یادمان و رویدادها

خاوران خاموشی ندارد.

خاوران ها هرگز از یاد نخواهند رفت. خاورانها , زنده اند, چراکه در هر زمان , صدائی , نوائی و نشانی از خود را باز می گویند. آنها توانستند شما را در آن سالهای شوم و سیاه از مردم بربایند و مخفیانه به قتل برسانند , اما بر همسران , خواهران ,مادران و پدران , نتوانستند چیره شوند. این مقاومت و بازخوانی خون بر زمین ریخته , بذر دوران گشته و همرازِزبانِ زمان شده و طنین صدای شما را دارد …

خاوران خاموشی ندارد؛
این ذره ذره زیستن خاموش وار ما

روزی سر می زند زجائی

خورشید می شود…..

” سیاوش کسرائی”

۲۶ سال گذشت و همچنان , قلب هائی که در سینه خاوران می تپند , یارانشان را فرامی خوانند. امروز هم مثل دیروز قلبی که , با خاوران می تپید , به خاوران پیوست.

روحی* هم رفت .

حسین جان , عروس جوان تو آمد.روحی , همان است که , تو در آخرین لحظه زیستن , با یادش , با یادگارانت برایش , شعر و ترانه می سرودی , امروز پیش تو آمد. مانند تو استوار , سالها بر شانه هایش فرزندانت را نشاند, بارور شد با باورهای تو , مهر ورزی روحی با قلبی زخمی , مردم شهرکه , هرازچند گاهی کارشان به بیمارستان می کشید را هرگز فراموش نخواهند کرد.ساده و آرام زیست.مانند تمام آن گروه زنان فارغ از هیاهوی زنانه, نه شکوه ای کرد , نه ناله ای , او هم مثل ما, نبودنت را باور نکرد , همیشه و هر زمان پرسش مارا با پاسخی شایسته نام ات بر زبان آورد.در جستجوی نشانی ات , خاطره ای , و شاهدی که از تو برایش خبری داشته باشد , از آخرین روزهائی که نتوانسته بود دیداری داشته باشد همیشه می کوشید.روحی هیچگاه باور نکرد تو نیستی , می گفت : دیشب حسین آمد , تا صبح با هم گپ زدیم , همیشه صدایت در درون اش نغمه زندگی بود . در جشن ها و عروسی ها , با تصویر تو لزگی می رقصید و اشک ها ی مارا با لبخند هایش پاک می کرد.

خاوران ها هرگز از یاد نخواهند رفت. خاورانها , زنده اند, چراکه در هر زمان , صدائی , نوائی و نشانی از خود را باز می گویند. آنها توانستند شما را در آن سالهای شوم و سیاه از مردم بربایند و مخفیانه به قتل برسانند , اما بر همسران , خواهران ,مادران و پدران , نتوانستند چیره شوند. این مقاومت و بازخوانی خون بر زمین ریخته , بذر دوران گشته و همرازِزبانِ زمان شده و طنین صدای شما را دارد .

خاوران ها زنده اند , چراکه قد کشیده اند آن نو نهالان , آن یادگاران , هر کوی و برزن که پا نهند , مردم با دیدن شان , نام تان را بر دیدگان شان می نهند و اینگونه خاوران زنده است و زندگی می کند. این سکوت معنی دار, این حجم بارور گشته از درد , روزی خروش خود را نشان خواهد داد.

بگذار امروز با کشیدن حصارو گسیل کردن نیروی نظامی و سرباز و مامور مانع حضور شوند. این خود سندی بر زنده بودن خاوران است. آنها هراس شان از چیست؟ ۲۶ سال از کشتار دسته جمعی , همچنان وحشت از تکه زمینی دارند که شما در آن جای گرفته اید. آن “نــه” به جلاد در آن روز , فریاد فروخفته ای شده است که همچنان برایشان کابوس شبانه است . آن فریاد ها , پژواک اش هر لحظه , در هر گوشه میهن , به گونه ای شنیده می شود. با روی در خاک کشیدن هر عزیزی از خاوران , در هر گوشه ای از میهن , صدای تان شنیده می شود و ما , همصدا با شما فریاد می زنیم : نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.

*روحی صفری ,همسر حسین لامعی از کادرهای حزب توده ایران

مجله هفته
کاوه بنائی ــ رم
***

رفیق شهید حسین لامعی

کارگر پر شور و قهرمان شکنجه گاه ها                                                                                                                                   Gol-hezeb-farsi        

شهادت شهریور ۱۳۶۷- فاجعه ملی

رفیق حسین، کارگر توده ای از زمره قهرمانان حزب ماست که سر افرازنه در مقابل دژخیم،چشم در چشم دوخت و گفت :«اطلاعاتی داشتم ولی به تو نگفتم.»

رفیق لامعی پس از یورش نهادهای جمهوری اسلامی به حزب توده ایران از پای ننشست. به نوبه خود برای آنکه پرچم پیکار حزب بر زمین نماند با رفقایش به فعالیت ادامه داد. تا مقطع بازداشت با یک گروه فعال حزبی ارتباط داشت. هنگامی که بازداشت می شود ،دژخیمانی که می دانستند او ازرفقای  مسئول حزبی است  و حتما در سینه گنجینه ای از اطلاعات دارد،وی را به شکنجه گاه می برند و۱۷ روز بطور وحشیانه شکنجه اش می کنند. رفیق حسین با سر آمدن هفده روز شکنجه ،رو به شکنجه گر می کند ومی گوید:«دیگر فایده ندارد، حالا هر چقدر دوست داری بزن،آخرین قرارم امروز سوخت .»این حرف مانند پتکی بر سر بازجو فرود می آید واو را به شدت عصبانی می کند. آری رازداری یکی از «جرم های »بزرگ ونابخشودنی رفیق بود که وقتی با دیگر جرم های او همانند میهن دوستی و عشق بیکران به خلق وآرمان پیوند یافت، او را به قربانگاه فاجعه ملی  کشتار زندانیان سیاسی کشاند.

رفیق لامعی یکی از کشتی گیران بنام بهشهر بود که احترام خاصی در میان مردم داشت.

در سوگ او انبوهی از مردم شرکت کردند. زن و مرد می گریستند وحتی خانواده شهدای جنگ نیز برای ابراز همدردی به خانواده اش مراجعه می کردند و می گفتند:

«حسین از بچه های ما که در جنگ کشته شده،عزیزتر بود.»رفیق لامعی در زندان اشعاری نیز سروده و به طریقی به بیرون فرستاده است اشعار رفیق بیانگر روحیه درخشان او در زندان است.

بر گرفته از کتاب شهیدان توده ای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷

http://www.tudehpartyiran.org

***

شعله امید در گذرگاه توفان به یاد رفیق علی لامعی

حزب توده ایران یکی از مبارزان نستوه خود را از دست داد. رفیق کارگر توده ای علی – آقا جان- لامعی رزمنده استوار و وفادار سنگر توده ، فرزند سرفراز توده های کار و زحمت و انسان والا روز سی مرداد ماه امسال در ایران چشم از جهان فروبست. رفیق لامعی به سال ۱۲۹۸ در روستایی از توابع شهرستان بابل زاده شد. در جوانی به عنوان کارگر در کارخانه چیت سازی بهشهر مشغول به کار گردید، رنج و استثمار جان شیفته و پرشور او را به سوی مبارزه کشاند و خیلی زود با کسب آگاهی طبقاتی به سنگر همیشه پایدار کارگران و زحمتکشان ایران، حزب توده ایران پیوست. او از نخستین کارگران عضو حزب در دهه بیست خورشیدی در کارخانجات چیت سازی بود. وی کارت عضویت خود را تا پایان عمر چون گوهری گرانبها حفظ و همواره به ویژه در صحبت با جوانان به آن افتخار می کرد. رفیق لامعی در سال های ۱۳۲۴ و پس از کودتای امریکایی – انگلیسی بیست و هشت مرداد توسط گزمگان استبداد سلطنتی دستگیر و زندانی شد. او در آستانه انقلاب بهمن نیز برای بار سوم در حکومت دیکتاتوری شاه بازداشت و در کمیته مشترک حبس بود. با پیروزی انقلاب رفیق لامعی از فعالان اصلی حزب به شمار می آمد و در سازماندهی تشکیلات حزب در استان مازندران نقش بارزی ایفا کرد.
نظر به ویژگی های برجسته وی، حزب در سال ۱۳۵۸ رفیق لامعی را به همراه گروهی از رفقای مورد اعتماد از جمله ابوتراب باقرزاده نامزد نمایندگی مجلس نمود. با خیانت رهبران جمهوری اسلامی به انقلاب، در سال ۱۳۶۰ خود و خانواده اش مورد هجوم چماقداران قرار گرفت و عاقبت در جریان یورش دوم به حزب در سال ۱۳۶۲ دستگیر و روانه شکنجه گاه رژیم ولایت فقیه شد. رفیق علی لامعی در طول عمر پربار خود بارها و بارها به علت وفاداری به آرمان های توده ای علاوه بر زندان و شکنجه با ناملایمات بسیاری روبرو گردید، اما هرگز ایمان و امید خود را از دست نداد. فرزند او رفیق جان باخته حسین لامعی که از مسئولان حزب ما بود، در جریان فاجعه ملی کشتار دست جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ اعدام گردید. هیچ یک از تلخی ها و ناملایمات خللی در روح استوار او پدید نیاورد. رفیق لامعی تا پایان عمر با ایمانی ناب و امیدی شورانگیز به حزب و آرمان های انقلابی آن وفادار ماند و هرجا که بود همچون شعله ای گرمابخش، جان های دوستدار حقیقت و عدالت را به صبح روشن فردا نوید می داد. رفیق علی لامعی به دلیل خصایل برجسته و والای انسانی از محبوبیت عمیق اجتماعی برخوردار و شمع وجود او کانون نزدیکی و تعامل همه مبارزان عدالت جو و آزادیخواه با دیدگاه های سیاسی متفاوت قلمداد می گردید. حزب توده ایران به داشتن فرزندانی چون زنده یاد علی لامعی که عمر خود را در راه بهروزی و سعادت توده های محروم نثار کردند به خود می بالد. ما درگذشت رفیق مبارز و فروتن علی لامعی را به خانواده و بستگان او، همه انسانهای آرمانخواه و حقیقت جو و اعضا و هواداران حزب توده ایران تسلیت می گوئیم. راه و نام این کارگر قهرمان توده ای جاودانه باد. سال ها پیش ، بیست و دو سال قبل فرزند دلاور او رفیق جان باخته حسین لامعی شعری در زندان سروده بود که بیت آخر آنرا به یاد این دو قهرمان توده ای (پدر و پسر) با هم زمزمه می کنیم:
تا زند زخمه من همه برچنگ امید هر طرف می گذرم، بانگ و سرودی دگر است

برگرفته از نامه مردم  ارگان مرکزی حزب توده ایران

http://www.tudehpartyiran.org

Print Friendly, PDF & Email
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا