش انقلابی آن به شمار می آید, هرگز به دست فراموشی سپرده نشده و توده های حق شناس مردم محروم، آن را از ضمیر تاریخی خود نخواهند زدود.
هر ساله مراسم یادکرد شهیدان قهرمان در فاجعه ملی به اشکال مختلف توسط خانواده ها و بستگان و همرزمان آنان در داخل و خارج کشور برگزار می شود. دور نیست روزی که مراسم تجلیل از این قهرمانان در سطح گسترده برگزار شود و عاملان و آمران این جنایت به دست عدالت سپرده شوند.
در سالگرد فاجعه ملی به یاد و خاطره جاودانه همه فرزندان شهید خلق، با هر تعلق سازمانی و فکری، درود می فرستیم. حزب ما, ضمن گرامیداشت یاد اعضاء , رهبران, کادرها و هواداران خود که در فاجعه ملی به شهادت رسیدند, خاطره عزیز و ارجمند دیگر مبارزان جنبش را نیز گرامی می دارد و درود گرم خود را نثار آنان می سازد.
یاران شهید ما, این رهنوردان پیروزمند, همیشه و همواره زنده اند. از آنان بیاموزیم و راهشان را با ایمان و امید ادامه دهیم.
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهُ ناخواندهُ من
ارغوان شاخهُ همخون جدا مانده من.

ه. ا. سایه

شعر:برگرفته از کتاب آینه در آینه

منبع: نشریات حزب توده ایران

http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-18-12

***

می گذرد کاروان ـ شهرام ناظری

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا