ویدئو

بیست و ششمین سالگرد فاجعه ملی و مقاومت مادران و خانواده های خاوران

نامم خاوران است، آیا مرا می شناسی؟.کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۱۳۶۷، «فاجعه ملی» را نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم و نه می گذاریم دنیا فرامو ش کند!…

شرم تان باد – شجریان

شرم تان باد ای خداوندان قدرت بس کنید…بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید

شرم تان باد ای خداوندان قدرت بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید
ای نگهبانان آزادی , نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم
سرب داغ !
موج خون است این که می رانید بر آن،
کشتی خودکامگی را, موج خون !
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هایتان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان،
بر خداست, گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است
و وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید, بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید
شرم تان باد ای خداوندان قدرت

***

نامم خاوران است، آیا مرا می شناسی؟

«شاید نامم را شنیده باشی. قطعه زمینی هستم در جنوب شرقی تهران، چاک چاک از تابش خورشید و سیراب از عشق و عطرآگین عطر عشق، عطر مهربانی و دوستی و انسانیت»
مردان و زنانی که در این خاک آرمیده اند، عاشقان بی توقعی بودند، عاشق صورت های غمزده و پا برهنه و شکم های گرسنه کودکان وطن خود و حتی کودکان آواره و گرسنه غزه و همه محرومان دنیا! ستارگانی که در دل شب های تاریک و سیاه وطن سوسو زدند و به زمین کشیده شدند.

شاید نامم را شنیده باشی. قطعه زمینی هستم در جنوب شرقی تهران، چاک چاک از تابش خورشید و سیراب از عشق و عطرآگین عطر عشق، عطر مهربانی و دوستی و انسانیت.

شاید در روز، خیلی ها از کنارم می گذرند، ولی مرا نمی شناسند و تاریخچه ام را نمی دانند و آن ها که می شناسند، خود عاشقند.
خاکم را برای فراموش شدن بارها زیر و رو کردند، ولی هم چنان هستم و با هر نسیم و بارش باران بوی خاکم در فضا می پیچد.
خاوران غزه نیست، فلسطین نیست، اینجا گور کودکان و زنان و مردان غزه ای نیست که این روزها فریاد هر مرد و زنی برای دادخواهی آن بلند است.
اینجا زنان و مردان عاشق خفته اند. مردان و زنانی که مرگ شان در خفا و در سکوت خبری و عزای شان در سکوت بی توجهی همشهریان اش برگزار شد و کسی از مردمان این دیار برای شان اشک نریخت و کسی دست مهر بر سر کودکان شان نکشید و ترجیح دادند روی شان را برگردانند تا مبادا مجبور به همدردی با آن ها و پذیرش واقعیت ها شوند.
مردان و زنانی که در این خاک آرمیده اند، عاشقان بی توقعی بودند، عاشق صورت های غمزده و پا برهنه و شکم های گرسنه کودکان وطن خود و حتی کودکان آواره و گرسنه غزه و همه محرومان دنیا!
ستارگانی که در دل شب های تاریک و سیاه وطن سوسو زدند و به زمین کشیده شدند.
زمینی که تلاش مزدوران مزوران بر آن بود تا لعنت آباد نامیده شود، ولی عشق آباد لقب گرفت.
یاد و خاطره همه عاشقان به خون خفته در خاوران و همه گورستانهای خاوران ایران گرامی باد!

یکی از مادران پارک لاله ایران

***

باید همه تلاش ها را برای شکستن توطئه سکوت در باره فاجعه ملی تشدید کرد. تشدید مبارزه و فشار برای باز کردن پرونده این جنایت و تلاش در راه روشن کردن همه ابعاد گوناگون آن، رسیدگی به خواست خانواده های قربانیان این فاجعه هولناک بی شک نقش مهم و تعیین کننده در مبارزه یی دارد که در میهن ما برای دست یابی به آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی در جریان است.

 

 

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا